
در شب ولادت کریم اهلبیت حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، جمعی از اهالی شعر و فرهنگ و اساتید ادبیات فارسی میهمان رهبر انقلاب بودند. محمدحسین جعفریان از شعرای کشورمان، شعری را در این جلسه خواند که رسانه KHAMENEI.IR متن آن را در ادامه منتشر میکند.
چقدر هادی دردم چه خستهام سردم
تکم غریب و غریبم شکستهام زردم
در آن شب متلاطم در آن عبور سفید
دریغ کشتی روحم به بندری نرسید
دریغ پای عبورم هنوز در خواب است
دریغ کشتی روحم قرین گرداب است
پر از شکفتن شعرم پر از تَف آتش
پر از شکسته کمانهای صدهزار آرش
پر از رسیدن تا قلههای بدبختی
پر از عزیمت تا مرگ، تا نگونبختی
سلام تهران، تهران، سلام تهرانم
منم! بسیجی دیروز این دبستانم
بپرس از چه دیاری به یادت آمدهام
به فصل قحطی باران و بادت آمدهام
چقدر رد شدهام فصل فصل در پاییز
بپرس از این تن رنجور و این عصای عزیز
بپرس از شبح برفی بهارانم
چگونه رد شدهام از غروب یارانم
چه دورهای بعیدت شکسته و زود است
هوای رابطههایت چه دودآلود است
بپرس تهران از من که شور شایانم
بپرس تهران وقت شروع پایانم
چنین غبار گرفته به عیش نامدهام
بپرس از چه دیاری و از چه آمدهام
من از خدا و شهید و کمانچه میآیم
از استوای شلوغ شلمچه میآیم
سلام حضرت مغرب، منم علیل شما
سری تکان بده قربان، منم ذلیل شما
مگر قطار چه وقت از غروب ما رد شد
از ایستگاه شلوغ شعور ما رد شد
مگر از آن همه شهر شهید نگذشتیم
چرا دوباره به این شورهزار برگشتیم
بگو چگونه گرفتار این خطا شدهایم
میان سیل سیاست چنین دو تا شدهایم
چه ساده نزد شما بودها نبوده شدهست
شب شلمچه از اذهانتان زدوده شدهست
چه ساده شوق بهشتی به غصهها برگشت
چه ساده کاوه دوباره به قصهها برگشت
دوباره باقری و باکری چه خاموشند
میان نه توی افسانهها فراموشند
هلا شما که به امروز خویش زنجیرید
چرا سراغی از آن روزها نمیگیرید
چه طعم خون که به این کامها کشیده شود
چه چشمها که ز حدقه برون کشیده شود
چه سینهها که به تیغش دریده خواهد شد
چه دستهای زیادی بریده خواهد شد
چقدر خاتمهام من چقدر محتضرم
چقدر گریهام امشب چقدر مختصرم