newspart/index2
دخالت‌های آمریکا در ایران / دخالت امریکا در ایران/ نفوذ آمریکا در ایران
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
اجازه گرفتن محمدرضا شاه از بیگانگان برای تعیین نخست وزیر

اگر یك ملتی احساس عزت نكند، یعنی به داشته‌های خود- به آداب خود، به سنن خود، به زبان خود، به الفبای خود، به تاریخ خود، به مفاخر خود و به بزرگان خود- به چشم حقارت نگاه كند، آن‌ها را كوچك بشمارد و احساس كند از خودش چیزی ندارد، این ملت به‌راحتی در چنبره‌ی سلطه‌ی بیگانگان قرار می‌گیرد.
استعمارگران از قرنهای شانزده و هفده كه وارد سرزمینهای شرق- از جمله سرزمینهای اسلامی- شدند، برای اینكه بتوانند كاملًا كمند اسارت را به دست و پای این ملتها ببندند و آن‌ها را اسیر خود بكنند، شروع كردند آن‌ها را نسبت به گذشته‌ی خود، نسبت به داشته‌های خود، نسبت به مذهب خود، نسبت به آداب خود و نسبت به لباس خود بدبین كردن. این‌ها عبرت‌آموز است؛ كار به جائی رسید كه در زمان اوائل مشروطیت در این كشور، یك روشن‌فكر گفت: ایرانی باید از سر تا به پا فرنگی بشود! یعنی دینش را، اخلاقش را، لباسش را، خطش را، گذشته‌اش را و مفاخرش را كنار بگذارد و فراموش بكند، اما فرهنگ غربی، آداب غربی، رسوم غربی، تفكر غربی و روش و منش غربی را بپذیرد! این‌جور اعلان كردند. این فریاد مذلت‌بار را در كشور ما آن كسانی كه به دین پشت كرده بودند، سر دادند. معلوم است؛ وقتی یك كشوری همه چیز خود را از دست داد و از درون تهی شد، استعمار انگلیس به‌راحتی می‌تواند بر همه چیز او- نفت او، ارتش او، دارائی او، دستگاه سیاسی او- تسلط پیدا كند؛ كار در دوران پهلوی به جائی رسیده بود كه شاه خائن برای اینكه فلان‌كس را بعنوان نخست‌وزیر معین بكند، مجبور بود با سفیر انگلیس- و بعدها با سفیر آمریكا- در میان بگذارد و در واقع از او استجازه كند و اجازه بگیرد. این تاریخ دردبار گذشته‌ی ماست. این ضد عزت ملی است. حكومتهای دیكتاتوری وابسته و فاسد، ملت ایران را از اریكه‌ی عزت فرود آوردند؛ نه علم او را توسعه دادند، نه دنیای او را درست كردند، بلكه آخرتش را هم از او گرفتند و لباس اسارت بر او پوشاندند. انقلاب اسلامی در مقابل یك چنین وضعیتی قیام كرد. در مقابل یك چنین مصیبت بزرگی انقلاب اسلامی و امام بزرگوار ایستاد و ملت ایران خون خود را در این راه نثار كرد و به پیروزی رسید.
وقتی یك چنین روحیه‌ای در میان مردمی حاكم شد، دستگاه سیاسی آن كشور و آن ملت هم به طور طبیعی نوكرمآب می‌شود: در مقابل مردم خود مثل سگ درنده و گرگ خونخوار، اما در مقابل دشمنان مثل بره‌ی رام؛ «اسد علیّ و فی الحروب نعامة». همان رضاخانی كه بخصوص در نیمه‌ی دوم سلطنتش آن‌جور با مردم خود با خشونت رفتار كرده بود- كه مردم جرئت نفس كشیدن نداشتند؛ توی خانه‌های خودشان پدر به فرزند و فرزند به پدر اعتماد نمی‌كرد- در مقابل یك پیغام ساده‌ی انگلیسی‌ها كه گفتند «باید از سلطنت كناره بگیری»، مثل موشِ مرده از سلطنت كناره گرفت و از كشور خارج شد! همین طور محمد رضای پهلوی؛ محمد رضای پهلوی در سالهای دهه‌ی چهل و دهه‌ی پنجاه شدیدترین فشارها را بر این ملت و بر مبارزان و بر آزادی‌خواهان- خشن؛ بدون اندك ملاحظه‌ای از مردم- وارد كرد؛ اما همین آدم در مقابل سفیر آمریكا و سفیر انگلیس خشوع و خضوع می‌كرد و از آن‌ها حرف می‌شنفت! ناراحت هم بود، اما مجبور بود. این حكومت یك ملتی است كه از عزت ملی محروم است.
یكی از اساسی‌ترین قلمهائی كه انقلاب اسلامی به ما ملت ایران عطا كرد، احساس عزت بود. امام بزرگوار ما مظهر عزت بود. آن روزی كه امام علناً فرمود «آمریكا هیچ غلطی نمی‌تواند بكند»، اوج اقتدار سیاسی و نظامی آمریكا در دنیا بود. امام احساس عزت را به این مردم برگرداند و انقلاب احساس عزت را به ملت ایران برگرداند.1388/02/22

