نوزادی در آغوش مادرش آرام گرفته، خانمی ناآشنا و ناخودآگاه دستش را حصار سر نوزاد میکند که مبادا میان جمعیت آزرده شود. اخبار رذالت و جنایتهای این روزها از پیش چشمم میگذرد. ایرانی» برایم در همین لحظه معنا میشود. همین غریبههای آشنایی که سپر بلای هم میشوند، نه زخمی بر پیکر یکدیگر.
سعی میکنم حواسم را از شمارش معکوس آغاز دیدار پرت کنم. عقربهها میدوند و من در تعقیبشان، ناگزیر پشتسر گذاشتنِ با طمأنینهی خیابان دانشگاه و وصال شیرازی هستم. دانشگاه؛ عاملی که سبب ارجح وصال شیرین امروز است.
لطفا به منظور مشاهده بهتر سایت و مرور ایمن در اینترنت ، مرورگر خود را به نسخه بالاتر ارتقاء دهید
یا از دیگر مرورگرها استفاده کنید.