![]()
1376/01/01
بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی
بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)
الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابىالقاسم محمّد و على آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین المکرّمین سیّما بقیّة الله فى الارضین. اللهمّ صلّ على علىّ بن موسى الرّضا المرتضى الامام التّقىّ النّقىّ و حجّتک على من فوق الارض و من تحت الثّرى الصّدّیق الشّهید صلاةً کثیرةً تامّةً زاکیةً نامیةً متواصلةً متواترةً کافضل ما صلّیت على احدٍ من اولیائک و عبادک الصّالحین.(۲) قال الله الحکیم فى کتابه: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِاَفواهِهِم وَ اللهُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَوکَرِهَ الکـفِرونَ * هُوَ الَّذیِّ اَرسَلَ رَسولَه بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَه عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکون.(۳) اوّلاً ولادت باسعادت امام هُمام، حضرت علىّبنموسى الرّضا (علیه الصّلاة و السّلام) را که امسال با عید نوروز مقارن و مصادف شده است، براى سال جدیدمان و ملّت عزیزمان و میهن عزیز و گرامیمان به فال نیک میگیریم؛ و هم عید نوروز، و هم این ولادت بزرگ را به همهى شما عزیزانى که در اینجا این اجتماع متراکم و باشکوه را تشکیل دادهاید و همچنین به همهى ملّت بزرگ ایران و به همهى مسلمانان و معتقدان به اهلبیت نبوّت و رسالت و نیز به همهى ایرانیانى که در سراسر جهان هستند تبریک عرض میکنم. امروز فکر کردم از فرصت استفاده شود و ضمن اینکه مسائل مهمّى را ــ که در آغاز این سال جدید هجرى شمسى مناسب میدانیم عرض بشود ــ عرض میکنیم، یک نکتهى قرآنى هم عرض شود. در واقع، آنچه به عنوان یک مسئلهى قرآنى و اسلامى عرض میشود منطبق است با آن چیزى که به نظر من، شنیدنش براى ملّت عزیز ایران در این ایّام لازم است. آن نکتهى قرآنى این است: در آیات متعدّدى از قرآن کریم، خداى متعال وعده فرموده است که دین خدا و دین حق را در مقابل کارشکنىها و دشمنىها و حسادتها و کینورزیهای دشمنان در طول زمان، حفظ خواهد کرد؛ این آیهى شریفهاى که مربوط به سورهى صف است، یکى از آن آیات است: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِاَفواهِهِم؛ راه خدا را و دین حق را این آیهى کریمه، به نور تشبیه فرموده است، آن هم نور خدا. نور خدا چون منتسب به حضرت باریتعالىٰ است، طبعاً از همهى انوارى که در ذهن بشر میگنجد ــ مثل نور خورشید و نور ستارگان و انوار قویتر از آن ــ بمراتب و به قدر بىنهایت قویتر است. و دشمنىِ دشمنان را تشبیه فرموده است به پُف کردن با دهان. همانطورى که کسى پُف میکند و نور شمعى را یا چراغى را خاموش میکند، دشمنان میخواهند پُف کنند و نور خدا را خاموش کنند! نور خدا طبعاً از همهى آنچه در ذهن بشر میگنجد قویتر است. اگر بگویند کسى میخواهد با هواى ضعیفى که از دهان خارج میکند نور خورشید را خاموش کند، عُقلا بر این تصمیم احمقانه و کودکانه خندهى تمسخر میزنند؛ چه برسد به نور خداى متعال! دین حق را به این نور تشبیه میکند و همهی تلاش دشمنان را ــ چه تلاش نظامى را، چه تلاش تبلیغاتى را، چه تلاش سیاسى را، چه تلاش اقتصادى را؛ همهى آنچه دشمنان در مقابل دین خدا عمل کردهاند، دیروز و امروز و در آینده ــ به همان هواى ضعیفى، به همان پُفى تشبیه میکند که از دهان کسى خارج میشود. چقدر ضعیف است این کِید دشمن در مقابل ارادهى ذات مقدّس پروردگار! وَ اللهُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَوکَرِهَ الکـفِرون؛ این وعدهاى است که خداى متعال فرموده است؛ یعنى خدا اینجور مسلّم گردانیده است که هر جا حرکتى و تلاشى و نهادى مبتنى بر دین خدا پا گرفت، تلاش دشمنان خدا نمیتواند آن را از بین ببرد و نابود کند. البتّه شرایطى دارد که آن شرایط، در مجموعهى معارف دین ذکر شده است، امّا اصل مطلب و حقیقت مطلب همین است. ما در تاریخ هم که نگاه میکنیم، همین را مشاهده میکنیم و درست هم همین است. در دنبالهى این آیه میفرماید: هُوَ الَّذیِّ اَرسَلَ رَسولَه بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَه عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکون؛ آن نکتهاى که میخواهم عرض بکنم، در ضمن این آیهى شریفه است. یعنى میفرماید که خداى متعال تصمیم گرفته است دین خود را، دین حق را، راه درست و صراط مستقیم الهى را غلبه بدهد بر همهى ادیان بشرى؛ بر همهى آنچه در دست بشر وجود دارد که حق نیست و باطل است ــ چه آنچه از اصل، باطل است، چه آنچه روزى حق بوده است و بعد با تصرّف متصرّفان و تحریفگران به صورت باطل درآمده است ــ دین خدا غلبه خواهد کرد؛ یعنى همهى فرهنگهاى بشرى، همهى سیستمهاى اقتصادى، همهى روشهاى حکومتى، همهى شیوههاى زندگى غلط، بالاخره محکوم دین خدا خواهند شد. بگذار چند روزى، چند صباحى، به قدر تلاش اصحاب خود و ضعف اصحاب حق، جَوَلانى بکنند؛ امّا در نهایت، دین خدا همهى زمین را فرا خواهد گرفت و همهى انسانها و افراد بشر از دین خدا بهرهمند خواهند شد. این، مضمون آن آیهى شریفه است. خب، یک سؤالى مطرح میشود و آن، این است که دین خدا چگونه بر روى زمین مسلّط خواهد شد؟ آیا با زور و با قدرت سیاسى و نظامى، دین خدا در سطح عالم گسترش پیدا خواهد کرد؟ یقیناً نمیتواند اینجور باشد. این هنرى نیست که یک دینى یا یک عقیدهاى را، کسانى که صاحب آن عقیدهاند و شمشیر در دستشان هست و قدرت دارند، بر روى کشورها و نقاطِ متصرّفىِ خود اشاعه بدهند، گسترش بدهند و مردم را مجبور کنند که بر طبق این عقیده رفتار کنند. دین باطل هم میتواند همین خصوصیّات را پیدا کند؛ یعنى یک نفر با شمشیر، یک عقیدهى غلطى را مسلّط کند بر زندگى بشر. مثل اینکه تفکّر مارکسیستى و روش زندگى کمونیستى، در چند سالى از سالهاى این قرن، بِزور بر کشورها و ملّتهایى مسلّط شد و مردم به شیوهى کمونیستى زندگى میکردند؛ دین خدا اینجور نمیخواهد بر روى زمین، بر کشورها، بر ملّتها، بر ادیان دیگر غلبه پیدا کند. دین خدا بر دلها مسلّط میشود و بر دل، با شمشیر و زور نمیشود مسلّط شد. دل باید بفهمد، بپذیرد و از روى طوع و رغبت زیر بار یک روشى، یک عقیدهاى، یک ایمانى برود؛ اینجور که شد، آن وقت از منافع آن ایمان و عقیدهى دینى بهرهمند خواهد شد. با زور و با شمشیر نه، اسلام چنین چیزى را نخواسته است. البتّه دشمنان خدا و دشمنان اسلام در طول زمان، در این زمینه حرفهاى نادرست زیادى زدهاند؛ کار به حرف آنها نداریم. عدّهاى اینجور وانمود کردهاند که اسلام با شمشیر در دنیا منتشر شد؛ عدّهاى هم از آن طرفِ پشتبام افتادند و گفتند که اصلاً اسلام شمشیر ندارد؛ هر دو حرف غلط بود و هر کدام بحثهاى طولانى دارد که من دربارهى آنها نمیخواهم صحبت بکنم. سخن من دربارهى یک مطلب دیگرى است که براى امروزِ مردم ما و کشور ما و مسئولین ما بسیار مهم است. پس دین خدا و دین اسلام اگر ادّعا میکند که بر همهى روشهاى زندگى، بر همهى شیوههاى حکومتى، شیوههاى اجتماعى، فرهنگهاى دستساز بشرى مسلّط خواهد شد، معنایش این نیست که با شمشیر مسلّط میشود. اگر با شمشیر نیست، پس با چیست؟ پاسخ به این سؤال، آن نکتهى اصلى است؛ با دو چیزِ دیگر؛ اسلام دو وسیلهى دیگر دارد که به کمک این دو وسیله بر همهى ادیان عالم میتواند پیروز بشود، همهى دلها را میتواند جذب کند، همهى منطقهاى پوشالىِ مقابلِ خود را میتواند شکست بدهد؛ آن دو وسیله چیست؟ یکى عبارت است از منطق قوى و استدلال محکم و دلایل متقن ــ که اسلام از آن برخوردار است ــ و دوّم عبارت است از عدالت به معناى حقیقى کلمه و به صورت مطلق؛ عدالت مطلق. این، دو ابزار است براى پیشرفت اسلام. امّا منطق قوى و استدلال محکم، در مقام تصرّف افکار مردم دنیا مؤثّر است؛ یعنى شما نگاه میکنید مىبینید که در طول زمان، با اینکه اینهمه علیه اسلام شبهه درست کردند، اشکالتراشى کردند، استدلالسازى کردند تا بلکه بتوانند عقاید اسلامى را سست و موهون(۴) بکنند، امّا عقاید اسلامى به خاطر استحکامى که دارد ــ نه فقط عقاید، [بلکه] احکام اسلامى هم همینجور است ــ چون متّکى به منطق است، چون همراه با استدلال است، چون هر ذهن صحیح و سالم و اهل فهم و استدلالى در مقابل منطق اسلام تسلیم میشود و خاضع میشود، لذا روزبهروز گسترش پیدا کرده است. شما امروزِ اسلام را مقایسه کنید با پنجاه سال قبل. امروز در کشورهایى که رژیمهاى آن کشورها با همهى ابزارهاى ممکن با اسلام میجنگند، مثل کشور ایالات متّحدهى آمریکا که رژیم این کشور با هر وسیلهاى که به دستش برسد و بتواند با اسلام مبارزه میکند ــ البتّه ظاهر مطلب را هم حفظ میکند و میگوید من با اسلام معارضهاى ندارم یا با مسلمانها دشمنى ندارم، امّا این یک ظاهر نفاقآلود است براى اینکه مسلمین را از آنچه دارد میگذرد غافل کند ــ در همین کشوری که رژیم آن با اسلام مخالف است و اگر اسلام صحیح و ناب را جایى سراغ کند، به هر وسیلهی ممکن با آن مبارزه میکند، آنطورى که آمارها نشان میدهد، اسلام دین دوّم است؛ یعنى تعداد مسلمانها در این کشور بسیار زیاد است. روزبهروز، نهفقط سیاهان آمریکا، بلکه سفیدپوستهاى آمریکا و آمریکایىهاى نژادهى بومىِ اصلىای که شاید چند نسل است در این کشور هستند، به اسلام گرایش پیدا میکنند؛ در اروپا همینجور است، در آفریقا همینجور است، در شرقِ دور همینجور است. با وجود اینکه اینهمه با اسلام مخالفت میکنند، [امّا] رو به توسعه است؛ چرا؟ چون استدلال و منطق با اسلام همراه است. این استدلال فقط استدلال دانشگاهى هم نیست که بگوییم فقط دانشمندان این استدلال را میفهمند؛ نه، اسلام در بطن خود عقایدى دارد، احکامى دارد که هر انسان سلیمالطّبعى را به خود جذب میکند، به خود معتقد میکند. مسئله فقط مسئلهى استدلالهاى پیچیده و معضل فلسفى نیست؛ اسلام از آن هم برخوردار است، امّا استدلال اسلامى که میگوییم یعنى استدلالى که براى عامّهى مردم قابل فهم است؛ این، یک ابزار که در اختیار اسلام است. البتّه همین جا من به همهى علاقهمندان و عشّاق گسترش اسلام عرض کنم که درست نقطهى مقابل این عامل پیروزى، این است که کسانى خرافات را به نام اسلام بیان کنند. بزرگترین دشمنى با اسلام در این قسمت، همین است که کسانى به نام اسلام، به نام دین خدا، به نام محبّت اهلبیت، خرافاتى را اشاعه بدهند که وقتى کسانى اطّلاع پیدا میکنند از این خرافات، بگویند اگر اسلام این است، ما این اسلام را نمیخواهیم؛ این ضربهى بزرگى است. من دو سه سال قبل از این، راجع به قمه زدن یک مطلبى را گفتم(۵) و مردم عزیز ما آن مطلب را با همهى وجود پذیرفتند و عمل کردند. اخیراً یک مطلبى را کسى به من گفت که خیلى براى من جالب و عجیب بود؛ براى شما هم آن را نقل میکنم. گفتند کسى از اشخاص آشنای با مسائل کشور شوروى سابق و این بخشى که شیعهنشین است ــ که بهاصطلاح، به آن گفته میشود جمهورى آذربایجان ــ گفته بود آن وقتى که کمونیستها بر منطقهى آذربایجانِ شوروىِ سابق مسلّط شدند، همهى آثار اسلامى را از آنجا محو کردند؛ مثلاً مساجد را به انبار تبدیل کردند، سالنهاى دینى را، حسینیّهها را به چیزهاى دیگر تبدیل کردند و هیچ نشانهاى از اسلام، از دین، از تشیّع باقى نگذاشتند؛ فقط یک چیز را اجازه دادند و آن قمه زدن بود! دستورالعمل رؤساى کمونیستى به زیردستهاى خودشان این بود که مسلمانها حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت بخوانند، قرآن بخوانند، عزادارى بکنند، هیچ کار دینى نباید بکنند امّا اجازه دارند قمه بزنند؛ چرا؟ چون خود قمه زدن براى آنها یک وسیلهى تبلیغ بود بر ضدّ دین و بر ضدّ تشیّع؛ یعنى دشمن گاهى از بعضى چیزها اینجور علیه دین استفاده میکند. هر جا خرافات به میان بیاید، دینِ خالص بدنام خواهد شد. مبلّغین دینى، علماى دینى، متفکّرین دینى، عشّاق گسترش اسلام، علاقهمندان به اسلام و قرآن و اهلبیت (علیهم السّلام) باید توجّه کنند که اسلام و قرآن، با استدلال همراه است، با منطق همراه است. مکتب اهلبیت با منطق و استدلال همراه است. اگر استدلال را از آن جدا کردند و به جاى استدلال، خداى نکرده یک چیزى را وارد کردند که از منطق دور است و جنبهى خرافى دارد، این درست ضدّ استدلال عمل خواهد کرد. خب، پس یک ابزارِ اسلام براى گسترش و غلبهى بر همهى ادیان و جماعات و ملل و کشورها، عبارت است از «منطق». دوّم، عبارت است از عدالت اجتماعى. فرق عدالت اجتماعى با منطق این است که منطق و استدلال را همهى مسلمانهایى که حتّى در اقلّیّت هم باشند، میتوانند به کسانى که دربارهى اسلام دچار تردیدند ارائه بدهند؛ مثلاً فرض بفرمایید اگر یک دانشمند اسلامى در یک کشورى زندگى بکند که مسلمانها در آن کشور در اقلّیّت هم قرار داشته باشند، میتواند عقاید اسلامى و استدلال و منطق اسلام را ارائه بکند. امّا عدالت اجتماعى چطور؟ عدالت اجتماعى اسلام فقط در هنگامى قابل ارائه کردن و عرضه کردن است که یک حکومت اسلامى بر سرِ پا شود. عدل اسلام در هنگامى است که حکومت اسلامى و نظام اسلامى در کشورى وجود داشته باشد، وَالّا عدالت اسلامى چگونه قابل اجرا است؟ و این عدالت اسلامى در قطعاتى از تاریخ که حاکمیّت اسلام حاکمیّت حقیقى بوده است ــ مثل دوران امیرالمؤمنین یا بعضی دورانهاى دیگر صدر اسلام ــ همان مقدار که باقى مانده است، دلها را به خود جذب کرده است. شما ببینید چند نفر از نویسندگان و دانشمندان غیر مسلمان دربارهى امیرالمؤمنین (علیه السّلام) کتاب نوشتهاند و دربارهى عدالت او سخن گفتهاند؛ به انگیزهى عدالت، على (علیه السّلام) را شناختهاند و به او دل باختهاند؛ عدالت، اینجورى است. اگر جامعهاى که بر اساس اسلام به وجود مىآید، در میان خود، عدالت اجتماعى داشته باشد، عدالت حقوقى داشته باشد، عدالت به معناى مطلق کلمه در میان مردم اجرا بشود، عدالت قضائى باشد، عدالت اجرائى باشد، تقسیم صحیح ثروت باشد، خودِ این عدالت در این جامعه یک عاملى است براى جذب دلهاى ملّتها و مردم در همهجاى دنیا به اسلام؛ چرا؟ چون انسانها از بىعدالتى رنج میبرند در دنیا. امروز در دنیاى ثروتمند هم ــ در کشورهایى که داراى ثروت مادّى و علمى فراوان هستند ــ بىعدالتى هست؛ عدالت به معناى حقیقى کلمه نیست، لذا اکثریّت انسانها در آنجا دچار رنجند؛ چرا؟ چون دربارهى آنها عدالت اجرا نمیشود. وقتى اینها ببینند در یک گوشهى از دنیا حکومتى وجود دارد، نظامى هست که بر اساس اسلام شکل گرفته و پا گرفته است و در این نظام، عدالت مستقر است، مردم از عدالت بهرهمندند، در آن بىعدالتى نیست، در آن زورگویى افراد به یکدیگر نیست، در آن تجاوز و تعرّض به حقوق دیگران نیست، در آن مظلومى نیست که دستش به دادرسى و دادگسترى نرسد، اینها منعکس میشود در دنیا و نسبت به این نظام جذب میشوند؛ خودِ این، عامل گسترش اسلام است. پس عامل دوّمِ گسترش اسلام، «عدالت» است؛ این، آن چیزى است که امروز نظام جمهورى اسلامى مخاطب به این خطاب است. البتّه عدالت کامل و مطلق چیزى نیست که در ظرف دو سال و پنج سال و ده سال، به وسیلهى انسانهاى ناقصى از قبیل ما قابل استقرار باشد؛ عدالت مقولهى بسیار دشوارى است، عدالت بسیار صعبالوصول است، بسیار مشکل است. جامعه باید از لحاظ اخلاقى ساخته بشود تا بشود در آن، عدالت کامل را اجرا کرد. این یک نکته. نکتهى دیگر اینکه از اوّل تشکیل حکومت جمهورى اسلامى تا امروز، به فضل پروردگار، تلاشهاى بسیارى شده است براى استقرار عدالت. آن ظلمها، آن زورگویىها، آن از بالا حقوق افراد جامعه را غصب کردنها، آن مالاندوزىهاى قدرتمندان که آن کسى که در رأس قدرت قرار داشت، از همهى مردم کشور ثروتمندتر بود، خب این چیز عادّىای نیست. سلاطین قاجار و سلاطین پهلوى ــ حالا قبلىها را ما درست خبر نداریم، کار هم با آنها نداریم ــ آن کسانى که در رأس حکومت بودند، آن کسى که به عنوان پادشاه در کشور زندگى میکرد و رئیس کشور بود، از همهى افرادِ ملّت ثروتمندتر بود؛ خب این از کجا است؟ مگر جز با ظلم، چنین چیزى ممکن است؟ اموال مردم را میگرفتند. رضاخان هر جا ملک خوبى بود، دست میگذاشت؛ هر جا چیز چشمگیرى بود، دست میگذاشت؛ هر جا عمارت زیبایى بود، دست میگذاشت و ثروتِ انبوهِ عظیمی برای خودش درست کرد و چقدر از مناطق کشور را یکجا دست گذاشت و آن را متعلّق به خودش کرد؛ بازماندگان او هم همینجور. در رأس قدرت، بىعدالتىِ مطلق بود؛ از رأس قدرت هر چه به پایینتر مىآمدیم، این بىعدالتى هم پایینتر مىآمد و گسترش پیدا میکرد و هر کسى در آن نظام دستش میرسید که به کسى ظلم بکند، ظلم میکرد؛ جلوگیرى هم نداشت، جلودارى هم نبود؛ آن نظامها اینجورى بود. در نظام جمهورى اسلامى بحمدالله مطلب بعکس است. اگر یک وقتى یک گزارشى هم میرسد از برخى بىعدالتىها یا تعرّضها و تجاوزها، مطلقا مربوط به کسانى که در رتبههاى بالاى حکومتند نیست. آن کسانى که در رأس قدرتند، آن کسانى که در رأس حکومتند، زندگىهایى مثل زندگیهاى مردم متوسّط و بعضاً پایینتر از متوسّط دارند؛ طمعى به مال مردم ندارند، طمعى به مال دنیا ندارند. خدا را شکر میکنیم که پروردگار عالم، این سنّت و سیرهى سجیّهى پسندیده را در جمهورى اسلامى قرار داد که کسى از مسئولین، نخواهد به ثروت تفاخر کند. آن روزها به ثروت تفاخر میکردند، چون یک امتیاز بود؛ امروز ثروت داشتن مسئولین یک جنبهى منفى است. اگر یکی از مسئولین داراى ثروتى باشد، مالى داشته باشد، منالى داشته باشد، خانهى آنچنانى داشته باشد، وضعیّت آنچنانى داشته باشد، این یک امر منفى است؛ هم از نظر مردم بحمدالله منفى است، هم از نظر مسئولین منفى است، هم آن کسانى که دارند میدانند که یک نقطهى منفى است. این خیلى مسئلهى مهمّى است در نظام جمهورى اسلامى؛ این همان حرکت به سمت عدالت است که از اوّل انقلاب بحمدالله شروع شد و [چون] امام بزرگوار ما مظهر پاکدامنى و پارسایى و بىاعتنائىِ به دنیا بود، بحمدالله این رواج داشت در نظام حکومت، امروز هم همینجور است. بنابراین، هم کارهایى شده است و هم آنچه به معناى عدالت مطلق مورد نظر است، یک حرکت بلندمدّت لازم دارد. این، دو واقعیّت. ولى آن چیزى که من میخواهم به مسئولین و به مردم عرض بکنم، این نکته است که در دوران بازسازى، خطر دنیاطلبى بیشتر از همیشه است. در دوران بازسازى، ثروتها انباشته میشود؛ چون دوران بازسازى دوران تراکم کارها است، دوران انباشت ثروتها است، دوران افزایش فعّالیّتهاى اقتصادى است؛ دورانى است که اگر کسى تلاشى میتواند بکند و حرکت اقتصادىای میتواند بکند، راه براى حرکت اقتصادى او باز است. در یک چنین دورانى، آدمهایى که اهل دنیا هستند، آدمهایى که دلشان در بند زخارف(۶) دنیوى است، آدمهایى که منافع شخصى خود را بر منافع کشور، بر منافع ملّت، بر مصالح انقلاب ترجیح میدهند، دستشان باز است براى اینکه بتوانند خداى نکرده به سمت اشرافىگرى بروند، به سمت زراندوزى بروند، به سمت جمع مالومنال بروند، به سمت سوءاستفاده بروند. دوران بازسازى دوران شکوفایى است، دوران پیشرفت ملّت است، دوران ساختن کشور است؛ امّا در همین حال، این دوران، دوران خطر گرایش آدمهاى ضعیف به سمت اشرافىگرى، به سمت تجمّل، به سمت انباشت ثروت و به سمت سوءاستفادهى اقتصادى است؛ لذا همه باید خیلی مراقب باشند؛ هم مسئولین، هم آحاد مردم.خداى متعال براى جامعه غنا و ثروت خواسته است. خداى متعال از جامعهى فقیر خشنود نیست، از جامعهی مستمند و ملّت فقیرى که نمیتواند زندگى خود را تأمین کند خرسند نیست؛ خداى متعال براى یک جامعه غنا و ثروت و داشتن امکانات زندگى و استخراج ذخیرههاى زیرزمینى و مانند اینها را خواسته است؛ اسلام این را خواسته است. اسلام از ما خواسته است که روى زمین را آباد کنیم، ثروت جامعه را زیاد کنیم؛ این درست، امّا در عین حال اسلام خواسته است که در جامعه فاصلهى میان دو قشر از جامعه ــ قشر فقیر و قشر غنى ــ فاصلهى زیادى نشود، درّهى عمیقى نشود، شکاف به وجود نیاید. اینجور نباشد که در جامعه یک عدّهاى دچار فقر باشند، دچار تنگدستى و تیرهروزى باشند، اوّلیّات زندگى به دست آنها نرسد، امّا یک عدّهاى ثروتهاى افسانهاى درست کنند؛ این را اسلام نمیخواهد؛ این خلاف عدالت است؛ این همان چیزى است که اگر در جامعه به وجود آمد و به آن میدان داده شد، آن وقت دیگر تأمین عدالت اجتماعى در جامعه، شکل افسانهوارى به خود خواهد گرفت؛ دیگر نمیشود امیدوار بود به اینکه جامعه به عدالت اجتماعى خواهد رسید؛ باید جلوی این را گرفت. آنچه من میخواهم در اوّل این سال جدید هجرى شمسى ــ امروز، روز اوّل سال ۱۳۷۶ هجرى شمسى است ــ در این روز عید و روز ولادت و روز اوّل سال به همهى شما، به همهى ملّت، به همهی مسئولین عرض بکنم، این نکته است. من دیروز در پیام اوّل سال(۷) به ملّت ایران عرض کردم که صرفهجویى را شعار خودتان قرار بدهید. صرفهجویى به معناى گدابازى نیست که بعضى بگویند چرا نمیگذارید مردم از نعمتهاى خدا استفاده کنند؛ نه، استفاده کنند [منتها] اسراف نکنند، زیادهروى نکنند. اسراف در جامعه لازمهى اشرافىگرى است، لازمهى تقسیم نابرابر ثروت است. اسراف مایهى تضییع اموال عمومى است، مایهى تضییع نعمت الهى است. و اگر یک جامعهاى بخواهد راه اسراف را روى خود ببندد و به صرفهجویى صحیح ــ همان چیزی که در اسلام به آن میگویند قناعت؛ قناعت به معناى نخوردن نیست، [بلکه] به معناى زیادهروى نکردن، مال خدا را حرام نکردن، نعمت الهى را ضایع نکردن است ــ که یک دستور اسلامى است عمل بکند، باید در شکل کلّى به عدالت اجتماعى و به مسئلهى عدالت متوجّه باشد. مسئولین کشور ــ چه مسئولین قضائى با استحکام دادگاهها و دستگاههاى قضائى، چه مسئولین اجرائى با دقّت در سپردن مسئولیّتها و کارها و طرحها و ثروتها به افراد امین، چه مسئولین قوّهى مقنّنه و نمایندگان مجلس شوراى اسلامى با وضع قوانین مناسب براى اینکه بشود این راه را ادامه داد ــ همه و همه باید کوشش بکنند که حالا که بحمدالله کشور در راه سازندگى دارد حرکت میکند، از عدالت غفلت نکند و میدان براى سوءاستفادهى سوءاستفادهکنندهها باز نشود. اینکه من چندى پیش به مردم عزیز اهواز و خوزستان و در حقیقت به همهى ملّت عزیز ایران(۸) گفتم که ما باید گام چهارم انقلاب را برداریم ــ که گام نوسازى معنوى است، گام تحوّل معنوى است، گام نوسازى اخلاقى در جامعه است ــ این حرکت، از همهى حرکتها به یک معنا دشوارتر است. خیلى سخت است که انسان از لحاظ اخلاقى، همهى جامعه را نوسازى کند و تحوّلی ببخشد و رذایل اخلاقى را کنار بریزد و معنویّات را بر جامعه مستقر کند. این به خاطر همین است که ما بدون یک تحوّل اخلاقى عمیق و گسترده، نخواهیم توانست عدالت اجتماعى را آنجورى که مورد نظر اسلام است انجام بدهیم. عدالت عدّهاى را زخمدار میکند؛ عدالت عدّهاى را ناراضى میکند؛ عدالت کسانى را که درصدد سوءاستفادهى از اموال عمومىاند، دچار اعتراض میکند؛ آن کسانى هم که در این مواقع اعتراض میکنند، کسانى نیستند که دستشان به جایى نرسد؛ خب کسى که امکانات دارد، ثروت دارد، میتواند مسئله درست کند؛ دشمنان خارجى هم به اینجور آدمها کمک میکنند. نظام اسلامى نظام عدالت است؛ لذا در آیهى شریفهى قرآن، فرستادن پیغمبران و نازل شدن کتب آسمانى را به هدف اقامهى قسط معیّن فرموده است: لِیَقومَ النّـاسُ بِالقِسط؛ (۹) جامعه با قسط حرکت کند. وقتى در جامعه عدالت بود، وقتى هر کسى که اهل تلاش است، اهل کار است، اهل فعّالیّت است، دید در جامعه میتواند تلاش کند، میتواند کار کند، میتواند فعّالیّت کند و همه دیدند که کسانى که فرصتطلبند، کسانى که پُررویند، کسانى که متجاوز و متعرّض به حقوق دیگرانند، قانون و پاسداران قانون جلوی آنها را میگیرند، وقتى جامعه اینجور شد، آن وقت همهى ملّتها، همهى کشورها، همهى انسانها، همهى تشنگان عدالت در دنیا، به سمت اسلام جذب میشوند. مردم در دنیا بشدّت تشنهى عدالتند. امروز در کشورهایى که دَم از دموکراسى میزنند، بىعدالتى از همهجا بیشتر است. در همین کشور آمریکا، با اینکه سالهاى متمادى میگذرد که اینها رسماً برابریِ حقوقىِ سیاه و سفید را اعلان کردهاند ــ [البتّه فقط] روى کاغذ ــ هنوز که هنوز است، میان سیاهان و سپیدان تبعیض هست، در بعضى کشورهاى اروپایى تبعیض هست و مسئلهى نژادى هنوز مطرح است در آنجا. هنوز که هنوز است، قدرتمندان این کشورها، از جمله در آمریکا، اگر در داخل ملاحظه کنند که کسى، چیزى، جماعتى، با اقتدارِ مطلقِ سرمایهدارىِ آنها معارضهاى دارد، بىرحمانه او را میکوبند. چند سال قبل از این ــ کسانى که اهل خبر و مطبوعات هستند، در یادشان هست ــ یک جماعتى را زندهزنده در آتش سوزاندند؛(۱۰) هفتاد هشتاد نفر مرد و زن و کودک را در آمریکا، در همان جایى که به خیال خودشان سگها حقوق دارند، حیوانات حقوق دارند ــ اگر کسى به گربهى خود یا سگ خود در خانه ظلم کند، ادّعا میکنند که علیه او اعلام جرم خواهد شد ــ در روز روشن و جلوی چشم مردم دنیا راحت در آتش میسوزانند! همین کشور از تروریستترین کشورهاى دنیا و دولتهاى دنیا، یعنى صهیونیستها، صریحاً حمایت میکند. امروز در دنیا هیچ نظامی، هیچ رژیمى از لحاظ گرایش به تبعیض و ظلم و فاشیسم و تروریسم، زشتعملتر و سیاهروتر از رژیم صهیونیستى نیست. رژیم صهیونیستى تروریست است، غاصب است، نژادپرست است، ظالم است، متقلّب و خدعهگر و حیلهگر است، اخلالگر در امور دولتها و کشورها و ملّتها است که کسى اگر اسناد افشاشدهى امنیّتى آنها را ملاحظه کند، همهى اینها را خواهد دید؛ یک چنین کشورى، در مقابل چشم مردم دنیا، بزرگترین ظلمها را به اعراب مسلمان صاحب آن سرزمین ــ نهفقط ساکن آن سرزمین، [بلکه] مالک آن سرزمین ــ میکند؛ حالا از صد مورد ظلم آنها، یکىاش هم مورد تعرّض قدرتهاى جهانى قرار نمیگیرد، [منتها] یکى که مورد تعرّض قرار میگیرد و در شوراى امنیّت قطعنامهاى علیه رژیم صهیونیستى صادر میشود، آمریکا این قطعنامه را وتو میکند! شما ببینید چقدر اینها بدکردارند، چقدر اینها طرفدار سیاهى و ظلم و زشتىاند! مردم چنین کشورى از عدالت برخوردارند؟ امروز مردم تشنهى عدالتند. وقتى در نظام جمهورى اسلامى عدالت باشد، از همهجاى دنیا مردم گردن خواهند کشید، چشم به این حقیقت درخشان خواهند دوخت، آن را تحسین خواهند کرد و به آن جذب خواهند شد؛ آن وقت این آیهى شریفه معنا خواهد شد: هُوَ الَّذیِّ اَرسَـلَ رَسـولَه بِالهُدی وَ دینِ الحَـقِّ لِیُظهِرَه عَلَی الدّینِ کُلِّه؛ این وظیفه است؛ وظیفهى مردم هم هست، وظیفهى دستگاههاى مسئول هم هست و همانطور که عرض کردم، هم دستگاههاى قضائى، هم دستگاههاى اجرائى، هم قوّهى مقنّنه، هر کدام باید ببینند براى تکمیل عدالت در جامعه ــ مقدارى بحمدالله وجود دارد، امّا باید تکمیل شود ــ براى گسترش عدالت در جامعه، براى هوشمندانه اجرا کردن عدالت در سطح کشور و در همهى کارها و فعّالیّتهاى اقتصادى، بخصوص در این دوران، چه وظیفهاى متوجّه آنها است، آن وظیفه را باید انجام بدهند. مردم به نظام جمهورى اسلامى با همهى وجود علاقهمندند. مردم مسئولین را دوست میدارند، نظام را دوست میدارند، نمایندگان خود را دوست میدارند. این مردمِ علاقهمندِ بااخلاصِ صادقِ وفادارِ وارد در همهى میدانهاى لازم در جمهورى اسلامى را بایستى با اجراى عدالت، با گسترش عدالت، با اِعمال عدالت، باز هم به این حقیقت روشن امیدوارتر کرد؛ بحمدالله. و به شما عرض کنم عزیزان من! این دو آیه با هم است. این آیه میگوید که اسلام در سایهى عوامل درونى خود ــ که عرض کردیم منطق و استدلال از یک سو، و عدالت اجتماعى از سوى دیگر است ــ بر دنیا سیطره خواهد یافت؛ نه از راه توطئهگرى، نه از راه شمشیر، نه از راه کارهایى که دشمنان خدا در جاهاى دیگر همیشه کردهاند و دشمنان جمهورى اسلامى، همین حالا هم میکنند. از راه منطق و از راه اجراى عدالت؛ این یک آیه. و آن آیهى قبلى این است که «یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِاَفواهِهِم»؛ هر چه میخواهند تهدید کنند؛ اینکه خداى متعال کِید دشمن را در مقابل اسلام ضعیف میشمرد، فقط کید کفّار قریش در روزگار پیغمبر نیست؛ این یعنى همهى توطئهى دشمن یکجا علیه جمهورى اسلامى، یعنى محاصرهى اقتصادى، یعنى توطئهى تبلیغاتى گسترده در همهجا، یعنى فشارهاى سیاسى، یعنى شب و روز نشستنِ صهیونیستهاى وسوسهگر با دیگر قدرتهاى ضدّ جمهورى اسلامى و علیه جمهورى اسلامى تلاش کردن؛ همهى اینها را شامل میشود. و قرآن میگوید که در مقابل ملّت ایران، در مقابل ایمان این ملّت، در مقابل پایبندى این ملّت به اسلام و به راه خدا، در مقابل وحدت و همبستگى این ملّت، در مقابل عشق این ملّت به راه خدا و به قرآن که او را از روز اوّل به حرکت واداشته است، در مقابل استقامت و صبر و حکمت و هوشیارى این ملّت، همهى این قدرتها، همهى این توطئهها، همهى این خدعهگرىها و همدستىها و همهى این دشمنىها یکجا محکوم به شکست است. خدا را شکر میکنیم که دلهاى ما را از امید به رحمت خودش انباشته کرده است. خدا را شکر میکنیم که در گوشهاى از گوشههاى قلب ما و روح ما، ذرّهاى یأس و نومیدى از آیندهى حرکت این ملّت بزرگ قرار نداده است. خدا را شکر میکنیم که ملّت ما دارد حرکت میکند. برادران عزیز! به شما عرض کنم این حرکت، این تلاش، این همبستگى، این روشنبینى، این هوشیاری ــ در هر جایى که هوشیاری ملّت لازم است ــ دشمن شما را شکست خواهد داد، شما را پیروز خواهد کرد، قلب مقدّس ولىّعصر (ارواحنا فداه) را از شما خشنود خواهد کرد و روح مقدّس امام راحل را از شما شاد خواهد کرد. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، دشمنان این ملّت را در هر جا و در هر لباسى هستند منکوب و محکوم به شکست بفرما. پروردگارا! این ملّت را به همهى آرزوهاى بلند اسلامىاش برسان. پروردگارا! روزبهروز بر شوکت و عزّت و قدرت و عظمت این ملّت و جمهورى اسلامى بیفزا. والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
(۱ در ابتدای این دیدار، حجّتالاسلام والمسلمین عبّاس واعظ طبسی (نمایندهی ولیّفقیه در استان خراسان و تولیت آستان قدس رضوی) مطالبی بیان کرد.
(۲ کاملالزّیارات، ص ۳۰۹ (زیارت قبر امام رضا (علیه السّلام))
(۳ سورهی صف، آیات ۸ و ۹؛ «میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا ــ گرچه کافران را ناخوش اُفتد ــ نور خود را کامل خواهد گردانید؛ او است کسى که فرستادهی خود را با هدایت و آئین درست روانه کرد، تا آن را بر هر چه دین است فائق گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آید.»
(۴ ضعیف، بیمایه
(۵ بیانات در جمع روحانیّون و طلّاب استان کهگیلویه و بویراحمد (۱۳۷۳/۳/۱۷)
(۶ زیور و زینت ظاهری
(۷ بیانات به مناسبت حلول سال نو (۱۳۷۶/۱۲/۳۰)
(۸ بیانات در اجتماع مردم اهواز (۱۳۷۵/۱۲/۱۸)
(۹ سورهی حدید، بخشی از آیهی ۲۵؛ «... تا مردم به انصاف برخیزند ...»
(۱۰ در ۱۹ آوریل ۱۹۹۳، پلیس فدرال آمریکا پس از ۵۱ روز محاصرهی مقرّ گروهى از اعضاى فرقهى داودیّه در ایالت تگزاس، آنجا را به آتش کشید که در جریان آن، حدود ۸۰ نفر از اعضاى این فرقه از جمله زنان و کودکان کشته شدند.
برچسبها: رانتخواری؛ عدالت اجتماعی؛ عدالت و پیشرفت؛ تروریسم بینالمللی؛ تروریسم دولتی؛ جامعه اسلامی؛ شبههافکنی؛ منافع ملی؛ اسلام ناب محمدی؛ تجملگرایی؛ لیبرال دموکراسی؛ اسلامستیزی؛ محاصره اقتصادی؛ دموکراسی غربی؛ وعدههای الهی؛ نظام سرمایهداری غرب؛ اخلاق اجتماعی؛ یأس مسلمین؛ مصالح ملّی؛ تحولگرایی؛
![]() جملههای برگزیده این دیدار
برگزیدهها
آخرینها
|