لینک ثابت
تصرف سفارت امریکا در سال 58؛ سیلی جوانان ایرانی به آمریکا

اگرچه اولین خاطره‌ای که از این روز [13آبان] در ذهن تاریخی ملت ما ثبت شده است، سیزده آبان 1343، یعنی سالها قبل از تولد شماهاست. روزی که مزدوران امریکا که متأسفانه سالها بر این کشور فرمانروائی می‌کردند، امام بزرگوار ما را به خاطر مبارزه‌ی با قانون امریکائی کاپیتولاسیون در قم دستگیر کردند و از کشور تبعید کردند، لکن در مقابل این حادثه، سالها بعد از آن، نوبت جوانان فرارسید که در ظرف تاریخی خود حوادث مهمی را در این روز ثبت کنند؛ و کردند.
یک حادثه‌ی تلخ دیگر، سیزده آبان در سال 1357 بود که دانش‌آموزان ما به وسیله‌ی همان مزدوران مسلط امریکائی در کشور ما، جان باختند؛ قتل عام شدند. این دومین ضربه‌ای بود که امریکا به وسیله‌ی ایادی خود بر ملت و کشور ما وارد کرد. لکن بعد از این، سومین خاطره پیش آمد، که سیزده آبان سال بعد است؛ یعنی سال 1358. این دفعه سیلی جوانان ایرانی به امریکا بود.
الآن سالهاست که امریکائیها در تبلیغات خودشان این حادثه‌ی سوم را به عنوان تعرض ایرانی مطرح می‌کنند و روی آن جنجال می‌کنند، لکن دو حادثه‌ی قبل را فراموش می‌کنند و از تاریخ حذف می‌کنند. از این‌جور خیانتها در تاریخ زیاد شده است، لکن حقیقت همین است که حادثه‌ی تصرف سفارت امریکا که مرکز جاسوسی امریکا بود، در واقع سیلی سخت جوانان ایرانی بود به آن دولت و قدرت زورگو و مداخله‌گری که سالهای متمادی کشور ما و ملت ما و منابع ما را در مشت خود می‌فشرد.1386/08/09

لینک ثابت
مصادیق نقض حقوق بشر در دوران پهلوی

ملتها می‌فهمند كه امریكایی‌ها در ادعای دفاع از حقوق بشر دروغ می‌گویند؛ یك نمونه‌ی آن، رفتار آنها با كشور خود ماست. ایران در زمان طاغوت - زمان رژیم پهلوی - یكسره در مشت امریكایی‌ها بود؛ امریكایی‌ها بر سراسر ایران مسلط بودند؛ پایگاه نظامی در ایران به وجود می‌آوردند، برای تسلط بر تحرك كشورهای عرب منطقه؛ می‌خواستند اینها را از پایگاه ایران زیر نظر داشته باشند. ایران هم پیمان اسرائیل بود؛ بدترین دیكتاتوری‌ها بر این كشور حاكم بود؛ مبارزان را در زندان شكنجه می‌كردند؛ در سرتاسر كشور - در همین شهر مشهد، در تهران و در همه‌ی شهرهای كشور - اختناق و شدت عمل مأموران جلاد رژیم طاغوت بر مردم مسلط بود؛ نفت ما را تاراج می‌كردند؛ اموال عمومی و ثروتهای ملی را به نفع حكام و به نفع بیگانگان به تاراج می‌دادند؛ ملت ایران را از حضور در مسابقه‌ی علمی و صنعتی دنیا مانع می‌شدند؛ ملت را تحقیر می‌كردند. آن ایران، متحد درجه‌ی یك امریكا در این منطقه بود؛ زمامدارانش هم محبوب امریكا بودند؛ هیچ اعتراضی هم به نقض حقوق بشر و نقض دموكراسی بر آن حكومت طاغوتی وارد نبود.
امروز ایران یك كشور آزاد است؛ با این مردم‌سالاری واضح - كه مردم‌سالاری ما در دنیا بسیار كم‌نظیر است - با این ارتباط مستحكم بین مردم و مسئولان كشور؛ این ایران از نظر امریكایی‌ها، از نظر دولت امریكا و سیاستمداران امریكا یك كشور نامطلوب به حساب می‌آید؛ این نشان‌دهنده‌ی جهتگیری استكبار جهانی در مقابل حقایق موجود عالم است.1386/01/01

لینک ثابت
حکمرانی فرمانده انگلیس در خلیج فارس به کشورهای منطقه در قرن 19و اوايل قرن 20

ما در همه‌ی میدان‌های بین‌المللی، با منطق و پیرو راه عقلایی- كه اسلام این را به ما تعلیم داده- حركت كرده‌ایم. منطق ما، منطق تدبیر و عقل و پیگیریِ منافع ملی است؛ در همه جا این‌طور است؛ در مذاكرات هسته‌یی با اروپایی‌ها هم همین‌گونه است. آنچه مصلحت ملت است، مسئولان كشور آن را دنبال می‌كنند. در این مذاكرات، مذاكره‌كنندگان ایرانی و دولت جمهوری اسلامی جدی هستند؛ منتها طرف مقابل هم- كه چند كشور اروپایی هستند- به‌طور جدی و واقعی وارد میدان مذاكره بشوند؛ ولی تا امروز متأسفانه این‌طور نبوده است. تا امروز این چند كشور اروپایی نشان نداده‌اند كه حقیقتاً دنبال حل مسأله‌اند. این برای استكبار جهانی مشكل است كه ملت ایران توانسته باشد با اراده و توانایی‌های ذاتی خود گام بزرگی را در راه علم و فناوری بردارد؛ مثل انرژی هسته‌یی. این‌ها می‌خواهند انرژی كشور همیشه وابسته‌ی به نفت باشد، كه نفت هم تحت تأثیر سیاستهای قدرتهای جهانی است. می‌خواهند ملتها را با ریسمان‌های نامرئی همیشه در مشت خودشان نگه دارند؛ ملت ایران این را قبول نمی‌كند.
ما به كسانی كه از طرف ایران مشغول مذاكره هستند، اعتماد داریم و از كار آن‌ها حمایت می‌كنیم؛ منتها طرف مقابل باید بداند كه با ترفندهای سیاسی و با تضییع وقت نمی‌تواند ملت ایران را از عزم راسخ خود برای پیمودن راه فناوری انرژی هسته‌یی بازبدارد. مسئولان ما محاسبه كردند، محاسبه‌شان هم درست است. پیگیری این كار برای پیشرفت كشور- هم پیشرفت مادی، هم پیشرفت سیاسی، هم پیشرفت علمی- مفید و لازم است؛ این جزو مصالح ملی است؛ این را مسئولان درست فهمیده‌اند و پایش هم ایستاده‌اند. اروپایی‌ها اگر می‌خواهند در این زمینه با ایران اسلامی به یك تفاهم واقعی برسند، باید تأثیر فشار امریكا و صهیونیست‌ها را روی خودشان كم كنند؛ نباید تحت تأثیر قرار بگیرند. با ملت ایران، مثل ملت ایران مواجه شوند. ملت ایران، یك ملت بزرگ و بافرهنگ است- این را ثابت كرده- نمی‌توانند با ملت ایران مثل یك ملت عقب‌افتاده و یك كشور مستعمره معامله كنند؛ چنین توهینی را ملت ایران بر آن‌ها نخواهد بخشود.
بعضی از كشورهای اروپایی خاطرات قرن نوزده و اوایل قرن بیست در ذهنشان هست. آن روزی كه انگلیسی‌ها با كشتی به خلیج فارس می‌آمدند و فرمانده نظامی انگلیسی از داخل كشتی به همه‌ی كشورهای منطقه- از جمله ایران- حكمرانی می‌كرد، گذشته است. دورانی كه محمد رضا پهلوی در این كشور می‌نشست تا انگلیسی‌ها و امریكایی‌ها به‌وسیله‌ی سفرایشان به او بگویند چه كسی را نخست‌وزیر كن، چه كسی را وزیر كن، چه كسی را بردار، نفت را این‌طوری كن، آن‌طوری كن، گذشته است. آن روز ملت ایران به‌پانخاسته بود. آن روز ملت ایران بیدار نشده بود. امروز شما با یك ملت بیدار و با عزم و اراده مواجه‌اید. مسئولان كشور هم در مقابل تهدید دشمنان ذره‌یی هراس در دلشان احساس نمی‌كنند؛ مسئولان هم از خود این ملتند. طرفهای اروپاییِ مذاكره‌كننده‌ی انرژی هسته‌یی بدانند با چه كشوری صحبت می‌كنند. اگر مسئولان كشور احساس كنند كه در این مذاكرات جدیت وجود ندارد، روند عوض خواهد شد؛ طور دیگری خواهد شد؛ این را همه بدانند.1383/11/10

لینک ثابت
حمایت آمریکا از رژیم دیکتاتوری در قضایای 15 خرداد و 17 شهریور

اظهارات مسئولان دولتِ استكباری امریكا نشان می‌دهد كه این‌ها در منطقه‌ی خاورمیانه، علیه همه‌ی ملتهای این منطقه مقاصد و نقشه‌هایی دارند. این ایجاب می‌كند كه ملتهای منطقه بیدار شوند. رئیس‌جمهور امریكا راجع به وجود دمكراسی در این منطقه حرفهایی بر زبان آورده است كه اگر كسی نقش امریكا را در دفاع از قدرتهای مستبد در طول چهل، پنجاه سال گذشته- بعد از جنگ دوم به این طرف- بداند، از اینكه رئیس‌جمهور چنین رژیمی ادّعا كند متولّی دمكراسی است، شرمنده می‌شود كه چرا باید چنین حرف بی‌حساب و غلطی، این‌طور با گستاخی و وقاحت بر زبان كسی جاری شود. این‌ها كسانی هستند كه سالهای متمادی از پلیدترین دیكتاتورها حمایت كردند. در كشور ما كودتای 28 مرداد را آمریكاییها به‌راه انداختند و بیست و پنج سال سخت‌ترین و سیاه‌ترین دیكتاتوری را در این كشور به وجود آوردند و قرص و محكم از آن حمایت كردند. هر فاجعه‌ای كه به‌وسیله‌ی آن رژیم در ایران صورت گرفت- مثل قضایای 15 خرداد و 17 شهریور كه در هركدام از این حوادث، تعداد كثیری از مردم غیر نظامی و مردم كوچه و خیابان به‌دست عوامل مزدور رژیم كشته شدند- آمریكاییها جانب رژیم دیكتاتوری را گرفتند و علیه مردم حرف زدند؛ چه در قضیه‌ی اوّل كه زمان «كِندی » بود، چه در قضیه‌ی دوم كه زمان «كارتر» بود. از «صدّام حسین» كه امروز خود را نقطه‌ی مقابل او به حساب می‌آورند، چه حمایتها كردند. امروز وضع آن‌ها بهتر از گذشته نیست؛ همان‌طور است.1382/08/23
لینک ثابت
انقلاب اسلامی, ایالات متحده امریکا, دستاوردهای انقلاب اسلامی, دخالت‌های آمریکا در ایران

از بزرگترین کارهای انقلاب اسلامی این بود که دست امریکا را کوتاه کرد.1379/07/14
لینک ثابت
انقلاب اسلامی, ایالات متحده امریکا, دستاوردهای انقلاب اسلامی, دخالت‌های آمریکا در ایران

انقلاب اسلامی جزو افتخاراتش این بود که نفوذ امریکا، دست امریکا و ریشه‌های امریکا و بند و بست‌های امریکایی را در این کشور از بین برد.1379/07/14
لینک ثابت
تلاش عده ای در شورای عالی دفاعِ سال 58 برای نفوذ آمریکا در ایران

