آنچه از نظر میگذرانید، بخشهایی از تنها مصاحبهی رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای (دام ظلّه) تا کنون است. در زمان انجام این مصاحبه -یعنی نیمهی سال ۱۴۰۰- که ساعاتی به طول انجامید، در ضمن گفتوگو دربارهی مرحوم آیتالله سیّدجواد خامنهای، سخن از خاطرات شخصی و همچنین برخی ویژگیهای ممتاز و بیبدیل رهبر شهید انقلاب نیز به میان آمد...
ما نزدیک پنجاه سال است که در جامعهی اسلامیِ خودمان مفتخریم به اینکه توحید مطلوب اسلام و سبب سعادت دارَین را در سطحی دیگر بهرهمند شدهایم؛ با این توضیح کوتاه که در هر جامعهای امام آن جامعه اگر «مِنَ الله» باشد ــ به تعبیر روایات ــ امّت آن امام که ذیل او و تابع او و مطیع او هستند و او را میپذیرند، به عالم بالا و به آسمان متّصل خواهند شد.
صف مثل رود باریکی آرام آرام جلو میرود تا به ورودی دارالذکر میرسد و از آنجا شُرّه میکند داخل فضایی که حالا با نام مزار آقای شهید شناخته میشود. چند متری مزارها سازهای نصب کرده و رویشان پارچه سیاه کشیدهاند. رود آرام جمعیت از کنار سازه و جمعیت جلو میرود و در حالی که قاب چهار به یک مزار توی چشمخانهاش جا گرفته قدم از قدم بر میدارد.
مرور پوشش رسانههای جهان نشان میدهد که مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی تنها یک رویداد خبری نبود، بلکه به عرصهای برای رقابت روایتها تبدیل شد. هر رسانه تلاش کرد این رخداد را در چارچوب منافع، مخاطبان و رویکرد تحلیلی خود معنا کند؛ اما در عین حال، اشتراکاتی نیز در میان این روایتها وجود داشت که نمیتوان از کنار آنها به سادگی عبور کرد.
شاید اگر امروز از دکتر مصباحالهدی باقری کنی سخن گفته میشود، بیش از هر چیز به این دلیل است که او نمونهای از عالمِ عامل بود؛ انسانی که دانش را با اخلاق، پژوهش را با تربیت، تواضع را با نخبگی و مسوولیت را با خدمت به جامعه درهم آمیخت.
حسینیه امام خمینی، یکی از نمادهای این اهتمام رهبر شهید بود. حسینیهای که با دستور ایشان ساده ساخته شد و میعادگاه عاشقان بود. این روزها که حتی آن حسینیه نیز از کینه استکبار در امان نمانده است، ماجرای ساخت آن شنیدنیتر شده است.
رسانههای غربی که در سالهای گذشته غالباً تلاش کردهاند تحولات داخلی ایران را از دریچه اختلافات و بحرانهای اجتماعی روایت کنند، این بار با صحنهای مواجه شدند که امکان نادیده گرفتن آن وجود نداشت. میلیونها نفر در خیابانهای تهران حضور یافتند و همین واقعیت، رسانههای غربی را ناچار کرد روایت خود را بر پایه آن تنظیم کنند.
این شرقنشینان نجیب و صبور و بساز، حالا خامنهای شهید را در میان گرفتهاند و به او خوشامد میگویند و بر قاتلانش لعنت میفرستند و طولانی از حرم مطهر تا میدان ۱۵ خرداد و حتی بالاتر از آن را پر کردهاند. مراسم تشییع برای مشهدیها هم به مانند تشییع تهران و قم یک مراسم خاکسپاری نبوده و نیست. آیینی است برای تجدید عهد برای ماندن در مسیری که رهبر شهید در آن مسیر خونش بر زمین ریخته شد.
حضور حضرت آیتالله خامنهای رضواناللهعلیه در آیینهای تشییع شهدا، در طول بیش از چهار دهه، نشاندهنده جایگاه ویژه فرهنگ ایثار و شهادت در منظومه فکری ایشان بود. این حضورها، همراه با پیامها، دیدارها و بیانات پس از شهادت، بیانگر آن است که از نگاه ایشان، شهدا سرمایههای معنوی و الگوهای ماندگار جامعه اسلامی هستند
زمانی که کاروان حامل پیکر شهید خامنهای به زیر پل رسید یکی از نمادینترین تصاویر این سالها برایم خلق شد. تلاقی دو ملت همسرنوشت که زبان مشترکی هم ندارند اما همدیگر را خوب میفهمند. اگر پلاکاردها و پرچمها را در چنین مراسمهایی نوک کوه یخ گروهها و جریانهای مختلف بدانیم پس به قدر تنوع این پلاکاردها و پرچمها، با تنوع گروهی و جریانی روبروییم.
مردم کردستان، در سوگ رهبر شهید انقلاب اشک میریزند که پلی از جنس فرهنگ و وحدت میان اقوام این سرزمین ساخت. این وداع، نه فقط یک مراسم، که تجلی همان «همبستگی» و «اتحاد»ی بود که در آیینهای کهن این دیار، ریشه دارد.
مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی نشان داد که در جهان امروز، قدرت تنها در میدان سیاست یا میدان نبرد تعریف نمیشود؛ بلکه در میدان روایتها نیز تولید و بازتولید میشود. کشوری که بتواند روایت خود را از یک رویداد به افکار عمومی جهانی منتقل کند، در عمل بخشی از معادله قدرت را به سود خود تغییر داده است.
الصلاة، الصلاة؛ باید نماز بر پیکر مطهر مرجع تقلید شهید خواند، باید باور کرد وداع آخر را. بانگ «الصلاة، الصلاة» بلند شده، آیتالله جوادی آملی، تکبیرةالاحرام میگوید، صدای الله اکبر جمع که بلند میشود، گفتم «قَدْ قامَتْ قُمّ»، قم به پاخاست. قم ایستاد. قد قامت الامه، امروز ملّت ایران و امت اسلام به پاخاسته.