
روایتی از دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم)؛ به قلم مهدی مولائی
سرماخوردگی هم قبوله!
به من گفتهاند صبح شنبه میآیی حسینیه؟ و من بیچونوچرا گفتهام میآیم. هنوز اما نمیدانم امروز دقیقاً چه کسانی با رهبر انقلاب وعده دیدار دارند. بعضی سالهای گذشته در روز عید مبعث، کارگزاران و مسئولان نظام با آقا دیدار میکردند. پس کتوشلوارم را از رگال برمیدارم و میپوشم که آنجا لباسم، کلاس کار آقایان مسئول را پایین نیاورد!
از فلسطین که داخل میشوم و خیل جمعیت پیر و جوان مردم را میبینم که خرامان سمت حسینیه میروند، دوزاریام میافتد که جلسه امروز خودمانیتر از این حرفهاست و کاش راحتتر آمده بودم.
سرمای صبحگاهی آخرین روزهای دیماه، مردان در صف ورودی را تا بینی در یقه کاپشنها فروبرده. جماعت پشت ورودی اما گرم خوشوبش و تبریک عیداند و شوخی میکنند و وقع چندانی به سوز صبح تهران نمینهند.
چند صف مردانه کنار هم تشکیل شده. چشم میگردانم به تخمین جمعیت که کدامیک برای ایستادن مناسبتر است. چندجوان معمم که صف مجزایی تشکیل دادهاند، آرام چشمک میزنند که بیا اینجا؛ صف «طلبهرو» سریعتر میرود. از اسمی که روی صفشان گذاشتهاند خندهام میگیرد و به جمعشان میپیوندم. چندتاییشان حسابی گرم بحثهای سنگین طلبگی درباره ولایت مطلقه فقیه و شیخانصاری و مرحوم نائینی و جزئیات کتاب تنبیهالٱمه هستند. آرام با یکیشان سرصحبت را باز میکنم. همسنوسالیم.
بهشوخی میگویم «معلومه از طلبههایی هستید که فقط کنج حجره میشینن و درس میخوننها». میخندد و میگوید از طلاب بسیجی قمایم. در فتنه و اغتشاشات اخیر هرشب تا صبح در شیفت خیابان بودیم. چندزخم کوچک هم برداشتهایم اگر خدا قبولکند. یکپایمان حوزه است و یکی خیابان. و نخودی میخندد.
مشغول گپوگفتیم که چندجوان زخمآلود را با سر و صورت باندپیچ و دستوپای گچگرفته میآورند. بهوضوح مشخص است که راهرفتن و ایستادن سختشان است. نگفته پیداست که از حافظان امنیت در اغتشاشات اخیرند. با روحیه و قبراق، شوخی میکنند و میخندند. یکیشان میگوید «زخم و شکستگی لازم نیست. اگه سرما هم خورده باشید میتونید با ما بدون صف بیاید تو». همه بلند میخندند. اینجا همه کوه روحیهاند!
به انتقام بابا
با چایوشیرینی عید که پذیرایی میشویم، از سرمای بیرون میخزم به گرمای حسینیه. ریسههای سبز دیوار و کمربند فیروزهای ستونها، فضای حسینیه را حسابی عیدانه کرده. جمعیت تا نیمه حسینیه را نشسته و نیم دیگر هنوز خالی است. سمت چپ حسینیه تقریباً خالی است و تازهواردها آنسمتی میروند. زیر لب زمزمه میکنم:
هرکه را میل خم ابرو بود
روبرو بودن به از پهلو بود
و در یکی از ردیفهای وسط مینشینم که دید بهتری به جایگاه دارد. پهلوی من، مرد سالخوردهای و پسربچهای با لباس نظامی نشستهاند. پیرمرد مدام دست روی سر پسربچه میکشد و نوازشش میکند. چشم تیز میکنم به کنجکاوی؛ روی اتیکت لباس پسرک نوشته «فرزند شهیدمحمدباقر عربشاهی». پدرش از شهدای جنگ ۱۲ روزه است. جمعیت جاگیرشده و نشده، پسرک اولین کسی است که بلند میشود و شعار میگیرد. با غیظ صدا به سر میاندازد که مرگ بر اسرائیل! و یخ همه آب میشود. حسینیه که دنباله شعارش را میگیرد، امیرحسین مینشیند و با بغض توی بغل پدربزرگ مچاله میشود. پیرمرد آرام در گوشش میگوید مرد که گریه نمیکنه؛ خودمون انتقام بابایی رو از اسرائیل میگیریم. پسرک باز قدم راست میکند به شعار. حالا شعارهای بغضآلود پسر شهید، سر دست جمعیت میرود تا گوشهترینها.
تاریخ تحریف نشود!
کم کم مراسم سروشکل رسمی خود را پیدا میکند. مجری پشت تریبون رفته و خوشآمدی میگوید و تبریکعیدی و صلواتی. امروز بهجای یک قاری، چندنفر بصورت گروهی با لباسهای متحدالشکل بهجایگاه میروند و سوره «علق» را جمعخوانی میکنند. «اقرأ بسم ربکالذی خلق». تنشید معروف «طلع البدر علینا» را میخوانند و حال و هوای مبعث ناگهان میدود توی رگهای حسینیه. شعر معروفیاست که اهالی مدینه در استقبال حضرت محمد
صلیاللهعلیهوآلهوسلم در روز هجرت خواندهاند. حالا همه اهالی حسینیه یکپارچه همراه اهالی مدینه قربانصدقه رسول خاتم
صلیاللهعلیهوآلهوسلم میروند. مناجاتخوان سحرهای حرمرضوی هم اینجاست و با صدای آشنایی که یاد امام هشتم را به مراسم میآورد، زیارت حضرت رسول در روز شنبه را زمزمه میکند. تا اینجای کار، امروز یکی از معنویترین جلساتی است که حسینیه امام خمینی
رحمهالله بهخود دیده.

کمیبعد مجری از شاعری دعوت میکند که در جایگاه حاضر شود برای شعرخوانی. از یک خانم! فائزه امجدیان شعری در مدح نبیاکرم
صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ارادت قدیمیایرانیان از حافظ و فردوسی و سعدی تا شیخبهایی به ایشان میخواند و گریزی به وقایع اخیر کشور میزند. «احسنت»های مکرر حاضران، یعنی انتخاب یک خانم در بین مردان گرداننده مراسم امروز، انتخاب بهجایی بوده. بعد، آقای مجتبی رمضانی مداح خوشنفس کرمانی جلسه را دست میگیرد. ایشان خیلی خوب و باظرافت به یکی از دغدغههای مهم آقا که اخیراً نمود بیشتری پیدا کرده و همان مقابله با بزک خاندان منحوس پهلوی است، میپردازد.

خونکرد دریغا چه دلی پهلوی از ما
میخواست فقط شخصیت منزوی از ما
کم بود که ویرانه کند کشور ما را
تقدیم به بیگانه کند کشور ما را
بخوان بهنام خدایت!
میانههای شعرخوانی مداح است؛ حسینیه همه چشم و گوش است به همراهی با شاعر. یک چشم به ساعت داریم و یک چشم به مداح. همه تشنه حضور بارانگونه رهبر انقلاباند که ناگهان پردههای فیروزهای جایگاه کنار میروند. آقا وارد حسینیه میشوند و چه شوری بین جماعت میافتد. همه روی پنجهها میروند. حیدر حیدر است که از لبها میریزد. آقا با مهربانی و پدرانه با نگاه و لبخند و بلندکردن دست، از مهمانها استقبال میکنند.

ور شاعرانه مغزم، عطش شعاردهندهها و عبای سیاه آقا را به هم ربط میدهد و بیتی از عازم شوشتری زمزمه میکنم که:
رسید بادهکشان را نوید خوشحالی
که آمد ابر سیه (مُدّ ظِلّهُالعالی)

آقا مینشینند؛ شعارها فرومینشیند و رمضانی شعرش را تمام میکند.
رهبر انقلاب، صحبت را با تبریک عید مبعث شروع میکنند و روز برانگیختهشدن نبیاکرم
صلیاللهعلیهوآلهوسلم را مهمترین روز تاریخ بشریت مینامند. مروری به وضعیت فرهنگی و انسانی عربستان پیش از بعثت، براساس فرمایش امیرالمؤمنین
علیهالسلام میکنند که از لجاجت، فساد، تعصّب، تکبّر و نادانی مردم آنعصر گفتهاند و بعد میفرمایند پیامبر «توانست در طول مدّت سیزده سال ــ که سیزده سال زمانی [طولانی] نیست ــ از بین همین مردم، عمّار درست کند، ابوذر درست کند، مقداد درست کند؛ از بین همین مردم!»
بعد آقا با اشارهای دقیق، بسیاری از جوامع امروز خصوصاً جوامع غربی را به همان عصر با همان فساد اخلاقی و ظلم و استکبار تشبیه کردند و حضور اسلام در جهان امروز را به حضور اسلام و نبیاکرم
صلیاللهعلیهوآلهوسلم در عصر جاهلیت شبیه دانستند.
کمر فتنه را شکستیم!
آقا در دومین بخش فرمایشات معلمگونه خودشان به تشریح پس پرده اغتشاشات پرداختند؛ آن را فتنه نامیدند و بدون کوچکترین اشاره و گوشهچشمی به سردستههای متوهم ظاهری این اغتشاشات، ماهیت فتنه را آمریکایی خواندند.
آقا فرمودند «هدف آمریکاییها هم ــ این را من قاطع، صریح، با تجربهی چهلوچندسالهی در جمهوری اسلامی عرض میکنم ــ بلعیدن ایران است». بعد توجهها را به نکتهای جلب کردند که در کمتر تحلیلی بهچشم خورده بود. آقا به درستی با اشاره به دخالت مقامات درجه دوم خارجی در فتن قبلی فرمودند «در این فتنه این خصوصیّت بود که شخص رئیسجمهور آمریکا، شخص خود او، در این فتنه دخالت کرد، حرف زد، اظهارنظر کرد، تهدید کرد.»

بعد هم رئیسجمهور آمریکا را به دلیل اقدامات و تهمتهایش، «مجرم» دانستند. آقا به حماسه میلیونی مردم در ۲۲ دیماه اشاره کردند؛ روزی که مثل بیستودوّم بهمن تاریخی شد و «ملّت ایران کمر فتنه را شکست».
رهبر انقلاب اشارهای هم به بزرگنمایی جمعیت فتنهگران در رسانههای صهیونی و غربی و کوچکنمایی و نادیدهانگاری حضور میلیونی ملّت ایران کردند: «واقعیّت غیر از این است؛ واقعیّت همین است که شما دارید به چشم خودتان میبینید، در شهر خودتان یا در تهران مشاهده میکنید.»
همان توصیه همیشگی!
آقا امروز هم مثل غالب دیدارها و فرمایشات اخیر، پدرانه و رهبرانه، همه را به وحدت و همدلی فراخواندند. گفتند که نباید دعواهای جناحی و سیاسی بین مردم رواج یابد. بعد اشارهای به تلاشهای مسئولان و فعالیتهای رئیسجمهور کردند و صریح، محکم و شدید، همه را از جسارت و توهین به رئیسجمهور و بقیه رؤسای کشور نهی کردند. «من از اینکه به رؤسای کشور، به رئیسجمهور و دیگران در یک چنین شرایط مهمّ بینالمللی و داخلی اهانت بشود، بشدّت پرهیز میکنم و نمیگذارم و منع میکنم.»
در پایان دیدار، رهبر انقلاب از مشکلات معیشتی مردم غافل نشدند و ضمن تصریح به اینکه «وضع اقتصادی وضع خوبی نیست، معیشت مردم حقیقتاً مشکل دارد» مسئولان را به کار دوبرابر و تلاش بیشتر برای رفع این مشکلات امر کردند.

آقا دعایی میکنند و ما آمین میگوییم و برمیخیزند. باز جمعیت از انتها تا جلو، موج میزند و موج میزند. دستها بالا میرود و شعارها روی هم میریزند. آقا با آرامش دست بلند میکنند و ابراز محبتها را پاسخ میدهند.

کاغذهایم را جمع میکنم و بلند میشوم. توی حسینیه بیآنکه بدانیم چرا، همه کمی قدم میزنیم. اینجا اگر مضطرب و نگران بیایی، آرام و امیدوار خواهی رفت. همه با لبخند حسینیه را ترک میکنند، شکر به لب، که جایی هست که بیاییم و چراغ راه بگیریم و برویم برای طی مسیر بهسوی قلّهها.