شعار «یل یاتار، طوفان یاتار، یاتماز ولایت پرچمی» و شعارهایی با محوریت حضرت عباس، حال و هوای تاسوعاهای معروف آذریها را به حسینیه میآورد و سطح شور و حماسه را تا بالاترین حد ممکن ارتقا میدهد. عجب شوری. گویی که وارثان لشکر ۳۱ عاشورایند. گویی که وارثان ستارخان و باقرخاناند... .
مشغول گپوگفتیم که چندجوان زخمآلود را با سر و صورت باندپیچ و دستوپای گچگرفته میآورند. بهوضوح مشخص است که راهرفتن و ایستادن سختشان است. نگفته پیداست که از حافظان امنیت در اغتشاشات اخیرند. با روحیه و قبراق، شوخی میکنند و میخندند. یکیشان میگوید «زخم و شکستگی لازم نیست. اگه سرما هم خورده باشید میتونید با ما بدون صف بیاید تو». همه بلند میخندند. اینجا همه کوه روحیهاند!
ناخودآگاه ستون معروف حنانه برایم تداعی میشود. ستونی در مسجد مدینه که پیامبر همیشه در پای آن ستون ایستاده و خطبه میخواندند. پیام و مفهوم خطبهی ایستاده، بدون پایه میکروفون و خارج از برنامه مقرر مراسم توسط آقا را حتما آنها که باید دریافت کنند، دریافت خواهند کرد.
ظهر آفتابی روز چهارشنبه قدم تیز کردهام به شتاب؛ قرار مهمی داریم. چند گام قبل از اینکه به داخل خیابان کشوردوست بپیچم، دعا میکنم که کاش وقتی سربلند میکنم هنوز جمعیتی پشت درب انتهای کوچه نباشد؛ که این یعنی به وقت رسیدهای و میتوانی زودتر به محل قرار بروی.
برخلاف بقیه دیدارها که تا شروع مراسم، بعضی داوطلبانه شعر میخوانند و از جمعیت شعار و صلوات میگیرند، امروز جمعیت آرام است. سحری نخوردهها پلکشان میرود که سنگین شود. دانه تسبیحها زیر انگشت مهمانها میلغزند به انتظار. صفها و صندلیها کاملاً پر شده؛ عقربههای ساعت، جمع شدن قرآنها و مرتب شدن کت و شلوارها، همگی نوید نزدیک شدن به شروع مراسم را میدهد.
لطفا به منظور مشاهده بهتر سایت و مرور ایمن در اینترنت ، مرورگر خود را به نسخه بالاتر ارتقاء دهید
یا از دیگر مرورگرها استفاده کنید.