نفوذ دشمن به انجمنهای اسلامی در سالهای 58 و 59 یکی از میدانهای مبارزه[ دشمن علیه جمهوری اسلامی]کجاست؟ دانشگاه! اینجایی که شما [نمایندگان نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها]در آن حضور دارید.این را از این جهت میگویم که توجّه کنید حضور هوشمندانه و خردمندانه و دقیق و محاسبه شدهی شما، چقدر نقش دارد! البته همانطور که گفتم، خوشبختانه محیط دانشگاه، مجموعاً محیط خوبی است. جوانان مؤمنند و بچههایی هستند که گرایشهای دینی و اسلامی بسیار جدّی دارند. البته بعضی مجموعهها مثل انجمنهای اسلامی - نه در همهجا - مورد توجّه دشمنان قرار گرفتهاند و حتّی در بعضی از آنها مثل اوّل انقلاب، نفوذ شده است. اوایل انقلاب هم همینطور بود. اوایل انقلاب، دشمنان که دیدند انجمنهای اسلامی خیلی فعّالند - چه در دانشگاه، چه در کارخانه، چه در اینجا و آنجا - ایادی خودشان را در انجمنهای اسلامی نفوذ دادند! ما دورانی از آن را در سالهای پنجاهوهشت و پنجاهونه گذراندیم، که انجمنهای اسلامی یک حالت نفوذپذیری پیدا کرده بودند و در آنها نفوذ کردند! بعد تودهی مردمی که انجمنْ برگزیدهی آنها بود، هوشیار و حسّاس شدند و از عناصر نفوذی قطع ید کردند.
حالا هم همانطور خواهد شد و باید بشود. انجمنهای بعضی از دانشگاهها انصافاً خوب، خالص و متناسب با نام انجمن اسلامیند؛ ولی بعضی جاها نه، انجمنهای اسلامی دیوارهی ضعیفی دارند و در آنها نفوذ شده است. خودِ تودهی دانشجو - این دیگر کار شما نیست، کار دانشجویان است - اینها را شناسایی و انجمنها را خالص خواهند کرد؛ چون بالاخره فرد و مجموعهی نفوذی، نمیتواند پردهی پوشش را برای طولانی مدت، بر روی خودش نگهدارد. آنچه شما باید به آن توجّه داشته باشید، داشتن مواضع صریح و شفّاف و عالمانه و خردمندانه و هوشیارانه است.1376/07/16
فعالیت های مسلحانه گروهک های مختلف در دانشگاه تهران بدانید که برای کار سیاسی در محیطهای دانشجویی، هیچ کس منتظر نمیماند تا انجمنهای اسلامی و تشکّلهای دانشجویی آن را انجام دهند. دیگران - دشمنان - انجام میدهند. اگر به آنها اجازه دهیم در محیط دانشگاه میروند و ستاد جنگ درست میکنند؛ کمااینکه اوّل انقلاب درست کردند و امام رحمةاللَّه علیه با یک دستور، همهی آن را جمع کردند. گروههای مختلف، در داخل همین دانشگاه تهران، در سال ۵۸ و ۵۹ ستادهای جنگ درست کردند! آنها که منتظر تشکّل اسلامی نمیمانند. اگر راهشان بدهید، داخل میروند؛ اگر راهشان ندهید، با مقالهها و نوشتههای گوناگون از بیرون به داخل دستاندازی میکنند.
اگر شما در داخل دانشگاه، در این زمینه پیشقدم شوید، راه را بر دشمنان سد خواهید کرد. تحلیل سیاسىِ درست، صحیح، منطقی و مطابق با همین نظام متقنی که بر اساس سیاستِ درست و نظام مبارک اسلامی به وجود آمده است، داشته باشید. باید بتوانید همهی مسائل دنیا را با این معیار، با این دیدگاه روشن و صحیح تحلیل کنید. این،آن چیز مطلوب است. البته اوّل خودتان در این جهت، تضمین شوید؛ بعد به داخل محیط دانشجویی بروید و کار کنید.1375/09/15
فعال شدن انجمنهای اسلامی در اوّل انقلاب انجمنهای اسلامی در اوّل انقلاب، در همه جای کشور به وجود آمدند. در کارخانه و بازار و دانشگاه و حتی در نیروهای مسلّح و همهجا، انجمنهای اسلامی به وجود آمدند که البته بعد هم این پایهی تشکّلهایی شد. تشکّلهای دیگری هم با نامهای دیگر به وجود آمد. امروز تشکّلهای گوناگون اسلامی هست. این یکی از زیباترین کارهایی بود که انقلاب در کشور به وجود آورد. یکی از انقلابیون معروفِ آن روز دنیا - حدود اواخر سال ۵۸ یا ۵۹ - گفته بود که انقلاب اسلامی در ایران، چند کار اساسی کرده است که این چند کار، آن را ماندگار خواهد کرد - او شمرده بود، نمیخواهم حالا تحلیل او را بگویم - یکی از آنها همین انجمنهای اسلامی بود. گفته بود این کار، تفکّرات و ارزشهای اسلامی را به وسیلهی نگاهبانانی از میان خود مردم، تضمین و ابدی کرده است و کسی نمیتواند با آنها برخورد کند. این دید و نگاه او بود. انجمنهای اسلامی خودرو بود. کسی انجمنهای اسلامی را به صورت دستوری به وجود نیاورده بود. احساس نیاز بود. این احساس نیاز تحقّق پیدا کرد. هم در دانشگاه، هم در کارخانه و هم در بازار - همهجا- این گونه بود. اما در بیرون که نگاه میکردند، این شمایل، از بس شمایل زیبایی بود و بهجا قرار گرفته بود، آن طور تحلیلی میکردند. میگفتند مسؤولین انقلاب این طور تدبیری اندیشیدند؛ در حالی که یک حرکت خودرو و طبیعی بود. البته کاملاً صحیح و فطری بود که انجام گرفت.1375/09/15
سخت کوشی امام(ره) در سن هشتاد سالگی میدان جنگ، میدان آزمون است. مثل همین بوتهى زرگرى است که وقتى طلا را در آن مىگذارند و حرارت مىدهند، ناخالصیها خودش را نشان مىدهد، والاّ تا وقتى که به شکل انگشتر است و در دست کسى قرار دارد، معلوم نمىشود کدامیک عیارش بالا و یا پایین است. ما در ارتش از آدمهاى خوب و شخصیّتهاى مؤمن برخوردار بودیم؛ آدمهاى ناباب هم داشتیم. جنگ تکلیف همه را معلوم کرد و مانند بوتهى زرگرى شد. فشارى که اوّلِ جنگ وارد شد، مقدارى از عرقها را در آورد و در همان قدمهاى اوّل، بخشى از آلودگیها را فوراً سُترد. به دنبال آن، ارتش سینهى خود را گشود و سرش را بلند کرد و به ایمان و تقوا و دیانت مجهّز شد. البته منظور از این ارزشها، مقدّسمآبى و فقط سرپایین انداختن و ذکر گفتن نیست. تلاش مؤمنانهى هر کس، انجام دادن کار به مقتضاى نیاز است. در میدان جنگ یک طور است و در میدان سازندگى درون ارتش طور دیگر. وقتى سازماندهى مطرح مىشود، یک طور است و وقتى صحبت از ابزار و تجهیزات و یا نشان دادن آمادگى و مانور کردن است، طور دیگر است. ایمان و تقوا و دین در این جاها خودش را نشان مىدهد، والاّ بعضى کسان خیال کردند که اگر زودتر از وقتْ به نمازخانه رفتند و ریشى هم گذاشتند و تسبیحى هم به دست گرفتند و احیاناً در مقابل این یا آن مسؤول خم و راستى هم شدند، قضیّه تمام است. البته قضیّه در یک دیدار دوستانه فعلاً تمام است، اما در مقام عمل، خیر! قضیّه این گونه تمام نمىشود، بلکه با کار مؤمنانه تمام خواهد شد. رهبر این امّت و انقلاب، مردى بودند که در هشتاد سالگى سختترین کارهاى دنیا را به دوش گرفتند. روزى که امام وارد ایران شدند، تقریباً هشتاد ساله بودند. نگفتند من پیر و یا خستهام. در یکى از روزهاى سال پنجاه و نه که از اهواز به تهران آمده بودم، خدمت ایشان رسیدم و صحبتهاى گلهآمیزى را دربارهى موضوعى مطرح کردم. ایشان به من گفتند که افراد مورد نظرشان را براى تشکیل جلسه خبر کنم. جلسه، وسط روز و بدون سابقه تشکیل شد و پیرمرد جوان دل و پر نشاط و نیرومند، جلسه را بدون اظهار خستگى اداره فرمود. کار که براى خدا باشد، خستگى ندارد و زمان بردار نیست. یک وقت یکى از روسیاهیانى که به غلط وارد صفوف اهل ایمان شده بود، چیزى گفت که امام در پاسخ او فرمودند: «اگر شما نمىخواهید انجام دهید، کنار بروید؛ من خودم کارها را انجام مىدهم و بارها را بر دوش مىگیرم!» باور نمىکردند امام این گونه جوانانه وارد میدان شوند. قدرت ایمان ایشان این کارها را آسان مىکرد. البته قدرت ایمان در وجود ایشان نسبت به میدانهایى که ما وارد آن مىشویم، در حدّ اعلایش بود. ما توقّع آن گونه ایمان را از هر کسى نداریم؛ اما مىخواهیم نمونهى عالى را به شما نشان دهیم. وقتى ارتش این طور شد، در آن وقت شجرهى طیّبه خواهد بود و رشد خواهد کرد.1374/07/05
حضور مستمر حاج احمدآقا خمینی در جلسات رؤسای سه قوّه میدانید که ایشان [حاج احمدآقا] در چند جلسه شرکت میکردند. یکی در جلسه شورای مصلحت بود که به نظرم خود امام فرمودند یا ما از امام خواستیم و ایشان اجابت کردند که حاج احمد آقا در جلسه باشند؛ چون مسألهی تشخیص مصلحت است، بسیار مهّم است. یک وقت لازم بود که مثلاً خبرهایی خدمت امام داده شود یا بالعکس. اما مهمتر از همهی این جلسات، جلسهی رؤسای سه قوّه بود که ایشان مرتّب در آن شرکت میکردند. جلسه رؤسای سه قوّه، اوائل، هفتهای دو بار و بعد هفتهای یک بار تشکیل میشد. بعد در مقطعی من گفتم کارمان زیاد است، دفعات جلسه را زیاد کنیم؛ مجدّداً هفتهای دو بار برگزار میشد. در بعضی از جلساتِ دیگر مثل شورای عالی دفاع هم گاهی ایشان شرکت میکردند. اما جلسهای که ایشان به عنوان عضو شرکت میکردند، جلسهی رؤسای سه قوّه بود. جلسهی مذکور سیّار بود. البته اوائل، هر هفته در دفتر بنده تشکیل میشد؛ بعد برای تنوّع و اینکه جلسه حالت خشک پیدا نکند، بنا گذاشتیم سیّار باشد. هر چند هفته یک شب هم به منزل حاج احمد آقا میرفتیم. در آن شب ما این اقبال را داشتیم که خدمت امام هم میرسیدیم. همان شبی که منزل حاج احمد آقا میرفتیم، امام هم میآمدند. حتّی آنوقتی که ایشان کسالت داشتند و حال نداشتند، آنجا آمدند، چند دقیقهای نشستند و رفتند. یعنی آمدن ایشان به یک رسم تبدیل شده بود. در آن جلسه ما دربارهی مهمترین موضوعات کشور تبادلنظر میکردیم. مطالب مهمّ بعضی از جلساتِ آن شورا را من یادداشت میکردم. علّت هم این بود که گاهی تصمیمگیری میکردیم، چون کسی یادداشت نمیکرد، بعد اختلاف پیدا میشد. برای اینکه دقیق باشد، من بنا گذاشتم که یادداشت کنم. اگر کسی به آن یادداشتها - که البته بسیار کم است - مراجعه کند، میفهمد چقدر آن جلسه مهم بوده است. در آنجا حاج احمد آقا به عنوان یک عنصر خوشفکر و باهوش و باتجربه، انصافاً خیلی به درد ما میخوردند. وقتی در مسائل مختلف، بخصوص مسائل جهانی بحث میشد، ذهنشان باز بود و نظرشان در بین نظرها خوب و پخته مینمود و در پیش بردن جلسهی ما تأثیر داشت.1374/03/11
تسلط حاج احمدآقا خمینی بر نظرات امام ایشان [مرحوم حاج احمد آقا]شخصیت ممتاز و بیبدیلی بودند و واقعاً جایشان خالی شد. ایشان خصوصیاتی داشتند که هیچکس دیگر ندارد و نخواهد داشت. واقعاً چنین بود. یعنی ارتباط با امام، نزدیکی به امام، دانستن نظرات امام. ایشان چیزهایی را از امام میدانستند و گاهی اوقات میگفتند که شاید هیچکس دیگر نمیدانست. قدرت بر انتقال نظرات رهبری مثل امام به مسؤولین، مسألهی بسیار مهمّی است. گاهی اوقات است که مصلحت نیست رهبری در امری اقدام کند؛ لکن خوب است نظرش دانسته شود تا کسانی که میخواهند مسائلی را رعایت کنند، حواسشان باشد که نظر رهبری این است. حاج احمد آقا ناقل امین و باهوشی بودند که دقیق میفهمیدند و همان را که نظر شریف امام بود، منعکس میکردند. با ما که اینگونه بودند. ببینید چه نقشی میتوانستند داشته باشند. موارد متعدّدی اتّفاق افتاد که انسان دربارهی انجام امری تصوّر میکرد کار خوبی است و نظر امام نیز همین است. بعد معلوم میشد که نه؛ امام نظرشان این نیست. در قضایایی که اواخر عمر شریف ایشان پیش آمد، اینگونه بود. ما دچار اشتباهی بودیم و خیال میکردیم که شاید امام مثلاً ته دلشان نیز همین باشد. بعد معلوم شد که نه، اینگونه نبوده است؛ ما نمیدانستیم. البته در خدمت امام، مکرّر مذاکره شده بود؛ اما انسان، تنها دیدگاههای صریح و لبّ نظر امام را میدانست. شاید در بعضی از مسائل به شکل دیگری عمل میکرد. بههرحال، حاج احمد آقا این نقش را داشتند که نظر امام را میدانستند و به بیرون منعکس میکردند. نه در زمان حیات ایشان و نه بعد از ایشان، هیچکسِ دیگر حائز این خصوصیّات نیست. علاوه بر جهات شخصی و غیر از آنچه که در شخص خود ایشان بود، در وضع و محاذات تاریخی و جغرافیایی و انسانی هم خصوصیّاتی داشتند که مخصوص خودشان بود؛ نسبت نزدیک به امام، قرب جوار با امام، طول زمان معاشرت با امام و آگاهی از مسائل انقلاب. ایشان از اغلب مسائل کشور یک نوع حضور و اطّلاعی -هر چند اجمالی- داشتند. البته در بسیاری از مسائل، بهطور تفصیلی وارد نمیشدند. در بعضی موارد آدم پرحوصلهای هم نبودند؛ اما فیالجمله از بسیاری از امور کشور اطّلاع داشتند. بههرحال ایشان نقش بیبدیلی داشتند. آنچه میتوانم بگویم این است که جای ایشان را هیچ چیزی پر نمیکند.1374/03/11
مطبوعات غربی حاضر نشدند پیام حج امام(ره)را چاپ کنند ما جنگافروز نیستیم. ما برطبق مبانیمان، با جنگ افروزی مخالفیم. اصول ما اقتضا میکند که پیام دوستی و صلح و محبّت و امنیت و آرامش داشته باشیم. چون ما حرف داریم. کسی که حرف ندارد، میخواهد فضا شلوغ باشد؛ صدا بهکسی نرسد و کسی نداند که او چه گفت. کسی که اهل زورگویی و چَپُوْ کردن است، دلش میخواهد که فضا شلوغ شود، تا او در وسط کار چَپو کند. اما کسی که حرف حساب دارد، دلش میخواهد همه ساکت شوند؛ آرام باشند و فضا آرامش داشته باشد، تا حرف حساب او را بشنوند.
ما حرف حساب داریم. ما پیام داریم. دلیلش هم این است که شانزده سال از انقلاب میگذرد و هنوز دشمنان میگویند «آنها میخواهند انقلاب را صادر کنند.» یعنی چه میخواهند صادر کنند؟! مگر انقلاب کالاست که کسی آن را بستهبندی کرده، صادر کند! آنها از حرفهای ما میترسند. در فضای عالم، به حتی یکی از حرفهای درست و حسابی مسؤولین نظام جمهوری اسلامی، اجازه پخش نمیدهند و آن را در مطبوعات معروف عالم درج و نشر نمیکنند؛ چون میترسند.
من یک وقت عرض کردم که فرزند عزیزِ درگذشته امام بزرگوار، به فکر افتادند تا پیام حجّ امام بزرگوار را با پرداختن بهای زیادی، در مطبوعات یکی از کشورهای غربی چاپ کنند. اما آنها حاضر نشدند چاپ کنند. آنها با اینکه بنده پولند و پول برایشان دین و ایمان و ناموس و غیرت و همه چیز است، حاضر نشدند درج کنند. چون حواس دستگاههای اطّلاعاتیشان جمع بود که پیام امام، مثل بمب در آنجا منفجر میشد. آنها با حرفهای ما مخالفند و از حرفهای ما میترسند. ما که حرف داریم، طبیعی است دنبال آرامش و امنیت و صلح و صفا هستیم؛ معلوم است که جنگ طلب نیستیم. اما اینکه ما جنگ طلب نیستیم، معنایش این نیست که دشمن ماهم جنگطلب نیست.1374/01/30
چاپ نشدن پیام حج امام(ره) توسط روزنامههای کثیرالانتشار دولت امریکا دولتهای غربی، از ترسشان اجازه نمیدهند که افکار ما، در غرب منتشر شود. آیا با این اوصاف، ما احتیاج به ترور داریم!؟ ما که از چنین سلاح برّایی - فکر و اندیشه - برخورداریم.
میخواهم به مطلبی اشاره کنم که قبلاً آن را گفتهام: یک وقت در زمان امام رضواناللَّهتعالی علیه، کسانِ ایشان درصدد برآمدند تا پیام حجِّ امام را، که تازه صادر شده بود، در یکی از روزنامههای کثیرالانتشار دولت امریکا چاپ کنند. ما هم که در جریان بودیم، تأیید کردیم و گفتیم: «این کار بشود.» آنها پیام را به دفاتر روزنامههای معروف امریکا بردند و گفتند: «هرچه پول بخواهید میدهیم تا این پیام چاپ شود.» همانطور که میدانید، این روزنامهها، همه نوع مطلب، حتی نظراتِ مخالفانِ سیاسی و عقیدتی خود را چاپ میکنند. آنها نوکر پول و دلارند. از هر جا پول حاصل شد، حرفی ندارند. اما اینجا، شوخیبردار نیست. آیا کشورهای بزرگ حاضرند بخشی از برنامههای تلویزیونی خود را در اختیار افکارِ انقلاب اسلامی بگذارند؟ به هیچ قیمتی حاضر نیستند! چرا؟ چون میدانند که وقتی این افکار عرضه شود و به دلهای مردم برسد، آنها را معتقد میکند. عامه مردم که غرضی ندارند. مردم امریکا چه غرضی با ما دارند!؟ مردم اروپا چه دشمنیای با ما دارند!؟ اگر کسی حرف حسابی بگوید، میشنوند. بنابراین، میدانند که اگر افکار انقلاب اسلامی در رسانههای گروهی غرب منعکس شود، حداقل در تبلیغاتِ گرانخرجی که امروز دولتهای غربی و دستگاههای صهیونیستی متحمّل میشوند، اختلال ایجاد میکند. آنها مبالغ زیادی خرج میکنند تا اسلام، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را بد جلوه دهند. اگر فکر ما منتشر شود، همه اینها را عوض خواهد کرد.1373/04/29
حمایت و پیشتیبانی امام (ره) از دولتهای زمانشان ببینید در طول یازده سال زندگی مبارک امام در دوران انقلاب، چند دولت سر کار آمد؟ امام از همهی دولتها حمایت کردند. از «دولت موقت» حمایت کردند. بعد، دولت شهید رجایی آمد؛ بازهم امام حمایت کردند. قبل از آنکه دولت شهید رجایی تنظیم شود، حکومت بنی صدری بود و بعد از او، دولتی که زمان ما بود. در تمام دورهها، امام، رضوان اللّه علیه، از کسی که مسئول و رئیس دولت بود، حمایت کردند. هر دولتی که سر کار بود و هر نخستوزیری که سر کار بود، امام بدون هیچ تفاوتی حمایت کردند. البته گاهی هم به دولتها اعتراض داشتند. در زمان خود ما، گاهی به دولت اعتراض داشتند که یا به وسیلهی بنده به آن تذکر میدادند و یا خودشان مستقیماً اعتراضشان را به آن، منعکس میکردند. ایشان در عین تذکر دادن، از دولت حمایت میکردند؛ یعنی عیوبی را که به نظرشان میآمد، به طور خصوصی و محرمانه تذکر میدادند، اما در ملأ عام و در برابر افکار عمومی، از هر دولتی که بر سر کار بود، پشتیبانی میکردند. من یکوقت در دوران ریاست جمهوری، خدمت امام رفتم؛ اسم فردی را به زبان آوردم و گفتم میخواهم چنین کسی را به عنوان نخستوزیر معرفی کنم. ایشان فرمودند: «هرکس را که شما معرفی کردید و از مجلس رأی اعتماد گرفت، من او را حمایت میکنم.» در دیدگاه امام، بین زید و عمرو، فرقی نبود. ممکن است ایشان بعضی از نخستوزیران یا رؤسای جمهور را شخصاً مورد علاقهی خاصی قرار داده باشند؛ اما حمایت امام، مربوط به علاقهی ایشان نبود. میفرمودند: «این شخص، مسئول امور کشور است و بار سنگینی به دوش کشیده و جلو میبرد. ما باید از او حمایت کنیم.»1371/01/07
برخورد حکیمانه امام(ره) در برخورد با بنی صدر در دوران انقلاب هم اگر کسى دچار یک سختى شد، باید به یاد بیاورد که نگهداشتن ایمان، مثل نگهداشتن آهن تفتیده در دست است؛ یعنى واقعاً سختى دارد. حالا اگر این سختى داشت، اعتراض بر آنکه این سختى را به وجود آورده، وارد است؛ اما اگر من تسلیم این سختى بشوم، بر من هم اعتراض وارد خواهد بود؛ این را واقعاً قبول کنید. در زمان ریاست جمهورى بنىصدر، وقتى مأیوس شدیم از اینکه امام حرف ما را دربارهى آقاى بنىصدر قبول بکنند، خدمت ایشان رفتیم. ما یکىیکى مىرفتیم، چندنفرى مىرفتیم، نوشتهیى مىگفتیم، زبانى مىگفتیم. من یک بار خدمت امام رفتم و صریحاً گفتم من به این نتیجه رسیدهام که چون دیگر نمىشود با آقاى بنىصدر برخورد بکنیم، من به همان روش قبل از انقلاب باید عمل بکنم. ما قبل از انقلاب حرفهایى مىزدیم، که وقتى کسى در آن حرفها مىاندیشید، موضعى نسبت به آن دستگاه پیدا مىکرد. من به ایشان گفتم مجبورم الان حرفهایى بزنم، که وقتى کسى دربارهى آنها اندیشید، موضعى علیه آقاى بنىصدر بگیرد. امام نگاه کردند و تبسمى کردند و هیچ چیز نگفتند. در آن زمانها، گاهى مىشد که من با دل پُر خدمت امام مىرفتم؛ اما وقتى مىآمدم، به رفقا مىگفتم که امام دستى به سر و صورت ما کشیدند و لقمهى حلوایى با لطف و نگاه خودشان در دهان ما گذاشتند، ما را رها کردند؛ بعد که مىآمدیم، باز در سخنرانى خودشان مىگفتند: آقاى رئیس جمهور، آقاى بنىصدر! یعنى همان، همان بود! ایشان مصلحت مىدیدند؛ چون بالاخره ایشان حکیم بودند. امام یک حکیم به معناى واقعى بود؛ یعنى واقعاً پشت دیوار و پشت حجاب را مىدید، که ماها قادر نبودیم آن را ببینیم. ایشان چیزهاى خیلى ریزترى از آنچه که در حد دید ما بود و هست، مىدید. ما وقتى در آن شرایط قرار مىگرفتیم، چه کار مىتوانستیم بکنیم؟ نمىشد که ول کرد. بعضیها بریدند. این اسمش بریدن است. آدم که نباید ببُرد؛ باید بالاخره بایستد. دشمن دارد ما را مىبُراند؛ از انواع و اقسام وسایل هم استفاده مىکند. اگر ما هم بریدیم، به دشمن کمک کردهایم.1370/09/04
ممنوعیت امام(ره) از ورود سپاه به جناحبندیهای سیاسی موضع خود را شناختن و در آن قرار گرفتن، هوشیاری سیاسی، شم سیاسی و قدرت تحلیل سیاسی - البته به دور از ورود در دستهبندیهای سیاسی - خودش یکی از آن خطوط ظریفی است که من در پیام هم به شما [فرماندهان سپاه]عرض کردم؛ امام هم که مکرر در مکرر فرموده بودند.
البته یک عده خوششان نمیآمد: نه، چرا در کارهای سیاسی دخالت نکنند!؟ همان وقت من یادم هست که بعد از گذشت چند ماه از فرمایش امام، یک حادثهی انتخاباتی در پیش بود و زیدی به یکی از شهرها رفته بود - که نمیگویم کجا، چون نمیخواهم نزدیک بشوم - و سخنرانی کرده بود. آن وقتها نوارش را آوردند و من گوش کردم. او میگفت: نه آقا، چرا میگویید سپاه در سیاست دخالت نکند؟ باید بکند؛ از شماها چه کسی بهتر؟ (!)
ببینید، اینها حرفهای خوشایند و دلنشینی است که این جوان مبارزِ پُر از خون انقلابی، به هیجان بیاید: بله، چه کسی از ما بهتر؟ امام این موضوع را صریحاً گفته بودند؛ اما اینها بین آگاهی سیاسی و حضور سیاسی در صحنهی انقلاب - که این خوب است - و بین دخالت در معارضات سیاسی و جناحبندیهای سیاسی و به نفع یکی و به ضرر دیگری کار کردن - که این همان چیز بد و بسیار خطرناکی است که امام هیأتی را مأمور کردند و گفتند ببینید چه کسی اینطوری است، از سپاه بیرونش کنید - خلط میکردند.
توجه داشته باشید که انگیزههای سیاسی و جناحی نباید بتواند از یک مجموعهی سالم، خالص و کارآمد مثل سپاه - که ذخیرهیی است برای روزی که انقلاب از آن استفاده بکند - بهره ببرد. این ذخیره بایستی سربهمهر بماند، تا در جای خودش مصرف بشود.1370/06/27
پوزخند عده ای به پیشگویی امام (ره) در مورد مارکسیسم نظر ما نسبت به مسایل فلسطین روشن و واضح است. ما راهحل فلسطین را نابودی رژیم اسرائیل میدانیم. نگویند نمیشود؛ نمیشود در دنیا نیست. همه چیز شدنی است. همهی کوههای عظیمی که مانع راه حرکت انسانها باشد، برداشتنی است. چهل سال گذشته است؛ اگر چهل سال دیگر هم بگذرد، عاقبت دولت اسرائیل نابودشدنی است و باید نابود بشود. تا چند صباح قبل از این، هیچکس فکر نمیکرد که ابرقدرت شرق اینگونه متلاشی بشود. اگر دو سال قبل کسی میگفت که ابرقدرت شرق از بین خواهد رفت، عدهیی فیلسوفانه ریش میجنباندند که بله، شما ساده هستید! آن روزی که امام در نامه به گورباچف نوشتند که بعد از این مارکسیسم را باید در موزهها پیدا کرد، عدهیی پوزخند زدند! دو سال یا سه سال نگذشته بود که آن پیشگویی تحقق پیدا کرد. بعد از درگذشت امام، به یک سال نرسید که همه چیز دگرگون شد؛ چهطور نمیشود؟
قدرت استکباری امریکا هم از بین خواهد رفت، او هم متلاشی خواهد شد، این قدرت جهنمی ماندنی نیست، اسرائیل هم ماندنی نیست. این، حرف دولت و ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی است، و همین خواهد شد.1370/05/28
حمله ناو آمریکایی به هواپیماى مسافربرى ایران آن چیزى که دشمن را مىترساند، اتحاد ملت ایران است. این خونخواران جهانى، بیشتر از همه چیز از اتحاد شما مردم مىترسند. اگر نمىتوانند با یک ملت روبهرو بشوند، بر اثر این نیست که نمىخواهند روبهرو بشوند؛ نه، از وحدت و شجاعت و ایمان آن ملت مىترسند؛ والّا استعمار جهانى و استکبار نشان دادهاند که از جنایت باکى ندارند. چند سال قبل از این، مثل همین روزها بود که یک ناو امریکایى در خلیج فارس، هواپیماى مسافربرى ایران را با قریب سیصد مسافر هدف قرار داد و آن را ساقط کرد و سوزاند و غرق نمود و همهى آنان را از بین برد. بعد هم که اعتراض و جنجال شد و دنیا به حقانیت ملت ایران در این حادثه واقف گردید، عذرى خواستند و گفتند که ببخشید، اشتباه کردیم! عجب! اشتباه کردید؟! برخلاف عرف موجود بین همین قدرتمندان امروز جهانى - که خیلى هم به انسانیت و مبانى اخلاق اعتنایى ندارند - هواپیماى مسافربرى را که محترم است و کسى اجازه ندارد به هواپیماى مسافربرى تعرضى بکند، با قریب سیصد مسافر ساقط مىکنید و بعد مىگویید که اشتباه کردیم! غلط کردید اشتباه کردید! اشتباه کردیم یعنى چه؟! اگر فرماندهى آن ناو اشتباه کرده بود، پس چرا او را به محاکمه نکشیدید؟! چرا به او مدال دادید؟! چرا با انواع و اقسام گفتهها، به دشمنیهاى خودتان با ملت ایران ادامه دادید؟! چه اشتباهى؟! شماها در پیدا کردن هدفهاى شوم، هیچوقت اشتباه نمىکنید؛ در رسیدن به کار زشت بر ضد ملتهاى مستقل، هیچوقت اشتباه نمىکنید؛ درست مىروید و همان نقطهیى که زشتترین و بدترین است، پیدا مىکنید. امروز استکبار جهانى این است، امروز امریکا این است، اینها از جنایت باکى ندارند. اگر در جایى اقدام نمىکنند، چون براى خودشان مقرون به صرفه نمىبینند و از چیزهایى ملاحظه مىکنند. از عمدهترین چیزهایى که ملاحظه مىکنند، یکپارچگى ملت است؛ این یکپارچگى را مثل گوهر گرانمایهیى حفظ کنید.1370/04/13
تبلیغات منافقین بر علیه نظام بر سر چهارراههای تهران اگر[دشمنان] بخواهند با موج حرکتی که ملت ما انجام داده، مقابله کنند، راهش آن است که این ملت را از میدان خارج کنند و به او ضربه بزنند. پس، تا پنجاه سال دیگر هم که باشد، استکبار از ضربهزدن منصرف نیست. ما باید هوشیار باشیم و فریب نخوریم. ما باید تحت تأثیر تبلیغات دشمن قرار نگیریم. ما باید ایمانمان را به نظام اسلامی از دست ندهیم؛ چون وقتی دشمن میخواهد ضربه وارد کند، اول پایههای ایمان مردم را متزلزل میکند، تا بتواند ضربه را خوب وارد کند.
یادتان است که مدتی به وسیلهی همین لیبرالها و آن روسیاه فراری [بنی صدر] و منافقین پست در همین تهران سر چهارراهها، ضد نظام و ضد امام و ضد این ملت و ضد سیاستهایی که جمهوری اسلامی داشت، تبلیغات میکردند؟ برای اینکه ایمان مردم را متزلزل کنند، تا بتوانند در وقت خودش ضربه را وارد کنند. همیشه از این کارها میکنند. مواظب باشید ایمان شما را متزلزل نکنند.
الان منافقین در بغداد و سایر شهرهای عراق، به عنوان عملهی مزدور رژیم صدام کار میکنند! میروند شهرهای کردنشین را سرکوب میکنند! میروند عربهای شیعهی جنوب عراق را قتلعام میکنند! این منافقین، ده سال، یازده سال قبل، در همین تهران تبلیغات ضد جنگ داشتند و میگفتند که چرا با عراق میجنگید؛ اما امروز کارشان به اینجا رسیده است! اینها تصادفی نیست؛ این یک سیاست است که از آنجا شروع میشود، به اینجا ختم میگردد.1370/04/08
تأکید بر تغییر ناپذیر بودن حکم امام خمینی(ره) در ارتداد سلمان رشدی حکم تاریخی و تغییرناپذیر حضرت امام(رضواناللَّهتعالیعلیه) در مورد نویسندهی کتاب کفرآمیز آیات شیطانی و تعهد مسلمانان در سراسر جهان به اجرای این حکم اسلامی، نخستین ثمرات خود را در صحنهی رویارویی اسلام با کفر جهانی نشان میدهد و استکبار غرب که حمله به مقدسات یک میلیارد مسلمان جهان را مقدمهیی برای تحقیر مسلمین و از بین بردن انگیزههای خیزش اسلامی در جهان قرار داده بود، به صورت مفتضحانه و گامبهگام مجبور به عقبنشینی شده و انشاءاللَّه با ادامهی مقاومت مسلمانان جهان، از این پس کسی جرأت اهانت به پیامبر معظم(ص) و مقدسات اسلامی را نخواهد یافت. حکم اسلام در مورد نویسندهی کتاب آیات شیطانی، همانگونه که حضرت امام (رضواناللَّهتعالیعلیه) فرمودند: «اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد»، ثابت است و چنین تشبثاتی که با همیاری بعضی افراد به ظاهر مسلمان صورت میگیرد، تغییری در این حکم الهی نخواهد داد.1369/10/05
امام (ره) در سالهای فتنهی لیبرالها می فرمودنند: اختلافات را درون خودتان تمام کنید. امام بزرگوارمان، در پیامهای مختلف و در سخنرانیهای گوناگون و در توصیههای خصوصی، چهقدر روی وحدت کلمه تأکید میکردند.
من یادم میآید، در آن سالهایی که فتنهی لیبرالها، همهی حواس این کشور را به خود جلب کرده بود، ماها غالباً خدمت ایشان میرفتیم؛ یا شکایت میکردیم، یا کاری داشتیم، یا ایشان کار داشتند. در آن دیدارها، امام مکرر میفرمودند که اگر شماها با هم اختلاف و دعوا هم دارید، این دعوا را در درون خودتان تمام کنید؛ چرا در ملأ عام مطرح شود؟
البته وقتی ایشان میفرمودند، یک دسته - که ماها بودیم - گوش میکردند و دهانشان را میبستند. شما مرحوم شهید بهشتی(رضواناللَّهعلیه) را یادتان است. با این که آدمی بود که خیلی حرف داشت، خیلی هم قدرت گفتن داشت، سکوت کرد؛ ولی آن طرف دیگر، نه. امام(ره) پاس وحدت را داشتند و نگذاشتند که وضع به آن صورت پیش برود. مسألهی وحدت، اینقدر مهم است.1369/09/14