پدرم میگفت در دیدارهای خصوصی در کتابخانهی آقا مینشستند. صحبتهایشان یا کاری بود یا اگر جنبهی عرفانی داشت، اهل عرفان اهل سرّند و راز را بازگو نمیکنند. گاهی در سالهای آخر، چیزی دربارهی تعقیبات نماز یا یک استخارهی خاص برایم مینوشت و من از قرائن میفهمیدم مطلب را از آقا گرفتهاند و مدّتی پیش خدمت ایشان بودند. او نهفقط به رهبری و نگاه دقیق آقا در مسائل، بلکه به عرفان و بصیرت ایشان هم ایمان داشت.
لطفا به منظور مشاهده بهتر سایت و مرور ایمن در اینترنت ، مرورگر خود را به نسخه بالاتر ارتقاء دهید
یا از دیگر مرورگرها استفاده کنید.