
حضرت آیتالله خامنهای: «قارون از قوم موسى بود [امّا] ... عشق مال، عشق پول و دلبستگى به مال این آدمى را که جزو بنىاسرائیل بود، جزو نجاتیافتگان فرعونى بود، ازجملهى کسانى بود که دریا برایشان خشک شد، توانستند عبور کنند، خودشان را به خلاصى برسانند و خدا جلوى چشمشان دشمنشان فرعون را به عذاب خودش مبتلا کرد ... امّا همین آدم بهخاطر عشق به مال به آنجا رسید..» (تفسیر سورهی تغابن، ص ۱۹۴)
قرآن کریم سنتها و قوانین متعدّدی را برای ماجرای حضرت موسی علیهالسّلام و قوم بنیاسرائیل، بیان کرده است به طوری که بیشترین آیات قرآن کریم در مورد پیامبران، به بیان زندگی حضرت موسی علیهالسلام اختصاص دارد.
بخش معارف اسلامی رسانهKHAMENEI.IR در ایام ماه مبارک رمضان، در سلسله یادداشتهایی به تبیین عبرتها و درسهایی از داستان زندگی حضرت موسی علیهالسّلام بر اساس بیانات و نظرات تفسیری حضرت آیتالله خامنهای با عنوان «داستان موسی(ع)» میپردازد. در سومین یادداشت از این مطالب، مسئله «سنت الهیِ آزمایش با ثروت در داستان قارون»
تبیین شده است.
«قالَ إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِی أ َوَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لا یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُون» (سوره قصص، آیه ۷۸)
ترجمه: قارون در پاسخ مردمش گفت: جز این نیست که این [ثروت و مال انبوه] را بر پایه دانشى که نزد من است به من دادهاند. آیا نمىدانست که خدا پیش از او اقوامى را هلاک کرده است که از او نیرومندتر و ثروتاندوزتر بودند؟ و مجرمان [که جرمشان معلوم و مشهود است] از گناهانشان بازپرسى نمىشود.(۱)
سنتهای الهی در طول تاریخ، در میدانهای گوناگون به وقوع پیوسته است. گاه محورِ امتحان «نعمت» است؛ نعمتی که اگر درست شناخته و درست بهکار گرفته شود، مایهی رشد و استحکام جامعه میشود و اگر بد مصرف گردد، راهِ سقوط را هموار میکند. یکی از برجستهترین صحنههای این امتحان، «ثروت» است. داستان حضرت موسی
علیهالسّلام و قوم بنیاسرائیل، فقط روایتِ رویارویی با فرعون نیست؛ در دلِ همین تاریخ، ماجرای قارون بهعنوان یکی از مهمترین رخدادها، چهرهی این سنت الهی را آشکار میسازد: ثروت، مایهی آزمایش انسان است.
تولید ثروت در نگاه اسلام از ارکان جامعه است
اولین نکته مهم این است که ثروت به خودیِ خود بد نیست. حضرت آیتالله خامنهای در تبیین این نکته میفرمایند: «مال، خوب است، احسان خدا است، لطف خدا است، باید از آن استفاده هم بکنیم.»
(۲) در جای دیگر میفرمایند: «مال دادهى خدا است؛ آن قدرتى را هم که شما به خرج دادهاید این پول را درآوردهاید، آن هم مال خدا است؛ ابزار هم مال خدا است، مال هم مال خدا است.»
(۳)
پس در نگاه معارفیِ توحیدی، ثروت یک حقیقتِ مستقل و «منشأ اصالت» نیست، بلکه امانت و عطای الهی است و ارزشگذاری آن تابعِ نحوهی نسبت ما با خدا و نحوهی مصرف و کارکرد آن میشود؛ یعنی ثروت، اگر در مسیر صحیح قرار بگیرد، وسیلهی رشد، خدمت و آبادانی است. از همین زاویه است که در منطق اسلام، اقتصاد و تولید ثروت بهعنوان یک رکن در نظام اسلامی مطرح میشود. «در نظام اسلامى، اقتصاد نقش بسیار مهمّى دارد. اینکه بعضى تصوّر کنند که در نظام اسلامى به مقولهى تولید ثروت و گسترش رفاه عمومى و تولید بنگاههاى مهمّ ثروتساز بىاعتنائى شده، خطاى بزرگى است؛ چنین چیزى نیست. یکى از ارکان مهمّ نظام اسلامى ثروتمند کردن جامعه و کشور است.»
(۴) بنابراین مهم این است که ثروت را «از خدا» بدانیم، «برای خدا» به کار بگیریم و آن را در خدمتِ عزت و قوام جامعه ایمانی قرار دهیم.
قارون یک ثروتمند نامطلوب از نظر اسلام است
همانطور که گفته شد، داستان قارون یکی از عرصههای بروز و ظهور سنتهای الهی است. خداوند در داستان قارون به امت اسلامی نشان میدهد که ثروت چگونه میتواند مایهی پیشرفت یا سقوط شود. «قارونِ مبغوضِ خبیثِ ملعونِ الهى، آن قدر انسان بدى است که قرآن کریم بخشى را به او اختصاص داده است.»
(۵) قرآن کریم در معرفی قارون صرفاً یک ثروتمند را نقد نمیکند، بلکه الگوی معیوبِ ثروتمندی را نقد میکند. در حقیقت «قارون یک نمونهى کامل و یک ثروتمند نامطلوب از نظر اسلام و قرآن و شرع و همه است.»
(۶) حضرت آیتالله خامنهای درباره شخصیت قارون چنین میفرمایند: «قارون از قوم موسى بود [امّا] «فَبَغىٰ عَلَیْهِمْ»...عشق مال، عشق پول و دلبستگى به مال این آدمى را که جزو بنىاسرائیل بود، جزو نجاتیافتگان فرعونى بود، ازجملهى کسانى بود که دریا برایشان خشک شد، توانستند عبور کنند، خودشان را به خلاصى برسانند و خدا جلوى چشمشان دشمنشان فرعون را به عذاب خودش مبتلا کرد، [کسى که] اینقدر نعمت الهى شامل حالش شده بود، امّا همین آدم بهخاطر عشق به مال به آنجا رسید.»
(۷)
گناه قارون ثروتمندی نبود
مشکل اصلی قارون این نبود که ثروت داشت؛ مشکل او این بود که ثروت را از خودش میدید و نسبت آن را با خدا قطع کرده بود. بنابراین «آن چیزى که براى انسان خطرناک است، همین احساس استغناء است، احساس بىنیازى است، احساس قدرت است، احساس دانایی است، اتّکاء به دانایى خویشتن است ... این غرور، فخر، تکبّر، تکیهی به آنچه در انسان هست و چیز کم و ناچیزى است و انسان آن را چیزى مىانگارد و خیال مىکند زیاد است، بزرگترین بلیّهها است.»
(۸)
نمونهی عینیِ همین «استغناء» را در پاسخ قارون به نصیحت حضرت موسی
علیهالسّلام میبینیم؛ آنجا که «در جواب آن حضرت مىگوید: «إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلىٰ عِلْمٍ»؛ من آگاه و عالم و توانا بودم. به تعبیر امروزى، هوش و ذکاوت داشتم، زرنگى داشتم، سیاست بلد بودم. ناز شستم که این اموال را از این راهها به دست آوردم. به کسى مربوط نیست!»
(۹) در واقع میگفت: «خود من دانشمند بودم، زرنگ بودم، باهوش بودم، توانستم پول دربیاورم؛ خودش اینجورى فکر میکند.»
(۱۰)
برخی مفسران دیگر نیز دیدگاه او را این چنین بیان میکنند «که آنچه من دارم احسان خدا نیست، و بدون استحقاق به دستم نیامده، و ادعا کرده که همه اینها در اثر علم و کاردانى خودم جمع شده چون راه جمعآورى مال را بلد بودم، و دیگران بلد نبودند، و وقتى آنچه به دستم آمده به استحقاق خودم بوده، پس خود من مستقل در مالکیت و تصرف در آن هستم، هر چه بخواهم مىتوانم بکنم ... سزاوار هم نیست که کسى در کارم مداخله کند.»
(۱۱)
این در حالی بود که «خودِ قارونِ بىعقل نمیدانست ... که: «أَنَّ اَللهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ اَلْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً»؛ خدا از او قوىترها را هم در گذشته پدرشان را درآورده، هلاک کرده. «أُوتِیتُهُ عَلىٰ عِلْمٍ عِنْدِی»؛ حرف مفت است که من با قدرت خودم، با پول خودم، با هوش خودم توانستهام به این مقدار، به این مال برسم و اینها حرفهاى چرند است.»
(۱۲)
از همین رو، قرآن به او هشدار میدهد که داشتن مال، سپرِ امنیت در برابر سنتهای الهی نیست. پس ثروت نه مصونیت میآورد و نه مانعِ تحققِ عاقبتِ عمل میشود؛ اگر مسیر، طغیان و فساد باشد، «این مال وسیلهى این نمیشود که خداى متعال نتواند تو را به عاقبت کردار زشتت دچار کند.»
(۱۳)
حضرت آیتالله خامنهای پس از تبیین نگاه قارون به داشتههای خود، با استناد به آیه «وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اَللهَ رَمىٰ»
(۱۴) نگاه توحیدی را اینچنین بیان میکنند: «این تیرى که تو قبلاً نحوهى انداختنش را یاد گرفتى، سپس نشانه گرفتى، دقّت کردى و زدى تا اینکه به هدف خورد، کارِ تو نبود. تو آن را به هدف نزدى، بلکه خدا زد. نیروى من هم مالِ خداست، ارادهى من هم مالِ خداست. دقّت نظر من هم مالِ خداست. اصلاً هرچه دارم مالِ خداست. آن وقت در مقابل این قدرتِ مالکِ محیطِ مدبّرى که همه چیز من در قبضهى قدرت اوست، گردن بالا بگیرم و بگویم «من»!؟ این، آن نقطهى فسادِ بشرى است. هرجا این باشد، بد است و موجب فساد مىشود.»
(۱۵)
از ثروت برای آباد کردن آخرت باید استفاده کرد
شیوه مواجهه صحیح با ثروت این است که اولاً فرد ثروتمند، ثروت را عطای الهی بداند. ثانیاً آن را در مسیر آخرت، عدالت اجتماعی و احسان به خلق به کار بگیرد. مؤمنان جامعهی بنیاسرائیل همین توصیه را به قارون داشتند. حضرت آیتالله خامنهای با استناد به آیه «وَ اِبْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اَللهُ اَلدّٰارَ اَلآخِرَةَ»
(۱۶) میفرمایند: «آنچه که خدا به تو داد، این را وسیلهى بهدست آوردنِ آخرت قرار بده. در روایات ما هم هست: «نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْیَا عَلَى الآخِرَة»
(۱۷)؛ از این ثروت براى آباد کردن آخرتت استفاده کن.»
(۱۸) به عبارت دیگر «از آنچه خدا داده است باید آخرت را طلب کرد؛ پس فکر قرآن دربارهى مال این است: مال مقدّمه و وسیلهاى براى آخرت است.»
(۱۹)
مؤمنان بنیاسرائیل در توصیه دیگری به قارون این نکته را متذکر میشوند که این نگاه معنوی به معنای ترک دنیا و محرومسازیِ خود نیست. حضرت آیتالله خامنهای در تبیین عبارت «وَلَا تَنسَ نَصِیبَک مِنَ الدُّنْیا» که توصیه مؤمنان بنیاسرائیل به قارون است، میفرمایند: «سهم خودت را هم فراموش نکن. خود تو هم سهمى دارى، نصیبى دارى؛ آن را هم ما نمیگوییم که استفاده نکن؛ خودت بهرهمند نشو از این ثروت؛ نه، بهرهمند هم بشو؛ مانعى ندارد.»
(۲۰) اساساً در منطق قرآن کریم «هیچکس نگفته که همهى این پولى را که به دست آوردى، در راه خدا بده؛ ابدا. قرآن میفرماید: «وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلىٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ اَلْبَسْطِ»؛ نه دستت را به گردنت ببند و نه بکلّى باز کن.»
(۲۱) یعنی در انفاق کردن نه دست بسته باش و نه گشادهدستی بیحد داشته باش.
توصیه بعدی مؤمنان بنیاسرائیل به قارون این است که «وَأَحْسِن کمَا أَحْسَنَ الله إِلَیک؛ خدا به تو این ثروت را داده؛ تو هم وسیلهاى بشو که بتوانى این ثروت را به دست مردمى که نیازمندند، برسانى. یعنى سهمى از این را به مردم بده.»
(۲۲) این کمک، هم مسئولیت فردی است و هم سازوکار اصلاح جامعه: «کسانى که تمکن دارند، به هر اندازهاى که تمکن دارند، به مخارج عمومى، به مصارف عمومى کمک کنند که یکى از آنها کمک به فقراست، اما منحصر در کمک به فقرا هم نیست.»
(۲۳) بلکه «همه موظفند به نیازهاى اجتماعى کمک کنند. اگر در همین جامعهى کنونى ما رفع فقر در جامعه با یک برنامهریزى به وسیلهى کمکهاى مردمى مورد توجه قرار بگیرد، مطمئناً در طول چند سالى وضعیت جامعه و چهرهى کشور عوض خواهد شد و در همه جاى دنیا همین جور است.»
(۲۴)
از دیدگاه اسلام «براى اینکه در جامعه تعادل ثروت به وجود بیاید، جامعه دو قطبى از لحاظ ثروت نشود، اسراف و فساد مالى به وجود نیاید، فقر به وجود نیاید، بهترین راه و موفقترین شیوهها همین شیوهى انفاق است.»
(۲۵) حتی قرآن این میدان را یک «جهاد» میداند؛ حضرت آیتالله خامنهای در این باره میفرمایند: «هفت تا، هشت تا آیه در قرآن، جهاد با مال را در کنار جهاد با جان قرار داده. همچنانى که جهاد با نفس واجب است، پس جهاد با مال هم واجب است. «وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ»؛ هم مال و هم جان، در یک ردیف، در یک طراز، با یک لحن مورد توجه قرار گرفته.»
(۲۶)
یکی دیگر از توصیههای مؤمنان بنیاسرائیل به قارون این است که «وَ لاٰ تَبْغِ اَلْفَسٰادَ فِی اَلْأَرْضِ؛ فساد ایجاد نکن ... میگویند سوءاستفاده نکن؛ از این ثروتت استفادهى خوب بکن، که بهترین استفاده این است که آخرتت را با این آباد کنى. نصیب خودت را هم داشته باش؛ سهم خودت را هم داشته باش. منطق اسلام این است.»
(۲۷) به صورت خلاصه «باید بهوسیلهى آن فساد نکنیم؛ اگر وسیلهى فساد شد، میشود ممنوع. با آن باید احسان به دیگران بشود، آن را باید مال خدا بدانیم، آن را باید ناز شست خود ندانیم؛ طرز فکر در باب مال این است.»
(۲۸)
نمونهی عینیِ ثروت همراه با نگاه توحیدی، امیرالمؤمنین
علیهالسّلام است. «امیرالمؤمنین اوقاف زیادى دارد. گفت: «لا وقف إلّا فى ملک». کسى که مالک نباشد، که نمىتواند وقف کند. این اوقاف، املاک امیرالمؤمنین بود. امیرالمؤمنین این املاک را به ارث که نبرده بود، با کار خودش تولید کرده بود. در آن وضعیت کم آبى، امیرالمؤمنین چاه مىزد، آب بیرون مىآورد، مزرعه درست مىکرد، آباد مىکرد، بعد وقف مىکرد. بعضى از اوقاف امیرالمؤمنین، قرنها مانده. پیداست چیزهاى ریشهدار و مهمى بوده است.»
(۲۹) معیار ترجیحِ مصرفِ ثروت هم این است: «کسى [که] ثروتى تولید کند براى اینکه بیست نفر یا صد نفر انسان را که زندگیشان سرشار از محرومیت است، به نوا برساند، یا مثلاً فرض بفرمایید که پنجاه نفر را که در فلان شهر زندگى مىکنند و در آرزوى یکبار زیارت قبر مطهر علىبنموسىالرضا در حسرتند و نتوانستند بروند، اینها را با ثروتش به زیارت ببرد، این بهتر است یا با همین پولى که مىخواهد با آن تولید ثروت کند، ده سال پشت سر هم عمره برود، ... اولى مقدم است.»
(۳۰)
راه ثروتمند بودن و قارونی نبودن
یک جامعهی ایمانی برای اینکه «قارونی» نشود، باید همزمان مراقبِ نفس، هدفِ زندگی، شیوهی کسبوخرج و پیوند دائمی با خدا باشد؛ چون خطر فقط در «افراد ثروتمند» نیست، در «نفسِ قارونپرور» است. «یک انسان معمولى هم میتواند در دل و درون خود یک فرعون داشته باشد و بهقدر توان و امکانات خود، فرعونى و قارونى و قیصرى و امپراتورانه عمل کند. اگر امکاناتش بیشتر شد، او هم مثل فرعون و قارون و بقیهى گردنکشان و طواغیت تاریخ خواهد بود.»
(۳۱) پس جامعهی ایمانی اول باید جایگاه مال را درست تعریف کند. «زینت زندگى مال شما است، متعلّق به شما است، «مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا» مال شما است، منتها دلبستهى اینها نشوید؛ هدفتان را اینها قرار ندهید؛ هدف بالاتر از این است.»
(۳۲) و این هدفِ بالاتر را دائماً یادآوری کند: «حالا که اینجا، دار فناء است، عمل خودت را متوجّه آن چیزى کن که مایهى بقاء است، یعنى آخرت.»
(۳۳)
گام بعد، مهارِ آزمندی است؛ چون قارونیشدن از همین نقطه شروع میشود: «اگر چنانچه کسى این آزمندى را نداشته باشد، واقعاً راه فلاح و رستگارى در مقابل او باز شده؛ انسان واقعاً مفلح خواهد بود [اگر] بتواند خودش را از این آزمندى حفظ کند.»
(۳۴) و در عمل یعنی پولدوستی و شهرتطلبی جای تکلیف الهی را نگیرد: «آدم دنبال پول برود ضررى ندارد؛ امّا اگر دنبال پول رفتن، دنبال محبّت مردم رفتن و دنبال عنوان رفتن به این صورت باشد که انسان بهخاطر آن از وظایف الهى خودش غافل بشود و حاضر باشد اخلاق را زیر پا بگذارد و حاضر باشد کار خلاف انجام بدهد، آن وقت این همان چیز مذموم و همان دنیایى است که خطر بزرگى براى انسان بهشمار میرود.»
(۳۵)
از طرف دیگر، جامعهی ایمانی باید اقتصادِ سالم داشته باشد؛ باید «چگونگى تولید مورد توجّه قرار بگیرد؛ از راههاى غیرقانونى، با استفادهى از تقلّبات و تخلّفات نباشد؛ مصرف او، مصرف نامطلوبى از نظر شرع نباشد؛ بتواند مثل خونى در رگهاى جامعه جریان پیدا کند؛ صرف در فساد نباشد.»
(۳۶)
در کنار این ضابطهها، یک معیارِ درونی هم باید نهادینه شود؛ معیاری که نگذارد ثروت به تکیهگاهِ انسان تبدیل شود. این معیار چنین ترسیم میشود: «ای بسا کسانى که پول زیادی دارند، ثروت دارند، امکانات دارند، اما خودشان را بىنیاز احساس نمىکنند، به این ثروت تکیهاى ندارند، خودشان را وابستهى به خدا مىدانند. این آدم طغیان نخواهد کرد؛ و سلیمان پیغمبر، مظهر کامل یک چنین چیزى است، [با اینکه] همهى ثروت دنیا در اختیار او است.»
(۳۷)