
ساعت حوالی ۹ صبح چهارشنبه ۱۷ تیرماه است. خودروی حامل پیکر رهبر شهید در حال نزدیک شدن به پل ثورة العشرین است که پیامک خبری یکی از خبرگزاریهای داخلی میآید: بیش از ۸۰ نقطه از تاسیسات امریکاییها هدف حملات ایران قرار گرفتهاند. چقدر وقتی همه چیز در یک نقطه به هم میرسد معنادار میشوند. آن جماعتی که طول بیش از ۲ هزار متر پلهای روگذر و زیرگذر ثورة العشرین را پر کرده و شعار «کلا کلا امریکا» و «کلا کلا اسرائیل» میدهند احتمالا در آن لحظه اطلاع نداشتند که نیروهای ایران در خلیج فارس و تنگه هرمز پنجه در پنجهی نیروهای امریکایی انداختهاند.
آنها از سر فطرت پاک و آزادهشان دنبال عباراتی بودند که نسبتی با پیکر مطهر مهمانشان داشته باشد. با این حال در همان زمان که پیکر «سید خامنئی» زیر ثورة العشرین در حال تشییع بود، مبارزه ادامه داشت و سربازانش مشغول به هم ریختن طرحهای اسرائیلی و امریکایی بودند. قصه فقط محدود به این نیست که عراقیها به سبب بیش از یک دهه اشغال توسط امریکای اجنبی دل خوشی از یانکیها ندارند. قصه این است؛ آنها هم مثل ایرانیها و مثل خیلی دیگر از ممالک دنیا زخمخوردهی اجنبیِ چشمآبی بوده و هستند. نمونهاش همین نامی که برای این نقطه از نجف انتخاب کردهاند؛ ثورة العشرین!
دقیقش به ۱۰۵ سال قبل مربوط میشود. زمانی که مردم عراق علیه انگلیسیهای اشغالگر انقلاب کردند. یکی از کانونهای انقلاب، نجف بود. انقلاب آن سال، هرچند در نهایت با دخالت ارتش بریتانیا سرکوب شد اما برای عراقیها بهعنوان نقطهای مهم در تاریخشان باقی ماند. نقطهای که یادشان بیندازد چطور علیه اجنبی شوریدند. نفس این حرکتِ ولو به نتیجه نرسیده برایشان آنقدر مقدس بود که اسم آن را روی نمادها و مکانها و ابنیه بگذارند. حرکتی که نشان میداد اینطور هم نیست که یکی از آن سوی دنیا بیاید و بعد از جنگ جهانی اول، تکهپارههای عربی امپراطوری عثمانی را به دندان بگیرد و اهالی بینالنهرینِ آن روز و عراق امروز چیزی نگویند. اسم آن انقلاب را گذاشتند «ثورة العشرین».
حالا ۱۰۵ سال بعد از ثورة العشرین ما زیر پلی به همین نام هستیم. ما، تعدادی ایرانی رسانهچی که برای پوشش مراسم تشییع به عراق آمدهایم و داریم پیکر حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای را تا حرم حضرت امیرالمومنین علیهالسلام بدرقه میکنیم. البته با یک تفاوت مهم؛ نه عراقِ امروز عراق ۱۰۵ سال قبل است و نه ایران امروز ایران ۱۰۵ سال قبل! عراق ۱۰۵ سال قبل اگر به دست ارتش بریتانیایی سرکوب میشد، عراق امروز اما امریکا را از کشور خود بیرون کرده و به آنها زخم میزند. ایران ۱۰۵ سال قبل اگر آزمایشگاه طرح کودتایی انگلیسی و بر کشیدن رضاخان بود، ایران امروز اما چوب لای چرخ دکان و دستگاه استعمار و امریکا و اسرائیل است. حالا ایران امروز و عراق امروز در تشییع به تعبیر عراقیها سید خامنئی در زیر پل ثورة العشرین به هم رسیدهاند، آن هم درست در میان معرکهی درگیری با امریکاییها.
برای همین چیزها زمانی که کاروان حامل پیکر شهید خامنهای به زیر پل رسید یکی از نمادینترین تصاویر این سالها برایم خلق شد. تلاقی دو ملت همسرنوشت که زبان مشترکی هم ندارند اما همدیگر را خوب میفهمند. اگر پلاکاردها و پرچمها را در چنین مراسمهایی نوک کوه یخ گروهها و جریانهای مختلف بدانیم پس به قدر تنوع این پلاکاردها و پرچمها، با تنوع گروهی و جریانی روبروییم. در تشییع نجف - درست برخلاف تشییع تهران و قم که با پرچم و پلاکاردهای غالبا قرمز و طالب انتقام روبرو بودیم – با دریایی از پرچمها با رنگها، طرحها و نوشتههای متعدد روبروییم؛ از پرچمهای گروههای مقاومت مانند کتائب حزبالله و کتائب سیدالشهدا و نجباء گرفته تا حشدالشعبی و پرچم عراق و حتی عشیرهها و قبائل مختلف.
این حد از تنوع و تکثر نشاندهندهی تکثر جریانی فقط در نجف شیعی است. چیزی که در نگاه اول هر مشاهدهگر بیرونی را گیج میکند، به خصوص اگر به مانند نگارندهی این سطور در ارتفاع هم قرار گرفته و دریای این جمعیت متنوع را از بالا مشاهده کند. پاسخ این گیجی و سردرگمی اما با حضور و در ادامه هم عبور کاروان حامل پیکر شهید خامنهای حل میشود. گویی یک مغناطیس، همه این برادههای فلزی ظاهرا ناهمگون را حول یک قطب و مرکز نظم بدهد. آبرو و اعتبار خامنهای شهید به سبب دو چیز است: نسبتی که او با اصل تشیع و مقام مرجعیت دینی و شیعی دارد و دیگری هم ظلمستیزی و آزادیخواهی که جملگی در مفهوم فرهنگ عاشورایی و علوی قابل جمعند. همانی که در خاندان حکیم و صدر و زعیم عالیقدر آیتالله سیستانی هم میبینیم.
بیجهت هم نیست که این مردم، این میزبانان کریم آیین جهانی اربعین، فرم و اجرای همان مناسک اربعینی را به خدمت آیین تشییع سیدعلی خامنهای هم در آوردهاند. لگنهای مملو از یخ که آب نوشیدنی عزاداران را فراهم میکنند و مواکب نهادی و شخصی و عشایری که دیگهای غذا را بار گذاشتهاند و چادرهایی که نصب شدهاند تا زیر آفتاب تیز و تند تیرماه نجف، مایهی دمی آسایش برای سوگواران رهبر شهید ایران باشند. همان شبکهی انسانی و پشتیبانی و لجستیک که پدیدهی میلیونی اربعین را ساماندهی میکند، حالا به خدمت آیین تشییع آمده است. شبکهای که اگر یک نفر در پدیدهی راهپیمایی اربعین تجربهاش کرده باشد متوجه میشود که مرز و ثغور و حدودی ندارد. همه در آن مقدسند چون زائر حسین علیهالسلام هستند.
نتیجهی این تاملات یعنی مفهومی فراتر از ملیت و حتی زبان، این همه پرچم رنگارنگ جریانی و گروهی و طایفهای متنوع را میتواند زیر خودش جمع کند، جهت بدهد، به حرکت وادارشان کند و حتی کاسه و کوزهی استعمار را به هم بریزد و طرحهای استعماری و امریکایی و اسرائیلی را نقش بر آب کند. چنانکه انتفاضهی شعبانیه این چنین بود و فتوای حضرت آیتالله سیستانی علیه تکفیریهای دستپروردهی امریکا هم از همین سنخ. و کیست که نداند حشدالشعبی ثمرهی مبارک آن فتوا و تلاش مجاهدینی مانند قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس و حمایت جمهوری اسلامی ایران بود. حالا و با این اوصاف تلاقی رسیدن کاروان حامل پیکر رهبر شهید به زیر پل ثورة العشرین و درگیری نیروهای سپاه پاسداران با امریکاییهای در خلیج فارس و تنگهی هرمز و شعارهای انبوه جمعیتی که روی یالهای مختلف پل ایستاده و در گرمای چهل و چند درجهی نجف شعار علیه امریکا و اسرائیل شعار میدهند این قاب را معنادارتر میکند.
حالا در این چشمانداز دیگر عجیب نخواهد بود که ببینیم جوان عراقی پرچم ایران را به دست گرفته و تصویر رهبر شهید ایران و نوهی ۱۴ ماههی او را به گردن آویخته. یا زنان عراقی که در آن حرارت و گرما معلوم نیست سبدهای گل رز قرمز و سفید با طراوت را از کجا گیر آوردهاند و با زحمت به طرف کاروان خودرویی حامل پیکر میکِشند تا مهمان شهیدشان را با گلهایی تازه و با طراوت گلباران کنند. صدام را باید از گور بیرون آورد تا این صحنهها را ببیند. جمعیتی که خودروی حامل پیکر را در میان گرفتهاند، چنان موج میزند و به خودرو فشار وارد میکند که تریلی یکدست سیاهپوش، چند بار از کمر میشکند و این ظن را برای ایرانیان حاضر در مراسم ایجاد میکند که شاید مجریان کاروان به مانند تهران قصد ناتمام گذاشتن مسیر را دارند و چه ظن باطلی!
این مختصات و طول و عرض محبت عزاداران بود که بر قوه و زور تریلری چربید که بار سنگین امانت مردم ایران را بر دوش داشت.
کاروان خودرویی با تودهی متراکم اطراف به زحمت به پیش میرود؛ انگاری که سانتیمتر به سانتیمتر. دو نفر از نیروهای حشدالشعبی هم روی سپر جلویش ایستادهاند تا کسی از جمعیت زیر چرخ خودرو نرود.
پیش از مراسم نیروهای حشدالشعبی بخشی از عرض مسیر را با طناب از مبدأ تا مقصد در نزدیکی حرم حضرت امیرالمومنین علیهالسلام جدا کرده و زنجیرهی نیروی انسانیشان هم در دو طرف طنابها مستقر شده بودند تا به خیال خودشان مانع هجوم جمعیت شوند و راه عبور خودرو باز باشد. زور محبتی که کمر تریلر گردن کلفتی با آن قدرت اسب بخار را میشکند حتما مرزهای قراردادی نیروهای حشد را هم در خود حل میکند. حتی اگر این واقعیت را نادیده بگیریم که تعدادی از همان نیروهایی که قرار بود محافظ مسیر خودرو باشند، بوی گلشان چنان مست کرد که دامنشان از دست برفت و خود نیز در مغناطیس کاروان سیدالشهدای ایران حل شدند. درست مانند همان کارگر خدمات پاکبان با لباس نارنجیاش که ماموریت پاکیزگی مسیر را به او سپرده بودند اما در پیشاپیش رهبر شهید همراه با نوای مداحی که میخواند بر سر و صورتش میزد و حتی معلوم نبود جاروی پاکبانیاش را کجای نجف رها کرده.
نجف قیام کرده و برخاسته است؛ کما اینکه پیش از این هم قم و تهران قیام کرده و برخاسته بودند و پیش از قم و تهران هم همهی مردم ایران قیام کرده بودند. روی پل ثورة العشرین و در دریای پرچمهای رنگارنگ و پلاکاردهایی با نوشتههای متعدد و عَلَم عشیرهها و قبائل مختلف، اما یک پرچم از همه بلندتر و در اهتزازتر بود؛ پرچمی که با الهام از قیام سرخ حسین علیهالسلام و انگیزهی الهی او طراحی شده. نمودش در این آیین یک مشت گره کرده است و به هر کسی که آن پرچم را از دور میبیند به استناد وحی منزل خداوند در کتاب محکم یادآوری میکند: قوموا لله... باید برخاست!