newspart/index2
تاریخ مبارزات و پیروزی انقلاب اسلامی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
حضور مستشاران آمریکایی در یکی از نیروهای سه‌گانه‌ ارتش در اوایل انقلاب اسلامی

من بعضی از این وسوسه‌هاو تلاشهایی را که [دستگاههای جاسوسی] دشمن [در ارتش] کرده است به شما عرض می‌کنم: ... کارِ دیگرشان - در همین ردیف و با همین اهمیت و عظمت - این بود که در اوایل انقلاب، سعی کردند دستگاهِ مستشاریِ نظامیِ امریکا را در ایران نگهدارند. شاید این حرف برای شما خیلی عجیب و تازه باشد - واقعاً هم عجیب است - اما از آن عجیبهایی است که اتفاق افتاد. چند ماه بعد از انقلاب - شاید حدود یک سال - دستگاه مستشاری ارتش امریکا، در یکی از نیروهای سه‌گانه‌ی ارتش، دم و دستگاه خود را داشت. البته مرکز اصلی‌شان که در محلّ ستاد مشترک بود، از بین رفته بود و خودشان فرار کرده بودند؛ اما عناصر اطّلاعاتی‌شان را در آن‌جا نگهداشته بودند تا سنگر را حفظ کنند.
اگر انسان اسم افرادی را بیاورد که در شورای عالی دفاع آن روز - که یک شورای عالی دفاع تماشایی بود - عضو بودند، شما برادرانْ امروز تعجّب می‌کنید که چطور در اوّل انقلاب، چنین آدمهایی در آن مرکز حسّاس حضور داشتند. ولی ما در شورای عالی دیدیم. حضور بنده هم در آن شورای عالی، در واقع غیر رسمی بود. یعنی آن عناصر مایل نبودند ما را ببینند. ما هم به شکل انقلابی و با روشهای مخصوص زمان اوّل انقلاب به آن جلسه می‌رفتیم. می‌دیدیم لایحه‌ای آورده‌اند، مصوّبه‌ای را می‌خواهند از شورای عالی دفاع بگذرانند که بر اساس آن، اسم مستشاری سابق امریکا در ایران فلان اسم شود. چند اسم پیشنهاد کردند که شورای عالی دفاع ایران رسماً تصویب کند که اسم مستشاری این است. یعنی در حقیقت، وجود مستشاری را امضا کنند. ما آن‌جا فهمیدیم که مستشارها هنوز در ایرانند. گفتیم: «این آقایان این‌جا چه می‌کنند؟ اوّل اصل وجودشان را ثابت کنید تا بعد به اسمشان برسیم!» مرحوم چمرانِ عزیز هم در آن جلسه بود. او هم کمک کرد و تصویب کردیم که اینها باید هر چه زودتر از ایران بروند.
آنها تا این حد وقاحت و جرأت به خرج می‌دادند که عناصر مستشاری امریکایی را در داخل ارتش جمهوری اسلامی نگهدارند. این هم یکی از بلاها بود که به فضل الهی از سرِ ارتش گذشت. این نشان می‌دهد که امیدهای آنها نسبت به ارتشْ در چه حدّی بود و طمعشان چقدر بود.1374/01/30

لینک ثابت
خنثی شدن توطئیه کودتای نوژه توسط ارتشیها

من بعضی از این وسوسه‌هاو تلاشهایی را كه [دستگاههای جاسوسی] دشمن [در ارتش] كرده است به شما عرض می‌كنم: ... ماجرای كودتای پایگاه شهید نوژه را ترتیب دادند و برنامه‌ریزی كردند. این هم از طرف همان دستگاههای جاسوسی دشمن، برای فتح ارتش بود. آنها می‌خواستند یا موفّق شوند - كه این هدف اوّلشان بود - و با این توفیق، با دستِ ارتشی كه عناصر نفوذی‌شان در آن بود، به انقلاب خاتمه دهند و یا اگر موفّق نشدند، بین مردم و ارتش و بین انقلاب و ارتش فاصله بیندازند.
توطئه‌ی خطرناكی بود. اما این توطئه هم به وسیله ارتشیها خنثی شد. شاید ملت ایران نداند آن كسانی كه موجب شدند توطئه‌ی كودتایِ بسیار خطرناك پایگاه شهید نوژه خنثی شود، خودِ جوانان ارتشی بودند كه آمدند به ما اطّلاع دادند. یك خلبان جوان در نیمه‌ی شب آمد و درِ خانه‌ی ما را زد و با اصرارِ زیاد ما را وادار كرد كه حرفش را گوش كنیم. حرفش این بود كه این كودتا در ظرف بیست‌وچهار ساعت آینده انجام می‌گیرد. بعد هم عناصر دنبال كننده‌ی این قضیه - نظامیان و ارتشیهای متدیّن آن پایگاه - بیشترین نقش را در خنثی كردن آن كودتا داشتند. آن كسی كه در این صحنه از ارتش دفاع كرد، خودِ ارتش بود. خودِ ارتش نگذاشت كه این چنگال دشمن به او وصل شود و توطئه‌ی خود را در ارتش پیاده كند. آن جوان خلبان هم، بعدها جانباز شد. الان هم هرجا هست، امیدواریم كه مشمول فضل خدا باشد. این هم یك امتحان بود كه توطئه‌ی دشمن، باز به وسیله خودِ ارتش خنثی شد و از بین رفت.1374/01/30

