keyword/content
1400/06/06
1400/04/07
1400/02/21
1400/02/21
1400/02/21
1400/02/21
1400/02/21
1400/02/21
1400/02/21
1400/02/21
1400/02/21
1400/02/21
1400/02/21
1400/02/21
1399/11/29
1399/07/21
1399/04/07
1399/04/07
1399/04/07
1399/04/07
1399/04/07
1399/03/14
1399/03/14
1399/03/14
1399/03/14
1399/03/14
1399/03/14
1399/03/14
1399/03/14
1399/03/14
1399/03/14
1397/04/06
1397/03/20
1396/11/19
1396/03/14
1395/03/14
1395/03/14
1395/03/14
1395/03/14
1395/03/06
1394/10/14
1394/07/22
1391/09/21
1391/05/03
1390/07/24
1390/06/17
1390/06/06
1390/05/19
1390/02/14
1390/02/14
1390/02/14
1390/01/01
1389/07/29
1389/07/29
1389/07/29
1389/07/29
1389/06/08
1389/03/14
1388/12/06
1388/06/16
1387/11/19
1386/09/08
1386/09/08
1386/02/25
1386/02/25
1386/02/25
1386/02/25
1386/02/25
1386/02/25
1386/02/25
1386/02/25
1386/02/25
1386/02/25
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1385/08/18
1384/06/08
1384/06/08
1384/06/08
1384/03/10
1384/02/12
1383/04/17
1381/11/08
1381/03/14
1380/08/21
1379/07/14
1379/03/14
1379/02/23
1379/02/23
1379/02/23
1379/02/23
1379/02/23
1379/02/23
1379/02/23
1379/02/23
1379/02/23
1379/02/23
1379/02/23
1377/07/29
1376/12/13
1376/12/13
1376/01/01
1376/01/01
1374/08/10
1372/01/04
1370/12/14
1370/11/14
1370/06/25
1369/12/22
1369/12/22
1369/09/19
1369/01/01
1369/01/01
1368/09/29

یکی از کارهای لازمی که در برنامه‌های جناب آقای رئیسی و بعضی از آقایان بود، این است که تحول ایجاد بشود در قوّه‌ی مجریّه. تحول در قوّه‌ی مجریّه کار مهمّی است؛ این تحول یک نیاز همیشگی است، همیشه بایستی در نظر باشد که البتّه تحول به سمت پیشرفت، وابسته است به قانون‌گرایی، ارتقاء شفّافیّت، انضباط مالی، برطرف کردن زمینه‌های فساد، جلوگیری از تعارض منافع و جدّیّت در اِعمال تصمیم‌ها و مصوبّه‌ها.
البتّه جوان‌سازی هم خیلی مهم است. یکی از کارهای مهم در دولت، جوان‌سازی دولت است؛ شما در بدنه‌ی دولت و مدیریّت میانی از جوانهای زبده که الحمدللّه کم نداریم، هر چه میخواهید استفاده کنید؛این کار، هم احساس انسداد را در کشور از بین میبرد و وقتی که جوانها ببینند میتوانند وارد میدان کار بشوند و حرکت کنند و تصمیم‌گیری کنند، در کشور احساس انسداد به وجود نمی‌آید، هم شما یک ذخیره‌ی ارزشمندی برای آینده برای مدیران ارشد کارکشته و مجرّب دارید فراهم میکنید. این جوانی که امروز وارد میدان کار میشود، ده سال دیگر یک مدیر مجرّب و کارآزموده است که برای کشور یک ذخیره‌ی بسیار مهمّی است؛ این مدیران باکفایت حقّاً و انصافاً یکی از ذخیره‌های [ارزشمند خواهند بود].
یک نقطه‌ی مهم در باب تحول، استفاده‌ی از خِرد جمعی است و تکیه‌ی بر عقلانیّت که استفاده بشود. از نخبگان خارج از دولت استفاده کنید؛ هر جایی که میتوان از نظر یک نخبه‌ای [استفاده کرد] -بحث جناحهای سیاسی و امثال اینها را بکل در این قضیّه کنار بگذارید- از نظر نخبه‌ها هر چه میتوانید استفاده کنید، و نگاه نکنید به اینکه حالا او وابسته‌ی به یک جناحی است که شما قبول دارید یا ندارید؛ حالا در داخل دولت که از اینها قهراً استفاده میشود؛ استفاده از نظر نخبگان.

چند نکته ... ان‌شاءالله در آینده‌ی حرکت قوّه‌ی قضائیّه مورد توجّه قرار بگیرد. در درجه‌ی اوّل، مسئله‌ی رویکرد تحولی در قوّه است. البتّه تحول به معنای درست کلمه، در یک سال و دو سال و مانند اینها انجام نمیگیرد امّا شروع این حرکت در قوّه‌ی قضائیّه و اتّخاذ این جهت‌گیری و این رویکرد چیز بسیار مهمّی بود؛ این باید ادامه پیدا کند، متوقّف نشود بلکه باید شدّت پیدا کند؛ طبیعت قضیّه [هم] همین است که اگر چنانچه یک حرکتی شروع شد و بخواهیم این حرکت به سرانجام برسد، بایست در اثنای راه، نه فقط نُکس پیدا نکند بلکه مدام نیرو به آن اضافه بشود و تقویت بشود تا بتواند به آن آخر راه و سرمنزل نهایی برسد.

آنچه با جوانها و بخصوص دانشجوها میخواهم مطرح کنم مسئله‌ی تحول‌خواهی و تحول‌آفرینی است؛ اوّلاً بگوییم مقصود ما از تحول‌خواهی چیست و تحول یعنی چه؛ ثانیاً تبیین کنیم که نیاز به تحول به چه دلیل است و چرا ما نیاز داریم به اینکه تحول به وجود بیاید؛ ثالثاً منطق این تحول را مشخّص کنیم، گفتمان این تحول را مشخّص کنیم که تحول با چه هدفی بایست انجام بگیرد و به چه سمتی باید ما را حرکت بدهد. چند نکته در این زمینه‌ها عرض میکنیم. خوشبختانه ذهن شماها آماده است و امروز من در بیانات شماها بسیاری از این نکاتی را که مورد نظر بود دیدم وجود دارد که مایه‌ی خشنودی و خوشحالی است.

مقصود ما از تحول، ایجاد یک حرکت جهشی و جهادی است در همه‌ی بخشهای اداری کشور و بخشهای حکمرانی کشور و همچنین در بخشهایی از سبک زندگی عمومی -که حالا بعد نمونه‌هایی را عرض خواهم کرد- و به طور خلاصه، حفظ و تقویت اصول و خطوط اساسی انقلاب و نوآوری در شیوه‌ها و روشها و کارکردها.

البتّه تحول، یک عنوان عامّی است؛ خیلی‌ها در دنیا هم وقتی راجع به ما صحبت میکنند، بحث تحول را مطرح میکنند؛ در داخل کشور هم بعضی‌ها که گرایشهای بیشتر غربی و میل به شیوه‌های غربی و مفاهیم غربی دارند، بحث از تحول میکنند، منتها آن تحولی که مورد نظر آنها است، تحول در اصلِ انقلاب است؛ یعنی در واقع به یک معنا ارتجاع؛ یعنی تحول آنها به معنای ارتجاع است؛ برگشت به عقب. مفاهیم انقلابی را میخواهند نفی کنند. می‌بینیم در اظهاراتی که در باب تحول میکنند، راجع به عادّی‌سازی، یعنی به هنجارِ جهانی نزدیک شدن کشور و انقلاب، بیشتر تحریض(۳) میکنند و تحریص(۴) میکنند و این را در واقع خطّ نشان تحول به شمار می‌آورند. در واقع حرف ما، مراد ما از تحول، تحول برای تقویت انقلاب است؛ مراد آنها از تحول، تحول برای نفی انقلاب و نفی مبانی انقلاب است، مراد آنها نزدیک شدن به هنجارهای نظام سلطه است. خب پس بنابراین آن کلمه‌ی تحول کافی نیست. مراد از تحول در بیان ما و در منطق ما عبارت است از اینکه ما به سمت تقویت مبانی انقلاب و اصول انقلاب و خطوط اصلی انقلاب حرکت کنیم، منتها با شیوه‌های نو و با نوآوری و ابتکار.

در مورد این نیاز که «چرا باید تحول انجام بگیرد» -که واقعاً بایستی به این نیاز هم اعتقاد داشته باشیم- لذا لزوم این حرکت به [خاطر] این است که در کنار پیشرفتهای کشور و موفّقیّتهای کشور که زیاد است -در بیان دوستان که اینجا صحبت کردید، بعضی از اظهارات بود که نشان‌دهنده‌ی وجود پیشرفتها است، لکن آنچه در واقع در کشور از لحاظ پیشرفتهای گوناگون در زمینه‌های مختلف اتّفاق افتاده خیلی وسیع‌تر و گسترده‌تر از این حرفها است- لکن در کنار این پیشرفتها ما در جاهایی عقب‌ماندگی داریم و مشکلات مزمن‌شده داریم که این مشکلات بایستی حل بشود. در حوزه‌ی اقتصاد، ‌در حوزه‌ی عدالت، به طور جدّی مشکل داریم؛ در زمینه‌ی آسیب‌های اجتماعی مشکلات اساسی داریم که بعضی از اینها حقیقتاً به صورت بیماری مزمن هم درآمده و نیاز به راه‌‌حل‌های جدّی دارد؛ علاوه‌ی بر اینکه این عقب‌ماندگی‌ها وجود دارد و ناشی از غفلتهای ما است -یعنی در طول زمان، در طول این ده‌ها سال، در مواردی غفلتهایی انجام گرفته- بعضی از غرض‌ورزی‌ها هم موجب زاویه‌دار شدن با خطّ انقلاب و تدریجاً پشت کردن به انقلاب شده و بنابراین این وضعیّت ایجاب میکند که ما به فکر یک حرکت تحولی باشیم.
علاوه‌ی بر اینها بر اثر همین غفلتهای ما، بسیاری از ظرفیّتها معطّل مانده. ظرفیّتهای بسیاری در کشور وجود دارد، فرصتهای به معنای حقیقی کلمه فراوان بلکه بی‌شمار در کشور هست که اینها بدون استفاده مانده و این مایه‌ی خسارت برای منافع ملّی است. خب این مشکلات را با یک حرکت عادّی نمیشود برطرف کرد، با این حرکت معمولیِ عادّی که در کار اداره‌ی حکمرانی کشور هست نمیشود، یک حرکت فوق‌العاده لازم است، یک حرکت جهشی لازم است، یک حرکت ابتکاری لازم است. باید نوآوری وجود داشته باشد و این کار باید انجام بگیرد. این جزو مسلّماتِ این دوره‌ی از انقلاب است برای گام دوّم. البتّه در گذشته و در طول زمان در زمینه‌های تحولی در بخشی از جاها یک کارهایی انجام گرفته لکن یک حرکت کلّی‌تر و عمومی‌تر و جامع‌تری در این زمینه باید انجام بگیرد.

[در مورد] حوزه‌ی تحول هم که این تحول در کجاها باید انجام بگیرد، همان طور که قبلاً اشاره کردم، هم در بخشهای گوناگون حکمرانی و بخشهای مدیریّتی کشور است که خب در زمینه‌های اقتصاد، در زمینه‌های مسائل اجتماعی، در زمینه‌های مسائل فکری، مشخّص است کم‌کاری‌هایی وجود دارد و رفت و برگشت‌های اداری، کاغذبازی‌ها و دیوان‌سالاری‌های زائد و مقرّرات غیر مفید و گاهی مضر، مانع از تلاش است -هم در زمینه‌ی اقتصاد که خیلی واضح است و هم در زمینه‌های دیگر- بنابراین یک حوزه‌ی مهم برای تحول، همین بخشهای مدیریّتی کشور است؛ یک بخش هم در مورد زندگی عمومی مردم است که در این زمینه‌ها هم به معنای واقعی کلمه در بعضی از بخشها بایستی تحولی حرکت کرد. عادات غلطی در بین ما مردم وجود دارد که با اینها بایستی برخورد کرد. با نصیحت و توصیه و راه‌حل‌های جزئی نمیشود کار کرد، یک کار تحولی لازم است؛ مثلاً فرض کنید قضیّه‌ی اسراف. در کشور ما اسراف وجود دارد؛ اسراف آب، اسراف موادّ غذائی، اسراف برق. مسابقه‌ی تجمّل؛ که حالا ما اشرافیگری را نفی کردیم و زشت شمردیم که به جای خود مطلبِ کاملاً درستی است لکن مشکل اینجا است که ریخت‌و‌پاش‌های اشرافی‌گرانه به طبقات غیراشرافی هم در واقع سرایت کرده و متأسّفانه مسابقه‌ی تجمّل در ازدواجها، در خانواده‌ها و کارهای گوناگون وجود دارد و باید با آن مبارزه کرد. یا بالا رفتن سنّ ازدواج، یا پیری جمعیّت کشور و همین مسائلی که در بیانات بعضی از دوستان هم بود. خب پس همه‌ی اینها حوزه‌های لزوم تحول است، در همه‌ی اینها بایستی تحول به وجود بیاید.

منطق تحول چیست؟ یعنی ما میخواهیم تحول ایجاد بشود تا بعد به چه وضعیّتی برسیم؟ اگر چنانچه این منطقْ مشخّص و روشن و محاسبه‌شده نباشد، کار به بلبشو و هرج ‌و‌ مرج کشیده خواهد شد؛ لذا در اوّل سال شما میگویید: حَوِّل حالَنا اِلیٰ اَحسَنِ الحال؛ تحول بایستی ما را به وضع اَحسن برساند، به وضع بهتر برساند. بعضی در زمینه‌ی مسائل تحولی میگویند «تغییر» امّا تغییر به کجا مشخّص نیست. صِرف تغییر یک ارزش محسوب نمیشود؛ تغییر به سمت بهتر شدن ارزش است، تحول به سمت سطحِ بالا رفتن ارزش است وَالّا مطلق تحول نه. پس بنابراین بایستی احسن‌الحال را پیدا کرد. احسن‌الحال به نظر ما همان تقویت خطوط اصلی انقلاب و روان شدن حرکت به سمت آرمانها است؛ یعنی آرمانهای انقلاب مثل عدالت، مثل استقلال، مثل اسلامی شدن جامعه، اینها آرمانهای بزرگ و اساسی است؛ باید حرکت به سمت این آرمانها آسان بشود و روان بشود. الان ما دشواری‌های زیادی در این زمینه داریم، احتیاج به یک حرکت تحولی وجود دارد. حالا این آرمانها که البتّه باید متوجّه به این آرمانها باشیم و حرکت به سمت اینها بکنیم، سطوح مختلفی دارند و ان‌شاءالله شماها بایستی در جلسات دانشجویی، در جلسات بحث و بررسی دانشجویی روی اینها کار کنید و به جزئیّات آنها برسید و این را برای مردم تبیین کنید.

بعضی دیگر از این آرمانهایی که دنبالش هستیم و باید دنبالش باشیم و در این تحول به آنها توجّه بکنیم، درواقع سیاستهایی هستند در جهت اداره‌ی کشور و امنیّت بخشیدن به انقلاب، و انقلاب را حفظ کردن؛ مثل نهادسازی‌هایی که شد: تشکیل سپاه، تشکیل جهاد سازندگی، تشکیل بسیج که اینها هم جزو سیاستهایی است که در بدنه‌ی آن آرمانهای اساسی قرار دارند؛ یا اسلامی شدن دانشگاهها مثلاً فرض کنید؛ یا تبدیل صدا و سیما به یک دانشگاه عمومیِ آن روز چهل میلیونی، و امروز هشتاد میلیونی؛ این جزو آرمانها بوده، جزو مسائلی است که در پی آن بوده‌ایم و باید باشیم و بایستی این آرمان را دنبال بکنیم و امثال اینها. بنابراین همین طور که ملاحظه میکنید، خطوط اصلی نظام جمهوری اسلامی که باید حفظ بشود و حرکت به سمت آنها آسان‌سازی و روان‌سازی بشود، در سطوح مختلفی قرار دارند: از تشکیل جامعه‌ی اسلامی و آن آرمانهای برتر بگیرید تا آرمانهای میانی مثل پیشرفت علمی و امثال اینها، تا این حرکتها و سیاستهای اجرائی از این قبیل که گفته شد.

خب، نسل اوّل انقلاب که عمدتاً فعّالان دهه‌ی ۶۰ و یکی دو سال از دهه‌ی ۵۰ هستند، در همه‌ی این بخشها -چه بخشهای بالادستی، چه بخشهای خُرد و پایین‌دستی- کارهایی را انجام دادند؛ کارهای خوبی با هدایت امام بزرگوار انجام گرفت. حادثه‌ی دشوارِ جنگ تحمیلی به این تجربه‌آموزی کمک کرد، و کمک کرد تا بتوانند در این زمینه‌ها تجربه‌هایی به دست بیاورند؛ یا تحریمهایی که از همان روز اوّل گذاشته شد، یا حوادث خونینی که در اوایل انقلاب پیش آمد، اینها همه مجموعه‌ی نسل اوّل انقلاب را آماده میکرد و هدایت به سمت محقّق کردن این مقاصد اصلی انقلاب و مقاصد اصلی جمهوری اسلامی؛ ولیکن یک حقیقتی وجود دارد که آن را نبایستی نادیده گرفت و آن، این است که رسیدن به این آرمانها با این عظمتی که این آرمانها دارد، پیچیدگی‌های زیادی دارد؛ آن روز ما به این پیچیدگی‌ها توجّه نداشتیم؛ آن روز ما مسائل را خیلی با نگاهِ اوّلی نگاه میکردیم؛ در واقع بسیاری از مسائل آسان‌گیری میشد. شور انقلابی موجب بود که کار انجام بگیرد منتها با یک نگاه ابتدائی، با یک نگاه ساده و بدون در نظر گرفتن پیچیدگی‌ها و دشواری‌ها و گردنه‌های سرِ راه.
حالا مثلاً‌ من به عنوان مثال یک مورد را مثال میزنم؛ مسئله‌ی اسلامی شدن دانشگاه‌ها. خب امام (رضوان الله علیه) روی مسئله‌ی اسلامی شدن دانشگاه‌ها اصرار داشتند. ایشان برای دانشگاه‌ خیلی اهمّیّت قائل بودند و معتقد بودند بایستی دانشگاه‌ها را اسلامی کرد و حرکتهایی هم انجام گرفت، کارهای زیادی انجام گرفت؛ خود من هشت سال در دوره‌ی ریاست جمهوری، رئیس شورای انقلاب فرهنگی بودم که مخصوص کارهای دانشگاهی بود که کارهای فراوانی انجام گرفت، لکن در همه‌ی این دوره‌هایی که ما کار میکردیم و خود من جزو فعّالان این مجموعه بودم، آن ظرافتهای لازم، آن دشواری‌های موجود،‌ آن پیچیدگی‌هایی که این کار دارد مورد توجّه ماها نبود و کار را با نگاه ساده نگاه میکردیم.
خب دانشگاه در کشور ما، در واقع در دوران تسلّط سیاستهای غربی به وجود آمد؛ یعنی برای اینکه دشواری‌های کار معلوم بشود و روشن بشود، من این را عرض میکنم. دانشگاه در دوران حاکمیّت برگزیدگان و در واقع دست‌نشاندگان غربی‌ها‌ اتّفاق افتاد. دانشگاه در زمان رضاشاه که به وسیله‌ی انگلیس‌ها سر کار آمده بود، پایه‌گذاری شد؛ به دست عوامل غربی‌ها هم پایه‌گذاری شد، یعنی آن کسانی که اوّل‌بار دانشگاه کشور را ایجاد کردند، کسانی بودند که دلباخته‌ی غرب بودند. من نمیگویم عامل نفوذی غرب بودند، یعنی این را آدم نمیتواند قاطعاً ادّعا کند امّا بلاشک دلباخته و فریفته‌ی فرهنگ غربی بودند و مطیع غرب بودند و در واقع هیچ رأیی در مقابل آراء غربی‌ها نداشتند و ارائه نمیکردند. بنابراین دانشگاه را برابرِ برنامه‌های غربِ استعمارگر به وجود آوردند؛ اصلاً برنامه‌ی دانشگاه در کشور ما، برنامه‌های [آن] غربی بود که آن روز در اوج استعمارگری بود -بعدها خب کشورهای استعماری یکی‌یکی خارج شدند امّا آن روز اوج استعمارگری غربی‌ها بود- اینها در مورد تشکیل دانشگاه در کشورهای اقماری خودشان یک برنامه‌ی مشخّصی داشتند.
برنامه‌ی آنها این بود که در این کشورها نخبه‌هایی تربیت کنند که این نخبه‌ها مطیع غرب باشند و مصرف‌کننده‌ی غرب باشند؛ نخبه‌ی مطیع و مصرف‌کننده. هدف دانشگاه‌ها این بود که نخبه‌ی مطیع و مصرف‌کننده تربیت کنند. مصرف‌کننده یعنی چه؟ یعنی سرریز دانشِ تولیدشده و البتّه کهنه‌شده‌ی در غرب را فرا بگیرد و بتواند جامعه‌ی خودش را به بازار مصرف محصولات غربی تشویق کند و جامعه را تبدیل کند به بازار مصرف محصولات غربی؛ یعنی یک نخبه‌ی مصرف‌کننده‌ای را تولید میکردند که آن نخبه‌‌ی مصرف‌کننده‌، یک جامعه‌ی مصرف‌کننده را به وجود بیاورد؛ اصلاً هدف این بود؛ که حالا این برنامه -برنامه‌ی ایجاد دانشگاه- هم در کشورهای استعماری‌ای که آن روز رسماً‌ در استعمار انگلیس -عمدتاً‌- و بعضی کشورهای دیگرِ غربی بودند اجرا میشد و هم در کشورهایی که رسماً مستعمره نبودند؛ مثل کشور خود ما که مستعمره‌ی رسمی نبود امّا کاملاً تحت نفوذ و تحت سلطه‌ی سیاسی غرب قرار داشت؛ دانشگاه این جوری به وجود آمد. البتّه تفکّر اسلامی در همین دانشگاه هم توانست نفوذ کند، که این به خاطر قدرت نفوذ تفکّر اسلامی بود لکن شیب عمده‌ی این دانشگاه به سمت همان تفکّر غربی و غربی‌سازی فکر و عمل نخبگان کشور بود؛ که نخبه‌ای تربیت کنند که غربی فکر کند، غربی عمل بکند، برای غربی‌ها کار بکند و جامعه‌ی مصرف‌کننده بسازد؛ که همان نخبه‌ها طبعاً به مقامات حکومتی هم میرسیدند.
خب این دانشگاه را نظام اسلامی بخواهد تبدیل کند به دانشگاه اسلامی، کار ساده‌ای است؟ کار آسانی است؟ دانشگاهی که مثلاً پنجاه سال با آن شکل حرکت کرده و با آن ترکیب و برنامه‌ریزی اداره شده، تبدیل آن به یک دانشگاه اسلامی کار ساده‌ای نیست. آن روز ما به پیچیدگی این کار بدرستی توجّه نمیکردیم؛ [لکن] خب بعدها بتدریج خود عناصر دانشگاهی به نکات مهمّی در این زمینه برخورد کردند، تذکّر دادند، عمل کردند، یک مقداری بهتر شد، امّا همچنان این قضیّه، یک قضیّه‌ی مهمّ روی دست نظام اسلامی است و بایستی تحقّق پیدا کند و جز با یک تحول امکان‌پذیر نیست. حالا این یک مثال بود که من زدم و خب در بقیّه‌ی بخشها هم همین‌ جور است؛ در بخش مسائل اقتصادی و جریان اقتصادی کشور، جریان علمی کشور و امثال اینها همین وجود دارد. لذا شما می‌بینید که ما در خلال این سالها گاهی کارهای خوبی را شروع کرده‌ایم که نیمه‌کاره مانده و به نتیجه نرسیده؛ این به خاطر همین است که یک ساده‌نگری‌هایی در مشاهده‌ی مسائل وجود دارد که بایستی اینها را با نگاه دقیق تصحیح کرد و به جهت درست رساند.

البتّه امروز جامعه‌ی نخبگانی کشور، تجربه‌های زیادی دارد. من به طور قاطع عرض میکنم که امروز جامعه‌ی نخبه‌ی متدیّن و معتقد به دین و انقلاب، فهمشان، درکشان از مسائل بمراتب از نخبگان صدر انقلاب -و حالا به طریق اولیٰ قبل از انقلاب- بالاتر است. یعنی همین مطالبی که شما دانشجویان امروز بیان کردید، که در ذهن شماها هست و در محافل شماها مطرح میشود، آن روز در سطوح بالای دانشگاهی هم مورد توجّه نبود و به آنها پرداخته نمیشد، و به آنها دسترسی پیدا نمیشد؛ یعنی ذهنها جور دیگری بود. پس امروز جامعه‌ی نخبگانی و انقلابی کشور، هم تجربه‌ی زیادی دارد، هم ناکامی‌ها را دیده، تلخی‌ها را دیده، دشواری‌ها را دیده، مانع‌تراشی‌ها را دیده، معارضه‌ها را دیده -یعنی اینها را در طول زمان، این جامعه‌ی نخبگانی ما مشاهده کرده‌اند- و نگاهش به مسائل اساسی کشور نگاهی است همراه با توجّه به این مشکلات. پس بنابر‌این، برنامه‌ریزی هم میتواند برنامه‌ریزی پیچیده‌تر و قوی‌تری باشد از آنچه در گذشته انجام میگرفته، و باید همین جور باشد؛ یعنی واقعاً راهبری‌های عملیّاتی بایستی با در نظر گرفتنِ این مشکلات و موانع انجام بگیرد. علاوه بر این، مسائل جدیدی هم هست که در گذشته نبود؛ حالا از جمله مثلاً فرض کنید فضای مجازی، که یک مسئله‌ی جدیدی است، پدیده‌ی تازه‌ای است و قبلاً این [پدیده] وجود نداشته. بنابر‌این، برای پیشگیری از مشکلات ناشی از این پدیده -بالاخره هر پدیده‌ای یک مشکلاتی دارد، یک منافعی دارد- و برای اینکه کشور و جامعه از مشکلاتش و ضررهایش و آسیب‌هایش مصون بماند، امروز به فکرهای جدید و راه‌های ابتکاری و در واقع دانش و فکر نو نیاز هست. یا مثلاً در بالا رفتن سنّ ازدواج و امثال اینها، احتیاج داریم به روشهای نو، روشهای بدیع و روشهای تازه. و به نظر من کشور میتواند در این زمینه‌ها حرکت کند و این نخبگان انقلابی و مؤمن هستند که بایستی دست کشور را پُر کنند و فکر تولید کنند و دانشِ حرکت در این راه را بایستی تولید کنند. این تحولی است که باید اتّفاق بیفتد. این تحولی که میگوییم، باید ما را به این سمت حرکت بدهد و پیش ببرد.

خب حالا چه جوری این تحول انجام بگیرد؟ به نظر من راه منحصربه‌فرد آن جوانهایند. جوانهای زبده و خوبی داریم؛ چون در جوان، هم فکر نو هست، هم [تواناییِ] یافتنِ شیوه‌های نو هست، هم نیرو و توانِ لازم هست، هم جرئت اقدام هست؛ اینها همه در جوانها جمع است و خیلی مغتنم است؛ یعنی ابزار لازم برای یک حرکت تحولی همینها است: فکر نو، ابتکار، جرئت حرکت، میل کامل به این حرکت. اینها از لوازم حتمی یک حرکت تحولی است و این هم در جوانها وجود دارد، [لذا] بایستی برای یک چنین کاری دنبال جوانهای نخبه رفت.

خب، پس بنابراین خلاصه‌ی بحث ما در باب تحول این شد: اوّلاً تحول لازم است و نیاز امروز ما است؛ ثانیاً تحول ممکن است؛ ثالثاً راه ایجاد تحول عبارت است از تشکیل یک دولت معتقد به تحول و معتقد به عنصر تحول‌آفرین، یعنی عنصر جوان نخبه‌ی مؤمن انقلابی؛ یعنی شرطش این است که مؤمن باشد و انقلابی باشد؛ وَالّا اگر جوان بود با همان خصوصیّات جرئت و توانایی و ابتکار، لکن ایمان در او وجود نداشت، خب فایده‌ای ندارد؛ آن جوان با همان نیرو، راه غلط را خیلی سریع‌تر و تندتر از پیرها و سالخورده‌ها خواهد رفت؛ اگر با ایمان نباشد فایده‌ای ندارد؛ اگر انقلابی نباشد، کشور را به سمت یک حرکت تحولیِ درست هدایت نخواهد کرد؛ پس بایستی، هم جوان باشد، هم مؤمن باشد، هم انقلابی باشد؛ یعنی این عناصر بایستی در مجموعه‌ی دولت جمع باشد. پس بنابراین، هم تحول لازم است، هم تحول ممکن است، هم شرطش حضور یک دولتی است که معتقد به جوانها باشد و جوانها را به کار بگیرد و این کار انجام خواهد گرفت. این عرض ما در مورد مسئله‌ی تحول‌خواهی.

امّا مسئله‌ی تشکّلها؛ چند جمله‌ای در باب تشکّلها عرض بکنم. اوّلاً وجود تشکّلهای دانشجویی یکی از فرصتهای بزرگ کشور است. البتّه حالا بعضی‌ها میگویند که تشکّلها خیلی متعدّدند؛ به نظر من هیچ ایرادی ندارد. یک مجموعه‌هایی با یک مذاق سیاسی، با یک سلیقه‌ی خاص در امر دانشگاه، در امر سیاست، در امر کشور مشغول کار میشوند، یک مجموعه‌ای [هم] با یک اندک‌تفاوتی [مشغول کار میشود]؛ هیچ اشکالی ندارد که مجموعه‌های متعدّدی باشند؛ خود این تشکّلها یک فرصت بزرگی است برای کشورها. این تشکّلها میتوانند مرکزی باشند برای تولید فکر؛ ما به این احتیاج داریم؛ تولید فکر در این مجموعه‌ها؛ یا خود این تشکّلها میتوانند پیشران حرکتهای دانشجویی باشند و حرکت جهادی و تحولی را که گفتیم، میتوانند ایجاد کنند؛ یعنی خود این تشکّلها میتوانند عامل مهمّی باشند برای ایجاد همان حرکت جهادی و تحولی که قبلاً بحثش را کردیم. میتوانند هدایت‌کننده‌ی فعّالیّتهای گوناگونِ حرکتهای اجتماعی و حتّی حرکتهای علمی باشند؛ کما اینکه در همین اواخر دیدیم که در زمینه‌ی حرکتهای اجتماعی، تشکّلها انصافاً نقش آفریدند.

یک وقت [هست که] کسی به یک ماجرایی ملحق میشود، یک وقت کسی در یک ماجرا، جریان ایجاد میکند، تحول ایجاد میکند، در ایجاد آن جریان و تداوم آن جریان تأثیرگذاری میکند؛ تبریز و آذربایجان از این قبیل بوده است. از دوره‌ی فتوای تحریم تنباکوی مرحوم میرزای شیرازی که مرحوم حاج میرزا جواد مجتهد که یکی از برجستگان علمای تبریز و خانواده‌ی معروف مجتهد و مجتهدی هستند در این منطقه اثرگذار بودند؛ خب، میرزای شیرازی در سامرّا بودند؛ اگر علمای بلاد ایران مثل میرزای آشتیانی در تهران و ایشان در اینجا و بعضی از علمای دیگر در مناطق دیگر نبودند، این فتوا همه‌گیر نمیشد و آن اثر مطلوب را نمیگذاشت. اینجا مرحوم حاج میرزا جواد در این زمینه فعّال وارد میدان شدند. در مشروطه همین طور -که حالا بعد عرض خواهم کرد، اشاره خواهم کرد- پس بنابراین در تحولات تاریخی و سیاسی کشور، این منطقه و بالخصوص شهر تبریز و به طور کلّی منطقه‌ی آذربایجان دارای این روحیه‌ی جریان‌سازی بودند.

بدانیم تهدیدهای متوجّه به کشورها -کشور ما و دیگر کشورها- دائم در حال تحول است. آن چیزی که امروز یک تهدید نظامی شمرده میشود، لزوماً همان چیزی نیست که بیست سال پیش تهدید نظامی شمرده میشد؛ تهدیدهای جدیدی به صورت تهدید نظامی وجود دارد. چون تهدیدها در حال تحول است، دانشگاه‌های نظامیِ ما هم باید برای مقابله‌ی با تهدیدهای نوبه‌نو و جدید، برنامه داشته باشند؛ این باید در پژوهشهای دانشگاه‌ها مورد توجّه قرار بگیرد: برای مقابله برنامه داشته باشند.

تحول یک چیزی نیست که متوقّف بشود؛ تحول طبعاً در هر برهه‌ای از زمان با افکار جدید، با دریافتهای جدید و ابتکارات تازه مطرح میشود و ان‌شاءالله حرکت تحولی همین طور ادامه پیدا خواهد کرد. البتّه قبلاً هم ما این را عرض کرده‌ایم، حالا هم تأکید میکنیم که تحول باید بر مبنای اصول و مبانی فکری اسلامی و دینی باشد؛ وَالّا اگر چنانچه تحول مبتنی بر یک مبنایی نباشد، تحول نیست، تذبذب و هرج و مرج است. تحول، در چهارچوب و قالب یک مبانی متقن و محکمی که از اسلام و از قرآن و مبانی دینی گرفته شده به وجود خواهد آمد.

تحول کار بسیار دشواری است. گفتنِ به زبان آسان است که تحول ایجاد کنید؛ لکن تحول در عمل خیلی کار مشکلی است؛ علّت هم این است که مقاومتهایی در مقابل تحول هست. بعضی مقاومتها از روی سوء نیّت نیست؛ بعضی‌ها حال و حوصله‌ی تغییرات بنیانی را ندارند، بعضی‌ها توانش را ندارند، بعضی‌ هم ممکن است از وضع موجود منتفع باشند و نخواهند این وضع، تغییر پیدا بکند؛ البتّه در بیرون دستگاه قضائی هم شبکه‌ی در‌هم‌تنیده‌ی مجرم و مفسد و مانند اینها هم هست که اینها هم قهراً مخالفند؛ پشت سر همه‌ی اینها هم نگاه دستگاه‌های دشمن و معاند با نظام جمهوری اسلامی است که اصلاً‌ هر حرکت اصلاحی در هر جای جامعه‌ی اسلامی اتّفاق بیفتد، اینها ناراحت میشوند، مقابله میکنند، جوسازی میکنند. اینها مخالفینند؛ مخالفین هم آرام نمی‌نشینند. شما با قوّت، با روحیه، با شجاعت وارد میدان تحول میشوید، آنها هم آرام نمی‌نشینند، آنها هم شروع میکنند به مقابله کردن. جوسازی میکنند؛ گاهی اوقات جوسازی‌های رسانه‌ای است، جوسازی‌های پیگیر است، در افکار عمومی مردم وسوسه ایجاد میکنند که واقعاً یکی از مواردِ «مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاس» اینجا است. یکی از کارهایی که میتوانند بکنند این است که عزم راسخ سردمداران تحول را متزلزل کنند؛ دائماً مشاورتهای گوناگون که «این کار مصلحت نیست»، نگذارند این کار انجام [بشود]. بنابر‌این، مقاومت در مقابل تحول، از [جانب] این جناحهای مختلفی که اشاره کردیم فراوان خواهد بود.

قوّه‌ی قضائیّه از دانشها و دانشمندهای بخشهای مختلف هم در باب تحول باید استفاده کند.

حرکت تحولی در قوّه‌ی قضائیّه نمیتواند صرفاً متکّی باشد به یک مجموعه‌ی در رأس قوّه ... یا عناصر برجسته و صاحبان مناصب بالا؛ [بلکه] باید در کلّ بدنه‌ی قوّه‌ی قضائیّه اعتقاد به تحول وجود داشته باشد. خب حالا خوشبختانه ایشان در این گزارشی که اکنون دادند، اشاره میکنند به اینکه این معنا در قوّه‌ی قضائیّه وجود دارد، مایه‌ی خرسندی است، من روی این تأکید میکنم؛ یعنی کاری بشود که مجموعه‌ی قوّه و عناصر گوناگون در قوّه، و بدنه‌ی قوّه معتقد بشوند به اینکه باید به معنای [واقعی] کلمه تحول پیشرفت‌گونه به سمت تحقّق اهداف عالی قوّه‌ی قضائیّه انجام بگیرد.

در این سی سال، حرکت کشور، حرکت تحولی‌ای که امام به وجود آورده‌اند، متوقّف نشده است و پیش رفته؛ در بعضی از موارد هم زیرساخت‌های تحولی‌ای به وجود آمده است لکن هنوز به فعلیّت و به تحقّق نرسیده است؛ اینها هست لکن کافی نیست. آنچه من عرض میکنم این است که ما در یک مواردی تحول نداشتیم -در موارد مهمّی تحول نداشتیم- و در مواردی عقب‌گرد داشتیم، که این خیلی موضوع تأسّف‌بار و ناپسند و غیر قابل قبولی است، و برخلاف طبیعت انقلاب است. زنده ماندن انقلاب به این است که پی‌درپی نوآوری داشته باشد، تحول داشته باشد، پیشرفت داشته باشد؛ تحول یعنی به حال برتری با شکل واضحی دست یافتن؛ یعنی یک جهش، یک حرکت بزرگ؛ در زمینه‌های مختلف، ما به این احتیاج داشتیم؛ در بعضی از زمینه‌ها مطلقاً توانایی این را نداشتیم...
در نظام، این معنا وجود داشته است، بعد از رحلت امام این حرکت تحولی وجود داشته است، منتها آن مقداری که وجود داشته، به نظر ما کافی نیست. ما به دلایل گوناگون قادریم که در بخشهای مختلفِ تمدّنی کشور و تمدّنی نظام، تحول ایجاد بکنیم. ولیکن خب نکاتی وجود دارد؛ یعنی انتظار من از خودم و از جوانهایمان و از ملّتمان و از نخبگانمان این است که در فکر ایجاد تحول در بخشهای مختلفی که نیاز هست باشیم.
حالا این بخشهایی که باید [در آنها] تحول ایجاد بشود چیست، این یک بحث جداگانه‌ای لازم دارد، من بعداً یک اشاره‌ای خواهم کرد، لکن در تحول نکاتی هست؛ اگر بخواهیم تحول به معنای واقعی کلمه و به معنای صحیح کلمه اتّفاق بیفتد، به این نکات بایستی توجّه کنیم؛ یک نکته این است که تحول‌خواهی لزوماً به معنای اعتراض نیست بلکه به معنای این است: گرایش مستمر به بهتر شدن؛ تحول‌خواهی این است؛ یعنی اکتفا نکردن به داشته‌های موجود؛ منشأ تحول میتواند این باشد. البتّه ممکن است منشأ مواردی، اعتراض به وضع موجود باشد امّا همیشه این جور نیست. در موارد زیادی تحول به معنای این است که ما به آنچه داریم، به داشته‌هایمان اکتفا نمیکنیم، یک قدمی بالاتر، یک مرحله‌ای جلوتر را دنبال میکنیم. حتماً لازم نیست یک جا احساس شکست کرده باشیم تا بخواهیم تحول ایجاد کنیم؛ نه، یک جاهایی احساس شکست هم نمیکنیم.

من از اینجا چه نتیجه‌ای میخواهم بگیرم؟ میخواهم عرض بکنم در آنجاهایی هم که ما تحول مثبت ایجاد کرده‌ایم -مثلاً فرض کنید در مقوله‌ی علم- دیگر کسی نگوید که خب ما دیگر تحول کرده‌ایم و احتیاجی نیست؛ نه، ما به آنچه داریم نباید قانع باشیم، به داشته‌های خودمان نباید قانع باشیم بلکه بایستی باز هم تحول را بخواهیم و لازم بشمریم و دنبال کنیم؛ حتّی در همین زمینه‌ای که در آنجا تحول هم مثلاً داشته‌ایم یا در زمینه‌های گوناگون دیگری که تحولی انجام گرفته. پس بنابراین تحول یعنی میل به شتاب گرفتن و سرعت داشتن در حرکت و جهش در حرکت و اجتناب از تحجّر، اجتناب از پافشاری بر مشهورات غلط؛ معنای تحول اینها است و در آنجاهایی که حتّی اعتراضی هم وجود ندارد، این معنا کاملاً وجود دارد. بنابراین این یک نکته است.

نکته‌ی دوّم این است که تحول صحیح احتیاج دارد به پشتوانه‌ی فکری؛ یعنی هر حرکت بی‌پشتوانه‌ی فکری را نمیشود تحول دانست. بعضی از حرکتهای سبُک و سطحی را نمیشود به حساب تحول گذاشت؛ تحول پشتوانه‌ی فکری [میخواهد]. فرض کنید یکی از مسائلی که امروز باید حتماً تحول در آن به وجود بیاید، مسئله‌ی عدالت است. در زمینه‌ی عدالت باید تحول ایجاد کنیم و این باید متّکی باشد به یک مبنای فکری که اندیشه‌ی متقن و شکل‌یافته‌ی ما در زمینه‌ی عدالت چیست؛ آن وقت بر اساس آن برویم سراغ تحول؛ یعنی این پشتوانه‌ی فکری یکی از چیزهای لازم است که از دارایی‌های معنوی ما است؛ یعنی ما بایستی از دارایی‌های معنوی‌مان در این زمینه استفاده کنیم که عبارت است از احکام اسلام و مقرّرات اسلامی و آیات کریمه‌ی قرآن و کلمات اهل‌بیت (علیهم السّلام)؛ از اینها باید استفاده کنیم و بر اساس اینها باید تحول ایجاد بکنیم.

امام هم هر کاری که در زمینه‌ی تحولات انجام دادند، متّکی به همین حرکت اسلامی و مبانی معرفتی اسلام بود؛ امام در چهارچوب آن حرکت کردند. اگر چنانچه یک چنین پشتوانه‌ی فکری‌ای وجود نداشته باشد، این تحول انسان، غلط خواهد بود و احتمالاً انسان قدم را نابجا برمیدارد، بعد هم درست پافشاری نمیکند؛ یعنی ثبات قدم در این حالتِ تحولی، نخواهد داشت.

تحول را نبایستی با استحاله‌ی فکری اشتباه گرفت. اندکی قبل از حکومت پهلوی و بعد، شدّتش در دوران حکومت پهلوی، چیزی به نام تجدّد وارد کشور شد، که این را به عنوان یک تحولی در زندگی ملّت ایران به حساب می‌آوردند؛ این تحول نبود، این استحاله‌ی ملّت ایران بود، هویّت ملّت ایران را از او سلب کردن بود. یعنی در واقع ملّت ایران، هویّت دینی خود، هویّت ملّی خود، هویّت تاریخیِ عمیق خود را در این تجدّد از دست داد. تجدّدی که [طیّ آن،] در دوران پهلوی، هم یک مقداری به وسیله‌ی رضاخان، هم [به وسیله‌ی] پشتوانه‌ها و به‌اصطلاح روشنفکرهای غرب‌زده و طلسم‌شده‌ی زمان رضاخان -که او را وادار میکردند، هدایت میکردند، کمک میکردند و توجیه میکردند کارهای او را- در واقع هویّت ملّت ایران سلب شد، یعنی [ملّت ایران] از آن هویّت واقعی خارج شد؛ این استحاله است، این تحول نیست. تحول باید رو به جلو باشد، این رو به عقب رفتن بود. ملّتها اگر چنانچه هویّتِ خودشان را از دست بدهند، داشته‌های معنوی خودشان را از دست بدهند، در واقع یک مرگ تمدّنی برای آنها به حساب می‌آید؛ این یک مرگ تمدّنی است، کما اینکه برای کشور ما هم متأسّفانه همین جور هم بود؛ یعنی در بحثهای علمی، بحثهای اجتماعی، بحثهای دانشگاهی، کار را به جایی رساندند که مثلاً حرف یک دانشمند غربی به عنوان قول فصل(۱۴) شمرده میشود؛ بحث که میکنند، [میگویند] فلان دانشمند غربی این جوری گفته؛ وقتی او این جوری گفته، پس دیگر بحث تمام است. معنای این، آن است که ما راه فکر را ببندیم. وقتی تقلید پیش آمد، مسئله‌ی تقلید از دیگران پیش آمد و اینکه انسان جرئت نداشته باشد در فلان مسئله‌ی علوم انسانی یا امثال آن، روی حرف دانشمند غربی حرف بزند، معنایش این است که باید فکر را گذاشت کنار، اجتهاد را باید گذاشت کنار، باید تقلید کرد؛ این درست نقطه‌ی مقابل آن تعلیم انبیا است که «یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول‌»؛(۱۵) آن دفینه‌های عقل را، دفینه‌های اندیشه را در انسانها زنده کردن، شوراندن و به ظهور رساندن؛ این نقطه، درست نقطه‌ی مقابل آنها است؛ این هم یک نکته.

یک نکته‌ی دیگر این است که تحول لزوماً یک حادثه‌ی دفعی نیست؛ گاهی تحول تدریجاً انجام میگیرد؛ بی‌صبری نباید کرد. اگر چنانچه هدف‌گیری و نشان‌گیری درست انجام گرفته باشد و حرکت به معنای واقعی اتّفاق بیفتد، اگر چنانچه به هدفِ تحول هم دیر برسیم ایرادی ندارد؛ عمده این است که راه را برویم، حرکت را انجام بدهیم، و بی‌صبری نباید کرد؛ اینکه تصوّر کنیم که بایستی حتماً دفعتاً یک کاری انجام بگیرد، نه، این ‌جوری نیست.

و اشکال این تجدّدی که حکومتهای دست‌نشانده به ما دادند این بود که یک دست هدایت‌گری نداشت؛ یکی از اشکالاتش این بود. بایستی در این تحولی که تدریجاً بنا است انجام بگیرد، یک دست هدایت‌گرِ مورد اطمینانی بالاسر این تحول وجود داشته باشد و بایستی دستهای مطمئن و قابل اعتماد هدایت کنند این حرکتهای تحولی را؛ وَالّا اگر هدایت نکردند، مثل آن وضعی میشود که آن روزها وجود داشت. این هم یک نکته.

یک نکته‌‌ی دیگر این است که تحول را نباید با یک سلسله کارهای سطحی و دم‌دستی اشتباه گرفت. بعضی از کارهای سطحی، که متهوّرانه، عجولانه یک کاری انجام میگیرد؛ اینها تحول نیست؛ گاهی اوقات برای فرونشاندن هوسِ یک کار، این کارها انجام میگیرد که اینها خیلی ارزشی ندارد. تحول، کار عمقی است، کار اساسی است که بایستی اتّفاق بیفتد. سرعت البتّه مهم است لکن سرعت با شتابزدگی فرق دارد. خب حالا اینها یک نکاتی بود در مورد تحولی که باید ما دنبالش باشیم، ملّت ایران، بخصوص جوانهای ما باید دنبالش باشند؛ این نکات را بایستی توجّه کرد.

خب حالا تحول در چه زمینه‌هایی باید انجام بگیرد؟ عرض کردم این موضوع یک بحث طولانی دیگری است که بایستی مشخّص بکنیم در چه زمینه‌هایی ما کمبود داریم و بایستی در اینها تحول به معنای واقعی کلمه انجام بدهیم؛ لکن به صورت یک فهرست مثالی، چند نمونه و چند مثال میشود گفت: مثلاً در زمینه‌ی اقتصاد تحول به این است که ما بتوانیم بند ناف اقتصاد کشور را از نفت قطع کنیم؛ یعنی بتوانیم اقتصادِ بدون نفت را به وجود بیاوریم؛ این یک تحول به معنای واقعی کلمه است. یا فرض بفرمایید در زمینه‌ی بودجه‌بندی‌های دولتی، دولت و مجلس بودجه را جوری ببندند که به معنای واقعی کلمه ناظر به موضوع، ناظر به مسئله، ناظر به عملکرد باشد؛ به تعبیری «بودجه‌‌ی عملیّاتی»؛ البتّه ادّعا میشود، دولتها غالباً ادّعا میکنند که بودجه عملیّاتی است ولی نیست. بودجه‌ی کشور به معنای واقعی کلمه اگر چنانچه درست بودجه‌بندی بشود، یک تحول در امر اقتصاد [میتواند] به وجود بیاورد. یا فرض کنید در زمینه‌ی مسائل آموزش؛ در زمینه‌ی مسائل آموزشی ما واقعاً احتیاج داریم به تحول. تحول در زمینه‌ی مسائل آموزش این است که ما آموزشهای دانشگاهی و دبیرستانی را، حتّی دبستانی را، آموزشهای عمقی قرار بدهیم؛ عمقی، کاربردی، نه صرفاً حفظی؛ درسها و بحثهای فایده‌محور را مطرح بکنید.
بعضی از درسها در مدارس ما یا در دانشگاه‌های ما تدریس میشود که برای آن کسی که دارد این را میخواند، هیچ فایده‌ای تا آخر عمرش نخواهد داشت! چون در این زمینه تخصّص هم پیدا نمیکند، اطّلاعش هم در این زمینه اطّلاع آن چنان کارآمدی نیست؛ مثل اطّلاعات عمومی یک چیزی یاد میگیرد که هیچ فایده‌ای ندارد، وقت او را هم میگیرد. یعنی در زمینه‌ی آموزش اگر بخواهیم به معنای واقعی کلمه تحول ایجاد کنیم، تحول به این است که درس، فایده‌محور باشد، عمقی باشد، کاربردی باشد؛ که حالا همین برنامه‌ی تحولی که برای آموزش و پرورش تهیّه شده، اگر اجرا بشود و عمل بشود، بخشی از این را به عهده خواهد داشت.
یا در زمینه‌ی مسائل اجتماعی، مثلاً مسئله‌ی تأمین عدالت، یا حلّ قطعی مشکلاتی مثل اعتیاد؛ اینها خب واقعاً یک مشکلات اجتماعی است؛ اینها را باید ما حل کنیم؛ یا در زمینه‌ی مسائل خانواده به معنای واقعی کلمه باید تحول ایجاد کنیم. امروز خبرها و گزارشهای متقن به ما میگوید که کشور ما بسرعت به سمت پیری دارد پیش میرود؛ این خبر خیلی دهشتناکی است، خبر بدی است؛ از جمله‌ی چیزهایی است که آثار آن در وقتی ظاهر خواهد شد که هیچ گونه علاجی برایش متصوّر نیست؛ خب اینها را با تحول بایست انجام داد؛ در این زمینه‌ها باید تحول انجام بگیرد.

خب، یک شرط مهم برای ایجاد تحول، نترسیدن از دشمن و دشمنی‌ها است. خدای متعال به پیغمبرش میفرماید که «وَ تَخشَى النّاسَ وَاللهُ أَحَقُّ أَن تَخشاهُ»؛(۱۷) از مردم نباید بترسی؛ از حرف این و آن نباید بترسی. بالاخره هر اقدام مثبتی، هر کار مهمّی ممکن است یک عدّه‌ای مخالف داشته باشد؛ مخالف، مخالفت میکند.

اشاره کردند به تحول که این از جمله حرفهایی است که ما همیشه در ملاقاتهای قوّه‌ی قضائیّه ــ چه در این دوره، چه در دوره‌ی دوستان قبلی که در رأس قوّه بودند ــ مکرّر این را تکرار کردیم. خب تحول چه‌جوری به وجود می‌آید؟ ما اوّل باید برای تحول شاخص معیّن کنیم؛ چه اتّفاقی اگر بیفتد، معنایش این است که قوّه تحول پیدا کرده؟ این خیلی مهم است که تحول به چه معنا است؛ اوّل شاخصهای تحول را مشخّص کنیم، بعد معلوم کنیم که زمان‌بندی برای رسیدن به این شاخصها چگونه است؛ وَالّا اگر چنانچه این نباشد و همین‌طوری که اشاره کردند ــ در گزارش هم من خواندم ــ بتدریج به‌سمت تحول برویم، این تحول نخواهد شد؛ چون همیشه مشکلات جلوتر از حرکتِ ما حرکت میکنند، اگر این‌جور آرام بخواهیم حرکت کنیم. تحول، یک کار تقریباً دفعی است که باید اتّفاق بیفتد. میگویم «تقریباً [دفعی]»، نمیگویم «تحقیقاً دفعی»؛ یعنی باید سریع، با شتابِ مناسب، یک اتّفاقی بیفتد که معلوم بشود تحول انجام گرفت و آن شاخصها تحقّق پیدا کرد. زمانهایی که رؤسای محترم قوّه، مسئولیّت پیدا میکنند، زمانهای بسیار خوبی است و متناسب با این است که در این زمانها به‌معنای واقعی تحول انجام بگیرد. هیچ اشکالی هم ندارد که در طول چند دهه در قوّه‌ی قضائیّه‌ی کشور، چند بار تحول اتّفاق بیفتد؛ این کار، خیلی عادی و طبیعی است. یعنی فرض بفرمایید که جناب آقای آملی با تحرّکِ خودشان، یک تحولی را در قوّه ایجاد میکنند، نوسازی میکنند، تازه‌‌سازی میکنند، طراوت میدهند، نشاط و جوانی میدهند؛ کانّه حرکت را از نو شروع کردن. در یک دوره‌ی دیگر، کسی می‌آید همین را باز به یک شکل بهتری ترقّی میدهد و پیش میبَرد و تعالی میبخشد؛ باید این‌جور ما به مسئله‌ی تحول قوّه نگاه کنیم.

دوّم، تربیت فرهنگی و اخلاقی و هویّتی دانشجویان است؛ یعنی فراتر از تعلیم، مسئله‌ی تربیت؛ آن هم با جهت‌گیری اخلاقی و معنوی و تلطیف روحی و دمیدن روح احساس هویّت در مجموعه‌ی جوان دانشجو.
سوّم، یک صیرورت دائمی در محیط دانشگاه، یک تحول مستمر و دائمی در محیط دانشگاه؛ علّت هم این است که اوّلاً همه‌ی نهادهای عالم احتیاج به تحول دارند، چون بشر در حال تحول و در حال پیشرفت و در حال حرکت است، بنابراین نهادهای بشری همه بایستی در خودشان قدرت تحول دائمی را ایجاد کنند و این یک دغدغه‌ای باشد برای آنها؛ ثانیاً دانشگاه ما بی‌رودربایستی غلط بنیان‌گذاری شده، از اوّل غلط بنیان‌گذاری شده؛ این معنایش این نیست که محیط دانشگاه محیط غلطی است یا محیط بدی است؛ نخیر، خوشبختانه دانشگاه ما فراورده‌های بسیار خوب داشته لکن بنای دانشگاه به‌وسیله‌ی آدمهای نامطمئن و با سیاستهای نامطمئن در زمان حکومت طاغوت گذاشته شده و این بنا همچنان وجود دارد: دانشگاه را مبنیّ بر دین‌زدایی بنیان‌گذاری کردند؛ دانشگاه را مبنیّ بر تقلید علمی و نه ابتکار علمی و تولید علم، بنیان‌گذاری کردند؛ دانشگاه این‌جوری بنیان‌گذاری شده و خب بعضی‌ از آثارش هم تا امروز هنوز امتداد دارد. بنابراین یک اصلاح و یک تحول و یک صیرورت درونی برای دانشگاه به‌طور مستمر لازم است که نمونه‌هایی از آن را هم من اینجا یادداشت کرده‌ام که عرض خواهم کرد. این سه مورد از الزامات است؛ و البتّه الزامات دیگری هم هست.

انقلاب یک موجود زنده است؛ این را به شما عرض بکنم. حالا ان‌شاءاللّه در این زمینه بنده صحبتهایی دارم که عرض خواهم کرد؛ [البتّه] نه امروز، ان‌شاءاللّه در آینده‌ی نزدیکی و به مناسبتی خواهم گفت. انقلاب یک موجود زنده است؛ اینهایی که خیال میکنند انقلاب یک جرقّه بود، زد و تمام شد، از شناخت حقیقت انقلاب خیلی دورند. نخیر، انقلاب یک حقیقت زنده است، یک موجود زنده است که تولّد دارد، رشد دارد، قِوام دارد و عمر طولانی دارد در صورتی؛ و بیماری دارد، مرگ دارد، نابودی دارد، در صورت دیگری؛ انقلاب این‌جور است؛ مثل هر موجود زنده‌ی دیگری. انقلاب چون موجود زنده است، پس افزایش دارد، رشد دارد، قوام‌یافتگی و کمال‌یافتگی برای آن وجود دارد. ببینید، قرآن کریم میفرماید: وَمَثَلُهُم فِی الاِنجیلِ کَزَرعٍ اَخرَجَ شَطئئَه{ فَئئازَرَه{ فَاستَغلَظَ فَاستَویّْ عَلیّْ سوقِه؛ یعنی مَثَل اصحاب پیغمبر، جامعه‌ی اسلامی ــ یعنی همان انقلابیّون ــ مثل یک گیاهی است که از زمین سر میزند، خودش را نشان میدهد، بعد بتدریج رشد میکند، بتدریج ساقه‌ی آن محکم میشود، بتدریج قد میکشد، بتدریج تبدیل میشود به یک موجودِ مستقرِّ بابرکتِ شگفت‌انگیز؛ شگفت‌انگیزی‌اش از کجا است؟ دنباله‌ی آیه میفرماید که «یُعجِبُ الزُّرّاع»؛ برای خود آنکسی که این گیاه را بر زمین نشانده، شگفت‌آور است، لِیَغیظَ بِهِمُ الکُفّار؛ دشمن را هم به خشم می‌آورد؛ انقلاب این [طور] است؛ روزبه‌روز میتواند رشد و تکامل پیدا بکند.
خب شما جوانهایی که اکثر افراد جلسه را تشکیل میدهید و عزیزان من هستید و بچّه‌های من محسوب میشوید، اکثر شماها آن روزها را ندیده‌اید؛ حالا روزهای قبل از انقلاب که هیچ، امّا روزهای اوّل انقلاب را هم ندیده‌اید؛ پرشور بود، پرحماسه بود، امّا امروز قوام انقلاب و استحکام انقلاب از آن روز بیشتر است. انقلابیّونی که ایمانِ به انقلاب، دل آنها را انباشته است، امروز مستقرتر، ایستاده‌تر، آگاه‌تر، بصیرترند در پیمودن راه خود و در در نظر گرفتن پایان کار خود و آن هدفی که دنبالش هستند؛ امروز این‌جور است؛ انقلاب پیش رفته، انقلاب تکامل پیدا کرده؛ لذاست که بنده بارها گفته‌ام، تغییر و تحول جزوِ ذاتِ زندگیِ انسان است، پس جزو ذات انقلاب هم هست؛ منتها چه‌جور تغییر و تحولی؟ تغییر و تحولی که اصول و مبانی در آن بهطور مستحکم ثابت میماند. اَلَم تَرَ کَیفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَ‌ـلًا کَلِمَةً طَیِّـبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصلُها ثابِتٌ وَ فَرعُها فِی السَّماّْءِ؛ اصل ثابت است، ریشه محکم است، پایه‌ها همان پایه‌های اصلی و مستحکم [است]؛ نتایج، ثمرات، حواشی، روزبهروز نوشَونده و جلوه‌گر در عالم حیات، در محیط زندگی انسانها و جامعه، و تقدیم‌کننده و اهداکننده‌ی میوه‌های نو و میوه‌های جدید؛ این خصوصیّت انقلاب است، انقلاب ما این خصوصیّت را داشته.

من عرض میکنم جوانهای عزیز! انقلاب اسلامی که به¬وسیله‌ی امام بزرگوار تحقّق پیدا کرد و با دست تدبیر او اراده¬ی الهی محقّق شد، صرفاً یک جابه¬جایی سیاسی نبود که یک گروهی از رأس قدرت کنار بروند، یک گروه دیگر بیایند سر جای آنها؛ این نبود، بلکه انقلاب یک تحول عمیق بود؛ هم تحولی بود در سیاست کشور ــ در عرصه‌ی سیاست تحول عمیقی بود ــ هم تحولی بود در متن جامعه‌ی ایرانی. در عرصه‌ی سیاست این تحول به این معنا بود که یک دیکتاتوریِ بسته‌ی ارثیِ وابسته‌ی به دشمنان و دنباله‌رو بیگانگان را که در کشور حاکم بود ــ یک چنین حکومتی را ــ تبدیل کرد به یک حکومت مردم‌پایه که متّکی به مردم است و مستقل است و سربلند است و دارای هویّت است؛ در عرصه‌ی سیاست، این تحول عظیم اتّفاق افتاد. در عرصه‌ی متن جامعه هم، جامعه‌ی ما یک جامعه‌ی بی‌هویّت شده بود؛ ایرانِ با این سابقه‌ی فرهنگی، با این عظمت، با این‌همه دانشمند، با این فلسفه، با این معارف عظیم بشری در این کشور، تبدیل شده بود به یک جامعه‌ی دنباله‌رو غرب و بدون هویّت. هدف انقلاب تغییر این وضعیّت بود که جامعه را تبدیل کند به یک جامعه‌ی باهویّت، دارای استقلال، دارای اصالت، دارای خلّاقیّت، دارای حرف نو؛ این انقلاب اسلامی، یک چنین تحولی بود که امام بزرگوار به کمک مردم، این انقلاب را به پیروزی رساند.

یکى از آن مبانى اساسى و ارزشهاى اساسى عبارت است از اعتقاد به پیشرفت، اعتقاد به تحول، به تکامل، و تعامل با محیط، البتّه با پرهیز از انحرافها و خطاهایى که در این راه ممکن است وجود داشته باشد. تحول و تکامل؛ هم فقه ما، هم جامعه‌شناسى ما، هم علوم انسانى ما، هم سیاست ما، هم روشهاى گوناگون ما باید روزبه‌روز بهتر بشود، منتها به دست آدمهاى خبره، به دست آدمهاى وارد، به دست انسانهاى اهل تعمّق و کسانى که اهلیّت ایجاد راه‌هاى نو را دارند؛ نیمه‌سوادها و آدمهاى ناوارد و مدّعى نمیتوانند کارى انجام بدهند. به این باید توجّه داشت؛ اینها همه یک صراطى است که چپ و راست دارد؛ از وسط جادّه باید حرکت کرد.

براى انقلابى بودن شاخصهایى وجود دارد. من پنج شاخص را در اینجا ذکر میکنم. البتّه بیش از اینها میشود خصوصیّاتى را گفت لکن من فعلًا پنج شاخص براى انقلابیگرى ذکر میکنم که ما باید سعى کنیم در خودمان این پنج شاخص را ایجاد کنیم و حفظ کنیم، هرجا هستیم؛ یکى در کار هنر است، یکى در کار صنعت است، یکى در کار فعّالیّت سیاسى است، یکى در کار فعّالیّت علمى است، یکى در کار فعّالیّت اقتصادى و بازرگانى است؛ فرقى نمیکند؛ این شاخصها در همه‌ى افراد ما ملّت ایران میتواند وجود داشته باشد. پنج شاخص که اینها را شرح خواهم داد [عبارتند از]: شاخص اوّل، پایبندى به مبانى و ارزشهاى اساسى انقلاب ‌... یکى از آن مبانى اساسى و ارزشهاى اساسى عبارت است از اعتقاد به پیشرفت، اعتقاد به تحول، به تکامل، و تعامل با محیط، البتّه با پرهیز از انحرافها و خطاهایى که در این راه ممکن است وجود داشته باشد. تحول و تکامل؛ هم فقه ما، هم جامعه‌شناسى ما، هم علوم انسانى ما، هم سیاست ما، هم روشهاى گوناگون ما باید روزبه‌روز بهتر بشود، منتها به دست آدمهاى خبره، به دست آدمهاى وارد، به دست انسانهاى اهل تعمّق و کسانى که اهلیّت ایجاد راه‌هاى نو را دارند؛ نیمه‌سوادها و آدمهاى ناوارد و مدّعى نمیتوانند کارى انجام بدهند. به این باید توجّه داشت؛ اینها همه یک صراطى است که چپ و راست دارد؛ از وسط جادّه باید حرکت کرد.

براى انقلابى بودن شاخصهایى وجود دارد. من پنج شاخص را در اینجا ذکر میکنم. البتّه بیش از اینها میشود خصوصیّاتى را گفت لکن من فعلًا پنج شاخص براى انقلابیگرى ذکر میکنم که ما باید سعى کنیم در خودمان این پنج شاخص را ایجاد کنیم و حفظ کنیم، هرجا هستیم؛ یکى در کار هنر است، یکى در کار صنعت است، یکى در کار فعّالیّت سیاسى است، یکى در کار فعّالیّت علمى است، یکى در کار فعّالیّت اقتصادى و بازرگانى است؛ فرقى نمیکند؛ این شاخصها در همه‌ى افراد ما ملّت ایران میتواند وجود داشته باشد. پنج شاخص که اینها را شرح خواهم داد [عبارتند از]: شاخص اوّل، پایبندى به مبانى و ارزشهاى اساسى انقلاب ...شاخص دوّم، همّت بلند براى رسیدن به آرمانها، صرفِ‌نظر نکردن از آرمانها و منصرف نشدن از هدفهاى بزرگ [است‌]. نقطه‌ى مقابل آن، تنبلى و محافظه‌کارى و ناامیدى است. بعضى سعى میکنند جامعه را و جوانهاى ما را دچار ناامیدى کنند، بگویند «آقا فایده‌اى ندارد، نمیشود، نمیرسیم؛ چه‌جورى ممکن است با این‌همه مخالفت، با این‌همه دشمنى»؛ این نقطه‌ى مقابل آن شاخص دوّم است. شاخص دوّم این است که هرگز منصرف نشویم از رسیدن به آن اهداف بلند و آرمانهاى بلند؛ تسلیم نشویم در مقابل فشارها. البتّه شما وقتى‌که در یک راهى میروید که دشمنى بر سر آن راه هست، براى شما مانع ایجاد میکند؛ [امّا] این مانع بایستى مانع نشود از رفتن شما، از ادامه‌ى حرکت شما؛ تسلیم فشارها نشویم، رضایت به‌وضع موجود ندهیم، که اگر رضایت به‌وضع موجود دادیم نتیجه‌اش عقب‌گرد است. بنده بارها تکرار کرده‌ام؛ جوانها باید به سمت پیشرفت حرکت کنند؛ به سمت تحول مثبت حرکت کنند؛ اینکه ما به همان چیزى که داریم قانع بشویم- فرض کنید ما در زمینه‌ى علمى به یک پیشرفتهایى رسیده‌ایم که البتّه مورد قبول همه‌ى دنیا است؛ قبول دارند که ما پیشرفت کرده‌ایم- اگر به همین اندازه قانع شدیم، عقب خواهیم ماند؛ عقب خواهیم رفت؛ نه، راه پیشرفت تمام‌شدنى نیست؛ باید رفت تا رسید به آرمانهاى بلند.

مسئله‌ى دوّمى که مسئله‌ى اساسى است، مسئله‌ى معاد است؛ قضیّه‌ى معاد، قضیّه‌ى محاسبه، قضیّه‌ى تمام نشدن قضایا با زوال جسم، با مرگ. این خیلى مسئله‌ى مهمّى است؛ اینکه حساب و کتابى در کار است. ملّتى که این اعتقاد را داشته باشد و در برنامه‌ى عملى‌اش این معنا باشد که « فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیرًا یَ‌رَه{ * وَ مَنـ یَعمَل مِثق‌ـالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَ‌رَه»، این، تحول اساسى در زندگىِ [او] به وجود خواهد آورد.
یکى از آن مبانى اساسى و ارزشهاى اساسى عبارت است از اعتقاد به پیشرفت، اعتقاد به تحول، به تکامل، و تعامل با محیط، البتّه با پرهیز از انحرافها و خطاهایى که در این راه ممکن است وجود داشته باشد. تحول و تکامل؛ هم فقه ما، هم جامعه‌شناسى ما، هم علوم انسانى ما، هم سیاست ما، هم روشهاى گوناگون ما باید روزبه‌روز بهتر بشود، منتها به دست آدمهاى خبره، به دست آدمهاى وارد، به دست انسانهاى اهل تعمّق و کسانى که اهلیّت ایجاد راه‌هاى نو را دارند؛ نیمه‌سوادها و آدمهاى ناوارد و مدّعى نمیتوانند کارى انجام بدهند. به این باید توجّه داشت؛ اینها همه یک صراطى است که چپ و راست دارد؛ از وسط جادّه باید حرکت کرد.

[و همچنین‌] نوآورى؛ آنچه من تأکید میکنم، نوآورى است؛ منتها نوآورى منضبط، نوآورى آدمهاى باسواد، نه آدمهاى بى‌سواد یا نیمه‌سواد؛ نوآورى در مسائل دین. دین قابل اتّساع‌ است، چون براى همه‌ى زمانها است، چون براى همه‌ى شرایط است. بنابراین دین خدا، به‌وسیله‌ى مجتهدِ داراى خبره‌ى استنباط و اجتهاد، در یک مواردى میتواند اتّساع پیدا کند؛ همچنان‌که امام بزرگوار نمونه‌هایش را نشان دادند و بعضى عمل شد و بعضى لااقل در زمان خود ایشان گفته شد.
... به‌هرحال، آنچه من رویش زیاد تکیه میکنم، [این است که‌] اصل تحول و پیشرفت را همیشه باید مقابل چشم داشته باشیم. ایستایى جایز نیست؛ باید دائم پیش برویم و پیشرفت بکنیم، منتها در جهت اهداف انقلاب و اهداف دین.

آمریکایى‌ها به این انتخابات چشم طمع دوخته‌اند؛ اینها در ایران دنبال تحولند؛ ما هم دنبال تحولیم. بنده بارها گفته‌ام که جامعه نمیتواند ساکن بماند، باید پیش برویم، تحول پیدا کنیم، تغییر پیدا کنیم؛ منتها تحول ما به‌سمت اسلامى شدن کامل [است‌]. چون الان اسم ما اسلامى است امّا خب خیلى راه داریم تا اسلامىِ کامل بشویم؛ مرتّب باید پیش برویم و روزبه‌روز نزدیک‌تر بشویم به آن اهدافى که نبىّ مکرّم (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) براى جامعه‌ى اسلامى معیّن و مقرّر کرده است؛ باید تلاش کنیم. ما هم معتقد به تحولیم امّا تحول آنها ضدّ تحول ما است؛ آنها که میخواهند تحول در ایران انجام بگیرد یعنى ما از آن اهداف، دائم دور بشویم؛ هرچه نزدیک شدیم دور بشویم، مدام عقب‌گرد کنیم و برویم به‌سمتى که آنها میخواهند. چشم طمع دوخته‌اند به همه‌ى حوادث داخلى کشور ما؛ در اینجا دو نفر از آدمهاى شاخص که با همدیگر اختلاف نظر پیدا میکنند آنها چشم طمع میدوزند؛ و ازجمله به انتخابات؛ به انتخابات هم چشم طمع دوخته‌اند. ملّت ایران بایستى على‌رغم دشمنان، حرکت خود را- چه در این انتخابات و چه در هر مسئله‌ى مهمّ دیگر اجتماعى- درست ضدّ خواست دشمن انجام بدهد و به دهان دشمن بکوبد.

یک سفارش دیگرى که در این زمینه میکنم، مربوط به اقتصاد مقاومتى است. خب شما میدانید اقتصاد مقاومتى که بحمدالله مطرح شد، سیاستهایش اعلام شد، مورد استقبال صاحب‌نظران اقتصادى و سیاسى و غیره قرار گرفت. اسم اقتصاد مقاومتى هم زیاد تکرار میشود؛ حالا چقدر اقتصاد مقاومتى در کشور پیشرفت کرده، بحث الان من نیست؛ من البتّه خیلى خشنود نیستم از مقدار پیشرفت این فکر و این بنیان مهم در کشور لکن به‌هرحال یک حرکتى وجود دارد؛ [امّا] یکى از پایه‌هاى محکم اقتصاد مقاومتى، اقتصاد دانش‌بنیان است؛ اساس کار در اقتصاد مقاومتى، اقتصاد دانش‌بنیان است؛ [زیرا] اقتصاد مقاومتى اقتصاد درون‌زا است، اقتصادى است که در داخل پایه‌هاى مستحکمى دارد که تکانه‌هاى بین‌المللى و جهانى و اقتصادى آن را از جا در نمیبرد؛ این اقتصاد مقاومتى [است‌]، اقتصاد مقاوم. یکى از اساسى‌ترین پایه‌هاى این اقتصاد عبارت است از اقتصاد دانش‌بنیان؛ اقتصادى که متّکى باشد به علم، این خیلى مهم است. خب، به نظر ما نخبه‌هاى جوان میتوانند در اقتصاد دانش‌بنیان که در واقع ستون اصلى اقتصاد مقاومتى است، نقش ایفا کنند. چطور نقش ایفا کنند؟ خب، این طرّاحى لازم دارد. چه‌جور جوانهاى ما نقش ایفا کنند در اقتصاد مقاومتى؟ من جواب این سؤال را از شما میخواهم، بنشینید طرّاحى کنید، منتظر نمانید که دیگران طرّاحى کنند. شما جوانهاى نخبه در یکى از اجتماعات خودتان موضوع را همین قرار بدهید: چگونگى نقش‌آفرینى نخبگان جوان در اقتصاد مقاومتى یا اقتصاد دانش‌بنیان. گروه‌هایى به‌وجود بیایند، گروه‌هایى تقسیم بشوند، کار کنند، فکر کنند، مطالعه کنند، با دست پُر در این اجتماع شرکت کنند، راه بدهند، آن‌وقت بنیاد نخبگان از این طرحى که از درون خود نخبگان بیرون آمده، حمایت کند، پشتیبانى کند. به نظر من یک تحول به‌وجود مى‌آید؛ هم در زمینه‌ى فکر کردن و اندیشیدن و کار کردن، هم در زمینه‌ى واقعیّت، روى زمین؛ در زمینه‌ى اقتصاد [هم‌] قطعاً تحول به‌وجود مى‌آید.

یکى از هدفهاى مهمى که در این انقلابها باید مورد توجه قرار بگیرد، این است که اسلام از محوریت خارج نشود. اسلام باید محور باشد. فکر اسلام و شریعت اسلام باید محور باشد. سعى کردند وانمود کنند که شریعت اسلامى با پیشرفت و تحول و تمدن و اینها سازگار نیست. این، حرف دشمن است؛ نخیر، کاملًا سازگار است. البته در دنیاى اسلام کم نیستند کسانى که با روحیه‌ى تحجر و ارتجاع و جمود و عدم قدرت اجتهاد توانسته‌اند این حرف دشمن را به نحوى تبیین و اثبات کنند. اینها مسلمانند، اما در خدمت آنهایند. ما در اطراف خودمان، در برخى از این کشورهاى اسلامى، از این قبیل داریم؛ اسمشان مسلمان است، اما یک ذره فکر نو، نگاه نو، فهم نو از معارف اسلامى، انسان در آنها مشاهده نمى‌کند. اسلام مال همیشه‌ى دنیاست، اسلام مال همه‌ى قرنهاست، اسلام مال همه‌ى دورانهاى پیشرفت بشرى است؛ جوابگوست. آن فکرى که بتواند پاسخگوئى اسلام را به این نیازها بفهمد، باید آن را پیدا کرد. بعضى‌ها این فکر را ندارند؛ فقط بلدند این را تکفیر کنند، آن را تفسیق کنند، اسم خودشان را هم مسلمان بگذارند. در نهایت هم یک وقتهائى انسان مى‌بیند که در یک مواردى سرشان با سر مزدوران دشمن در یک آخور است! شریعت اسلامى را و فکر اسلامى را محور فعالیت خودمان قرار بدهیم؛ این هم یکى از هدفهاست.

مسئله‌ى اقتصاد مهم است؛ اقتصاد مقاومتى مهم است. البته اقتصاد مقاومتى الزاماتى دارد. مردمى کردن اقتصاد، جزو الزامات اقتصاد مقاومتى است. این سیاستهاى اصل چهل و چهار که اعلام شد، مى‌تواند یک تحول به وجود بیاورد؛ و این کار باید انجام بگیرد.

سیاستهاى نظام هم ممکن است تغییر پیدا کند؛ یک روزى یک سیاست اقتصادى در کشور حاکم باشد، یک روز دیگر به اقتضاى نیازها، یک سیاست دیگر؛ منتها هر دو باید از اسلام گرفته شده باشد. این تغییر هم بایستى مبتنى باشد بر اصول اسلامى. سیاست دیپلماسى ما ممکن است در یک شرائطى تغییر پیدا کند، لیکن این تغییر هم باید بر اساس اصول اسلامى باشد. اینجور نیست که اگر چنانچه کسى سلیقه‌اش اینجور است، یا منفعت شخصى‌اش اینجور است، یا بقایش در مسند قدرت اینجور اقتضاء میکند، حق داشته باشد که این سیاست را یا این خط را تغییر دهد؛ نه، لازم است بر طبق معیارها باشد. البته در خود قانون اساسى تضمینهاى لازم براى این معنا هم پیش‌بینى شده است.
بنابراین نتیجه‌اى که میتوانیم بگیریم، این است که نظام اسلامى آرمانهایش غیر قابل تغییر است؛ علت این است که آرمانها، آرمانهاى فطرى است. نگاه به این آرمانها، نگاه هوس‌گونه و از سر هوسِ گذرا نیست؛ بلکه نیاز طبیعى و جوشیده‌ى از فطرت انسان است. نیاز به عدالت، نیاز به آزادى، نیاز به پیشرفت، نیاز به رفاه عمومى، نیاز به خُلقیات عالى، اینها نیازهاى فطرى انسان است. جامعه‌ى اسلامى یعنى این. ما دنبال این هستیم. این قابل تغییر نیست؛ اما نظاماتى که ما را به اینها میرساند، احیاناً قابل تغییر است؛ بستگى به این دارد که اقتضائات زمانه چگونه باشد.
بنابراین با این دید، نظام جمهورى اسلامى، هم ثبات دارد، هم تحول دارد. ثبات وجود دارد، یعنى حرکت، یک حرکت مستمرى است به سمت آرمانها؛ تذبذب و عوض کردن راه وجود ندارد؛ حرکت در خط مستقیم به سمت آرمانهاى معین است؛ اما سازوکارها عوض میشود. یک وقت انسان به سمت یک هدفى میرود، ناچار است سوار اتومبیل بشود، در یک بخشى ناچار است سوار قطار بشود، در یک بخشى ناچار است سوار هواپیما بشود، در یک بخشى هم ممکن است لازم باشد پیاده حرکت کند؛ اما هدف تغییرناپذیر است، اگرچه شکل حرکت تغییرپذیر است.
بنابراین اگر بخواهیم این بخش را خلاصه کنیم، در پاسخ به این سؤال که مسئله‌ى جوانى و پیرى نظام چگونه قابل حل است، باید بگوئیم: اولًا نوسازى نظام ممکن است، اما به معناى تجدیدنظر در آرمانها نیست؛ زیرا این آرمانها فطرى است. دوم، نوسازى به معناى تغییر نظامات، تغییر سازوکارها، تغییر سیاستها، عملى است، ممکن است، در مواردى هم لازم است و مانع از تحجر است؛ منتها باید بر طبق اصول باشد. نکته‌ى سوم هم همین است که این تغییر باید بر اساس اصول باشد. پس آرمانها که شاکله‌ى کلى نظام از آنها الهام گرفته، قابل تغییر نیست. نظام جمهورى اسلامى یک چنین نظامى است. با این نگاه، نظام فرسوده‌بشو نیست، متحجربشو نیست، از راه‌بازمانده نیست و نخواهد شد؛ همیشه میتواند جوان باقى بماند.

نظام‌سازى- که گفتیم امام بزرگوار ما بر اساس مبانى فقهى، نظام‌سازى کرد- یک امر دفعى و یکباره نیست؛ معنایش این نیست که ما یک نظامى را بر اساس فقه کشف کردیم و استدلال کردیم و این را گذاشتیم وسط، و این تمام شد؛ نه، اینجورى نیست. نظام‌سازى یک امر جارى است؛ روزبه‌روز بایستى تکمیل شود، تتمیم شود. ممکن است یک جائى اشتباه کرده باشیم اما مهم این است که ما بر اساس این اشتباه، خودمان را تصحیح کنیم، خودمان را اصلاح کنیم؛ این جزو متمم نظام‌سازى است. نه اینکه گذشته را خراب کنیم. اینکه ما مى‌گوئیم نظام‌سازى جریان دارد، معنایش این نیست که هرچه را ساختیم و بنا کردیم، خراب کنیم؛ قانون اساسى‌مان را خراب کنیم، نظام حکومتى و دولتى‌مان را ضایع کنیم؛ نه، آنچه را که ساختیم، حفظ کنیم، نواقصش را برطرف کنیم، آن را تکمیل کنیم. این کار، یک کار لازمى است.
من تصورم این است که بُعد مهمى از قید اطلاق که امام منضم کردند به ولایت فقیه- که در قانون اساسىِ اول قید «مطلقه» نبود؛ این را امام اضافه کردند- ناظر به همین است؛ یعنى انعطاف‌پذیرى. دستگاه ولایت- که دستگاه عظیم ولایت، یعنى در واقع مجموعه‌ى آن دستگاه‌هاى تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر که در رأسش رهبرى قرار دارد؛ اما مجموعه، یک مجموعه است- باید بتواند به طور دائم خودش را پیش ببرد، متحول کند؛ چون تحول جزو سنتهاى زندگى انسان و تاریخ بشرى است. ما اگر چنانچه خودمان تحول ایجاد نکنیم و پیش نرویم، تحول بر ما تحمیل خواهد شد. تحول یعنى تکمیل، پیش رفتن به سمت آنچه که درست‌تر است، آنچه که کاملتر است. یعنى آنچه را که ساختیم، ببینیم نقصهایش کجاست، آن را برطرف کنیم؛ ببینیم کجا کم داریم، آن را اضافه کنیم. این جریان بایستى ادامه پیدا کند.

یک بند از طرح تحول اقتصادى، هدفمندى یارانه‌ها بود.

یک نکته‌اى را این خانم محترم در مورد علوم انسانى بیان کردند، که کاملًا درست است. اولًا مطلبى که گفتند، بسیار مطلب سنجیده و دقیقى بود. اینکه پشت سر پیشرفت علوم، پیشرفت فکر وجود دارد؛ اینکه مبدأ تحول ملتها بیش و پیش از آنچه که علم و تجربه باشد، فکر و اندیشه است، کاملًا حرف درست و اثبات شده‌اى است. به همین دلیل است که من روى مسائل علوم انسانى حساسیت به خرج میدهم. ما به هیچ وجه نگفتیم که دانسته‌هاى غربى‌ها را که در زمینه‌هاى گوناگون علوم انسانى پیشرفتهاى چند قرنىِ زیادى داشتند، یاد نگیریم یا کتابهاى اینها را نخوانیم؛ ما میگوئیم تقلید نکنیم. در بیانات این خانم هم همین نکته وجود داشت و نکته‌ى درستى است.

یک حرف، در زمینه‌ى تحول در آموزش و پرورش است، که ما مکرر این را عرض کردیم در همین اجتماعاتى که با شما معلمین عزیز و مسئولین آموزش و پرورش تشکیل شده است، یا در جلساتى به مسئولین به طور خاص گفته‌ایم. خب، اصلًا دلیل این تحول چیست؟ آخر، بى‌خودى و بى‌دلیل که انسان یک چیزى را متحول نمى‌کند. چرا مى‌خواهیم تحول ایجاد کنیم؟ دلیل ساده‌اش این است که نظام کنونى آموزش و پرورش ما توانائى لازم را براى تربیت نسلهاى گوناگون ما نشان نداده است. علت هم در درجه‌ى اول این است که این نظام و این تشکیلات، وارداتى است؛ برخاسته‌ى از نیازهاى درونى ما نیست. این، یکى از مشکلات بزرگ ماست. یک وقت تجربه‌هاى یک ملت، گذران تاریخىِ زندگى یک ملت، او را به این نتیجه مى‌رساند که باید این‌جور تعلیم کند، این‌جور تربیت بدهد، این‌جور خانه بسازد، این‌جور مشى کند، این‌جور مدیریت کند؛ این خوب است. انسان باید همیشه از تجارب دیگران هم استفاده کند. ما بدمان نمى‌آید و ننگمان نمى‌کند که از دیگران یاد بگیریم. آنچه که بد است، این است که ما بیائیم الگوهاى ملتهاى دیگر و فرهنگهاى دیگر را به طور دربست در بین ملت و کشور خودمان پیاده کنیم و اقتضائات و شرائط و زمینه‌ها را اصلًا در نظر نگیریم.

الحمد للَّه انقلاب اسلامى آمد مسیر را عوض کرد. ما آمدیم به سمت خودجوشى، خوددانى و خودفهمى؛ لیکن هنوز بسیارى از بنیانها به همان حال سابق موجود است؛ از جمله همین مسئله‌ى آموزش و پرورش. ما باید از تجربه‌هاى دنیا- چه دنیاى غرب، چه دنیاى شرق؛ ملتهاى گوناگون- حتماً استفاده کنیم براى کیفیت بخشیدن به الگوى خودمان. نیاز ما به تحول، از اینجاست. این تحول باید بر اساس ایجاد یک الگوى مستقل ایرانى و برخاسته‌ى از معنویات و نیاز این کشور باشد؛ یعنى در واقع برخاسته‌ى از اسلام ناب، اسلامِ مورد اعتقاد ما باشد. ما بایستى یک چنین الگوئى به وجود بیاوریم. تحول باید ناظر به این باشد. هدف این الگوى جدید، این ترکیب و ساخت جدید براى آموزش و پرورش باید چه باشد؟ هدف، تربیت نیروى انسانىِ طراز جمهورى اسلامى است. اگر جمهورى اسلامى مى‌خواهد پرچم اسلام را در دست بگیرد، مى‌خواهد خودش به سعادت برسد، دنیا و آخرت خود را آباد کند- همچنان که قرآن به ما یاد مى‌دهد که مى‌توان دنیا و آخرت را با هم آباد کرد و باید این کار انجام بگیرد- اگر مى‌خواهد به ملتهاى دیگر کمک برساند، که‌» کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ «، شاهد و مبشر ملتهاى دیگر باشد، خب، طبیعتاً نیازهائى دارد: باید انسانهاى شریف، دانا، با استعدادهاى جوشان، داراى ابتکار، داراى اخلاق نیک انسانى، داراى شجاعت، قوّت خطرپذیرى، ورود در میدانهاى جدید، بدون هیچ‌گونه عقده‌ى خودکم‌بینى یا خودبرتربینى، انسانهاى دلداده‌ى به خداى متعال و متکى به قدرت الهى و داراى توکل کامل، انسانهاى صبور، انسانهاى بردبار و حلیم، انسانهاى خوشبین و انسانهاى امیدوار تربیت کنید. اسلام همه‌ى اینها را به‌صورت بسته‌ى کامل در اختیار همه‌ى معتقدین و مؤمنین خود قرار داده. این بسته را باز کنیم، دانه‌دانه از این مواد استفاده کنیم، بهره‌مند شویم، آنها را بچشیم و درون وجود خودمان ذخیره کنیم. خروجى آموزش و پرورش باید این‌جور انسانى باشد. انسانهاى تنگ‌نظر، انسانهاى بدبین، انسانهاى ناامید، انسانهاى افسرده، انسانهاى بى‌تقوا، ناپرهیزگار و آلوده‌دامن نمى‌توانند جوامع را پیش ببرند و ملتها را خوشبخت کنند؛ طبعاً نمى‌توانند الگو هم باشند. تحول آموزش و پرورش ناظر به این است.

همه‌ى این مطالبى که وزیر محترم گفتند، کارهاى خوبى است- البته در یک حد نیست؛ بعضى کارهاى مهم و درجه‌ى یک و اساسى است، بعضى هم کارهاى فرعى است- اینها باید انجام بگیرد؛ منتها جهت را مشخص کنید، بدانید چه کار مى‌خواهیم بکنیم. نقشه‌ى جامع براى تحول، در دستمان باشد. بر اساس این نقشه‌ى جامع، اجزاى گوناگون را، یکى زودتر، یکى دیرتر، به وجود مى‌آوریم. شما در ذهنتان طرح یک ساختمان کاملِ جامعِ زیباى مستحکم را در یک زمین بزرگ و در جاى مناسب مى‌ریزید؛ مى‌دانید چه کار مى‌خواهید بکنید. حالا از یک گوشه‌اى شروع مى‌کنید. گاهى یک جزئى از ساختمان را این‌طرف، گاهى یک جزء دیگر را آن طرف مى‌سازید. آدمى که نگاه مى‌کند، ممکن است نفهمد چه چیزى در خواهد آمد؛ اما شما که نقشه در ذهنتان هست، مى‌دانید چه کار دارید مى‌کنید. هر جزئى، تأمین‌کننده‌ى بخشى از آن نقشه‌ى جامع است. این وقتى است که نقشه‌ى جامع داشته باشید. اگر نقشه‌ى جامع وجود نداشت، اگر در این‌ تحول‌، نگاه کلان وجود نداشته باشد، کارها ممکن است متناقض از آب در بیاید؛ تکرارى باشد، زائد باشد، کمبودهاى بزرگى به وجود بیاید. پس نگاه کلان و نقشه‌ى جامع، شرط اول است.
یکى از چیزهائى که در این نقشه‌ى جامع حتماً باید رعایت شود، مسئله‌ى معلم است. البته در مورد کتابهاى درسى کارهاى خوبى انجام گرفته- در جریان برخى از کارهاى خوبى که در کتابهاى درسى انجام گرفته، قرار داریم؛ البته کارهائى هم باید انجام بگیرد، که ان‌شاءاللَّه انجام مى‌گیرد- لیکن کتاب را معلم درس خواهد داد. اگر معلم، دانا، دلسوز، اهل فکر و اهل ابتکار بود، چنانچه آن کتاب ناقص هم باشد، او مطلب را تکمیل مى‌کند. اگر معلم، ناتوان، ناامید، بى‌انگیزه و بى‌حوصله بود و براى از سر وا کردن تدریس کرد، آن وقت اگر کتابِ خوب هم باشد، معلوم نیست چیز درستى گیر دانش‌آموز بیاید. پس معلم مهم است. محور، معلم است.

تحول نظام ادارى یک کار لازم است که باید انجام بگیرد.

تحول و دگرگونی یک امر قهری است؛ پیش می‌آید. امروز در اطراف مجموعه‌های گوناگون صنفی و ملی و غیره در و دروازه و حصار وجود ندارد؛ منتها این تحول و تغییر را یا مدیریت میکنیم، آن را هدایت میکنیم، یا نه، رها میکنیم. اگر رها کردیم، باخته‌ایم. بزرگان حوزه، مراجع تقلید، اندیشمندان، دانشمندان و فضلا باید دامنها را به کمر بزنند، همت کنند، این تحول را برنامه‌ریزی کنند، هدایت کنند، مدیریت کنند. بنابراین معنای اساسی تحول این است: حرکت نوبه‌نوی محتوائی.

ممکن است یک معنای غلطی از تحول اراده بشود و فهم بشود، که حتماً باید از آن پرهیز کرد. تحول به معنای رها کردن شیوه‌های سنتىِ بسیار کارآمد حوزه در تعلیم و تعلم و تبدیل این شیوه‌ها به شیوه‌های رائج دانشگاهىِ امروز نیست؛ اینچنین تحول و تغییر و دگرگونیای غلط اندر غلط است؛ این عقبگرد است.
امروز شیوه‌های گوناگون سنتىِ قدیمی ما دارد در دنیا شناخته میشود؛ بعضی یا از روی تقلید یا از روی ابتکار دارند همین شیوه‌ها را رائج میکنند. ما شیوه‌های دانشگاهی خودمان را که برگرفته و نسخه‌نویسیشده‌ی از شیوه‌های قدیمی غربی است، بیاوریم در حوزه حاکم کنیم؛ نه، ما این را تحول نمیدانیم.

یکی از چیزهائی که در تحول مثبت حتماً لازم است، این است که ما خودمان را و تلاش و فعالیت علمی خودمان را با نیازها منطبق کنیم. یک چیزهائی هست که مردم ما به آنها احتیاج دارند، پاسخش را از ما میخواهند؛ ما باید آنها را فراهم کنیم. یک چیزهائی هم هست که مردم احتیاجی به آنها ندارند؛ زیاد کار شده، زیاد تلاش شده؛ خودمان را سرگرم آنها نکنیم. اینها خیلی مسائل اساسی و مهمی است.

آیا این تحول پیچیده‌ی گسترده‌دامن و همه‌جانبه و ذواضلاع، بدون یک مدیریت منسجم امکانپذیر است؟ این همان چیزی است که ما چندین سال قبل از این در همین حوزه‌ی علمیه با کسانی که بعضی امروز جزو مراجع معظم هستند و آن روز در جامعه‌ی مدرسین بودند، بعضی از دنیا رفته‌اند - که رحمت و رضوان خدا بر آنها باد - مطرح کردیم و پذیرفتند. مدیریت و تدبیر حوزه به وسیله‌ی یک گروه متمرکزی که مورد تأیید مراجع و بزرگان باشند و در مسائل حوزه صاحب‌نظر باشند، یک چیز لازمی است، اجتناب‌ناپذیر است؛ بدون این نمیشود. این کار پیچیده‌ی مهمِ همه‌جانبه، بدون یک مدیریت قوی امکانپذیر نیست.

در زمینه‌ى مسائل اقتصادى هم کارهاى خوبى انجام گرفته، که آقاى رئیس جمهور هم در گزارش خود به آن اشاره کردند. خوب است که این گزارش را در معرض اطلاع عموم بگذارید؛ یعنى چیزى باشد که همه این گزارش دولت را در زمینه‌ى کارهائى که انجام گرفته، بشنوند. آنچه که من رویش تکیه مى‌کنم، همین طرح تحول اقتصادى است که در دولت نهم مطرح شد. خوب، الآن هدفمند کردن یارانه‌ها که یک بخشى از آن طرح تحول بود، مورد بحث و بررسى و نزدیک به اجراست؛ همه هم متفق‌القولند- اگرچه حالا در کیفیت اجراء ممکن است اختلاف‌نظرهائى باشد- لیکن بخشهاى دیگرِ طرح تحول اقتصادى که درباره‌ى نظامهاى پولى و بازرگانى و گمرکى و امثال اینها بود، نباید مغفولٌ عنه قرار بگیرد؛ آنها هم بایستى حتماً دنبال شود. طرح تحول اقتصادى، کار مهم و بزرگى بود. ما توصیه مى‌کنیم؛ از جمله‌ى چیزهائى که از بین راه برنگردید، همین طرح تحول اقتصادى است؛ آن را واقعاً دنبال کنید.

چالش اصلى همه‌ى تحولات بزرگ‌ اجتماعى- از جمله انقلابها- صیانت از جهت‌گیرى‌هاى اصلى این انقلاب یا این تحول است. این مهم‌ترین چالش هر تحول عظیم اجتماعى است که هدفهائى دارد و به سمت آن هدفها حرکت و دعوت مى‌کند. این جهت‌گیرى باید حفظ شود. اگر جهت‌گیرى به سمت هدفها در یک انقلاب، در یک حرکت اجتماعى صیانت نشود و محفوظ نماند، آن انقلاب به ضد خود تبدیل خواهد شد؛ در جهت عکس اهداف خود عمل خواهد کرد. لذا شما در قرآن ملاحظه مى‌کنید که در سوره‌ى مبارکه‌ى هود، خداى متعال به پیغمبرش مى‌فرماید: «فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ». پیغمبر را امر مى‌فرماید به استقامت. استقامت، یعنى پایدارى؛ راه را مستقیم ادامه دادن؛ در جهت درست حرکت کردن. نقطه‌ى مقابل این حرکت مستقیم در این آیه‌ى شریفه، طغیان قرار داده شده است؛ «وَ لا تَطْغَوْا». طغیان، یعنى سرکشى؛ منحرف شدن. به پیغمبر مى‌فرماید: هم تو- شخصاً- هم کسانى که همراه تو و با تو هستند، این راه را درست ادامه بدهید و منحرف نشوید؛ «إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ». مرحوم علامه‌ى طباطبائى بزرگوار در تفسیر المیزان مى‌فرماید: لحن این آیه، لحن تشدد است؛ هیچ نشانه‌ى رحمت در این آیه نیست. خطاب به خود پیغمبر است؛ «من افراد النّبىّ بالذّکر». در درجه‌ى اول، خود پیغمبر را مخاطب قرار مى‌دهد: «فاستقم». لذا این آیه به نحوى است که پیغمبر اکرم در باره‌ى سوره‌ى هود فرمودند:«شیّبتنى سورة هود»؛سوره‌ى هود مرا پیر کرد. این به خاطر همین آیه است. در روایت است که آن بخشى از سوره‌ى هود که پیغمبر مى‌فرماید «من را پیر کرد»، همین آیه‌ى مبارکه است؛ به خاطر تشدیدى که در این آیه هست. در حالى که در یک جاى دیگر قرآن هم دارد: «فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ»، اما عنوان‌ «فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا»- منحرف نشوید، از راه برنگردید- خطاب سختى است که به خود پیغمبر است. این خطاب، دل پیغمبر را مى‌لرزاند. این به خاطر همین است که تغییر جهت‌گیرى‌ها و منحرف شدن از راه اصلى- که هویت اصلى هر انقلابى به آن جهت‌گیرى‌هاست و در واقع، سیرت انقلابها همین جهت‌گیرى‌هاى اصلى است- بکلى راه را عوض مى‌کند و این انقلاب به هدفهاى خود نمى‌رسد. اهمیت این قضیه از این باب است که تغییر جهت‌گیرى‌ها تدریجى است، نامحسوس است؛ این‌جور نیست که از اول کار، این تغییر جهت‌گیرى با 180 درجه اتفاق بیفتد؛ اول با زاویه‌هاى خیلى کوچک‌تر، این تغییر شروع مى‌شود؛ هرچه ادامه پیدا مى‌کند، فاصله‌ى راه اصلى- که صراط مستقیم است- با این انحراف، روز به روز بیشتر مى‌شود. این یک جهت است.

انتخابات چیزى است که موجب مى‌شود مردم احساس کنند مسئولیت دارند، باید تشخیص بدهند، باید بیایند توى میدان. نشاط مردمى، خون تازه‌اى به رگهاى نظام مى‌ریزد و روح تازه‌اى مى‌دمد. تحول در مدیریت وجود دارد. این انتخاباتها یکى از بزرگترین محسّناتش این است که از رکود جلوگیرى مى‌کند. بهترین شکل ادامه‌ى یک نظام اجتماعى این است که در عین ثبات، تحول داشته باشد. رکود بد است و ثبات خوب است. ثبات یعنى استقرار؛ یعنى این چهارچوب، این هندسه، در جاى خود محفوظ باشد، مستقر باشد، ریشه‌دار باشد؛ در عین حال در داخل این چهارچوب، تحولات، مسابقات و رقابتها وجود داشته باشد. این بهترین شکل است که کشتى نظام در دریاهاى طوفانى بتواند بدون دغدغه حرکت کند. «وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبالِ»؛ این در باره‌ى کشتى نوح است. کشتى حرکت مى‌کند، در بین امواج گوناگون هم هست؛ لیکن این امواج سهمگین نمى‌توانند استقرار او را از بین ببرند. این استقرار بایست وجود داشته باشد. البته در درون این استقرار، در درون این چهارچوب، تحول وجود دارد.
بنابراین همه‌ى تحولات باید در چهارچوب باشد. اگر چنانچه کسى وارد میدان رقابت انتخاباتى و مسابقه‌ى انتخاباتى بشود، اما بخواهد چهارچوب را بشکند، او از قاعده‌ى نظام خارج شده است، از قواعد حرکت انتخاباتى خارج شده؛ این غلط است، این درست نیست. باید همه چیز در چهارچوب نظام باشد. این چهارچوب، قابل تغییر نیست.

توصیه‌ى چهارم ما، اجراى کامل سیاستهاى اصل 44 است. این هم بسیار مهم است. این سیاستهاى اصل 44 آن روزى که مطرح شد، همه‌ى دست‌اندرکاران اقتصادى و خبرگان مسائل گوناگون مدیریتى کشور اعتراف کردند، اقرار کردند که اگر چنانچه این کار انجام بگیرد، یک تحول عظیم اقتصادى در کشور انجام خواهد گرفت. خوب، باید این سیاستها به طور کامل اجرا بشود. کارهائى شده، من گزارشهائى هم از آقاى رئیس‌جمهور، هم از بعضى از مسئولین دیگر شنفته‌ام، لکن آنچه که انجام گرفته، همه‌ى ظرفیت سیاستهاى اصل 44 نیست. یعنى همه که مى‌گوئیم، شاید بخش عمده‌اى از این ظرفیت هنوز بر زمین مانده است. یک چیزهائى باید مدیریتهایش واگذار مى‌شده، نشده؛ یک چیزهائى بایستى دولت از تصدى‌گرى در آن‌ها اجتناب مى‌کرده، نشده؛ کارهاى لازم انجام نگرفته. حالا مى‌توانیم همین طور که آقاى رئیس‌جمهور اشاره کردند، بگوئیم زیرساخت‌ها و سازوکارها و موجودى در نظام اقتصادى کشور جواب نمى‌دهد. پس باید اول این طرح تحول اقتصادى انجام بگیرد. من این را نفى نمى‌کنم؛ ممکن است همین‌جور باشد. لیکن این‌جور نیست که ما کار را بن‌بست بدانیم؛ در را قفل‌شده بدانیم. نه، بالاخره باید حرکت کرد و پیش رفت. حالا این طرح تحول‌، لا بد یک روزى از مجلس درمى‌آید؛ ممکن است با تغییراتى بیاید؛ ممکن است خصوصیاتى در آن لحاظ شده باشد؛ بالاخره باید کار را پیش برد. قوانین هم که زیاد دارید و سیاستهاى اصل 44 را باید رصد بکنید، ببینید چقدر واقعاً پیش دارد مى‌رود. خود دولت، دستگاه ریاست جمهورى، این کار را بکند.

البتّه این تحول معانى دیگرى هم دارد. ملّتى که این اراده را دارد، این قدرت را دارد که یک چنین نظام سیاسى‌اى را متحول کند به یک نظام مطلوب و مردمى، این در کار اقتصاد خود، در کار عمق دادن و گسترش دادن به فرهنگ خود، در راه اخلاق انسانى خود، در راه پیاده کردن عقاید قلبى خود، موفّقیّتهاى ناگزیر و حتمى‌‌ای خواهد داشت، و داشت. این آن تحول عظیم بود؛ عدّه‌اى آن را نفهمیدند، عدّه‌اى هنوز هم نمیفهمند. قدرتهاى بزرگ ــ که هدفشان جز قهر و سیطره‌ى بر ملّتها نیست ــ حاضر نیستند بفهمند که وقتى یک ملّت بیدار شد، وقتى یک ملّت ارزش عزم و اراده‌ى خودش را فهمید، وقتى یک ملّت دانست که اگر بخواهد و تصمیم بگیرد و عمل بکند، هیچ قدرتى در مقابل او نمیتواند بِایستد، با یک چنین ملّتى دیگر نمیشود درافتاد. ممکن است هزینه‌هایى را تحمیل کنند بر آن ملّت، امّا تسلّط بر آن ملّت دیگر ممکن نیست، به بردگى کشیدن آن ملّت دیگر ممکن نیست، تحمیل کردن عقاید خود و خواست خود بر آن ملّت دیگر ممکن نیست؛ این را هنوز هم قدرتهاى بزرگ نمیتوانند بفهمند.

یک مسئله این است که تحول را مدیریّت کنید. ببینید آقایان و خواهران عزیز! تحول اجتناب‌ناپذیر است؛ تحول، طبیعت و سنّت آفرینش الهى است؛ این را بارها من مطرح کرده‌ام، گفته‌ام؛ تحول رخ خواهد داد. حالا یک واحدى را، یک موجودى را فرض کنیم که تن به تحول ندهد؛ از یکی از دو حال، خالی نیست؛ یا خواهد مُرد یا منزوى خواهد شد؛ یا در غوغاى اوضاع تحول یافته، مجال زندگى پیدا نمیکند و زیر دست و پا لِه میشود، از بین میرود یا اگر زنده بماند منزوى خواهد شد. مثل همان انسان جنگلى که در روزنامه‌ ــ امروز یا دیروز، این یکى دو روزه ــ خواندیم؛ یک آدمى است که چهل سال پیش، داخل جنگل در مازندران رفته و یک ارتباط خیلى ضعیفى دارد با محیط بیرون خودش؛ [این‌طور] منزوى میشود. میشود رفت، میشود از تحول دورى گزید، امّا با انزوا. اگر حوزه بخواهد از تحول بگریزد، منزوى خواهد شد؛ اگر نمیرد، اگر زنده بماند. البتّه مایه‌ى دین، مانع مُردن میشود، امّا منزوى خواهد شد؛ روزبه‌روز منزوى‌تر خواهد شد.

تحول حتمى است، منتها تحول دو طرف دارد: تحول در جهت صحیح و درست، تحول در جهت باطل و غلط. ما باید مدیریّت کنیم که این تحول در جهت درست انجام بگیرد. این وظیفه‌ى مؤثّرین در حوزه است؛ مدیران حوزه، فضلاى حوزه، صاحب‌نظران حوزه، باید همّتشان این باشد؛ از تحول نباید گریخت.

بحثی که امروز من مطرح میکنم، بحث لزوم بازشناسی الگوی توسعه و پیشرفت است. ما میخواهیم پیشرفت کنیم. مدل این پیشرفت چیست؟ این مدل را باید بازشناسی کنیم. در آخرین دیداری که من با دانشجوها داشتم -چند ماه قبل در سمنان- بحث تحول را مطرح کردم. گفتم تحول، سنت الهی است در زندگی بشر. با او سینه به سینه نباید شد؛ از او استقبال باید کرد. باید تحول را مدیریت کرد، تا به پیشرفت بینجامد؛ جامعه را پیش ببرد. این را آنجا مطرح کردم. البته همان‌جا هم گفتم -الان هم تکرار میکنم- دانشگاهیان؛ چه دانشجو، چه استاد و حوزویان؛ چه طلبه، چه استاد، همه باید این خط و رشته‌ی فکری را تعقیب و دنبال کنند. حالا توضیحات بیشتری عرض خواهم کرد تا بتوانیم به نتیجه برسیم.
کارهای بزرگ از ایده‌پردازی آغاز میشود. این ایده‌پردازی کاری نیست که در اتاقهای دربسته و در خلأ انجام بگیرد. باید فکرهای گوناگون، اندیشه‌های گوناگون با آن سر و کار پیدا کنند، تماس پیدا کنند تا آنچه که محصول کار هست، یک چیز عملی و منطقی از آب در بیاید. پس جان کلام، در این بحثی که امروز من میخواهم بکنم، این است که ما باید توسعه و پیشرفت را بازشناسی کنیم، ببینیم برای کشور ما، برای جامعه‌ی ما، مدل پیشرفت چیست.

دو گرایش غلط همیشه درباره‌ی پیشرفت و تحول منتهی به پیشرفت وجود داشته است. یک گرایش عبارت است از خیانتهائی که به نام پیشرفت و تحول انجام گرفته؛ ضربه‌هائی که به نام خدمت و زیر پرچم اصلاحگری بر پیکر ملت ما وارد شده است. از دوران قاجار خیلی از درباریان قاجار و شاهزادگان قاجاری -که هم بیسواد بودند، هم دنیاپرست بودند، هم در عین حال با محافل غربی ارتباط داشتند- عامل و وسیله‌ی وابستگىِ نادانسته‌ی کشور و فرهنگ ما به غرب شدند و ادعایشان این بود که این، پیشرفت و تحول است!
در قضیه‌ی مشروطه، آن خطِ انگلیسىِ ماجرای مشروطه حرفش ترقیخواهی بود؛ شعارش توسعه و پیشرفت بود. همان کسانی که رهبران مشروطه را نابود کردند؛ شیخ فضل‌الله را به دار کشیدند، مرحوم آیةالله بهبهانی را ترور کردند، ستارخان و باقرخان را غیر مستقیم به قتل رساندند و خلع سلاح کردند، رهبران صادق مشروطه را زیر فشار قرار دادند و یک عده افرادی را که وابسته‌ی به غرب و سیاستهای استعماری بودند، به نام مشروطه‌خواه بر مردم مسلط کردند، شعار آنها هم همین ترقیخواهی بود! آنها هم میگفتند: پیشرفت، تحول! زیر این نام، آنچنان خیانت بزرگی انجام گرفت.
رضاخان با شعار ترقی و اصلاح آمد سر کار. کودتا کرد؛ حکومت کودتا، بعد هم آن دیکتاتورىِ سیاه و بی‌نظیر، که همه تحت عنوان و زیر پرچم پیشرفت و توسعه و ترقی انجام گرفت. محمد رضا پسر او -حکومت موروثی و بعد هم کودتا در مرداد ۳۲- هم ادعای حرکت اصلاحی داشت و این همه فاجعه برای این کشور به وجود آوردند. ضربه‌ای که به این کشور و به این ملت زدند، این طوری بود.
در سطح جهانی هم همین طور است. استعمار ملتها -که لکه‌ی ننگ تاریخ بشر در یکی دو قرن اخیر هست- به نام پیشرفت ملتها انجام گرفت. استعمار یعنی نوسازی. انگلیس‌ها، هلندیها، پرتغالیها، فرانسویها در نقاط مختلف آسیا و آفریقا و امریکای لاتین رفتند بومیها را قتل عام کردند، سرزمینها را تصرف کردند، دزدی کردند، خیانت کردند، هزار فاجعه به وجود آوردند؛ زیرِ نام نوسازی، پیشرفت، استعمار.

در دوره‌ی بعد هم که نواستعمار پدید آمد، باز هم همین بود. این همه تجاوز، این همه جنگ‌افروزی، این همه کودتا که به وسیله‌ی سرویسهای امنیتی کشورهای غربی -چه امریکا، چه انگلیس و چه غیر اینها- انجام گرفته، همه زیر پرچم تجددخواهی و پیشرفت و تحول و توسعه انجام گرفته. همین الان شما افغانستان و عراق جلوی چشمتان است. امریکاییها آمدند وارد عراق شدند برای اینکه دنیای نوئی را؛ دنیای آزادی، دمکراسی و توسعه را برای مردم عراق به وجود بیاورند. شما ببینید الان در عراق چه خبر است! شاید در طول دوران حکومتهای کودتائىِ عراق -که آخرینش صدام بود- محنتی را که امروز مردم عراق دارند از دست امریکاییها میکشند، تا حالا تحمل نکرده باشند. زن و مرد عراقی تحقیر میشوند. جوان امریکایی چکمه‌اش را میگذارد پشت گردنِ یک جوان عراقی؛ چرا؟ چون از خیابان عبور میکرده و به او مشکوک شده؛ او را میخواباند و جلوی چشم زن و بچه‌اش، صورتش را به خاک فشار میدهد. یا مرد را جلوی چشم مرد خانه کتک میزنند؛ مردها زن خانه را به اسم توسعه و پیشرفت و به اسم نجات ملت عراق بازرسی بدنی میکنند. در افغانستان هم همین طور است.

پس نام توسعه از یک طرف مورد چنین سوء استفاده‌هائی در طول تاریخ و در زمان خود ما در سرتاسر دنیا و در کشور خود ما انجام گرفته است. از یک طرف هم در نقطه‌ی مقابل، کسانی بوده‌اند و هستند که با هر نوع نوآوری و تحولی مخالفت کرده‌اند؛ به اسم اینکه این سابقه ندارد، این را نمیشناسیم، این را نمیدانیم، به این مشکوکیم. حدیثِ «شرّ الأمور محدثاتها» را بد معنا کرده‌اند. با اینکه نوآوری سنت تاریخ است؛ سنت طبیعت است و بدون نوآوری زندگی بشر معنا پیدا نمیکند؛ اما اینها مخالفت کردند. این دو گرایش متضاد وجود داشته است.

پس ما باید پیشرفت و آن چیزی را که از تحول اراده میکنیم و میخواهیم، درست برای خودمان معنا کنیم و بفهمیم دنبال چه هستیم، تا نه آن سوء استفاده انجام بگیرد، نه این مخالفت و ضدیت. البته این به معنای این نیست که ما تازه میخواهیم پیشرفت را شروع کنیم، لذا الگو برای پیشرفت میخواهیم؛ نه، پیشرفت در کشور ما با انقلاب و با نهضت انقلابی شروع شد. یک جامعه‌ی ایستای راکد، زیر فشار، استعدادهای خفته، بدون اجازه‌ی هیچ تحرکی در دریای عمیق استعدادهای ملی ما، با حرکت انقلابی دگرگون شد.
امروز علاوه بر این که خودِ تشکیل نظام جمهوری اسلامی یک تحول بزرگ، یک پیشرفت شگفت‌آور و عظیم بود که یک حکومت موروثىِ کودتائىِ فاسدِ وابسته را یک ملتی بتواند تبدیل کند به یک حکومت مردمی، که هیچ تحولی از این بالاتر نیست و خودِ این، بزرگترین تحول و بزرگترین پیشرفت بود،

ما حالا باید برای شکستن این طلسم فکر کنیم؛ کدام طلسم؟ این طلسم که کسی تصور کند که پیشرفت کشور باید لزوماً با الگوهای غربی انجام بگیرد. این وضعیت کاملاً خطرناکی برای کشور است. الگوهای غربی با شرائط خودشان، با مبانی ذهنی خودشان، با اصول خودشان شکل پیدا کرده؛ بعلاوه ناموفق بوده. بنده به طور قاطع این را میگویم: الگوی پیشرفت غربی، یک الگوی ناموفق است. درست است که به قدرت رسیده‌اند، به ثروت رسیده‌اند؛ اما بشریت را دچار فاجعه کرده‌اند. پیشرفتهای غربی، پیشرفتهایی است که امروز همه‌ی دنیا و همه‌ی بشریت دارند از آن رنج میبرند؛ کشورهای عقب‌مانده یکجور، کشورهای پیشرفته یکجور. این همان پیشرفت و توسعه‌ای است که توانسته است گروه‌های معدود و انگشت‌شماری از خانواده‌های ثروت را به ثروت برساند؛ اما ملتهای دیگر را دچار اسارت و تحقیر و استعمار کرده؛ جنگ به وجود آورده و حکومت تحمیل کرده است و در داخل خود آن کشورها هم اخلاق فاسد، دوری از معنویت، فحشا، فساد، سکس، ویرانی خانواده و این چیزها را رواج داده. بنابراین، موفق نیست. شما الان اگر آثار ادبی کشورهای غربی -مثلاً فرانسه- را که مربوط به سه قرن یا دو قرن پیش هست، بخوانید، وضع امروزِ آنجا را هم مطالعه کنید، خواهید دید مردمِ آنجا از لحاظ اخلاقی بمیزان بسیار زیادی عقب رفته‌اند. این وضعیتی که امروز بر آنجا حاکم است، آن روزها حاکم نبود. پیشرفت تمدن غربی در طول قرنهای متمادی، این کشورها را از لحاظ اخلاقی دچار مشکل کرده؛ آنها را از لحاظ اخلاقی به انحطاط کشانده؛ از لحاظ وضع زندگی هم به آنها خدمتی نکرده؛ یعنی فقر در آنجاها برنیفتاده است. در آنجا کار و تلاش زیاد است؛ اما دستاورد و محصول برای فرد و برای خانواده کم. بنابراین، پیشرفت غربی، پیشرفت ناموفقی است.

ما باید پیشرفت را با الگوی اسلامی - ایرانی پیدا کنیم. این برای ما حیاتی است. چرا میگوئیم اسلامی و چرا میگوئیم ایرانی؟ اسلامی به خاطر اینکه بر مبانی نظری و فلسفی اسلام و مبانی انسان‌شناختی اسلام استوار است. چرا میگوئیم ایرانی؟ چون فکر و ابتکار ایرانی، این را به دست آورده؛ اسلام در اختیار ملتهای دیگر هم بود. این ملت ما بوده است که توانسته است یا میتواند این الگو را تهیه و فراهم کند. پس الگوی اسلامی ایرانی است. البته کشورهای دیگر هم از آن، بدون تردید استفاده خواهند کرد؛ همچنانی که تا امروز هم ملت ما و کشور ما برای بسیاری از کشورها در بسیاری از چیزها الگو قرار گرفته، اینجا هم یقیناً این الگو مورد تقلید و متابعت بسیاری از ملتها واقع خواهد شد.

آنچه که موجب میشود ما الگوی غربی را برای پیشرفت جامعه‌ی خودمان ناکافی بدانیم، در درجه‌ی اول این است که نگاه جامعه‌ی غربی و فلسفه‌های غربی به انسان -البته فلسفه‌های غربی مختلفند؛ اما برآیند همه‌ی آنها این است- با نگاه اسلام به انسان، بکلی متفاوت است؛ یک تفاوت بنیانی و ریشه‌ای دارد. لذا پیشرفت که برای انسان و به وسیله‌ی انسان است، در منطق فلسفه‌ی غرب معنای دیگری پیدا میکند، تا در منطق اسلام. پیشرفت از نظر غرب، پیشرفت مادی است؛ محور، سود مادی است؛ هرچه سود مادی بیشتر شد، پیشرفت بیشتر شده است؛ افزایش ثروت و قدرت. این، معنای پیشرفتی است که غرب به دنبال اوست؛ منطق غربی و مدل غربی به دنبال اوست و همین را به همه توصیه میکنند. پیشرفت وقتی مادی شد، معنایش این است که اخلاق و معنویت را میشود در راه چنین پیشرفتی قربانی کرد. یک ملت به پیشرفت دست پیدا کند؛ ولی اخلاق و معنویت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پیشرفت این نیست. البته پیشرفت مادی مطلوب است، اما به عنوان وسیله. هدف، رشد و تعالی انسان است.

پیشرفت کشور و تحولی که به پیشرفت منتهی میشود، باید طوری برنامه‌ریزی و ترتیب داده شود که انسان بتواند در آن به رشد و تعالی برسد؛ انسان در آن تحقیر نشود. هدف، انتفاع انسانیت است، نه طبقه‌ای از انسان، حتّی نه انسانِ ایرانی. پیشرفتی که ما میخواهیم بر اساس اسلام و با تفکر اسلامی معنا کنیم، فقط برای انسان ایرانی سودمند نیست، چه برسد بگوئیم برای طبقه‌ای خاص. این پیشرفت، برای کل بشریت و برای انسانیت است. نقطه‌ی تفارق اساسی، نگاه به انسان است.

بنابراین، آن چیزی که ما به آن نیاز داریم، این است که نقشه‌ی پیشرفت کشورمان را بر اساس جهان‌بینی اسلام برای این انسان، انسانِ در منطق اسلام، فراهم و تهیه کنیم. در این نقشه‌ی پیشرفت و تحول، دیگر معنا ندارد که پیشرفت با فحشا، با غوطه خوردن درمنجلاب فساد همراه باشد. معنویت، پایه‌ی اساسی این پیشرفت خواهد بود. پیشرفتی که محورش انسان است و انسانی که دارای بُعد معنوی قوی است و انسانی که علم و دنیا و ثروت و فعالیت زندگی را وسیله‌ای قرار میدهد برای تعالی روحی و رفتن به سوی خدای متعال، این پیشرفت با آن پیشرفت خیلی متفاوت است.

آیه ی معروفی است: «انّ اللَّه لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم». تغییرات به دست شماست. کلید تحولات اجتماعی و تحولات عظیم در دست شماست؛ مضمون آیه این است. یک جای دیگر در یک دایره ی محدودتر می فرماید: «ذلک بأنّ اللَّه لم یک مغیّرا نعمة أنعمها علی قوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم». این آیه، پسرفت را می گوید. خدای متعال پسرفت را نصیب هیچ کشوری نمی کند، مگر خودشان به دست خودشان بکنند. تغییرِ موجبِ پسرفت را خودِ ملتها به وجود می آورند. و شبیه این مضمون در آیات متعدد دیگری هم هست که مرجعش به همین است. خلاصه ی اینها چیست؟ خلاصه ی اینها این است که شما آحاد انسان، سر رشته دار تحولات جامعه هستید؛ شما هستید که تحول و تغییر را ایجاد می کنید. عزمِ انسان، تعیین کننده است...

حالا تحول یعنی چه؟ تحول چرا؟ مگر بناست تغییر اتفاق بیفتد؟ بله. تحول در جوامع انسانی و برای بشر، سنت لایتغیر الهی است. هیچ کس نمی تواند در مقابل تحول بشری بایستد؛ امکان ندارد. دیر یا زود، یکی پس از دیگری، تحولات بشری اتفاق می افتند. این راز ماندگاری و راز تعالی بشر است. اصلاً خدا بشر را این طور قرار داده است که ایستایی در طبیعت انسان نیست. شاید یکی از فرقهای انسان با بقیه اشیا هم همین باشد. البته در بقیه ی اشیا هم یک نوع تغییرات، تحولات و تبدیل انواع را می گویند، که من حالا به آن مسائل کار ندارم؛ نه درست واردیم و نه می توانیم قضاوت کنیم؛ نه به بحث ما ارتباطی دارد؛ اما در بشریت تحول حتمی است. با تحول نبایستی مقابله کرد؛ تحول را نباید انکار کرد. و باید به سوی تحول - به همان معنایی که عرض خواهم کرد - به شکل درست حرکت کرد.

در مقابلِ تحول چه هست؟ رکود. نقطه ی مقابل تحول، رکود است. بعضی اینها را غلط می فهمند و اشتباه معنا می کنند. بعضی رکود را با ثبات اجتماعی اشتباه می کنند. رکود، بد است؛ ثبات اجتماعی خوب است. بعضی خیال می کنند که رکود یعنی ثبات اجتماعی. تحول را هم بعضی با آنارشیسم و هرج و مرج و هر چی به هر چی بودن، اشتباه می کنند. این اشتباهات موجب شده است که یک عده ای که طرفدار ثبات اجتماعی اند، با هر تحولی مخالفت کنند؛ به خیال اینکه این تحول، ثبات را به هم می زند. از طرف دیگر، کسانی که خیال می کنند هر تحولی به معنای ساختار شکنی و شالوده شکنی و زیر سؤال بردن همه ی اصالتهاست، اینها هم برای اینکه تحول ایجاد کنند، ثبات اجتماعی را از بین می برند و دچار خطر می کنند. این دو اشتباه، از دو طرف وجود دارد. تحول، یک چیز است، آنارشیسم، یک چیز دیگر؛ و هرج و مرج هم یک چیز دیگر است. همچنان که ثبات اجتماعی یک چیز است و رکود اجتماعی و ایستایی اجتماعی هم یک چیز دیگر است؛ اینها را نباید با هم اشتباه کرد. آنچه خوب و درست است، جامعه ی با ثبات، اما غیر راکد و دارای تحول است؛ جامعه ای که حتّی تحولات صحیح را سریع در خودش به وجود بیاورد.

چگونه می شود این ویژگی را به دست آورد؟ این که: ریشه ها و اصالتها را حفظ کنیم و شالوده شکنی نکنیم؛ هویت ملی را بشدت مورد ملاحظه قرار دهیم و ارج بنهیم. هویت جمعی یک ملت، جزو آن چیزهایی است که در تحولات باید دست نخورد. در کنار هویت ملی، پویایی، نشاط، برخورداری از آزادىِ تحرک و روح رقابت در میان جمع خود را باید بشدت ارج بنهیم و به آن اهمیت بدهیم. لازمه ی این نشاط و پویایی این است که هم منتقد باشیم، هم انتقادپذیر، که هر کدامش نباشد، بد است. بعضیها اهل انتقاد کردن هستند؛ انتقاد هم بجاست؛ شما هر چیزی را با دقت نگاه کنید و یک خُرده ای کنجکاوی کنید، یک نقطه ی عیبی در آن پیدا می کنید و می شود عیب جویی کرد و عیبی هم ندارد؛ چنانچه عیب جویی در جهت رفع عیب باشد، خیلی خوب است؛ اما این افراد، خودشان انتقادپذیر نیستند! اگر کسی بگوید چرا این قدر پُرحرفی می کنی و چرا همه اش عیبها را می بینی، چرا مثل مگس فقط روی زخمها می نشینی، نقاط مثبت را هم ببین، بدشان می آید! البته معیار و ملاک، برآیند نقاط مثبت به نقاط منفی است. ما ضعفهایی داریم، مشکلاتی داریم، بدیهایی داریم؛ قوتهایی هم داریم، خوبیهایی هم داریم؛ زیباییهایی هم داریم. ببینید در موازنه ی این دو با یکدیگر، برآیند اینها چه خواهد شد؛ آن می شود معیار. اگر بدیهایمان بیشتر بود، بد است؛ اگر خوبیهایمان بیشتر بود، خوب است. پس هم انتقاد خوب است، هم انتقادپذیری. اینها لازمه ی آن تحول و حالت مطلوب جامعه است؛ همراه با امید، همراه با پُرکاری، همراه با برنامه ریزی و همراه با داشتن خط مشی درست و سرمشق برای تحول.

حالا چه کار می خواهیم بکنیم؟ این دگرگونی ای که می خواهیم ایجاد کنیم، به چه معناست؟ جای آنچه که می خواهیم دگرگون کنیم، چه می خواهیم بگذاریم؟ اینها مهم است. و در این راه، کار و تلاش، شرط اول است. پس، ثبات اجتماعی باقی می ماند؛ به خاطر اینکه ریشه ها و اصالتها و ساختارهای اصلی و هویت ملی محفوظ است. هویت ملی هم که می گوییم، ملیت در مقابل دین نیست، بلکه هویت ملی هر ملت، مجموعه ی فرهنگها و باورها و خواستها و آرزوها و رفتارهای اوست. یک ملت مذهبی، یک ملت موحد، یک ملت مؤمن و یک ملت معتقد به پاکان درگاه الهی و اهل بیت پیغمبر است؛ این جزو فرهنگ و هویتشان است؛ هویت ملی که می گوییم، شامل همه ی اینها هست؛ اینها را حفظ کنیم. حالا برای تغییر بخشهای غلط، کارهای غلط و راه های غلط، تلاش و پویایی لازم است.

نقطه ی مقابل، این است که هرج و مرج رفتاری و سیاسی و ساختارشکنی و پوچ گرایی و فراموشی هویت ملی بر ما حاکم شده باشد؛ این، نقطه ی مقابل آن چیز مطلوب است؛ یعنی ایجاد یک حرکت، اما در جهت خراب کردن آنچه که داریم و مفید است و لازم می دانیم. این، غلط است. بعضیها در زمان جوانىِ ما - آن زمان که نهضت معماری غربی بر کشور ما تازه حاکم شده بود - می خواستند ساختمانهای قدیمی را خراب کنند و آنها را به ساختمانهای با سبک نو تبدیل کنند. همین ساختمانهای با پنجره و شیشه های بزرگ از آن زمان شروع شد. بیشتر اینها خانه ی محکم قدیمی را خراب می کردند، که من تعجب می کردم. در مشهدِ ما این طور بود. یک خانه ی محکم و خوب، اما قدیمی - اتفاقاً حالا معمارها، مهندسان، آرشیتکتها و مطلعان ما می گویند برای کشور ما همان روش قدیمی درست است و این شیشه ها و پنجره های بزرگ و آفتابگیرهای آنچنانی، اروپایی است؛ چون آنها آفتاب را آرزو می برند و نمی بینند، ولی کشور ما کشور پُرآفتاب است؛ بخصوص بعضی از مناطقش. بنابراین، چه لزومی دارد؛ همان پنجره های کوچک و درهای چوبی خوب بود - را خراب می کردند و از تیرآهن و سیمان و درِ آهنی و شیشه های بزرگ و... استفاده می کردند. اینها کار هجو و غلطی است؛ کار عاقلانه ای نیست.

ما در تحولات بنیانی اساسىِ جامعه، ممکن است گاهی این طوری عمل کنیم؛ به جای اینکه بنیانها را حفظ کنیم و بر آنچه که نیاز داریم، پا فشاری کنیم و آنچه را که نداریم، برای خودمان فراهم کنیم، هویت مستقلِ ملىِ خودمان را فراموش کنیم! که متأسفانه این مسئله در کشور ما و خیلی از کشورهای اسلامی داستان و سرگذشت بسیار غمباری دارد، که حالا بعد ممکن است اشاره ای بکنم.

از این خطرناکتر، این است که سررشته ی همین تحولات منفی در سطح بین المللی، در دست کسانی باشد که آنها به وسیله ی این تحولات می خواهند اهداف خودشان را - که یا زر است یا زور - تأمین کنند و برای آنها چیزی به نام هویت ملتها اصلاً ارزش ندارد؛ که متأسفانه این در صد سال، صد و پنجاه سال اخیر، در دنیا اتفاق افتاده است؛ یعنی تحولات کشورهای آسیایی و آفریقایی و امریکای لاتین در دام طراحی باندهای قدرت بین المللی افتاده است و طراح اینها صهیونیست و سرمایه داران بین المللی بوده اند...

از تحول نباید گریخت؛ نباید ترسید و نباید آن را با هرج و مرج و آنارشیسم اشتباه کرد. تحول خوب است و لازم است.
حرف اصلی ما امروز این است که نه با توقف در گذشته و سرکوب نوآوری می توان به جایی رسید، نه با رهاسازی و شالوده شکنی و هرج و مرجِ اقتصادی و عقیدتی و فرهنگی می توان به جایی رسید؛ هر دو غلط است. آزادی فکر؛ همان نهضت آزادفکری که ما دو، سه سال قبل مطرح کردیم و البته دانشجوها هم استقبال کردند؛ اما عملاً آن کاری را که من گفته بودم، انجام نشده است؛ نه در حوزه، نه در دانشگاه. من گفتم کرسیهای آزاداندیشی بگذارید. البته حالا اینجا الان یادم آمد که در گزارشهای مربوط به دانشگاههای سمنان خواندم که خوشبختانه مجموعه های فعال دانشجویی در سمنان با همدیگر مناظرات آزاد دارند. اگر این گزارش که به من دادند، دقیق باشد، بسیار چیز مثبت و خوبی است.

مسئله ی آزاداندیشی ای که ما گفتیم، ناظر به این است. باید راه آزاد اندیشی و نوآوری و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مدیریت کرد تا به ساختارشکنی و شالوده شکنی و بر هم زدن پایه های هویت ملی نینجامد. این کار، مدیریت صحیح لازم دارد. چه کسی باید مدیریت کند؟ نگاهها فوراً می رود به سمت دولت و وزارت علوم و...؛ نه، مدیریتش با نخبگان است؛ با خود شماست؛ با اساتید فعال، دانشجوی فعال و مجموعه های فعال دانشجویی. حواستان جمع باشد! دنبال حرف نو و پیدا کردن حرف نو حرکت کنید؛ اما مراقب باشید که این حرف نو در کدام جهت دارد حرکت می کند؛ در جهت تخریب یا در جهت ترمیم و تکمیل؛ اینها با هم تفاوت دارد. این وظیفه ای است به عهده ی خود شماها. امثال بنده که مسئول هستیم؛ البته مسئولیتهایی داریم و شکی نیست در این زمینه ها؛ اما کار، کارِ خود شماهاست. گمان نکنید که نهضت آزاداندیشی و حرکت تحول و شجاعت در کارهای گوناگون را، به جای شما که دانشجو هستید یا محقق هستید یا استاد هستید، ممکن است مسئولان دولتی یا بنده بیاییم انجام بدهیم؛ نه، من نقشم این است که بیایم بگویم این کار را خوب است بکنیم. نهضت نرم افزاری و جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم را ما مطرح کردیم؛ الان حدود ده سال می گذرد و امروز یک غوغایی راه افتاده است. چه کسی این را راه انداخته؟ من که یک کلمه بیشتر نگفتم. این کار را شما کردید؛ محقق ما، جوان ما و استاد ما؛ تحول از این قبیل است.

وظیفه ی نخبگان فکری و فرهنگی جامعه و حوزه و دانشگاه، مدیریت این تحول است. نه باید تحولات را سرکوب کرد، نه باید تسلیم هر تحولی شد. خوب، این تحول برای چیست؟ برای پیشرفت.

اساس تحول باید بر «ملاحظه ی عناصر اصلی هویت ملی» قرار داده شود، که آرمانهای اساسی و اصولی مهمترین آنهاست. من این را عرض می کنم که صنعتی شدن، فرا صنعتی شدن، پیشرفت علمی، پیشرفت خدماتی و پیشرفتهای بهداشتی و درمانی، باشد؛ اما اساس اینها باید حفظ هویت ملی باشد. اگر یک کشوری همه ی اینها را داشت، اما از لحاظ ملی، یک کشور بی هویتی بود، فرهنگش وابسته ی به دیگران بود، از گذشته و تاریخ خود هیچ بهره ای نداشت و نبرده بود، یا اگر گذشته ای داشت، آن گذشته را از چشمش دور نگه داشتند یا آن را در نظرش تحقیر کردند، این کشور مطلقاً پیشرفت نخواهد کرد؛ زیرا هویت ملی، اساس هر پیشرفتی است.

آنچه که ما در تحول، تحولی که با پیشرفت همراه است، مورد نظرمان است - که جا دارد که این جزو آرمانهای ما باشد - مبارزه ی با فقر، مبارزه ی با تبعیض، مبارزه ی با بیماری، مبارزه ی با جهل، مبارزه ی با ناامنی، مبارزه ی با بی قانونی، مدیریتها را به سطح علمی تر ارتقاء دادن، رفتار شهروندان را به سطوح منضبط ارتقاء دادن و انضباط اجتماعی، رشد امنیت، رشد ثروت ملی، رشد علم، رشد اقتدار ملی، رشد اخلاق و رشد عزت ملی است؛ همه ی اینها در این تحول و پیشرفت، به معنای صحیح دخالت دارند و ما اینها را پایه های اصلی می دانیم. در کنار اینها، عشق به معنویت و ارتباط با خدا، مهمترین عاملی است که پیشرفت یک ملت را به معنای واقعی خودش تضمین می کند؛ اگر این نشد، همه ی آنچه که دستاوردهای به معنای عرفی و رایج جهانِ پیشرفته محسوب می شود، ممکن است در راههای غلطی مصرف شود. یعنی ممکن است یک کشور از لحاظ رفتارهای اجتماعی اش منضبط، مؤدب و با اخلاق باشد، ثروت و علم را هم به دست بیاورد، اما در عین حال همین ثروت و علم، و همین انضباط مردمی خودش را برای نابود کردن یک ملت دیگر به کار گیرد. این غلط است؛ این در منطق ما درست نیست. علم خودش را به کار بگیرد برای ایجاد سلاحی مثل بمب اتم که وقتی یک جایی فرود افتاد، دیگر با گناه و بی گناه و مسلح و بچه ی کوچک و شیرخوار و انسانهای مظلوم را نگاه نمی کند و فرقی نمی گذارد و همه را نابود می کند. علمی که در این راه به کار بیفتد و کشوری که این را داشته باشد و تحولی که بخواهد به اینجا منتهی شود، مورد تأیید ما نیست و ما چنین تحولی را دوست نمی داریم.

خداپرستی، عشق به معنویت، عاطفه ی انسانی در هر تحولی، و عواطف و محبت در انسانها باید تقویت بشود و در این جهت باید راه برویم. آن تحول اجتماعی یا اقتصادی ای که انسانها را نسبت به هم بی تفاوت و بی محبت می کند، ممدوح نیست؛ مذموم است. اگر شما می شنوید که در برخی از کشورهای غربی، فرزند و پدر در یک شهر زندگی می کنند، اما فرزند از پدرش سال به سال احوالی نمی پرسد، خانواده ها دور هم جمع نمی شوند، کودکان از عطوفتهای پدرانه و مادرانه برخوردار نمی شوند، زن و شوهرها جز به موجب یک قرارداد موقت - یک قرارداد قانونی بسته شده است - کنار هم نمی نشینند؛ زن یک جا کار دارد، مرد یک جا کار دارد، آخرِ کارِ این، ساعت هشت شب است، آخر کار آن، ساعت ده شب است، بعد یک قرار این با یک دوستی دارد، او قرار با یک همکاری دارد؛ اگر اینها را شما می شنوید که در جایی هست و اگر اینها واقعیت دارد، اینها دیگر نشانه های پسرفت است. آن تحولی که به این چیزها بینجامد، مورد تأیید ما نیست. ما تحولی می خواهیم که بین پدرها، مادرها، خانواده ها، فرزندان، دوستان و همسایگان الفت و محبت بیشتر به وجود آورد؛ تا چهل خانه آن طرفتر را شما همسایه ی خود بدانید؛ این خوب است. محیط، محیط تراحم و تعاطف باشد؛ همه ی افراد جامعه نسبت به همدیگر احساس مسئولیت کنند: «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته»؛ همه ی شما راعی هستید؛ یعنی رعایت کننده. همه ی شما مسئول از رعیت تان هستید؛ یعنی آن کسی که مورد رعایت شما باید قرار بگیرد. آن تحولی که در پیوندها و نظامات اجتماعی به یک چنین حقایقی منتهی بشود، آن پیشرفت است؛ پیشرفت مورد نظر اسلام و جمهوری اسلامی، این است.

پیشرفتی که بر فردمحوری و اباحه ی لذاتی که انسان به طور مطلق دوست می دارد، مبتنی باشد، پیشرفت نیست. دنیای صنعتی غرب امروز بر این پایه استوار است: اباحه ی لذات؛ هر لذتی که شرطش فقط این است که تعدی به دیگری نباشد. هر چیزی که دوست می داری، مباح است؛ لذت جویی کن. برای همین هم است که می بینید دیگر این تعبیرات شرم آوری که امروز وجود دارد، حتّی به سطح کلیساهای آنها هم کشیده شده است! همجنس بازیها و کارهای زشتی که اینها می کنند، ارتباط و اختلاطهای نامشروع و مستجهن جنسی که بین اینها رایج است، یک روز مخفی بود، همین طور بتدریج طوری شده که امروز یک چیز رایج شده است. دو، سه سال پیش از این، کشیش یک کلیسایی در امریکا اعلام کرد که من حاضرم دو تا همجنس را که می خواهند با هم زندگی کنند، عقدشان را بخوانم! این همان لذت گرایی است. می گوید از این خوشم می آید، پس باید انجام بدهم. این ممنوع و مطرود است. ما این را پیشرفت نمی دانیم.
اقتداری که مبتنی بر ظلم به ملتهای دیگر و به بهای پسرفت ملتهای دیگر باشد، پیشرفت و تحولی که در خدمت یک طبقه ی خاص - طبقه ی سرمایه دار - باشد، که امروز در کشورهای غربی این طور است، مورد نظر ما نیست...

حرف ما این است: یک؛ با تحول نباید سینه به سینه شد. دو؛ از تحول باید استقبال کرد. سه؛ نه فقط با تحول نباید دشمنی کرد، که باید از آن استقبال کرد. چهار؛ تحول را باید مدیریت کرد؛ در تحول، دگرگونىِ به سمت پیشرفت و تعالی را باید در نظر گرفت. تحولی که موجب پسرفت بشود، تحول بدی است. پنج؛ تحول را با آنارشیسم و ساختارشکنی و هرج و مرج نباید اشتباه گرفت. و بالاخره پایه ی تحول را بایستی غیر از آن چیزی که امروز معیارهای پیشرفت در دنیا محسوب می شود - که اغلبش را شمردیم - دانست؛ و معیارهای ویژه ی جمهوری اسلامی و حرف نوِ اسلام در زمینه های اخلاق، معنویت، معرفت الهی، انسان دوستی و ارتباطات و عواطف بشری را در نظر گرفت و اینها را هم بایستی جزو معیارهای پیشرفت دانست. و کسی هم که متصدی این کارهاست، عبارتند از مجموعه ی نخبگانِ دانشگاه و حوزه. شما جوانها و آنهایی که آمادگی دارید، وارد این میدان شوید. منتها منتظر من و امثال من نمانید. ماها حداقل پنجاه سال اختلاف سنی با شما داریم؛ شما جوانید؛ مرکز نیرو و نشاط هستید؛ کار مالِ شماست؛ همچنان که آینده مال شماست. بنابراین منتظر نمانید، خودتان اقدام کنید؛ اساتیدتان اقدام کنند. مسئولان کشور هم البته آگاه و متوجه باشند. منتها توجه داشته باشید که اگر شما هم دنبال این کارها هستید، باید مدیریت کنید. همان شاخصها را مراقبت کنید. مثل میدان مین است؛ دو طرف، میدان مین است. از آن خط سالم و صحیح حرکت کنید.

نکته‌ى دوم: یکى از شعارهاى این دولت، عدالت است. عدالت یقیناً محور انقلاب بود؛ در این شکى نیست. هیچ دولتى هم از اول نیامده صریحاً بگوید من نمى‌خواهم طبق عدالت رفتار کنم؛ لیکن من باید از آقاى احمدى‌نژاد تشکر کنم که ایشان کار جدیدى کردند؛ عدالت محورى را به عنوان یک شعار گذاشتند وسط؛ این کار خیلى بزرگى بود. وقتى‌که ایشان تبلیغات انتخاباتى مى‌کردند، به افراد خانواده‌ى خودم مى‌گفتم اگر آقاى احمدى‌نژاد رأى هم نیاورد، این خدمت بزرگ را به انقلاب کرد که شعار عدالت محورى را مطرح کرد؛ نگذاشت به فراموشى سپردنِ این شعار بشود یک سنت. این شعار مطرح شد و ذهن‌ها را به خودش متوجه‌کرد. خوشبختانه مردم هم فهمیدند، خواستند، دوست داشتند و رأى دادند. این کار، کار مهمى است. بنابراین عدالت‌محور بودنِ این دولت حرف بزرگى است؛ طرح این شعار به عنوان محور حرکت دولت، یک کار جدید است؛ خودش یک تحول است؛ به این پایبند باشید.

من مى‌خواهم این نکته را هم عرض کنم که اگر بخواهیم عدالت به معناى حقیقىِ خودش در جامعه تحقق پیدا کند، با دو مفهوم دیگر به‌شدت در هم تنیده است؛ یکى مفهوم عقلانیت است؛ دیگر معنویت. اگر عدالت از عقلانیت و معنویت جدا شد، دیگر عدالتى که شما دنبالش هستید، نخواهد بود؛ اصلًا عدالت نخواهد بود. عقلانیت به‌خاطر این است که اگر عقل و خرد در تشخیص مصادیق عدالت به کار گرفته نشود، انسان به گمراهى و اشتباه دچار مى‌شود؛ خیال مى‌کند چیزهایى عدالت است، درحالى‌که نیست؛ و چیزهایى را هم که عدالت است، گاهى نمى‌بیند. بنابراین عقلانیت و محاسبه، یکى از شرایط لازمِ رسیدن به عدالت است.
عقلانیت و محاسبه که مى‌گوییم، فوراً به ذهن نیاید که عقلانیت و محاسبه به معناى محافظه‌کارى، عقل‌گرایى و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به کار گرفتن با محافظه‌کارى فرق دارد. محافظه‌کار، طرف‌دار وضع موجود است؛ از هر تحولی بیمناک است؛ هرگونه تغییر و تحولی را برنمى‌تابد و از تحول و دگرگونى مى‌ترسد؛ اما عقلانیت این‌طور نیست؛ محاسبه‌ى عقلانى گاهى اوقات خودش منشأ تحولات عظیمى مى‌شود. انقلاب عظیم اسلامى ما ناشى از یک عقلانیت بود. این‌طور نبود که مردم همین‌طور بى‌حساب و کتاب به خیابان بیایند و بتوانند یک رژیمِ آن‌چنانى را ساقط کنند؛ محاسبات عقلانى و کار عقلانى و کار فکرى شده بود. در طول سالهاى متمادى- به تعبیر رایج امروز- یک گفتمان حق‌طلبى، عدالت‌خواهى و آزادى‌خواهى در بین مردم به وجود آمده بود و منتهى شد به اینکه نیروهاى مردم را استخدام کند و به میدان جهاد عظیم بیاورد و در مقابل آن دشمن صف‌آرایى کند و بر آن دشمن پیروز کند. بنابراین عقلانیت گاهى منشأ چنین تحولات عظیمى است. الآن هم همین‌طور است. الآن در نظام ما برخى از تحولات هست که مُنتجه‌ى یک نگاه عقلانى و دقیق و موشکافانه‌ى به وضع موجود و وضع دنیاست. من در زمینه‌ى مسائل گوناگون این را دارم مشاهده مى‌کنم. حالت خواب‌رفتگى و تن دادن به آنچه در جریان عمومىِ سیاسى و اقتصادى دنیا دارد مى‌گذرد و تسلیم شدن به آن، خطر بزرگ جامعه‌ى ماست و اگر کسى درست بفهمد و بیندیشد، مى‌فهمد که باید با یک تحرک و تحول‌، این وضع را دگرگون کرد؛ هم در زمینه‌ى مسائل اقتصادى، هم در زمینه‌ى مسائل سیاسى. بنابراین عقلانیت با محافظه‌کارى فرق دارد. محاسبه‌ى عقلانى را با محاسبه‌ى محافظه‌کارانه به‌هیچ‌وجه مخلوط نکنید؛ این‌ها دو چیز است.

محتوا را باید اسلامى کرد. اگر مى‌خواهیم حقیقتاً اسلامى شویم، باید در نحوه‌ى مدیریتمان تحول ایجاد کنیم. یکى از حرفهاى خوب آقاى رئیس‌جمهورمان در تبلیغات انتخاباتى- که به نظر من این حرف، عده‌ى زیادى را جذب کرد- تحول در مدیریت بود. این تحول در مدیریت را چه کسى باید انجام دهد؟ خود ما باید انجام دهیم. اولین گام در تحول این است که رفتار خودمان، کیفیت کارمان، عزل و نصب خودمان، اعمال مدیریت خودمان، جذبه‌اى که به خرج مى‌دهیم، انعطافى که به خرج مى‌دهیم، برخوردى که با طبقات مخاطب و مراجع به خودمان انجام مى‌دهیم، اسلامى باشد.

حقیقتاً امام بزرگوار ما یک استثناء در تاریخ ما و یک قله‌ى بلند در حرکت ملت ایران بود. این را نه از باب عشق و علاقه‌یى که همچنان کانونش در دل ما نسبت به ایشان گرم است، عرض مى‌کنیم؛ بلکه نگاه منصفانه‌ى هرکسى این را تأیید مى‌کند. امام حقاً و انصافاً یک عنصر استثنایى بود. رجال تاریخى کشور را ما مى‌شناسیم. بنده کم‌وبیش با تاریخ آشنا هستم. این شخصیت جامع نه در بین علماى بزرگ ما نظیر دارد، نه در بین زمامداران این کشور نظیر دارد، نه در بین مصلحان و منادیان تحول در این کشور نظیر دارد. بزرگانى مثل مرحوم سید جمال و تحول‌خواهانى که در کشور ما یا حتّى در دنیاى اسلام بودند، کجا؛ این مرد چند بعدىِ عمیقِ حقیقتاً توصیف ناشدنى کجا؟ ما علما و فقهاى بزرگى داشتیم که سخنان و مطالب آن‌ها در اختیار ماست؛ امام بزرگوار در ردیف اول این‌گونه شخصیت‌ها قرار مى‌گیرد. بنده شرح حال بسیارى از فلاسفه، عرفا، دانشمندان علوم عقلى، سیاسیون، پیرمردهاى پخته و آدم‌هاى سنجیده را در کتابها خوانده‌ام یا در زندگى‌ام با آن‌ها برخورد داشته‌ام؛ حقاً فاصله‌ى بین آن‌ها و امام بزرگوار، فاصله‌ى زیادى است. هرکدام از ابعاد گوناگون این شخصیت، به تنهایى از نظایر خود جلوتر و پیشتر است.

مسئله این است که اعتقاد بنده این است که هیچ تحولی در جامعه صورت نمیگیرد، مگر اینکه معلّم و دستگاه تعلیم و تربیت در آن نقش اساسى دارد؛ چه تحول مثبت، چه تحول منفى. اگر جامعه‌ى آموزش‌وپرورش یک جامعه‌ى فعّال، پُرنشاط، متعهّد، داراى احساس مسئولیّت، مبتکر، عالم و پُرانگیزه باشد، این در سطح کشور یک تأثیر بنیانى خواهد گذاشت.

دو نکته را عرض مى‌کنم و عرایضم را پایان مى‌دهم. اشاره کردم به مسأله‌ى تقلید فرهنگى. البته تقلید فرهنگى خطر خیلى بزرگى است، اما این حرف اشتباه نشود بااینکه بنده با مُد و تنوع و تحول در روشهاى زندگى مخالفم؛ نخیر، مُدگرایى و نوگرایى اگر افراطى نباشد، اگر روى چشم و همچشمىِ رقابتهاى کودکانه نباشد، عیبى ندارد. لباس و رفتار و آرایش تغییر پیدا مى‌کند، مانعى هم ندارد؛ اما مواظب باشید قبله‌نماى این مُدگرایى به سمت اروپا نباشد؛ این بد است. اگر مدیست‌هاى اروپا و امریکا در مجلاتى که مُدها را مطرح مى‌کنند، فلان طور لباس را براى مردان یا زنانِ خودشان ترسیم کردند، آیا ما باید اینجا در همدان یا تهران یا در مشهد آن را تقلید کنیم؟ این بد است. خودتان طراحى کنید و خودتان بسازید.

ما امروز وقتى به گذشته و آینده‌ى خودمان نگاه مى‌کنیم، مى‌بینیم کار بزرگ ما در پیش است. مسأله‌ى ما این نبود که یک حکومت فاسد که بر سرِ کار بود، برود و ما چند نفر غیر فاسد بر سرِ کار بیاییم. این مسأله‌ى مقدماتى بود. مسأله‌ى اساسى، انقلاب است؛ یعنى تحول حقیقى در ارکان، بنیادها و زیرساخت‌هاى جامعه در جهت ایجاد عدالت، ایجاد آزادى، ارتقاى فکرى و علمى و خلاصه بارور شدن شخصیت انسانى و از حالت نازایى علمى و فرهنگى و اقتصادى بیرون آمدن. ما که به اینجا نرسیدیم. مى‌خواهیم برویم تا برسیم. این راجع به بخش مقدّماتى کار.

جلوگیرى از نفوذ و رخنه‌ى دشمنان، جزو اصول تغییرناپذیر انقلاب است. اصول و خطوط اصلى انقلاب قابل تغییر نیست. مظهر همه‌ى این‌ها قانون اساسىِ مترقى ماست. البته دولتها و مسئولان در دوره‌هاى مختلف براى اجراى این اصول مى‌توانند تاکتیکها و روشهاى گوناگونى را انتخاب کنند. اساس انقلاب، مثل خود اسلام بر احکام ثابت و احکام متغیّر استوار است. یک سلسله احکام، تغییرناپذیر است؛ یک سلسله احکام در شرایط گوناگون تغییر پیدا مى‌کند. انقلاب هم همین‌طور است. اجتهاد، خصوصیتى است که این امکان را به یک مسئول مى‌دهد تا بتواند به اقتضاى شرایط، روشها و راه‌ها و تاکتیکهاى درست را انتخاب کند. البته انتخاب روش و اجتهاد براى پیدا کردن روش نو و مناسب، کار مجتهد است. این غیر از بدعت‌گذارىِ یک انسان ناوارد و تجدیدنظرطلب است؛ این کارِ کسى است که قدرت اجتهاد در این کار را داشته باشد. نقش اجتهاد و مجتهد در نظام اسلامى به همین خاطر است. از آن طرف، به بهانه‌ى تمسّک به اصول، تحجّر را نفى مى‌کنیم و مى‌گوییم نمى‌شود به بهانه‌ى تمسّک به اصول، تحجّر و ایستایى را بر انقلاب تحمیل کرد- اصول‌گرایى وجود دارد؛ اما این، تحجّر و جزم‌اندیشى و نشناختن شرایط مختلف نیست- از این طرف، به بهانه‌ى اجتهاد و تحول‌، نباید به بدعت‌گذارى‌هاى ناشیانه و تجدیدنظرطلبانه اجازه‌ى فعالیت و تحرّک مضر و مخرّب داد. خطّ روشن امام بزرگوار این است. بنابراین، اصول، اصول ثابتى است. عدالت، مردم‌سالارى، استقلال، دفاع از حقوق ملت در همه‌ى زمینه‌ها، دفاع از حقوق مسلمانان عالم، دفاع از هر مظلومى در هر نقطه‌ى عالم؛ این‌ها جزو اصول ماست. مبارزه با فساد، ظلم و زورگویى جزو اصول ماست- این‌ها تغییرناپذیر است- اما ممکن است روشهاى گوناگونى در اوضاع و احوال مختلف وجود داشته باشد.

امروز کشور احتیاج دارد که فضاى عمومى آن، فضاى معروف، اقامه‌ى حق، اقامه‌ى عدالت و میل به معنویّت باشد. نظام اسلامى فقط به این اکتفا نمى‌کند که زندگى اقتصادى و مادّى مردم را آباد کند. این یکى از وظایف حتمى اوست؛ اما در کنار این وظیفه، اقامه‌ى معروف، اقامه‌ى روح دینى، استقرار اخلاق اسلامى، استقرار روح برادرى و صمیمیّت در میان همه‌ى آحاد ملت و احیاى روح عزّت و استقلال- روحیه‌اى که مانع از آن شود که یک ملت تن به پستى و سستى و ذلّت دهد- نیز جزو وظایف اسلامى است. پیغمبر عظیم‌الشّأن اسلام در هر نشست و برخاستى، بر روى یکایک مردمى که با او روبه‌رو مى‌شدند، اثر مى‌گذاشت و انسانها را، هم در سایه‌ى استقرار نظام اسلامى و هم با تربیت فردى، منقلب و متحول مى‌کرد. تحول انسان، اساس همه‌ى تحولات عالم است.

یکى از زمینه‌ها، تحجّر است. نگاه نو به مسائل نکردن، گذرانِ تاریخ و تحول فکر انسانها را ندیده گرفتن، تعالى و ترقّىِ فکر و اندیشه و راه‌هاى زندگى را انکار کردن؛ این تحجّر است. هر دانشى را که شما نگاه کنید، تعالى و پیشرفت آن دانش، فریادى علیه تحجّر است. اگر قرار بود ایستایى، پافشاردن بر هر آنچه که عادت کرده‌ایم آن را ببینیم، چیز خوبى باشد، اصول ما هم پیشرفت نمیکرد، فقه ما هم از هزار سال پیش تا به‌حال این همه تحولات و پیشرفتها را پیدا نمیکرد. در همه‌ى امور زندگى این‌طور است. تحجّر، یکى از بزرگترین آفات است.

خداى متعال به مسلمانان این جور میفرماید که اگر سر و کار شما با کفّار و مشرکین به جنگ و شمشیر هم کشیده میشد، شما آنها را مغلوب میکردید و این، سنّت الهى است؛ این، قانون لایتخلّف پروردگار است در عالم آفرینش؛ وَلَو ق‌ـاتَلَکُمُ الَّذینَـ کَفَروا لَوَلَّوُا الاَدب‌ـارَ ثُمَّ لایَجِدونَ وَلِیًّا وَلا نَصیرًا × سُنَّةَ اللهِ الَّ‌تی قَدخَلَت مِن قَب‌ـلُ وَلَن تَجِـدَ لِسُنَّ‌ـةِ اللهِ تَب‌ـدیلًا. یک اصلى در اینجا پدید مى‌آید که این اصل، هم در صدر اسلام مکرّر در مکرّر تجربه شد، هم در انقلاب اسلامى تجربه شد، هم در حوادث گوناگون دیگر تجربه شده است؛ اصل مهمّى است، توجّه به آن براى ملّتهایى مثل ملّت ما حائز اهمّیّت است، ولى غالباً از چشم دور میماند! نقش امام بزرگوار ما حضرت امام خمینى کبیر این بود که این حقیقت را ثابت کرد؛ این حقیقت چیست؟ این حقیقت این است که نیروهاى اثرگذار در تحولات اجتماعى و سیاسى عبارتند از چیزهایى که به انسانها برمیگردد؛ مربوط به قواى انسانى و نیروهاى انسانى و اراده‌ى انسانى و ایمان انسانى است. آرایش قدرتها و نیروهاى اثرگذار در تحولات اجتماعى، طبق این اصل، چیزى غیر از آن چیزى است که همیشه قدرتمداران عالم، مستکبّران عالم، خواسته‌اند آن را نشان بدهند و ارائه کنند.
قدرتمندان و مستکبران عالم، این جور خواسته‌اند تفهیم کنند و ثابت کنند که نتایج و تحولات بزرگ، مربوط است به پول آنها، به زور آنها، به شمشیر آنها، به سلطه‌ى مطلقه‌ى آنها، به تبلیغات آنها؛ کار عالم دست آنها است، اختیار تحولات بشرى در پنجه‌هاى قدرت آنها است؛ این جور خواسته‌اند نشان بدهند. این اصل الهى ثابت میکند که بعکس، تحولات عالم، مسائل بزرگ بشرى و انسانى، انقلابهاى بزرگ، پیشرفتهاى بزرگ، حرکتهاى عظیم، هیچ کدام در دست قدرتمندان و زورمداران عالم نیست، در اختیار سلاح آنها یا پول آنها یا تبلیغات آنها نیست ــ اگر چه آنها این جور وانمود کنند ــ در اختیار یک عوامل دیگرى است؛ این عوامل دیگر همه به انسانها برمیگردد. یعنى اراده‌ى انسانها، ایمان انسانها، فداکارى انسانها، حرکت انسانها، تجمّع انسانها است که بر سرنوشت بشر میتواند حکومت کند، میتواند حوادث بزرگ را به وجود بیاورد؛ این را قرآن مکرّر بیان کرده است، این را حوادث تاریخى تبیین کرده و اثبات کرده است، ولى ملّتها بسیارى از این حقیقت غافلند؛ چون غافلند عقب میمانند؛ چون از این حقیقت غافلند، مقهور قدرتهاى استکبارى عالم میشوند؛ چون از این حقیقت غافلند، از نیرویى که در اختیار آنها است، از امکان و ظرفیّتى که متعلّق به آنها است درست استفاده نمیکنند. از این غفلت، قدرتمندان عالم سوء استفاده میکنند و فرمان میرانند و مقاصد حیوانى و شهوانى و شخصى خودشان را پیش میبرند؛ این خلاصه‌ى مطلب است.
من براى اینکه مایلم تا آنجایى که بشود، کمتر این اجتماع فشرده‌ى شما را در زحمتِ این فشردگى و آفتاب قرار بدهم، در این فرصت کوتاه به آنچه در دنیا اتّفاق افتاده است و امروز دارد اتّفاق مى‌افتد یک اشاره‌اى، نگاهى بکنم؛ چون ملّت ایران به بازیابى این حقیقت احتیاج دارد. با رسالت عظیمى که ملّت ایران بر دوش دارد، با کار بزرگى که ملّت ما امروز در مقابل خود دارد، باید به این حقیقت الهى بیشتر توجّه کند. ببینید برادران و خواهران عزیز من! قرن بیستم میلادى یعنى این قرنى که چند ماه قبل به پایان رسید، قرن تحولات عظیم اجتماعى و سیاسى است. ملّتها هر کدام بر حسب موقعیّتشان، شرایطشان، استعدادشان، هوشیارى‌شان، زودتر یا دیرتر به تحولات عظیمى دست پیدا کرده‌اند؛ بعضى ملّتها زودتر، بعضى ملّتها دیرتر. البتّه همین جا عرض بکنم، ملّت ایران جزو اوّلین ملّتهایى بود که در این قرن میلادى به یک تحول عظیم سیاسى و اجتماعى دست پیدا کرد؛ یعنى در سال 1905 یا 1906 که برابر است با 1324 یا 1325 قمرى، ملّت ایران زودتر از اغلب ملّتهاى عالم به یک تحول سیاسى و اجتماعى نزدیک شد؛ که آن تحولی است که در دوران مشروطیّت اتّفاق افتاد. ملّت ایران هوشیارى خودش را، پیشرَوى خودش را و مجاهدت خودش را و شرایط مناسب خودش را با این عمل ثابت کرد؛ علماى دین و دلسوزان جامعه، پیشوایان آن حرکت بودند. یک غفلت از سوى سیاستمداران وابسته‌ى به انگلیسِ آن زمان موجب شد که قدرتهاى غربى و خارجى بتوانند از این حرکت ملّت مسلمان سوء استفاده کنند، عدالت‌خواهى ملّت ایران را در یک قالب ازپیش‌ساخته‌اى طبق نظریّات خودشان بریزند و حرکت ملّت ایران را منحرف کنند؛ بعد از چند سالى هم سلسله‌ى پهلوى را بر سر کار آوردند. در واقع نزدیک به شصت سال، حرکت ملّت ایران را و تحول ایران را عقب انداختند؛ این کار را انگلیسى‌ها بر سر ملّت ایران آوردند.
در واقع دشمنى‌اى که در این دوره‌ى شصت هفتاد‌ساله با مردم ایران شد، یکى از دشمنى‌هاى فراموش‌نشدنى و بسیار مهم است، وَالّا ما قبل از کشور هند، قبل از کشور روسیه، قبل از کشور الجزایر، قبل از بقیّه‌ى انقلابهاى بزرگ این قرنِ بیستم وارد میدان تحول اجتماعى شدیم؛ ما آمدیم کشورمان را، سازمان حکومتمان را، نظام اجتماعى‌مان را متحول کنیم. ملّت، فداکارى هم کرد؛ در تهران، در تبریز، در خراسان، در فارس، در بسیارى دیگر از نقاط این کشور، مردم فداکارى‌هاى بزرگى هم کردند؛ منتها بیگانه‌ها نگذاشتند؛ عامل هم آن سیاستمداران وابسته‌ى به غرب بودند. آن کسانى که با غربى‌ها ــ آن روز با قدرت دولت انگلیس ــ میانه‌ى صمیمى و گرمى داشتند، حرکت ملّت ایران را منحرف کردند، بعد هم رضاخان را سر کار آوردند. شصت سال تحول ملّت ایران عقب افتاد. ملّتهاى دیگر هم در این قرن وارد این میدان شدند؛ هر کدام یک جور. در هندوستان این تحول اجتماعى به یک شکل انجام گرفت، در کشور روسیه این تحول یک جور [دیگر] انجام گرفت، در کشور الجزایر این تحول به یک شکل [دیگر] انجام گرفت؛ در ده‌ها کشور در آسیا و در آفریقا و در نقاط مختلف دیگر عالم، این تحول اجتماعى به یک شکل خاصّى انجام گرفته است. همه‌ى این تحولات در یک نقطه با هم مشترکند و آن این است که در همه‌ى این تحولات، نیروهاى بشرى و انسانى بر نیروهاى استکبارى غلبه کرد؛ منتها این غلبه در یک جا غلبه‌ى واضحى بود، غلبه‌ى قاطعى بود، اثر ماندگارى به جا گذاشت؛ در جاهاى دیگرى نه، اثر آن زودگذر بود و به خاطر غفلتها از بین رفت.

انقلاب، یک تحول بنیادین براساس یک سلسله ارزشهاست و یک حرکت به جلو محسوب می‌شود. آنچه در کشور ما واقع شد، انقلاب اسلامی است که تحول عظیمی در ارکان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه و یک حرکت به جلو و یک اقدام به سمت پیشرفت این کشور و این ملت بود. البته در نظامی که براساس انقلاب به وجود آمد، ما از شرق و غرب الگو نگرفتیم. این نقطه بسیار مهمی است.
ما نمی‌توانستیم از کسانی الگو بگیریم که نظامهای آنها را غلط و برخلاف مصالح بشریت می‌دانستیم. بحث تعصّب مذهبی و دینی و جغرافیایی مطرح نبود؛ بحث این بود که پایه‌هایی که نظامهای شرقی کمونیستیِ آن روز بر آنها بنا شده بود - که امروز در دنیا دیگر چنین هویّتی وجود ندارد - همچنین پایه‌هایی که نظامهای غربی بر آنها بنا شده بود، پایه‌های غلطی بود؛ لذا ما نمی‌توانستیم و نمی‌خواستیم از آنها الگو بگیریم. الگوی ما ارزشهای دیگری بود که به مقداری از آن ارزشها اشاره کردم.
اما چرا از آن دو رژیم جهانی - رژیم شرقیِ کمونیستی و رژیم غربیِ سرمایه‌داری - الگو نگرفتیم؟ چون رژیمهای باطلی بودند.
...
از غرب هم نمی‌خواستیم و نمی‌توانستیم الگو بگیریم؛ چون غرب چیزهایی داشت، اما به قیمتِ نداشتن چیزهای مهمتری. در غرب، علم بود، اما اخلاق نبود؛ ثروت بود، اما عدالت نبود؛ فناوری پیشرفته بود، اما همراه با تخریب طبیعت و اسارت انسان؛ اسم دمکراسی و مردم سالاری بود، اما در حقیقت سرمایه‌سالاری بود، نه مردم سالاری؛ امروز هم همین‌طور است.
...
طبیعی بود که برای ملتی که با جانِ خود و عزیزانش قیام کرده بود و در رأسش یک عالم ربّانی و جانشین پیامبران قرار داشت. نظام غربی نمی‌توانست الگو باشد. پس، ما الگو را نه از رژیمهای شرقی و نه از رژیمهای غربی گرفتیم؛ ما الگو را از اسلام گرفتیم و مردم ما براثر آشنایی با اسلام، نظام اسلامی را انتخاب کردند.
...
در این دهه‌های اخیر، روشنفکران مذهبی - از علما، روحانیون، فضلا و دانشگاهیان - کارهای زیادی کرده بودند. برای مردم یک سلسله ارزشها جا افتاده بود و دنبال آنها بودند.
...
ارزش اول، ایمان است. مردم از هُرهُری مسلکی و بی‌بندوباری و بی‌ایمانی بیزار و ناراضی بودند...
ارزش بعدی، دینداری است...
ارزش دیگر، دوری از اسراف و تجمّل در سطح زمامداران است...
ارزش دیگر، سلامت دینی و اخلاقی زمامداران است...
رواج اخلاق فاضله، یکی دیگر از ارزشها بود...
آزادی فکر و بیان هم یکی از ارزشهای انقلاب بود...
یکی دیگر از ارزشها، استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است...
آن چیزی که توانست این بنای رفیع و این بنای اسلامی را بعد از قرنها در این مملکت استوار کند، چه بود؟ آن عبارت بود از این که ارزشهایی از این قبیل - که عرض کردیم - پایه بنای نظام جدید باشد و زندگی نوینی در این منطقه از عالم براساس این ارزشها به وجود آید...
این ارزشهایی که در جامعه هست و پایه نظام اسلامی است، باید اوّلاً یکجا پذیرفته شود. اگر بعضی از اینها را قبول داشته باشیم، بعضیها را قبول نداشته باشیم، کار ناقص است. اگر به بعضی اهمیت دهیم، به بعضی اهمیت ندهیم، مقصود حاصل نخواهد شد. ثانیاً خود انقلاب، حرکت و تحول و رفتن به جلوست. بر پایه این ارزشها جامعه باید حرکت کند، تحول پیدا کند و به جلو برود. باید روزبه‌روز روشهای غلط را اصلاح کند و یک قدم جدید بردارد تا بتواند به نتیجه برسد.

عزیزان من! انقلاب یک امر دفعی نیست؛ یک امر تدریجی است. یک مرحله انقلاب که تغییر نظام سیاسی است، دفعی است؛ اما در طول زمان، انقلاب باید تحقّق پیدا کند. این تحقّق چگونه است؟ این تحقّق به آن است که آن بخشهایی که عقب مانده و تحول پیدا نکرده است، تحول پیدا کند و روزبه‌روز راههای جدید، کارهای جدید، فکرهای جدید و روشهای جدید، در چارچوب و برپایه آن ارزشها در جامعه به‌وجود بیاید و پیش برود، تا آن ملت بتواند با نشاط و با قدرت به سمت هدفِ خودش حرکت کند. برگشت، غلط است؛ عقبگرد، خسارت است؛ اما ایستادن هم غلط است؛ باید حرکت کرد و به جلو رفت.

و اما این پیشرفتها در کجاست؟ این تحولی که می‌گوییم باید به‌وجود بیاید و این حرکت به جلو در کجاست؟ در همه مناطق مربوط به زندگی جامعه. قوانین، تحول پیدا می‌کند و باید روزبه‌روز بهتر و کاملتر شود. در فرهنگ و در اخلاق عمومی مردم، روزبه‌روز بایستی تحول صورت گیرد و پیشرفت حاصل گردد. در نظام علمی و آموزشی کشور، در فعالیّتهای اقتصادی، در هنر، در امور حکومت و اداره کشور، حتی در حوزه‌های علمیّه، بایستی انسانهای با فکر و شجاع و روشن‌بین، روزبه‌روز روشهای جدید، کارهای جدید، فکرهای جدید و آرمانهای جدید را دنبال کنند.

اساس، همان ارزشهاست. در چارچوب همان ارزشها پیش بروند و تحولات را به‌وجود آورند. آن وقت انقلاب، یک انقلاب کامل و روزبه‌روز می‌شود و تمام شدنی هم نیست. این تکامل، تمام شدنی هم نیست؛ یعنی هر ده سال، بیست سال یک‌بار، اگر انسان به کشور نگاه کند، خواهد دید که در بخشهای مختلف، پیشرفت و ترقّی ایجاد شده است.
پس، سه عنصر در این‌جا لازم شد. دلم می‌خواهد که جوانان بیشتر به این نکات توجّه کنند. بخصوص عناصری که در زمینه فعّالیتهای سیاسی تأثیرگذارند، درست توجّه کنند. سه عنصر در این‌جا اساسی است: یکی این‌که ارزشهایی که انقلاب براساس آنها پدید آمده است، مورد توجّه باشد و به‌شدّت از آنها حراست شود. دوم این که این ارزشها را با هم ببینند. این‌طور نباشد که یکی به استقلال سیاسی و فرهنگی و اقتصادی توجه کند، اما به دینداری توجّه نکند؛ یا به دینداری توجّه کند، اما به آزادی فکر توجّه نکند؛ یا به آزادی فکر و بیان توجّه کند، به حفظ دین و ایمان مردم توجه نکند. اگر این‌طور باشد، کار ناقص انجام می‌گیرد. باید به همه مجموعه ارزشها توجّه شود. بالاتر از همه، دستگاههای حکومتی هستند که باید به تمام این ارزشها توجّه کنند و همه آنها را مورد حفاظت و حراست قرار دهند. عنصر سوم، حرکت به جلو است. رکود و سکون و سکوت موجب می‌شود که جمود و تحجّر و کهنگی به‌وجود آید و ارزشها کارآیی خودش را از دست بدهد. کهنگی، دنباله‌اش ویرانی است. اگر بخواهند کهنگی به‌وجود نیاید، باید پیشرفت و حرکت به جلو باشد. این حرکت به جلو، همانی است که من در روز تاسوعا از آن به «اصلاحات انقلابی» تعبیر کردم. اگر اصلاحات، پیشرفت و نوآوری براساس ارزشهای انقلاب نباشد، جامعه دچار ناکامی خواهد شد. این، آن اصول اساسی است. به ارزشها توجّه کنیم؛ در ارزشها تبعیض قائل نشویم، در چارچوب ارزشها تحول و حرکت به جلو را با جدّیت تمام دنبال کنیم.

البته به‌طور طبیعی در جامعه کسانی هستند که به بعضی از این سه رکن توجّه می‌کنند، اما به بعضی دیگر توجه نمی‌کنند. بعضی افراد هستند به ارزشها توجّه می‌کنند، اما به پیشرفت و تحول توجه پیدا نمی‌کنند. بعضی هم بعکس، به تحول و پیشرفت توجّه پیدا می‌کنند - از تغییر و نوآوری صحبت می‌کنند - اما به رعایت ارزشها توجّه لازم را نمی‌کنند. نه این‌که قبول ندارند - قبول هم دارند - اما مسأله اوّلشان، مسأله ارزشها نمی‌شود؛ مسأله پیشرفت و تغییر و تحول می‌شود. یک عده هم بعکس، نه این‌که به تحول عقیده نداشته باشند، اما مسأله اوّلشان حفظ ارزشهاست. در زمینه ارزشها، یکی به مسأله تدیّن وایمان مردم بیشتر توجّه پیدا می‌کند؛ یکی به مسأله استقلال کشور از کمند تصرّف قدرتها بیشتر توجّه می‌کند؛ یکی به مسأله آزادی توجّه بیشتری پیدا می‌کند؛ یکی به مسأله اخلاق توجّه بیشتری پیدا می‌کند. البته این امری طبیعی است که اشکالی هم ندارد. بهترش این است که همه به همه اجزا توجّه کنند؛ اما اگر یک عدّه به یک بخش توجّه پیدا کردند، یک عده به یک بخش دیگر توجّه پیدا کردند؛ بسیار خوب، اینها می‌توانند مکمّل هم باشند. کسانی که در جامعه به ارزشها اهمیت می‌دهند، اینها مکمّل کسانی هستند که به تحول و پیشرفت اهمیت می‌دهند. کسانی که به تحول و پیشرفت اهمیت می‌دهند، مکمّل کسانی شوند که به ارزشها توجّه پیدا می‌کنند.
البته اختلاف به وجود می‌آید، اما این اختلاف مهم نیست. ممکن است کسانی که به ارزشها بیشتر توجّه دارند، به کسانی که به تحول بیشتر توجه دارند، بتازند که شما به ارزشها بی‌اعتنایی و بی‌احترامی می‌کنید؛ یا آن کسانی که به تحول اهمیت بیشتری می‌دهند، به کسانی که به تحول کمتر توجّه می‌کنند، ولی به ارزشها توجّه بیشتری می‌کنند، بگویند شما به پیشرفت و ترقّی و به جلو رفتن اعتنایی ندارید و ایستایی را ترویج می‌کنید. اینها در جامعه هست و یا ممکن است پیش بیاید؛ اما اشکالی ندارد و مهم نیست. باید همدیگر را تحمل و قبول کنند. وقتی که اساس را - که ارزشها و حرکت در چارچوب این ارزشهاست - همه به‌طور کلّی قبول دارند، این که حالا یک عدّه کمتر به یک بخش توجّه می‌کنند و بیشتر به بخش دیگر توجّه می‌کنند، چندان اهمیتی پیدا نمی‌کند. دعوا نباید بشود.
مرزی که بین اینها وجود دارد، یک مرز واقعی و یک مرز تعیین کننده نیست. می‌توانند با هم یک وحدت عمومی را تشکیل دهید؛ هویّت کلّی جامعه اسلامی و انقلابی را تشکیل دهند و در واقع مثل دو «جناح» عمل کنند. دو جناح، یعنی دو بال یک پرنده. اگر هر دو بال یک پرنده خوب حرکت کند، پرنده بالا و پیش خواهد رفت. کسانی که پایبند به ارزشهایند، اگر این پایبندی را خوب حفظ کنند - البته به تحول هم بی‌اعتنا نباشند - کسانی هم که پایبند و دلبسته تحول و پیشرفت و روبه جلو رفتن و تغییر و تبدیلند، اگر این را حفظ کنند - البته به ارزشها هم توجّه داشته باشند - جامعه از هر دو سود خواهد برد و هر دو جناح به نفع جامعه عمل خواهند کرد و در واقع انقلاب را تکمیل می‌کنند و پیشرفت را در سایه ارزشها تحقّق می‌بخشند و می‌توانند خوب باشند.

البته آن چیزی که می‌تواند همه این ارزشها را مورد نظر قرار دهد و در همه زمینه‌ها پیشرفت را شامل حال همه آنها کند، چیزی است که در قانون اساسی و در فقه ما پیش‌بینی شده است و آن این است که یک فقیه عادلِ زمان‌شناسی در جامعه حضور داشته باشد که انگشت اشاره و هدایت او بتواند کارها را پیش ببرد.
چرا فقیه باشد؟ برای این که ارزشهای دین و ارزشهای اسلامی را بشناسد. بعضی ممکن است آدمهای خوبی باشند، اما بادین آشنا نباشند و نتوانند آنچه را که مفاد قرآن و سنّت و حدیث و مفاهیم دینی است، درست درک کنند. ممکن است اشتباه کنند و غرضی هم نداشته باشند. پس، باید فقیه باشد.
چرا باید عادل باشد؟ برای این که اگر او از وظیفه تخلّف کند، ضمانت اجرا از دست خواهد رفت. او اگر به فکر خودش باشد، به فکر دنیای خودش باشد، به فکر کامجویی خودش باشد، به فکر قدرت‌طلبی باشد، به فکر حفظ مسند باشد، آن‌وقت آن ضمانت لازم برای سلامت این نظام باقی نخواهد ماند. لذا اگر از عدالت افتاد، بدون این که لازم باشد کسی او را عزل کند، خودش معزول است.
چرا زمان شناس باشد؟ برای این که اگر زمان شناس نباشد و دنیا را نشناسد، فریب خواهد خورد. باید زمان شناس باشد، تا دشمن را بشناسد، تا حیله‌ها و ترفندها را بشناسد، تا بتواند در مقابل ترفندها آنچه را که لازمه وظیفه و مسؤولیت اوست، آن را تدارک ببیند و انجام دهد. این ساز و کارهای لازم، در قانون اساسی پیش‌بینی شده است. این آن چیزی است که مطلوب است.

البته امروز در نظام اجتماعی ما، آن جناحهایی که من عرض کردم - که بعضی بیشتر به ارزشها توجّه می‌کنند، بعضی به تحول و پیشرفت توجّه می‌کنند - همدیگر را کمتر تحمّل می‌کنند! اگر همدیگر را بیشتر از آنچه که امروز تحمّل می‌کنند، تحمّل کنند، وجود دو جناح نه فقط مضر نیست، بلکه مفید هم هست. می‌توانند به هم کمک کنند و مکمّل یکدیگر باشند. مطلوب این است که همه به همه اجزای لازم توجّه داشته باشند و عمل کنند. اما اگر هم نشد و عدّه‌ای به این بخش، عدّه‌ای هم به آن بخش توجّه کردند، لااقل با یکدیگر دشمنی نکنند.

خطرهایی در این‌جا وجود دارد. مهم این است که به خطرها توجّه شود. هر دو طرف قضیه را خطرهایی تهدید می‌کند. آنهایی که به ارزشها توجّه می‌کنند و تحول و تغییر و پیشرفت را ندیده می‌گیرند، خطر تحجر تهدیدشان می‌کند؛ باید مراقب باشند. آنهایی که به تحول و تغییر توجّه می‌کنند و ارزشها را در درجه اول قرار نمی‌دهند، خطر انحراف برایشان وجود دارد؛ اینها هم باید مراقب باشند. هر دو طرف باید مواظب باشند. مبادا گروه اوّل دچار جمود و تحجّر شود. مبادا گروه دوم دچار انحراف و زمینه‌سازی برای دشمن و مخالفان اساس ارزشها شود. اگر دو گروه این توجه را داشته باشند، آن‌وقت جامعه می‌تواند جامعه‌ای باشد که با همان وحدتی که مورد نظر و لازم است، زندگی خودش را به سمت تکامل و تعالی‌ای که اسلام برای او در نظر گرفته، پیش ببرد.

پس یک خطر، عبارت شد از این که دو جناح و دو طرف، خودشان غفلت کنند و دچار خطر شوند. اما خطر بزرگتر از این هم وجود دارد. آن چیست؟ آن خطرِ نفوذ است. از هر دو طرف ممکن است افرادی نفوذ کنند. گاهی یک دشمن از هر دو طرف نفوذ می‌کند: از آن طرف به عنوان ارزش‌گرایی می‌آید و با هرگونه تحولی مخالفت می‌کند؛ حتی با راههای رفته هم مخالفت می‌کند و می‌خواهد حرکت انقلابی را برگرداند. از این خطرناکتر، این طرف قضیه است؛ به عنوان تغییر و تحول و پیشرفت، کسانی بیایند که با اساس ارزشها و با اصل اسلام و با اصل تدیّن مردم و با اصل عدالت اجتماعی مخالفند؛ دچار همان سرمایه‌سالاری غربی‌اند؛ دنبال کیسه دوختن‌اند؛ با اصل رفع تبعیض طبقاتی مخالفند؛ با نام دین هم مخالفند، ولو به زبان نیاورند! اینها به نام تحول، به نام تغییر، به نام پیشرفت، به نام اصلاح، بیایند وارد میدان شوند و میدانداری کنند. اینها ممکن است در بدنه اقتصادی جامعه نفوذ کنند. اگر این‌گونه آدمهای بیگانه و غریبه در بدنه اقتصادی جامعه نفوذ کنند، البته خطرناک است؛ چون اقتصاد و مال و ثروت در جامعه مهم است و باید دست انسانهای امین باشد. اما از آن خطرناکتر این است که بیایند در مراکز فرهنگی نفوذ کنند؛ ذهن مردم، ایمان مردم، باورهای مردم، خط سیر صحیح مردم را قبضه کنند و در اختیار بگیرند. همان چیزی اتفاق بیفتد که در صحنه مطبوعات و صدا و سیمای دنیای غرب اتفاق می‌افتد؛ یعنی سرمایه‌سالاری. همچنان که رادیوها و تلویزیونهای بین‌المللی امپراتوری خبری دنیا در دست سرمایه‌دارهاست، اینها به داخل کشور ما بیایند و مراکز فرهنگی را هم تصرف کنند و از طریق فرهنگی بخواهند اثر بگذارند. این همان چیزی است که بنده چند سال قبل از این، نشانه‌های آن را در گوشه و کنار مشاهده کردم و «تهاجم فرهنگی» را گفتم. بعضی پذیرفتند، بعضی هم اصلش را انکار کردند و گفتند اصلاً تهاجم فرهنگی وجود ندارد!

اگر کسانی بیایند با عدم اعتقاد به اساس ارزشها، دم از تحول بزنند؛ معلوم است که تحول مورد نظر آنها چیست! تحول مورد نظر آنها، یعنی تحول نظام اسلامی به نظام غیر اسلامی! تحول مورد نظر آنها، یعنی حذف نام اسلام، حذف حقیقت اسلام و حذف فقه اسلامی! اتفاقاً ما بعضی از اینها را هم می‌شناسیم. حالا بعضی که از تفاله‌ها و پس‌مانده‌های رژیم گذشته‌اند که در آن رژیم خوردند و چریدند و گوشت حرام بالا آوردند؛ بعد هم توانستند خودشان را در لابلای جماعت مردم جا بزنند و حالا بتوانند نفسی تازه کنند و سر بلند کنند و ادّعای آزادی و مردم سالاری و دمکراسی کنند؛ همان کسانی که عمله ظلم و جور دستگاهی بودند که بیش از پنجاه سال بر این مملکت حکومت کردند و یک ذره مردم سالاری در آن پنجاه سال نبود؛ حالا همین کسانی که با همه‌ی وجود برای آن رژیم کار کردند، بیایند شعار اصلاحات بدهند! این اصلاحات معنایش چیست؟! این اصلاحات، یعنی همان اصلاحات امریکایی! یعنی حالا که شما ملت ایران دست امریکا را قطع کردید، بیایید برگردید و روشتان را اصلاح کنید؛ اجازه بدهید اربابان امریکایی به داخل تشریف بیاورند و باز هم زمام اقتصاد و فرهنگ و اداره امور کشور را به دست گیرند!

یک عدّه هم کسانی هستند که مال آن رژیم نیستند؛ اما از اوّل انقلاب، بلکه بعضی پیش از انقلاب، نشان دادند که به اداره کشور برطبق احکام اسلام از بن دندان عقیده‌ای ندارند. آنها اسم اسلام را می‌خواهند و اسم اسلام را دوست می‌دارند. دشمن اسلام به آن معنا هم نیستند؛ اما مطلقاً اعتقادی به فقه اسلامی، به احکام اسلامی و به حاکمیت اسلامی ندارند. معتقد به همان روشهای فردی‌اند. اوایل انقلاب هم یک عدّه از همینها توانستند امور را قبضه کنند و در دست گیرند. اگر امام به داد این انقلاب نمی‌رسید، همین آقایان، خشک خشک انقلاب و کشور را به دامن امریکا برمی‌گرداندند! اینها هم دم از اصلاح می‌زنند؛ گاهی دم از اسلام هم می‌زنند؛ اما در کنار کسانی قرار می‌گیرند که صریحاً علیه اسلام شعار می‌دهند و با آنها اظهار همبستگی می‌کنند! گاهی دم از اسلام می‌زنند، اما در کنار کسانی قرار می‌گیرند که شعار ضدّیت با حکومت اسلامی، شعار سکولاریزم و حکومت منهای دین و حکومت غیردینی و حکومت ضدّ دینی و لائیسم را می‌دهند! پیداست که اینها نفوذیند. اینها جزو آن دسته‌ای نیستند که ارزشها را قبول دارند و معتقد به تحولند؛ نه. اینها نفوذیند؛ اینها بیگانه و غریبه‌اند. بنده چند ماه قبل از این در همین منبر نماز جمعه بحث «خودی» و «غیرخودی» را مطرح کردم؛ اما فریاد بعضیها بلند شد که چرا می‌گویید «خودی» و «غیرخودی»! بله، اینها غیرخودی‌اند؛ اینها انقلاب و اسلام و ارزشها را قبول ندارند؛ جناحهای خودی باید حواسشان را جمع کنند.

در نظام اسلامى، آن تحولی که به وجود مى‌آید، صرفاً تحول سیاسى نیست. فرق اساسى نظام الهى با نظامهاى دیگر، همین است. در نظام الهى، انسانها تحول معنوى پیدا مى‌کنند. انسان مادّى، انسان معنوى و الهى مى‌شود و آرزوهاى مادّى به آرزوهاى والاى انسانى و خدایى تبدیل مى‌گردد. اگر شما ملاحظه مى‌کنید که مسلمانان به برکت برهه‌ى کوتاهِ حاکمیتِ خدا در صدر اسلام به برکت همان چند سال معدود توانستند قرنهاى متمادى دنیا را متحول کنند؛ به دنیا علم و مدنیّت و تفکّر و عقل و روح و معنا و منطق و همه چیز ببخشند؛ آن مدنیّت عظیم اسلامى را پدید آورند و زمینه‌ى پیشرفتهاى بشر را در سالها و قرنهاى بعد از آن ایجاد کنند، به خاطر آن تحولی است که در انسان مُسلمِ صدر اسلام به وقوع پیوست. امروز هم مسلمانِ حقیقى که به برکت ارتباط با خدا، تحول واقعى یافته و به انسان روحانى تبدیل شده باشد نه به معناى اینکه نیازهاى جسمانى و مادّى را فراموش کند؛ نه: «وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا» ؛ دنیا را هم باید آباد کند، مادّیات را هم بایستى کیفیت ببخشد، علم را هم باید پیش ببرد، زندگى را هم باید سامان دهد؛ اما در این‌ها منحصر نشود و این تحول را پیدا کند که به آرمان‌هاى معنوى و آرزوهاى بزرگ الهى دل‌باخته گردد خواهد توانست نه فقط جامعه‌ى خود را کیفیت و برترى دهد، بلکه روى دنیا اثر بگذارد، روى تاریخ اثر بگذارد و انسانیت را متحول کند و به فضل الهى این اتّفاق خواهد افتاد. قاعده و پایه‌ى اساسى این کار آن است که امروز در نظام اسلامى ما، مردم رابطه‌ى قلبى و معنوى خودشان را با خدا قوى‌تر کنند و با خدا انس بیشترى بگیرند و این فرصت ماه رجب و فرصتهاى متبرّک، فرصتهاى مغتنمى است.

در یک تحول اجتماعى، آن چیزى که آخرتر از همه اصلاح مى‌شود و تغییر پیدا مى‌کند، اخلاق است؛ اخلاق، نه به معناى رفتار. البته رفتارهاى افراد با یکدیگر را که عرفاً به آن «اخلاق» مى‌گویند، آن هم دیر عوض مى‌شود؛ لیکن منظور ما آن نیست. آن چیزى که از همه دیرتر عوض مى‌شود، اخلاقیّات و خُلقیّات انسان‌هاست؛ چه خُلقیّات فردى، چه خُلقیّات جمعى؛ که جمعهاى مختلفِ عالم، خُلقیّاتى دارند: یک قوم به تعصّب معروف است، یک قوم به راحت‌طلبى شهرت دارد و .... این‌ها خیلى دیر عوض مى‌شود. اگر چیز بدى از این قبیل در قومى هست و اخلاق زشتى وجود دارد، خیلى دیر عوض مى‌شود.

عزیزان من! تجربه‌ى کاری‌ ما این است. حالا بگذریم از مفاهیم و معلومات و دانسته‌هایى که علما بلدند و به دیگران، به ماها، به همه یاد داده‌اند؛ غیر از آنها تجربه‌ى کارى ما این است که اگر یک ملّتى که در راه صلاح و فلاح و انقلاب و تحول حقیقى حرکت میکند، اگر از معنا صرف‌نظر کرد، اگر دُور معنویّت را خط کشید، اگر بهره‌ى خود را از معنویّت نبرد، در جهت سیاسى و مادّى هم استفاده نخواهد کرد.

اگر ملتى بتواند یک تحول اخلاقى در خود به وجود آورد؛ اگر بتواند رذایل اخلاقى را از درون خود پاک‌سازى کند و خود را به فضایل اخلاقى آراسته سازد، حقیقتاً براى آن ملت عید است. شاید اساساً قرار دادن اعیاد چه اعیاد ملى و چه اعیاد دینى و مذهبى براى ایجاد چنین تحولاتى در درون انسان‌هاست. خوشبختانه در این سالهاى اخیر، ملت ما از لحاظ معنوى، پیشرفتهاى زیادى کرده‌اند. اقبال به معنویّات، اقبال به دین و عبادت، توجّه به ذکر و حضور و خشوع و به نماز و روزه و به طاعت حق و تقرّب به پروردگار در بین ملت ما؛ بخصوص جوانانمان رایج و شایع شده است؛ ولى تحول اخلاقى، فقط این نیست. شاید بشود گفت که تحول اخلاقى براى ملت، دشوارتر هم هست و به همین جهت، در باب تحول اخلاقى هم مخاطب اوّل و مسئول اوّل جوانان هستند که براى آن‌ها همه‌ى کارها آسان‌تر و راحت‌تر است. دلهاى جوانان، نورانى است و فطرتهاى آنان، سالم و دست‌نخورده است. آلودگى آنان به زخارف و آلودگیهاى دنیا؛ به بندهاى گرانى که پول‌دوستى و مالدوستى و جاه‌طلبى و قدرت‌طلبى و این چیزها بر پاى انسان مى‌زند، خیلى کمتر است؛ لذا تحول اخلاقى در جوانان آسان‌تر است. البته میان‌سالها، بلکه کم‌سالها هم نباید از امکان تحول اخلاقى در خودشان مأیوس باشند. تحول اخلاقى، یعنى اینکه انسان هر رذیلت اخلاقى را هر اخلاق زشت، هر روحیه‌ى بد و ناپسندى که موجب آزار دیگران یا عقب‌ماندگى خود انسان است کنار بگذارد و خویشتن را به فضایل و زیباییهاى اخلاقى، آراسته کند. در جامعه‌اى که حقد و بددلى و کینه نباشد، اگر کسانى صاحب‌فکرند، آن فکر را در راه توطئه براى دیگران و تقلّب با دیگران و خدعه در کار دیگران به کار نبرند؛ اگر کسانى داراى سواد و معلوماتند، آن را در راه ضرر زدن به مردم و کمک کردن به دشمنان مردم به کار نبرند؛ بلکه همه‌ى افراد انسان در یک جامعه، نسبت به یکدیگر خیرخواه باشند، به هم کینه نورزند، به هم حقد و حسد نداشته باشند، به بهاى نابودى دیگران، زندگى خود را سروسامان ندهند و دست یافتن به همه چیز را نخواهند. این تحول اخلاقى است و حدّ اقل قضیه است.

اینکه من چندى پیش به مردم عزیز اهواز و خوزستان و در حقیقت به همه‌ى ملت ایران گفتم که ما باید گام چهارم انقلاب را که گام نوسازى و تحول معنوى و اخلاقى است، برداریم و در جامعه، به یک معنا این حرکت از همه‌ى حرکتها دشوارتر است و خیلى سخت است که انسان از لحاظ اخلاقى، همه‌ى جامعه را نوسازى کند و تحول ببخشد و رذایل اخلاقى را کنار بریزد و معنویّات را بر جامعه مستقر کند، به‌خاطر همین است که ما بدون یک تحول اخلاقى عمیق و گسترده، نخواهیم توانست عدالت اجتماعى را آن‌طورى که مورد نظر اسلام است، انجام دهیم. عدالت، عدّه‌اى را زخم‌دار و ناراضى مى‌کند. عدالت، کسانى را که درصدد سوءاستفاده از اموال عمومى‌اند، به اعتراض وامى‌دارد. آن کسانى هم که در این مواقع اعتراضى مى‌کنند، کسانى نیستند که دستشان به جایى نرسد. کسى که امکانات و ثروت دارد، مى‌تواند مسئله درست کند. دشمنان خارجى هم به این طور آدم‌ها کمک مى‌کنند.

از صد سال پیش به این طرف، هر حرکت اصلاحى، مبارزه‌ى اجتماعى و سیاسى و هر تحول بزرگى در ایران اتفاق افتاده است، یا رهبران آن‌ها روحانى بوده‌اند و یا روحانیت جزو رهبران آن‌ها بوده است. تاریخ در مقابل ماست. دشمنان روحانیت در طول شصت سال اخیر، هرچه علیه روحانیت تلاش کرده‌اند، نتوانسته‌اند این موضوع را انکار کنند؛ چون متن تاریخ است. اوّلین نداى مشروطه از حلقوم علماى بزرگ بیرون آمد. در قضیه‌ى تنباکو، امتیازات دوران ناصر الدّین شاه، ملى شدن صنعت نفت و مبارزه با رژیم پهلوى که منتهى به نهضت عظیم اسلامى و تشکیل جمهورى اسلامى شد نیز چنین بوده است. دشمن، این تاریخ را مى‌داند. وقتى تشکیلاتى به نام دین و روحانیت شناخته شده، با مرکزیت و مسئولیت مشخّص و ریاست کسانى که جز با تقوا ممکن نیست به ریاست برسند، وجود دارد، کار دشمن سخت مى‌شود.

مایه و اساس اصلى در حرکت هر ملّت و موفّقیّت هر ملّت، این است که پایه‌هاى فکرى و اعتقادى و روحى را ترمیم و استوار کند. اسلام به ما یاد میدهد که براى پیشرفت در هدفهاى دنیا و آخرت، باید یک تحولی در درون انسان به ‌وجود بیاید؛ تا آن تحول در درون یک جامعه ایجاد نشود، و به طور خاص در جوامع اسلامى تا وقتى ‌که دلها با خدا آشنا نشود و راه خدا به ‌عنوان برترین راه و صراط مستقیم مورد توجّه و تبعیّت قرار نگیرد، مشکلات جوامع اسلامى حل نخواهد شد.

جامعه‌ى اسلامى به این است که رفتارهاى اسلامى، یا به معناى وسیع‌تر، احکام اسلامى هم وجود داشته باشد. حکم اسلامى، فقط بکن و نکن به صورت واجب نیست؛ بلکه بکن‌هاى مستحب و نکن‌هاى مکروه هم جزو احکام اسلامى است، که شامل رفتارها و خُلقیات و نفسانیات ما مى‌شود؛ ما باید به این طرف برویم. در جامعه‌ى اسلامى دائماً باید صیرورت و تحول وجود داشته باشد، تا در این تزریقات بیگانه یا رسوبات گذشته، افراد استحاله نشوند.

وهب الزحیلى: من انقلاب اسلامى ایران را میستایم و تأیید میکنم. به نظر من سرنوشت مسلمانان آگاه، با سرنوشت این انقلاب یکى است؛ به همین خاطر، توطئه‌هاى زیادى علیه آن صورت میگیرد. در حکومت اسلامى، پدیده‌هایى مانند حجاب، اجراى حدود، نظام اقتصادى و ... وجود دارد که مواضع بین‌المللى خاصى درباره‌ى اینها گرفته میشود؛ ولى تبیین صحیحى نسبت به آنها صورت نمیگیرد. به نظر من در این زمینه، تشکیل «شوراى عالى تبلیغات اسلامى» در سطح جهان اسلام میتواند تا حدودى راهگشا باشد. از این فرصت مغتنم استفاده میکنم و خواهش میکنم جنابعالى بفرمائید افق آینده را چگونه ترسیم میکنید و مسیر آینده‌ى انقلاب اسلامى چگونه طى خواهد شد؟
شما سؤال میکنید که ما بعداً چه خواهیم کرد؛ از حالا به بعد چه خواهیم کرد. من به شما میگویم که ما در اوّل راهیم. آن تصویرى که از جامعه‌ى اسلامى در ذهن ما است، با وضع کنونى ما فاصله‌ى زیادى دارد. ما توانستیم یک حصارى را بشکنیم و مانع را بر سر راه حرکت به سمت دولت اسلامى و جامعه‌ى اسلامى و دنیاى اسلامى برداریم. البتّه قدمهایى برداشتیم؛ آنچه میتوانیم بین خودمان و بین خدا بگوییم، این است که ما تلاش کردیم و مردم ما صادقانه حرکت میکنند و امام ما، خوب رهبرى کرد و خوب پیش برد. امّا آنچه طى کردیم در اثناى این جاهلیّت مظلم، مطمئنّاً خیلى کم است نسبت به آنچه بعداً باید طى کنیم. اوّلین کار و مهم‌ترین کارى که در پیش روى ما است، تحول معنوى و روحى انسانها است. ما متأثّر از تربیتهاى طولانى غیر اسلامى هستیم. آنچه این هیجان عظیم انقلاب و دوران جنگ انجام داد، البتّه معجزآسا بود امّا تا این عمق پیدا بکند و تا وقتى‌که اعماق ضمائر را متحول کند، کار زیادى لازم است.

قاعده‌ى هر کار مستمر، بخصوص وقتى وظیفه‌ى بزرگى بر عهده دارد، این است که به طور دائم در حال تحول و پیشرفت باشد.

اگر مردم متحول شدند، دنیا متحول خواهد شد. اگر مردم از تحول عمیق برخوردار شدند، این حرکت تا ابد ادامه پیدا خواهد کرد. اگر اخلاق مردم، اخلاق اسلامى و قرآنى شد، تمام وعده‌هاى قرآن در باره‌ى این ملت تحقق پیدا خواهد کرد. ما مى‌خواهیم این راه ادامه پیدا کند و این حرکت تا اهداف نهایى و غایى پیش برود. با چه وسیله‌اى؟ با مردم مؤمن.

اگر اخلاق مردم، اخلاق اسلامى و قرآنى شد، تمام وعده‌هاى قرآن در باره‌ى این ملت تحقق پیدا خواهد کرد. ما مى‌خواهیم این راه ادامه پیدا کند و این حرکت تا اهداف نهایى و غایى پیش برود. با چه وسیله‌اى؟ با مردم مؤمن.
پس، باید این ایمان و این اخلاق اسلامى را به اعماق روح مردم رساند و آن تحول واقعى که دین براى آن مى‌آید دین براى ایجاد تحول واقعى در نفوس انسانها و تطهیر و تزکیه‌ى این نفوس مى‌آید انجام بگیرد. تلاش ما باید این باشد. باید از انذار غفلت نکنیم. باید از ترساندن مردم از عذاب خدا و آنچه که خداوند متعال در دنیا و آخرت براى بدکاران وعده کرده است، غفلت نکنیم؛ همان طریقه و روشى که در گذشته انبیا و اولیا و بزرگان ما، براى مؤمن کردن و مؤمن نگهداشتن مردم انجام مى‌دادند.

با اینکه نظام جمهورى اسلامى، از آغاز بر یک مبناى فرهنگى بنیان شد و رهبر و پدیدآورنده‌ى این نظام، یک عنصرِ بیش از همه چیز فرهنگى بود و مسئولان این نظام هم در طول این مدت، تقریباً همیشه همین‌طور بوده‌اند، درعین‌حال باید اعتراف کنیم که در زمینه‌هاى فرهنگى، آن کار مطلوب و مورد انتظار را خیلى انجام نداده‌ایم. نه اینکه کس خاصى یا جمع خاصى مورد سؤال باشد. نه، مجموعاً در زمینه‌هاى فرهنگى، ما کم‌کارى داریم؛ حقاً این را باید قبول کنیم. به همین خاطر است که طبعاً از یک مجموعه‌ى این‌طورى، همه خیلى انتظارات دارند و شاید بیش از همه، تلاش فرهنگى مورد انتظار است و همان‌طور که اسمش «شوراى عالى انقلاب فرهنگى» است، انقلاب فرهنگى مورد انتظار است.
آیا فرهنگ جامعه، بر مبناى تفکر و روحیه‌ى انقلاب، آن تحول لازم را پیدا کرده است؟ اگر بگوییم بله، چنانچه کسى با ژرف‌نگرى به مسئله نگاه کند، بعید است که این را از ما قبول نماید. البته خیلى تغییرات ایجاد شده؛ اما نمى‌شود ادعا کرد که تحول کامل فرهنگى انجام شده است. شاید انتظار هم نباشد که در طول ده، دوازده سال، تحول کامل فرهنگى انجام شود و مثلًا لازم باشد که در طول سى سال، چهل سال و یا پنجاه سال، این تحول انجام شود حرفى نیست اما حرکت باید به آن جهت باشد.
وظیفه‌ى اساسى روحانیت، هدایت مردم به سمت اهدافى است که قرآن کریم و نیز پیامبران در طول تاریخ نبوت، آن‌ها را ترسیم کردند و وسیله‌ى آن، انذار است. «لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً» ، «أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَکَ» ، «أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ» ؛ انذار و ترساندن. ما در موضع کسى که مى‌خواهد میراث فخیم علماى دین در طول این هزار سال را حفظ کند و هدایت مردم را استمرار بدهد، باید به منقلب کردن دلها، روشن کردن ذهنها، تصحیح مسیرها و جهت‌گیریها، خالص کردن عملها و تحول درونى مردم به یک مؤمن واقعى با اخلاق حقیقى اسلامى، همت بگماریم. این، وظیفه‌ى اصلى ماست. این، همان انذار است. این مقصود بزرگ، به وسیله‌ى انذار انجام مى‌گیرد.

تحویل هر سال جدید شمسى که با نوعى تحول در عالم طبیعت مصادف مى‌باشد فرصتى است تا انسان به تحول درونى و اصلاح امور روحى و معنوى و فکرى و مادّى خود بپردازد. این دعاى شریفى که به ما تعلیم داده‌اند، تا در آغاز سال بخوانیم، درس همین تحول است. در این دعا، از خداى متعال درخواست مى‌کنیم که در حال و وضعیت روحى و نفسانى ما، تحول و دگرگونى مبارکى را ایجاد کند. ایجاد تحول کار خداست؛ اما ما موظفیم که براى این تحول در درون و در زندگى خود و در جهان، اقدام و تلاش کنیم و همت بگماریم.

تحویل هر سال جدید شمسى ــ که مصادف با نوعى تحول در عالم طبیعت میباشد ــ فرصتى است براى اینکه انسان به تحول درونى خود و به اصلاح امور روحى و معنوى و فکرى و مادّى خود بپردازد. و این دعاى شریفى که به ما تعلیم داده‌اند در آغاز سال بخوانیم، درس همین تحول است. از خداى متعال در این دعا و با زبان دعا درخواست میکنیم که در حال ما، در وضعیّت روحى و نَفْسانى ما، یک تحول و دگرگونىِ مبارکى را ایجاد کند. ایجاد تحول کار خدا است؛ امّا ما موظّفیم که براى این تحول در درون خود و در زندگى خود و در جهان، اقدام کنیم و همّت بگماریم و تلاش کنیم.
همه‌ى بدى‌ها و زشتى‌ها در عالم و در متن زندگى، برمیگردد به بدى‌ها و زشتى‌ها در انسانها. اگر انسانها خوب باشند، زندگى خوب است، زندگى شیرین است. اگر هواهاى نَفْسانى و شیطان درونى انسان بر اعمال انسان حاکم نباشد، امور زندگى با روشى که مورد رضا و پسند رحمان است، تحقّق پیدا خواهد کرد و جریان خواهد یافت. این انسانها هستند که متن زندگى را و واقعیّت جهان را و عالم را، تلخ و شیطانى و زشت و همراه با رنج و درد و پریشانى میسازند. هرجا انسانها خوب شدند، زندگى هم خوب خواهد شد؛ هرجا انسانها در خود تحولی عمیق به‌ وجود آوردند، در زندگى آنها هم تحولی عمیق به‌ وجود خواهد آمد. اگر مى‌بینیم که در این دنیاى بزرگ، زشتى و بى‌عدالتى و تبعیض و فقر و تلخى و نشانه‌ها و خصوصیّات شیطانى‌ای وجود دارد، باید ردّپا و عامل این همه را در وجود انسانها و در شیطان درونى انسانها بیابیم.
ما مردم ایران، این فرصت را پیدا کردیم و این نعمت بزرگ را خداى متعال به ما داد که زندگى خودمان را تحول بدهیم و از اسارت طاغوت و از حاکمیّت شیطان، به حاکمیّت اللّه‌ و مدیریّت دین خدا خودمان را متحول کنیم. خداى متعال بنده‌اى از صالحان، از برگزیدگان، از بهترین‌ها را در میان ما مأمور کرد و برانگیخت، تا با قدرت الهى و با عزم و اراده‌ى رحمانى، ما را به سمت وادى دین هدایت کند؛ نیروهاى ما را به کار بگیرد، ملّت ما را بیدار نماید، دشمن را به ما بشناساند، دلهایمان را با هم مهربان کند؛ و ما به مدد الهى و به رهبرى آن مرد صالح و بزرگ و برگزیده، این راه را طى کردیم و بحمداللّه‌ توانستیم اسلام را در حدّ میسور و معقولِ در این فاصله‌ى زمانى، در جامعه‌ى خودمان حاکمیّت ببخشیم. این نعمت بزرگى است. این راه تا سرمنزل نهایى هنوز امتداد دارد و ما ملّت ایران وظیفه داریم که این راه را طى کنیم و این، جز با اراده‌ى الهى و رحمانى، جز با تحول درونى، جز با دور ریختن رذایل اخلاقى از نفوس خودمان، امکان‌پذیر نیست.
چقدر مناسب و بجا است که با تحول سال و با ورود در آستانه‌ى ماه مبارک رمضان ــ که ماه رحمت و مغفرت الهى است ــ ما هم از کاستى‌ها، از کجى‌ها، از زشتى‌ها، از بدى‌ها در درون خودمان و در وجود خودمان رو برگردانیم؛ یعنى استغفار کنیم. استغفار و توبه یعنى برگشت به خدا، یعنى پشت کردن به بدى‌ها، یعنى همین ایجاد تحول. وَ اَنِـ استَغـفِروا رَبَّکُم ثُمَّ توبوِّا اِلَیهِ یُمَ‌ـتِّعکـُم مَتاعًا حَسَنًا اِلیًّ اَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُؤتِـ کُـلَّ ذی فَض‌ـلٍ فَض‌ـلَه. استغفار و برگشت به خدا و اصلاح درونى انسان در وجود خود ما، موجب خواهد شد که خداى متعال فضل و رحمت و برکت و قوّت و عزّت خود را بر ما بیش از پیش نازل کند. همه‌ى قشرها، چه امثال بنده و کسانى که مسئولیّتى دارند که ما بیش از دیگران باید به خودمان برگردیم و در خودمان تجدیدنظر کنیم و حاکمیّت هواوهوس را در خودمان از بین ببریم، و چه آحاد مردم ــ آن کسانى که کارى را باید براى خدا و براى انقلاب میکردند و نکردند، آن کسانى که کارى را در جهت مخالف راه خدا و راه انقلاب انجام دادند که باید انجام نمیدادند ــ اینها آنچه را گذشته اصلاح کنند، از آنچه صادر شده استغفار کنند؛ حتّى کسانى که در مقابل انقلاب قرار داشتند و قرار دارند ــ اگرچه اقلّیّت کوچکى هستند، اگرچه تعداد کمى هستند ــ امّا آنها هم بندگان خدا هستند؛ اگر هنوز در آنها مایه‌اى و بقیّه‌اى از وجدان الهى و انسانى باقى است که ان‌شاءاللّه‌ باقى است، در رفتار خود تجدیدنظر کنند، راه خدا را و این نظام الهى و قرآنى را با همه‌ى وجود تقویت کنند.

قرن نوزدهم که اوج تحقیقات علمى در عالم غرب مى‌باشد، عبارت از قرن جدایى از دین و طرد دین از صحنه‌ى زندگى است. این تفکر، در کشور ما هم اثر گذاشت و پایه‌ى اصلى دانشگاه ما بر مبناى غیر دینى گذاشته شد. علما از دانشگاه روگردان شدند و دانشگاه هم از علما و حوزه‌هاى علمیه روگردانیدند. این پدیده‌ى مرارتبار، هم در حوزه‌ى علمیه و هم در دانشگاهها سوء اثر گذاشت. در حوزه‌هاى علمیه سوء اثر گذاشت؛ زیرا علماى دین را صرفاً به مسائل ذهنى دینى- و لا غیر- محدود و محصور کرد و آن‌ها را از تحولات دنیاى خارج بى‌خبر نگهداشت. پیشرفتهاى علم از نظر آن‌ها پوشیده ماند و روح تحول‌گرایى و ضرورت تحول در فقه اسلام و استنباط احکام دینى- که همواره در تحولات عظیم جهانى، چنین تحولی در استنباط دین و فقه اسلام وجود داشته است و فقه براى رفع نیاز جامعه، مستند به قرآن و سنت است- در حوزه‌ها از بین رفت. حوزه‌ها از واقعیت زندگى و حوادث دنیاى خارج و تحولات عظیمى که به وقوع مى‌پیوست، بى‌خبر ماندند و به یک سلسله مسائل فقهى و غالباً فرعى محدود شدند. مسائل اصلى فقه- مثل جهاد و تشکیل حکومت و اقتصاد جوامع اسلامى و خلاصه فقه حکومتى- منزوى و متروک و «نسیاً منسیّا» شد و به مسائل فرعى و فرع الفرع و غالبا دور از حوادث و مسائل مهم زندگى، توجه بیشترى گردید. این، ضربه‌یى بود که‌ به حوزه‌هاى علمیه وارد آمد و دست سیاستها هم از این استفاده کرد و با تبلیغات و روشهاى شیطنت‌آمیز، هرچه توانستند حوزه‌ها را از تحولات زندگى دورتر کردند.
نمودار
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی