
در شب ولادت کریم اهلبیت حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، جمعی از اهالی شعر و فرهنگ و اساتید ادبیات فارسی میهمان رهبر انقلاب بودند. عباس کیمنش (مشفق کاشانی) از شعرای کشورمان، شعری را در این جلسه خواند که رسانه KHAMENEI.IR متن آن را در ادامه منتشر میکند.
سراپا شور و حالی، سوز آوازی نمیدانم
نوای زیر و بم در پردۀ سازی نمیدانم
رها از کورهراه این غریبستان تنهایی
به اوجی بینشان سرمست پروازی... نمیدانم
حضور محمل خوابی، به چشمم لحظۀ نابی
حریر نرم مهتابی، سحرسازی؟ نمیدانم
زلال آب رکنآباد، گلگشت مصلایی
غزالی در غزالآباد شیرازی؟ نمیدانم
زبان شیخ نیشابور، روح منطقالطیری
بهار ارغوان در گلشن رازی؟ نمیدانم
نسیم عالم آرایی، سحرگاه تمنّایی
شهابی، آفتاب شببراندازی... نمیدانم
سری افراختی در سایهسار تیغ خونآجین
ز خود بیخود در این سودا چه میبازی! نمیدانم
کتاب عشق را شیرازه با تار جنون بستی
در این دفتر سرانجامی... سرآغازی... نمیدانم