
در شب ولادت کریم اهلبیت حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، جمعی از اهالی شعر و فرهنگ و اساتید ادبیات فارسی میهمان رهبر انقلاب بودند. حمید سبزواری از شعرای کشورمان، شعری را در این جلسه خواند که رسانه KHAMENEI.IR متن آن را در ادامه منتشر میکند.
به شُکر آن که دلبر بر دل و دردم نظر دارد
من و صبری که مغز استخوانم زان خبر دارد
کسی دانم که فرق مردی از نامردمی داند
و چشمانی که از چهر حقیقت پرده بردارد
بهارم را خزانآلوده دارد وایِ آن مرغی
که عمری حسرت پرواز را سر زیر پردارد
شرف خون میخورد زین ظلم عالمسوز و میبینم
که دامان افق پیغام صبحی منتظر دارد
سلامت ره نجوید در ضمیر خاطرآزاران
که ظالم دشنۀ تشویش دائم در جگر دارد
طبیعت رام ابرام است، از کوشش مشو غافل
فزونتر بهره گیرد هرکه همت بیشتر دارد
من از پیمان خونینجامگان قدس دانستم
که شب در بستر یلدای خود فجری دگر دارد
عدالت حلقه بر در میزند امید آن دارم
به پا خیزد ستمسوزی که تیغی شعلهور دارد
عروج بینشانان است و پرواز سبکبالان
فضیلت قصد فتح قلههای پرخطر دارد
سپاه تیرگی طبل درشتی میزند امشب
بسیجی را بگو تا بیرق خورشید بردارد
ز خشم دادجویان، گنبد افلاک میلرزد
تقابل بین که خصم کورباطن گوش کر دارد
غروب عصر دجال است و صبح دولت مهدی
صفای رهبر ما مژدۀ مهر ظفر دارد
حمیدا گرد پیری بر جبین سعی ننشانی
بهاراندیشی از فیض شبابت بهرهور دارد