
حضرت آیتالله خامنهای در دیدار اخیر جمعی از فرماندهان نیروی هوایی و پدافند هوایی ارتش با اشاره به تجربه مذاکره با آمریکا در دهه ۹۰ تأکید کردند: «اینجور به ما وانمود نکنند که اگر نشستیم پشت میز مذاکره با آن دولت، فلان مشکل یا فلان مشکل حل میشود؛ نخیر، از مذاکرهی با آمریکا هیچ مشکلی حل نمیشود. دلیل: تجربه. ما در دههی ۹۰ نشستیم حدود دو سال با آمریکا مذاکره کردیم ــ البتّه آمریکا تنها نبود؛ چند کشور دیگر هم بودند، لکن محور آمریکا بود، عمدتاً آمریکا بود ــ دولت آن روز ما نشست مذاکره کرد، رفتند، آمدند، نشستند، برخاستند، مذاکره کردند، گفتگو کردند، خندیدند، دست دادند، رفاقت کردند، همهکار کردند، یک معاهدهای هم تشکیل شد؛ در این معاهده، طرف ایرانی خیلی هم سخاوت به خرج داد، خیلی امتیاز داد به طرف مقابل، امّا همان معاهده را آمریکاییها عمل نکردند؛ همین شخصی که حالا الان سر کار است، این معاهده را پاره کرد؛ گفت پاره میکنم و کرد؛ عمل نکردند. قبل از این هم که او بیاید، همانهایی که این معاهده با آنها انجام گرفته بود به معاهده عمل نکردند.» ۱۴۰۳/۱۱/۱۹
رسانه KHAMENEI.IR برهمین اساس در یادداشتی به قلم خانم دکتر ثمانه اکوان، پژوهشگر روابط بینالملل و مطالعات آمریکای شمالی، نگاهی به الزامات اولیه مذاکره دوجانبه از منظر علم روابط بینالملل داشته است.
رهبر معظم انقلاب در تاریخ نوزدهم بهمن
ماه، در
دیدار فرماندهان نیروی هوایی و پدافند هوایی ارتش به مسئله مذاکره با آمریکا نیز اشاره کردند. حضرت آیتالله خامنهای در این دیدار تأکید کردند مذاکره با آمریکا هوشمندانه، عاقلانه و شرافتمندانه نیست و هیچ تأثیری در رفع مشکلات کشور ندارد. ایشان در عین حال دلیل این ادعا را تجربه قبلی جمهوری اسلامی در مذاکرات با آمریکا دانستند. اگرچه آمریکایی
ها در سراسر دنیا به عمل نکردن به وعده
های خود شهرت دارند و پرداختن به تجربیات جمهوری اسلامی و حتی نظام سیاسی قبل از آن در مذاکره در آمریکا می
تواند این ادعا را بیشتر از پیش ثابت کند اما پرداختن به این سؤال که از نظر روابط بین
الملل و کارشناسان این حوزه، چه نوع مذاکره
ای، شرافتمندانه، هوشمندانه و عاقلانه است، می
تواند حائز اهمیت بوده و به کسانی که خواهان مذاکره با غرب و به
ویژه آمریکا در هر شرایط ممکن هستند، نشان دهد گاهی اوقات اصرار بر انجام دوباره یک تجربه ناموفق و تلخ، چیزی جز ذلت برای مردم و کشور نخواهد داشت.
در مورد هنر مذاکره و معامله در روابط بین
الملل، کتاب
ها و مقالات زیادی منتشر شده و افراد مشهوری چون هنری کیسینجر، توماس شلینگ، جوزف نای و کنث والتز هر کدام در کتاب
ها و مقالاتشان به ویژگی
های یک مذاکره خوب در محیط بین
الملل اشاره
کرده
اند.
پیشبینیپذیری دو طرف
کنث والتز، یکی از برجسته
ترین نظریه پردازان روابط بین
الملل در کتاب خود با عنوان «تئوری سیاست بین
الملل» بر نقش روابط قدرت و توازن قدرت بین دو کشوری که با یکدیگر وارد مذاکره می
شوند تأکید دارد و بر این اساس، مذاکره موفق، مذاکره
ای است که بتوان در آن پیش
بینی از واکنش
های آینده طرف مذاکره کننده داشت. یکی از مهم
ترین مسائلی که در خصوص آمریکا، و به
خصوص شخص دونالد ترامپ وجود دارد، پیش
بینی پذیر نبودن حرکات او در صحنه بین المللی است. او که با به کار بردن تئوری «مرد دیوانه» نیکسون و یا نظریه «هرج و مرج» در سیاست خارجی تلاش دارد خود را بازیگری غیر متعارف و غیر قابل پیشبینی در عرصه جهانی نشان دهد که «هر کاری از دستش برای حفظ منافع ملی آمریکا بر می
آید» مطمئناً نمی
تواند طرف مناسبی برای مذاکره برای حل و فضل چالش
های ۵۰ سال گذشته در روابط ایران و آمریکا باشد.
قدرت نرم؛ ابزار مذاکره برای نتیجه مطلوب
از نظر جوزف نای، قدرت نرم یکی از ابزارهای اصلی برای مذاکره موفق در روابط بین
الملل است. بدین معنی که قدرت نرم به کشورها این امکان را می
دهد تا به
جای استفاده از زور با قدرت اقناع دیگران را به پذیرش خواسته
های خود متقاعد کنند؛ موضوعی که اصلاً در طبیعت و ذات آمریکا، به
خصوص آمریکای ترامپ یافت نمی
شود. نوع تلاش ترامپ برای وادار کردن ایران به نشستن پشت میز مذاکره و شروطی که برای مذاکره با کشورمان تعیین کرده (که شامل خلع سلاح کامل در برابر دولت تروریست و وحشی صهیونیستی است) به هیچ
عنوان در حوزه قدرت نرم قرار نمی
گیرد و از این منظر نمی
تواند با موافقت طرف مقابل، یعنی ایران نیز همراه شود. قدرت نرم در دیپلماسی می
تواند باعث جذب حمایت جهانی از مذاکرات صورت گرفته شود اما در شرایطی که یک
طرف میز اصرار دارد، مذاکره برای ارائه شرایط تسلیم به ایران است، نمی
توان انتظار داشت این مذاکرات چه در ایران و چه در بین کشورهای دیگر با همراهی بازیگران دیگر صورت گیرد. تاکنون مذاکرات هسته
ای با ایران، با حضور کشورهای اروپایی بود که خود هر کدام نفعی از باز شدن بازار ایران و رفع تحریم
ها داشته و البته نگرانی
هایی نیز در خصوص فعالیتهای هسته
ای کشورمان داشتند. در این میان نقش چین و روسیه نیز در مذاکرات حائز اهمیت بود. حالا اما ترامپ خواستار مذاکره با ایران به
صورت یک
طرفه است و این می
تواند باعث بدگمانی طرف
های دیگر شده و راه برای مخالفت آنها با اجرایی شدن توافق احتمالی را نیز باز کند.
درک تاریخ؛ نقطه ضعف ترامپ
هنری کیسینجر در کتاب دیپلماسی خود که در دهه ۹۰ میلادی به انتشار رسید، بیان می
کند که مذاکره موفق در عرصه بین المللی نیازمند درک عمیق تاریخ و زمینه
های فرهنگی چالش
های ایجاد شده در روابط دو بازیگر بین المللی است. کیسینجر همچنین به ویژگی
هایی چون حفظ منافع ملی برای طرف
های درگیر نیز اشاره می
کند و معتقد است برای یک مذاکره موفق، فرد مذاکره کننده باید توانایی پایداری در برابر فشارهای داخلی مخالفان را نیز داشته
باشد. ایالات متحده از این منظر در طول ۵ دهه گذشته نشان داده توانایی مقابله و ایستادگی در برابر نیروهای مخالف مذاکره با ایران را ندارد و یا اصولاً از این نیروها برای کاستن از میزان تعهداتش استفاده می
کند. نمونه آن تایید نشدن مذاکرات هسته
ای در کنگره آمریکا به
صورت معاهده و بیاننامه بینالمللی است. هر گاه طرف مذاکره کننده ایرانی از دولت آمریکا خواسته توافق را در کنگره به تصویب برساند تا به
صورت معاهده دربیاید و خارج شدن از آن سخت
تر باشد، طرف آمریکایی با این بهانه که تندروها در کنگره آن را تصویب نمی
کنند، از زیر تعهد بیشتر در قبال وعده
هایی که داده شانه خالی می
کند. در عین حال آمریکا هر گاه در برابر مذاکره با ایران قرار گرفته هیچ گاه به تاریخچه روابط دو کشور و دخالت
هایی که در کشورمان داشته اشاره
ای نمی
کند و به
خاطر رفتار بد و خصمانه خود ابراز ندامت نمی
کند. این رفتار نه در زمان انقلاب اسلامی بلکه در دوران محمد رضا پهلوی نیز وجود داشته است. از سرنگون کردن دولت مردمی مصدق تا دشمنی
ها در زمان انقلاب اسلامی و همچنین کمک به صدام حسین در زمان جنگ تحمیلی، همه اقداماتی است که آمریکایی
ها هنوز توضیحاتی در خصوص آن به ایران ارائه نکرده و هیچ گاه نمی
خواهند در این خصوص پاسخ
گو باشند. در عین حال درک تاریخی آمریکا و به
خصوص ترامپ از ایران به
شدت محدود است و هر گاه قصد مذاکره دارد بدون توجه به تاریخ ایران، فرهنگ و نوع روابط دولت – ملت در کشورمان با زبان تهدید و زور وارد میدان می
شود که معمولاً جواب عکس می
گیرد و کار دولت برای اقناع افکار عمومی جهت مذاکره با آمریکا با سخت می
سازد.
اهداف روشن و صادقانه
توماس شلینگ در کتاب خود با نام «استراتژی درگیری» اما به
بیان نوع مدیریت تهدیدها در زمان مذاکره پرداخته و معتقد است نوع تهدیدها باید به
نوعی باشد و توان مدیریت آنها به
صورتی باشد که طرف مقابل را به
سمت یکی از گزینه
های مختلف در این خصوص رهنمون شود. با این حال ایالات متحده هیچ گاه برای رسیدن به توافق، نیت و هدفی جز خلع سلاح کامل ایران نداشته و همین هدف، (چه به
صورت رسمی بازگو می
شده و یا از اعتراف به آن سر باز زده می
شده) در نهایت مذاکرات را بی نتیجه باقی می
گذاشته
است.
برخی دیگر از تحلیلگران حوزه روابط بین
الملل، یک مذاکره را در شرایطی موفق می
دانسته
اند که شرایطی «برد- برد» برای هر دو طرف ایجاد کند. با این حال زمانی که صحبت از مذاکره با ایران می
شود، همان طور که زمانی جان بولتون، مشاور امنیت ملی آمریکا گفته
بود، این مذاکرات نه برای همکاری و تعامل با ایران، بلکه برای کنترل تسلیحات (خلع سلاح) است و بدین ترتیب راه حل برد- بردی برای طرفین وجود ندارد. یا ایران به سلاح دست پیدا می
کند که این باخت برای آمریکا است یا به سلاح دست پیدا نمی
کند که باخت برای ایران است. راه حل
های میانه، از نظر او، تنها راه حل
هایی موقت و بی
اثر و بی نتیجه برای زمان خریدن یکی از طرفین مذاکره است و در نهایت راه به جایی نمی
برد.
صداقت و اعتبار مهمترین شرط مذاکره موفق
با وجود همه این شروط اما مهم
ترین شرط یک مذاکره موفق، در نظر گرفتن اصل صداقت، گرفتن مواضع روشن و داشتن اعتبار و اعتماد است. بسیاری از کشورهای جهان هم اکنون در بی
اعتمادی به آمریکا به سر می
برند؛ این بی
اعتمادی تنها مربوط به دشمنان و یا رقبای ایالات متحده نیست و وقایع رخ داده در طول حداقل یک قرن گذشته نشان داده که نه دوستان و نه دشمنان آمریکا نمی
توانند به این کشور و رؤسایجمهور اعتماد کنند. ماجرای مذاکرات لیبی برای واگذار کردن تأسیسات هسته
ای
اش و تضمین امنیتی که اروپا و آمریکا به قذافی داده
بودند، هنوز از خاطره
ها نرفته است. در بین متحدین آمریکا نیز اوکراین بهترین نمونه است که چگونه توانایی هسته
ای خود را از دست داد تا به ناتو و اتحادیه اروپا بپیوندد و حالا در مقابل روسیه تنها مانده
و غرب بدون توجه به تضمین
های امنیتی که به این کشور داده
بود، حالا او را مجبور می
کند که طرح «زمین در برابر صلح» را در مقابل روسیه اجرایی کند و از حدود ۲۰ درصد از سرزمین تحت حاکمیتش بگذرد.
در ایران نیز وضع بهتر از وضع دوستان آمریکا نیست. ایران یک
بار در سال ۲۰۰۳ به اروپا اعتماد کرد و توافق برای توقف فعالیتهای هسته
ای کشورمان را به
دست
آورد اما به
دلیل اینکه اروپاییان به تعهدات خود عمل نکردند، این توافق در سال ۲۰۰۵ از هم پاشید. در خصوص آمریکا نیز نمونه
های زیادی از اعتماد به آمریکا و لطمه خوردن از آن در تاریخ جمهوری اسلامی وجود دارد که یکی از اولین موارد آن اعتماد به آمریکا برای اجرای قرارداد الجزایر در سال ۱۹۸۲ بود که در عمل ایالات متحده نه
تنها به وعده
های خود عمل نکرد، بلکه برای تغییر نظام در ایران، دست به حمایت از صدام در جنگ تحمیلی زده و در جنگ نفتکش
ها رسماً به
صورت یکی از طرف
های درگیر در جنگ وارد میدان شد.
نمونه جدیدتر اما برجام است که با وجود حسن نیت ایران و تحت بازرسی شدید قرار گرفتن تمام فعالیتهای هسته
ای، آمریکا در نهایت نه
تنها در زمان اوباما به تعهدات خود عمل نکرد، بلکه با روی کار آمدن ترامپ نیز به کلی از این توافق خارج شد.
نگاهی به اولیه و کلی
ترین شروط یک مذاکره نشان
می
دهد که مذاکره با آمریکا در شرایط فعلی اصولاً توان اجرایی شدن ندارد زیرا طرف آمریکایی همان طور که پیش از این نیز در دور اول ترامپ به آن اشاره کرده بود، به
دنبال مذاکره برای خلع سلاح ایران است و نه مذاکره برای رفع سوء تفاهمات و همکاری. در عین حال طرف آمریکایی قرار نیست از موضع برابر وای حداقل از موضع احترام با ایران برخورد کند و این نوع مذاکره نه
تنها سودمند نیست، بلکه شرافتمندانه و آبرومندانه نیز نبوده و نمی
تواند منافع ایران را تأمین کند.