اگر انقلاب اسلامی پیش نیامده بود، اگر این ملت پشتِ سر امام بزرگوار، این حركت عظیم تاریخی را به وجود نیاورده بود، می‌دانید امروز ملت ایران چگونه بود؟ ملتی كه هیچیك از پیشرفتهای علمی غرب را فرا نگرفته بود. نه اختراعی، نه اكتشافی، نه سازندگی‌ای. منابعش را از دست داده بود؛ نفتش را از آب رودخانه‌ها هم ارزانتر به همان دشمنها فروخته و در اختیار آنها گذاشته بود. نفت مال آنها، پالایش از آنها، قراردادهای طولانی مدت برای آنها! دشمنان این كشور، برای بقیه‌ی معادن و منابع كشور هم برنامه‌ریزی كرده بودند. می‌خواستند مغزهای این ملت را ببرند و دستگاه علمی كشور را در سطح پایین نگه دارند.
در روزهای نفوذ امریكا و انگلیس در ایران، ملت ایران روزهای سختی را گذراند. صد سال، اوّل انگلیسیها و بعد امریكاییها با نفوذ خود این كشور را عقب انداختند. ما امروز هر مرحله‌ای را كه وارد می‌شویم، نشانه‌های كوتاهیهای آنها، خیانتهای آنها و بدعملی آنها را به چشممان مشاهده می‌كنیم.
انقلاب اسلامی از بزرگترین كارهایی كه كرد این بود كه دست امریكا را كوتاه كرد. انقلاب اسلامی جزو افتخاراتش این بود كه نفوذ امریكا، دست امریكا و ریشه‌های امریكا و بند و بست‌های امریكایی را در این كشور از بین برد. البته عدّه‌ای كه در اوّلِ كار بر مسند حكومت در این كشور نشسته بودند و دل در گرو امریكا و امریكایی داشتند، می‌خواستند نگذارند. من در شورای عالی دفاعِ سال 58 از نزدیك خودم شاهد بودم. داشتند مصوّبه‌ای می‌گذراندند كه بر اساس آن مصوّبه، هیأتهای مستشاریِ نظامیِ امریكایی - همانهایی كه آن همه جنایت و خیانت كرده بودند - با نام دیگری در ارتش جمهوری اسلامی باقی بمانند! بنده مانع شدم، گفتم این چه كاری است كه شما می‌كنید؟! قدری بحث شد، مطلب را متوقّف گذاشتند. بعد هم خدای متعال به آنها توفیق نداد این كار را بكنند و رفتند. یك بار دیگر هنوز یك سال از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود كه همان آقایان، در الجزایر طرح گفتگوی با امریكاییها - دشمنان خونی این ملت - را ریختند؛ ولی امام مانع شدند و نگذاشتند.
انسان وقتی از این گونه افراد، نام «اصلاح» و «آزادی» را می‌شنود، حق دارد بدبین شود. كسانی كه پس از یك چنین انقلاب باشكوهی - كه لبه‌ی تیز این انقلاب هم علیه سلطه‌ی امریكا بود - می‌خواستند با تدابیر گوناگون، امریكاییها را كه از در رفته بودند، از پنجره برگردانند، اكنون دم از «آزادی» و «اصلاح» بزنند و كسانی از تفاله‌ها و از مزدوران رژیم گذشته به آنها كمك كنند! هر آدم هوشمندی حق دارد نگران شود و سوءظن پیدا بكند. استقلال، بیت‌الغزل انقلاب اسلامی بود؛ یعنی نفوذ بیگانه در این كشور ممنوع؛ یعنی امریكا و انگلیس و دیگران حق ندارند در مسائل سیاسی و فرهنگی كشور هیچ‌گونه اعمال نفوذی بكنند.1379/07/14

لینک ثابت
نمونه‌هایی از فساد مالی، اخلاقی و اداری رژیم پهلوی

انقلاب ما یك حركت عظیم مردمی علیه حكومتی بود كه تقریباً تمام خصوصیّات یك حكومت بد را داشت؛ هم فاسد بود، هم وابسته بود، هم تحمیلی و كودتایی بود و هم بی‌كفایت بود. من همین چهار خصوصیت را توضیح مختصری می‌دهم:آن حكومت، اوّلاً فاسد بود؛ فساد مالی داشتند؛ فساد اخلاقی داشتند؛ فساد اداری داشتند. در فساد مالیشان همین بس كه خود شاه و خانواده‌ی او در بیشتر معاملات اقتصادی كلان این كشور داخل می‌شدند. خود او و برادران و خواهرانش، جزو كسانی بودند كه بیشترین ثروت‌اندوزی شخصی را كردند. رضاخان در دوران شانزده، هفده ساله‌ی سلطنت خود، ثروت كلانی اندوخت. بد نیست بدانید كه بعضی از شهرهای این كشور، به حسب سند، دربست متعلّق به رضاخان بود! مثلاً شهر فریمان تماماً ملك رضاخان بود! بهترین املاك و زمینهای این كشور، متعلّق به او بود. او به این چیزها و به جواهرات علاقه داشت. البته بچه‌هایش قدری مَشرب وسیعتری داشتند؛ هرگونه ثروتی را دوست می‌داشتند و جمع می‌كردند! بهترین دلیل هم این است كه وقتی اینها از این كشور رفتند، میلیاردها دلار ثروتشان در بانكهای خارجی انباشته شده بود! شاید بدانید كه ما بعد از انقلاب خواستیم كه ثروت شاه را به ما برگردانند و البته طبیعی هم بود كه جواب ندهند. آن وقت تخمینی كه از مال مجموع این خانواده زده می‌شد، دهها میلیارد دلار بود! رفتند در جاهای مختلف دنیا مستقر گردیدند و همه‌شان جزو ثروتمندان شدند. این پولهای كلان را با زحمتكشی كه به‌دست نیاورده بودند، كاسبیِ مشروع كه نكرده بودند؛ اینها پولهایی بود كه زراندوزیها و ثروت‌اندوزیهای غیرمشروع آن را به‌وجود آورده بود. نظامی كه در رأس خودش این‌قدر فساد مالی داشت، ببینید چگونه نظامی بود و با مردم چه می‌كرد! از لحاظ اخلاقی هم فاسد بودند. باندهای تبهكار معاملات قاچاق، زیر دست برادران و خواهران این شخص قرار داشتند. از لحاظ مسائل اخلاقی و جنسی، چیزهایی هست كه گفتن و شنیدنش عرق شرم بر پیشانی انسان می‌آورد. البته گوشه‌ای از خاطرات این چیزها را، بعدها كسان و نزدیكان و دستیاران خودش نوشتند و منتشر كردند.
از لحاظ فساد اداری هم رو به تباهی بودند. در مدیریّتها، صلاحیتها را رعایت نمی‌كردند؛ وابستگیهای به خودشان و دستورات سرویسهای اطّلاعاتی و امنیتی بیگانه را ملاك قرار می‌دادند و كسانی را سرِكار می‌آوردند. ببینید؛ حكومتی كه در رأس خودش رشوه می‌گیرد، ثروت‌اندوزی می‌كند، معامله‌ی قاچاق می‌كند و به مردم خیانت می‌كند، چگونه حكومتی است. اگر كسی بخواهد اینها را با دلایل و شواهدش بگوید، كتابها خواهد شد. آنها وابسته بودند. وابستگیشان به‌خاطر این بود كه از مردم به‌كلّی بریده بودند. برای حفظ حكومت خودشان، خود را ناچار می‌دانستند كه به خارجیها متّكی شوند. رضاخان را انگلیسیها سرِكار آوردند، كه جزو تواریخ مشخص و مسلّم و روشن است. محمّدرضا را هم انگلیسیها تثبیت كردند. بعد از دوره‌ی حكومت دكتر مصدّق، كودتا را امریكاییها به راه انداختند و البته از دست انگلیسیها ربودند و آنها خودشان تسلّط پیدا كردند. اینها در اغلب امورِ این كشور، وابسته بودند. مستشاران امریكایی و دهها هزار امریكایی دیگر در مهمترین مراكز نظامی، اطّلاعاتی، اقتصادی و سیاسی این كشور شغلهای حسّاس و درآمدهای گزاف داشتند و آنها در حقیقت كارها را انجام می‌دادند و به آنها خط می‌دادند. دستگاه اطّلاعاتی این كشور را امریكاییها و اسرائیلیها به‌وجود آوردند. در سیاستها، تابع نظرات انگلیسیها و در این اواخر، تابع نظرات امریكاییها بودند. در زمینه‌ی منطقه‌ای و جهانی، حتّی در زمینه‌های اقتصادی - مثلاً قیمت نفت چقدر باشد، فروش نفت چگونه باشد، وضع شركتهای خارجی در نفت ایران به چه كیفیّت باشد - در همه‌ی این مسائل مهم و حسّاس، آن چیزی كاری را انجام می‌دادند كه از آنها خواسته شده بود! البته منافع خودشان را هم در نظر داشتند. برای خارجیها فداكاری نمی‌كردند، بلكه برای حفظ حكومت خودشان، صددرصد به بیگانگان میدان می‌دادند و به آنها تكیه می‌كردند و دست آنها را در تطاول به این كشور و این ملت باز می‌گذاشتند. حكومت آنها تحمیلی و كودتایی بود. با كودتا سرِكار آمده بودند؛ هم رضاخان با كودتا سرِكار آمده بود، هم محمّدرضا با كودتا سرِكار آمد. حكومت كودتایی، معلوم است چطور حكومتی است: بر مردم تحمیل بودند و از آراءِ مردم، عقاید مردم، دلبستگیهای مردم، فرهنگ مردم و درخواست و اراده‌ی آنهاهیچ نشانی نبود. آنها برای آراءِ مردم، برای خواست مردم، برای عقاید مردم، برای دین مردم و برای فرهنگ مردم، هیچ احترامی قائل نبودند؛ هیچ رابطه‌ی صمیمی و دوستانه‌ای با مردم نداشتند. رابطه، رابطه‌ی خصمانه بود؛ رابطه‌ی ارباب و رعیّت بود؛ رابطه‌ی آقایی و نوكری بود؛ سلطنت بود دیگر! سلطنت و پادشاهی، معنایش همین است؛ یعنی حكومت مطلقه‌ای كه هیچ تعهّدی در مقابل مردم ندارد. خانواده‌ی پهلوی، پنجاه سال در كشور ما این‌گونه زندگی كردند.1377/11/13

لینک ثابت
رفتار آمریکاییها در زمان رژیم پهلوی برای تداوم وابستگی ایران

در آن سالهایی كه امریكاییها در زمینه‌های علمی، آزادانه با امكانات ملی خودشان و امكاناتی كه از كشورهای دیگر به غارت می‌بردند، دانشمند تربیت می‌كردند و پیشرفت علمی می‌نمودند، ملت ما در زیر یوغ رژیمی بوده كه با ایجاد اختناق، با وابستگی، با فساد سیاسی و با فساد اخلاقی، اجازه نمی‌داده كه دانشمند ایرانی حتّی فكر كند! توقّع دارید ما در این شرایط، در حدّ امریكا و پابه‌پای امریكا پیش برویم؟ این توقّعی زیادی است.
من این را شاید بار دیگری هم گفته باشم كه این جتهای جنگنده‌ای كه در زمان رژیم گذشته از امریكا خریداری كرده بودند، اگر در قطعه‌ای از آنها - كه هر قطعه، گاهی خودش متشكّل از دهها قطعه است - عیبی پیدا می‌شد؛ یعنی یك قطعه‌ی ریز در یك مجموعه قطعه، اشكال پیدا كرده بود، امریكاییها اصلاً اجازه نمی‌دادند كه عناصر فنّی نیروی هوایی ما، این قطعه‌ی بزرگ را باز كنند و عیب آن را بیابند و آن قطعه‌ی ریز را عوض كنند! فقط قطعه‌ی كامل - كه گاهی متشكّل از دهها و گاهی صدها قطعه بود - سوار هواپیما می‌شد، به امریكا می‌رفت، عوض می‌شد و برمی‌گشت! این‌گونه رفتار می‌كردند. نه تعداد دانشجو، نه كیفیّت تحصیلی، نه میدان كار، نه روحیه‌ی پرورش و تحقیق و آموزش و پژوهش، در كشور وجود نداشت.1377/02/22

لینک ثابت
كارنامه سیاه رژیم آمريكا در نيم قرن دشمني با ايران

رژیم امریكا از اولین سالهایی كه در نیم قرن پیش در صحنه‌ی سیاسی ایران قدم نهاد، به ایران و ایرانی جفا و خیانت كرد، از رژیم فاسد و ضدمردمی پهلوی حمایت كرد، دولتهای وابسته و ضعیف و نوكرمآب را بر سر كار آورد، اراده‌ی خود را بر ملت ما تحمیل و منابع ملی را غارت كرد، ثروت عظیمی از این ملت را از طریق معاملات خسارتبار نفت و سلاح، ربود، نیروهای مسلّح ایران را در قبضه‌ی خود گرفت، دستگاه ضدّ امنیتی شاه و شكنجه‌گران آن را آموزش داد، موجب اختلاف میان ملت ایران و بسیاری از ملتهای مسلمان، از جمله اعراب شد، فساد و فحشا را در ایران ترویج كرد، با رژیم شاه در سركوب نهضت اسلامی در مقاطع گوناگون، همكاری و آن را راهنمایی كرد! پس از آن‌كه علی‌رغم مجموعه‌ی آن جبهه‌ی ظلمت و كفر و طغیان، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، از نخستین روزهای تشكیل جمهوری اسلامی، انواع دشمنیها و كارشكنیها و تهاجمها و توطئه‌ها را بر ضد ایران و ملت انقلابی آن، به كار بست! از كمك فعال به رژیم عراق در جنگ هشت ساله، تا فعالیت برای محاصره‌ی اقتصادی كامل ایران، تا كمك به عناصر خائن و فراری، تا تبلیغات دایمی در همه‌ی دستگاههای تبلیغی مربوط به خود، تا آتش‌بیاری در اختلافات منطقه‌یی، و سعی وافر برای ایجاد اختلاف میان ایران و همسایگانش، تا تلاشهای براندازی و تروریستی به وسیله‌ی مزدبگیران سازمان سیا، تا فعّالیت شدید برای جلوگیری از انعقاد قراردادهای اقتصادی میان ایران و كشورهای گوناگون جهان، تا دهها حركت موذیانه و تهدیدآمیز دیگر در همه‌ی جبهه‌ها و همه‌ی زمینه‌های ممكن!1377/01/12
لینک ثابت
برهم زدن سیطره آمریکا بر ایران؛ دلیل دشمنی آمریکا با انقلاب اسلامی

علّت این‌كه امریكاییها با این انقلاب و با این ملت بدند، معلوم است. روزگاری این كشور از صدر تا ذیل، در مشت امریكا بود و او منافعش را از این كشور تأمین می‌كرد. در این كشور، پادشاهی بود كه خود را در مقابل امریكا متعهّد می‌دانست. به تعبیر رایج، نوكر حلقه به گوش امریكا بود. به تعبیر سیاسی، طرفدار و متعهّد نسبت به مصالح امریكا در این كشور بود. این كشور در رأسش، چنان كسی بوده است كه مصالح امریكا برای او، از مصالح خود ملت و كشور ایران، اهمیت بیشتری داشته است. برای مجموعه‌ی دستگاه حكومتی در آن روزگار كه اعم از دوروبریها و دولت و وزرا و رجال حكومت باشند، به اضافه‌ی شخص شاه، مطامع و سود كلان خودشان، از مصالح ملی به مراتب اهمیت بیشتری داشت. طبعاً این‌طور آدمها، با دشمن زود كنار می‌آیند. آدمی كه به فكر استفاده‌ی مادی خود و پركردن جیب خود است، با دشمن كنار می‌آید و به‌راحتی خیانت انجام می‌دهد. در رأس حكومت، اینها بودند.
اسلحه‌ی امریكایی به هر قیمتی كه آنها می‌خواستند، در این كشور فروش می‌رفته است. كارهای مهمّی كه در این كشور انجام می‌شده است، یا به وسیله‌ی سرمایه‌داران امریكایی، یا بالاخره مجموعه‌ی سرمایه‌دارانی كه حول و حوش همین محور استكباری حضور داشته‌اند، انجام می‌گرفته است. البته گاهی هم برای این‌كه دهان رقبای سیاسی خودشان را ببندند، پای روسها و شورویها و امثال آنها را هم در بعضی از امور باز می‌كردند و اجازه می‌دادند كه حضور داشته باشند. اما زمام كار در این كشور، در دست رژیم ایالات متّحده‌ی امریكا بود. این‌كه چقدر در این چند ساله، از كشور خوردند و بردند و از پول این كشور برای سركوب ملتهای این منطقه استفاده كردند؛ از هیأت حاكمه‌ی این كشور، برای به دام كشیدن هیأتهای حاكمه‌ی كشورهای همسایه استفاده نمودند، حكایت دیگری است. یعنی واقعاً كشور ایران در دوره‌ی دوم حكومت پهلوی - یعنی بعد از 28 مرداد به این طرف - در واقع متعلّق به دولت امریكا بوده است.
ناگهان انقلابی آمد و مردم را بیدار كرد. مردم، این انقلاب را به پیروزی رساندند. حكومتی را خود این مردم به وجود آوردند كه حرف اوّلش این است كه می‌گوید، من مصالح این ملت را محترم می‌شمارم؛ نه مصالح كشورها و دولتهای دیگران را؛ هر كس می‌خواهد باشد. در باب سیاست خارجی و ارتباط با دنیا، حرف اساسی نظام جمهوری اسلامی، این است دیگر. از این موضع، عصبانی‌اند.1375/10/28

