
در شب ولادت کریم اهلبیت حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، جمعی از اهالی شعر و فرهنگ و اساتید ادبیات فارسی میهمان رهبر انقلاب بودند. سودابه امینی از شعرای کشورمان، شعری را در این جلسه خواند که رسانه KHAMENEI.IR متن آن را در ادامه منتشر میکند.
نفس میزند مرگ در خنجر من
به خون میرسد عاقبت جوهر من
به افسانه میریزد افسون حوّا
که بازآفریند تو را دختر من
شبیه من آن زن که میپرسد از تو
کجا گم شده دست و انگشتر من
اساطیر اول تو را میسرودند
که اسطوره بازآور افسونگر من
به جادو نشان کردهای آن نگین را
که طرحی زد از نقش یاریگر من
بگو آتش بال افسردهات را
کجا میبرد رنج خاکستر من
چه پایان تلخی برایم نوشتند
که توفان دمید از دم دفتر من
عقابان به روح نخستین رسیدند
غروب غبارآفرین در پر من
گمان میکنم عشق درمان ندارد
به خون میرسد تا دل مضطر من
به یک چرخش از دست آدم فرو ریخت
گل خسته در نقش بازیگر من
تو را برقرار آفریدند و گم شد
قرار تو در منزل آخر من
به تبدیل روح از طریق حقیقت
رسیدی و ممکن نشد محشر من
نمک میزنی روی زخمم که پرواز
در این آشیان سوخت بال و پر من
دو توفان پس از نوح پرسیده بودند
[....] ای خضر پیغمبر من