لینک ثابت
نقش برجسته سید احمد خمینی(ره) در مبارزات ملت ایران

در طول سالهای انقلاب چه بسیار گره‌ها که به دست او [مرحوم سیداحمد خمینی] گشوده شد و چه‌بسیار کارهای بزرگ که به تدبیر او انجام گشت. از اینها برتر نقش این عنصر پرتلاش و پرتوان در حراست عاشقانه از سلامتی جسمی و آرامش خاطر امام بزرگوار بود. بی‌شک سلامت و توان جسمی و قدرت کاریِ آن قائد عظیم‌الشأن در دوران پرمخاطره‌ی دهساله، با وجود کهولت سنّی و بیماری قلبی، در میان عوامل و اسباب عادی از همه بیشتر به ابتکار و مراقبت و پیگیری دلسوزانه‌ی این فرزند مهربان وابسته بود. ملت ایران از این بابت بسی مدیون این عزیز فقید است. تاریخچه‌ی خدمات ارزنده‌ی آن مرحوم به دوران پس از پیروزی منحصر نمی‌شود. نقش ایشان در دوران مبارزات ملت ایران نیز برجسته و فراموش نشدنی است، و هر چه زمان به مقطع پیروزی انقلاب اسلامی نزدیک‌تر می‌شود، این نقش و سهم صاحب آن بزرگتر و روشنتر می‌گردد، و چون فاصله‌ی زمانیِ میان فقدان فاجعه آمیز مرحوم آیةاللَّه حاج سید مصطفی خمینی فرزند بزرگ و نام آور امام، و روزهای بازگشت رهبر کبیر انقلاب به کشور فرا می‌رسد نقش مرحوم حاج سید احمد آقا در قضایای انقلاب، وضعی استثنایی و منحصر به فرد می‌یابد. بی‌شک در آخرین ماههای دوران نهضت، هیچکس در رابطه با امام بزرگوار نقشی تا بدین حدّ بزرگ و مؤثر از خود بروز نداده است. تلاش بی‌وقفه و پروانه‌وار ایشان در کنار مشعل فروزان وجود امام عزیز (رضوان‌اللَّه‌علیه)، بسی برکات را منشأ گشته و بسی دشوارها را آسان نموده است.1373/12/26
لینک ثابت
نقش مؤثر نداشتن گروه‌های چریکی و احزاب سیاسی در پیروزی انقلاب اسلامی

انقلاب عظیم ما از لحاظ کیفیت پیروزی، انقلابی استثنایی بود. یعنی واقعاً انقلابی با این ابعادِ عظیمِ مردمی که به وسیله‌ی حضور مردم در خیابانها و در فضای شهرها و روستاها پدید آید و در آن، با حضور همه‌ی مردم، علیه رژیم حاکم مبارزه شود، تا آن زمان لااقل در انقلابهای دوره‌ی خود ما سابقه نداشت. همه‌ی انقلابهایی که تا آن روز در اطراف و اکناف دنیا اتّفاق افتاده بود - از جمله انقلابهای چپ و مارکسیستی امریکای لاتین و افریقا و آسیا و جاهای دیگر - از نوع و شکل دیگری بود.
تفاوت انقلاب ما با انقلابهای دیگر این بود که به وسیله‌ی یک گروه ویژه‌ی پارتیزانی به پیروزی نرسید. البته احزابی در ایران بودند که به اقدامات پارتیزانی و چریکی دست می‌زدند، اما اینها در حدود سالهای 54 و 55 به کلّی فلج شده بودند. این موضوع را می‌توانید از کسانی که آن روز در میدان حضور داشتند، بپرسید. ما این اوضاع را به چشم خود دیدیم. اما جوانانی که امروز از اوضاع آن زمان، مباشرتاً مطّلع نیستند، از کسانی که در جریان وقایع بودند، بپرسند.
از سالهای 54 و 55 تا سال 56، گروهها و گروهکهایی که در ایرانِ آن روز، اقدام مسلّحانه می‌کردند - چه آنهایی که تفکّرات مارکسیستی داشتند و چه آنهایی که تفکّراتشان التقاطی بود - تقریباً از میدان خارج شده بودند و کارشان منحصر به این شده بود که مثلاً در گوشه‌ای از کشور بمبی بگذارند و جایی منفجر شود، یا این‌که کسی را ترور کنند... اصلاً تصوّرِ این‌که یک روز مبارزه‌ی چریکی و پارتیزانی بتواند در ایران به پیروزی برسد، تصوّری محال بود و امکانش وجود نداشت؛ همان‌طور که تصوّر کودتا نیز تصوّری ناممکن به نظر می‌رسید. در دوران معاصر، بعضی از انقلابها، یا به اصطلاح انقلابها، با یک کودتا شروع می‌شود. اما در ایرانِ آن روز، ارتش در چارچوبی به کلّی محدود، به وسیله امریکاییها گرفتار شده بود و عدّه ارتشیهایِ ناراضی از نظام ستمشاهیِ پلید، بخصوص در قشرهای جوان و طبقات پایین‌تر، بسیار بود. بسیاری از ارتشیها ناراضی بودند؛ اما کسی جرأت نداشت فکرِ مقابله با آن نظام را در سر بپروراند... ارتشیهای ایران فقط از طرف یک قدرت بالا دست مراقبت نمی‌شدند، بلکه در میان آنها عناصر امریکایی هم حضور داشتند. در اغلب پادگانها - بخصوص پادگانهای حسّاس - چند هزار نفر امریکایی حضور داشتند که این حضور، در بعضی از نیروها، پررنگتر بود. بنابراین، آن روز در ایران تصوّر و امکانِ کودتای نظامی وجود نداشت. احزاب سیاسیِ وقت هم، در عین ناتوانی به سر می‌بردند. همین احزاب ملی که امروز در دوران جمهوری اسلامی با استفاده از آزادی و بزرگواری نظام، دائم علیه حکومت حرف می‌زنند، مصاحبه می‌کنند، شبنامه می‌دهند و جمهوری اسلامی را متّهم به ایجاد اختناق می‌کنند، آن روز هم بودند؛ اما توان انجامِ هیچ اقدامی را در راه آزادی ایران نداشتند. مضاف بر این عدّه‌ای از آنها با رجال دربار پهلوی رفاقت نزدیک داشتند و با همدیگر به عیش و نوش می‌پرداختند. به تعبیری دیگر، سرهایشان در یک آخور بود! یک عدّه دیگرشان که بعضاً مهندس و متخصّص شده بودند، در دستگاههای دربار پهلوی مشغول کسب و کار بودند. یعنی از آنها پولی می‌گرفتند، نانی به دست می‌آوردند و به غفلت نمی‌خوردند، که مبادا غفلت کنند و این تصوّر به سراغشان بیاید که می‌شود با آن نظام دعوا کرد!1373/11/14

لینک ثابت
قطع امتیازات بیگانگان؛ سیاست ایران پس از انقلاب اسلامی

این انقلاب، چون متّکی به مردم بود، نظامی را بر سرِ کار آورد که مردمی بود؛ و چون رهبر این انقلاب، محبوبیت مردمی داشت و مردم پشت سر وی حرکت می‌کردند، برای قطع کردن امتیازات خارجی، منتظرِ گذشتِ زمان نشد و بلافاصله امتیازات قطع گردید. البته ما، تا ماهها پس از پیروزی انقلاب، روابطمان را با امریکا قطع نکردیم و فقط امتیازات آن کشور در ایران قطع شد. آنها می‌خواستند از نفت ما استفاده کنند؛ گفتیم: «نمی‌شود.» می‌خواستند از سرمایه‌گذاریهای ظالمانه‌ای که به وسیله‌ی رژیم گذشته در ایران شده بود و آنها سودش را می‌بردند، استفاده کنند؛ گفتیم: «نمی‌شود.» می‌خواستند در ارتش - بخصوص در نیروی هوایی - حضور داشته باشند؛ گفتیم: «نمی‌شود.» می‌خواستند دستگاه جاسوسی خودشان را در سفارتخانه‌ی سابقشان، فعّال نگه دارند؛ گفتیم: «نمی‌شود.»
توجه داشته باشید که سفارتخانه‌ی امریکا، تا ماهها پس از پیروزی انقلاب باز بود و در این‌جا کاردار و سایر مسؤولین سفارتی داشتند. بعد که جوانان مسلمان دانشجو، سفارتخانه را گرفتند، دیدند این سفارتخانه مرکزی برای ارتباط با عناصر ضدّانقلاب و ضدّ نظام جمهوری اسلامی، و وسیله‌ای برای بده و بستان و تقویت و وصل کردن این به آن بوده است؛ همان نقشی که سفارت انگلیس، قبل از 28 مرداد در ایران ایفا می‌کرد. یعنی این را ببین، آن را ببین، این را به آن وصل کن. پول به این برسان، سلاح به او برسان و تدبیر به او برسان، تا حادثه‌ای علیه جمهوری اسلامی اتّفاق بیفتد. مشغول چنین کارهایی بودند. ملت ایران، سفارتخانه‌ی امریکا را «لانه‌ی جاسوسی» نامید و این واقعیت داشت.1373/11/14

لینک ثابت
راهپیایی شب و روز مردم مشهد در آستانه پیروزی انقلاب

ملت ایران، ملتی دینی، مذهبی و معتقد به روحانیت و علما بود و همین خصوصیت، نقطه انفجار عظیمِ مردمی علیه رژیم ستمشاهی شد. یک مرجع تقلیدِ متّفقٌ علیه نزد همه؛ یک روحانی موجّهِ عظیم‌الشأن که هر کس او را میشناخت به خوبی میشناخت و حتّی دشمنانش اعتراف میکردند که «انسان خوبی است»؛ یک انسان پرهیزکارِ متّقی که تنها عیب او از دیدگاه دشمنانش این بود که میگفتند مثلاً فلان جا به ما محل نگذاشته، یا معتقد به فلان عقیده فلسفی است؛ یک انسان با علم و با تقوای در سطح بالا، با امداد الهی قدم به میدانِ مبارزه گذاشت. او در طول پانزده سال، یک عدّه شاگرد، یک عدّه همکار و یک عدّه علمای در سطح مراجعِ دیگر را با خود همراه کرد. مردم هم وقتی حضور علمای مورد اعتماد را دیدند، ابتدا کم کم، بعد گروه گروه و آخر سر یکپارچه به میدان آمدند.

در سال ۵۶ عدّه‌ای از ما را به شهرهای مختلف کشور تبعید کردند که این تبعید، در اوایل یا اواسط پاییز ۵۷ به پایان رسید. بنده وقتی از تبعید به مشهد برگشتم، آنچه که در این شهر مقدّس دیدم، برایم غیر قابل باور بود. با این‌که ما در تبعید خبرها را میشنیدیم، اما واقعیتی که با آن مواجه شدیم، واقعیت عظیمی بود. در مشهد، مردم شب و روز راهپیمایی میکردند و آن راهپیماییها برایشان به صورت عادت درآمده بود. نه تنها مشهد، که همه جای کشور این گونه بود.

تهران در این زمینه نقش محوری داشت؛ بعد شهرهای بزرگ؛ سپس شهرهای کوچک و نهایتاً روستاها به جنبش در آمدند و مردم در همه جا به راهپیمایی پرداختند. کیفیّت راهپیماییها هم این گونه بود که مثلاً در مراسمی، از طرف مرکزی اعلام میشد به فلان مناسبت، فلان روز راهپیمایی است. یا از طرف امام، که آن زمان در پاریس بودند، و یا از طرف مسؤولین سطح بالاىِ روحانی در تهران و شهرهای دیگر، چنین اعلانی میشد. آن گاه مردم مثل سیل به خیابانها میریختند.

بتدریج دستگاههای وابسته به دولت، اداریها، نظامیها و حتی مسؤولینِ وقت هم به مردم پیوستند. بدین‌ترتیب، نشانه‌های تلاشىِ رژیمِ پادشاهی آشکار شد و نهایتاً رژیم از هم پاشید. روزی که محمّدرضا از ایران فرار کرد، در واقع رژیم پادشاهی از بین رفته بود. او دید ماندنش دیگر فایده‌ای ندارد. لذا مجسّمه‌ای از فرد بیچاره بدبختِ[شاپور بختیار] بدنامی که بدنامتر هم شد، درست کردند تا چند روزی رژیمِ در آستانه انحلالِ کامل را نگه دارند. او سی، چهل روز بر سرِ کار ماند، تا این‌که امام آمد و با یک اشاره دستِ ایشان، همه چیز روی هم ریخت.1373/11/14

لینک ثابت
اعتراف همه سیاسیون به نقش امام (ره)در پیروزی انقلاب

نظام پادشاهی در ایران پوک شده بود. به خاطرِ چه؟ به خاطرِ حضور مردم. مردم به چه خاطر به میدان آمدند؟ به خاطر دین. چون شعار، شعارِ اسلامی بود؛ چون پیشوایان، پیشوایانِ اسلامی و روحانیونِ مورد اعتمادِ مردم بودند.
در بین مردم، کسان زیادی بودند که به روحانیون کمک می‌کردند و به آنها مشورت می‌دادند. حتّی در بعضی از شهرها، روحانیون را راهنمایی می‌کردند. اما عامه مردم و توده‌های میلیونی در سرتاسر کشور، چون می‌دیدند در رأسِ علمای بزرگ و روحانیون موجّه، امام بزرگوار قرار دارند، که هم مرجع تقلید و هم روحانی‌ای در سطح عالی دینی‌اند، به صحنه می‌آمدند. این انقلاب استثنایی، این گونه پدید آمد و به پیروزی رسید. به تعبیری دیگر، انقلاب ما به برکت حضور مردم شکل گرفت؛ مردمی که حضورشان در صحنه، ناشی از اعتقادات دینی بود.
در آن روزگار، همه سیاسیّون - حتی گروههای پارتیزانی چپ؛ کمونیستها و التقاطیها که از زندانها یا بیرون زندانها با ما دوست و مرتبط بودند وبا هم رفت و آمد داشتیم و ما با آنها جلسه می‌گذاشتیم - یک صدا اعتراف می‌کردند وضعیتی که در ایران پیش آمده است، جز به پیشوایی کسی مثل امام و جز با شعارهای دینی، ممکن نبود پیش آید. یکی از مطالبی که در باب انقلاب می‌توان گفت، این است. این، حقیقتی است که جلو چشم همه بود. هر کس هم اهل تحلیل باشد، غیر از این نمی‌تواند بگوید؛ چنان که در روزهای اوّل، احدی جز این نمی‌گفت. فقط یک عدّه گروهکیهای پُر رویِ گستاخ که چهار، پنج سال در زندان بودند و به برکت انقلاب و حضور مردم از زندانها نجات پیدا کردند، به محض خلاص شدن، پرچمهای خود را جلو مردم برافراشتند. مردم هم پرچمهای آنان را گرفتند، پاره کردند و به دور افکندند.1373/11/14

لینک ثابت
انقلاب اسلامی؛ انقلابی ضدّامریکایی

امریکا در داخل کشور ما[قبل از انقلاب] با دو ابزار کار می‌کرد. یکی از ابزارهای امریکایی عبارت بود از سرمایه‌گذاریها، دخالتهای در ارتش، مجموعه‌ی کارشناسی نظامی، پولها، سیاستها، سفارت امریکا و غیره. ابزار دوم هم عوامل صهیونیست بودند. اگرچه در ایران، آن وقت هم صهیونیستها از ترس مردم جرأت نمی‌کردند سفارتخانه‌ی رسمی داشته باشند، امّا مراکزی مخصوص خود داشتند و با عواملشان، با کسانشان، با سیاستمدارانشان و با تجّارشان، این‌جا کار می‌کردند. صحنه‌ی سیاست و اقتصاد و نیروی مسلّح ایران در مشت امریکاییها بود. این را مردم می‌فهمیدند.
امام از سالهای چهل و یک و چهل و دو، به این مطلب تصریح کردند. پس، وقتی در سال پنجاه و هفت مبارزه پیروز شد و انقلابِ پیروزمند به ثمر رسید، در حقیقت یک انقلاب ضدّامریکایی به ثمر رسیده بود. حال شما ببینید ملّت ایران و انقلابیّون، حق داشتند با عوامل امریکایی در این کشور چه‌کار کنند؟ کارهای زیادی می‌توانستند بکنند و اگر هم می‌کردند، کسی ملامتشان نمی‌کرد؛ چون شانزده سال با امریکاییها مبارزه کرده و کتک خورده بودند. هیچ‌کس نمی‌گفت چرا شما با امریکاییها این کار یا آن کار را کردید؟ درعین‌حال - درست توجّه کنید! - بعد از آن‌که انقلاب پیروز شد، انقلاب و مسؤولین و شخص امام بزرگوار، نسبت به امریکاییها حدّاکثرِ ارفاق را کردند. سفارتشان سر جای خودش محفوظ بود و این‌جا کاردار داشتند. اوّل سفیر داشتند؛ بعد کاردار داشتند. در روزهای اوّل انقلاب - بیست و دو و بیست و سه‌ی بهمن - جوانان پرشور انقلابی، چند نفر از آنها را دستگیر کردند و به مدرسه‌ای که امام رضوان‌اللَّه‌علیه، اوّل آن‌جا وارد شده بودند - یعنی مدرسه‌ی رفاه و مدرسه‌ی علوی - آوردند. بعد، امام برای دست‌اندرکاران خودشان پیغام فرستادند که مبادا کسی به اینها تعرّض کند؛ هیچ‌کس به اینها تعرّض نکند. آن‌وقت یکی‌یکی ولشان کردند، رفتند. اوّل از کشور رفتند؛ یعنی عدّه‌ای از آنها خارج شدند، اما سفارتشان در تهران مشغول کار و فعّالیت بود. شما ببینید! رفتار این انقلاب و این ملّت نجیب و آن امام کریمِ بزرگوارِ پر اغماض با امریکاییها در ایران این‌گونه بود. در حالی‌که عرض کردم، اگر از سوی مردم و انقلابیّون پرشور و شخص امام که مظهر صلابت و قدرت بودند، هر تصمیمی نسبت به آنها گرفته می‌شد، کسی در دنیا ملامت نمی‌کرد و نمی‌توانست بکند. از آن طرف، امریکاییها چه کار کردند؟ به جای این‌که این کرامت و بزرگواری امام بزرگوار و مردم را مغتنم بشمارند و قدردانی کنند و پاسخ مناسب بدهند، رفتار شدیداً خصمانه‌ای در پیش گرفتند. این سفارتی که بعد به عنوان لانه‌ی جاسوسی معرّفی شد - که واقعش نیز همین بود - به مرکز سازماندهی مخالفین و دشمنان انقلاب تبدیل شد که بروند آن‌جا دستور بگیرند و در بیرون، علیه انقلاب و نظام اسلامی همکاری کنند. آنها در سنای امریکا، علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی مصوّبه گذراندند. تبلیغات امریکایی در سراسر دنیا، تبلیغات به شدّت خصمانه‌ای علیه انقلاب و مردم بود که انجام می‌شد. مگر این مردم چه گناهی کرده بودند؟ چرا باید رژیم امریکا این‌قدر با اینها خصومت و کینه‌ورزی نشان می‌داد؟ این سؤالی بود که امریکاییها به آن جوابی ندادند و هرگز نمی‌توانند جواب بدهند.1373/08/11

لینک ثابت
بسترهای تاریخی وقوع تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران

[آمریکایی ها] محمّدرضا را که فراری ملت ایران بود، در آمریکا پذیرفتند و به عنوان یک میهمان پناه دادند. اموالی که در اختیار محمّدرضا قرار داشت، بالغ بر میلیاردها دلار می‌شد که در امریکا سرمایه‌گذاری کرده بود. در همه جای دنیا معمول است وقتی یک نفر که در رأس رژیمی قرار دارد، سرنگون شد، اموال شخصی‌اش که از آنِ مردم و دولت جدید بر سرِ کار آمده است، به آن دولت برگردانده می‌شود. این در همه جا یک عرف است. اگر روزنامه‌ها را در قضایای گوناگون خوانده باشید، می‌بینید که همه جا این کار را کرده‌اند. هیچ جا سابقه ندارد که آن همه ثروت را که متعلّق به ملت ایران بود، در حسابهای محمّدرضا و کسانش در امریکا، نگه دارند. حتّی یک ریالش را به مردم ایران ندادند و نگه داشتند و هنوز هم پیش آنهاست. هنوز هم طلب ملّت ایران از رژیم امریکا، میلیاردها دلار است. آنها اموالی را که دولت ایران در گذشته خریداری کرده بود؛ پولش از کیسه‌ی ملّت ایران پرداخته شده بود و ملّت به آنها احتیاج داشت، نگه داشتند. هنوز هم در انبارهای خودشان نگه‌داشته‌اند و تا امروز هم تحویل دولت جمهوری اسلامی و ملّت ایران نداده‌اند. طلبهای ایران که در امریکا بود، بلوکه شد و اینها را برنگرداندند. چرا؟ به این امید که شاید بتوانند نظام جمهوری اسلامی را منهدم کنند. با خود گفتند: امروز این پولها را به آنها نمی‌دهیم که مورد استفاده‌شان قرار گیرد. غرض این‌که، رژیم ایالات متّحده‌ی امریکا، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، همان روشِ قبل از پیروزی را ادامه داد؛ یعنی اِعمال کینه و خصومت با ملّت ایران و نظام جمهوری اسلامی. در چنین شرایطی بود که قضیه‌ی سفارت اتّفاق افتاد.1373/08/11
لینک ثابت
رفتار شبهه انگیز مأموران آمریکایی با حجةالاسلام حسینی شاهرودی در مدت بازداشت و مرگ او

این روحانی فاضل و پرتلاش[حجةالاسلام آقای حسینی شاهرودی] ، عمر کوتاه خود را در سنگرهای حسّاسِ دفاع از نظام اسلامی و خدمت به مسلمین و ملت عزیز سپری کرد و همواره عضوی مؤثر و کارآمد از مجموعه‌ی کارگزاران کشور به شمار می‌آمد و شاید به همین جهت هم بود که دشمنان مستکبر از او ناخشنود و نسبت به او حسّاس و عنود بودند و او بی‌اعتناء به تلاش و ترفند دشمنان زندگی خود را با تلاش و مجاهدت سپری می‌کرد. و سرانجام پس از سفر به کشور امریکا که برای شرکت در اجلاس بانک جهانی در میان هیئتی از جمهوری اسلامی بدانجا رفته بود و به دنبال برخورد غیرمعمول و بشدّت خصومت آمیز مأموران امریکایی با وی و رفتار شبهه انگیزی که در مدت چندین ساعت بازداشت غیرقانونی در آن کشور با وی شد، پس از مراجعت به بیماری مهلکی دچار گردید و متأسفانه جان بر سر خدمت گذاشت و سرانجام به لقاءاللَّه پیوست.1373/07/20
لینک ثابت
آیةاللَّه طالقانی گفتند: امام(ره) به جای دیگری متّصل است

مگر این انقلاب[اسلامی ایران] شوخی بود!؟ در کشوری که این‌گونه مورد طمع همه قدرتها بود، مگر انقلاب، شوخی بود!؟ شما ببینید که امریکا برای یک هائیتی چه‌کار میکند! برای یک پاناما چه‌کار میکند! برای یک کویت چه‌کار کرد! کویت را از دست میدادند؛ دیدید چه‌کار کردند! آن‌وقت ایرانِ به این عظمت، با این نفت و ذخایر طبیعی، با این سرزمین بزرگ و با این موقعیت استراتژیکی و جایگاه مهمِ جغرافیایی را از دست بدهد!؟ حکومت دست نشانده مطیعِ گوش به فرمان مخلصِ مریدِ خودش را جلوِ چشمش بر دارند!؟ آیا این کار شدنی بود!؟ این کار به افسانه‌ها شبیه بود؛ اما شد. اگر صد تا قسم میخوردند، خوشبین ترین آدمها میگفتند: «نمیشود.» مرحوم آیةاللَّه طالقانی که هم روحانی و دارای معرفت و مقامات علمی و هم آدم سیاسی و مبارز و زندان رفته بود و از مبارزه هم اصلاً نمیترسید، به من گفت «آن روز که امام مطرح کرد که شاه و حکومت سلطنتی باید برود، من تخطئه کردم و گفتم چه حرفها میزند! مگر میشود!؟» آن وقت که امام صریحاً این کلام را گفتند، مگر چندسال پیش از پیروزی انقلاب بود؟ یعنی تا همین اواخر، حتّی مردی مثل مرحوم طالقانىِ بزرگوارِ مؤمنِ مبارزِ زندان رفته شلاق خورده شکنجه کشیده، میگفت «امکان ندارد!» بعد ایشان به من گفت - مضمون حرف ایشان این بود - که «این مرد، به جای دیگری متّصل است و از جای دیگری حرف میزند!»

امام، یک مردِ مؤمنِ مخلصِ خدایی بود که توانست عدّه‌ای را به‌دنبال خود به‌راه بیندازد و کاری را انجام دهد که واقعاً مثل یک افسانه بود؛ یعنی اصلاً باور کردنی و شدنی نبود. در دنیایی که همه چیز علیه اسلام بود، یک نفر بیاید در جایی که همه انگیزه‌های دنیا بر این است که آن‌جا باید از اسلام و ایمان و قرآن دور بماند، حکومت اسلامی برپا کند!؟ مگر چنین چیزی ممکن بود!؟ اما امام کرد.1373/06/29

لینک ثابت
ترس و نگرانی رژیم پهلوی با فرارسیدن محرم

این نعمت عظیم،[محرم و عاشورا] دلها را به منبعِ جوششِ ایمانِ اسلامی متّصل می‌کند. کاری می‌کند که در طول تاریخ کرد و ستمگرانِ حاکم، از عاشورا ترسیدند، و از وجود قبر نورانی امام حسین علیه‌السّلام، واهمه داشتند. ترس از حادثه‌ی عاشورا و شهدای آن، از زمان خلفای بنی‌امیّه شروع شده و تا زمان ما ادامه یافته است و شما یک نمونه‌اش را در دوران انقلاب خودمان دیدید. وقتی که محرّم از راه می‌رسید، نظامِ مرتجعِ کافرِ فاسقِ فاسدِ پهلوی، می‌دید دیگر دستش بسته است و نمی‌تواند علیه مردمِ مبارزِ عاشورایی، کاری انجام دهد. در واقع مسؤولین آن نظام، ناتوانی خود را ناشی از فرا رسیدن محرّم می‌دانستند. در گزارشهای برجا مانده از آن رژیم منحوس، اشارتها، بلکه صراحتهایی وجود دارد که نشان می‌دهد آنها با فرارسیدن محرّم، دست و پایشان را حسابی گم می‌کردند. امام بزرگوار ما رضوان‌اللَّه‌علیه، آن مرد حکیمِ تیزبینِ دین‌شناسِ دنیاشناسِ انسان شناس، خوب فهمید که از این حادثه برای پیشبرد هدف امام حسین علیه‌السّلام چگونه باید استفاده کند و کرد.1373/03/17
لینک ثابت
تعریف دوگانه ایران و آمریکا از قضیه 13 آبان 58

این ایام[13آبان]، مناسبت بسیار مهمّی برای ملت ایران است. یعنی خاطره‌ی درگیری ملت ایران با استکبار، که مظهر آن مظهر استکبار و استبداد جهانی، یعنی همان دولت امریکاست. عجیب این است که در این سه حادثه‌ای که در روز سیزدهم آبان مجتمع شده‌اند، درگیری بین این دو طرف است. بعضی از این حوادث طوری است که ملت ایران، مظلوم و مضروب واقع شده و مورد ستم قرار گرفته است؛ و کیفیّت بعضی دیگر، طوری است که طرفِ امریکایی، سزای آن ظلمها و ستمهای قبلی خود را دیده است. به نظر من، با قضیه‌ی تسخیر لانه‌ی جاسوسی به‌وسیله‌ی عدّه‌ای از جوانان مؤمن و مبارز و رشید ملت ایران، باید این‌گونه برخورد کرد. امروزه در عرف سیاستی که امریکاییها آن را هدایت می‌کنند، قضیه این‌گونه مطرح نمی‌شود. قضیه را این‌طور مطرح می‌کنند که امریکا مثل همه‌ی کشورهای دیگر در داخل تهران سفارتخانه‌ای داشت و عدّه‌ای از روی بی‌تربیتی و بی‌اعتنایی به موازین بین‌المللی، ریختند و این سفارتخانه را که خانه‌ی امریکاییها بود، تسخیر کردند و دیپلماتها را دستگیر نمودند. این‌طور، قضیه را در دنیا منعکس می‌کنند. در حالی که طرح این قضیه به این شکل، خلاف واقع و غلط است. قضیه این‌طور نیست. قضیه این است که دولت امریکا، یک نظام جبّار را در کودتای بیست‌وهشتم مرداد سال 32، در ایران بر سرِ کار آورد. بیست‌وپنج سال، انواع پشتیبانیها را از آن نظام جبّارِ ظالمِ غاصبِ خائن و فاسد انجام داد. در همان سالِ آخر؛ یعنی تقریباً آخرین سالی که آن رژیم نابجا و نابحق و فاسد بر سرِ کار بود، همان آقایی که امروز در دنیا چهره‌ی مردم دوستی به خود گرفته است و این گوشه و آن گوشه‌ی دنیا، در قضایای بین‌المللی دخالتهای بی‌جا و حضور بی‌فایده می‌کند، رئیس جمهور آمریکا بود. رئیس جمهور دمکراتِ امریکا، در همان حالی که ملت ایران نهایت شدّتها و سختیها را از دست آن رژیمِ فاسدِ غاصب می‌کشید، به ایران آمد، نان ملت ایران را این‌جا خورد، بر سر سفره‌ی رنگین غاصبان حکومت در ایران نشست و لذّتهایش را برد، بعد هم با حالت سرمستی، ایستاد و اعلام کرد که: «ایران صاحب بهترین حکومتهاست. امن‌ترین جاهاست و اینها که بر سرِ کارند، بهترین حکّامند!» انگار نه انگار که دستِ شاه تا مِرفق به خون این ملت آلوده است.
این کار را امریکاییها کردند. بعد از مدّتی هم در مثل چنین روزی یک‌عدّه دانش‌آموزان و نوجوانان ما این گلهای هنوز درست باز نشده را پرپر کردند. این ضربه را، اوّل آنها وارد آوردند. با همه‌ی اینها، ملت ایران نجابت به خرج داد: وقتی که انقلاب پیروز شد، در این‌جا هیچ‌کس به امریکاییها صدمه‌ای نزد؛ آنها را اذیّت نکردند؛ سفارت را از آنها نگرفتند. آنها را روانه کردند؛ با احترام به خانه‌ی خودشان رفتند. کسی کاری به کارِ آنها نداشت. عدّه‌ای از آنها هم در داخل سفارت ماندند. لکن شروع به توطئه کردند: تماس با مخالفین انقلاب؛ درس دادن به عناصر پس مانده و وامانده‌ی رژیم پهلوی که در این‌جا از ادامه‌ی حیات مأیوس شده بودند. خوب؛ ملت ایران هوشیار است. ملت ایران غافل نیست و می‌فهمد که قضیه چیست.
جوانان دانشجو، در روز سیزدهم آبان 58 که راهپیمایی می‌کردند، رفتند این ماده‌ی فساد را از بین بردند. قضیه این‌گونه است.1372/08/12

لینک ثابت
تسخیر لانه جاسوسی؛ عامل قطع آخرین رشته ارتباط بین انقلاب اسلامی و آمریکا

یکی از بهترین کارها[در انقلاب اسلامی]، همان کار[تسخیر لانه جاسوسی] بود. چرا؟ به خاطر این‌که عمدتاً بعد از جنگ بین‌الملل دوم، انقلابهای متعدّدی در سرتاسر عالم به وقوع پیوست. در آفریقا، در آسیا، در اروپا، خیلی کشورها حکومتهای خودشان را از دست دادند. این کشورها دو دسته بودند: بعضی، کشورهایی بودند که خودشان را دربست به بلوک شرق؛ یعنی به روسها و یا بعدها به چینیها تسلیم کردند و وابسته‌ی آنها شدند. یک‌عدّه که این‌طور شدند؛ زیر چتر کمونیستها و بلوک شرق رفتند و جزو یک خانواده شدند. آن هم عضو درجه‌ی دوی آن خانواده، نه عضو درجه‌ی یک. یک دسته اینها بودند، که انقلابهایشان و زحمات مردمانشان واقعاً هدر رفت. آن همه فداکاریهای مردم، در حقیقت ضایع و باطل شد. دسته‌ی دیگر کشورهایی بودند که اگر ارتباطی هم با بلوک شرق داشتند، این ارتباط، آن چنان مستحکم نبود. بعد، عمدتاً امریکاییها، شروع به نفوذ در داخل اینها کردند. اراده‌ی مردم، اراده‌ی رهبران و عزم عمومی ملتها را، طوری تغییر دادند که بتدریج، انقلابی که انجام شده بود، صددرصد به حال اوّل برگشت و بلکه به شکل بدتر درآمد. نمونه‌های این را در کشورهایی از آفریقا و جاهای دیگر داریم؛ که بنده بنا ندارم از آن کشورها اسم بیاورم.
اگر به تاریخ سی، چهل سال اخیر نگاه کنید، این کشورها را می‌بینید که به رژیم امریکایی وابسته شدند. از چه راهی؟ یا از راه مرعوب کردن، یا تطمیع کردن، یا محتاج کردن و یا فشار وارد آوردن. انواع فشارها را روی این کشورها و ملتهای مستقل وارد می‌کردند. آنها هم رابطه را به کلّی قطع نکرده بودند. سفیر هم بود، مسؤولین امریکایی هم بودند. وسوسه می‌کردند، می‌رفتند، می‌آمدند و حتّی دل رهبران انقلابها و رهبران ملتها را خالی می‌کردند. آنها را می‌ترساندند، مرعوبشان می‌کردند، و کسی که مرعوب شد، با اندک تشری می‌شود او را از میدان خارج کرد.
این سرنوشتِ اگر نگوییم همه اغلبِ انقلابهاست. آنچه که ما از نزدیک دیدیم، آنچه در خبرهای همزمان در دنیا خواندیم یا چه قبل از انقلاب، چه دنباله‌هایش هم، بعضی در بعد از انقلاب دیدیم، همین بود. عامل این برگشتن چه بود؟ این بود که آن پیوند تحمیلی میان قدرت فائقه‌ی حکومت متجاوز و مستبد امریکا با این کشورها، منقطع نشده بود. چون رابطه‌ای برقرار بود، آن رابطه، خود موجب می‌شد که طرفِ قویتر، از آن رابطه استفاده کند و مدام روی طرف ضعیفتر در مجالس مذاکره، پشت میزها، در معاملات گوناگون فشار بیاورد تا بالاخره وادارش کند که میدان را به نفع او خالی کند. قضیه‌ی لانه‌ی جاسوسی، این آخرین رشته‌ی ارتباط ممکن را بین انقلاب و امریکا برید و قطع کرد. این، خدمت بزرگ و ذی‌قیمت را به انقلاب ما کرد .1372/08/12

لینک ثابت
تلاش فکری تاثیرگذار شهید مطهری در قبل از انقلاب اسلامی

آقایان محترم؛ روحانیون، علما و خطبای گرامی و زحمتکش و ارزشمند! امروز جوانان ما، با ذهن سیّال خودشان سؤالهایی دارند. این سؤالها را نباید حمل بر ایرادگیری کنید. تا یک جوان سؤالی کرد، بگوییم: «آقا، ساکت!» گویا دارد کفر می‌گوید! جوان است. ذهن جوان، سیّال است. افکار غلط و استدلالهای نادرست، امروز در همه جای دنیا با توجه به روابط صوتی و بصری‌ای که وجود دارد، گسترده است. جوان ما، برایش سؤال به‌وجود می‌آید. چه کسی باید این را برطرف کند؟ من و شما باید برطرف کنیم. اگر شما نروید و آن خلأ فکری را به شکل درست پُر نکنید، یا آن سؤال و اشکال را برطرف نکنید، کس دیگری می‌رود و به شکل غلط، جواب او را می‌گوید. روحانی باید با اندیشه‌ی ناب اسلامی از بهترینش، مستدلترینش و قویترینش مجهّز باشد. ما این طور اندیشه‌ها و حرفها، بسیار داریم. یک نفر مثل شهید مطهّری رضوان‌اللَّه‌تعالی‌علیه، یک جامعه‌ی دانشگاهی را در مقابل خود، به قبول و اذعان و تسلیم وا می‌داشت. در همان دانشکده‌ای که آن بزرگوار تدریس می‌کرد،کسانی بودند که به‌طور صریح، ضدّ دین تبلیغات می‌کردند و درس می‌گفتند. آن بزرگوار نرفت با آنها دعوا کند و دست به یقه شود. حرف زد، فکر داد، حقایق را گفت؛ از ذهنیّت صحیح استفاده نمود و فضا را قبضه کرد.
پیش از انقلاب، روحانیونی که با دانشگاهها و محیطهای فکری جوان و احیاناً مرتبط با افکار بیگانه اتّصال داشتند، ابزاری که قدرت و زوری به آنها بدهد نداشتند. اما فضا در قبضه‌ی آنها و به دست آنها بود. در یک مسجد، یک روحانی می‌ایستاد برای مردم حرف می‌زد و می‌دیدید کلاسهای درس در دانشگاه، تعطیل یا خلوت می‌شد و می‌رفتند پای صحبت آن آقا؛ که چهار کلمه تفسیر از او بشنوند یا شرح نهج‌البلاغه‌ی او را یاد بگیرند. قبل از انقلاب، این گونه بود. ما باید این گونه خودمان را مجهّز کنیم. منبرها، این طور باید باشد. البته، این، مخصوص منبرها هم نیست. من نسبت به همه‌ی مراسم عزاداری عرض می‌کنم. نوحه‌خوانی نیز همین‌طور است. روضه‌خوانی نیز همین‌طور است.1372/03/26

لینک ثابت
نقش روحانيت در جذب مردم به عرصه انقلاب اسلامی

در كشور ما، لااقل از چند قرن پیش به این طرف، روحانیت به خاطر وضع خاص خود و ارتباطی كه با مردم داشته و اعتقادی كه مردم نسبت به آن داشته‌اند، منشاء تحولات مهم اجتماعی و دینی و سیاسی بوده و یا در این تحولات نقش بسزایی داشته است. از جمله در ماجرای مشروطیت، در ملی شدن صنعت نفت - در آخر سالهای دهه‌ی بیست و اوایل سی - و واضحتر از همه، در پیروزی انقلاب اسلامی و نیز در گسترش این نهضت. البته نباید هم خیال كرد كه فقط طلّاب جوان و پر حرارت و پر شور بودند كه در این اجتماعات عظیم پیش از پیروزی، تأثیر گذاشتند. این‌طور نبود. همه‌ی آقایانی كه دست‌اندركار این امور بودند، می‌دانند كه در شهرستانها، حضور علمای موجه و پیرمردان محترم عالمی كه مردم به آنها اعتقادی داشتند، بسیار مؤثر بود. اگرچه این افراد سابقه‌ای هم در مبارزات نداشتند - نه به زندان افتاده بودند، نه مبارزه‌ای كرده بودند و نه اعلامیه‌ای نوشته بودند - اما وقتی كه در این سال آخر و ماههای آخر قبل از پیروزی، تشخیص دادند كه باید وارد میدان شوند، وارد میدان شدند و حضور ایشان، تأثیر عظیمی در جلب همه‌ی طبقات مردم داشت. لذا، در راهپیماییها، همه‌ی قشرهای مردم را مشاهده می‌كردید. این‌كه زنان در داخل خانه احساس وظیفه كردند؛ پیرمردان احساس تكلیف كردند؛ كسانی كه سوابق مبارزه نداشتند احساس تكلیف كردند؛ مردم در شهرها و روستاها احساس تكلیف كردند، و ناگهان یك ملت قیام كرد، به خاطر همین بود؛ به خاطر حضور همه جانبه‌ی علمای دین و روحانیون بود كه از بزرگشان، از كوچكشان، پیرمردشان، جوانشان، ملّای فقیه سالخورده‌شان، واعظ گوینده‌ی پر حرارت نورسشان، چون وارد شدند، معنایش این بود كه همه‌ی قشرهای مردم وارد خواهند شد. این، طبیعت كار است. در ایران لااقل در این سه، چهار قرن اخیر این‌گونه بوده است. قبل از این، شاید وضع تفاوت داشته است. در بعضی از كشورهای دیگر اسلامی هم شاید همین‌گونه باشد. ما نسبت به كشورهایی كه درست اطلاع نداریم، قضاوت نمی‌كنیم؛ اما كشور ما این‌گونه است.1371/11/25
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی