بیمار متولد شدن روشنفکری و تجدد در ایران من چند سال قبل در یكی از دانشگاهها گفتم روشنفكری در ایران بیمار متولد شد. اگر شما به تاریخچهی روشنفكری نگاه كنید، این را تصدیق خواهید كرد. اصلًا روشنفكری در كشور ما از اول بیمار و وابسته به بیگانه متولد شد. الآن هم عرض میكنم كه مفهوم تجدد نیز در كشور ما بیمار و معیوب و معلول متولد شد. تجدد در كشور ما به چه معنا بود؟ اینكه عرض میكنم، مربوط به اواخر دوران قاجار است؛ بعد در دورهی رضا خان و بقیهی دورهی پهلوی هم اوج حركتی بود كه الآن دارم میگویم. در قاموس متجددین كشور ما «تجدد» به معنای تقلید از غرب بود. تقلید یعنی چه؟ یعنی شما بروید لباس كهنهی كسی را بخرید و در روز عید به عنوان لباس نو تنتان كنید. تفكرات قرن نوزدهمیِ فرانسه و انگلیس و بقیهی مناطق اروپا وارد ایران شد. صد سال از بروز این تفكرات گذشته بود، اشكالات و خدشهها و نسخها و ردهای فراوانی هم بر آن وارد شده بود؛ تازه آقایان متجدد ایرانی، آن روز رفتند سراغ همان تفكرات، همان روشها و حتّی همان منشهای شخصیتیِ ظاهری؛ یعنی لباس پوشیدن، ریش گذاشتن، سبیل گذاشتن و زلف گذاشتن. داگلاسْ نامی در یك گوشهی فرنگ پیدا شده بود و سبیلش را به شكل خاصی اصلاح كرده بود؛ در ایران این سبیل شد مُد! زمان جوانی ما بیتلها خط ریش كج میگذاشتند؛ جوانهای ما بعد از آنكه سالها از بروز چنین پدیدهای گذشته بود، از آنها تقلید میكردند! این، تجدد است؟! این، قهقرا رفتن و عقبگرد است؛ اینكه تجدد نیست. البته مخالفتهایی هم كه با این تجددها میشد، سطحی بود؛ این را هم به شما بگویم. نوع مخالفتی كه با تجدد و موج تجددگرایی در ایران پیدا شد- چه در اواخر دوران قاجار، چه در دوران پهلوی- بنده آن را نمیپسندم؛ از قدیم هم اینطور عكسالعملها را نمیپسندیدم؛ چون سطحی برخورد میكردند. آنها در تقلید از غربیها افراط میكردند، اینها هم در مقابل تحریم میكردند. زمان جوانی ما شعرهای عوامانهیی معروف بود. میگفتند: با كارد و چنگال میخورند آب را مسخره كردهاند همه طلاب را چون معتقد بودند كه آن وقت مثلًا روحانیون مخالف غذا خوردن با كارد و چنگال هستند؛ اینها هم از لج آنها میخواهند آب را هم با كارد و چنگال بخورند! نه آن تجدد، تجدد بود؛ نه آن مواجهه و مقابلهی با تجدد، صحیح و عمیق و منطقی بود.1384/03/05
نبود دموکراسی و آزادی در قبل از انقلاب حتی در دوران مصدق انتخابات در پیش است. انتخابات یکی از میدانهای مهم همبستگی است. در بارهی انتخابات حرف زدیم، همه حرف زدند و تا وقت انتخابات هم باز هرچه لازم باشد، عرض خواهیم کرد. آنچه مهم است، این است که مردم در این میدان گزینش، همبستگی خود را نشان دهند. ملت ایران این فرصت گزینش را تا قبل از انقلاب اسلامی در هیچ دورهیی نداشت؛ انقلاب اسلامی است که این فرصت را در اختیار ملت ایران گذاشته است. قبل از انقلاب اسلامی، ملت ایران مینشستند تماشا میکردند تا کسی سر کار بیاید و هرچه میخواهد، تصمیم بگیرد. چه کسی آنها را سر کار میآورد؟ دستهای مختلف و دستهبندیهای گوناگون سیاسی دنیا؛ یک روز روسها، یک روز انگلیسیها، یک روز امریکاییها. در این قضایا، ملت ایران تماشاچی ماجرا و بیاختیارِ محض بود. آزادی و دمکراسیای که انقلاب به ما داد، حتّی در دوران مصدق هم- که دوران نسبتاً آزاد و به قول خودشان دمکراسی بود- بههیچوجه نبود. دکتر مصدق مجلس شورای آن روز را منحل کرد- یعنی چیزی که به حسب ظاهر نماد دمکراسی بود؛ که البته در آن، دمکراسی هم نبود- و گفت من اختیارات میخواهم. اختیارات را گرفت؛ اول شش ماه، بعد شش ماه دیگر. در دو سال حکومت خودش، یک سال یا بیشتر، با اختیاراتِ مطلق زمامداری کرد؛ خودش قانون وضع میکرد، خودش امضاء میکرد و خودش به اجرا میگذاشت. این کجا با نظام جمهوری اسلامی قابل مقایسه است که یک روز در این بیست و شش سال نشد که مجلس شورای اسلامی و نمایندگانِ مردم نداشته باشد؟ در همهی این دوران، انتخابات، پیدرپی برگزار میشد. بیست و شش سال از عمر جمهوری اسلامی دارد میگذرد و ما حدود بیست و پنج شش انتخابات داشتهایم؛ این فرصتی است برای ملت ایران؛ این فرصت را اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی به ما داد.1384/03/03
عدم موفقیت انگلیس و آمریکا در راه اندازی مس سرچشمه [ما]هیچ ننگمان نمىکند که علم را از غربىها و اروپایىها یاد بگیریم؛ اما ننگمان مىکند که همیشه شاگرد بمانیم. شاگردى مىکنیم تا استعداد خود را پرورش دهیم و از درون بجوشیم. ما نمىخواهیم مثل استخرى باشیم که آبى را در ما سرازیر کنند و هر وقت هم خواستند، آب را بکشند یا اجازه ندهند بیاید، یا هرگونه آب آلودهیى را در این استخر بریزند. ما مىخواهیم مثل چشمهى جوشان باشیم؛ مىخواهیم از خودمان بجوشیم؛ مىخواهیم استعدادهاى خود را بهکار بگیریم. من به هرجا نگاه مىکنم، امکان بهکارگیرى این استعدادها را مىبینم. فقط هم پیشرفت در انرژى اتمى است که مردم در جریان آن قرار گرفتهاند و مىدانند در این بخش چه اتفاقى افتاده است؛ یک نمونهى دیگر، بحث سلولهاى بنیادى است که حیرت بینندگان خارجى را برانگیخت. نمونههاى فراوان دیگرى هم وجود دارد.
من دیروز براى بازدید از مجتمع مس سرچشمه به آنجا رفته بودم. یک روز همین مس سرچشمه را انگلیسىها و بعد هم امریکایىها مىخواستند اداره کنند؛ چند سال هم کار و طراحى کردند، اما راهاندازى نشد. بعد وقتى انقلاب پیروز شد، مهندسان ما آمدند و آن را راهاندازى کردند؛ محصول بهدست آوردند و کارهاى خوبى انجام دادند؛ بعد هم طرح توسعه را خود مهندسان ما در دههى سوم - تقریباً از نزدیک سال 80 تا الان - راهاندازى کردند و باز هم دارند آن را توسعه مىدهند. اینکار، جزو بهترین و تمیزترین کارهایى است که بهوسیلهى دولت دارد انجام مىگیرد. آن روز اگر خارجىها سود مىبردند، استفاده مىکردند و یا منافع ملى پامال مىشد، همهى اینها به کنار؛ ملت ایران را تحقیر مىکردند؛ این تحقیر از همه چیز سنگینتر است. ملتى بنشیند و عدهیى از بیرون بیایند به او بگویند تو نمىتوانى؛ برو کنار تا ما برایت درست کنیم؛ او را کنار بزنند و اجازه ندهند حتّى از تجربهى آنها استفاده کند؛ خودشان بیایند این منبع درونى را استخراج کنند؛ چیزى به او بدهند و لُب و خلاصهى سود را هم خودشان ببرند. این کار در نفت مىشده، در مس مىشده، در آهن مىشده، در ساخت و سازهاى گوناگون مىشده، در سدسازى مىشده، در سیلوسازى مىشده، در بخشهاى دانشگاهى و علمى مىشده.1384/02/19
حمایت غربی ها از حکومت پهلوی با وجود اختناق آن دوران آنها[غربی ها] نمىخواهند ما از درون بجوشیم، جوانه بزنیم و رشد کنیم. آنها فقط اسم آزادى و دمکراسى را مىآورند.
من خاطرهیى را براى شما نقل کنم. شماها واقعاً یادتان نیست، چون در آن زمان نبودید؛ اما افرادى که بودند، مىدانند اختناق چه بود؛ اصلاً قابل تصویر نیست. سال 42 بنده را به زندان قزلقلعه بردند. در همان زمان، چند جوان تهرانى را هم آوردند. من از پشت درِ سلول شنیدم که دارند حرف مىزنند؛ فهمیدم اینها را تازه دستگیر کردهاند. قدرى خوشحال شدم؛ گفتم چند روزى که بگذرد و بازجویىها تمام شود، داخل زندانِ انفرادى هم گشایشى پیش مىآید؛ با اینها تماس مىگیریم و حرفى مىزنیم و بالاخره یک همصحبتى پیدا مىکنیم. شب شد؛ دیدیم یکىیکى آنها را صدا کردند و بردند. یک ساعت بعد من در همان سلول مشغول نماز مغرب و عشا شدم. بعد از نماز دیدم یک نفر دریچهى روى درِ سلول را کنار زد و گفت: حاج آقا! ما برگشتیم. دیدم یکى از همان تهرانىهاست. گفتم در را باز کن، بیا تو. در را باز کرد و آمد داخل سلول. گفتم چرا زود برگشتى؟ معلوم شد آنها را پاى منبر مرحوم شهید باهنر گرفته بودند. شهید باهنر ماه رمضان سال 42 در شبستان مسجد جامع تهران منبر رفته بود؛ ساواکىها هجوم مىآورند و عدهیى را همینطورى مىگیرند؛ این پنج شش نفر هم جزو آنها بودند. خود شهید باهنر را هم همان وقت گرفتند و به زندان قزلقلعه بردند. از این افراد بازجویى مىکنند، مىبینند نه، اینها کارهیى نیستند و فعالیت مهمى ندارند؛ لذا آنها را رها مىکنند. وقتى وسایل جیب آنها را مىگردند، تقویمى از این شخصى که او را باز گردانده بودند، پیدا مىکنند که در یکى از صفحات آن با خط بدى یک بیت شعر غلطِ عوامانه نوشته شده بود:
جمله بگویید از برنا و پیر
لعنتاللَّه رضا شاه کبیر
او نه شعار داده بود، نه این شعر را چاپ کرده بود، نه جایى آن را نقل کرده بود؛ فقط در تقویم جیبىاش این شعر عوامانه را نوشته بود. به همین جرم، او را شش ماه به زندان محکوم کردند!
بحث این نبود که کسى در جایى شعار بدهد، حرفى بزند یا در تریبونى اظهارنظرى بکند. بنده سال 50 در مشهد براى دانشجوها درس تفسیر مىگفتم و اوایل سورهى بقره - ماجراهاى بنىاسرائیل - را تفسیر مىکردم. بنده را به ساواک خواستند و گفتند چرا شما راجع به بنىاسرائیل حرف مىزنید؟ گفتم آیهى قرآن است؛ من دارم آیهى قرآن را معنا و تفسیر مىکنم. گفتند نه، این اهانت به اسرائیل است! درس تفسیر بنده را به خاطر تفسیر آیات بنىاسرائیل - چون اسم اسرائیل در آن بود - تعطیل کردند. اختناق در آن زمان عجیب بود؛ اما نه از طرف دولت امریکا، نه از سوى دولت فرانسه، و نه از طرف دولتهاى دیگر مطلقاً رژیم طاغوت به مخالفت با آزادى و دمکراسى متهم نشد. آن زمان انتخابات برگزار مىشد؛ اما مردم اصلاً نمىفهمیدند کى آمد، کى رفت و چه کسى انتخاب شد. به آن صورت رأىگیرى وجود نداشت؛ صندوق رأیى درست مىکردند و اسم نمایندهیى را که خودشان مىخواستند و از دربار تأیید شده بود، از صندوق بیرون مىآوردند. با این کار، صورت مسخرهیى از یک رأىگیرى را به نمایش مىگذاشتند. امروز هم که در بعضى از کشورهاى منطقهى ما از این چیزها وجود دارد، مطلقاً آنها مورد تعرض نیستند؛ اما ایران اسلامى که در طول بیست و شش سال تقریباً بیست و پنج انتخابات برگزار کرده، باز متهم به این است که مردمسالارى ندارد و اینجا انتصابات است و انتخابات نیست!1384/02/19
نقش موثر آمریکایی در روی کار آمدن محمدرضا شاه پهلوی سالهاى متمادى گذشته و به این ملت و این هویت ملى ظلم شده؛ این را باید همهى ما دائماً در برابر چشم داشته باشیم. در طول زمان، حقیقتاً به ملت ما ظلم شده است. توانایى و استعدادى که امروز در شماها هست، در همهى دورهها در نسل جوان و مردان و زنان کشور ما وجود داشته؛ اما استعداد انسانى احتیاج به تشویق، شناخت و تزریق روح اعتماد و امید دارد تا بتواند شکوفا شود. درست عکس این سیاست در دورههاى مختلف عمل شده. مقصر اصلى هم در این زمینه، حکومتها و سیاستها بودند؛ در این موضوع اصلاً نباید تردید کرد. بعضى مىفهمیدند دارند چه کار مىکنند؛ مثل اغلب مسؤولان در دوران پهلوى، که دانسته و شناخته این راه را رفتند؛ یعنى از بروز استعدادها جلوگیرى مىکردند. علت هم معلوم است؛ عقیدهى راسخ آنها این بود که ایرانى باید وابسته بماند. دشمنى آنها با نسل بااستعداد ایرانى، یک دشمنىِ طبیعى نبود. نه اینکه بخواهند واقعاً با اشخاص دشمنى کنند؛ نه، سیاستهاى قاهر و مسلط جهانى از آنها این را خواسته بود. شما ببینید حکومت پهلوى را چه کسى سرکار آورد؟ رضاخان را چه کسى در این کشور حاکم کرد؟ این که دیگر جزو نقاط مبهم تاریخ نیست. امروز همه مىدانند که رضاخان را انگلیسىها در این کشور سرکار آوردند؛ همچنانکه وقتى احساس کردند رضاخان دیگر به دردشان نمىخورد، او را برکنار کردند و محمدرضا را سرکار آوردند. این جزو بخشهاى واضح تاریخ معاصر ماست. کسانىکه آنها را سر کار آوردند، همانها سعى مىکردند با انواع سیاستهاى گوناگون، آنها را وابستهى به خودشان نگه دارند. وقتى نهضت مصدق در این کشور پیش آمد - که یک نهضت ملى بود - جایىکه بیشترین احساس خطر را کرد، دستگاه حکومت و سلطنت نبود؛ انگلیسىها بیشترین احساس خطر را کردند. بعد هم که انگلیسىها دیدند از عهدهى کار برنمىآیند، امریکایىها را وارد کار کردند. آنها به یک معنا آمدند صحنه را از دست انگلیسىها ربودند و حاکم شدند. یک نفر بلند شد و با یک چمدان دلار به اینجا آمد و با ایجاد یک بحران مصنوعى، حکومت ملى را سرنگون کرد و رژیم محمدرضا پهلوى بر کشور مسلط شد. این سیاستِ اینهاست؛ این چیز واضحى است و مدارک و اسناد و دستنوشتههاى آن امروز در دسترس همه قرار دارد. البته متأسفانه شما جوانها کمتر فرصت مىکنید به این چیزها مراجعه کنید؛ اما لازم دارید و باید بدانید. امروز اسم کسىکه رضاخان را در ایران سرکار آورد، مشخص است؛ اسم کسىکه محمدرضا را سر کار آورد، مشخص است؛ اسم کسى که به ایران آمد و پول آورد، مشخص است؛ نقشهیى که در امریکا طراحى شد و در اروپا اتاق عملیاتش تشکیل گردید، مشخص است؛ اینها نقشههاى واضح و مشخصى است که وزارتخانههاى امورخارجهى خود آنها اینها را منتشر کردهاند و امروز در اختیار همهى ماست. از استقلال و خودباورى ملت ایران، سیاستهاى زیادهخواه و دخالتجوى جهانى ضرر مىبردند. براى یک ملت، سم بزرگ عبارت است از وابستگى؛ و پادزهر این سم، عبارت است از خودآگاهى، استقلال فکرى، استقلال علمى، روى پاى خود ایستادن، خود را اداره کردن و خود را محتاج دیگران ندیدن. بنابراین، اینها باید این پادزهر را از دسترس این ملت دور نگه دارند؛ این طبیعى است.1384/01/30
تبیین دوران انحطاط-ازاواسط دوران قاجار تا پايان دورهی پهلوی-در ایران وقتی یك كشوری در سراشیبیِ انحطاط اجتماعی یا سیاسی یا فنی واقع میشود، مهمترین ضایعهیی كه برای كشور پیش میآید، این است كه سرمایههای كشور به كار گرفته نمیشود؛ این طبیعیِ دوران انحطاط است. ما در یك دوران تقریباً صد ساله، انحطاط بسیار تأسفباری را گذراندیم. این دوران از اواسط دورهی قاجار آغاز میشود تا پایان دورهی پهلوی؛ یعنی حتی در دورهی پهلوی هم كه دورهی مدرنیزاسیون ایران طبق نگاه خود متولیان دولتی و روشنفكرهای آن روز است، متأسفانه ما در سراشیب انحطاط حركت كردیم. چرا میگوییم انحطاط؟ شاید اوایل دورهی قاجار هم ما خیلی هنر بزرگی در زمینههای مختلف علمی و صنعتی نشان ندادیم؛ اما من آن را دوران انحطاط نمیگویم؛ دوران انحطاط، مربوط به اواسط دورهی قاجار و بعد است. چرا؟ چون این دوران، دورانی است كه ملت ایران از حركت طبیعی خود - كه گاه سرعت میگرفت، گاه دچار بُطئ و كندی میشد - كنار افتاد؛ یعنی افسون شد. یك ملت، همیشه پیشتاز نیست. یك ملتِ بااستعداد گاهی بهخاطر عوامل مختلف، پیشروی و سرعت و شتاب دارد؛ گاهی هم كندی دارد؛ اما یك وقت یك ملت افسون میشود؛ این افسون تحقق پیدا كرد. افسون در مقابل چه چیزی؟ در مقابل یك موجود تازه نفسِ زندهی نگاه كنندهی به مسائل جهان بهصورت ریز و كلان؛ و آن، تمدن صنعتی و پیشرفت علمی غرب بود. این موجود، با نگاهِ تصرف جهان به میدان آمد؛ لذا برای خودش مفید شد، ولی برای دنیا مایهی زیان شد. تا یك برههی طولانی از زمان، مثل بختكی افتاد روی ملتهای غافلی از قبیل ملت ما و ملتهای آسیا و آفریقا و نقاط دیگری از جهان؛ نگذاشت اینها حركت طبیعی خود را - كه گاهی شتاب داشت و گاهی كند بود - ادامه دهند؛ اینها را افسون كرد.
از اواسط دورهی قاجار نشانههای پیشرفت اروپایی در كشور ما بتدریج شروع كرد ظاهر شدن. روشنفكران ما كسانی بودند كه به اروپا میرفتند یا نوشتههای آنها را میخواندند؛ لذا با پیشرفتهای آنها آشنا میشدند و خود را در مقابل آنها ناتوان و حقیر میدیدند. این حرفِ تكرار شدهیی است از طرف روشنفكرهای صدر مشروطه، كه ما فقط و فقط باید دنبال غربیها راه بیفتیم و به هرچه آنها میگویند، در همهی شؤون زندگیمان عمل كنیم؛ این حرفی كه از تقیزاده و دیگران نقل شده و واقعیت هم دارد. اینها میگفتند ما باید صددرصد به نسخهی آنها عمل كنیم تا پیش برویم؛ یعنی مجال ابتكار، ابداع، خلاقیت و نگاه بومی به مسائل علمی و صنعتی مطلقاً در محاسبهی اینها نمیگنجید. این را از این طرف حساب كنید؛ حالا طرف مقابلی كه ما توصیه میشدیم به اینكه از او تبعیت كنیم، چیست؟ همان انقلاب صنعتی و انقلاب علمی و پیشرفت علمییی است كه نگاهش فقط محدود به چارچوب كشور خود نمیشود؛ بلكه به دنیا به چشم یك ذخیره و یك انبار بزرگ كه باید از آن استفاده كند و ببلعد تا اینكه بتواند حجم خودش را بیشتر كند و خود را توسعه دهد، نگاه میكند. این زمانی كه من اشاره میكنم، زمانی است كه بیش از صد سال از شروع استعمار گذشته بود؛ یعنی پرتغالیها، اسپانیاییها، انگلیسیها، هلندیها و بخشهای مختلف اروپا به مناطق ثروتمندِ دستنخوردهی دنیا، از جمله منطقهی ما، منطقهی اقیانوس هند، شبهقارهی هند، اندونزی، آفریقا و بقیهی مناطق گوناگون دست انداخته بودند و آن ثروتهای عجیب و دستنخورده را پیدا كرده بودند. البته خُلقیات اروپاییها هم در این كار تأثیر داشت. بعضی از این خُلقیات مثبت است، بعضی از آنها منفی. من از كسانی نیستم كه غربیها را یكسره دارای خُلقیات منفی بدانم؛ نه، خلقیات مثبتی هم دارند؛ خطرپذیرند، شجاعند، دنبالگیرند. اینها سوار كشتی شدند، راه افتادند، رفتند تا به كشورها و مناطق دستنخورده برسند؛ یعنی انبارهای ثروت طبیعی. آسیا را فتح كردند، آفریقا را فتح كردند، طبعاً آمریكا را هم فتح كردند.
وقتی در ایران، متفكرِ عالمِ سیاسی ما میگوید ما باید صددرصد كوچك ابدال غربیها و دنبالهروِ آنها شویم، چه وضعی پیدا میكنیم؟ اگر آن طرفی كه ما میخواستیم كوچك ابدال و نوچه و دنبالهروِ او بشویم، انسان منصف و موجود عادلی بود و قصد تجاوز و تعرض نداشت، خیلی خوب بود؛ اما طرف مقابل ما كی بود؟ آن موجود متعرض، متجاوز و نگرندهی به گسترهی عظیم جهانی با عنوان یك انبار مواد رشد و تعالی زیستی؛ ما شدیم كوچك ابدالِ او. او هم وارد شد و علم و صنعت خودش را به ما نداد؛ ما را تربیت علمی و فرهنگی نكرد، مثل استاد دلسوزی كه شاگرد را تربیت میكند؛ ما در دوران نوسازی علمی و صنعتی ایران و به قول آقایان، دوران مدرنیزاسیون - كه بنده از اینگونه تعبیرات خوشم نمیآید - شدیم مثل یك كارگر سادهی ساختمانی در اختیار یك معمار و یك مهندس. یك كارگر سادهی ساختمانی چه كار میتواند بكند؟ بله، در ساختن خانه نقش دارد، اما صرفاً نقش جسمانی و غیرفكری؛ گِل بده، آجر بده، گچ بده، یا اینها را روی هم بچین. دورهی انحطاط ما از این جهت است.
ایرانیِ هوشمند و بااستعداد، در این فضا مجبور بود یكی از دو كار را بكند؛ یا تن بدهد و تسلیم این وضعیت بشود، یا از كشور خارج شود و در خدمت دیگران قرار بگیرد. در صنایع نظامی و هوایی - صنایعی كه ما در طول چند سال گذشته اطلاعاتی راجع به آنها پیدا كردهایم - مهندسانی كه امروز در این كشور میتوانند هواپیما و پیچیدهترین قطعات را بسازند و ساخت معكوس كنند، در آن زمان وظیفهشان این بود كه چك لیست هواپیما را بگیرند، بروند سركشی كنند و بیایند بگویند این قطعه درست است یا درست نیست. اگر قطعهیی هم معیوب بود، آن را دربیاورند، تحویل مهندس بیگانه بدهند تا او آن را به خرج ما سوار هواپیما كند و به امریكا ببرد و در آنجا آن را تعمیر یا تعویض كنند و برگردانند؛ بیش از این اجازه داده نمیشد. این مهندس و این آدم خوشفكر و با استعداد و قابل جهش، یا این وضع را تحمل میكرد - كه بیشتر اینگونه بودند؛ با همین وضع زندگی میكردند - یا اگر روح ماجراجویی داشت، از این كشور خارج میشد و میرفت در خدمت دیگران قرار میگرفت، یا اصلاً نمیآمد؛ كه از این قبیل هم تعداد زیادی داشتیم. بعد از انقلاب، بنده با برخی از اینها برخورد و دیدار و آشنایی هم داشتهام.
البته آقایان وزرا كه آمدند گزارش دادند، گزارشهای خوبی دادند؛ لیكن این گزارشها بههیچوجه نمایانگر واقعیتهایی كه آن روز بوده و امروز هست، نیست؛ واقعیتها خیلی فراتر از این است؛ آقایان فرصت نكردند مفصل گزارش بدهند. آن روزها كشور و نظام به مهندسِ ما برای ساخت و تحقیق و رشد علمی و حتی برای بهرهبرداری میدان نمیداد. من قبلاً در مصاحبهیی، بعد از آنكه از سد دز بازدید كردم، این نكته را گفتم؛ شاید شما هم شنیده باشید. بعد از آنكه شركتهای خارجی قسمتی از سد دزِ ما را ساختند، برای مدت كوتاهی بهرهبرداری از نیروگاه آن را به یك شركت داخلی دادند. بعد میخواستند ظرفیت نیروگاه را دو برابر كنند. یك شركت امریكایی كه متعهد شد بیاید ظرفیت نیروگاه را دو برابر كند، وقتی دید بهرهبردار، ایرانی است، گفت اینها باید بیرون بروند؛ بنابراین اجازه نداد. دولت ایران بهرهبردار ایرانی را بیرون كرد و بهرهبرداری از نیروگاه دز را به یك شركت ایتالیایی داد؛ آن وقت امریكاییها ظاهراً حاضر شدند بیایند پنجاه درصدِ دیگر نیروگاه را تكمیل كنند. بنابراین به ایرانی اصلاً اجازه داده نمیشد؛ حتی در زمینهی بهرهبرداری. برای همین هم هست كه ما در زمینههای ساخت - چه ساختهای صنعتی، چه سازههای ساختمانی، عمران و مهندسیهای گوناگون در آن زمان - واقعاً یك چیز قابل ذكر و قابل عرضهیی كه ساخت ایرانی باشد، نداریم؛ درحالیكه نیروهای ما همان نیروهایند و نسل امروز از نسل دیروز متمایز و متفاوت نیست. همین جوانهایی كه امروز توانستهاند این سدها، این نیروگاهها، این بزرگراهها، این خط آهنها، این كارخانجات گوناگون، این طراحی ماشینها و هواپیماها، این سلاحهای نظامی و این فنآوری پیچیدهی هستهیی را تولید كنند، در نسل گذشتهی ما هم بودند؛ اما از این چیزها خبری نبود. این بزرگترین خدمت انقلاب به كشور است. به نظر من در زمینههای علمی، بزرگترین خدمت این است كه این باور را به ما ایرانیها بخشید كه ما میتوانیم؛ همان تعبیری كه امام كردند: «ما میتوانیم».
آن روز به ما میگفتند شما بروید لولهنگ بسازید؛ آفتابههایِ گلییی كه آن وقتها میساختند؛ یعنی آفتابهی حلبی هم نه! ما حتی دستهی بیل را هم از خارج وارد میكردیم؛ همچنین بقیهی چیزهای مورد مصرف و مورد نیاز روزافزون صنعتی را. سطح زندگی پیشرفت میكرد و نیازهای فراوان روزبهروز پیش میآمد؛ همهی اینها را ما باید از دیگران میگرفتیم و وارد میكردیم. برنامهریزانِ آن وقت افتخار هم میكردند! سال 44 یا 45 در مشهد به دیدن دوستی رفته بودیم و تصادفاً یكی از نمایندگان مجلس شورای ملیِ آن روز هم به این جلسه آمده بود. دورهی جوانی و پرشوری ما بود و از وابستگی و تسلط بیگانگان و اینگونه مطالب حرفهایی زدیم؛ بیتوجه به اینكه این آقا نمایندهی مجلس است. نمایندهی مجلسِ آن وقت - یعنی كسی كه دربار لیست داده بود كه ایشان باید نمایندهی فلانجا شود؛ آن وقت كه انتخابات نبود - در جواب من یك مقدار با تفرعن و تكبر و اخم و تخم حرفهایی زد؛ از جمله اینكه گفت شما چه میگویید و به چه چیزی اعتراض میكنید؟ امروز اروپاییها و غربیها مثل نوكر دارند برای ما كار میكنند. ما نفت داریم، پول داریم، پول میدهیم و آنها كارگر مایند و مثل نوكر دارند برای ما كار میكنند! این، منطق یك نمایندهی مجلسِ آن روز است! دورهی انحطاط كه میگویم، یعنی این. فكر این بود كه ما چرا تولید كنیم؟ چرا بسازیم؟ چرا یاد بگیریم؟ ما در خانههای خود مثل آقاها مینشینیم، برایمان میآورند و وسایل لازم را در اختیار ما میگذارند؛ ما هم پول نفت داریم، میدهیم و زندگی اشرافی میكنیم. این، منطق آن روزِ یك دولتمردِ در سطح بالا بود. فرهنگ حاكمِ آن روز بر دستگاههای ادارهكنندهی كشور، همین بود؛ لذا آن صد سال، دورهی انحطاط ماست.1383/12/05
اثرگذاری دوران انحطاط- ازاواسط دوران قاجار تا پايان دورهی پهلوی-برروی مصالح ساختمانی ما نباید وقتی زلزله میآید، به فكر بیفتیم؛ ما باید از گذشتهها عبرت بگیریم. یكسال و اندی پیش زلزلهی بم اتفاق افتاد؛ اندكی بعد از آن، زلزله بلده و منطقهی شمال اتفاق افتاد كه آن هم خساراتی داشت، منتها در كنار زلزلهی بزرگ بم خیلی به چشم نیامد؛ الان هم زلزلهی منطقهی زرند پیش آمده؛ هر ساعت و هر روز هم ممكن است در نقطهیی از این كشور زلزله بهوجود بیاید. این حوادث چه به ما میگوید؟ میگوید ما باید به مسألهی بنا و ساخت محیطهای مسكونی اهمیت بدهیم. خانه، مأمن و پناهگاه هر انسانی است. خانواده كه اصلیترین و مهمترین انس یك انسان است، عمدتاً داخل خانه است. بچههای انسان، همسر انسان، خود انسان در محیط خانه هستند؛ لذا ما باید كاری كنیم كه احساس امنیت كنند. ما در این زمینه - همانطور كه اشاره كردند - باز گذشتهی باشكوه و افتخاربرانگیزی داریم. در دورههای قدیم، از بنای تختجمشید و ایوان مدائن بگیرید تا بناهای عظیم دوران اسلامی و دورههای مختلف دیگر، كه با معماریهای مختلف ساخته شدهاند؛ اما همه با شاخص استحكام، زیبایی، مصالح خوب، تناسبِ با محیط و مطمئناً صرفهجویی؛ همین اصولی كه شماها در مهندسی ساختمان درنظر میگیرید. من یادم هست در دوران بچگی، یك بخش از خانهی قدیمی ما را - كه آنوقت صد سال یا هشتاد سال از ساخت آن میگذشت - میخواستند تعمیر كنند. من آن موقع ده، دوازده سالم بود و به بنّا و عمله كمك و همكاری میكردم و آجرهای كهنه را بیرون میكشیدیم تا آجر نو بگذارند. وقتی بنّا میخواست آجرهای كهنه را بیرون بیاورد، با چكش روی آنها میزدند و آنها را نیمه میكردند؛ نمیتوانست سالم بیرون بیاورد؛ مثل سنگ بود. این آجرها در دورهی زندگی ما تبدیل شد به آجرهای پوكِ منحوسی كه دیدهاید. دورهی انحطاط همین است؛ همه چیز روی همه چیز اثر میگذارد. مصالح نو و مدرن به میدان آمد، اما دقت در ساخت مصالح و استفادهی از مصالح كم شد.1383/12/05
حکمرانی فرمانده انگلیس در خلیج فارس به کشورهای منطقه در قرن 19و اوايل قرن 20 ما در همهی میدانهای بینالمللی، با منطق و پیرو راه عقلایی- كه اسلام این را به ما تعلیم داده- حركت كردهایم. منطق ما، منطق تدبیر و عقل و پیگیریِ منافع ملی است؛ در همه جا اینطور است؛ در مذاكرات هستهیی با اروپاییها هم همینگونه است. آنچه مصلحت ملت است، مسئولان كشور آن را دنبال میكنند. در این مذاكرات، مذاكرهكنندگان ایرانی و دولت جمهوری اسلامی جدی هستند؛ منتها طرف مقابل هم- كه چند كشور اروپایی هستند- بهطور جدی و واقعی وارد میدان مذاكره بشوند؛ ولی تا امروز متأسفانه اینطور نبوده است. تا امروز این چند كشور اروپایی نشان ندادهاند كه حقیقتاً دنبال حل مسألهاند. این برای استكبار جهانی مشكل است كه ملت ایران توانسته باشد با اراده و تواناییهای ذاتی خود گام بزرگی را در راه علم و فناوری بردارد؛ مثل انرژی هستهیی. اینها میخواهند انرژی كشور همیشه وابستهی به نفت باشد، كه نفت هم تحت تأثیر سیاستهای قدرتهای جهانی است. میخواهند ملتها را با ریسمانهای نامرئی همیشه در مشت خودشان نگه دارند؛ ملت ایران این را قبول نمیكند. ما به كسانی كه از طرف ایران مشغول مذاكره هستند، اعتماد داریم و از كار آنها حمایت میكنیم؛ منتها طرف مقابل باید بداند كه با ترفندهای سیاسی و با تضییع وقت نمیتواند ملت ایران را از عزم راسخ خود برای پیمودن راه فناوری انرژی هستهیی بازبدارد. مسئولان ما محاسبه كردند، محاسبهشان هم درست است. پیگیری این كار برای پیشرفت كشور- هم پیشرفت مادی، هم پیشرفت سیاسی، هم پیشرفت علمی- مفید و لازم است؛ این جزو مصالح ملی است؛ این را مسئولان درست فهمیدهاند و پایش هم ایستادهاند. اروپاییها اگر میخواهند در این زمینه با ایران اسلامی به یك تفاهم واقعی برسند، باید تأثیر فشار امریكا و صهیونیستها را روی خودشان كم كنند؛ نباید تحت تأثیر قرار بگیرند. با ملت ایران، مثل ملت ایران مواجه شوند. ملت ایران، یك ملت بزرگ و بافرهنگ است- این را ثابت كرده- نمیتوانند با ملت ایران مثل یك ملت عقبافتاده و یك كشور مستعمره معامله كنند؛ چنین توهینی را ملت ایران بر آنها نخواهد بخشود. بعضی از كشورهای اروپایی خاطرات قرن نوزده و اوایل قرن بیست در ذهنشان هست. آن روزی كه انگلیسیها با كشتی به خلیج فارس میآمدند و فرمانده نظامی انگلیسی از داخل كشتی به همهی كشورهای منطقه- از جمله ایران- حكمرانی میكرد، گذشته است. دورانی كه محمد رضا پهلوی در این كشور مینشست تا انگلیسیها و امریكاییها بهوسیلهی سفرایشان به او بگویند چه كسی را نخستوزیر كن، چه كسی را وزیر كن، چه كسی را بردار، نفت را اینطوری كن، آنطوری كن، گذشته است. آن روز ملت ایران بهپانخاسته بود. آن روز ملت ایران بیدار نشده بود. امروز شما با یك ملت بیدار و با عزم و اراده مواجهاید. مسئولان كشور هم در مقابل تهدید دشمنان ذرهیی هراس در دلشان احساس نمیكنند؛ مسئولان هم از خود این ملتند. طرفهای اروپاییِ مذاكرهكنندهی انرژی هستهیی بدانند با چه كشوری صحبت میكنند. اگر مسئولان كشور احساس كنند كه در این مذاكرات جدیت وجود ندارد، روند عوض خواهد شد؛ طور دیگری خواهد شد؛ این را همه بدانند.1383/11/10
مقایسه ایرانِ دوران طاغوت با پس از انقلاب امروز اگر شما به كشور نگاه كنید، با دوران طاغوت قابل مقایسه نیست؛ از لحاظ پیشرفتهای مادی، پیشرفتهتر است؛ از لحاظ توسعه، توسعهیافتهتر است؛ از لحاظ معنویت و اخلاق، بمراتب از آن زمان والاتر و عالیتر است. آن روز این كشور دربست در اختیار امریكاییها بود؛ هم اقتصادش، هم سیاستش، هم روابط اجتماعیاش. آنچه در این كشور تدبیر میشد، در جهت منافع سلطهگران بیگانه و متنفذِ در ایران بود. آن روز ملت ایران در گزینش مدیران ارشد كشور كمترین دخالتی نداشت. آن روز برای اكثریت ملت، مطلقاً فكری نمیشد؛ كاری انجام نمیگرفت و اصلاً اهتمامی وجود نداشت. آن روز علم در كشور در نهایت عقبافتادگی و عقبماندگی بود؛ اینهمه استعداد درخشان كه در این كشور وجود دارد، راكد و معطل بود. اگر كسی میتوانست راهی پیدا كند، به كشورهای دیگر میرفت و برای آنها مشغول میشد؛ كمااینكه خیل عظیمی رفتند. آن روز ملت ایران برای كوچكترین تولید خود محتاج خارجی بود؛ یا وارد میكرد و یا اگر در داخل ساخته میشد، خارجی آن را میساخت. ما آن روز سیم خاردار و دستهی بیل و این چیزها را هم از خارج وارد میكردیم! كشور به بركت انقلاب تحرك پیدا كرد و زیرورو شد. آن روز در جمعیت سیوپنج میلیونی و چهل میلیونی كشور تعداد بسیار كمی دانشجو بود. امروز جمعیت ما تقریباً دو برابر شده است؛ اما تعداد دانشجویان ما حدود پانزده برابر شده! شمار استادان و تعداد دانشگاهها بمراتب از این بیشتر است. صنایعی كه ملت ایران بهدست خودشان ایجاد كردهاند، یك ماجرای شگفتانگیز است. آن روز سادهترین چیزها را هم باید دیگران میآمدند و میساختند. پول ما را میگرفتند، ما را تحقیر میكردند، اما برای ما نوع نازلش را تهیه میكردند! امروز جوانهای ما پیچیدهترین و برجستهترین فناوریها را آوردهاند در میدان دید عمومی قرار دادهاند، كه نمونههایش را شنیدهاید و میدانید. آنچه در معرض افكار عمومی و دید عمومی است، بمراتب كمتر از واقعیت است. آن روز اگر میخواستند روی یك رودخانه سدی ببندند، باید میرفتند از چهار تا كشور التماس میكردند و پولهای كلان به اینها میدادند تا بیایند سدی درست كنند؛ آن هم در مواردی نامطمئن! امروز جوانهای خود ما لااقل دهها برابرِ آن روز - و یقیناً بیشتر - به دست خودشان این چیزها را میسازند. كشور رشد كرده؛ علم كشور رشد كرده؛ رشد اقتصادی كشور بمراتب از آن روز بهتر است؛ توسعهیافتگی كشور از آن روز بیشتر است؛ معنویت و اخلاق كشور قابل مقایسهی با آن روز نیست؛ اعتماد به نفس ملی، امروز صد برابرِ آن روز است؛ و بالاتر از همه اینكه امروز كشور مستقل است.1383/10/19
عدم توجه به قرآن کریم در قبل از انقلاب یك روز در كشور ما قرآنخوانی مهجور بود؛ گوشهیی در تهران یا در مشهد، كسی مثل آقای مولایی پیدا شود كه عاشق قرآن باشد و زحمت بكشد و جلسه پشت جلسه برگزار كند، تا در طی سالهای متمادی تعدادی شاگرد را تربیت كند؛ آن وقتها اینطوری بود؛ این افراد در غربت بودند و در معرض، در عَلن و جلوی چشم و در تلویزیون نبودند. قرآن در جامعهی ما در حكومت طاغوت محكوم بود. ما خدا را بر حكومت اسلامی و بر حاكمیت اسلام شكر میكنیم كه امروز قرآن مایهی افتخار در كشور ماست و قرآنخوانی برای كشور ما مایهی آبروست؛ این از موهبتهای اسلام است؛ این را نظام اسلامی به ما داد؛ این هدیهی الهی به ما بود كه قرآن در زندگی، در جان، در روح و در زبان ما وارد شد.1383/06/26
تجلیل مدعیان دموکراسی _کارتر_از دیکتاتور محمد رضا پهلوی امروز روحانیت ما با دوگونه چالش مواجه است. شاید در بعضی از ادوار تاریخی هم همینطور بوده است؛ لیكن در اكثر ادوار تاریخی، روحانیت با یك چالش مواجه بود؛ آن چالش امروز هست، یك چالش دیگر هم وجود دارد. اشتغال و چالش اصلی روحانیت- كه در ادوار مختلف، حوزههای علمیه و علمای ما با آن مواجه بودند- تبیین و تعلیم دین به معنای واسع كلمه بوده است؛ ... چالش دوم- كه خیلی هم حرف دارد- مسألهی سیاسی است. شما طلبهی جوانی هستید در مدرسهی آقای آخوند، یا مدرسهی زنگنه، یا مدرسهی مرحوم آقای آقا شیخ علی دامغانی، و دارید در همدان، در ملایر، در فامنین و هرجای دیگر درس میخوانید. اگر بحث سیاستهای جهانی و استكبار جهانی و امریكای با آن عظمتِ ظاهری بشود و بگویند اینها با شما مخالفند، شما نباید بگویید مگر من چه كسی هستم كه با من مخالفند؛ من یك طلبهی گوشهی مدرسهی آقای آخوند در همدان هستم. من میخواهم بگویم این فكر اشتباه است. اینها با یكیك شما نه تنها مخالفند، بلكه دشمناند. به هركدام از شماها به چشم منبعی برای روشنگری و افشاگری نگاه میكنند؛ كه اگر این منبع فعال شود و كار بكند و باطن و استعداد و ظرفیت خودش را بروز دهد، كار بر استكبار دشمن دشوار خواهد شد. از نظر آنها هریك از شما بالقوه یك امام خمینی هستید. اینها با یكیك عمامهبهسرها و طلبهها و روحانیون دشمناند؛ چرا؟ چون بنای كار آنها بر ظلمات، بر چشمبندی و بر كتمان حقیقت و پرده روی كار كشیدن است. الآن شما نگاه كنید؛ در امریكا اسم دمكراسی و حقوق بشر برده میشود. امریكاییها یكی از ارزشهایی كه فكر میكنند یا ادعا میكنند كه باید در دنیا برایش بجنگند، حقوق بشر است؛ ملت امریكا هم این را باور كرده است. یكوقت مسألهیی مثل زندان ابو غریب به وجود میآید و گوشهیی از آن برملا میشود، كه آن را هم ماستمالی میكنند؛ كمااینكه كردند و به گردنِ هم انداختند و مسئله را تمام كردند. اینها توانستهاند با كمك ابزارهای پیشرفتهی تبلیغاتی و ارتباطاتی- با همین تلویزیون، با همین هنر، با همین هالیوود، با همین بازیهای اینترنتی و رایانهای، با همین ارتباطات سریع در دنیا- سر بشریت را كلاه بگذارند. ادعای تمدن میكنند، اما تمدن ندارند؛ واقعاً وحشیِ محض هستند. قبلًا گفتم؛ خانم جوانِ مرتبِ منظمی وقتی در خیابان راه برود،میگویند آزار او به مورچه هم نمیرسد؛ اما شما ناگهان این خانم جوان را در زندان ابو غریب پیدا میكنید؛ با دستِ خودش مرد عراقی را شكنجه میكند و قهقهه سر میدهد و با خونسردی آدم میكُشد! یكوقت كسی عصبانی میشود و آدم میكُشد؛ نه، اینها با خونسردی و در حال قهقهه آدم میكُشند و ادعای دمكراسی هم میكنند! اینها با جبارترین حكومتها، حكومتهای كودتایی، حكومتهای نظامی و حكومتهایی مثل حكومت محمد رضا پهلوی، در عین استبداد، چون در خدمت آنها و منافع آنها هستند، نه تنها مخالفت نمیكنند، اصلًا از آنها حمایت هم میكنند. اواخر سال 56 یا اوایل سال 57 كه طلیعههای انقلاب آشكار شده بود، كارتر- رئیسجمهور وقت امریكا- به ایران آمد و در یك جلسه، نطقی را كه برایش فراهم كرده بودند، نخواند؛ ارتجالًا بنا كرد نطقی سرتاپا ستایش از محمد رضا ایراد كردن. امروز هم همین كار را در خیلی از جاهای دنیا دارند میكنند؛ قبلًا هم كردهاند، بعد از این هم خواهند كرد؛ درعینحال ادعای دمكراسی هم میكنند! دنیا هم این ادعاها را باور كرده؛ ما هم وقتی به جامعهی خودمان نگاه میكنیم، میبینیم یك عده آدمهای درسخوانده و تحصیلكرده و مدعی روشنفكری وقتی اسم دمكراسی و یا مردمسالاری و احترام به رأی مردم میآید، فوراً ذهنشان به طرف امریكا میرود! آنها دروغ میگویند و مطلقاً به دمكراسی و آزادی و آراء مردم احترام نمیگذارند؛ نمونهاش ممنوعیت حجاب در مدارس برخی كشورهای اروپایی است. اجازه نمیدهند دختر محصل با روسری به كلاس برود و درس بخواند. پس امروز مشی اساسی استكبار عبارت است از كلاه سر دنیا گذاشتن، كلاه سر بشریت گذاشتن؛ به قول عربها: «التعتیم الاعلامی»؛ یعنی غبارآلود كردن فضا، یا به تعبیر قدیمیِ خود ما «گلآلود كردن آب». اگر در این فضا كه همه جا را تاریك كردهاند، یك نفر پیدا شود كه نورافكنی بیندازد، اینها چه حالی دارند و نسبت به او چه موضعی میگیرند؟ شما همان كسی هستید كه نورافكن میاندازید. لذا با روحانیت اسلام و بخصوص با روحانیت شیعه مخالفند؛ علتش هم این است كه روحانیت شیعه مستقل است.1383/04/15
دفاع روزنامهها و مطبوعات دورهی طاغوت از تغيير خط فارسی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی- كه انقلابی براساس یك هدف تعریفشدهی فرهنگی بود- كه به مقولهی فرهنگ اهمیت داده شد و به مقولهی هویت ملی- كه خودِ هویت ملی یك كشور، فرهنگ است و خود این جزو مصادیق و سطور برجستهی فرهنگ یك ملت است- اهتمام ورزیده شد، بركاتی بر این كار مترتب شد كه این بركات بههیچوجه ممكن نبود در این كشور به وجود بیاید. این نوآوریها، این پیشرفتهای علمی، این جسارتِ وارد شدن در عرصههای نوِ علمی و تحقیقی- كه امروز در كشور ما خوشبختانه مشاهده میشود- به خاطر همین اعتماد به نفسی است كه از احیاء هویت ملی پیدا شده است؛ این را انقلاب به وجود آورد. قبل از انقلاب از هویت ملی و ملیت اسم زیاد میآوردند؛ اما به هیچوجه به معنای حقیقی كلمه، هویت ملی را تقویت نمیكردند. البته علت هم واضح بود؛ چون آن كسانی كه ایران را برای منافع خودشان میخواستند و در كشور عزیز ما منافع خود را تعریف كرده بودند، میدانستند كه اگر هویت ملی در این كشور زنده شود، با منافع آنها ناسازگار خواهد بود و آنها نمیتوانند به منافعی كه هدف گرفتهاند، برسند. به همین دلیل، هویت ملی در آن زمان در اینجا تضعیف شد. ما در كشور خودمان در وابستگی و اضمحلال هویت در مقابل بیگانگان تا آنجا پیش رفتیم كه افراد برجستهای خجالت نكشیدند و پیشنهاد تغییر زبان و خط فارسی را دادند! البته روی تغییر زبان كمتر كار كردند؛ اما برای تغییر خط فارسی- خط یك كشور یكی از نقاط برجسته و از شاخصهای مهم فرهنگی هر كشور است- در همین روزنامهها و مطبوعات دورهی طاغوت در كشور ما علناً و صریحاً مطلب نوشتند، دفاع كردند و حرف زدند كه ما خط فارسی را تغییر بدهیم؛ آن هم با استدلالهای كاملًا مجادلهآمیز و مغالطهآمیز و خلاف واقع. آنها تا این حد پیش رفتند. كسانی كه رژیم پهلوی را روی كار آوردند، هیچكدام از شاخصههای ملیت را حاضر نبودند تحمل كنند. البته ملیت ما از اول با اسلام آمیخته بود؛ زبانمان، آدابمان، دانشمان و دانشمندانمان با اسلام آمیخته بودند. در تاریخ میبینید كه دانشمندان برجسته و نامآور و ماندگار ما كسانی هستند كه دانشِ دین را در كنار دانشهای معمولی زندگی دارا بودند؛ یعنی همهی دانشها از مجموعهی دین برآمده است. البته این به آن معنا نیست كه طلاب مدرسهی دینی این خصوصیت را داشتند؛ نه، جامعه، جامعهی دینی بود. فرهنگ ما، دانش ما، رفتار ما و سنتهای ما با دین آمیخته است و بسیاری از آنها از دین سرچشمه گرفته است. وقتی با هویت ملی و شاخصههای آن مبارزه میكردند، قهراً مبارزهی با دین جزوش بود و چون دین و ایمان پشتوانهی همهی ارزشهای انسانی است، طبعاً با ایمان هم بهشدت مخالفت میكردند. اینها حاضر نشدند قبول كنند كه ما حتی لباس محلی داشته باشیم. ما ایرانیها با چند هزار سال سابقه، لباس بومی نداریم و لباس محلی و بومیِمان را نمیشناسیم، درحالیكه خیلی از كشورهای دیگر دنیا دارند. البته لباس بومی، مانع پیشرفت هم نیست؛ اما ما نداریم؛ چون آنها نگذاشتند. این، عمل به همان توصیهای است كه میگفت ایرانی باید از فرق سر تا نوك پا فرنگی شود! ببینید خودباختگی تا كجا. اینكه من همیشه میگویم تهاجم فرهنگی، تهاجم فرهنگی این است. تهاجم فرهنگی غیر از تبادل فرهنگی است؛ غیر از گرفتن برجستگیها و زبدهگزینی از فرهنگهای دیگر است؛ این، چیزی است مباح، بلكه واجب. اسلام به ما دستور میدهد، عقل هم بهطور مستقل از ما میخواهد كه هر چیز خوب، زیبا و باارزشی را كه در هركجا میبینیم، آن را فرابگیریم و از آن استفاده كنیم. این جملات معروفِ متداول در زبانهای مردم ما كه «اطلبوا العلم و لو بالصین» یا «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال»؛ نگاه نكن حرف خوب، سخن حكمتآمیز، دانش و معرفت را چه كسی دارد میگوید، اگر سخن خوب است، آن را فرابگیر، این گرفتن، گرفتنِ فرهنگی است و اخذ فرهنگی، تبادل فرهنگی و زبدهگزینیِ فرهنگی، یك چیز لازم است و این، غیر از تهاجم فرهنگی است. من بارها گفتهام كه یكوقت هست كه یك انسان با میل خود و برطبق نیاز و اشتها و ضرورت زندگیاش یك نوع غذا، یك نوع دارو یا مادهی لازمی را انتخاب میكند و آن را داخل جسم خودش میكند؛ این، گزینش است، كه چیز خیلی خوبی است؛ اما یكوقت هست كه یك نفر را میخوابانند و مادهای را كه نه برای او لازم است و نه او به آن میل و اشتهایی دارد و نه برایش مفید است، بهزور در حلقش میریزند، یا به او تزریق میكنند؛ این، نامطمئن است؛ این، تهاجم فرهنگی است؛ همان كاری كه با ملت ایران در طول سالهای متمادی كردند. از سیاستمدارانی كه وابسته بودند، از آنهایی كه با قراردادهای مالی دهنِشان را میبستند، هیچ توقعی نیست؛ اما از شخصیتهای علمی و فرهنگی در آن دوران این انتظار و توقع بود كه اگر دارای هر عقیدهیی هستند، و لو اسلام را هم قبول ندارند و ایمان اسلامی هم ندارند، برای هویت فرهنگی این ملت ارج قائل شوند؛ اما ارجی قائل نشدند؛ دروازهها را باز كردند و چشمها را بستند و مجذوب و خیره شدند و ما را عقب انداختند. به خاطر همین، ما در میدان علم و فناوری عقب ماندیم. اینكه در عرف دورهی جوانیِ من- كه حالا خوشبختانه آنطور نیست و خیلی فرق كرده- واقعاً هر كالایی به صِرف خارجی بودن، مطلوب بود و به صِرف داخلی بودن نامطلوب، فرهنگ عمومیِ آن زمانها بود و در داخل كشور هم جرأت و گستاخی كار علمی و تحقیقی و باز كردن بنبستها و شكستن مرزهای دانش اصلًا قابل تصور نبود و كسانی كه در خودشان چنین استعدادی میدیدند، به هیچ راهی جز اینكه در محیطهای خارج از كشور كار كنند، فكر نمیكردند. اینكه ما خودمان بسازیم، خودمان تولید كنیم و خودمان ابتكار، اصلًا متصور نبود. بنده از اطلاعات و گزارشهای گوناگونی كه در اختیارم قرار گرفته، نمونههای عینیِ خیلی فراوانی را سراغ دارم كه شاید بعضی از شماها هم این موارد را بدانید. اما امروز نه، امروز خوشبختانه این حالت دلیری و خوداتكایی و شجاعتِ وارد شدن در میدانهای گوناگون هست. این فرهنگ را انقلاب عوض كرد. مقولهی فرهنگ این است. این یك مثال و یك مصداق بود.1383/02/28
روشنگری شهید مطهری در محیط فکری دهه ی 40و 50 بهنظر من محور اصلی در گردهماییِ[حکمت مطهر] شما باید اولاً شخصیت فکری و هویت روشنفکری مرحوم مطهری و نقش او در جریان فکری و روشنفکری اسلامی در کشور باشد - که این بسیار مهم است - ثانیاً تلاش شود این جریان تداوم پیدا کند و متوقف نشود؛ ما همیشه به مطهری نیاز داریم. در شخص شهید مطهری نمیشود متوقف شد. بر پایهی پیشرفتهای فکری و نوآوریهای او باید جامعه و مجموعهی فکریِ اسلامی ما به نوآوریهای دیگری دست پیدا کند. ما احتیاج داریم مطهریهایی برای دههی 80 و 90 داشته باشیم؛ چون نیازهای فکری روز به روز و نوبهنو وجود دارد. در بارهی هویت فکری و روشنفکریِ شهید مطهری و نقشی که این مرد بزرگ در زمان خود ایفا کرد، به نظر من تاکنون تعریف جامعی ارائه نشده است. البته روی کتابهای ایشان کار شده- کارهای شایستهیی هم انجام گرفته- لیکن باید کاری را که مرحوم شهید مطهری در سالهای دههی 40 و 50 در محیط فکری این کشور انجام داد، شناخت. ایشان با قوّت فکری و اندیشهی قوی و صائب خود وارد میدانهایی شد که تا آنوقت هیچکس در زمینهی مسائل اسلامی وارد این میدانها نشده بود؛ و با تفکراتی که آن روز در کشور رایج شده بود- افکار وارداتیِ ترجمهایِ غربی و شرقی- یا میرفت رایج شود، خود را وارد یک چالش علمیِ عمیق و وسیع و تمام نشدنی کرد. ایشان، هم در جبههی مقابلهی با مارکسیستها به یک جهاد بسیار هوشمندانه دست زد، و هم در جبههی مقابلهی با تفکرات غربی و لیبرالیستها وارد میدان شد. این نقش، بسیار مهم است؛ هم جرأت و اعتماد به نفسِ لازم میخواهد، هم قدرت فکری و اجتهاد در زمینههای گوناگون را لازم دارد، هم یقین و ایمان قاطع میخواهد؛ این مرد بزرگ همهی اینها را باهم داشت؛ هم عالم بود، هم بسیار مؤمن بود، هم به ایمانِ خود یقین داشت، و هم اعتماد به نفس داشت؛ اینها لازم است. در سابقهی تاریخی ما افکار وارداتی وجود دارد؛ منتها نه با این وسعت، با این شیوع و با این امکان تأثیرگذاری. تاریخ ما از اینگونه رگههای فکریِ ناسالمی که وارد تفکرات علمی ما شده- چه در فقه ما، چه در فلسفهی ما، چه در کلام ما- پُر است؛ لیکن در دورهی جدید که ارتباطات گسترش پیدا کرد، حرفهای نوبهنو- با جاذبههایی که بهطور طبیعی دارد- مرتباً وارد فضای فکری جامعه شد و به یک مواجههی صحیح و علمی ایجاد نیاز کرد. ما در میدان بودیم و میدیدیم؛ بعضی از مواجهههایی که آنوقت صورتمیگرفت، علمی نبود؛ مقابلهی متعصبانه و از روی اعتقاد بود؛ اما نخوانده و نفهمیده، حرفی را رد میکردند؛ نمیدانستند چیست؛ گوشهیی از یک حرف وسیع را میگرفتند و آن را مشمول جنگ خودشان قرار میدادند و با آن درمیافتادند و مقابله میکردند. این، تحجر و توقف و مقابلهی غیر علمی را تداعی میکرد. یک عده تحت تأثیر جاذبههای افکار نو و وارداتی، مجذوب اینها میشدند و سعی میکردند اسلام و فکر اسلامی و دین را با اینها تطبیق کنند؛ منتی هم سر دین میگذاشتند که ما اسلام را جوانپسند و مردمی و قابل قبول کردهایم! گاهی اوقات کاسهی از آش داغتر هم میشدند و چند قدم هم جلوتر از صاحبان این فکرها پیش میرفتند، برای اینکه نبادا متهم به مرتجع بودن و این حرفها شوند که این را هم ما در مواردی دیدیم. نبوت و توحید و معاد و مباحث امامت و مباحث فقهی و مباحث اجتماعی و سیاسی اسلام را به سمت مشابهات خودش در مکاتب بیگانهی از اسلام و احیاناً الحادی و بکلی بیگانهی از دین کشاندند و منت هم سر اسلام میگذاشتند که ما آمدیم اسلام را همهکسفهم و همهکسپسند و در چشمها شیرین کردیم! این هم یک انحراف دیگر بود؛ هر دوی اینها انحراف بود. هنر شهید مطهری در آن دوران این بود که با قدرتِ اجتهاد و باانصاف و ادب علمی- چه در زمینهی علوم نقلی، چه در زمینهی علوم عقلی- وسط میدان ایستاد و با این افکار گلاویز شد و آنچه را که تفکر اسلامی بود، روشن، ناب و بیشائبه وسط گذاشت. علیه او خیلی هم حرف زدند و خیلی هم کار کردند؛ اما ایشان این کار را انجام داد. در جریان روشنفکری، این نقش بسیار مهمی است؛ و این شد پایهی تفکرات بعدی جامعهی ما. بنده اعتقاد راسخ دارم و بارها هم گفتهام که جریان فکری اسلامی انقلاب و نظام اسلامی ما در بخش عمدهیی متکی به تفکرات شهید مطهری است؛ یعنی آنها پایهها و مایههای اسلامیای است که ما در تفکرات اسلامی از آنها بهره بردیم و به نظام اسلامی منتهی شد؛ لذا در همان روزگار هم افکار شهید مطهری جایگاه امنی بود برای جوانهای طالب و عاشق فکر اسلامی که در زیر بمباران شدید تفکرات بیگانه قرار میگرفتند؛ مارکسیستها یک طور، غربگراها یک طور؛ هم در دانشگاهها وجود داشت، هم در محیط بیرون از دانشگاهها، و هم حتّی در حوزههای علمیه. شهید مطهری یک سنگر و یک مأمن برای این افراد شد تا بتوانند خود را زیر سایهی این تفکر عمیق و مستحکم حفظ کنند؛ هم دین خود را حفظ کنند، هم بتوانند دفاع کنند و حرف نو داشته باشند. البته مرحوم مطهری دایرهی کارش به حسب ظاهر کوچک بود. همین جلساتی که آقای لاریجانی اشاره کردند، جلسات کوچکی بود؛ این گوشه، آن گوشه، کلاس درسِ فلان دانشکده بود؛ حد اکثرش مثلًا جلسهای بود در فلانجا با چند صد نفر آدم؛ اما خود ایشان هم یقیناً پیشبینی نمیکرد که این جلسات کوچک چه آثار بزرگی باقی خواهد گذاشت. این، جایگاه شهید مطهری است؛ این جایگاه باید درست شناخته و تعریف شود و موارد و مصادیق آن روشن گردد؛ اینها باید بیان شود.1382/12/18
چشم داشت بیگانگان به دشتهای حاصلخیز قزوین ومغان در قبل از انقلاب همانگونه كه میدانید آب در كشور ما به قدر زمین نیست. معروف است كه ایران كشورِ كم آبی است؛ اما اگر با عقل و تدبیر و روحیهی خستگیناپذیر پیش برویم، میشود از همین آب موجود استفاده كرد. آبها را كه هرز میرود، مهار كنیم. آبها را درست مصرف كنیم. در مصرف آب اسراف نكنیم. با كار علمی و مدبّرانه میشود استفادهی بهینه كرد. خیلیها قبل از انقلاب به دشتهای حاصلخیز ما چشم داشتند. كسانی كه از همه چیز این كشور بیگانه بودند، برای دشت قزوین و دشت مغانِ ما برنامهریزی كرده بودند؛ ما چرا نتوانیم برنامهریزی كنیم تا از این خاكهای حاصلخیز و از این زمینهای واقعاً بالاتر از قیمت مادّی استفاده كنیم؟ میشود این كارها را كرد و باید بكنیم؛ با روح جهادی ممكن است.1382/10/14
حمایت آمریکا از رژیم دیکتاتوری در قضایای 15 خرداد و 17 شهریور اظهارات مسئولان دولتِ استكباری امریكا نشان میدهد كه اینها در منطقهی خاورمیانه، علیه همهی ملتهای این منطقه مقاصد و نقشههایی دارند. این ایجاب میكند كه ملتهای منطقه بیدار شوند. رئیسجمهور امریكا راجع به وجود دمكراسی در این منطقه حرفهایی بر زبان آورده است كه اگر كسی نقش امریكا را در دفاع از قدرتهای مستبد در طول چهل، پنجاه سال گذشته- بعد از جنگ دوم به این طرف- بداند، از اینكه رئیسجمهور چنین رژیمی ادّعا كند متولّی دمكراسی است، شرمنده میشود كه چرا باید چنین حرف بیحساب و غلطی، اینطور با گستاخی و وقاحت بر زبان كسی جاری شود. اینها كسانی هستند كه سالهای متمادی از پلیدترین دیكتاتورها حمایت كردند. در كشور ما كودتای 28 مرداد را آمریكاییها بهراه انداختند و بیست و پنج سال سختترین و سیاهترین دیكتاتوری را در این كشور به وجود آوردند و قرص و محكم از آن حمایت كردند. هر فاجعهای كه بهوسیلهی آن رژیم در ایران صورت گرفت- مثل قضایای 15 خرداد و 17 شهریور كه در هركدام از این حوادث، تعداد كثیری از مردم غیر نظامی و مردم كوچه و خیابان بهدست عوامل مزدور رژیم كشته شدند- آمریكاییها جانب رژیم دیكتاتوری را گرفتند و علیه مردم حرف زدند؛ چه در قضیهی اوّل كه زمان «كِندی » بود، چه در قضیهی دوم كه زمان «كارتر» بود. از «صدّام حسین» كه امروز خود را نقطهی مقابل او به حساب میآورند، چه حمایتها كردند. امروز وضع آنها بهتر از گذشته نیست؛ همانطور است.1382/08/23
شروع وابستگی کشور از اواخر دوران قاجار و ادامه آن در حکومت پهلوی ملت و كشور ما پس از گذراندن دوران طولانی سلطههای استبدادی و خاندانهای پادشاهی- كه یكی پس از دیگری آمدند و رفتند- در حالی وارد مرحلهی دنیای نو شد كه از طرفی عصر دیكتاتوری در آن تمام نشده بود، و از طرف دیگر دوران وابستگی در آن آغاز شده بود. اگر به مقطع اخیر تاریخی كشورتان- قبل از انقلاب- نگاهی بكنید، میبینید ما در حولوحوش این پیچ تاریخی كه انقلاب آن را برای ما به وجود آورد، در چه وضعی بودیم؛ در این صورت میتوانیم موقعیت كنونی خود را درست تشخیص دهیم. در آن مقطع، عصر استبداد و دیكتاتوری در این كشور به عصر وابستگی تبدیل شد. البته وابستگی كشور دفعتاً پیش نیامد، بلكه از اواخر دوران قاجار بتدریج وابستگی به اقتصاد و سیاستهای جهانی و دولتهای بیگانه با دادن امتیازات پیدرپی به خارجیها- كه به زیان ملت ایران بود- شروع شد. بعد وقتی دوران استبداد بهخاطر نهضت مشروطیت و قضایای دیگر ضعیف گردید، ناگهان عَلَم شوم و ننگین وابستگی در حكومت پهلوی بلند شد؛ یعنی حاكمیت سیاستهای وابسته و قراردادهای تحت فرمان و حاكمان و شخصیتهای سیاسیِ دستنشانده و گوش به فرمان خارجی؛ البته دیكتاتوری هم در آن بود و روز به روز خطرناكتر و مدرنتر و سختتر هم میشد. انقلاب در چنین شرایطی به پیروزی رسید؛ یعنی ملت ایران در آنِ واحد حركت عظیمی را شروع كرد كه هم علیه دیكتاتوری و استبداد و حكومتهای خودكامهای بود كه قرنهای متمادی بر این كشور حاكم بودند، و هم این حركت بر ضدّ وابستگی، دستنشاندگی، گوشبهفرمان بودن و تابع قدرتهای بیرونِ این مرزها قرار داشتن بود. انقلاب در مقابل این دو عارضه كه برای كشور ما بسیار عمیق و دیرین و خطرناك بود، پنجه در پنجه انداخت. لذا كار انقلاب دشوار بود.1382/07/22