others/content
نسخه قابل چاپ

مروری کوتاه برمشی مبارزاتی آیت‌الله خامنه‌ای در دوران نهضت امام

خندق تقیه و خدای بن‌بست‌شکن

 «ممکن است بگویید تقیه متعلق به آن زمانى بود که دولت مسلطى بر سرکار بود و ما هم مخفى بودیم و از ترس او چیزى نمى‌گفتیم. نه، همان وقت هم تقیه مسأله‌ى ترس نبود. [...] وقتى تقیه مى‌کردیم، معنایش این بود که ضربه‌ى شمشیر را بر پیکر نحس دشمن وارد مى‌کردیم؛ اما طورى که او نه شمشیر و نه دستى که شمشیر را گرفته و نه بلند کردن و نه فرود آمدن آن را ببیند و بفهمد، بلکه فقط دردش را احساس کند. [...] آنهایى که در آن روز تقیه مى‌کردند، [...] در خانه‌هاى پنهان، با هزار ملاحظه و مراقبت، مثلاً اعلامیه تنظیم مى‌کردند که وقتى پخش مى‌شد، بکلى آبروى نظام را مى‌برد. [...] یعنى نمى‌گذاشتیم که دشمن بفهمد چه‌کارى انجام مى‌گیرد.» (۱)
این فرازی از سخنرانى رهبر معظم انقلاب اسلامی در آستانه‌ى یازدهمین‌سالگرد پیروزى انقلاب اسلامى است که فرازی از مشی مبارزاتی مؤثر روحانیت مبارز را تبیین می‌کند.
بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR در آستانه چهل و هشتمین بهار آزادی، مروری کوتاه دارد به مشی مبارزاتی خاص آیت‌الله خامنه‌ای که نه در ستر تقیه مکتوم بود و نه بر ضرورت تقیه اغماض داشت.
 
https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif در شهریور و مهر ۱۳۵۳، حجت‌الاسلام سیّدعلی خامنه‌ای، روحانی ۳۵ ساله، در مسجد امام‌حسن علیه‌السلام مشهد به مناسبت ماه مبارک رمضان به تفسیر آیاتی از قرآن کریم می‌پرداختند. دو سالی بود که امامت جماعت این مسجد کوچک و تازه تأسیس را برعهده داشتند. ایشان در همین مقطع، یکی از افراد مورد توجه و حساسیت‌برانگیز ساواک مشهد به شمار می‌رفتند؛ از مریدان و مروجان اندیشه‌های آیت‌الله خمینیِ تبعیدشده، یکی از سه مسئول تقسیم وجوهات شرعی ایشان در مشهد و از چهره‌های محوری تشکیلات مرتبط با ایشان در خراسان. افزون بر این، وی از معتمدین و مرتبطین بیت آیت‌الله سیّدحسن قمی، مرجع مبارز مشهدی، محسوب می‌شد و با چهره‌ها و کانون‌های سیاسی در مشهد، تهران و قم نیز ارتباط مستمر داشتند. به همین دلیل، از سال ۱۳۴۲ تا پایان ایام مبارزه پنج بار بازداشت شده بودند. در همان روزهایی که در مسجد امام‌حسن علیه‌السلام سخنرانی می‌کردند، بی‌اطلاع از آن بودند که اداره‌کل سوم ساواک پیش از ماه رمضان به ساواک خراسان دستور داده است تا مدارک و مستندات قابل استناد قضایی علیه ایشان گردآوری کنند تا زمینه بازداشتشان فراهم شود.(۲) سرانجام نیز گزارش همین سخنرانی‌های ماه رمضان، در دی‌ماه همان سال، ایشان را روانه کمیته مشترک ضدخرابکاری کرد و هشت ماه دشوار و سنگین را برایشان رقم زد.

* موتور محرک جامعه
از سال ۱۳۵۰ و پس از دستگیری سران سازمان مجاهدین خلق، تب و تاب مبارزه مسلحانه در میان جوانان مسلمان و متدیّن فراگیر شد؛ مسیری که امام خمینی رحمه‌الله، رهبر تبعیدی نهضت، به آن اعتقادی نداشتند. دلیل ایشان این بود که اقدام مسلحانه، نه مردم را با جریان مبارزه همراه می‌کند و نه به تقویت بدنه اجتماعی می‌انجامد؛ بلکه نیروهای جوان و باانگیزه را از متن جامعه به خانه‌های تیمی و زندگی پنهانی می‌کشاند و در نهایت راهی زندان یا گورستان می‌کند. از نگاه ایشان، اگر قرار بود تحول جدّی صورت گیرد، این مردم بودند که باید نقش‌آفرین می‌شدند. بذر مبارزه نه در خانه‌های تیمی و محدود به چند جوان مبارز، بلکه در خانه‌های مردم و در ذهن و زندگی همه اقشار جامعه -از کاسب و زن خانه‌دار تا دانشجوی دانشگاه- باید افشانده می‌شد. ایشان معتقد بودند، اگر اسلام و تشیع به‌درستی و اصالت برای مردم بیان شود، قوی‌ترین موتور محرّک جامعه خواهد بود؛ و این دقیقاً همان مسیری بود که سیّدعلی خامنه‌ای در سخنرانی‌ها و جلسات تفسیر و عقاید خود دنبال می‌کرد.
 
* چریک چند ساله
در ادبیات چریکی جمله‌ای مشهور وجود دارد که «عمر مفید یک چریک شش ماه است»، زیرا دیر یا زود شناسایی و کشته می‌شود. اما مشی مبارزاتی امام خمینی و برخی شاگردانش، رویکردی تدریجی، زمان‌بَر و مبتنی بر استمرار بود؛ و شرط استمرار نیز، پرهیز از ضربه خوردن بود. به همین دلیل، سیّدعلی خامنه‌ای کوشید به‌گونه‌ای فعالیت کند که به‌اصطلاح «رو بازی نکرده باشد»، بی‌محابا رفتار نکند و بهانه‌ای به دست ساواک ندهد تا بتواند کار اصلی، یعنی «نیروسازی»، را پیش ببرد. از همین‌جاست که با وجود پنج بار بازداشت، هرگز محکومیت سنگینی برایشان صادر نشد. علت آن نیز روشن بود: ایشان مدرّس حوزه، امام‌جماعت و سخنران بود و برخلاف بسیاری از مبارزان، در منابر و سخنرانی‌هایشان از مواضع حاد و صریح سیاسی خبری نبود؛ آنچه ارائه می‌کردند، تبیین اصول دینی و اعتقادی بود. هیچ‌گاه درباره سیاست‌های حکومت یا اقدامات دولت موضع‌گیری آشکار نداشتند و سخنی علیه سران کشور بر زبان نمی‌آوردند. از سال ۱۳۵۰ و پس از بازداشت اعضای سازمان مجاهدین خلق -در حالی که در میان برخی روحانیون حامی امام خمینی نگاه مثبتی به آنان وجود داشت- حتی به‌طور تلویحی نیز مشی مسلحانه را تأیید نکردند. هرچند مخاطبانشان و نیز ساواک از ارادت ایشان به آیت‌الله خمینی و ارتباطات تشکیلاتیشان آگاه بودند، اما در سخنرانی‌هایشان حتی نام ایشان را نیز بر زبان نمی‌آوردند و اگر گاه کسی در جمع برای سلامتی امام خمینی صلوات می‌فرستاد، به او تذکر می‌دادند. این روش و سبک عمل، موفق بود و نه در عرصه علنی و نه در فضای پنهانی، بهانه قابل اتکایی به دست ساواک نمی‌داد.
 
* خندقِ تقیه
وی بعدها درباره این رویکرد گفته بود: «ما از دستگاه حاکم تقیه می‌کردیم و از این موضوع بسیار ناراحت بود. تقیه خندقی بود کشیده شده میان ما و دستگاه حاکم. حکومت از مقابله با آن عاجز بود.(۳)» این سخن، ناظر به واقعیت میدان بود. ایشان همه فعالیت‌های خود را در قالب سخنرانی‌ها و جلسات تدریس پیش می‌بُردند. اگرچه با فعالیت‌های حاد و رادیکال آن دوره ارتباطی نداشتند، اما مخاطبان جوان ایشان همگی مبارز بودند و مسجد و جلسات درسشان به کانونی پرشور برای جوانان مبارز تبدیل شده بود. آنان سخنانی از ایشان می‌شنیدند که کمتر جایی می‌یافتند: توصیفی مبنایی و اصیل از اسلام و تشیع، تبیینی از ایمان و تعبد، صبر و انتظار، ابتلاء و امتحان، ولایت و برائت، ظلم و ظلم‌ستیزی، توحید و نبوت و امامت و معاد؛ منظومه‌ای که التقاطی و ذوقی نبود، بلکه ریشه‌دار، اصیل و مبارزپرور بود.
 
* خوانش نو از تقیه
گویی شاگردان امام، نگاهی نو به تقیه را حاکم کرده بودند؛ رفتاری که ضمن پرهیز از بهانه دادن به رژیم (تا جای ممکن) همراه با آگاه‌سازی عمومی بود، نه انفعال. آیت‌الله خامنه‌ای یکسال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مراسم بزرگداشت شهداى قم، هنگام بازخوانی راه رفته و فراز و فرود نهضت امام و دیگر مبارزان آن روزگار گفتند: «مبارزه‌ى سیاسى با چه انجام مى‌گیرد، با سلاح؟ نه، با گفتن، با تبیین کردن، با حقایق را بى‌پروا در میان گذاشتن همان که امام در سال ۴۲ بیان کرد «امروز تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب» در نامه به علماى تهران یا آخر سال ۴۱ بود یا اوایل ۴۲ الان تاریخش دقیق یادم نیست، آن روز عده‌اى هاى و هوى راه انداختند آقا مگر تقیه حرام مى‌شود؟ حقیقت مطلب دستشان نیامده بود، این خط مبارزه‌ى سیاسى است، حقایق را گفتن! اما رژیم جبارى که بر مردم ستم مى‌کند از اظهار حقایق بیش از همه چیز مى‌ترسد، لذا این کشتارها واقع شد، لذا آن شکنجه‌هاى سخت واقع شد، لذا آن دربدرى‌هاى گوناگون و لحظه به لحظه‌ى عناصر برجسته‌ى این مبارزه‌ى سیاسى، ایدئولوژیک آغاز شد و تا آن ساعتى که امام به ایران بازگشتند و تا روز ۲۱ بهمن هیچ گونه حرکت نظامى این مبارزه را پیش نبرد. البته جوانهاى بیدار شده بعضى بر اثر شور و هیجان دست به سلاح بردند اما آنچه روال کلى این حرکت را تشکیل مى‌داد سلاح نبود.»(۴)
 
* و خدای بن‌بست‌شکن
مشی مسلحانه، در اثر سرکوب‌های بی‌امان ساواک، از سال ۱۳۵۵ به‌تدریج به یأس و سردرگمی کشیده شد و بسیاری از کسانی که به آن باور داشتند و پس از چند سال در بن‌بست گرفتار آمده بودند، در کارآمدی و درستی این مسیر دچار تردید شدند. اما خدایی که سیّدعلی خامنه‌ای از دل داستان موسی و فرعون و از دل نبرد اُحد تا زیست مشهد دهه پنجاه برای مخاطبان ترسیم می‌کرد، «خدای بن‌بست‌شکن»(۵) بود؛ خدایی که هرگز اجازه نومیدی نمی‌داد. در زمستان ۱۳۵۷، هنگامی که رژیم پهلوی سقوط کرد، چریک‌ها و مبارزان مسلح در زندان بودند و این مردم بودند که در خیابان‌ها جریان‌ساز شدند. در آن روز، خدای بن‌بست‌شکن پیروز شده بود.

 
-شرح اسم، ص۵۲۲
شرح اسم، ص ۵۳۴
بزرگداشت شهداى قم، ۱۳۵۸/۱۲/۱۵
آیت‌الله خامنه‌ای ۲۹ شهریور ۱۳۵۳ در مسجد امام حسن (علیه‌السلام) مشهد گفته بود: «ازنظر خدا بن‌بسـت نداریم ما. همەبن‌بست‌ها با دست قدرت خدا ُبن‌باز است! راه دارد.» برای مطالعه مشروح این بحث نگاه کنید به: خامنه‌ای، سید علی (۱۳۹۲) طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، قم: نشر ایمان جهادی، ص ۷۶
 
....
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی