others/content
نسخه قابل چاپ

گزارشی از چهار دهه دشمنی آمریکا با ملت ایران

ایران تسلیم‌پذیر نیست

 رهبر معظم انقلاب صبح امروز در دیدار اقشار مردم به مناسبت دهه فجر با اشاره به سابقه دشمنی آمریکا با ملت ایران فرمودند: «مسئله‌ی آمریکا و ایران چیست؟ در این تقابلی که وجود دارد و چهل و چند سال است ایران و آمریکا دشمنی دارند، مسئله چیست؟ به  نظر من مسئله در دو کلمه خلاصه میشود؛ آن دو کلمه هم این است که آمریکا میخواهد ایران را ببلعد، ملّت رشید ایران و جمهوری اسلامی مانع است. گفت رفتم خواستگاری، همه‌چیز تمام شده، موضوع در دو کلمه باقی مانده: من میگویم ما دختر شما را میخواهیم، آنها میگویند غلط میکنید! حالا ملّت ایران به طرف مقابل گفته غلط میکنی؛ یعنی جرم ملّت ایران [این است]؛ دعوا سر این قضیّه است.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به
بررسی چرایی تلاش دولت‌های مختلف آمریکا برای تسلیم شدن ایران پرداخته است.

https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif در بیش از چهار دهه گذشته، اعمال فشار همه جانبه بر ایران یکی از مهم ترین ارکان سیاست خارجی آمریکا در غرب آسیا بوده است. این فشار همه جانبه با ابزارهای مختلفی مانند تحریم‌ها، تهدید نظامی، جنگ روانی و عملیات سیاسی همراه بوده است. اما با وجود تمامی این تلاش‌ها، نتیجه مطلوب واشنگتن محقق نشده است. ایران نه تنها تسلیم نشده، بلکه همچنان به عنوان یک بازیگر مستقل و تأثیرگذار در منطقه و جهان کنشگری می کند. اما سؤال مهم این است که تسلیم شدن ایران چرا به یک هدف راهبردی و کلان برای آمریکا تبدیل شده است و تمام رؤسای جمهوری این کشور فارغ از دموکرات و جمهوریخواه در این مسیرِ شکست خورده فعالیت کرده‌اند.

* استقلال در برابر استکبار
مسئله اصلی آمریکا با ایران را نمی‌توان صرفاً در قالب یک اختلاف سیاسی یا ایدئولوژیک معمولی فهم کرد. آمریکا با کشورهای زیادی در جهان دارای اختلاف نظر است اما همه آن‌ها را در رده دشمن راهبردی قرار نمی‌دهد. آنچه ایران را به چالشی منحصربه‌فرد برای واشنگتن تبدیل کرده، مفهوم «استقلال راهبردی» است. ایران تنها کشوری در غرب آسیا است که بدون تکیه به حمایت امنیتی مستقیم آمریکا، امنیت ملّی خود را حفظ کرده، یک سیاست خارجی فعال و مستقل را دنبال می‌کند و از تبدیل شدن به یک متحد پیرو یا بازیگری حاشیه‌ای در چارچوب طراحی‌شده توسط واشنگتن سر باز زده است.

نظم بین‌المللی مطلوب آمریکا بر پایه یک سلسله‌مراتب قدرت بنا شده است؛ نظمی که در آن آمریکا در رأس قرار دارد، قواعد را تعیین می‌کند و از متحدان خود انتظار اطاعت و هماهنگی دارد. در این سیستم، امنیت و حمایت اقتصادی اغلب در ازای پذیرش نقش تعریف‌شده از سوی واشنگتن ارائه می‌شود. ایران با رد این معادله از همان ابتدای انقلاب اسلامی، عملاً این چارچوب را به چالش کشید. ایران نه پایگاه نظامی آمریکا را پذیرفت، نه اقتصاد خود را به طور کامل در نظم غربی ادغام کرد و نه در تعیین سیاست‌های منطقه‌ای‌اش از دستورکار واشنگتن پیروی نمود. این استقلال عمل ایران از دیدگاه استراتژیست‌های آمریکایی، ایران را به یک «الگوی نامطلوب» و حتی «خطرناک» تبدیل کرده است. موفقیت نهایی ایران در حفظ این استقلال عملی می‌تواند برای دیگر کشورها نیز الهام‌بخش باشد و کل ساختار هژمونیک آمریکا را با پرسش‌های جدی مواجه کند. بنابراین تلاش برای وادار کردن ایران به تسلیم در حقیقت تلاشی برای حذف این الگوی مقاومت و وادار کردن ایران به پذیرش نظم مورد نظر آمریکا است.

* ابزارهای فشار و محدودیت‌های قدرت آمریکا
آمریکا برای وادار کردن ایران به تسلیم، طیف وسیعی از ابزارهای فشار را به کار گرفته است. با این حال تجربه سال‌های گذشته نشان داده که هر یک از این ابزارها با محدودیت‌های جدی و آثار معکوس روبرو بوده‌اند.

تحریم‌های اقتصادی، سنگین‌ترین و طولانی‌ترین ابزار فشار بوده‌اند. هدف آشکار این تحریم‌ها تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران و ایجاد نارضایتی عمومی برای وادار کردن دولت به تغییر رفتارهایش بوده است. در حالی که تحریم‌ها بی‌تردید بر اقتصاد ایران تأثیر منفی گذاشته و زندگی مردم را دشوار کرده‌ است، اما به هدف نهایی خود یعنی تغییر بنیادین در مواضع راهبردی آن نرسیده‌ است. در عوض، این فشارها تا حدی به تقویت بخش‌های خودکفایی در صنایع دفاعی و هسته‌ای منجر شده و وابستگی اقتصادی به غرب را کاهش داده است.

تهدید نظامی نیز همواره به عنوان یک گزینه روی میز بوده است. اما این گزینه به شکل مؤثر عملیاتی نشده است. دلیل اصلی این امر، محاسبه دقیق هزینه‌های یک درگیری احتمالی است. ایران توانایی دفاعی قابل توجهی در قالب نیروهای نظامی منسجم، زرادخانه موشکی گسترده با دقت روزافزون، توانایی پهپادی و ... ایجاد کرده است. هرگونه حمله نظامی به ایران می‌تواند به یک جنگ گسترده، فرسایشی و غیرقابل پیش‌بینی تبدیل شود که نه تنها امنیت منطقه بلکه جریان انرژی جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

علاوه بر تحریم‌های اقتصادی و تهدید نظامی، آمریکا از مجموعه‌ای از ابزارهای فشار غیرمستقیم و ترکیبی برای تأثیرگذاری بر رفتار ایران استفاده کرده است؛ ابزارهایی که اغلب در حوزه «جنگ نرم» و «تقابل غیرمستقیم» تعریف می‌شوند و هدف آن‌ها فرسایش درونی، تضعیف انسجام اجتماعی و افزایش هزینه‌های حکمرانی است.
 
یکی از مهم‌ترین این ابزارها، جنگ روانی و رسانه‌ای است. آمریکا و متحدانش با بهره‌گیری از شبکه گسترده رسانه‌های فارسی‌زبان، پلتفرم‌های اجتماعی و عملیات سازمان‌یافته خبری تلاش کرده‌اند تصویری دائما بحرانی از وضعیت ایران ارائه دهند. بزرگ‌نمایی مشکلات اقتصادی، القای بن‌بست سیاسی، تشدید دوگانه‌های اجتماعی و ایجاد احساس ناامیدی نسبت به آینده از محورهای اصلی این جنگ روانی بوده است. هدف از این رویکرد اثرگذاری بر ذهن و احساسات جامعه و کاهش تاب‌آوری اجتماعی در برابر فشارهای خارجی بوده است.

دخالت در امور داخلی ابزار دیگر فشار آمریکا علیه ایران بوده است. این دخالت‌ها گاه به‌صورت آشکار و از طریق مواضع رسمی مقامات آمریکایی بروز یافته و گاه در قالب اقدامات پنهان و غیرعلنی دنبال شده است. حمایت سیاسی از برخی جریان‌ها، تلاش برای اثرگذاری بر فرآیندهای اجتماعی و حتی القای نسخه‌های حکمرانی مطلوب از منظر غرب بخشی از این راهبرد بوده است.

در همین چارچوب، تحریک و پشتیبانی از ناآرامی‌ها و اغتشاشات داخلی نیز به‌عنوان یکی از ابزارهای فشار مورد استفاده قرار گرفته است. آمریکا از طریق حمایت رسانه‌ای، سیاسی و گاه لجستیکی از جریان‌های معترض تلاش کرده اعتراضات اجتماعی را به بحران‌های امنیتی و سیاسی تبدیل کند. هدف این سیاست، انتقال فشار از بیرون به درون و درگیر کردن حاکمیت با چالش‌های داخلی است. با این حال، این ابزار نیز نتوانسته به هدف نهایی خود یعنی وادار کردن ایران به تسلیم یا تغییر رفتارهای کلان دست یابد و در بسیاری موارد به تقویت نگاه بدبینانه نسبت به نیت‌های خارجی منجر شده است.

ابزار دیگر فشار دیپلماتیک و حقوقی در نهادهای بین‌المللی است. آمریکا با استفاده از نفوذ خود در برخی نهادها تلاش کرده ایران را به‌عنوان یک بازیگر مسئله‌ساز معرفی کند و مشروعیت بین‌المللی آن را زیر سؤال ببرد. پرونده‌سازی حقوق بشری، قطعنامه‌ها و فضاسازی‌های سیاسی بخشی از این مسیر بوده است. با این حال، تکرار این رویکرد و سیاسی‌سازی نهادهای بین‌المللی به کاهش اعتبار این سازوکارها و بی‌اعتمادی گسترده‌تر انجامیده است.

مجموعه این ابزارها نشان می‌دهد که قدرت آمریکا علی‌رغم گستردگی با محدودیت‌های ساختاری جدی روبه‌روست. فشارهای چندلایه اگرچه هزینه‌هایی را بر ایران تحمیل کرده‌ است اما در دستیابی به هدف نهایی یعنی تسلیم یا تغییر بنیادین در مسیر راهبردی ناکام مانده است.
 
* ایران قدرتی فراتر از تصویرسازی‌های رسانه‌ای
یکی از خطاهای راهبردی آمریکا در مواجهه با ایران، درک ناقص یا تحریف‌شده از منابع واقعی قدرت تهران است. قدرت ایران را نمی‌توان تنها در توان موشکی یا فعالیت‌های منطقه‌ای خلاصه کرد. این قدرت ریشه در مجموعه‌ای از عوامل ساختاری و راهبردی دارد که مقاومت آن را ممکن ساخته است.

اولین عامل، موقعیت بی‌همتای ژئوپلیتیکی ایران است. ایران در قلب منطقه‌ای حیاتی قرار دارد که شاهراه انرژی، تجارت و ارتباطات جهانی محسوب می‌شود. کنترل یا بی‌ثبات‌سازی این منطقه بدون در نظر گرفتن نقش ایران، کاری پرهزینه و پیچیده است. این موقعیت به ایران اهرم نرم افزاری مهمی در معادلات امنیتی و انرژی داده است. دوم، سرمایه انسانی و علمی کشور است. علیرغم همه محدودیت‌ها، ایران دارای پایگاه گسترده‌ای از متخصصان، دانشمندان و نیروی جوان تحصیل کرده است که در حوزه‌های مختلف از فناوری هسته‌ای گرفته تا نانو و زیست‌فناوری دستاوردهایی داشته‌اند. سوم، پیوند عمیق مفهوم استقلال و عزت ملّی با هویت تاریخی مردم ایران است. جامعه ایران تجربه تلخی از مداخلات خارجی در طول تاریخ معاصر دارد و این تجربه، حساسیتی قوی نسبت به حفظ حاکمیت ملّی ایجاد کرده است. این بدان معناست که فشار خارجی، حتی اگر به نارضایتی از شرایط داخلی بینجامد، لزوماً به میل به تسلیم در برابر خواست بیگانه تبدیل نمی‌شود. چهارم، نفوذ نرم ایران باعث ایجاد شبکه‌ای از روابط و متحدان در منطقه شده و عمق استراتژیک ایجاد کرده و هزینه هرگونه تهاجم به ایران را افزایش داده است. این ترکیب منحصربه‌فرد از عوامل، ایران را به بازیگری تبدیل کرده که به سادگی نمی‌توان آن را نادیده گرفت یا حذف کرد.

* تاب‌آوری ایران در نظم نوین جهانی
بستر کلان این تقابل، تغییر تدریجی در نظم بین‌المللی است. جهان به سمت وضعیتی چندقطبی در حرکت است که در آن قدرت اقتصادی، سیاسی و امنیتی در میان بازیگران مختلف توزیع می‌شود. هژمونی آمریکا که پس از جنگ سرد شکل گرفت، اکنون با چالش‌هایی از درون (شکاف‌های اجتماعی، مشکلات اقتصادی) و از بیرون (ظهور چین، مقاومت روسیه، استقلال‌طلبی قدرت‌های منطقه‌ای) مواجه است. در این چارچوب، ایران به نمادی از این تغییر تبدیل شده است. ایران نمونه‌ای عینی از کشوری است که با وجود فشار شدید یک ابرقدرت نه تنها تسلیم نشده بلکه توانسته است موجودیت و تأثیر خود را حفظ کند.

این تاب‌آوری پیام روشنی به دیگر کشورها می‌فرستد: امکان مقاومت در برابر تحمیل اراده یک قدرت وجود دارد. همین امر، خشم و اضطراب استراتژیست‌های آمریکایی را برمی‌انگیزد. تسلیم ایران برای آنان تنها یک پیروزی در یک پرونده خاص نیست، بلکه احیای مشروعیت و کارآمدی نظم تحت رهبری آمریکا است. اگر ایران با همه فشارها تسلیم نشود نشان می‌دهد که قدرت های بزرگ دیگر قادر به دیکته کردن شرایط به دیگران نیستند. از سوی دیگر، ایران نیز با درک این تحول ساختاری به دنبال تنوع‌بخشی به روابط خارجی خود، تقویت همکاری با قدرت‌های در حال ظهور و افزایش وابستگی متقابل با همسایگان است تا آسیب‌پذیری خود در برابر فشارهای غرب را کاهش دهد.

* تحلیل کلان تقابل آمریکا با ایران
سیاست آمریکا در قبال ایران نمود همان منطق استعماری و زورگویی‌ای است که قدرت‌های مسلط همواره برای در هم شکستن اراده ملّت‌های مستقل به کار گرفته‌اند. رویای «تسلیم ایران» در واشنگتن ریشه در یک ضعف پایه‌ای و اساسی دارد: ناتوانی در درک این واقعیت که ملّت ایران با تکیه بر تاریخ پربار تمدنی خود، دوران تحمیل اراده بیگانگان را برای همیشه پشت سر گذاشته است. آنچه آمریکا «تسلیم» می‌نامد در حقیقت خواسته‌ای برای نفی هویت استقلال‌طلبانه‌ای است که ذات جنبش‌های مردمی این سرزمین را تشکیل می‌دهد.

اجبار به تسلیم با ذات استقلال‌طلبی ایران در تناقضی آشکار قرار دارد. مفهوم استقلال خاطره جمعی یک ملّت از تجربیات تلخ قراردادهای استعماری، کودتاهای طراحی‌شده و دخالت‌های ویرانگر خارجی را شکل می‌دهد. هرگونه سخن از «تسلیم»، حافظه تاریخی مردم ایران را به همان دوران اعمال نگاه تحقیرآمیز قدرت‌هایی می برد که روزگاری تصور می‌کردند می‌توانند سرنوشت این کشور را در پایتخت‌های خود رقم بزنند. بنابراین فشار آمریکا فارغ از اهداف طراحان آن در حافظه تاریخی مردم ایران به مثابه تکرار همان رویکرد استعماری شناخته می‌شود که پیشینیان این ملّت بارها با آن روبه‌رو بوده و بر آن غلبه کرده‌اند.

ابزارهای این زورگویی مدرن از تحریم‌های فلج‌کننده که طبق قوانین بین‌المللی مصداق «تروریسم اقتصادی» است، تا تهدیدهای نظامی مکرر نه تنها نتوانسته‌اند ایران را به زانو درآورد بلکه خشونت ذاتی این رویکرد را عریان ساخته‌اند. تحریم‌هایی که با هدف ایجاد رنج در میان عموم مردم طراحی شده‌اند تا آنان را علیه دولت خود بشورانند نمونه‌ای بارز از نقض فاحش حقوق بشر و حقوق بین‌الملل توسط خود مدعیان آن است. این اقدامات ظالمانه به جای تضعیف روحیه ملّی، حس تاریخی مقاومت در برابر استعمار را تقویت کرده‌اند. جامعه ایران به خوبی می‌داند که این فشارها نه برای «دموکراسی» یا «حقوق بشر» که برای گرفتن حق تعیین سرنوشت و حاکمیت ملّی است.

* نتیجه
تلاش‌های مداوم آمریکا در جهت تسلیم ایران، ریشه در ترس از یک الگوی موفق مستقل و ناتوانی در هضم آن در نظم مورد نظر خود دارد. اما این پروژه از اساس با یک اشتباه محاسباتی مواجه بوده است: اینکه ایران را می‌توان مانند بسیاری از کشورهای دیگر با ترکیبی از تهدید و تطمیع به پذیرش یک نقش حاشیه‌ای و مطیع واداشت. واقعیت این است که ایران با تکیه بر تاریخ کهن، موقعیت ژئوپلیتیکی، اراده سیاسی و پشتوانه اجتماعیِ متنوع، موجودیتی است که تسلیم نمی‌شود. فشار بیشتر تنها می‌تواند باعث تقویت روحیه خوداتکایی، عمق بخشیدن به نگاه به شرق و جنوب و افزایش هزینه‌های امنیتی برای آمریکا در منطقه شود.

آمریکا در نهایت با یک انتخاب راهبردی روبروست: یا باید به درگیری فرسایشی و پرهزینه‌ای ادامه دهد که بیش از هر چیز باعث تضعیف خودش خواهد شد یا باید واقعیت وجود یک ایران مستقل و قدرتمند را به عنوان یک بازیگر دائم در معادلات منطقه بپذیرد و به دنبال مدیریت اختلافات از طریق راه‌حل‌های دیپلماتیک مبتنی بر احترام متقابل باشد. تاریخ نشان داده که ملّت‌هایی با عمق تمدنی و اراده جمعی قوی در بلندمدت بر فشارهای خارجی غلبه می‌کنند؛ تقابل کنونی نیز در مسیر تأیید همین قاعده تاریخی پیش می‌رود.
....
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی