others/content
نسخه قابل چاپ

روایت رهبر شهید انقلاب از ترور سال ۶۰

مثل دست راست من

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه«در سال ۶۰ که آن حادثه‌ کذایی برای بنده اتّفاق افتاد در مسجد ابوذر، خب بیهوش شدم. بعد من را بلند کرده بودند و در حینی که من را از داخل مسجد میبردند به طرف ماشین، دو بار سه بار به هوش آمدم و دوباره از هوش رفتم تا بعد بالاخره یکسره بیهوش شدم. در این دو سه باری که به هوش آمدم، یک بار احساس کردم که این لحظه‌ی آخر است، یعنی کاملاً احساس کردم که لحظه‌ی مرگ است. ناگهان همه‌ی زندگیِ گذشته در مقابل چشمم مجسّم شد.» ۱۳۹۵/۰۳/۱۶ 
روز ششم تیرماه ۱۳۶۰، در حالی که کشور هنوز درگیر آشوب‌های پس از انقلاب و ابتدای جنگ تحمیلی بود، یکی از تلخ‌ترین رویدادهای تاریخ انقلاب اسلامی رقم خورد. آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه، که در آن زمان امام جمعه تهران و نماینده‌ی امام در شورای عالی دفاع بودند، هر شنبه برای اقامه نماز و سخنرانی به مسجد ابوذر در جنوب تهران می‌رفتند. آن روز نیز طبق معمول، پس از نماز جماعت پشت تریبون قرار گرفتند و پیرامون مسائل روز برای نمازگزاران سخن گفتند. حدود ۱۵ دقیقه از آغاز بحث نگذشته بود که ناگهان یکی از ضبط‌صوت‌های کوچک مقابل ایشان منفجر شد و صحنه را به آتش و دود کشاند. (۱)
به همین بهانه بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بازخوانی آن حادثه و خاطرات رهبر شهید انقلاب اسلامی در این خصوص می‌پردازد.
 
* دعای روز شنبه
باریک‌بینی‌های محافظ آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه و حال و هوای روحی پیش از انفجار در روایت محسن جوادیان به‌خوبی بازتاب یافته است. جوادیان ماجرای آن صبح شنبه را از روز قبل آغاز می‌کند: «آیت‌الله خامنه‌ای وقتی از جبهه برمی‌گشتند برای گزارش جنگ خدمت امام می‌رسند، همان صبح شنبه هم جماران خدمت امام بودند تا حدود ساعت یازده.

آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه خود به حضور عباس بابایی اشاره می‌کنند: «آنجا عباس بابایی هم بود. منو دید خوشحال شد که می‌تواند با من حرف بزند چون کسی را آشنا نداشت. سوار ماشین شدیم که باهم به نماز برویم. آمدیم مسجد ابوذر... یادم هست توی ماشین اذان را گفتند بعد دعای روز شنبه را داشت می‌خواند: بسم الله کَلمَة الْمُعْتَصمینَ، وَ مَقَالَة الْمُتَحَرّزینَ، من یکهو حالم منقلب شد و اشکم ریخت، بالاخره دعاست. بعد وارد مسجد شدیم.»(۲) 

جوادیان در ادامه‌ی خاطره‌اش، جزئیات لحظات پایانی پیش از انفجار را این‌گونه بازگو می‌کند که چگونه رفتار یک جوان ناشناس، توجه او را جلب کرد و چگونه همه‌چیز در یک چشم‌به‌هم زدن تغییر کرد. او می‌گوید: «من دیدم جوانی یک ضبطی را گذاشت مقابل آقا و شاسی ضبط را فشار داد اما ضبط کار نکرد. ولش کرد و رفت. برای من سؤال شد. همان موقع بلندگو سوت کشید. آقا اعتراض کردند: «یا تنظیم کنید یا خاموشش کنید.» و از جایگاه فاصله گرفتند و به صحبت ادامه دادند: «در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه‌ی جوامع بشری - نه فقط در میان عرب‌ها - مظلوم بود. نه می‌گذاشتند درس بخواند، نه می‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا بکند، نه ممکن بود در میدان‌های...» ناگهان انفجار رخ داد و آقا بین منبر و تریبون به پهلوی چپ افتادند.»(۳)
 
* مثلِ پرِ کاه
انفجار، ناگهان همه‌چیز را در هم پیچید. در میان دود و وحشت، نمازگزاران مسجد ابوذر بهت‌زده صحنه را نظاره می‌کردند و محافظان آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه، شتابان خود را به تریبون رساندند. خود آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه آنچه در آن لحظات بر او گذشت را این چنین روایت کرده‌اند: «وقتی که در مسجدی که من بودم بمب منفجر شد، از وقتی که بار اول بر زمین افتادم - که البته نفهمیدم چطور شد که افتادم - تا وقتی که به کلی بیهوش شدم، سه مرتبه، برای لحظاتی به هوش آمدم و هر دفعه هم یک احساسی داشتم. آن حالات، هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود. حالا یکی را عرض می‌کنم: در یکی از حالات، احساس کردم که دارم می‌روم؛ یعنی احساس کردم که مرگ در مقابل من است. کاملاً در آن مرز عالم برزخ، خودم را دیدم و احساس کردم که در آن حال، انسان هیچ دستاویزی به جز خدا ندارد؛ هیچ دستاویزی! یعنی هر چه هم عمل پشت سر خودش داشته باشد، باز اگر نتواند تفضل الهی و رحمت خدا را جلب کند، خاطر جمع به آن عمل نیست. آدم شک می‌کند: آیا این عمل را با اخلاص به‌جا آوردم؟ آیا نیتم صددرصد، خدایی بود؟ آیا در آن شرک و ریا نبود؟ آیا ملاحظه‌ی این و آن نبود؟ به‌هرحال، ماها مرکز عیوبیم. متأسفانه، همه‌ی شائبه‌ها در ما هست. آن‌جا انسان احساس می‌کند که مثل پر کاهی بین زمین و آسمان است. از همه چیز منقطع می‌شود. من این حالت انقطاع را در آن وقت احساس کردم و پیش خدای متعال، تضرع نمودم و گفتم: پروردگارا! می‌بینی که من چقدر دستم خالی است و چیزی ندارم و محتاجم! اگر تفضلی بکنی، کرده‌ای والّا ما رفته‌ایم. منظورم مردن نبود؛ رفتن از وادی سعادت بود. بعد، بیهوش شدم و چیزی نفهمیدم...» ۱۳۷۹/۰۲/۱۰ 
 
* بیمارستان بهارلو
پس از آنکه آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه بر اثر اصابت ترکش و موج انفجار به‌کلی بیهوش شدند، محافظان حاضر در مسجد، ایشان را از میان جمعیت خارج کردند. ضبط‌صوت منفجرشده، به دو نیم تبدیل شده بود و روی یکی از قطعات آن، عبارتی با این مضمون نوشته شده بود: «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی»(۴) اما فرصتی برای بررسی در لحظه‌ی جزئیات نبود و هدف اصلی، انتقال سریع ایشان به مرکز درمانی بود.

محافظان، آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه را درون خودرو گذاشتند و با سرعت به سمت نزدیک‌ترین درمانگاه حرکت کردند. اما در آنجا، با توجه به شدت جراحت‌ها، نتوانستند اقدام مؤثری انجام دهند. یک پرستار به آن‌ها پیشنهاد دادند که آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه را به بیمارستان بهارلو ببرند. همه‌ی تیم حفاظت، با رمز ۵۰۵۰ در حالت آماده‌باش کامل، خودروها را به سمت بیمارستان بهارلو هدایت کردند. یکی از همراهان، که شرح حال ایشان را از نزدیک دنبال می‌کرد، بعدها وضعیت جسمانی آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه را در آن ساعات نخست چنین توصیف کرد: «سمت راست بدن پر از ترکش بود و قطعات ضبط‌صوت. قسمتی از سینه کاملاً سوخته بود. دست راست از کار افتاده بود و ورم کرده بود. استخوان‌های کتف و سینه به راحتی دیده می‌شد. ۳۷ واحد خون و فرآورده‌های خونی به آقا زدند. این همه خون، واکنش‌های انعقادی را مختل کرد. دو سه بار نبض افتاد. چند بار مجبور شدند پانسمان را باز کنند و دوباره رگ‌ها را مسدود کنند. کیسه‌های خون را از هر دو دست و هر دو پا به بدن تزریق می‌کردند، اما باز هم خون‌ریزی ادامه داشت.»(۵)

عمل جراحی ایشان تا شب طول کشید. پس از پایان عمل و برای تأمین امنیت و مراقبت‌های ویژه، ایشان را با هلیکوپتر به بیمارستان قلب منتقل کردند. در آنجا، وضعیت عمومی تحت کنترل قرار گرفت، اما به دلیل وجود لوله‌ی تنفس در دهان، امکان صحبت کردن نداشتند. با این حال، هوشیاری کامل داشتند و متوجه شده بودند که دست راست‌شان از کار افتاده است، اگرچه شکستگی آن در حال بهبود بود اما حرکت نداشت. اولین چیزی که ایشان با دست چپ خود نوشتند، دو سؤال کوتاه بود: «همراهان من چطورند؟ مغز و زبان من کار خواهد کرد یا نه؟»(۶)
 
* سر خمّ می سلامت
پس از انتقال آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه به بیمارستان قلب و تثبیت وضعیت عمومی، امام خمینی رحمه‌الله که از همان ساعات نخست، پیگیر احوال ایشان بودند، پیامی برایشان فرستادند. در بخشی از این پیام چنین آمده بود: «اکنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما [...] که جرمی جز خدمت به اسلام و کشور اسلامی ندارید و سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب می‌باشید، میزان تفکر سیاسی خود و طرفداری از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اینان با سوء قصد به شما عواطف میلیونها انسان متعهد را در سراسر کشور بلکه جهان جریحه‌دار نمودند. اینان آن قدر از بینش سیاسی بی‌نصیبند که بی‌درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پیشگاه ملّت به این جنایات دست زدند، و به کسی سوء قصد کردند که آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین‌انداز است. [...] من به شما خامنه‌ای عزیز، تبریک می‌گویم که در جبهه‌های نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملّت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالی سلامت شما را برای ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم.»(۷)

چهار روز پس از حادثه، در یازدهم تیرماه ۱۳۶۰، آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه در نخستین مصاحبه خود با خبرنگار واحد مرکزی خبر، ابتدا با قدردانی از محبت امام و ملّت، خود را شرمنده این توجه گسترده دانستند و گفتند: «بعد از چهار روز که از این حادثه بر من می‌گذرد به فضل الهی و به کمک و تلاش بی‌دریغ کارکنان عزیز این بیمارستان، خودم را در وضع بسیار مناسب و خوبی می‌بینم. هر وقت به یاد این می‌افتم که این حادثه موجب شده امام عظیم‌الشأن ما اظهار لطف کنند و در پیامشان اظهار دل‌سوزی بکنند و ملّت بزرگ و قهرمان ما دست به دعا بردارند و دعا کنند، در خودم احساس شرمندگی می‌کنم. در راه انجام وظیفه، این‌گونه حوادث حوادثی نیست که این همه لطف و محبت و بزرگواری را چه از سوی امام، چه از سوی امّت و همچنین از سوی کارکنان و کارمندان این واحدهای پزشکی که واقعاً شب و روزشان را در این کار گذاشته‌اند، این همه اظهار شد.» ۱۳۶۰/۰۴/۱۱

سپس، ایشان به شرح حال جسمانی خود پرداختند و از بهبودی نسبی و مراقبت‌های پزشکی سخن گفتند. در ادامه، با اشاره‌ای به بیت معروف حافظ، نگرش خود را نسبت به این حادثه چنین بیان کردند: «من بحمدالله حالم خیلی خوب است. امروز هیچ احساس ناراحتی فوق‌العاده‌ای نمی‌کنم. بیشترین بخش از ناراحتی‌هایی که داشتم بحمدالله برطرف شده، راحت می‌توانم بنشینم، راحت می‌توانم از تخت پایین بیایم و راحت می‌توانم غذا بخورم و در همه احوال محبت و لطف کارکنان بیمارستان، پزشکان و بقیه، به من کمک کرده و می‌کنند. من بدین‌وسیله از همین جا عرض سلام و ارادت بی‌پایان خودم را خدمت امام امت می‌کنم و به ایشان عرض می‌کنم که در مقابل حوادثی این‌چنین، ما هیچ انتظاری نداریم و توقعی نداریم که کمترین رنجشی به خاطر ایشان بنشیند. ما معتقدیم که «سر خمّ می سلامت شکند اگر سبویی».» ۱۳۶۰/۰۴/۱۱
 
* خبر شهادتِ یاران
تنها یک روز پس از ترور نافرجام آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه، در روز هفتم تیرماه ۱۳۶۰، انفجاری مهیب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی رخ داد که به شهادت ۷۲ تن از یاران نزدیک امام، از جمله دکتر بهشتی - رئیس دیوان عالی کشور و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی - انجامید. در حالی که آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه همچنان در بیمارستان قلب بستری بودند و دوران نقاهت را می‌گذراندند، مسئولان اطراف ایشان، به دلیل نگرانی از تأثیر این خبر تلخ بر روند بهبودی، تصمیم گرفتند که خبر را به‌تدریج به ایشان منتقل کنند. ایشان بعدها نحوه باخبر شدن از این حادثه را این‌گونه روایت کردند: «ظاهراً یک هفته یا هشت روزی گذشته بود. من اصرار می‌کردم که برای من رادیو و روزنامه بیاورند و به بهانه‌های گوناگون نمی‌آوردند و مقصود این بود که من مطلع نشوم از حادثه. چون افرادی که دور و بر من بودند بالاخره نمی‌توانستند در مقابل اصرارهای پی‌درپی من مقاومت کنند. مجبور بودند قضیه را به من بگویند. آن کسی که می‌توانست این قضیه را به من بگوید کسی غیر از آقای هاشمی نبود. یعنی می‌دانستند به خاطر نحوه ارتباط ما با هم طبعاً ایشان می‌تواند به یک شکلی مسئله را به من بگوید و همین کار را کردند. البته من توجه نداشتم، یک روز عصری آقای هاشمی و آقای حاج‌احمد آقا - فرزند حضرت امام - آمدند پیش من و یکی از کسانی که دور و بر من بود با آنها مطرح کرد که فلانی رادیو می‌خواهد و روزنامه می‌خواهد و ما مصلحت نمی‌دانیم شما نظرتان چیه، اگر شما می‌گوئید بدهیم. این‌جوری شروع کردند قضیه را.» ۱۳۶۵/۰۴/۰۱
 
* شهیدِ مظلوم
اما آنچه برای آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه از همه‌ی جزئیات این حادثه سخت‌تر بود، شنیدن خبر شهادت آیت‌الله بهشتی بود. ایشان با وجود تلاش آقای هاشمی برای کاستن از شدت تلخی خبر، به‌تدریج و با کنجکاوی خود، از حقیقت ماجرا آگاه شدند و تأثیر عمیق این ضایعه را برای ماه‌ها با خود حمل کردند. آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه این لحظات را چنین روایت کرده‌اند: «آقای هاشمی با آن بیان شیرین خودشان که همیشه مطالب را نرم و آرام و هضم‌شدنی مطرح می‌کنند آن‌جا گفتند: به نظر من هیچ لزومی ندارد شما رادیو بیاورید. حالا خبرهای بیرون خیلی شیرین است، خیلی مطلوب است، که این هم روی تخت بیمارستان این خبرها را بشنود. من اجمالاً فهمیدم که خبرهای تلخی وجود دارد. گفتم چطور مگر؟ گفت خب همین دیگر، انفجار درست می‌کنند، بعضی‌ها شهید شدند، بعضی‌ها مجروح شدند و به این ترتیب ایشان من را وارد حادثه کرد. من پرسیدم کی‌ها مثلاً شهید شدند، کی‌ها مجروح شدند، ایشان گفت: مثلاً آقای بهشتی مجروح است، من خیلی نگران شدم. شدیداً از شنیدن این‌که آقای بهشتی حادثه‌ای دیده و مجروح شده، ناراحت شدم. [...] بعد که ایشان رفتند افرادی که دور و بر من بودند نمی‌دانستند که من چقدر خبر دارم و من از آن‌ها به طور آرام آرام مسئله را گرفتم. یعنی به قول معروف از زیر زبان آن بچه‌هایی که دور و بر من بودند خود من کشیدم و فهمیدم که ایشان شهید شدند. طبعاً برای من بسیار سخت بود با این‌که همه ابعاد حادثه را و خصوصیات حادثه را و کسانی را که شهید شده بودند نمی‌دانستم که چه‌جوری است و تا چه حدودی هست. اما نفس شهادت آقای بهشتی برای من یک ضربه فوق‌العاده سنگینی بود. تا روزهای متمادی من دائماً ناراحت و منقلب بودم و اندک چیزی من را می‌برد تو بهر این حادثه تلخ. بله به‌هرحال برای من بسیار چیز سخت و تلخی بود.» ۱۳۶۵/۰۴/۰۱
 
* امید به مردم
پس از گذشت چند روز از حادثه هفتم تیر و شهادت آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه که دوران نقاهت را می‌گذراندند، در دومین مصاحبه‌ی خود با رسانه‌ها، علاوه بر شرح وضعیت بهبودی جسمانی، به تحلیل این دو حادثه‌ی ترور و شهادت پرداختند. ایشان ابتدا از بهبودی قابل‌توجه خود و تأثیر دعاها و تلاش پزشکان سخن گفتند: «از لحاظ حال عمومی همان‌طوری که ملاحظه می‌کنید، خوشبختانه حال من بد نیست و حال من نسبت به آن روزهای دیگری که یادم می‌آید شما آمدید و یک فیلمی از من گرفتید، خیلی تفاوت زمین تا آسمانی کرده. کوشش پزشکان و دست‌اندرکاران و همه کسانی که در این کار لطفی داشتند، واقعاً با تفضل الهی و دعای مردم و دعای امام - بالای سر همه‌ی این‌ها - مؤثر بود.» ۱۳۶۰/۰۴/۱۷

سپس، با اشاره به انفجار هفتم تیر و شهادت یاران امام، به این نکته پرداختند که دشمن با ترور شخصیت‌ها در پی تضعیف روحیه جامعه است، اما برکت خون شهدا، کم از فایده حضور آنها نیست. ایشان در این باره افزودند: «[دشمن] برای تضعیف روحیه و جلوگیری از صدور انقلاب می‌خواهد با ترور شخصیت‌ها کار خود را پیش ببرد ولی خاصیت شهادت این است که برکت خون شهدا کم از فایده حضور آنها نیست و این حاکی از نهایت عجز دشمن است.» ۱۳۶۰/۰۴/۱۷
 
* مثلِ دستِ راستِ من
حدود دو ماه، آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه درگیر درمان و دوران نقاهت بودند. در همین ایام، یک روز به عیادت خانواده شهید «یرمی یعقوب» رفتند. یکی از دختران این شهید، بر اثر عارضه‌ای دچار بی‌حسی بخشی از بدن شده بود و به ناچار از ویلچر استفاده می‌کرد. آقا که خودشان سال‌ها با معلولیت دست راست دست‌وپنجه نرم کرده بودند، با دیدن این دختر، گفت‌وگویی صمیمی را با او و مادرش آغاز کردند.
ایشان ابتدا از وضعیت درد او پرسیدند: «شما درد که ندارید خانم؟!»
دختر پاسخ داد: «نه، درد ندارم.»
آقا پرسیدند: «آن‌وقت راه رفتن با چوب و اینها را یاد گرفتی؟»
مادر دختر توضیح داد که به دلیل بی‌حسی دست، نمی‌تواند عصا را بگیرد و راه برود. آقا با شنیدن این جمله، به شباهت وضعیت این دختر با دست راست خودشان اشاره کردند و روایت بهبودی خود را این‌گونه برایشان بازگو کردند: «ها! پس دست راستت مشکل دارد، درست مثل دست راست من. دست من، آن اولی که فلج شد، به‌خاطر حادثه ترور تا مدتی این دست، اصلاً حرکت نمی‌کرد و ورم داشت. بعد به‌تدریج دیدم که یک‌کمی از شانه حرکت می‌کند. دکتر به من گفت وقتی راه می‌روم، دست‌هایم را به‌طور طبیعی حرکت بدهم. من همین کار را کردم، دامنه حرکت بیشتر شد. بعد یواش‌یواش دیدم می‌توانم دستم را خم کنم از آرنج.»

سپس، به نقش محبت فرزندش در این بهبودی اشاره کردند و گفتند که چگونه بغل کردن دختر کوچکشان، به تقویت تدریجی دستشان کمک کرد: «در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست‌جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم. دکترم یک روز دید که با این دست بغلش گرفته‌ام، خیلی تشویق کرد. گفت این بچه دست تو را خوب می‌کند! وقتی از روی محبت این بچه را بغل می‌گیری، همین باعث می‌شود سنگینی‌اش را تحمل کنی. همین‌طور هم شد. بغل می‌گرفتم، می‌آوردم و می‌بردم، بعد یواش‌یواش این دست قوّت پیدا کرد.»

در پایان، با صراحت همیشگی، از محدودیت فعلی دست راستشان گفتند، اما تأکید کردند که با تمرین و پیگیری، می‌توان تا حدی این وضعیت را بهبود بخشید و به دختر بیمار نیز امیدواری دادند: «الان هم انگشت‌ها و از مچ به پایین، دست نیست، صورت دست است؛ چون هیچ کاری برای ما، - تقریباً! - انجام نمی‌دهد، بعضی از کارها را فقط می‌کند. ولی دست، دست است دیگر. حالا شما هم می‌شود دستتان را با تمرین و پیگیری و اینها بهتر کنید.»(۸)
 
* در آستانه شهادت
آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه در سخنرانی خود به مناسبت آغاز به کار دهمین دوره مجلس شورای اسلامی نگاه عمیق خود را به مقوله عرضه اعمال در آستانه‌ی مرگ ارائه داده و تأکید می‌کنند که در آن لحظه، همه دستاوردهای ظاهری زندگی قابل مناقشه است. این احساس، ایشان را به این نتیجه می‌رساند که انسان در آن وادی، جز تکیه بر فضل الهی، هیچ دستاویز دیگری ندارد. ایشان در ادامه این چنین روایت می‌کنند: «در دو سه باری که به هوش آمدم، یک بار احساس کردم که این لحظه آخر است، یعنی کاملاً احساس کردم که لحظه مرگ است. ناگهان همه زندگی گذشته در مقابل چشمم مجسّم شد. با خودم فکر کردم که خب، حالا چه دارم برای عرضه کردن؟ هرچه فکر کردم، دیدم همه‌اش قابل مناقشه است. خب مبارزه کردیم، زندان رفتیم، کتک خوردیم، درس دادیم، زحمت کشیدیم - این چیزهایی است که آدم به ذهنش می‌آید دیگر - در آن لحظه دیدم همه اینها را می‌شود با من مناقشه کنند؛ [بگویند] در فلان قضیّه ممکن است یک نیّت غیر الهی مخلوط این نیّت شما شده؛ هیچی؛ از بین رفت! ناگهان احساس کردم که بین زمین و آسمان معلّقم، مثل آدمی که اصلاً به هیچ‌جا دستش بند نیست. گفتم پروردگارا! وضع من این‌جوری است، می‌بینی دیگر، من ظاهراً هیچ‌چیز ندارم؛ آن‌طور که حساب می‌کنم می‌بینم هیچ‌چیز دستم نیست، یک‌جوری مگر خودت رحم کنی.» ۱۳۹۵/۰۳/۱۶
 
 جمهوری اسلامی، ۷ تیر ۱۳۶۰، ص۱
 مستند حافظ هفت، تهران: دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه‌ای، دقیقه ۱
 همان، دقیقه ۲
 الفت‌پور، محمدعلی (۱۳۹۷). نقاب‌ها، تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ص۱۵۴.
 همان
 مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج۱۴، تهران: نشر عروج، ص۵۰۳-۵۰۴.
 خبرگزاری دفاع‌پرس، کد خبر: ۲۴۶۲۰۷
 
....
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار امام مجاهد شهید حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی