others/index
مطالبی از : مهدی مولائی -
تعداد مطالب : 7
ناگهان پرده برانداخته‌ای؛ یعنی چه...

|روایت|

ناگهان پرده برانداخته‌ای؛ یعنی چه...

دیگر هیچکس شعار نمی‌دهد. همه جمعیت اشک است و مویه و گریبان‌های دریده و گلوهای گرفته از فریاد. ما عادت داشتیم که ایشان پس از ورود، چندلحظه‌ای ایستاده برایمان دستی تکان دهند و چشم به ابتدا تا انتهای حسینیه بدوزد و تحویلمان بگیرند...

بیرون نیامدی به تماشا؛ چه فایده؟

|روایت|

بیرون نیامدی به تماشا؛ چه فایده؟

آن صندلی ساده مشکی که جایگاه همیشگی حضور آقا در مراسم‌ها بود، کنار دیوار، دوری صاحبش را فریاد می‌کند. تصویری از آقا که برای میهمان‌ها دست بلندکرده روی صندلی است. تصویری که هنوز نمی‌توانم در چشم‌هایش خیره شوم. بغض، خشت خیسی شده و چسبیده ته گلوی جمعیت. اشک توی چشم‌ها جمع شده و میلغزد و دنبال بهانه‌ای است برای شرّه شدن.

وقتی زبان رسمی حسینیه ترکی می‌شود!

روایت دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر انقلاب

وقتی زبان رسمی حسینیه ترکی می‌شود!

شعار «یل یاتار، طوفان یاتار، یاتماز ولایت پرچمی» و شعارهایی با محوریت حضرت عباس، حال و هوای تاسوعاهای معروف آذری‌ها را به حسینیه می‌آورد و سطح شور و حماسه را تا بالاترین حد ممکن ارتقا می‌دهد. عجب شوری. گویی که وارثان لشکر ۳۱ عاشورایند. گویی که وارثان ستارخان و باقرخان‌اند... .

بخوان به‌نام خدایت!

|روایت|

بخوان به‌نام خدایت!

مشغول گپ‌وگفتیم که چندجوان زخم‌آلود را با سر و صورت باندپیچ و دست‌و‌پای گچ‌گرفته می‌آورند. به‌وضوح مشخص است که راه‌رفتن و ایستادن سخت‌شان است. نگفته پیداست که از حافظان امنیت در اغتشاشات اخیرند. با روحیه و قبراق، شوخی می‌کنند و می‌خندند. یکی‌شان می‌گوید «زخم و شکستگی لازم نیست. اگه سرما هم خورده باشید میتونید با ما بدون صف بیاید تو». همه بلند می‌خندند. اینجا همه کوه روحیه‌اند!

قدمگاه شهیدان است اینجا!

|روایت|

قدمگاه شهیدان است اینجا!

ناخودآگاه ستون معروف حنانه برایم تداعی می‌شود. ستونی در مسجد مدینه که پیامبر همیشه در پای آن ستون ایستاده و خطبه می‌خواندند. پیام و مفهوم خطبه‌ی ایستاده، بدون پایه میکروفون و خارج از برنامه مقرر مراسم توسط آقا را حتما آن‌ها که باید دریافت کنند، دریافت خواهند کرد.

مدرسه حکمت

مدرسه حکمت

ظهر آفتابی روز چهارشنبه قدم‌ تیز کرده‌ام به شتاب؛ قرار مهمی داریم. چند گام قبل از اینکه به داخل خیابان کشوردوست بپیچم، دعا میکنم که کاش وقتی سربلند میکنم هنوز جمعیتی پشت درب انتهای کوچه نباشد؛ که این یعنی به وقت رسیده‌ای و میتوانی زودتر به محل قرار بروی.

ضیافت باران

ضیافت باران

برخلاف بقیه دیدارها که تا شروع مراسم، بعضی داوطلبانه شعر می‌خوانند و از جمعیت شعار و صلوات می‌گیرند، امروز جمعیت آرام است. سحری نخورده‌ها پلکشان می‌رود که سنگین شود. دانه تسبیح‌ها زیر انگشت مهمان‌ها میلغزند به انتظار. صف‌ها و صندلی‌ها کاملاً پر شده؛ عقربه‌های ساعت، جمع شدن قرآن‌ها و مرتب شدن کت و شلوارها، همگی نوید نزدیک شدن به شروع مراسم را می‌دهد.

پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار امام مجاهد شهید حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی