
حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به ماجرای افشا شده جزیره فساد در آمریکا تأکید کردند: «هر چه دربارهی فساد اینها شنیده بودیم یک طرف، این قضیّهی این جزیرهی بدنام و فاسد هم یک طرف! اینها در واقع نشاندهندهی تمدّن غرب است. اینکه ما راجع به تمدّن غرب، راجع به لیبرالدموکراسی غرب حرف میزنیم، این است. دویست سال، سیصد سال حرکت میکنند، نتیجهاش میشود یک چنین چیزی. این جزیره یک نمونه است؛ از این قبیل حرفها خیلی زیاد است. همچنانی که این آشکار نبود و آشکار شد، خیلی چیزهای دیگر هم هست که آشکار خواهد شد.» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
بخش بینالملل رسانه KHAMENEI.IR برهمین اساس در گفتوگو با دکتر علیرضا کوهکن، استاد روابط بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی به بررسی نسبت ابعاد انتشار اسناد پرونده فساد اخیر در آمریکا با نشانههای ضعف تمدنی غرب و افول ایالات متحده پرداخته است.
اگر بخواهیم به موضوع جزیره اپستین از منظر اندیشه و تمدن نگاه کنیم، این موضوع در حوزه تمدنی غرب، دلالت بر چه مقولاتی دارد و به طور کلی میشود گفت که این جزیره، تصویر فشردهای از نظام سلطه است؟
حدأقل مواردی که از جزیره اپستین تا به امروز افشا شده -ظاهراً دارای ابعاد دیگری هم هست که ممکن است بعدها منتشر شود- نمود واضحی از تمدن غرب است. زمانی که شما خدا و مؤلفههای اخلاقی مبتنی بر دین را کنار میگذارید و هدف و جهت زندگی صرفاً لذتهای انسانی را دربرمیگیرد، دیگر هیچ خط قرمزی وجود ندارد و بسیاری از اتفاقاتی که در این جزیره افتاده است، حاصل همین نوع نگاه است؛ نگاهی که در آن خدا و ارزشهای الهی، و نیز اخلاق به معنای ارزشها و سنتهای اخلاقی کنار گذاشته میشود و دستور کار صرفاً بر توافق جمعی و زندگی مبتنی بر لذت قرار میگیرد؛ این موارد نیز بهطور طبیعی خروجی چنین نگاهی است.
این نکته اول و نکته دوم اینکه اهمیت این موضوع به این دلیل است که افرادی که در این پرونده و در این موضوع دخیل بودند، کسانی هستند که عملاً دنیای امروز و تمدن امروز غرب را هدایت میکنند. منظور از هدایت، هدایت صرفاً سیاسی نیست و هدایت اقتصادی، فکری، فرهنگی و در کل همه ابعاد را شامل میشود. از این نوع اتفاقات در جامعه غربی بسیار است و طبق آمارها، برخلاف تصویری که توسط بعضی از افراد از جوامع غربی ساخته شده، جوامع غربی به شدت درگیر انحرافات و فسادهای مختلفی میباشند.
اما نکتهای که در این بین وجود دارد این است که کسانی که دیگران را موعظههای اخلاقی میکنند و برای دیگران از تمدن، اجرای قانون و پایبندی به اصول انسانی صحبت میکنند، همه آنها گرفتار چنین مسئلهای هستند، این موضوع نشان میدهد که عمق فساد در جامعه تمدنی غرب بسیار بیشتر از آن چیزی است که در گذشته تصور میشد و به عبارت خیلی سادهتر، زمانی که انسان خدا را کنار میگذارد، در آن زمان است که رفتارهای حیوانی و عجیب و غریب خارج از شخصیت انسانی بروز و ظهور پیدا میکند.
با توجه به این اتفاقات و این بمب خبری که در نتیجه افشای این پرونده منتشر شد، فکر میکنید که این موضوع چه حقایقی از به حق بودن نظام و تمدن اسلامی را روشن میکند و در کل آیا این موضوع زمینهساز مطرح شدن مباحثی مانند حقوق زن و کودک در نظام اسلامی میشود و نظام اسلامی میتواند مطالبهگر این موضوع از تمدن غربی باشد؟
در واقع بسیاری از این شعارها را سالیان سال است که غرب راجعبه حقوق زنان، کودکان و ارزشهای جامعه انسانی تکرار میکرد و همه چیز را که بخشی از این همه، تمدن اسلامی است مورد سؤال، حمله و مورد استهزا قرار میداد.
البته در بسیاری از موارد در آمارها و تصویر داخلی جامعه غربی، این مباحث زیر سؤال رفته است. کسی که به صورت تخصصی جامعه و تمدن غرب را بشناسد، به این موضوع آگاه است که صرفاً به خاطر تسلطی که غرب در حوزه تصویرسازی و رسانه دارد و استفادهای که از قدرت خود در حوزه سیاسی و نظامی میکند، در دنیا برد دارد، اما خالی بودن از معنای این شعارها زمان زیادی است که مشخص شده، ولی چنین پروندههای بزرگی که در دنیا بسیار راجع به آن صحبت، ابعاد آن مطرح و جنبههای مختلف آن تکرار میشود، بیشتر نشاندهنده آن است که افرادی که مدعیان حقوق بشر و به قول خودشان رفتارهای متمدنانه هستند، چنین جنایاتی را انجام میدادند و میدهند که در تاریخ بشر بیسابقه است.
جا دارد که اینجا به این موضوع اشاره کنم که در همین مدت اخیر، پروندههای متعددی وجود داشت که یکی از آن اتفاقات در کانادا رخ داده بود به این شکل که بخش زیادی از کودکان بومی را که در مدرسه مشغول تحصیل بودند، بعد از انجام رفتارهای بسیار عجیب و غریب با آنها، بسیاری از این کودکان را در همان جا کشته و دفن کرده بودند. اما غرب همیشه در مواجهه با این پروندهها و پروندههای مربوط به رفتار آنها با سیاهپوستان، سرخپوستان، با افراد جوامع بومی و راجع به استعمار، در همه حال این استدلال را مطرح میکرد که این موضوعات مربوط به گذشته میباشد و در حال حاضر اوضاع تغییر کرده است، اما حتی زمانی که در دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ رنگین پوستان در ایالات متحده، از بدیهیترین حقوق انسانی هم محروم بودند، غرب اعتقاد داشت که این موضوع برای گذشته است و در حال حاضر شرایط کنونی تغییر کرده، انگار که این اتفاق برای ۲۰۰ سال گذشته است.
اما اتفاقاتی که در این پرونده افتاد، نشان داد که نه اتفاقاً شرایط تغییری نکرده است، یعنی مشکلات اخلاقی و مشکلات انسانی تمدن غرب، مسائلی است که همچنان وجود دارد با این تفاوت که پوشش رسانه و پوشش تصویرسازی، از مطرح شدن آن جلوگیری میکند. آنها نه راجع به وضعیت خود که وضعیت بسیار فجیعی است، بلکه راجع به موضوعات و کشورهای دیگر دنیا صحبت میکنند. زمانی که این انتقادات مطرح میشود، فضا گشوده و باز میگردد که آلترناتیوها چه هستند؟ یعنی جایگزینهایی که میتوانند به جای این نوع نگاهها مطرح شوند چه چیزهایی هستند؟ در دنیا تمدن اسلامی به دلیل سابقه و بههمپیوستگی منطقی که نوع استدلال آن دارد، میتواند یکی از این آلترناتیوها باشد و به نظر من این اتفاقات، باعث خواهد شد که راجع به این آلترناتیوها که یکی از مهمترین آنها اسلام است، بیشتر در دنیا بحث شود.
پرونده اپستین را تا چه حد میشود نماد سقوط تمدنی قلمداد کرد؟ و به طور کلی لیبرال دموکراسی منهای دین و اخلاق، در نهایت میتواند به کدام نقطه برسد؟
گروهی معتقد بودند که در دهه ۹۰ میلادی به خاطر پایههای مستحکم لیبرال دموکراسی در حوزه سیاسی و در حوزه اقتصادی، میتوان به بعد فرهنگی و اجتماعی هم به تدریج سامان داد و این میتواند نمونه عالی تمدن بشری باشد، اما اتفاقاتی که بعدها افتاد نشان داد که نه تنها در بعد فرهنگی و اجتماعی زندگی انسانی، این برداشتها راه به جایی نمیبرد، بلکه حتی در حوزه سیاسی و اقتصادی هم چالشها و بحرانهای متعددی برای آن به وجود آمد که با علامت سؤالهای جدی مواجه شد.
این اتفاقی که افتاد و اتفاقات شبیه به این، باید در این مجموعه دیده شود که به نظر من در اینجا پر رنگتر هم مطرح میشود. به این معنا که ما در حال حاضر به صورت جدی شاهد کاهش قدرت لیبرال دموکراسی در حوزه سیاسی هستیم. یعنی دیگر در دنیا لازم نیست به دنبال نمونه بگردیم، این اتفاقاتی که در سیاست کشورهای غربی رخ داده است، خروجی لیبرال دموکراسی را به صورت آشکار و عریان نشان میدهد. در حوزه اقتصادی نیز همینگونه است. یعنی شکاف اقتصادی که به وجود آمده و چالشهای جدی اقتصادی که به همراه دارد. از گذشته هم بسیاری از این موضوعات مطرح میشد، اما بعضیها معتقد بودند که به هر حال به این دلیل که حدأقلها بالا آورده میشوند، آن شکاف ثروتی که در موضع سطح بالای جامعه وجود دارد دیده نمیشود، اما در حال حاضر نشان داده شد که خیر، حدأقلها وجود ندارند و این شکاف به صورت جدی یکپارچگی جامعه را تهدید میکند. در حوزه نظامی-امنیتی و در حوزه قانونگرایی و حکمرانی، سطح گسترده فسادی که وجود دارد علیرغم همه مؤلفههای مدرن مدیریت اجتماعی، به هر حال خود را نشان میدهد. همراه شدن این موضوع با این اتفاقات، یک چند ضلعی را درست میکند که کلیت تمدن و زندگی اجتماعی غربی که مبتنی بر دموکراسی است و قرار بود نمونه عالی زندگی انسان باشد را زیر سؤال میبرد. یعنی این اتفاقات در زمانی میافتد که کارکرد مابقی جنبههای لیبرال دموکراسی هم محل سؤال است و به همین جهت اثر این موضوع محدود نیست و مضاعف است.
رهبر انقلاب در بخشی از بیاناتشان به این موضوع اشاره کردند که امپراتوری فاسد و ظالم آمریکا در واقع به نوعی رو به زوال است، نشانههای این زوال و انقراض از نظر شما چه چیزهایی هستند؟
افول ایالات متحده صرفاً ادبیات ما نیست و اصولاً از غرب شروع شده و مبتنی بر شواهد عینی است یعنی یک تصور ذهنی نیست. این موضوع در دو سطح خود را نشان میدهد، یکی مقایسه جنبههای مختلف قدرت آمریکا با آمریکای قبل از خودش یعنی مقایسه آن چیزی که در سال ۲۰۲۵ اتفاق افتاد با آن چیزی که سال ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ رخ داد و یا آن رخدادی که در سال ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به وقوع پیوست، همه این موضوعات نشاندهنده این است که که قدرت ایالات متحده آمریکا حدأقل در ۳۵ سال اخیر به صورت مداوم کاهش پیدا کرده است.
دوم اینکه این موضوع در حوزه سیاسی، اقتصادی، نظامی و در حوزه فرهنگی هم مطرح است. غیر از این مقایسه آمریکا با قبل از خود، مقایسه آمریکا با رقبایش هم همین وضعیت را نشان میدهد. یعنی ایالات متحده که یک زمانی۳۰ درصد
GDP (تولید ناخالص داخلی) دنیا را به تنهایی در اختیار و از همه رقبای بعد از خودش هم توانمندی بیشتری داشت، در حال حاضر با وضعیتی مواجه است که همین امروز کشور دیگری در دنیا بر اساس برابری قدرت خرید، اقتصاد بزرگتری از او دارد و بر اساس قدرت اسمی دلار، نفر دوم و با فاصله کمی از او در حال حرکت است.
ایالات متحده که زمانی بودجه نظامی او به تنهایی برابر بود با بودجه نظامی کشور بعد از خودش و نه کشورآخر جدول، در حال حاضر بودجه نظامی او از بودجه نظامی کشوری که رتبه دوم است، کارکردش کمتر است. درست است که فاصله آمریکا از رتبه دوم جدول بسیار است، اما خود آمریکا اذعان کرده به دلیل فسادی که در بودجه نظامی ما وجود دارد، بودجه اقتصادی کشور دوم، کارکردش از بودجه نظامی آنها بیشتر است و همین مقایسهها نشان میدهد که امپراتوریای که فکر میکردند تا مدتها ادامه خواهد داشت، رو به افول است.
خود آمریکاییها بسیار بیشتر از بقیه دنیا راجع به این موضوع صحبت میکنند. بیانات رهبر انقلاب در این زمینه، یک حرف بسیار جدی است. بسیاری معتقدند که این شدت عملی که آمریکای ترامپ انجام میدهد، بخش زیادی از آن ناشی از شخصیت خود ترامپ نیست و به این دلیل است که نظام سیاسی ایالات متحده به این نتیجه رسیده که قبل از اینکه این افول بسیار جدیتر شود و با توجه به نزدیکی این افول به آنها، باید از آخرین منابع قدرت خود برای تداوم و طولانی شدن این قدرت استفاده کنند.