
«بعد از جنگ جهانی [اوّل]، از کشورهای دنیا دعوت کردند که بیایند در کنفرانس پاریس راجع به مسائل بینالمللی تصمیمگیری کنند؛ از ایران یک هیئت بزرگی بلند شدند رفتند پاریس که در آن کنفرانس شرکت کنند؛ راهشان ندادند! هیئت ایرانی رفت پشت در منتظر [ماند]، روزهای متعدّد گذشت، اجازه ندادند که وارد این جلسه بشوند. ایرانِ باعظمت را، ایران متمدّن را، ایرانی که یک روزی منشأ علم و فلسفه و همهچیز در دنیا بوده و همه از او استفاده میکردند، به اینجا رسانده بودند؛ اینجور تحقیرشده، اینجور کوچک!» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در اولین روز از ایامالله دهه فجر سال ۱۴۰۴ بود. به همین بهانه، بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR در این گزارش با تکیه بر اسناد و روایتها به جا مانده از موضوع کنفرانس پاریس به بررسی و روایت این موضوع که در دی و بهمن سال ۱۲۹۷ اتفاق افتاده میپردازد.
یک کنفرانس جهانی
ماجرای حضور هیئت ایرانی در کنفرانس صلح پاریس و راه ندادن آن به جلسات رسمی، یکی از مهمترین شکستهای دیپلماتیک ایران در دوره قاجار است. این واقعه را میتوان پایان نمادین دولت قاجار هم دانست. کنفرانس صلح پاریس در ۱۸ ژانویه ۱۹۱۹ (۲۷ دی ۱۲۹۷) برای تعیین نظم جهانی بعد از جنگ جهانی اول برگزار شد.
بعد از پایان جنگ جهانی اول کشورهای پیروز جنگ مانند بریتانیا، فرانسه، آمریکا و ایتالیا تشکیل شد و هدف آن تنظیم معاهدات صلح و تعیین سرنوشت مناطق مختلف جهان بود.
(۱) در این بین قرار شد کشورهای آسیب دیده از جنگ هم برای دریافت غرامت جهت بازسازی هم در این کنفرانس، در پاریس حضور داشته باشند.
هیئت ایرانی
ایران به عنوان یکی از کشورهای آسیب دیده از جنگ هیئتی به کنفرانس پاریس اعزام کرد: هیئتی به ریاست وزیر امور خارجه وقت یعنی مشاورالممالک انصاری و با عضویت فروغی رئیس دیوان عالی تمیز، سید ابوالقاسم خان انتظام الملک (عمید) رئیس کابینه وزارت خارجه، میرزا حسین خان معین الوزاره (علاء) وزیر سابق فواید عامه و تجارت، آدولف پرنی مستشار وزارت عدلیه و عبدالحسین مسعود انصاری پسر مشاورالممالک به عنوان منشیِ مخصوصِ هیئت عازم پاریس شد. با اینکه ایران در جنگ اعلان بیطرفی کرده بود کشورهای درگیر جنگ خسارت های جانی و مالی بسیاری به ایران وارد ساخته بودند.
(۲)
امیدوار به آینده
در روز ۲۵ آذر ۱۲۹۷ این هیئت از تهران حرکت و در ۲بهمن ۱۲۹۷ به پاریس رسید.
(۳) این کاروان با برنامهریزی و امید به تغییرات مهمی راهی پاریس شده بود تا بیانیهای درباره خسارات و زیانهای خود در طول جنگ ارائه دهد و درخواست غرامت کند. ایران همچنین میخواست از دریچه باز شده بر اثر انقلاب بولشویکی و ادعای آنها در خصوص نفی استعمار و آمادگی برای جبران، سرزمینهایی را که در اثر فشار روسیه تزاری واگذار کرده بود، بازپس گیرد.
اما آنها نتوانستند به کنفرانس راه پیدا کنند. در همان زمان بریتانیاییها کنفرانس را متقاعد کردند که از پذیرش هیئت ایران خودداری کند. استدلال انگلیسیها این بود که ایران اعلام بیطرفی کرده و طرفِ متخاصم نبوده است. به همین دلیل جزء کشورهای آسیب دیده از جنگ هم محسوب نمیشود.
بلاهای بیسابقه با برچسب بیطرفی
با این که انگلیس ادعا میکرد که ایران در جنگ کشور بیطرف بوده است و نه آسیب دیده اما آمارها از بیسر و سامان شدن مردم خبر میدهد. بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا، جمعیت ایران از حدود ۲۰ میلیون نفر در ۱۹۱۴ به ۱۰ میلیون نفر در ۱۹۲۰ کاهش یافت که نشاندهنده مرگ ۸ تا ۱۰ میلیون ایرانی (۴۰ تا ۵۰ درصد جمعیت) در اثر قحطی و بیماریهای ناشی از آن است
(۴) در تهران، جمعیت از ۵۰۰,۰۰۰ نفر به ۲۰۰,۰۰۰ نفر کاهش یافت. در شیراز نیز در یک ماه (اکتبر ۱۹۱۸)، یکپنجم جمعیت ۵۰,۰۰۰ نفری (۱۰,۰۰۰ نفر) از بین رفتند.
(۵)
در زمان همان قحطی، بلای دیگری هم بر سر مردم آمد؛ بیماریهای واگیر مانند وبا، تیفوس و تیفوئید همهگیر شدند و تلفات سنگینی برجای گذاشتند. به عنوان نمونه، نظمیه تهران گزارش کرد در طول سال ۱۹۱۷، ۲۷۰,۰۰۰ نفر در اثر قحطی و بیماری در تهران مردهاند.
(۶) همچنین، تیفوس در تبریز همهگیر شد.
(۷)
در حالیکه تعداد معمول مرگومیر روزانه در تهران بین ده تا پانزده نفر بود؛ در سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ اما پس از بروز این وضعیت [جنگ جهانی و قحطی]، این رقم به حدود صد و هشتاد نفر در روز افزایش یافت که نشاندهنده وخامت اوضاع ایران در آن زمان است. اوضاع به جایی رسید که مردم را در گورهای دستهجمعی دفن میکردند.
(۸)
در همان زمان علاوه بر این دولت ایران از درآمدهای نفتی خود محروم شد. درآمد نفت ایران در ۱۹۱۴-۱۹۱۹ حدود ۸ میلیون پوند (۴۰ میلیون دلار) بود که توسط انگلیس ضبط شد.
(۹) همچنین انگلیسیها از پرداخت حقالامتیاز نفت به مدت پنج سال خودداری کردند.
(۱۰) همچنین، با خرید عظیم غله توسط انگلیسیها، ارزش پول ایران (قِران) افزایش یافت اما قدرت خرید مردم به شدت کاهش پیدا کرد.
(۱۱)
در جنگ جهانی کشورهای متفق از خانه مردم هم نگذشتند. ارتش روسیه در غرب ایران، خانهها را برای تأمین هیزم ویران میکرد. در روستاها، در و پنجره خانهها را میکندند و میسوزاندند
(۱۲) بازار ارومیه توسط روسها به آتش کشیده شد و... با همه این بلاهایی که کشورهای درگیر جنگ بر سر ملّت ایران آوردند، برای ورود به کنفرانس پاریس ایران را بیطرف دانستند.
ششماهِ آزِگار
اما دلیل اصلی بریتانیا برای این برچسب زنی و جلوگیری از حضور ایران در کنفرانس چیز دیگری بود. «مسافرت مشاور الممالک انصاری و هیئت همراه او به پاریس، مصادف با حکومت وثوق الدّوله و امضای قرارداد معروف ۱۹۱۹ بین ایران و انگلیس بود، که ایران را عملاً به صورت تحت الحمایه انگلیس در میآورد. انگلیسیها در کار هیئت اعزامی ایران به کنفرانس صلع کارشکنی میکردند و دولت وثوقالدوله هم هیئت را به حال خود گذاشته بود.
(۱۳)
آنها هیئت ایرانی را در پاریس رها کردهبودند، محمدعلی فروغی از اعضای این هیئت در نامهای مینویسد: «شش ماه میگذرد که ما از تهران بیرون آمده و قریب پنج ماه است که در پاریس هستیم. به کلی از اوضاع مملکت و پلتیک دولت و مذاکراتی که با انگلیس کردهاند و میکنند و نتیجهای که میخواهند بگیرند و مسلکی که در امور خارجی دارند بی اطلاعیم و یک کلمه دستورالعمل و ارائه طریق، نه صریحه، نه تلویحاً، نه کتبه، نه تلگرافه، نه مستقیمه، نه به واسطه به ما نرسیده، حتی جواب تلگرافهای ما را به سکوت میگذرانند.»
(۱۴)
این در حالی است که حتی برای تأمین مخارج کاروان اعزامی هم اقدامی نمیشود: «دو ماه است برای پول معطلیم و نسیه میخوریم، پول نمیفرستند.»
(۱۵)
نهایت تلاش برای حضور
با توجه به عدم امکان حضور رسمی در این نشست، کاروان ایرانی نامهای به کنفرانس ارسال کرد که در آن خواستههای مشخصی مطرح شده بود: «لغو نظام کاپیتولاسیون؛ لغو تمامی امتیازات خارجی؛ پرداخت غرامت برای خسارات واردشده به سرزمین ایران در طول جنگ؛ و بازگرداندن قفقاز که در سال ۱۸۲۸ واگذار شده بود، و ماوراءخزر، از جمله مرو و خیوه، که بعداً بهوسیله ارتش روسیه تصرف شده بودند. ایران همچنین کردستانِ متعلق به ترکیه، از جمله شهرهای دیاربکر و موصل را مطالبه کرد.»
(۱۶)
اما این نامهنگاری و یادداشتهای رسمی هیئت ایرانی هم راه به جایی نبرد.
یک چپاول جدید
اما انگلیس در این موقع مشغول بستن قراردادی با نخست وزیر وقت ایران یعنی وثوق الدّوله و نزدیکانش بود. قراردادی که به قرارداد ۱۹۱۹ معروف شد. انگلیس که به این قرارداد امید زیادی بسته بود، اجازه نداد تا دنیا توجهی به مطالبات ایران بکند.
(۱۷)
این قراداد مخالفان زیادی داشت از مرحوم شهید سیدحسن مدرس تا محمدعلی فروغی که در هیئت اعزامی به پاریس حضور داشت. فروغی تحلیل خود از جلوگیری حضور در کنفرانس پاریس را اینطور روایت میکند: «انگلیسیها اوضاع تهران را مساعد و مغتنم شمرده اند که ترتیبانی داده شود که مملکت ایران از حیث امور سیاسی و اقتصادی زیر دست خودشان باشد. چون اوضاع دنیا و هیاهوی ما در پاریس طوری پیش آورده که صریحه و بر حسب ظاهر نمیتوانند بگویند ایران را به ما واگذار کنید، میخواهند ایرانیها را وادار کنند که خودشان امور خود را به آنها واگذار کنند و امیدوار هستند که این مقصود در تهران انجام بگیرد و وجود ما در پاریس مخلّ این مقصود است، و سعی دارند قبل از این که ما بتوانیم کاری بکنیم و نتیجه بگیریم، آنها به مقصود نائل شده باشند.»
(۱۸)
به هر ترتیب ایران در کنفرانس پاریس حاضر نشد و از طرف دیگر بریتانیا موفق به عقد قرارداد ۱۹۱۹
(۱۹) شد: «قراردادی بود معروف به «قرارداد وثوقالدّوله» که در سال ۱۹۱۹ میلادی و ۱۲۹۹ هجری شمسی، انگلیسها به نخستوزیر وقت ایران
(۲۰) رشوهی مفصّلی دادند و این قرارداد را بستند. «قرارداد وثوقالدّوله» اقتصاد و سیاست و ارتش و نظام و همه چیزِ ایران را در اختیار انگلیسها قرار میداد. این قرارداد هم بسته شد.»
۱۴۰۲/۰۸/۱۰
این قراداد هم با هوشمندی و افشاگری آیتالله مدرس و تعدادی دیگر از سیاسیون به نتیجه نرسید.
(۲۱)