newspart/index2
تاریخ نهضت امام خمینی(ره) و قیام 15 خرداد
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
احساس خطر امام نسبت به سلطه اسرائیل از سال 41

دنیای اسلام به وظیفه‌ی خود[نسبت به فلسطین] عمل كند. دنیای اسلام، یعنی ملتها و دولتها. دولتها ممكن است برای خود محاذیری فرض كنند، اما ملتها این محاذیر را ندارند؛ علما، روشنفكران، سیاسیّون و مؤثّرینِ در فكر مردم، این محاذیر را ندارد؛ باید اقدام كنند. این اقدام، به دولتهای آنها هم كمك خواهد كرد. امروز اگر ملتهای مسلمان و بخصوص ملتهای عرب در داخل كشورهایشان عزم و اراده‌ی خود را در حمایت از ملت فلسطین به طور واضح و مستمر نشان دهند، برای دولتهایشان هم خوب است؛ زیرا دولتها در صحنه‌ی دیپلماسی می‌توانند از این وسیله برای فشار آوردن روی دشمن استفاده كنند.
امام بزرگوار ما، حقیقت مسأله را خوب شناخته و دیده بود. از شروع این نهضت از سال 1341 - یعنی چهل سال قبل - آن وقتی كه هنوز در ایران مسأله‌ی فلسطین حتّی در بین خواص هم منتشر نشده بود، حرف امام این بود كه در مقابل سلطه‌ی اسرائیل باید همه احساس خطر كنند؛ همه باید بایستند و مقابله كنند. بعد هم همین راه را ادامه داد و این یكی از شعارهای بزرگ آن مرد الهی و آسمانی بود.1381/03/09

لینک ثابت
حمایت مردم قم از نهضت امام خمینی(ره)

در اوّلی كه این نهضت پا به عرصه‌ی وجود گذاشت، مردم این شهر [قم] بودند كه پاسخ گفتند و دست یاری به سوی امام دراز كردند. من فراموش نمی‌كنم، در همین مسجد اعظم قم، در هنگامی كه تازه اوّلین هفته‌های مبارزه و نهضت عظیم روحانیت آغاز شده بود، مردم شهر قم از قشرهای مختلف به محل درس امام بزرگوار ما آمدند، صدایشان را بلند كردند و گفتند ما از شما پشتیبانی كردیم و پشتیبانی می‌كنیم؛ چرا این كار پیش نمی‌رود؟ مسأله‌ی انجمنهای ایالتی و ولایتی بود. یعنی از قدم اوّل، مردم قم امام را و مبارزه را تنها نگذاشتند. آن روزی هم كه قلمهای مزدور و خائن، به امام بزرگوار اهانت كردند، باز این شهر بود؛ همین مردم بودند؛ همین جوانها بودند؛ همین مادران و خواهران و همسران بودند كه قیام كردند؛ همین جوانها بودند كه به خیابانها آمدند؛ شهید دادند، كتك خوردند، زیر فشار قرار گرفتند؛ اما ایستادند.
مبارزه‌ی مردم قم، مبارزه‌ی ملت ایران را به دنبال داشت.1379/07/14

لینک ثابت
تبیین حوداث تاریخی 13 آبان

سه حادثه‌ای هم كه در مثل سیزده آبان اتّفاق افتاده است، مجموعاً و باهم درخور تأمّل و تعمّق و ژرف‌بینی است. اگر دقّت كنید، هركدام از این سه حادثه، یك چهره از استكبار و یك چهره از مردمی را كه در مقابل استكبارند، نشان می‌دهد. تركیب این چهره‌ها، یك حقیقت سیاسی مهم را روشن می‌كند.
حادثه‌ی اوّل، حادثه‌ی تبعید امام در سال 1343 است. قضیه این‌گونه بود كه آمریكاییها قانون كاپیتولاسیون را در ایران به كرسی نشاندند. معنای كاپیتولاسیون این است كه آمریكاییها یا افراد وابسته به هر قدرت بیگانه‌ی مسلّطی در هر كشور دیگر، اگر جنایتی كردند، دستگاه قضائی آن كشور حق ندارد جنایت آن‌ها را رسیدگی كند، به محاكمه‌ی آن‌ها بپردازد و حكم صادر كند! آن روز بیش از دویست هزار نفر امریكایی در مشاغل مختلف در ایران حضور داشتند. معنای این قانون كه در مجلس وابسته‌ی فاسدِ آن روز به دستور دربارِ وابسته‌ی فاسد تصویب شد این بود كه اگر از این دویست، یا سیصد هزار نفر امریكایی ساكن ایران كه حقوق‌های كلانی می‌گرفتند و در همه‌ی امور كشور دخالت می‌كردند، یك نفر جنایتی مرتكب شد قتلی كرد، دزدی‌ای كرد، هر كاری كرد دادگستری و دستگاه قضائی ایران حق ندارد به او بگوید بالای چشمت ابروست و بایستی قضاوت در باره‌ی او زیر نظر آمریكاییها انجام شود! این، یكی از قوانین ذلّت‌بار برای همه‌ی ملتهایی بود كه به آن تن دادند. اما امام تسلیم نشدند و مقاومت كردند. فریاد امام در قم، در میان طلّاب علوم دینی بلند شد و این قانون را تقبیح كردند. رژیم وابسته هم عكس‌العمل نشان داد؛ امام را گرفت و به تركیه تبعید كرد. این مربوط به چه شرایطی است؟ این مربوط به آن شرایطی است كه دولت امریكا با دولت ایران كمال دوستی و همبستگی را دارد باهم منافع مشترك دارند و امریكا در ایران حضور دارد. یكی از نشانه‌ها و ثمرات حضور قدرت امریكا در كشور ما، همین قضیه است. قضیه‌ی دوم، قضیه‌ی سیزدهم آبان سالِ پنجاه و هفت است كه دوران شور و اعتلای مبارزات ضدّ رژیم و ضدّ امریكایی در ایران است. این باز یك چهره‌ی دیگر را نشان می‌دهد. در چنین روزی، دستگاه‌های وابسته به رژیم كه همه یا بسیاری از آن‌ها تربیت شده و دستور گرفته از آمریكاییها بودند حتّی به دانش‌آموزان هم رحم نكردند. در این حادثه، دهها دانش‌آموز كشته شدند. البته همیشه می‌كشتند، همیشه بر روی مردم فشار می‌آوردند؛ اما این‌طور یكجا در شهر تهران این تعداد دانش‌آموز به خاك و خون كشیده شوند، این هم یك چهره‌ی دیگرِ استكبار است. این مربوط به كجاست؟ این مربوط به آن جایی است كه مبارزات ملت با آن استكبارِ زیاده‌طلب و فزونی‌خواه بالا می‌گیرد. در چنین شرایطی، استكبار دیگر به هیچ‌چیز رحم نمی‌كند. علی‌رغم همه‌ی شعارهای انسان دوستی و مردم دوستی و طرف‌داری از جوانان، حتّی با دانش‌آموز هم كه سروكار می‌افتد، دهها دانش‌آموز را به قتل می‌رساند! قضیه‌ی سوم، چهره‌ی دیگری است. مربوط به آن وقتی است كه همین ملت كه سالهای متمادی آن ظلمها و آن تحقیرها و آن دخالتها و آن غارتگری‌ها را تحمّل كرده است دیگر به پیروزی رسیده است. در دوران پیروزی این ملت، امریكا به زاویه رانده شده است؛ اما اینجا هم دستگاه جاسوسی امریكا از تلاش بازنمی‌ماند و حركاتی انجام می‌دهد كه مردم و امام را دچار سوءظنّ شدید نسبت به سفارت امریكا می‌كند و جوانانی از میان دانشجویان، در چنین روزی، از راه‌پیمایی روز سیزدهم آبان استفاده و سفارت امریكا را تسخیر می‌كنند. جوانان دانشجو به آنجا رفتند و اسناد و مدارك را جمع‌آوری كردند و دهها جلد كتاب در حدود هفتاد جلد یا شاید هم بیشتر منتشر نمودند كه این كتابها نشان‌دهنده‌ی ارتباط سفارت امریكا با عناصر وابسته‌ی خودشان در داخل كشور ما بعضی مربوط به قبل از انقلاب، بعضی هم مربوط به بعد از انقلاب بود. بعضی از آن‌ها حتی در دولت موقّتِ آن روز انقلاب هم منصب و مقام داشتند؛ یعنی آمریكاییها دست بر نداشته بودند! بنابراین، سه چهره از استكبار در روز سیزدهم آبان ماه دیده می‌شود: یكی در دوران اوج اقتدار امریكا در ایران كه كاپیتولاسیون را به وجود می‌آورد و مقاومت امام را كه مظهر مقاومت ملت ایران بود، و پاسخ جوانان را كه آن روز، اوّل جوانان حوزه‌ی علمیه، بعد هم جوانان همه‌ی كشور پاسخ دادند به همراه دارد. قضیه‌ی دوم در هنگامِ اوج مبارزات همین ملت با استكبار است كه نشان‌دهنده‌ی خوی درّندگی استكبار است كه حتّی دانش‌آموز و نوجوان را به خاك و خون می‌كشد. قضیه‌ی سوم هم مربوط به وقتی است كه این ملت بعد از سالها اسارت توانسته است روی پای خود بایستد. انقلابش پیروز شده است و دولت تشكیل داده؛ اما آن‌ها جاسوسی می‌كنند! اینجا ملت مقتدرانه وارد میدان می‌شود و ماجرای سفارت امریكا اتّفاق می‌افتد. این‌ها سه رمز و سه نماد بودند. اگر این سه قضیه را بر روی هم جمع كنید، به‌طور كلّی چهره‌ی استكبار، چهره‌ی مردم مظلوم، سرنوشت استكبار و سیر حركت استكباری در كشور ما شناسایی می‌شود.1378/08/12

لینک ثابت
بروز برخي ابعاد شخصيتي امام خميني(ره) در دوران تبعيد

در دوران تبعید امام، ابعاد تازه‌ای از شخصیت این مرد كم‌نظیر و حقیقتاً استثنایی در زمان ما بروز كرد؛ چیزهایی كه انسان در زندگی شخصیتهای بزرگ، بعضی از آنها را به‌ندرت مشاهده می‌كند. اوّلاً او در موضع یك طرّاح فكری - و به قول معروفِ مذاكراتِ سیاسی، یك تئوریسین - قرار می‌گیرد كه طرح یك حكومت را، طرح یك نظام را، طرح یك بنا و دستگاه جدید را می‌ریزد؛ آن هم طرحی كه هیچ‌گونه سابقه‌ی موجود و محسوسی در مقابل چشم ندارد. بنای اسلامی، با توجّه به نیازهای دنیای جدید و مسائلی كه در دنیا مطرح است؛ تركیب این مسائل، می‌شود طرّاحی یك نظام. ثانیاً این مرد با این‌كه در ایران نبود، اما از راه دور، مدت چهارده سال قضایای مبارزات اسلامی و نهضت اسلامی در ایران را به معنای واقعی كلمه رهبری كرد.1378/03/14
لینک ثابت
اتکا امام خمینی(ره) به اسلام و خواستهای مردم؛ عامل پیروی انقلاب اسلامی

وقتی در سال چهل و یك فریاد امام بلند شد، بغض مردم تركید. مردم در طول دهها سال بغض كرده بودند. بعضیها به آن وضع عادت كرده بودند، بسیاری هم بغض كرده بودند. حرف امام به دلها نشست. بدانید آن روزی كه امام این فریاد را بلند كردند، هنوز مرجع تقلیدِ معروفی نبودند. البته ایشان در قم بین علما و بزرگان، فضلا و طلّاب حوزه، خیلی موجّه بودند و پایگاه بسیار بلندی داشتند؛ اما در بین مردم سراسر كشور، آن‌چنان شناخته شده نبودند. این فریاد كه بلند شد، چون درست بود، چون بحق بود - زیرا متّكی به خواستهای مردم و در اصل به اسلام و دین متّكی بود - بلافاصله همه جا به‌طور طبیعی منتشر شد؛ دهن به دهن، دست به دست، دل به دل سیر كرد، به همه جا رسید و مردم را به امام علاقه‌مند كرد. امام بزرگوار ما كه در سال چهل و یك به هنگام شروع مبارزات، چندان معروفیتی نداشتند، در خرداد چهل و دو وضع و پایگاهشان در دلهای مردم به آن‌جایی رسیده بود كه حادثه‌ی پانزده خرداد چهل و دو در تهران اتّفاق افتاد و هزاران نفر در راه امام جان خودشان را فدا كردند. این بر اثر حقانیت آن فریاد بود.
امام تعالیم اسلام را برای مردم بیان كردند؛ معنای حكومت را بیان كردند؛ معنای انسان را بیان كردند و برای مردم تشریح كردند كه چه بر آنها می‌گذرد و چگونه باید باشند. حقایقی را كه اشخاص جرأت نمی‌كردند بگویند، ایشان به‌طور صریح - نه به شكل درون گوشی، نه به شكل شبنامه، نه آن طوری كه گروهها و احزاب به‌صورت بسته و سلّولهای حزبی و برای كادرهای حزبی بیان می‌كنند - روان، آسان، در فضا، برای عموم مردم بیان كردند. این بود كه مردم پاسخ گفتند. البته از آن روزی كه امام شروع كردند، تا آن روزی كه این انقلاب پیروز شد، پانزده سال طول كشید؛ پانزده سال دشوار. شاگردان امام، دوستان امام، دستپروردگان امام، آحاد مردم و افراد روشن‌بین جامعه، اعماق و روح این پیام را درك كردند، آن را گرفتند و در نقاط مختلف و در محافل مختلف و در قشرهای مختلف، آن را گفتند. گفت و باز گفتِ این سخنان و ایستادگی در راه این سخنان، مشكلات فراوانی ایجاد كرد. هزاران نفر به شهادت رسیدند و تعداد چند برابر اینها زیر شكنجه‌ها افتادند. دوران خیلی سختی گذشت. بعضیها در طول این پانزده سال، یك شب با امنیت و راحت به خانه‌هایشان نرفتند؛ یك روز با اطمینان از این‌كه به آنها آسیب نمی‌رسد، از خانه‌هایشان بیرون نیامدند. سختیها گذشت و امام در تمام این دوران، مرشدانه، حكیمانه و شجاعانه رهبری می‌كردند و بالاخره در یكی، دو سال آخر، این امواج خروشان مردمی به‌وجود آمد. هرجا كه آحاد مردم با انگیزه‌ی دینی، با انگیزه‌ی خدایی و بدون چشمداشت مادّی وارد میدان شوند، هیچ قدرتی نمی‌تواند در مقابلشان ایستادگی كند. همان‌طور كه امام فرمودند، آنها با همه‌ی آن ساز و برگشان، در مقابل ملتِ دست خالی ما نتوانستند بایستند؛ لذا این انقلاب به‌وجود آمد و پیروز شد.1377/11/13

لینک ثابت
کشاندن مبارزه به سطح مردمی؛ راز پیروزی امام خمینی(ره)

مبارزات با رژیم پهلوی، از دیرباز شروع شده بود؛ یعنی از دوره‌ی رضاخان و از سال 1314. البته قبلاً مرحوم مدرّس مبارزاتش را شروع كرده بود، اما ایشان را به شهادت رساندند. در سال 1314، نهضت بزرگ علما از مشهد شروع شد و مرحوم آیةاللَّه قمی و عدّه‌ای از علما كه با ایشان همراه بودند، مبارزه‌ی خود را شروع كردند. در اواخر دوره‌ی رضاخان، گروههای غیر اسلامی تجمّعهایی داشتند و مبارزاتی را شروع كردند. بعد در دهه‌ی بیست، باز مبارزات حزبی و گروهی از یك طرف و نهضت علمایی و مردمی از طرف دیگر آغاز گردید. در سالهای بعد هم همین‌طور بود و مبارزات زیادی شروع شد. البته همه‌ی این مبارزات هم تأثیراتی داشت؛ اما همان‌طور كه می‌گویید، هیچكدام از اینها قدرت بسیج توده‌ها را نداشت و نتوانست مبارزه را از جمعهای كوچك و خواص، به جمع عظیم مردم بكشاند. راز پیروزی امام هم این بود كه توانست این هنر بزرگ و این معجزه‌ی بزرگ را انجام دهد و مبارزه را به سطح مردم بكشاند. اما علّتش چه بود؟ البته برخی از این علل، به خصوصیّات شخص امام بزرگوارمان برمی‌گردد كه آنها را هم عرض خواهم كرد؛ لیكن عمده‌ی علت، عبارت بود از این‌كه امام در موضع یك روحانی والا مقام و مورد اعتماد، از اسلام حرف می‌زدند. اسلام، باور عمومی مردم بود و هست. این، خاصیت حركت دینی و خاصیت انگیزه‌ی دینی است.
انگیزه‌ی دینی، با انگیزه‌های مادّی و حزبی فرق می‌كند. در انگیزه‌های مادّی و حزبی، كسب قدرت و حكومت، بیشتر مطرح است. اشخاصی كه وارد مبارزه می‌شوند، هر كدام برای خودشان جایگاه و موضعی را تعریف می‌كنند: در نظام آینده، ما چه كار باید بكنیم؟ چه‌كاره باید بشویم؟ اما در حركت دینی، این حرفها نیست؛ همه برای انجام تكلیف وارد می‌شوند. امام بر اسلام تكیه كردند و تعالی اسلام را بیان نمودند. عمق حركت مردمی از این‌جا شروع شد؛ چون همه‌ی مردم، با ایمان خودشان وارد شده بودند. شما مثلاً می‌دیدید كه در فلان روستا، مردم نسبت به مسائل پاسخ می‌دهند. حالا شما ببینید اگر یك حزب سیاسی بخواهد مردمِ یك روستای دور افتاده را با خودش همراه نماید، چقدر باید تلاش كند تا فرد فرد آنها را به خودش متوجّه سازد؛ در حالی كه امام چنین تلاشی با این خصوصیت نداشتند؛ اما با پیام ایشان آنها با ایمان وارد میدان می‌شدند. در شهرهای بزرگ هم همین‌طور بود. در تهران كه مركز هم بود، همین‌گونه بود. بنابراین، عمده، مسأله‌ی اسلام بود؛ یعنی امام به اسلام تكیه داشتند. البته خصوصیّات دیگری هم بود. امام طبیعتاً یك شخص مردمی بودند و به مردم اتّكاء داشتند. من فراموش نمی‌كنم كه در سال چهل و یك - كه هنوز امام بزرگوار ما این‌قدر هم معروفیت و شهرت نداشتند - در یكی از سخنرانیهایی كه آن سال در قم و در همان محلّ درس انجام می‌دادند، خطاب به دولت آن زمان گفتند كه اگر مثلاً به این رفتارتان ادامه دهید، من این صحرای بی‌پایان قم را از مردم پُر می‌كنم! همه تعجّب می‌كردند كه امام چطور از گوشه‌ی مسجدی در قم، این‌طور به مردم متّكی و معتقد و خاطرجمع از مردمند. چند ماه بیشتر نگذشت؛ در سال چهل‌ودو كه امام آن سخنرانی را در مدرسه‌ی فیضیّه كردند، دو روز بعدش در تهران حادثه‌ی پانزده خرداد اتّفاق افتاد و با آن وضع خونین، مردم در مقابل تانكها و مسلسلها و تفنگها ایستادند.
البته عرض كردم كه خصوصیّات شخصِ امام خیلی دخیل بود. امام به معنای حقیقی كلمه، مردی با اراده و عزم پولادین بودند؛ شخصی بودند صددرصد مؤمن به راه خود؛ همان‌طور كه در قرآن نسبت به پیامبر آمده كه «امن الرسول بما انزل الیه من ربّه». ایشان به راه خود ایمان كامل داشتند؛ مردی بودند صادق و صریح؛ اهل سیاستبازی و سیاستكاری نبودند؛ مردی بودند بسیار هوشمند و آینده‌نگر. هوشمندی امام، آینده‌نگری امام و قدرت تشخیص قدمهای بعدی، در امام بسیار بالا بود. ایشان پیگیر و خستگی‌ناپذیر بودند. بد نیست به یاد بیاورید كه امام این مبارزات را در سن شصت و سه سالگی شروع كردند. یادم هست كه در همان سال چهل و یك ایشان در سخنرانی خود گفتند كه من امسال شصت و سه سال دارم، كه اگر مرا بكُشند، تازه در سنّی از دنیا رفته‌ام كه پیامبر و امیرالمؤمنین در این سن از دنیا رفتند. مرد شصت و سه ساله، جوانان را گرم می‌كرد و به آنان نیرو و نشاط می‌داد. ایشان وقتی كه وارد تهران شدند و وقایع روزهای دوازده بهمن به بعد و حادثه‌ی پیروزی انقلاب اتّفاق افتاد، مردی نزدیك هشتاد ساله بودند. ببینید پیرمردی در این سن - كه وقت بازنشستگی و خستگی و بیكارگی است - این‌گونه با نشاطِ جوانان وارد میدان می‌شوند. بنابراین، خصوصیّات شخصی امام بسیار مؤثّر بود؛ مسأله‌ی تكیه به اسلام و دین و ایمان و باور مردم هم كه وجود داشت.1377/11/13

لینک ثابت
تلاش آیت الله خامنه ای برای بیرون کشیدن جوانان از كمند فرهنگی رژيم پهلوی

آن وقتها مثل حالا نبود؛ انصافاً وضع خیلی بد بود. محیط جوانی، محیط دلنشینی نبود؛ نه برای من كه آن وقت طلبه بودم من در دوره‌ی كودكی هم از دبستان طلبه بودم بلكه برای همه‌ی جوانان. به جوان اعتنا نمی‌شد. خیلی استعدادها در داخل جوانان می‌مرد. ما در مقابل چشم خودمان، این را شاهد بودیم. من خودم در محیط طلبگی‌ام این را می‌دیدم. بعد هم كه با محیطهای بیرون طلبگی، با محیط دانشگاه و دانشجویان ارتباط پیدا كردم سالهای متمادی، من با دانشجویان ارتباط داشتم و مأنوس بودم در آن‌ها هم دیدم كه همین‌طور است. آن قدر استعدادهای درخشان بود. آن‌قدر افرادی بودند كه ممكن بود در این رشته‌ای كه درس می‌خوانند، استعداد چندانی نداشته باشند؛ اما ممكن بود استعداد دیگری در وجودشان باشد، كه كسی نمی‌فهمید و نمی‌دانست. همان‌طور كه آقای میرباقری اشاره كردند و درست هم گفتند، قبل از انقلاب، همه‌ی دوران جوانی من غالباً با جوانان گذشته است. وقتی انقلاب پیروز شد، من حدوداً سی‌ونه‌ساله بودم. تمام مدت دوره‌ی از هفده، هجده‌سالگی من تا آن تاریخ، با جوانان بود؛ چه جوانان حوزه‌ی علمی و تحصیلی دینی و چه جوانان خارج از این حوزه. چیزی كه حس می‌كردم این بود كه رژیم محمّد رضا پهلوی كاری كرده بود كه جوانان به سمت ابتذال می‌رفتند. ابتذال، نه فقط ابتذال اخلاقی؛ ابتذال هویّت و ابتذال شخصیّت. البته من نمی‌توانم ادّعا كنم كه خودِ آن رژیم برنامه‌ریزی كرده بود كه جوانان مملكت را به ابتذال بكشاند ممكن است این‌طور بوده، ممكن هم هست نبوده باشد اما آنچه مسلّم می‌توانم بگویم، این است كه آن‌ها برنامه‌هایی ریخته بودند و به گونه‌ای مملكت را اداره می‌كردند كه لازمه‌اش این بود؛ یعنی از مسائل سیاسی دور، از مسائل زندگی دور. شما باور می‌كنید كه من و امثال من، تا سنین مثلًا بیست و چندسالگی، دولتهایی را كه بر سرِ كار بودند، اصلًا نمی‌شناختیم كه چه كسانی هستند؟! حالا شما در این مملكت كسی را می‌شناسید كه نداند وزیر آموزش و پرورش كیست؟ وزیر اقتصاد و دارایی كیست؟ یا مثلًا رئیس‌جمهور را كسی نشناسد؟ در اقصی نقاط كشور هم همه اطّلاع دارند. آن زمان، همه‌ی قشرها از جمله جوانان اصلًا به‌كل از مسائل سیاسی غافل بودند. بیشترین سرگرمی جوانان، به مسائل روزمرّه بود. بعضی در غم نان، مشغول كار سخت بودند، برای اینكه یك‌لقمه‌نان گیر بیاورند و بخورند، كه آن هم البته مقداری از درآمدشان صرف خوردن نمی‌شد؛ صرف كارهای حاشیه‌ای می‌شد. شما اگر این كتابهایی را كه در دوره‌ی جوانی ما در باره‌ی امریكای لاتین و آفریقا نوشته شده است، خوانده باشید مثل كتابهای «فرانتس فانون» و كسانی دیگر كه آن زمانها كتاب می‌نوشتند و امروز هم كتابهایشان به اعتبار خودشان باقی است درمی‌یابید كه وضع ما هم همین‌طور بود. در مورد ایران كسی جرأت نمی‌كرد بنویسد؛ اما در مورد مثلًا آفریقا یا شیلی یا مكزیك راحت می‌نوشتند. من با خواندن این كتابها می‌دیدم كه عیناً وضع ما همین‌گونه است. یعنی آن جوان كارگر هم بعد از آنكه كار سخت می‌كرد و یك‌شاهی، صَنّار گیر می‌آورد، نصف این پول صرف عیّاشی و ولگردی و هرزه‌گری و این‌طور چیزها می‌شد. این‌ها همان چیزی بود كه ما در آن كتابها می‌خواندیم و می‌دیدیم كه در واقعیّت جامعه‌ی خودمان هم همین‌طور است. انصافاً خیلی بد بود. محیط جوانی، محیط خوبی نبود. البته در داخل دل جوانان و محیط جوان، طور دیگری بود؛ چون جوان اساساً اهل نشاط و امید و هیجان و این‌هاست.
من خودم شخصاً جوانیِ بسیار پُرهیجانی داشتم. هم قبل از شروع انقلاب، به خاطر فعّالیتهای ادبی و هنری و امثال اینها، هیجانی در زندگی من بود و هم بعد كه مبارزات در سال 1341 شروع شد، كه من در آن سال، بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجانهای اساسی كشور قرار گرفتیم و من در سال چهل و دو، دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجویی. می‌دانید كه اینها به انسان هیجان می‌دهد. بعد كه انسان بیرون می‌آمد و خیل عظیم مردمی را كه به این ارزشها علاقه‌مند بودند، و رهبری مثل امام رضوان‌اللَّه علیه را كه به هدایت مردم می‌پرداخت و كارها و فكرها و راهها را تصحیح می‌كرد، مشاهده می‌نمود، هیجانش بیشتر می‌شد. این بود كه زندگی برای امثال من كه در این مقوله‌ها زندگی و فكر می‌كردند، خیلی پرُهیجان بود؛ اما همه این‌طور نبودند.
البته جوانان طبعاً دور هم كه جمع می‌شوند، چون طبیعتاً دلشان گرم است - یعنی یك نوع حالت سرزندگی و شادی در طینتشان است - از همه چیز لذّت می‌برند. جوان از خوراك لذّت می‌برد، از حرف زدن لذّت می‌برد، از در آیینه نگاه كردن لذّت می‌برد، از تفریح لذّت می‌برد. شما باور نمی‌كنید كه انسان وقتی از سنین جوانی گذشت، آن لذّتی را كه شما مثلاً از یك غذای خوشمزه می‌برید، دیگر نمی‌برد و نمی‌داند چیست! آن وقتها گاهی بزرگترهای ما - كسانی كه در سنین حالای من بودند - چیزهایی می‌گفتند كه ما تعجّب می‌كردیم چطور اینها این‌گونه فكر می‌كنند؟ حالا می‌بینیم نخیر؛ آن بیچاره‌ها خیلی هم بی‌راه نمی‌گفتند. البته من خودم را به‌كلّی از جوانی منقطع نكرده‌ام. هنوز هم در خودم چیزی از جوانی احساس می‌كنم و نمی‌گذارم كه به آن حالت بیفتم. الحمدللَّه تا به‌حال نگذاشته‌ام و بعد از این هم نمی‌گذارم؛ اما آنها كه خودشان را در دست پیری رها كرده بودند، قهراً التذادی كه جوان از همه‌ی شؤون زندگی خودش دارد، احساس نمی‌كردند. آن وقت این حالت بود. نمی‌گویم كه فضای غم حاكم بود - این را ادّعا نمی‌كنم - اما فضای غفلت و بی‌خبری و بی‌هویّتی حاكم بود.
این هم بود كه آن وقت من و امثال من كه در زمینه‌ی مسائل مبارزه، به طور جدّی و عمیق فكر می‌كردیم، همّتمان را بر این گذاشتیم كه تا آن‌جایی كه می‌توانیم، جوانان را از دایره‌ی نفوذ فرهنگی رژیم بیرون بكشیم. من خودم مثلاً مسجد می‌رفتم، درس تفسیر می‌گفتم، سخنرانیِ بعد از نماز می‌كردم، گاهی به شهرستانها می‌رفتم سخنرانی می‌كردم. نقطه‌ی اصلی توجّه من این بود كه جوانان را از كمند فرهنگی رژیم بیرون بكشم. خود من آن وقتها این را به «تور نامریی» تعبیر می‌كردم. می‌گفتم یك تور نامریی وجود دارد كه همه را به سمتی می‌كشد! من می‌خواهم این تور نامریی را تا آن‌جا كه بشود، پاره كنم و هر مقدار كه می‌توانم، جوانان را از كمند و دام این تور بیرون بكشم. هر كس از آن كمند فكری خارج می‌شد - كه خصوصیّتش هم این بود كه اوّلاً به تدیّن و ثانیاً به تفكرات امام گرایش پیدا می‌كرد - یك نوع مصونیتی می‌یافت. آن روز این‌گونه بود. همان نسل هم، بعدها پایه‌های اصلی انقلاب شدند. الان هم كه من در همین زمان به جامعه‌ی خودمان نگاه می‌كنم، خیلی از افراد آن نسل را - چه كسانی كه با من مرتبط بودند، چه كسانی كه حتّی مرتبط نبودند - می‌توانم شناسایی كنم.1377/02/07

لینک ثابت
تأثيرگذاري نواب صفوي و امام خميني(ره) بر شخصيت آیت الله خامنه ای

آن كسی كه در دوره‌ی جوانی من خیلی روی من اثر گذاشت، در درجه‌ی اوّل، مرحوم «نوّاب صفوی» بود. آن زمانی كه ایشان به مشهد آمد، حدوداً پانزده سالم بود. من به‌شدّت تحت تأثیر شخصیت او قرار گرفتم و بعد هم كه از مشهد رفت، به فاصله‌ی چند ماه بعد، با وضع خیلی بدی شهیدش كردند. این هم تأثیر او را در ما بیشتر عمیق كرد. بعد هم امام روی من اثر گذاشتند. من قبل از آن‌كه به قم بیایم و قبل از شروع مبارزات، نام امام را شنیده بودم و بدون این‌كه ایشان را دیده باشم، به ایشان علاقه و ارادت داشتم. علّت هم این بود كه در حوزه‌ی قم، همه‌ی جوانان به درس ایشان رغبت داشتند؛ درس جوان‌پسندی داشتند. من هم كه به قم رفتم، تردید نكردم كه به درس ایشان بروم. از اوّل در درس ایشان حاضر می‌شدم و تا آخر كه در قم بودم، به یك درس ایشان مستمرّاً می‌رفتم. ایشان هم روی من خیلی اثر داشتند. البته پدرم در من اثر داشت، مادرم در من خیلی اثر داشت. از جمله شخصیتهایی كه عمیقاً روی من اثر گذاشته، مادرم است؛ خانم خیلی مؤثّری بود.1377/02/07
لینک ثابت
تلاش امام (ره) برای کشاندن فقه شیعه ، به سمتِ فقه اجتماعی و فقه حکومتی

چنین حرکت عظیمی[انقلاب]، معمولاً و عادتاً با یکی از دو آفتِ «تحجّر» یا «انفعال» مواجه می‌شود. چنین کار بزرگی، آفاتی دارد و آفت بزرگ چنین حرکت عظیمی با این ابعاد وسیع - همان‌طور که گفتم - یکی از دو آفت «تحجّر» یا «انفعال» است.

تحجّر این است که، کسی که می‌خواهد کار بزرگی را با این عظمت انجام دهد، نتواند نیازهای زمان و لوازم هر لحظه لحظه‌ی زندگی یک ملت را از قرآن بشناسد و بخواهد در یک وضعیت ایستا و بدون انعطاف، حکم نماید و کار کند و پیش برود. این، امکان‌پذیر نیست. معنای تحجّر آن است که، کسی که می‌خواهد از مبانی اسلام و فقه اسلام، برای بنای جامعه استفاده کند، به ظواهر احکام اکتفا نماید و نتواند کشش طبیعی احکام و معارف اسلامی را، در آن جایی که قابل کشش است، درک کند و برای نیاز یک ملت و یک نظام و یک کشور - که نیاز لحظه به لحظه است - نتواند علاج و دستور روز را نسخه کند و ارائه دهد. این، بلای بزرگی است.

اگر در رأس نظامهای سیاسی‌ای که براساس اسلام، یا تشکیل شده است، یا در آینده تشکیل خواهد شد، چنین روحیه‌ای وجود داشته باشد، یقیناً اسلام بدنام خواهد شد و منبع لایزال معارف و احکام اسلامی نخواهند توانست جامعه را پیش ببرند. امام، خود را از این آفت مبّرا کرد. به خاطر طول سالهایی که فقهای شیعه و خودِ گروه شیعه، در دنیای اسلام به قدرت و حکومت دسترسی نداشتند و فقه شیعه، یک فقهِ غیرحکومتی و فقهِ فردی بود، امام بزرگوار، فقه شیعه را به سمت فقه حکومتی کشاند.

همچنان که اهل فن اطّلاع دارند، در میان کتب فقهی شیعه، بسیاری از مباحثی که مربوط به اداره‌ی کشورند - مثل مسأله‌ی حکومت، مسأله‌ی حسبه و چیزهایی که با کارهای جمعی و داشتنِ قدرت سیاسی ارتباط پیدا می‌کند - چند قرن است که جایشان خالی است. بعضی از آنها، از اوایل هم در کتب فقهی شیعه، مورد تعرّض قرار نگرفته است؛ مثل همین مسأله‌ی حکومت. بعضی مسائل مثل مسأله‌ی جهاد - که یک مسأله‌ی اساسی در فقه اسلام است - چند قرن است که از کتب فقهی استدلالی شیعه، بتدریج کنار گذاشته شده و در اغلب کتب فقهی استدلالی، مورد توجه قرار نگرفته است.

علّت هم معلوم است. فقهای شیعه، در این مورد تقصیر یا قصوری نکرده‌اند. برای آنها، این مسائل مطرح نبوده است. شیعه، حکومت نداشته است. فقه شیعه، نمی‌خواسته است جامعه‌ی سیاسی را اداره کند. حکومتی در اختیار او نبوده است که جهاد بخواهد آن حکومت را اداره کند و احکامش را از کتاب و سنّت استنباط نماید. لذا فقه شیعه و کتب فقهی شیعه، بیشتر فقه فردی بود؛ فقهی که برای اداره‌ی امور دینی یک فرد، یا حدّاکثر دایره‌های محدودی از زندگی اجتماعی، مثل مسائل مربوط به خانواده و امثال آن کاربُرد داشت.

شاید بشود به جرأت گفت که فقه شیعه، عمیقترین فقه‌های اسلامی است. یعنی کتب فقهیِ فقهای امامیّه، از لحاظ عمق، از همه‌ی کتب فقهی‌ای که ما دیده‌ایم، به طور معدّل عمیقتر و دقیقتر است؛ امّا این مباحث و این گرایش در زمینه‌های مختلف، در آن وجود نداشته است.

امام بزرگوار، فقه شیعه را از دورانی که خود در تبعید بود، به سمتِ فقه اجتماعی و فقه حکومتی و فقهی که می‌خواهد نظام زندگی ملتها را اداره کند و باید پاسخگوی مسائل کوچک و بزرگ ملتها باشد، کشاند. این، یعنی نطقه‌ی مقابل آن آفتی که گفتیم تحجّر است. حتّی در اواخر سالهای عمرِ بابرکت امام بزرگوار، مسائلی که به ظاهر جزئی می‌نمود - اما با توجّه به این‌که یک خط و یک سَمتگیری را به فقهای شیعه نشان می‌داد، بسیار مهم بود - پیش آمد و ایشان باز هم نشان داد که آن کسی که می‌خواهد نظام را اداره کند؛ آن فقهی که می‌خواهد یک ملت یا مجموعه‌ی عظیمی از انسانها و ملتها را اداره کند، بایستی بتواند شرایط زمان را بشناسد و پاسخ هر نیازی را در هنگام آن نیاز، به آن بدهد و نمی‌تواند در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و همه‌ی مسائلِ زندگی مردم، نقطه‌ای را بی‌پاسخ بگذارد.1376/03/14

لینک ثابت
تبعید امام خمینی(ره) به دلیل مخالفت با كاپيتولاسيون

قبل از انقلاب، امام با وسوسه و دخالت امریكاییها در كشور و با مسأله‌ی كاپیتولاسیون مخالفت كردند. به‌خاطر این مبارزه، امام را در روز سیزده‌ی آبان، تبعید كردند. استكبار، یعنی این. به خیال خودشان، حرف حق را در گلوی گوینده‌ی حق شكستند. البته این صدا نشكست و بحمداللَّه شجره‌ی طیّبه‌ای شد.1375/08/09
لینک ثابت
مصادیق استقامت امام(ره) در قبل و بعد از انقلاب

امام بزرگوار ما در این خصوصیت[استقامت]، به طور کامل دنباله رو امام حسین علیه‌السّلام شد. لذا، این خصوصیت امام، انقلاب را به پیروزى رساند. ثانیاً، پیروزىِ بعد از رفتن خودش را هم تضمین کرد؛ هم پیروزى فکرش و هم پیروزى راهش را که مظهر آن، همین اجتماع عظیم شما مردم و مظهر وسیعترش در سطح عالم، گرایش ملتها به اسلام و به راه امام است. کسب این پیروزیها، به خاطر استقامت او بود.

روزى به امام گفتند: «اگر شما این نهضت را ادامه دهید، حوزه‌ى علمیه‌ى قم را تعطیل خواهند کرد.» این‌جا صحبتِ جان نبود که امام بگوید: «جان مرا بگیرند. اهمیت ندارد.» خیلى کسان حاضرند از جانشان بگذرند؛ اما وقتى بگویند «با این اقدام شما ممکن است حوزه‌ى علمیه‌ى قم تعطیل شود.» پاى همه مى‌لرزد. اما امام نلرزید؛ راه را عوض نکرد و پیش رفت.

روزى به امام گفتند: «اگر این راه را ادامه دهید، ممکن است همه‌ى علماى بزرگ و مَراجع را علیه شما بشورانند و تحریک کنند.» یعنى اختلاف در عالم اسلام پیش آید.» پاى خیلى کسان، این‌جا مى‌لرزد. اما پاى امام نلرزید و راه را ادامه داد تا به نطقه‌ى پیروزىِ انقلاب رسید. بارها به امام گفته شد: «شما ملت ایران را به ایستادگى در مقابل رژیم پهلوى تشویق مى‌کنید. جواب خونهایى را که بر زمین مى‌ریزد چه کسى مى‌دهد؟» یعنى در مقابل امام رضوان‌اللَّه علیه، خونها را - خونهاى جوانان را - قرار دادند. یکى از علماى بزرگ، در سال 42 یا 43، به خود بنده این مطلب را گفت. گفت: «در پانزده خرداد که ایشان - یعنى امام - این حرکت را کردند، خیلى کسان کشته شدند که بهترین جوانان ما بودند. جواب اینها را چه کسى خواهد داد؟» این طرز فکرها بود. این طرز فکرها فشار مى‌آورد و ممکن بود هر کسى را از ادامه‌ى حرکت منصرف کند. اما امام، استقامت ورزید. عظمت روح او و عظمت بصیرتى که بر او حاکم بود، در این‌جاها دیده مى‌شد.

به‌هرحال؛ این همه، مربوط به دوران مبارزه با رژیم ستمشاهى بود. آنچه که براى ما درس است، مربوط به بعد از پیروزى انقلاب است. همه باید به این نکته التفات و توجّه داشته باشند و همان‌طور که عرض کردم، اندیشمندان سیاسى، صاحبان فکر سیاسى و اهل تحلیل، روى این کار کنند. واقعاً مهمّ است.
خوب؛ جمهورى اسلامى تشکیل شد. تا قبل از آن، مبارزه با رژیم ستمشاهى بود. از وقتى رژیم جمهورى اسلامى تشکیل شد و نظام جمهورى اسلامى به وجود آمد، دایره‌ى مبارزه، وسیع شد. شکل مبارزه عوض شد؛ اما دایره، وسیع گشت. مبارزه با نظام جمهورى اسلامى، از سوى دشمنان جهانى آغاز گردید. دشمنان جهانى چه کسانى هستند؟ کسانى هستند که ما به آنها «استکبار جهانى» مى‌گوییم. استکبار جهانى، همه‌ى زورگوهاى عالم، همه‌ى قلدرها و همه‌ى پُرروهاى مسلّط بر ملتها را شامل مى‌شود. این، استکبار جهانى است. چرا با جمهورى اسلامى مبارزه مى‌کردند؟ جواب این سؤال، طولانى است و بارها هم گفته شده است. به طور خلاصه مى‌توان گفت: منافعشان به خطر افتاده بود. توسعه‌طلبى‌شان به خطر افتاده بود. حضور جمهورى اسلامى در میان کشورهاى مسلمان، ادامه‌ى تسلّط آنها را بر آن کشورها به خطر انداخته بود و از این قبیل. به‌هرحال، مبارزه‌ى سختى را شروع کردند. هر قدم به قدم این مبارزه، جاى این بود که اگر انسان ضعیفى به جاى امام بود، حرکت را متوقّف کند و به سبب وجود مانع و عذر بگوید: «نمى‌شود با استکبارى چنین عریض و طویل مبارزه کرد. چاره‌اى نیست؛ لذا عقب‌نشینى مى‌کنیم.» اما امام، عقب‌نشینى نکرد.

به این دو، سه مقطع توجّه کنید تا اهمیت قضیه معلوم شود: یک حمله‌ى از همه‌ى جوانب به ایران، از جهت سیاسى بود. همه‌ى دستگاههاى تبلیغاتى، در چند برهه به ما حمله‌ى سیاسى کردند که فلج کننده است. گاهى حمله‌ى سیاسى، براى کشورها به ستوه‌آورنده است. امروز که تبلیغات رسانه‌هاى صوتى و تصویرى، همه‌ى دنیا را فرا گرفته است، غالباً حملات سیاسى، دولتها را خیلى مى‌ترساند؛ چون روى افکار ملتهایشان اثر مى‌گذارد. چنین حمله‌اى را علیه نظام جمهورى اسلامى، از همه طرف شروع کردند. البته ملت ما بصیر و مستحکم بود و تکان نخورد. امام هم نگفت «حال که همه علیه ما همدستند، پس عقب بنشینیم.» نگفت «به تنهایى با امریکا مى‌شود مبارزه کرد؛ اما امریکا و شوروى را چطور از عهده برآییم؟» چون آن زمان که دنیا دو قطبى بود، هر دو قطب، علیه ما اتّحاد و اتّفاق و همدستى داشتند. امام استقامت ورزید؛ عقب‌نشینى نکرد و از حرف و شعار و راهش برنگشت. یک کلمه از آن حرفهایى که دشمنان مى‌خواستند بر زبان امام جارى شود، بر زبان او جارى نشد. این، استقامتِ حسینى است. شبیه ایستادگیهاى امام حسین علیه‌السّلام در مقیاس و در قالبهاى امروز است.

یا آن وقتى که جنگ تحمیلى شروع شد. شما فکرش را بکنید! ملتى با آن همه ویرانیهاىِ دوران ستمشاهى و آن همه احتیاج به کار و نوسازى، ناگهان مورد حمله‌ى دشمن قرار گیرد و همان چیزى را هم که دارد از کار بیندازند! راه آهن را از کار انداختند، پالایشگاهها را از کار انداختند، صادرات نفت را از کار انداختند، کارخانه‌هاى آهن را از کار انداختند. خوب؛ هر کس باشد، در مقابل چنین حرکتى به زانو در مى‌آید. طرف هم که فقط رژیم عراق نبود! همه مى‌دانستند که رژیم عراق، به اضافه‌ى شوروى، به اضافه‌ى فرانسه، به اضافه‌ى «ناتو»، به اضافه‌ى کارشناسان امریکایى - همه و همه - بودند. اگر امام ضعیف بود، این‌جا ممکن بود بگوید «دیگر تکلیف از ما برداشته شده است. اینها مى‌خواهند که ما بر قوانین اسلام چندان اصرار نکنیم؛ خیلى خوب، نمى‌کنیم! اینها مى‌خواهند که ما با اسرائیل مبارزه نکنیم؛ خیلى خوب، مبارزه نمى‌کنیم. چون فشار زیاد است. چه کار کنیم؟!» امام، چنین چیزى نگفت و ایستادگى کرد. قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به‌خاطر این فشارها نبود. قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتى بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادى کشورْ مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمى‌کِشد و نمى‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ به‌خاطر این نبود که امریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مى‌کرد. وانگهى؛ اگر همه‌ى دنیا در امر جنگ دخالت مى‌کردند، امام رضوان‌اللَّه علیه، کسى نبود که رو برگرداند. بر نمى‌گشت! آن، یک مسأله‌ى داخلى بود؛ مسأله‌ى دیگرى بود.

در تمام عمر ده ساله‌ى حیات مبارک امام رضوان اللَّه تعالى علیه، پس از پیروزى انقلاب، یک لحظه اتّفاق نیفتاد که او به خاطر سنگینىِ بارِ تهدیدِ دشمن، در هر بُعدى از ابعاد، دچار تردید شود. این، یعنى همان برخوردارى از روحیه‌ى حسینى.1375/03/14

لینک ثابت
حمله به طلاب در مدرسه فیضیه؛ نمونه اهانت دستگاه ظالم به روحانیت

امروز یك فرصت استثنایی[برای حوزه و روحانیت] پیش آمده است. این فرصت را، انقلاب به ما داده است. در سایه‌ی انقلاب است كه حوزه‌های علمیّه، بدون مزاحمتِ یك دستگاه جابر، ظالم و خبیث، می‌توانند عالم و فاضل تربیت كنند. در گذشته، این‌طور نبود و انواع وسوسه‌ها و موذیگریها را می‌كردند. حمله‌ی كماندوها و چماق به دستهای دستگاه جبّار پهلوی به مدرسه‌ی فیضیه میدان آستانه، صحن مطهّر و خیابان ارم در سالهای چهل و یك و چهل و دو، یك واقعه‌ی فراموش نشدنی است. كاری می‌كردند كه طلبه، فرصت و دل و دِماغ درس خواندن پیدا نكند. به طلاّب و علما اهانت می‌كردند و بر سرِ راهِ دلِ جوان این مجموعه، دامها پهن می‌كردند. اما امروز اینها نیست.1374/09/16
لینک ثابت
شروع شدن نهضت پانزده خرداد به بركت عاشورا

شروع نهضت پانزده خرداد هم به بركت عاشورا بود...
در پانزده خرداد كه در سال چهل و دوی شمسی - هشتاد و سه‌ی قمری - با دوازدهم محرّم مصادف بود، امام بزرگوار ما رضوان‌اللَّه‌تعالی‌علیه در عرصه‌ی عاشورایی و با بهره‌برداری به بهترین شكل ممكن از ماجرای عاشورا و محرّم، توانستند پیام حق و دادِ برآمده از دلِ خود را به گوش مردم برسانند و مردم را متحوّل كنند. اوّلین شهدای ما هم در ماجرای پانزده خرداد، در تهران، ورامین و بعضی جاهای دیگر، همین سینه‌زنهای حسینی بودند كه آمدند و در معرض تهاجمِ دشمنِ عاشورا قرار گرفتند. در سال پنجاه و هفت هم مشاهده كردید ماجرای آن روز و ماهی را كه در آن، خون بر شمشیر پیروز می‌شود. این نام را امام بزرگوار از همه‌ی قضایای محرّم، خلاصه‌گیری، استحصال و مطرح كردند. همین‌طور هم شد. یعنی مردم ایران به پیروی از حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، درس عاشورا را گرفتند و در نتیجه خون بر شمشیر پیروز شد. این موضوع در ماجرای امام حسین چیز عجیبی است.1374/03/03

لینک ثابت
شروع شدن مبارزات همه‌گیر در ایران از سال 1341

به‌طورِ مشخّص و واضح، از سال 1341 مبارزه‌ای همه‌گیر در ایران شروع شد. قبلاً هم مبارزه بود؛ امّا صنفی و کوچک بود. یا دانشجویی بود یا روشنفکری بود یا روحانیّتیِ محدود بود. اما از سال 1341 مبارزه‌ای همه‌گیر به رهبری علمای بزرگ و در رأس همه، امام بزرگوار، شروع شد. از سال 1341 تا سال 1357 - یعنی شانزده سال - این مبارزه ادامه داشت تا به پیروزی رسید. عزیزان من! این مبارزه‌ی شانزده ساله اگرچه ظاهراً مبارزه با رژیم شاه محسوب می‌شد - چون اساساً رژیم شاه را امریکاییها در سال سی و دو بر سر کار آورده بودند و آنها پشتیبانی‌اش می‌کردند - اما در واقع یک مبارزه‌ی ضدّ امریکایی بود. آنها همه کاره‌ی این کشور بودند. آنها به شاه قدرت بخشیده بودند. آنها پشتوانه بودند که او بتواند مردم را آن‌طور قتل عام و شکنجه کند؛ افراد را آن‌طور غریبانه در زندان و زیر شکنجه بکُشد یا در خیابانها و میدانها - مثل پانزده خرداد و هفده شهریور - قتل عام کند و آن‌طور در مدرسه‌ی فیضیّه و دانشگاه، به جان دانشجو و طلبه بیفتد. ملّت ما همه‌ی این گناهان بزرگ را از چشم امریکا می‌دید و معتقد بود دست امریکا در کار است.1373/08/11
لینک ثابت
به‌ هم پیوستگی حوادث روز 13 آبان برای ملت ایران

روز سیزدهم آبان، به لحاظ التقای سه حادثه‌ی تاریخی که به شکل عجیبی به هم وصلند، روز مهمی در تاریخ ماست...
حادثه‌ی اول، تبعید امام است.ملتی در زیر فشار حکومتی فاسد، دست و پا می‌زد و عده‌ی کثیری از مردم در خشم و ناراحتی بودند و کسی که می‌توانست احساسات مردم را هدایت کند و افکار آنها را جهت بدهد و درد دل آنها را بیان کند و از خطرات این راه نترسد، فقط امام بزرگوار ما بود. او را در نیمه شبی - در مثل چنین روزی - از خانه و مسکن خودش ربودند و از میان این ملت، اول به زندان و بعد به تبعید فرستادند؛ تا شاید خشم ملت هدایت نشود و مبارزه‌اش سر نگیرد. ولی برخلاف نظر آنها، امام، رهبری خود را از تبعیدگاه هم ادامه داد و دست از افشاگری و بیان حقایق و هدایت مردم برنداشت. این ملت - بخصوص جوانان - وارد یک مبارزه‌ی عمومی شدند که پانزده سال ادامه پیدا کرد. در ادامه‌ی همین مبارزه، در چنین روزی بود که همان دستگاه جبار و وابسته و فاسد و تحت تأثیر سیاستهای آلوده به همان بیماری - که عرض خواهم کرد - دست جنایت از آستین در آورد و دانش‌آموزانی را به شهادت رساند. اما بالاخره، حق پیروز شد. مبارزه‌ی محقانه‌ی مردم ایران پیروز گردید و آن دستگاه جبار و فاسد، مجبور شد بساط خود را جمع کند و امریکا از کشور ما برود. باز در مثل چنین روزی، خشم مقدس و حق‌طلبانه‌ی یک عده جوان و دانشجوی مسلمان، حادثه‌ی سوم، یعنی تسخیر لانه‌ی جاسوسی را پیش آورد.1371/08/13

لینک ثابت
تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر رونق دین و دینداری در سطح دنیا

بلاشک دنیا، دنیای دیگری شده است. آن روزی که این انقلاب به پیروزی رسید، وضع اسلام در دنیا این نبود که امروز هست؛ خیلی متفاوت بود. آن روزی که این نهضت شروع شد، وضع اسلام و دین و دین‌‌‌داری در داخل همین کشور هم این نبود که شما امروز مشاهده می‌‌‌کنید؛ دین، غریب و مظلوم و منزوی بود؛ از دین برائت می‌‌‌جستند؛ حتّی دین‌‌‌دارها از دین‌‌‌داری خجالت می‌‌‌کشیدند! وضع فرهنگ غیر دینی بلکه ضد دینی به جایی رسیده بود که بزرگترین تعریف دینی از یک جوان این بود که بگویند فلان جوان نمازخوان است! همه چیز به سمت دوری از اسلام و دوری از خدا بود. در و دیوار این کشور را به گناه آلوده کرده بودند. بعضی از ظواهر محفوظ بود؛ اما از بواطن دین، از روح دین، از حرکت عمومی به سمت هدفهای دین خبری نبود؛ و این در ایران بود که مردمش یکی از متدین‌‌‌ترین مردمان مسلمان در کشورهای گوناگون بودند. در بعضی کشورهای دیگر اسلامی، وضع مثل اینجا بود؛ در بعضی جاها هم وضع بدتر بود. سران کشورهای اسلامی یادشان نمی‌‌‌آمد که مسلمانند! در مجامع سیاسی و رسمیِ اسلامی، چیزی که مطلقاً به یاد کسی نمی‌‌‌آمد، این بود که یک حرکت و یک تظاهر اسلامی انجام بگیرد، یا از یک تظاهر ضد اسلامی جلوگیری بشود؛ اصلًا چیزی به عنوان اسلام مطرح نبود! امروز کار به جایی رسیده است که دشمنان اسلام و دین منظور، دشمنان فردی و شخصی و اعتقادی نیست؛ دشمنان سیاسی است؛ آن‌‌‌هایی که دین‌‌‌داری مردم را سدی در مقابل اطماع و هوسها و شهوات خود می‌‌‌بینند از گسترش دین در سطح عالم، به عنوان یک‌‌‌ پدیده‌‌‌ی خطرناک یاد می‌‌‌کنند! ما باید به این واقعیت خیلی توجه کنیم1370/12/01
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی