
در شب ولادت کریم اهلبیت حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، جمعی از اهالی شعر و فرهنگ و اساتید ادبیات فارسی میهمان رهبر انقلاب بودند. محمدسعید میرزایی از شعرای کشورمان، شعری را در این جلسه خواند که رسانه KHAMENEI.IR متن آن را در ادامه منتشر میکند.
محیط حسرتگداز یأسم، که میگذارد قَدم در اینجا؟
از آن زمان خون شدم که جانم نظر گشود از عَدم در اینجا
بهشت رویش چه مینگارم، ز داغ خالش چه مینویسم
مباد راه نظر در آنجا، شکسته بادا قلم در اینجا
غریب بزم فرشتگانم، ز خاک حیرتسرشتگانم
صفا نبود و حیا در آنجا، وفا نبود و کرم در اینجا
بهشت بود و من و تو با هم، نه رنگ حوا نه نام آدم
بهار ناز و غِنا در آنجا، خجالت بیش و کم در اینجا
چو شمع افسرده گر توانی به سجدۀ او سری رسانی
چو موج، خود تا کجا کشانی عمارت پشت خم در اینجا
من و خیال تو مست با هم که میتوان خوش نشست با هم
که نامهام را درید یارَب؟ که قاصد آورد غم در اینجا؟
ز قاب حیرت برون دویدم، پیات چه گویم که چون دویدم
شکستم آیینه، خون دویدم مگر نبودی تو هم در اینجا
ره حُدوث و قِدم چه پویم خط وجود و عَدم چه خوانم
وجود دارد عَدم در آنجا، حُدوث دارد قِدم در اینجا
به حُسن خوبان باغ عالم نگردد آیینۀ خیالم
بهار دیدار دوست خواهم وگرنه گل نیست کم در اینجا
به رغم گلهای صبحگردان به روی جانان نظاره نتوان
که از خجالتکشیِ مژگان هزار آهوست رَم در اینجا
نه صحن دارد نه پردهبازی حریم درگاه بینیازی
بنای وهمی مگر بسازی به نام دیر و حرم در اینجا
دلم شبی بیچراغ باشد، که بی نشانیسراغ باشد
چو مشت خونی که داغ باشد تپیدهام دم به دم در اینجا
نیم به تحقیق هیچکس من، غریب مانده ز پیش و پس من
چو قاصد خستۀ نفس من رسیدهام از عَدم در اینجا
تحیر رفتگان که خواند؟ سکوت خواندن که می تواند؟
که تا قیامت گشوده ماند دهان نقش قدم در اینجا
اگر چه خون شد دلم در اینجا به مکتب بیدلم در اینجا
همین بس است حاصلم در اینجا که رُستهام چون قلم در اینجا