لینک ثابت
نقش مؤثر نداشتن گروه‌های چریکی و احزاب سیاسی در پیروزی انقلاب اسلامی

انقلاب عظیم ما از لحاظ کیفیت پیروزی، انقلابی استثنایی بود. یعنی واقعاً انقلابی با این ابعادِ عظیمِ مردمی که به وسیله‌ی حضور مردم در خیابانها و در فضای شهرها و روستاها پدید آید و در آن، با حضور همه‌ی مردم، علیه رژیم حاکم مبارزه شود، تا آن زمان لااقل در انقلابهای دوره‌ی خود ما سابقه نداشت. همه‌ی انقلابهایی که تا آن روز در اطراف و اکناف دنیا اتّفاق افتاده بود - از جمله انقلابهای چپ و مارکسیستی امریکای لاتین و افریقا و آسیا و جاهای دیگر - از نوع و شکل دیگری بود.
تفاوت انقلاب ما با انقلابهای دیگر این بود که به وسیله‌ی یک گروه ویژه‌ی پارتیزانی به پیروزی نرسید. البته احزابی در ایران بودند که به اقدامات پارتیزانی و چریکی دست می‌زدند، اما اینها در حدود سالهای 54 و 55 به کلّی فلج شده بودند. این موضوع را می‌توانید از کسانی که آن روز در میدان حضور داشتند، بپرسید. ما این اوضاع را به چشم خود دیدیم. اما جوانانی که امروز از اوضاع آن زمان، مباشرتاً مطّلع نیستند، از کسانی که در جریان وقایع بودند، بپرسند.
از سالهای 54 و 55 تا سال 56، گروهها و گروهکهایی که در ایرانِ آن روز، اقدام مسلّحانه می‌کردند - چه آنهایی که تفکّرات مارکسیستی داشتند و چه آنهایی که تفکّراتشان التقاطی بود - تقریباً از میدان خارج شده بودند و کارشان منحصر به این شده بود که مثلاً در گوشه‌ای از کشور بمبی بگذارند و جایی منفجر شود، یا این‌که کسی را ترور کنند... اصلاً تصوّرِ این‌که یک روز مبارزه‌ی چریکی و پارتیزانی بتواند در ایران به پیروزی برسد، تصوّری محال بود و امکانش وجود نداشت؛ همان‌طور که تصوّر کودتا نیز تصوّری ناممکن به نظر می‌رسید. در دوران معاصر، بعضی از انقلابها، یا به اصطلاح انقلابها، با یک کودتا شروع می‌شود. اما در ایرانِ آن روز، ارتش در چارچوبی به کلّی محدود، به وسیله امریکاییها گرفتار شده بود و عدّه ارتشیهایِ ناراضی از نظام ستمشاهیِ پلید، بخصوص در قشرهای جوان و طبقات پایین‌تر، بسیار بود. بسیاری از ارتشیها ناراضی بودند؛ اما کسی جرأت نداشت فکرِ مقابله با آن نظام را در سر بپروراند... ارتشیهای ایران فقط از طرف یک قدرت بالا دست مراقبت نمی‌شدند، بلکه در میان آنها عناصر امریکایی هم حضور داشتند. در اغلب پادگانها - بخصوص پادگانهای حسّاس - چند هزار نفر امریکایی حضور داشتند که این حضور، در بعضی از نیروها، پررنگتر بود. بنابراین، آن روز در ایران تصوّر و امکانِ کودتای نظامی وجود نداشت. احزاب سیاسیِ وقت هم، در عین ناتوانی به سر می‌بردند. همین احزاب ملی که امروز در دوران جمهوری اسلامی با استفاده از آزادی و بزرگواری نظام، دائم علیه حکومت حرف می‌زنند، مصاحبه می‌کنند، شبنامه می‌دهند و جمهوری اسلامی را متّهم به ایجاد اختناق می‌کنند، آن روز هم بودند؛ اما توان انجامِ هیچ اقدامی را در راه آزادی ایران نداشتند. مضاف بر این عدّه‌ای از آنها با رجال دربار پهلوی رفاقت نزدیک داشتند و با همدیگر به عیش و نوش می‌پرداختند. به تعبیری دیگر، سرهایشان در یک آخور بود! یک عدّه دیگرشان که بعضاً مهندس و متخصّص شده بودند، در دستگاههای دربار پهلوی مشغول کسب و کار بودند. یعنی از آنها پولی می‌گرفتند، نانی به دست می‌آوردند و به غفلت نمی‌خوردند، که مبادا غفلت کنند و این تصوّر به سراغشان بیاید که می‌شود با آن نظام دعوا کرد!1373/11/14

لینک ثابت
قطع امتیازات انگلیس و امریکا در ایران ؛ اوّلین کار انقلاب اسلامی

از سال 1332 تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، انگلیس و امریکا بر سرِ چاههای نفت، و در واقع گنج نفت ایران نشستند و تا آن‌جا که توانستند، برداشتند و بردند. ملت ایران چگونه دلش با اینها صاف شود؟! رژیم پهلوی، سر سپرده‌ی انگلیس و امریکا بود و محمّدرضا، واقعاً مثل یک مأمورِ امریکا در ایران عمل می‌کرد. یک عامل امریکا در رأس یک رژیم وابسته، وظیفه‌ای نداشت جز این‌که وقتی بگویند فلان نخست‌وزیر را بگذار و فلان نخست‌وزیر را بردار، اطاعت کند. آنها هر کاری می‌خواستند، می‌کردند. اگر هم یک وقت خودِ او می‌خواست نخست‌وزیری را برکنار کند و امریکاییها راضی نبودند، به امریکا می‌رفت و این و آن را می‌دید، تا اجازه دهند فلان نخست‌وزیر را بردارد یا بگذارد! وضعیت این گونه بود. سفرای امریکا و انگلیس در تهران، تعیین کننده‌ی خطوط اساسی این مملکت بودند...
اینها کسانی بودند که روزگاری، شاه ایران - آن روسیاه نگونبختی که به اسمِ «شاه» در ایران بود - از سفر ایشان؛ یعنی سفیر انگلیس و سفیر امریکا در تهران، حرف‌شنوی داشت و هر چه آنها در مسائل اساسی این کشور می‌گفتند، انجام می‌داد. اما امروز با نظام و دولتی در ایران مواجهند که از صد عامل در مسائل اساسی کشورش، یک مورد هم منطبق با خواست امریکا نیست. با نظامی مواجهند که در بدو استقرار، اوّلین کارش قطع کردن امتیازات اینها بود. در واقع انقلاب اسلامی، اوّل کاری که کرد این بود که به قطع امتیازات انگلیس و امریکا در ایران پرداخت.1373/11/14

لینک ثابت
ابزارهای دخالت آمریکا در ایران عصر پهلوی

امریکا در داخل کشور ما [قبل از انقلاب اسلامی] با دو ابزار کار می‌کرد. یکی از ابزارهای امریکایی عبارت بود از سرمایه‌گذاریها، دخالتهای در ارتش، مجموعه‌ی کارشناسی نظامی، پولها، سیاستها، سفارت امریکا و غیره. ابزار دوم هم عوامل صهیونیست بودند. اگرچه در ایران، آن وقت هم صهیونیستها از ترس مردم جرأت نمی‌کردند سفارتخانه‌ی رسمی داشته باشند، امّا مراکزی مخصوص خود داشتند و با عواملشان، با کسانشان، با سیاستمدارانشان و با تجّارشان، این‌جا کار می‌کردند. صحنه‌ی سیاست و اقتصاد و نیروی مسلّح ایران در مشت امریکاییها بود.1373/08/11
لینک ثابت
انقلاب اسلامی؛ انقلابی ضدّامریکایی

امریکا در داخل کشور ما[قبل از انقلاب] با دو ابزار کار می‌کرد. یکی از ابزارهای امریکایی عبارت بود از سرمایه‌گذاریها، دخالتهای در ارتش، مجموعه‌ی کارشناسی نظامی، پولها، سیاستها، سفارت امریکا و غیره. ابزار دوم هم عوامل صهیونیست بودند. اگرچه در ایران، آن وقت هم صهیونیستها از ترس مردم جرأت نمی‌کردند سفارتخانه‌ی رسمی داشته باشند، امّا مراکزی مخصوص خود داشتند و با عواملشان، با کسانشان، با سیاستمدارانشان و با تجّارشان، این‌جا کار می‌کردند. صحنه‌ی سیاست و اقتصاد و نیروی مسلّح ایران در مشت امریکاییها بود. این را مردم می‌فهمیدند.
امام از سالهای چهل و یک و چهل و دو، به این مطلب تصریح کردند. پس، وقتی در سال پنجاه و هفت مبارزه پیروز شد و انقلابِ پیروزمند به ثمر رسید، در حقیقت یک انقلاب ضدّامریکایی به ثمر رسیده بود. حال شما ببینید ملّت ایران و انقلابیّون، حق داشتند با عوامل امریکایی در این کشور چه‌کار کنند؟ کارهای زیادی می‌توانستند بکنند و اگر هم می‌کردند، کسی ملامتشان نمی‌کرد؛ چون شانزده سال با امریکاییها مبارزه کرده و کتک خورده بودند. هیچ‌کس نمی‌گفت چرا شما با امریکاییها این کار یا آن کار را کردید؟ درعین‌حال - درست توجّه کنید! - بعد از آن‌که انقلاب پیروز شد، انقلاب و مسؤولین و شخص امام بزرگوار، نسبت به امریکاییها حدّاکثرِ ارفاق را کردند. سفارتشان سر جای خودش محفوظ بود و این‌جا کاردار داشتند. اوّل سفیر داشتند؛ بعد کاردار داشتند. در روزهای اوّل انقلاب - بیست و دو و بیست و سه‌ی بهمن - جوانان پرشور انقلابی، چند نفر از آنها را دستگیر کردند و به مدرسه‌ای که امام رضوان‌اللَّه‌علیه، اوّل آن‌جا وارد شده بودند - یعنی مدرسه‌ی رفاه و مدرسه‌ی علوی - آوردند. بعد، امام برای دست‌اندرکاران خودشان پیغام فرستادند که مبادا کسی به اینها تعرّض کند؛ هیچ‌کس به اینها تعرّض نکند. آن‌وقت یکی‌یکی ولشان کردند، رفتند. اوّل از کشور رفتند؛ یعنی عدّه‌ای از آنها خارج شدند، اما سفارتشان در تهران مشغول کار و فعّالیت بود. شما ببینید! رفتار این انقلاب و این ملّت نجیب و آن امام کریمِ بزرگوارِ پر اغماض با امریکاییها در ایران این‌گونه بود. در حالی‌که عرض کردم، اگر از سوی مردم و انقلابیّون پرشور و شخص امام که مظهر صلابت و قدرت بودند، هر تصمیمی نسبت به آنها گرفته می‌شد، کسی در دنیا ملامت نمی‌کرد و نمی‌توانست بکند. از آن طرف، امریکاییها چه کار کردند؟ به جای این‌که این کرامت و بزرگواری امام بزرگوار و مردم را مغتنم بشمارند و قدردانی کنند و پاسخ مناسب بدهند، رفتار شدیداً خصمانه‌ای در پیش گرفتند. این سفارتی که بعد به عنوان لانه‌ی جاسوسی معرّفی شد - که واقعش نیز همین بود - به مرکز سازماندهی مخالفین و دشمنان انقلاب تبدیل شد که بروند آن‌جا دستور بگیرند و در بیرون، علیه انقلاب و نظام اسلامی همکاری کنند. آنها در سنای امریکا، علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی مصوّبه گذراندند. تبلیغات امریکایی در سراسر دنیا، تبلیغات به شدّت خصمانه‌ای علیه انقلاب و مردم بود که انجام می‌شد. مگر این مردم چه گناهی کرده بودند؟ چرا باید رژیم امریکا این‌قدر با اینها خصومت و کینه‌ورزی نشان می‌داد؟ این سؤالی بود که امریکاییها به آن جوابی ندادند و هرگز نمی‌توانند جواب بدهند.1373/08/11

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی