newspart/index2
تاریخ مبارزات و پیروزی انقلاب اسلامی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
تأثير انقلاب اسلامي در تغيير منش ماركسيستي در مبارزه به هويت مذهبي

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، وقتی جوانان و غیرتمندان یك ملت می‌خواستند مبارزه‌ای را علیه ظلمی كه بر آن ملت و در منطقه‌ی خودشان حاكم بود، آغاز كنند، به دنبال تفكرات چپ می‌رفتند. از چپیها الهام می‌گرفتند و از آنها جزوه و نوشته و دستورالعمل دریافت می‌كردند. هر جای دنیا كه نهضت یا مبارزه‌ای علیه ظلم وجود داشت، شما می‌دیدید یك صبغه‌ی چپ در آن هست، یا سعی می‌شد این صبغه‌ی چپ به نحوی به آن داده شود. چنین تصور می‌شد كه بدون ارتباط و اتصال با یك تفكر یا با یك مكتب - كه آن هم مثلاً مكتب ماركسیزم بود نمی‌شود مبارزه‌ای را سازماندهی و هدایت كرد و به پیروزی رساند! اما بعد از آن‌كه انقلاب اسلامی پیروز شد، دیدیم در هر نقطه‌ی عالم كه یك حركت انقلابی و یا حركت غیورانه‌ای در مقابل ظلم و جور انجام می‌شود، صبغه‌ی مذهب پیدا می‌كند. حركتهای مذكور در كشورهای اسلامی، صبغه‌ی اسلام به خود می‌گرفت و در كشورهای غیراسلامی، گرایش به یك مذهب دیگر را در خود داشت. ما حتی در اوایل پیروزی انقلاب، مبارزاتی را مشاهده كردیم كه قبل از آن، گرایشهایشان ماركسیستی بود؛ اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نه این‌كه آن گرایش ماركسیستی به كلی از بین برود، ولی یك رگه‌ی مذهبی هم در آن به وجود آمد و یا یك عنصر مذهبی هم در آن وارد شد. این همه، از تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی بود.1371/11/18
لینک ثابت
رهبری علمای دین؛ مانع انحراف انقلاب اسلامی بر خلاف مشروطیت

چون انقلاب [اسلامی ایران]، دینی است و رهبری علمای دین در این انقلاب، نقش مهمی بوده است، دچار انحراف نشده است. اگر غیر از این بود و خوشبین بودیم كه دشمن هم آن را شكست نمی‌دهد و حادثه‌ای هم برای پیكره و ظاهر انقلاب پیش نمی‌آید، نهایتاً از داخل منحرف می‌شد. مثلاً با ابرقدرتها می‌ساخت؛ با این و آن كنار می‌آمد و از درون می‌پوسید و شعارهایش از بین می‌رفت. چه چیز مانع از بروز چنین مشكلاتی برای انقلاب اسلامی شد؟ مسلماً دینی بودن انقلاب و رهبری علمای دین و رهبری دینی نگذاشت كه انقلاب از مسیر صحیح خود منحرف شود؛ كمااین‌كه در بعضی كشورهای دیگر هم انقلابهایی شده بود، ولی به مرور منحرف گردید.
پیش از این، در كشور خود ما، انقلاب مشروطیت بود. اما بعد از پیروزی، هنگامی كه علما را كنار زدند، از مسیر منحرف شد و مشروطیت به جایی رسید كه رضاخان قلدر،فردی كه ضد همه‌ی آرمانهای مشروطه خواهی بود، به حكومت رسید. اگر انقلاب اسلامی ما هم تحت رهبری دینی نبود،سرنوشتی چون انقلاب مشروطیت پیدا می‌كرد. هر انسان هوشمندی، وقتی توجه می‌كند كه اولاً شروع این نهضت و پیروزی آن، ثانیاً بقای جمهوری اسلامی و مضمحل نشدن آن و ثالثاً مستقیم حركت كردن جمهوری اسلامی و انحراف نشدن آن، به بركت دین و رهبری دینی است، پشت سر آن، یك نكته‌ی دیگر را هم می‌فهمد و آن نكته این است كه دشمنان انقلاب اسلامی، چه در خارج و چه در داخل، سعی می‌كنند دین و رهبری دینی را از این انقلاب بگیرند.1371/10/19

لینک ثابت
به‌ هم پیوستگی حوادث روز 13 آبان برای ملت ایران

روز سیزدهم آبان، به لحاظ التقای سه حادثه‌ی تاریخی که به شکل عجیبی به هم وصلند، روز مهمی در تاریخ ماست...
حادثه‌ی اول، تبعید امام است.ملتی در زیر فشار حکومتی فاسد، دست و پا می‌زد و عده‌ی کثیری از مردم در خشم و ناراحتی بودند و کسی که می‌توانست احساسات مردم را هدایت کند و افکار آنها را جهت بدهد و درد دل آنها را بیان کند و از خطرات این راه نترسد، فقط امام بزرگوار ما بود. او را در نیمه شبی - در مثل چنین روزی - از خانه و مسکن خودش ربودند و از میان این ملت، اول به زندان و بعد به تبعید فرستادند؛ تا شاید خشم ملت هدایت نشود و مبارزه‌اش سر نگیرد. ولی برخلاف نظر آنها، امام، رهبری خود را از تبعیدگاه هم ادامه داد و دست از افشاگری و بیان حقایق و هدایت مردم برنداشت. این ملت - بخصوص جوانان - وارد یک مبارزه‌ی عمومی شدند که پانزده سال ادامه پیدا کرد. در ادامه‌ی همین مبارزه، در چنین روزی بود که همان دستگاه جبار و وابسته و فاسد و تحت تأثیر سیاستهای آلوده به همان بیماری - که عرض خواهم کرد - دست جنایت از آستین در آورد و دانش‌آموزانی را به شهادت رساند. اما بالاخره، حق پیروز شد. مبارزه‌ی محقانه‌ی مردم ایران پیروز گردید و آن دستگاه جبار و فاسد، مجبور شد بساط خود را جمع کند و امریکا از کشور ما برود. باز در مثل چنین روزی، خشم مقدس و حق‌طلبانه‌ی یک عده جوان و دانشجوی مسلمان، حادثه‌ی سوم، یعنی تسخیر لانه‌ی جاسوسی را پیش آورد.1371/08/13

لینک ثابت
اصرار توده‌ایها بر انتشار اسامی ساواکیها

اگر کسى [از مسئولین]بخواهد درست عمل کند، باید اولاً به تکلیف و تعهد شرعى پایبند باشد و احساس کند که مشغول انجام دادن وظیفه‌ى شرعى است... دوم، صفا و صمیمیت با مردم است. با مردم ظاهرسازى نباید نباشد. تظاهر درست نیست. ما باید با مردم روراست باشیم. معناى روراستى این نیست که برویم اخبار و اطلاعات طبقه‌بندى شده را در معرض دید مردم بگذاریم. بعضى اشتباهاً این‌طور خیال مى‌کنند. مى‌گویند چرا خبرها را به مردم نمى‌گویید؟ خوب؛ براى این‌که بعضى از خبرها طبقه‌بندى شده است و نمى‌شود گفت. نه از باب این‌که به مردم اعتماد نداریم. از باب این‌که دشمن از این طریق استفاده مى‌کند. چرا باید دشمن را از اخبار و اطلاعات خودمان مطلع کنیم؟ این، صفا و صمیمیت با مردم نیست.

اول انقلاب، توده‌ایهایى که خیلى‌شان در ساواک عضویت داشتند، اصرار مى‌کردند که اسم ساواکیها و منابع ساواک را منتشر کنید! مى‌خواستند ببینند اسم خودشان در مى‌آید یانه؟ مى‌خواستند ببینند آن‌جا چه خبر است؟ دائم فشار مى‌آوردند که چرا اخبار را از مردم پوشیده مى‌دارید؟ دستگاههاى اطلاعاتى دشمن، براى این‌که بتوانند از منابع فلان دستگاه اطلاعاتى استفاده کنند، دائم فشار مى‌آوردند ... لذا، صفا و صمیمیت با مردم، در عملکرد ماست. با مردم باید روراست بود.1371/07/16

لینک ثابت
حضور زنده و فعال انجمن های اسلامی در اوایل انقلاب

یک روز، وقتی تحلیلگران در سرتاسر دنیا، مشاهده کردند که در سطح کشور، مجموعه‌هایی از عناصر مؤمن و انقلابی به نام انجمنهای اسلامی حضور دارند، تعجب کردند. ادارات دولتی که ساخته و پرداخته‌ی نظام اسلامی نبود؛ یعنی بر حسب نیازهای جامعه‌ی اسلامی که به وجود نیامده بود! البته در میان ادارات، مردمان خوب و صالح بودند؛ کم هم نبودند. اما گزینش در این ادارات، اساس اسلامی که نبود! در دوران گذشته، با معیارهای اسلامی که کسی را در این ادارات راه نداده بودند! دیدند انجمنهای اسلامی، با این خصوصیات در ادارات و کارخانه‌ها حضور دارند. کارخانه‌ها در اوایل انقلاب، محل امیدی برای ضد انقلاب بود تا بلکه بتواند از ناحیه‌ی ایجاد اختلال در تولید، جمهوری اسلامی را دچار دردسر و مشکل کند. دیدند این‌جا هم، انجمنهای اسلامی به صورت زنده و شاداب و فعال حضور دارند. در بازار نیز همین‌طور. کسانی در بازار بودند که می‌خواستند از اوضاع سوء استفاده کنند و جیبهای خودشان را در آشفته بازار اوایل انقلاب، پر کنند. در دانشگاهها همین انجمنها را دیدند؛ در سطح کشور و در محلّات و همه جا. وقتی تحلیلگران به اوضاع ایران نگاه کردند و دیدند که سطح جامعه، در هر جایی که نگاه می‌کنند، پوشیده از انجمنهای اسلامی و نام و عنوان و نشانه‌های آنهاست، از توانایی نظام اسلامی در عجب شدند. نظام اسلامی را تحسین کردند. گفتند: «عجب! ببینید چطور این نظام اسلامی توانسته است در همه جا، عناصر خودی و مخلص را جایگزین کند، تا بتواند هدفهای این نظام را در ادارات، در کارخانه‌ها، در بازار، در محله، در مدرسه، در دانشگاه، در شرکتها و همه جا تحقق بخشد و از آن هدفها پشتیبانی کند!» ما آن روز این حرفها را شنیدیم. دیدیم که بعضی از تحلیلگران دنیا، پدیده‌ی «انجمن اسلامی» را یک پدیده شگفت‌آور و تحسین‌برانگیز دانستند. انجمنها هم انصافاً خیلی مفید واقع شدند و خدمات زیادی کردند.1371/06/04
لینک ثابت
سیر رویارویی انقلاب اسلامی ایران با تهاجم فرهنگی

انقلاب اسلامی که آمد، مثل مشتی به سینه‌ی مهاجم خورد؛ او را عقب انداخت و تهاجم[فرهنگی] را متوقف کرد. در دوران اول انقلاب، شما ناگهان دیدید که مردم ما در ظرف مدت کوتاهی، تغییرات اساسی در خلقیات خودشان احساس کردند: گذشت در بین مردم زیاد شد؛ آز و طمع کم شد؛ همکاری زیاد شد؛ گرایش به دین زیاد شد؛ اسراف کم شد؛ قناعت زیاد شد - فرهنگ اینهاست؛ فرهنگ اسلامی اینهاست - جوان به فکر فعالیت و کار افتاد، دنبال تلاش رفت؛ خیلیها که به شهرنشینی عادت کرده بودند، به روستاها رفتند؛ گفتند: «بگذار کار کنیم. بگذار تولید کنیم.»؛ شبه کارهایی که به صورت گیاه هرزی در زندگی اقتصادی مردم رشد پیدا کرده بود کم شد. این، مربوط به یکی دو سال اول انقلاب بود. این، مربوط به همان زمانی است که تلاش روزبه‌روز دشمن برای پاشیدن بذر اخلاقیات منفی متوقف شده بود و یک گرایش و یک توجه به اسلام پیش آمده بود. مجدداً آن فرهنگ و اخلاق و آداب و خلقیات اسلامی که در خمیره‌ی مردم ما بود، در آنان زنده شد. البته عمیق نبود. عمق، آن زمانی پیدا می‌کند که روی موضوع، چند سالی کار شود. این فرصت پیش نیامد و آن تهاجم، بتدریج و به مرور، از سرگرفته شد. تهاجم، در اواسط دوران جنگ به وسیله‌ی ابزارهای تبلیغی و گفتارهای غلط و کج‌اندیشانه شروع شد و آن ته‌نشین‌ها و رسوبهای ذهنی و روحی خود ما مردم هم در تأثیرگذاری‌اش مؤثر بود. اما باز حرارت جنگ، مانع بود، تا جنگ تمام شد. بعد از جنگ، این جبهه‌ی جدید، به شکل جدی مشغول کار شد. دشمن با یک محاسبه فهمید که جمهوری اسلامی را با تهاجم نظامی نمی‌شود از بین برد. محاسبه‌ی قبلی، غلط از آب درآمده بود.1371/05/21
لینک ثابت
تاثیر تریبون نمازجمعه در اتفاقات سال 60

من فراموش نمی‌کنم در اواسط سال 60، وقتی که دشمنان و گروهکها و تفاله‌های ضد انقلاب و استکبار، آن جنایات و فجایع عظیم را در این کشور به وجود آورده بودند - شهادت 72 تن، شهادت نخست‌وزیر و رئیس جمهور - بنده در بیمارستان بودم. خطبه‌های نماز جمعه در تهران، به اعتقاد من، در آن روز، بیشترین حمل بار انقلاب را بر دوش داشت. هر جمعه که می‌شد، از این کانون نماز جمعه، به سراسر کشور، نور منتشر می‌شد. حقایق برای مردم تشریح می‌شد و مردم می‌فهمیدند که در این کشور چه می‌گذرد و دشمن چه کار می‌کند. تریبونهای آزاد، این گونه است.1371/03/20
لینک ثابت
اختصاص مفاهیم سیاسی به روشن‌‌‌فکران در قبل از انقلاب

بحمد اللّه امروز ملت ایران از بینش و درک سیاسی بالایی برخوردار است. این را به معنای واقعی کلمه می‌‌‌گویم، نه برای خوشایند شما. امروز زنها و مردهای ما در روستاها و شهرهای دورافتاده هم، مفاهیم سیاسی را درک می‌‌‌کنند. یک روز در همین کشور، مفاهیم سیاسی مخصوص روشن‌‌‌فکران بود؛ اما امروز شما از هر زن ومرد ما در باره‌‌‌ی مسأله‌‌‌ی فلسطین سؤال کنید، می‌‌‌بینید مسئله را می‌‌‌شناسد؛ یعنی می‌‌‌داند که فلسطین یک کشور اسلامی بوده است که صهیونیستهای غاصب، به کمک قدرتهای جهانی، سالهای متمادی است آنجا را گرفته‌‌‌اند و مردم فلسطین مسلمانان مشغول مبارزه‌‌‌اند تا آنجا را بازپس بگیرند. امروز در داخل جامعه‌‌‌ی ما، چه کسی این قضایا را نمی‌‌‌داند؟ این‌‌‌ها جزو حرفهای معمولی و عادی است. قبل از انقلاب اسلامی، کسانی که این مسئله را در جامعه‌‌‌ی ما می‌‌‌دانستند، اقلیت بسیار محدودی از روشن‌‌‌فکران و کتابخوانان آن هم نه همه‌‌‌شان بودند! امروز ملت ایران، اعم از مرد و زن و پیر و جوان، در هرجای کشور که زندگی کنند، می‌‌‌دانند ابرقدرتی خودکامه در عالم وجود دارد که با سلاح، سیاست، تبلیغات و زور، به ملتهای دیگر ظلم می‌‌‌کند. جایی با زور وارد می‌‌‌شود، جایی با سیاست وارد می‌‌‌شود مثل نیکاراگوئه جایی با ایجاد کودتای نظامی وارد می‌‌‌شود، جایی خانه‌‌‌ی رؤسای کشور را بمباران می‌‌‌کند، جایی با تبلیغات وارد می‌‌‌شود و جایی با پول وارد می‌‌‌شود. این را همه می‌‌‌دانند. مسأله‌‌‌ی استکبار و ترجیح قدرت یک ابرقدرت مستکبر بر منافع ملتها را، چه کسی در کشور ما نمی‌‌‌داند؟ همه می‌‌‌دانند، شعارش را می‌‌‌دهند و حرفش را می‌‌‌زنند. بسیجی‌‌‌های روستایی ما که به جبهه می‌‌‌رفتند، در وصیت‌‌‌نامه‌‌‌هایشان این را می‌‌‌نوشتند. این‌‌‌ها جزو بینات جامعه‌‌‌ی ماست. شما خیال می‌‌‌کنید قبل از انقلاب در این کشور، چند در صد مردم مسأله‌‌‌ی استکبار و استثمار و غلبه‌‌‌ی منافع ابرقدرت‌‌‌ها بر منافع ملتها را درک می‌‌‌کردند؟ فقط تعدادی از روشن‌‌‌فکران. هم‌‌‌اکنون در کشورهای اروپایی و در خود امریکا هم، کسانی که این مسائل را درک می‌‌‌کنند، به‌‌‌ نسبت، از مردم ما کمترند. آن‌‌‌ها نمی‌‌‌دانند در دنیا چه خبر است، ولی شما می‌‌‌دانید. این، رشد و درک سیاسی است.1371/01/15
لینک ثابت
اهتمام شهید بهشتی، شهید باهنر و جلال الدین فارسی به تألیف کتب درسی معارف

معارف بایستی در سطح راقی و اعلی ارائه بشود. معنای اعلی‌، پیچیده بودن نیست - پیچیده‌ترین حرفها را می‌شود ساده بیان کرد - منظور ما متین‌ترین حرفهاست. باید متین‌ترین و صحیح‌ترین و پیشرفته‌ترین حرفها گفته بشود.
من خاطره‌‌‌ای را برای شما بگویم. سال 57 در ایرانشهر تبعید بودم؛ یک روز مرحوم باهنر به دیدن من آمد. قبل از تبعید، به اتفاق یک جمع ده، پانزده نفری کاری را شروع کرده بودیم؛ اما در دوره‌‌‌ی تبعید، دنباله‌‌‌ی کارها را به ایرانشهر برده بودم تا از فراغت زمان تبعید استفاده کنم. آقای باهنر که به دیدن من آمد، به عنوان سوغاتی، چند جلد از این کتابهای تعلیمات دینی که آن وقت تازه درآمده بود برای من آورد. در آن موقع این کتابها را شهید باهنر و شهید بهشتی (رحمة اللّه علیهما) و آقای جلال الدین فارسی و امثال این‌‌‌ها می‌‌‌نوشتند. در حقیقت مرحوم آقای بهشتی برنامه‌‌‌ریزی و عنوان‌‌‌بندی می‌‌‌کرد و سپس مرحوم باهنر و آقای فارسی تدوین می‌‌‌کردند؛ کار عمده هم بر دوش مرحوم دکتر باهنر بود. ایشان آن کتابها را آورد و به من داد و گفت شما این‌‌‌ها را ببینید؛ ما سطح معارفی که داریم به بچه‌‌‌های دبیرستان می‌‌‌دهیم، این‌‌‌هاست؛ اگر شما چیزی می‌‌‌خواهید بدهید، باید بالاتر از این‌‌‌ها باشد. آقای بهشتی نشسته بود و تمام محتوای ذهن خودش را که می‌‌‌توانست از مطالب اسلامی خارج کند، به زبان جوان‌‌‌پسند درآورده بود و در این کتاب تعلیمات دینی ریخته بود و مرحوم باهنر هم کار را ادامه داده بود؛ این سطح کمی نیست؛ این سطح خیلی بالایی است.1370/12/13

لینک ثابت
پیشرو بودن مردم آذربایجان در مشروطه و انقلاب اسلامی ایران

آن‌‌‌ها [مردم آذربایجان]خودشان را صاحب انقلاب می‌‌‌دانند؛ حق هم با آن‌‌‌هاست؛ آن‌‌‌ها در چند انقلاب، پیشروان انقلاب بودند؛ در انقلاب ما که بلاشک پیشرو انقلاب بودند؛ یعنی اگر آن‌‌‌ها چهلم مردم قم را برگزار نمی‌‌‌کردند و آن حوادث پیش نمی‌‌‌آمد، من نمی‌‌‌دانم چه می‌‌‌شد. اگر به حسب قرار طبیعی نگاه کنید، می‌‌‌بینید که آن‌‌‌ها جزو پایه‌‌‌گذاران و اولین فداییان این انقلابند. اگر مردم تبریز در فتنه‌‌‌ی «حزب خلق مسلمان» و آمدن عده‌‌‌یی از جاهای مختلف به آنجا برای فتنه‌‌‌گری، ایستادگی نمی‌‌‌کردند، من نمی‌‌‌دانم چه می‌‌‌شد. یا در قضیه‌‌‌ی مشروطیت، اگر آن مبارزات عظیم مردم تبریز نبود، ما نمی‌‌‌دانیم اصلًا قضایا چگونه پیش می‌‌‌رفت.1370/12/07
لینک ثابت
تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر رونق دین و دینداری در سطح دنیا

بلاشک دنیا، دنیای دیگری شده است. آن روزی که این انقلاب به پیروزی رسید، وضع اسلام در دنیا این نبود که امروز هست؛ خیلی متفاوت بود. آن روزی که این نهضت شروع شد، وضع اسلام و دین و دین‌‌‌داری در داخل همین کشور هم این نبود که شما امروز مشاهده می‌‌‌کنید؛ دین، غریب و مظلوم و منزوی بود؛ از دین برائت می‌‌‌جستند؛ حتّی دین‌‌‌دارها از دین‌‌‌داری خجالت می‌‌‌کشیدند! وضع فرهنگ غیر دینی بلکه ضد دینی به جایی رسیده بود که بزرگترین تعریف دینی از یک جوان این بود که بگویند فلان جوان نمازخوان است! همه چیز به سمت دوری از اسلام و دوری از خدا بود. در و دیوار این کشور را به گناه آلوده کرده بودند. بعضی از ظواهر محفوظ بود؛ اما از بواطن دین، از روح دین، از حرکت عمومی به سمت هدفهای دین خبری نبود؛ و این در ایران بود که مردمش یکی از متدین‌‌‌ترین مردمان مسلمان در کشورهای گوناگون بودند. در بعضی کشورهای دیگر اسلامی، وضع مثل اینجا بود؛ در بعضی جاها هم وضع بدتر بود. سران کشورهای اسلامی یادشان نمی‌‌‌آمد که مسلمانند! در مجامع سیاسی و رسمیِ اسلامی، چیزی که مطلقاً به یاد کسی نمی‌‌‌آمد، این بود که یک حرکت و یک تظاهر اسلامی انجام بگیرد، یا از یک تظاهر ضد اسلامی جلوگیری بشود؛ اصلًا چیزی به عنوان اسلام مطرح نبود! امروز کار به جایی رسیده است که دشمنان اسلام و دین منظور، دشمنان فردی و شخصی و اعتقادی نیست؛ دشمنان سیاسی است؛ آن‌‌‌هایی که دین‌‌‌داری مردم را سدی در مقابل اطماع و هوسها و شهوات خود می‌‌‌بینند از گسترش دین در سطح عالم، به عنوان یک‌‌‌ پدیده‌‌‌ی خطرناک یاد می‌‌‌کنند! ما باید به این واقعیت خیلی توجه کنیم1370/12/01
لینک ثابت
شجاعت و عدم ملاحظه‌کاری امام خمینی(ره)

در دنیا هم مواضع شجاعانه به درد آدم می‌خورد. ما در این دوران ده سال گذشته کسانی را دیدیم که مواضع غیرشجاعانه گرفتند؛ برای این‌که فلان قشر بدش نیاید؛ برای این‌که فلان قشر کلاً این توقع را دارد، یا از من این توقع را دارد؛ بنابراین طور خاصی حرف بزنم! این کار به ضررشان تمام شد؛ به ضرر آن قشر هم تمام شد؛ به ضرر نظام هم تمام شد؛ این نباید رعایت بشود؛ اما بلندنظری باید فراموش نشود. انسان باید با بلندنظری برخورد کند و با سعه‌ی صدر حرف بزند؛ اما در همان سعه‌ی صدر، شجاعت و صراحت و ایستادگی در مواضع را هم در نظر بگیرد.
بله، امام در حالی وارد ایران شدند که جو مبارزه لااقل در سطوحی از ایده‌‌‌های به‌‌‌اصطلاح روشن‌‌‌فکری پُر بود؛ که حتّی خود روحانیون امثال ماها هم در داغ کردن آن جو روشن‌‌‌فکری و به عبارت دقیق‌‌‌تر، روشن‌‌‌فکرزدگی دخالت داشتند؛ اما امام آمد و همه‌‌‌ی این چیزها را شست و کنار گذاشت! من احساسات خودم را از همان سخنرانی اول ایشان در فرودگاه به یاد دارم؛ واقعاً حیرت کردم که امام این ملاحظاتی را که ماها داریم، هیچ ندارد! ایشان در آن سخنرانی، اول از روحانیون‌‌‌ اسم آورد؛ که ماها اگر جای ایشان بودیم، این کار را نمی‌‌‌کردیم! ما اگر می‌‌‌خواستیم در آن وقتها سخنرانی بکنیم، شروع آن از روحانیون نبود؛ اما دیدیم که امام اصلًا این ملاحظه را نمی‌‌‌کند! در همان ماههای اول پیروزی انقلاب، امام مسأله‌‌‌ی بی‌‌‌حجابی و حجاب را قاطع گفت. آن وقتها ما به عنوان اعضای شورای انقلاب، گاهی در هیئت دولت هم شرکت می‌‌‌کردیم. من کسانی را دیدم که جزو عناصر متدین هیئت دولت بودند، اما به ما می‌‌‌گفتند این چه کاری بود که امام کرد؛ حالا چرا کرد؟! امام اصلًا دچار رودربایستی نمی‌‌‌شد. بنابراین، ملاحظه‌‌‌کاری و رودربایستی داشتن، مطلقاً باید نباشد؛ این خواهد توانست آن خلأ را در دانشگاه پُر کند.1370/11/28

لینک ثابت
نوزدهم بهمن؛ روز اتصال نیروی هوایی به جناح حق

این‌که ما روز نوزدهم بهمن را یک مقطع به حساب می‌آوریم و نیروی هوایی را با این روز معرفی می‌کنیم، در حقیقت تکیه بر یک مسأله‌ی ارزشی است و یقیناً تاریخ قضاوت خواهد کرد؛ همچنان که امروز هم با این‌که در بحبوحه‌ی قضایا هستیم و معمولاً در بحبوحه‌ی مسائل، کمتر می‌شود ابعاد آن را دانست و فهمید، اما چشمهای باز و دلهای بیدار ملت ما قضاوت می‌کنند و در این چند ساله نیز قضاوت کرده‌اند.
خیلی مهم است که نیروی سوگلی رژیمی، علی‌رغم همه‌ی تبلیغات و تلقیناتی که شده بود، در یک برهه‌ی حساس، آن شجاعت و آن آگاهی را پیدا کند که با ظلم و طغیان به صورت صریح مقابله کند و خود را به جناح اسلام و حق متصل نماید؛ و این اتفاق افتاد. در روز نوزدهم بهمن، آن چهره‌های جوان و مصمم نیروی هوایی که بسیاری از آن‌ها همین امروز بحمد اللّه در خلال عناصر مسئول و کارگزار نیرو حضور دارند و بعضی از آن‌ها هم به شهادت رسیده‌اند علیه رژیم وابسته‌ی پهلوی اعلام موضع کردند و مردم را دلگرم نمودند؛ این کار اثر بسیار عجیبی داشت. من آن روز در خدمت امام شاهد قضایا بودم و این تحولی را که به صورت محسوس داشت در ارکان نظام کشور ما تحقق پیدا می‌کرد، دیدم. سبقت در جهاد و سبقت در پذیرش ارزشهای الهی و اسلامی و سبقت در فهمیدن حقیقت، یک ارزش است؛ این ارزش را نیروی هوایی ما کسب کرد و آن را با ارزش دیگری همراه نمود، که آن هم عبارت است از ایستادگی و صدق قول در میدانهای خطر. نیروی هوایی ما، چه قبل از شروع ظاهری و رسمی جنگ تحمیلی، و چه بخصوص از هنگام شروع این جنگ تحمیلیِ طولانی و پُرخسارت، در میدانها فداکارانه جنگید. همه‌ی عناصر این نیرو تلاش کردند و حقیقتاً تا همه‌ی عناصر تلاش نکنند و قشرهای مختلف زحمت نکشند، نتیجه‌ی کار به آن خوبی ظاهر نخواهد شد اما بخصوص خلبان‌های شکاری ما برجستگی‌هایی نشان دادند و فداکاریهایی کردند که زبان عاجز است از اینکه بتواند در کلمات کوتاهی، حقایقی را که در میدان جنگ از این عزیزان و از بقیه‌ی عناصر نیرو سر زد و بُروز کرد، توصیف کند. من فراموش نمی‌کنم آن روزهایی را که در شدت جنگ و در بحبوحه‌ی حوادث تلخ، جوانان و خلبانان ما در آسمان چه فداکاریهایی می‌کردند؛ و افراد فداکار مؤمن این نیرو در زمین، در مقابله‌ی با تهاجم دشمن، چه مرارتهایی می‌کشیدند؛ همه‌ی این‌ها جزو پرونده‌ی معنوی و ذخیره‌ی الهی و آسمانی نیروی هوایی در دوران سخت‌ترین آزمایشهای این ملت است.1370/11/19

لینک ثابت
محرومیت مصنوعی سیستان و بلوچستان و بوشهر در رژیم قاجار و پهلوی

ما بعد از انقلاب جاهایی را در این کشور پهناور و بزرگ دیدیم که با وجود جمعیت فراوان، از آبادانی بویی نبرده بودند؛ محرومیت، طبیعت ثانوی پاره‌یی از مناطق - عمدتاً مناطق دوردست - شده بود؛ بخصوص آن منطقه‌یی که جنبه‌ی استراتژیک برای آن دستگاه نداشت و هدف و کاری در آن‌جا نبود، دیگر در آن‌جا نه راه‌آهنی بود، نه جاده‌ی آسفالته‌ی درستی بود، نه از آب و برق مردم خبری بود، نه از ارتباطات مردم خبری نبود، نه از کارخانجات در آن‌جا خبری بود؛ این طبیعت آن دستگاه بود!
پنجاه سال ضربه زدن لازم است تا سرزمین و منطقه‌یی، به مثابه‌ی یک طبیعت، به محرومیت خو بگیرد! در همین خصوص، پنجاه سالهایی گذشت! خدا نگذرد از سردمداران این دو رژیم خبیث منحوس - یعنی رژیم قاجار و رژیم پهلوی - که حدود دویست سال بر این کشور حاکم بودند و در گوشه و کنار این کشور بد خاطره‌هایی گذاشتند؛ بد نشانه‌هایی از اختلاف و تبعیض و نامردمی و بی‌توجهی به مردم باقی گذاشتند.
من پیش از انقلاب، مدتهایی را در منطقه‌ی بلوچستان سپری کرده بودم. تا سال 1357 که بنده در آن‌جا بودم، شاید شماها بدانید، شاید هم ندانید که هنوز به فارسها «گجر» - یعنی قاجار - می‌گفتند! البته بحمداللَّه بعد از انقلاب، این تصور برگشته است. رژیم قاجار در آن‌جا کاری کرده بود و نشانی گذاشته بود که کلمه‌ی قاجار - و به تعبیر و لهجه‌ی محلی آنها «گجر» - معنایش وحشی و بی‌رحم و سنگدل و آدمکش و غیرقابل اعتماد بود! شاید منطقه‌ی بوشهر ما و شما، از جمله‌ی جاهایی بوده است که آن رژیم خبیث و دارای سیاست غیر انسانی و ضد انسانی، به خاطر سوابق مبارزات این مردم با انگلیسیها، اصرار داشته که آن‌جا را محروم نگهدارد. بالاخره اگر مردمی نشان دادند که سلحشوری دارند، بیگانه‌ناپذیری دارند، دشمن‌ستیزی دارند، این مردم به نحوی بایستی توسری بخورند؛ هیچ بُعدی نیست!
این منطقه‌ی بوشهر و لارستان و بعضی دیگر از مناطق فارس، به خاطر آن‌که سوابق انگلیسی‌ستیزی داشتند - که چون بعضی از آنها را تاریخ ثبت کرده، غالب مردم می‌دانند؛ خیلی از آنها را شاید حتّی شماها هم ندانید و اینها هنوز متأسفانه در تاریخِ رسمی ثبت نشده - به‌طور طبیعی مزاج آن دستگاه به طرف بی‌اعتنایی نسبت به این منطقه می‌کشید؛ علاوه بر این‌که گفتم، طبیعت نظام آنها این بود که هر جایی که دور از مرکز است، بایستی محروم باشد؛ مثل باغچه‌یی که تراز آن غلط است؛ آب که ریختی، به همه جای این باغچه نخواهد رسید. باغچه‌ی تراز، آن باغچه‌یی است که اگر از یک طرفش آب ریختی، کانال‌کشیها آب را به‌طور برابر به پای هر بوته‌یی برساند. وقتی تراز غلط بود، آب به یک نقطه‌هایی اصلاً نمی‌رسد. بنابراین، تراز یک نظام ضدبشری، تراز غلطی است.
همان‌طور که عرض کردم، محرومیتِ مصنوعی هم اعمال می‌شد. چون نسبت به این‌جا عناد و دشمنی و کینه داشتند، مزاج و طبیعت و روحیه‌ی معمولی آن نظام، با چنین جاهایی سازگار نبود. در حقیقت این‌جا تبعیدگاه بود، گناوه تبعیدگاه بود، برازجان تبعیدگاه بود، دیلم تبعیدگاه بود، دیّر تبعیدگاه بود. انسان معمولی‌یی که مورد غضب نباشد، نباید او را بیاورند در این‌جاها زندگی بکند؛ آدمهای مغضوب را باید به این‌جاها بیاورند. جایی که دستگاهی مغضوبین خودش را به آن‌جا بفرستد، طبیعت آن دستگاه نسبت به آن‌جا چگونه باید باشد؟ معلوم است؛ طبیعت بی‌برکتِ بی‌لطف باید باشد. در این‌طور جاهایی، اصلاً بنا را بر این گذاشته بودند.1370/10/12

لینک ثابت
سابقه آشنایی مقام معظم رهبری با روحانیت کرمان

من کم و بیش با روحانیون محترم و وضع روحانیت کرمان آشنا هستم و سفرهای متعددی که در سالهای پیش از انقلاب به کرمان آمدم، در ذهن من همواره از فصول شیرین و روشن خاطرات گذشته است. من کم و بیش با روحانیون محترم و وضع روحانیت کرمان آشنا هستم و سفرهای متعددی که در سالهای پیش از انقلاب به کرمان آمدم، در ذهن من همواره از فصول شیرین و روشن خاطرات گذشته است. اول بار در سال 42 به کرمان آمدم؛ که بحبوحه‌ی مبارزات بود، و مدرسه‌ی معصومیه مرکز مبارزات بود. در آن‌جا یک روز هم مرحوم آیةاللَّه صالحی کرمانی (رحمةاللَّه‌علیه) - که آن‌وقت محور روحانیت کرمان بودند - آمدند و من ایشان را هم از نزدیک دیدم و با وضع روحانیت کرمان و با آقایان آشنا شدم. من بعضی از آقایان حاضر در جلسه را از آن سال می‌شناسم. بعد در سالهای 52 - 51، و بعد هم در سال 57 در بازگشت از تبعید - جیرفت - به کرمان آمدم و وضع کرمان و اجتماعات مردم و حضور صمیمانه‌ی روحانیون را در آن‌جا دیدم.1370/08/20
لینک ثابت
ابعاد متنوع و پیام های عمیقِ حوادث تاریخی 13 آبان

در میان ایام اللّه انقلاب که یادگارهای دوران مبارزه‌ی بیست و چندساله‌ی ملت شجاع و پیروز ما و هرکدام حامل خاطره‌ای و پرتوی از امام راحل عظیم ماست، سیزدهم‌ آبان‌، دارای ابعادی متنوع‌تر و پیامهایی عمیق‌تر و بنیانی‌تر است. صف‌آرایی دو جبهه‌ی مبارزه‌یی خونین، جبهه‌ی ظالم و جبهه‌ی مظلوم، جبهه‌ی استکبار و سلطه و پیشاپیش آن امریکا، و جبهه‌ی حق و عدل و مشعلدار و امامِ آن خمینی کبیر در این یوم‌اللّه بوضوح دیده می‌شود و در هر سه مناسبت این روز، آشکار و روشن، خودنمایی می‌کند و نسلهای امروز و فردا را به تأمل و تدبر وامی‌دارد. در شب چنین روزی، دستهای آلوده و خشن جبهه‌ی استکبار، امام جبهه‌ی حق و عدل را دزدانه از خانه‌ی محقرش که در آن، همه‌ی کاخ‌نشینان مغرور را به مبارزه دعوت می‌کرد و سپیده‌ی طلعت حق را به چشم مستضعفان شب‌نشین می‌کشید، ربودند و خشم بی‌ثمر خود را از باطل شدن ترفند کاپیتولاسیون، نابخردانه فرونشاندند. ... آن روز، همه‌ی توان استکبار همین بود و کرد. مگر یوسف عزیز، در قعر چاه دگر یوسف نباشد. زهی خیال باطل. پس از سالها، باز در چنین روزی در بحبوحه‌ی طلوع خورشید حق و عدل، که با مشعل‌گردانی و تدبیر الهیِ آن رهبر نستوه، از روزن دلهای یکایک مردم این مرزوبوم سرکشیده بود، دست شوم استکبار، خشمگین و سرگردان، بی‌تدبیر و هدف، جمعی از نونهالان دانش‌آموز را هدف گرفت و مشتی برگهای نورس بهاری را بر زمین ریخت، تا خون آن جگرگوشگان معصوم، بازهم زودتر دامن دیوان آدمی‌خوار را بگیرد و موج خشم آگاهانه‌ی مردم، خس و خاشاک راه پیروزی را بروبد. و باز در چنین روزی در هنگامه‌ی پُرشور پیروزی، آن‌گاه که کشتی انقلاب، با حکمت و توکل نوح کشتیبان، بر روی امواج متلاطم حوادث، باصلابت و قدرت پیش رفته و به ساحل نجات رسیده بود، دست نیرومند انقلاب گریبان استکبار را گرفت و آن را از مسند موهوم شکست‌ناپذیری که از تبلیغات دروغین خود و اوهام توده‌های غافل جهان ساخته بود به زیر کشید و با تحقیر دولت مستکبر امریکا، دل ملتهای تحقیرشده‌ی جهان را شاد کرد. زمره‌ی دل‌باخته و پُرشور دانشجویان، لانه‌ی توطئه‌گران و جاسوسان را زندان آنان کردند و آشتی‌ناپذیری اسلام نجات‌بخش را با کفر ستم‌پیشه، به دنیا نشان دادند. از آن روز، انقلاب اسلامی ما که ضدیت با ظلم و استبداد رژیم دست‌نشانده را به پیروزی رسانده بود، آخرین امید طمع‌کاران فرصت‌جوی جهانی را هم زایل کرد و ابعاد گسترده‌ی مبارزه‌ی جهانی خود را که در آن، نه فقط رژیم وابسته‌ی حاکم بر ایران، بلکه ریشه و ام‌الفساد همه‌ی گرفتاریها یعنی نظام سلطه‌ی جهانی و در رأس آن امریکا آماج این مبارزه است، آشکار ساخت. در این حوادث سه‌گانه، از تبعید حضرت امام در سال 1343 که به دنبال اعتراض ایشان به مصونیت مستشاران امریکایی انجام شد، تا کشتار دانش‌آموزان در سال 1357 و تا تسخیر لانه‌ی جاسوسی در سال 1358، صف‌آرایی میان انقلاب اسلامی از یک‌سو، و امریکا و رژیم دست‌نشانده‌اش در ایران از سوی دیگر بود و این مبارزه که در میانه‌ی این سه حادثه و پیش از آن و پس از آن ادامه داشته، ترسیم‌کننده‌ی طبیعت اسلام و انقلاب اسلامی و هدفها و مسیر آن و نیز نمایشگر چهره و هویت استکبار جهانی و مظهر آن امریکا و روشها و نیز میزان اقتدار و آسیب‌پذیریِ آن است و مهم‌تر از همه، خط روشنی از روند مبارزه‌ی حق و باطل را ترسیم می‌کند و چگونگی رشد و سمت حرکت آن را معلوم می‌دارد. مطالعه در این روند امیدبخش، نشان می‌دهد که هرگاه جبهه‌ی حق استقامت و فداکاری کند، جبهه‌ی باطل هرکه و هرچه و با هر حجم در برابر آن تاب نخواهد آورد و مجبور به عقب‌نشینی خواهد شد.1369/08/13
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی