newspart/index2
جامعه اسلامی / جامعه/زندگی اجتماعی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
جامعه اسلامی

امروز اوضاع جور دیگرى است. امروز در داخل کشور خودمان و مرزهاى خودمان، ملّت بزرگى زندگى میکنند که براى آنها دیگر اسلام یک امر زائد، یک امر تشریفاتى، یک امر خارج از بناى زندگى و موازین زندگى و رفتار زندگى نیست؛ اسلام همه‌چیزِ زندگى است، مبناى زندگى و نظام اجتماعى است. امروز توحید در زندگى عمومى و اجتماعى ملّت ما و کشور ما قاعده‌ی زندگى است؛ مبناى حکومت، مبناى اداره‌ی کشور و مدیریّت امور، مبناى زندگى همه‌جانبه‌ی مردم، توحید و معارف اسلامى است. مردم به فراگرفتن دین و اطّلاع از حقایق دین شائقند.1368/11/01
لینک ثابت
جامعه اسلامی

اصلاً امکان براى تبلیغ دین هست، [ولى] در گذشته این امکان نبود. در گذشته اگر روحانى، خیلى دست‌وپادار و زرنگ و آماده‌ی کار بود، یک مسجدى، یک مَدرَسى،(۲) یک گوشه‌اى از زندگى را میتوانست تصرّف کند و در آنها خیمه‌ی تفکّرات اسلامى و تعالى خودش را بزند. در محیط‌هاى اصلى زندگى ‌-در محیط کار، در محیط اداره‌ی کشور، در ادارات، در محیط قانونگذارى- اصلاً جایى براى دین نبود. آنجایى هم که به‌عنوان مبلّغ دین میرفتید، شما کار خودتان را میکردید و نظام اجتماعى هم کار خودش را میکرد؛ اگر به فرض به کارخانه‌اى میرفتید که تعلیم دین بدهید، شما حرف خودتان را میزدید، و قوانین کار هم کار خودش را میکرد و غالباً کار آن بر کار شما فائق بود. امروز جور دیگرى است. امروز امکان کار هست، امکان تعلیم هست، امکان قضاوت هست، امکان حاکمیّت احکام اسلامى هست. جوانهاى ما و دانشگاه‌هاى ما مشتاقند؛ صاحب‌نظران ما میخواهند بدانند، از معارف اسلامى مطّلع بشوند، سر در بیاورند؛ میخواهند پایه‌ی فکرى و اعتقادىِ آن چیزى را که امروز نظام اجتماعى در جامعه فرض کرده و به وجود آورده ‌-علاوه بر احکام فراوان و قوانین و مقرّرات زیادى که نظام در انتظار املا کردن آن از ناحیه‌ی دین است- دستشان بیاید که قضیّه چیست. خب، این در داخل کشور.1368/11/01
لینک ثابت
جامعه اسلامی

بنای توحید- كه مبنای فكری و اعتقادی و اجتماعی و عملی ماست- در وحدت است. تفكرات شرك‌آلود، انسانها را هم تقسیم می‌كرد. جامعه‌ای كه بر مبنای شرك بنا شده باشد، طبقات انسان هم جدا و بیگانه‌ی از یكدیگر است. وقتی در یك جامعه‌ی شرك‌آلود، ربط انسانها به مبدأ هستی و نیروی قاهر و مسلط عالم مطرح می‌شود، به طور طبیعی و قهری، در این جامعه انسانها از هم جدا می‌افتند؛ یكی به یك خدا، دیگری به خدایی دیگر و سومی هم به خدایی دیگر. جامعه‌ای كه بر مبنای شرك باشد، میان آحاد و طوایف انسان، یك دیوار غیر قابل نفوذ و یك دره‌ی جداییِ غیر قابل وصل وجود دارد. درست بعكس آن در جامعه‌ی توحیدی، كه وقتی مبدأ و صاحب هستی و سلطان عالمِ وجود و حیّ و قیومی و قاهری كه همه‌ی حركات و پدیده‌های عالم، مرهون اراده و قدرت او می‌باشد، یكی است، انسانها- چه سیاه و چه سفید و چه دارای خونهای مختلف و نژادهای گوناگون و وضعیت اجتماعی مختلف- با یكدیگر خویشاوندند؛ چون به آن خدا وصلند، به یك جا متصلند و از یكجا مدد و كمك می‌گیرند. این، نتیجه‌ی قهری اعتقاد به توحید است. در این دیدگاه، نه فقط انسانها به یكدیگر مرتبطند، بلكه با نگاه و نگرش توحیدی، اشیا و اجزای عالم و حیوانات و جمادات و آسمان و زمین و همه چیز، به یكدیگر متصل و مرتبطند و همه با انسان خویشاوندند. بنابراین، همه‌ی آنچه كه انسان می‌بیند و احساس و درك می‌كند، یك افق و یك‌عالم و یك مجموعه است كه در یك دنیای سالم و یك محیط امن قرار می‌گیرد.
اینكه در قرآن می‌فرماید: «یهدی به الله من اتّبع رضوانه سبل السّلام»، كسانی كه به خدا ایمان پیدا كنند، خداوند آن‌ها را هدایت می‌كند و به راههای سِلم و همزیستی سوق می‌دهد، به خاطر مبنای توحیدی جامعه‌ی اسلامی است. ولایت هم معنایش همین است. ولایت، یعنی پیوند و ارتباط تنگاتنگ و مستحكم و غیر قابل انفصال و انفكاك. جامعه‌ی اسلامی‌ كه دارای ولایت است، یعنی همه‌ی اجزای آن به یكدیگر و به آن محور و مركز این جامعه‌- یعنی ولیّ- متصل است. لازمه‌ی همین ارتباط و اتصال است كه جامعه‌ی اسلامی در درونِ خود یكی است و متحد و مؤتلف و متصل به هم است و در بیرون نیز اجزای مساعد با خود را جذب می‌كند و اجزایی را كه با آن دشمن باشند، به شدت دفع می‌كند و با آن معارضه می‌نماید. یعنی «اشدّاء علی الكفّار رحماء بینهم»، لازمه‌ی ولایت و توحید جامعه‌ی اسلامی است.
این مبنای توحید و اعتقاد به وحدانیت حضرت حق (جلّ و علا)، در تمام شئون فردی و اجتماعیِ جامعه‌ی اسلامی تأثیر می‌گذارد و جامعه را به صورت یك جامعه‌ی هماهنگ و مرتبط به یكدیگر و متصل و برخوردار از وحدت (وحدت جهت و وحدت حركت و وحدت هدف) می‌سازد. این جوامع، نقطه‌ی مقابل تأثیر شرك و مشركان و آلهه‌ی شرك‌آفرین هستند. لذا هرجا در میان مؤمنین و بندگان صالح خدا وحدت هست، آنجا توحید و خدا هم هست. هرجا بین مؤمنین و بین بندگان صالح خدا اختلاف هست، آنجا قطعاً شیطان و دشمنِ خدا حاضر است. هرجا شما اختلاف دیدید، جستجو كنید، بدون دشواری شیطان را در آنجا خواهید یافت، یا شیطانی را كه در درون نفوس خود ماست و نفس اماره نام دارد و خطرناك‌ترین شیطانها هم است، پیدا خواهید كرد. بنابراین، پشت سر همه‌ی اختلافات، یا خودخواهی‌ها و جاه‌طلبیها و منیّتهای ماست و یا شیطانهای خارجی، یعنی دستهای دشمن و استكبار و قدرتهای ظالم و ستمگر.1368/09/29

لینک ثابت
فرهنگ غربی, جامعه اسلامی, جامعه انقلابی

برگشت به سمت فرهنگ فاسد و منحط غربی، در جامعه‌ی انقلابی و اسلامی ما محال و ممنوع است.1368/09/15
لینک ثابت
جامعه اسلامی

برای بازسازی و آبادانی و عمران سرتاسر كشور، برای تقویت دولت و برای پیشرفت هدفها و برنامه‏های اقتصادی‏ای كه مسئولان طرح می‏كنند، همه‏ی مردم خودشان را متعهد بدانند. این، به آبادی كشور خواهد انجامید و همان چیزی است كه همیشه چهره‏ی انقلابی ملت ما را در مقابل ملتهای دیگر، چهره‏ی باصلابت و قدرت‏مندی نشان خواهد داد و این رابطه‏ی معنوی حفظ خواهد شد.
البته، تأییدات الهی شرط اول است. باید رابطه‏ی قلبی با خدا را قویاً حفظ كرد. باید حالت تقوا و پرهیزگاری و معنویتی را كه در انقلاب ما بوده و هست و باید باشد، قویاً حفظ كنید. در این كار، مخصوصاً جوانها باید پیش‏قدم باشند؛ زیرا محبوب‏ترین انسانهای جامعه‏ در نزد پروردگار، جوانهای پارسا و پرهیزكار و مؤمن هستند. این، بركات الهی را جلب می‏كند و روح نشاط اسلامی‏ را در جامعه زنده نگه می‏دارد. این رابطه‏ی قلبی و ارتباط معنوی با خدا را حفظ كنید. خدای متعال هم، الطاف و فضل و فیض و كمك خود را بر شما نازل خواهد كرد.1368/08/03

لینک ثابت
روش عملی پیامبر(ص)در سالم‌سازی فضای زندگی

برای ایجاد فضای سالم و ایجاد خوشبینی میان مردم، رسول اکرم(ص) غیر از توصیه‌هایی که داشتند، روشهایی را هم اعمال میکردند. بخصوص در آن دوران که این مسأله بسیار مهم بود؛ چون اعراب جاهلی بین خودشان و نسبت به هم، حقدها و سوءظنهای زیاد و تعصبات قبیله‌یی و فامیلی بسیاری داشتند و پیامبر اکرم(ص) باید اینها را از دلهای مؤمنین بیرون میکشید و دلهای آنها را نسبت به یکدیگر پاک و صاف و روشن میکرد.

روایتی از پیامبر اکرم نقل شده که فرمود: «لایبلغنی احد منکم عن احد من اصحابی شیئا فانّی احبّ ان اخرج الیکم و انا سلیم‌الصّدر». پیش پیامبر میآمدند و از یکدیگر بدگویی میکردند و چیزهایی را درباره‌ی یکدیگر میگفتند؛ گاهی راست و گاهی هم خلاف واقع. پیامبر اکرم(ص) به مردم فرمودند: هیچ‌کس درباره‌ی اصحابم به من چیزی نگوید. دایماً نزد من نیایید و از همدیگر بدگویی کنید. من مایلم وقتی که میان مردم ظاهر میشوم و به میان اصحاب خود میروم، «سلیم‌الصّدر» باشم؛ یعنی با سینه‌ی صاف و پاک و بدون هیچ‌گونه سابقه و بدبینی به میان مسلمانها بروم.

این، سخنی از پیامبر و دستوری درباره‌ی مسلمانها نسبت به شخص آن حضرت است. ببینید چه‌قدر این رفتار رسول اکرم(ص) کمک میکند به این‌که مسلمانها احساس کنند که در جامعه و محیط اسلامی، باید بدون سوءظن و با خوشبینی با افراد برخورد کرد. در روایات داریم که وقتی حاکمیت با شر و فساد است، به هر چیزی سوءظن داشته باشید؛ اما وقتی حاکمیت با خیر و صلاح در جامعه است، سوءظنها را رها کنید، به یکدیگر حسن‌ظن داشته باشید، حرفهای هم را با چشم قبول بنگرید و گوش کنید، بدیهای یکدیگر را نبینید و خوبیهای هم را مشاهده کنید.

بین مسلمانها رسم بود که نزد پیامبر میآمدند و دَرِ گوش آن حضرت حرفهایی میزدند و به صورت نجوا، حدیث مخفی و محرمانه‌یی را میگفتند که آیه‌ی شریفه نازل شد و مردم را از نجوا و دَرِگوشی با پیامبر نهی کرد؛ چون در دیگر مسلمانها ایجاد سوءظن میکرد.

در این ردیف، آن خاطره و حادثه‌یی که خیلی مهم است و من بارها آن را در ذهن خود مرور کردم و به آیات این حادثه در قرآن مراجعه کردم، حادثه‌ی «افک» است. در سوره‌ی مبارکه‌ی نور، چند آیه مربوط به همین حادثه میشود. حادثه‌ی «افک» به طور خلاصه این است که یکی از همسران پیامبر، در یکی از جنگها از قافله عقب افتاده بود. پیامبر، آن همسرشان را به میدان جنگ برده بودند، وقتی که برمیگشتند و میآمدند، او را ندیدند. حالا به هر جهتی، یا آن مخدره خواب مانده بود و یا به دنبال حاجتی رفته بود. مسلمانها آمدند، یک وقت دیدند که همسر پیامبر در میان آنها نیست. مردی از مسلمانها پیدا شد و همسر پیامبر را به مدینه آورد.

حالا آن زن، کدامیک از همسران پیامبر بوده، بین اهل سنت و شیعه اختلاف است. شیعه در روایاتشان میگویند «ماریه‌ی قبطیه» بوده و اهل سنت میگویند «عایشه» بوده‌است. این، تعیین بحث انحرافی در روزگار ماست که بگوییم کدامیک از زنان پیامبر بوده است. اصلاً قضیه این نیست که ما بخواهیم ببینیم کدام زن پیامبر بوده که این آیات درباره‌ی تهمت به او نازل شده است. مسأله، مسأله‌ی دیگری است؛ یک دستور اخلاقىِ اجتماعی بسیار مهم است.

بعد از آن که این مخدره به مدینه برگشت، بعضی از افراد هرزه‌گو و یاوه‌گو، زمزمه‌یی را میان مردم انداختند که این خانم کجا بود و چرا عقب‌ماند و این شخصی که او را آورد، چه کسی بود؟! بدون این که تصریح کنند و تهمت مشخصی را متوجه بکنند، زمزمه و شایعه‌یی را در میان مردم پخش کردند.

مسأله این نیست که آن مخدره، زن پیامبر است و باید او را احترام کرد؛ در آیات قرآن، مسأله چیز دیگری است. آیات سوره‌ی نور درباره‌ی «افک» - یعنی همین سخن دروغی که منافقان و بدخواهان و افراد ناسالم در جامعه پخش و شایع میکردند - به شدت حساسیت نشان میدهد و چند آیه‌ی پیدرپی، با لحن بسیار تندی خطاب به مسلمانها ذکر میشود که چرا وقتی شما این شایعه را شنیدید، نسبت به گوینده‌ی آن شدت عمل بخرج ندادید - مستفاد از آیات این است - و چرا این شایعه را قاطعاً رد نکردید.

در این آیه، دو جا جمله با «لولا» شروع میشود. اهل ادبیات عرب توجه دارند که «لولا»ی تحذیریه وقتی به‌کار میرود که انسان میخواهد با کمال شدت و توبیخ کامل، به مخاطب خود بگوید: چرا این کار را نکردید؟ «لولا اذ سمعتموه ظنّ‌المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین»: چرا وقتی که شما مسلمانها (مؤمنین و مؤمنات) این شایعه را شنیدید، به یکدیگر حسن‌ظن نشان ندادید و به طور قاطع نگفتید که این دروغ است؟ یکجای دیگر میفرماید: «و لولا اذ سمعتموه قلتم ما یکون لنا ان نتکلّم بهذا سبحانک هذا بهتان عظیم»: چرا وقتیکه این شایعه را شنیدید، نگفتید که ما حق نداریم این شایعه را تکرار کنیم؟ این، یک بهتان بزرگ است.

بعد در آخر این آیات هم میفرماید: «یعظکم‌اللَّه ان تعودوا لمثله ابدا ان کنتم مؤمنین». یعنی خدا به شما موعظه و نصیحت میکند که هرگز دیگر گِرد چنین شایعه‌هایی نگردید و دیگر چنین حادثه‌یی میان جامعه‌ی اسلامی به وجود نیاید؛ اگر مؤمن هستید. یعنی شرط ایمان این است.

همان‌طور که اشاره کردم، مسأله این نیست که این شخص، همسر پیامبر بود. اگر همسر پیامبر هم نبود، همین عتاب و خطاب و همین تکلیف برای مؤمنین وجود داشت. لذا در اسلام این‌گونه است که اگر کسی، کس دیگری را به بعضی از تهمتهای خاص متهم کند، اگر نتواند آن را با چهار شاهدِ عادل ثابت کند، خود تهمت زننده محکوم است که بر او حد جاری بشود. این‌طور نیست که شما حرفی را همین‌طور وسط فضا بیندازید و ذهنها را مشوب و دلها را نگران و ناراحت کنید و اگر توانستید ثابت کنید که ثابت کرده‌اید و اگر هم نتوانستید، سرتان را بگیرید و به راه خود بروید! نه، اگر نتوانستید برخی از تهمتهایی را که بر طبق آنها حد به مجرم زده میشود، ثابت کنید، خود شما بایستی به خاطر زدن این تهمت، حد بخورید و مجازات بشوید.

به نظر من، این حادثه‌ی عظیمی در تاریخ اسلام و زمان پیامبر است که به این وسیله در محیط اسلامی، ریشه‌ی شایعه‌پراکنی در مسایل شخصی افراد - که موجب سوءظن و بدبینی نسبت به یکدیگر میشود و محیط و فضا را ناسالم میکند - کنده شد. اسلام، این‌گونه است. پس، یکی از کارهای رسول اکرم(ص) این بود که فضای جامعه را یک فضای مهربان و سرشار از مهر و محبت بسازد تا همه‌ی مردم در آن، نسبت به یکدیگر محبت بورزند و به چشم حسن ظن و خوشبینی به یکدیگر نگاه کنند. امروز هم تکلیف ما همین است.1368/07/28

لینک ثابت
جامعه اسلامی

بحثی را كه امروز در خطبه‌ی اول مطرح خواهم كرد، نگاهی اجمالی و كلی به سیره‌ی رسول خداست. در ابتدا لازم است ولادت باسعادت آن بزرگوار و سبط معظّم او - امام صادق(علیه‌الصّلاةوالسّلام) - را به همه‌ی شما و ملت ایران و همه‌ی ملتهای مسلمان تبریك عرض كنم. نكته‌یی كه امروز در بحث زندگی رسول اكرم(ص) مورد نظر من می‌باشد، عبارت از این مطلب است كه پیامبر اسلام برای آن كه ارزشها و اخلاق اسلامی كاملاً در جامعه جابیفتد و با روح و عقاید و زندگی مردم مخلوط و ممزوج بشود، فضای زندگی را با ارزشهای اسلامی آغشته می‌كرد.
یك وقت كسی دستور می‌دهد یا توصیه می‌كند كه مثلاً مردم حسن خلق و گذشت و صبر و استقامت در راه خدا داشته باشند و ظلم نكنند و دنبال اقامه‌ی عدل و داد باشند؛ یعنی توصیه و دستور دادن و تعلیم دادن مطرح است - كه البته كار لازمی است و پیامبر اسلام هم تعلیم می‌داد یعلّمهم و درس معرفت و زندگی به مردم می‌آموخت - اما یك وقت مطلب از یاد دادن بالاتر است؛ یعنی معلم كاری می‌كند و رفتاری در پیش می‌گیرد كه این اخلاق و وظیفه‌ی اسلامی، در جامعه به شكل رنگ ثابت درمی‌آید، با عقاید غلط مردم به مقابله برمی‌خیزد، با احساسات جاهلی و ته‌مانده‌های رسوب كرده‌ی اخلاق غیراسلامی مبارزه می‌كند و مقابل می‌شود، به جامعه و مردم شوك وارد می‌كند و در مقاطع مناسب و با روشهای مناسب، كاری می‌كند كه فضای جامعه و محیط زندگی مردم، با این صفت و اخلاق و روش خوب كاملاً ممزوج می‌شود.
اگر یك جامعه بخواهد رشد كند و اخلاق صحیح اسلامی را در خود به‌وجود آورد، محتاج همین روش است. شاید در چند آیه‌ی قرآن كه «یزكّیهم» پس از «یعلّمهم» یا قبل از آن بیان شده است، مراد از تزكیه در این آیات همین مطلب باشد؛ یعنی پاك كردن و طاهر كردن و پیراسته كردن مردم؛ مثل طبیبی كه به مریض خود فقط نمی‌گوید این كار را بكن و این كار را نكن، بلكه او را در محل مخصوصی قرار می‌دهد و آنچه را كه او لازم دارد، به او می‌دهد و می‌خوراند و آنچه كه برای او مضر است، از او باز می‌گیرد. پیامبر اكرم(ص)، چنین وضعیت و روشی را در طول بیست‌وسه سال نبوّت دنبال می‌كردند؛ مخصوصاً در ده سالی كه در مدینه زندگی می‌كردند و دوران حاكمیت اسلام و تشكیل حكومت اسلامی بود.
من، چند مثال و نمونه را آماده كرده‌ام تا مطرح بكنم. این، برای امروز ما در نظام اسلامی خیلی مهم است؛ هم برای آحاد مردم و هم بخصوص برای مسؤولان و كسانی كه با جمعی سر و كار دارند و مجموعه‌یی از مردم به دهان آنها نگاه می‌كنند و به حرف آنها گوش می‌دهند. ما باید توجه كنیم كه اگر بخواهیم آن ته‌مانده‌ها و پس‌مانده‌های اخلاق دوران طاغوت را - كه برای رشد و تعالی ما بسیار هم مضر است - از خودمان دور كنیم و بزداییم، چاره‌یی نیست جز این‌كه در زندگی خود، همین روشهای رسول اكرم را با شجاعت و قاطعیت عمل كنیم.
یك مثال، به ایجاد فضای سالم و دور از تعصبهای جاهلانه در محیط زندگی مردم مربوط است. می‌دانید كه همه‌ی ملتها همین‌طور هستند و جز افرادی كه از لحاظ معرفت، به سطح خیلی بالایی رسیده باشند، وضعشان این‌گونه است كه در موارد زیادی تعصبات و غرضها و مرضها و حقدها و امثال آن، بر زندگی آنها حكومت می‌كند و مردم را از رفتار عادلانه و حق بازمی‌دارد و فضا را فضای ناسالم می‌كند.
باید این فضا را سالم كرد. برای ایجاد فضای سالم و ایجاد خوشبینی میان مردم، رسول اكرم(ص) غیر از توصیه‌هایی كه داشتند، روشهایی را هم اعمال می‌كردند. بخصوص در آن دوران كه این مسأله بسیار مهم بود؛ چون اعراب جاهلی بین خودشان و نسبت به هم، حقدها و سوءظنهای زیاد و تعصبات قبیله‌یی و فامیلی بسیاری داشتند و پیامبر اكرم(ص) باید اینها را از دلهای مؤمنین بیرون می‌كشید و دلهای آنها را نسبت به یكدیگر پاك و صاف و روشن می‌كرد.
روایتی از پیامبر اكرم نقل شده كه فرمود: «لایبلغنی احد منكم عن احد من اصحابی شیئا فانّی احبّ ان اخرج الیكم و انا سلیم‌الصّدر». پیش پیامبر می‌آمدند و از یكدیگر بدگویی می‌كردند و چیزهایی را درباره‌ی یكدیگر می‌گفتند؛ گاهی راست و گاهی هم خلاف واقع. پیامبر اكرم(ص) به مردم فرمودند: هیچ‌كس درباره‌ی اصحابم به من چیزی نگوید. دایماً نزد من نیایید و از همدیگر بدگویی كنید. من مایلم وقتی كه میان مردم ظاهر می‌شوم و به میان اصحاب خود می‌روم، «سلیم‌الصّدر» باشم؛ یعنی با سینه‌ی صاف و پاك و بدون هیچ‌گونه سابقه و بدبینی به میان مسلمانها بروم.
این، سخنی از پیامبر و دستوری درباره‌ی مسلمانها نسبت به شخص آن حضرت است. ببینید چه‌قدر این رفتار رسول اكرم(ص) كمك می‌كند به این‌كه مسلمانها احساس كنند كه در جامعه و محیط اسلامی، باید بدون سوءظن و با خوشبینی با افراد برخورد كرد. در روایات داریم كه وقتی حاكمیت با شر و فساد است، به هر چیزی سوءظن داشته باشید؛ اما وقتی حاكمیت با خیر و صلاح در جامعه است، سوءظنها را رها كنید، به یكدیگر حسن‌ظن داشته باشید، حرفهای هم را با چشم قبول بنگرید و گوش كنید، بدیهای یكدیگر را نبینید و خوبیهای هم را مشاهده كنید.
بین مسلمانها رسم بود كه نزد پیامبر می‌آمدند و دَرِ گوش آن حضرت حرفهایی می‌زدند و به صورت نجوا، حدیث مخفی و محرمانه‌یی را می‌گفتند كه آیه‌ی شریفه نازل شد و مردم را از نجوا و دَرِگوشی با پیامبر نهی كرد؛ چون در دیگر مسلمانها ایجاد سوءظن می‌كرد.
در این ردیف، آن خاطره و حادثه‌یی كه خیلی مهم است و من بارها آن را در ذهن خود مرور كردم و به آیات این حادثه در قرآن مراجعه كردم، حادثه‌ی «افك» است. در سوره‌ی مباركه‌ی نور، چند آیه مربوط به همین حادثه می‌شود. حادثه‌ی «افك» به طور خلاصه این است كه یكی از همسران پیامبر، در یكی از جنگها از قافله عقب افتاده بود. پیامبر، آن همسرشان را به میدان جنگ برده بودند، وقتی كه برمی‌گشتند و می‌آمدند، او را ندیدند. حالا به هر جهتی، یا آن مخدره خواب مانده بود و یا به دنبال حاجتی رفته بود. مسلمانها آمدند، یك وقت دیدند كه همسر پیامبر در میان آنها نیست. مردی از مسلمانها پیدا شد و همسر پیامبر را به مدینه آورد.
حالا آن زن، كدامیك از همسران پیامبر بوده، بین اهل سنت و شیعه اختلاف است. شیعه در روایاتشان می‌گویند «ماریه‌ی قبطیه» بوده و اهل سنت می‌گویند «عایشه» بوده‌است. این، تعیین بحث انحرافی در روزگار ماست كه بگوییم كدامیك از زنان پیامبر بوده است. اصلاً قضیه این نیست كه ما بخواهیم ببینیم كدام زن پیامبر بوده كه این آیات درباره‌ی تهمت به او نازل شده است. مسأله، مسأله‌ی دیگری است؛ یك دستور اخلاقیِ اجتماعی بسیار مهم است.
بعد از آن كه این مخدره به مدینه برگشت، بعضی از افراد هرزه‌گو و یاوه‌گو، زمزمه‌یی را میان مردم انداختند كه این خانم كجا بود و چرا عقب‌ماند و این شخصی كه او را آورد، چه كسی بود؟! بدون این كه تصریح كنند و تهمت مشخصی را متوجه بكنند، زمزمه و شایعه‌یی را در میان مردم پخش كردند.
مسأله این نیست كه آن مخدره، زن پیامبر است و باید او را احترام كرد؛ در آیات قرآن، مسأله چیز دیگری است. آیات سوره‌ی نور درباره‌ی «افك» - یعنی همین سخن دروغی كه منافقان و بدخواهان و افراد ناسالم در جامعه پخش و شایع می‌كردند - به شدت حساسیت نشان می‌دهد و چند آیه‌ی پی‌درپی، با لحن بسیار تندی خطاب به مسلمانها ذكر می‌شود كه چرا وقتی شما این شایعه را شنیدید، نسبت به گوینده‌ی آن شدت عمل بخرج ندادید - مستفاد از آیات این است - و چرا این شایعه را قاطعاً رد نكردید.
در این آیه، دو جا جمله با «لولا» شروع می‌شود. اهل ادبیات عرب توجه دارند كه «لولا»ی تحذیریه وقتی به‌كار می‌رود كه انسان می‌خواهد با كمال شدت و توبیخ كامل، به مخاطب خود بگوید: چرا این كار را نكردید؟ «لولا اذ سمعتموه ظنّ‌المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افك مبین»: چرا وقتی كه شما مسلمانها (مؤمنین و مؤمنات) این شایعه را شنیدید، به یكدیگر حسن‌ظن نشان ندادید و به طور قاطع نگفتید كه این دروغ است؟ یك‌جای دیگر می‌فرماید: «و لولا اذ سمعتموه قلتم ما یكون لنا ان نتكلّم بهذا سبحانك هذا بهتان عظیم»: چرا وقتی‌كه این شایعه را شنیدید، نگفتید كه ما حق نداریم این شایعه را تكرار كنیم؟ این، یك بهتان بزرگ است.
بعد در آخر این آیات هم می‌فرماید: «یعظكم‌اللَّه ان تعودوا لمثله ابدا ان كنتم مؤمنین». یعنی خدا به شما موعظه و نصیحت می‌كند كه هرگز دیگر گِرد چنین شایعه‌هایی نگردید و دیگر چنین حادثه‌یی میان جامعه‌ی اسلامی به وجود نیاید؛ اگر مؤمن هستید. یعنی شرط ایمان این است.
همان‌طور كه اشاره كردم، مسأله این نیست كه این شخص، همسر پیامبر بود. اگر همسر پیامبر هم نبود، همین عتاب و خطاب و همین تكلیف برای مؤمنین وجود داشت. لذا در اسلام این‌گونه است كه اگر كسی، كس دیگری را به بعضی از تهمتهای خاص متهم كند، اگر نتواند آن را با چهار شاهدِ عادل ثابت كند، خود تهمت زننده محكوم است كه بر او حد جاری بشود. این‌طور نیست كه شما حرفی را همین‌طور وسط فضا بیندازید و ذهنها را مشوب و دلها را نگران و ناراحت كنید و اگر توانستید ثابت كنید كه ثابت كرده‌اید و اگر هم نتوانستید، سرتان را بگیرید و به راه خود بروید! نه، اگر نتوانستید برخی از تهمتهایی را كه بر طبق آنها حد به مجرم زده می‌شود، ثابت كنید، خود شما بایستی به خاطر زدن این تهمت، حد بخورید و مجازات بشوید.
به نظر من، این حادثه‌ی عظیمی در تاریخ اسلام و زمان پیامبر است كه به این وسیله در محیط اسلامی، ریشه‌ی شایعه‌پراكنی در مسایل شخصی افراد - كه موجب سوءظن و بدبینی نسبت به یكدیگر می‌شود و محیط و فضا را ناسالم می‌كند - كنده شد. اسلام، این‌گونه است. پس، یكی از كارهای رسول اكرم(ص) این بود كه فضای جامعه را یك فضای مهربان و سرشار از مهر و محبت بسازد تا همه‌ی مردم در آن، نسبت به یكدیگر محبت بورزند و به چشم حسن ظن و خوشبینی به یكدیگر نگاه كنند. امروز هم تكلیف ما همین است.
یك مورد و نمونه‌ی دیگر از همین تلاشِ فضاسازی پیامبر این بود كه دشمنیها و كینه‌ها را از دلهای مردم بزداید. در مورد قبلی، ایجاد حسن‌ظن و فضای سالم بود؛ ولی در این مورد، مسأله بالاتر از این است. یعنی باید مسلمانان در جامعه‌ی اسلامی، از حالت بی‌تفاوتی نسبت به یكدیگر خارج بشوند. این‌كه مسلمانها با هم كاری نداشته باشند و هر كسی برای خود، دنیای جداگانه‌یی باشد و كاری به كار مسلمانهای دیگر نداشته باشد، در اسلام پسندیده نیست و یكی از فصول زندگی رسول اكرم این بود كه این فضای بی‌تفاوتی را، به فضای محبت و همكاری و برادری و ایجاد یك مجموعه‌ی همكار با یكدیگر تبدیل كند. این، همان چیزی است كه امروز هم در نظام خود، به او احتیاج داریم.
مسلمانها نسبت به یكدیگر، باید با علاقه و دلسوزی و بدون ذره‌یی بی‌تفاوتی، سروكار داشته باشند. این‌طور نیست كه اگر شما دیدید مسلمانی مورد ابتلا به حادثه‌یی قرار گرفته است، از كنار او بی‌تفاوت بگذرید. نه، همكاری و همدردی و دلسوزی و محبت متقابل بین مسلمانها، یكی از كارهای بزرگ رسول اكرم(ص) بود. آن بزرگوار، تا آن جا كه حضور داشت و در سعه‌ی وجودش بود، نمی‌گذاشت كه در جامعه‌ی اسلامی، مسلمانها - حتّی در یك مورد - نسبت به كسی بغض و كینه و عداوت داشته باشند. یعنی پیامبر با حكمت و حلم خود، حقیقتاً یك محیط شیرین و سالم و فضای آغشته به محبت را به وجود می‌آورد.
نقل كرده‌اند كه عرب بیابانگردی - كه از تمدن و شهرنشینی و آداب معاشرت و اخلاق معمولی زندگی چیزی نمی‌دانست - با همان خشونت صحراگردی خود، به مدینه آمد و خدمت پیامبر رسید. آن حضرت، در میان اصحاب خود - حالا یا در مسجد و یا در گذرگاهی - بودند. او، از ایشان چیزی خواست كه پیامبر هم به او كمكی كردند و مثلاً پول و غذا و لباسی به او دادند. بعد كه این را به او بخشیدند، به او گفتند: حالا خوب شد؟ من به تو نیكی كردم؟ راضی هستی؟ آن مرد، به‌خاطر همان خشونت صحراگردی خود و صراحت و بی‌تعارفی‌یی هم كه این‌گونه افراد دارند، به‌خاطر آن كه ظاهراً این محبتها كمش بوده است، گفت: نه، هیچ كاری انجام ندادی و هیچ محبتی نكردی و اصلاً این چیزی نبود كه تو به من دادی!
طبعاً این‌گونه برخورد خشن نسبت به پیامبر، در دل اصحاب یك چیز ناخوشایند سنگینی بود. همه عصبانی شدند. چند نفری كه اطراف پیامبر بودند، خواستند با عصبانیت و خشم، به این عرب چیزی بگویند و عكس‌العملی نشان بدهند؛ اما پیامبر فرمود: نه، شما به او كاری نداشته باشید، من با او مسأله را حل خواهم كرد. از جمع خارج شدند و این اعرابی را هم با خودشان به منزل بردند. معلوم می‌شود كه پیامبر در آن جا چیزی نداشتند كه به او بدهند؛ والّا بیشتر هم به او می‌دادند. او را به منزل بردند و باز چیزهای اضافه‌یی - مثلاً غذا یا لباس یا پول - به او دادند. بعد به او گفتند: حالا راضی شدی؟ گفت: بله. مرد، در مقابل احسان و حلم پیامبر شرمنده شد و اظهار رضایت كرد.
پیامبر(ص) به او فرمودند: تو چند لحظه‌ی پیش، در مقابل اصحاب من حرفهایی زدی كه آنها دلشان نسبت به تو چركین شد. دوست داری برویم همین حرفهایی كه به من گفتی و اظهار رضایت كردی، در مقابل آنها بگویی؟ گفت: بله، حاضرم. بعد پیامبر(ص) شبِ همان روز یا فردای آن روز، این عرب را برداشتند و در میان اصحابشان آوردند و گفتند: این برادر اعرابیمان خیال می‌كند كه از ما راضی است؛ اگر راضی هستی، بگو. او هم بنا به ستایش پیامبر(ص) كرد و گفت: بله، من خوشحال و راضیم و - مثلاً - از رسول اكرم خیلی متشكرم؛ چون ایشان به من محبت كردند. این سخنان را گفت و رفت.
بعد كه او رفت، رسول اكرم(ص) رو به اصحابشان كردند و فرمودند: مَثَل این اعرابی، مَثَل آن ناقه‌یی است كه از گله‌یی كه چوپانی آن را می‌چراند، رمیده و جدا شده باشد و سر گذاشته، به بیابان می‌دود. شما دوستان من، برای این كه این شتر را بگیرید و او را به من برگردانید، حمله می‌كنید و از اطراف، دنبال او می‌دوید. این حركت شما، رمیدگی او را بیشتر و وحشتش را زیادتر می‌كند و دستیابی به او را دشوارتر خواهد كرد. من نگذاشتم شما او را بیشتر از آنچه كه رمیده بود، از جمع ما برمانید. با محبت و نوازش، دنبال او رفتم و به گله و جمع خودمان برگرداندم. این، روش پیامبر(ص) است.
رسول اكرم، به هیچ عنوان نمی‌خواهد كه در فضای زندگی جامعه‌ی اسلامی و در میان مسلمانها، اندكی كینه و حقد و دشمنی باشد. او، در ایجاد محبت و صمیمیت بین مردم سعی داشت. حتّی آن‌وقتی كه دایره‌ی اسلام وسیعتر شد و رسول اكرم مكه را هم گرفتند، مردم آن شهر را عفو كردند. مردم مكه همان كسانی بودند كه پیامبر را از شهر خود بیرون كرده بودند. پیامبر، از همان اهالی مكه، سیزده سال ناراحتی تحمل كرده بود و زجر كشیده بود. بعد هم چندین جنگ با ایشان كرده بودند و چه‌قدر از مسلمانها را كشته بودند و متقابلاً مسلمانها هم از آنها كشته بودند. اگر قرار بود كه اینها با همان وضعیت، میزبان لشكر فاتح رسول خدا می‌شدند، تا سالهای متمادی امكان این‌كه بین اینها آشتی برقرار بشود، وجود نداشت. لذا به مجرد این‌كه پیامبر وارد مكه شد، اعلام عمومی كرد كه: «انتم‌الطّلقاء»؛ یعنی من همه‌ی شما را آزاد و عفوتان كردم. او، قریش را عفو كرد و تمام شد.
یكی از كارهایی كه پیامبر شاید در همان ماههای اولِ ورود به مدینه انجام دادند، ایجاد عقد اخوّت بین مسلمانها بود؛ یعنی مسلمانها را با هم برادر كردند. این‌كه می‌گوییم با هم برادر هستیم، در اسلام یك تعارف نیست؛ یعنی حقیقتاً مسلمین نسبت به یكدیگر، دارای حق برادری هستند و نسبت به هم طلبكارند؛ همچنان كه برادران نسبت به هم، مدیون یكدیگر هستند و باید نسبت به هم، حقوق متقابلی را عمل كنند. پیامبر، این را عملی كرد.
او، مسلمانها را دو به دو با هم برادر كرد و طبقات و خانواده‌های اینها و اشرفیگریِ اشراف مدینه و قریش را رعایت نكرد. غلام سیاهی را با یك شخص بزرگ و آزادشده‌یی را با یك آقازاده‌ی معروف بنی‌هاشم یا قریش برادر كرد. به‌هرحال این برادری ابعاد مختلفی داشت كه یكی از مهمترین ابعاد آن، همین بود كه مسلمانها نسبت به هم احساس برادری بكنند.
یك مثال دیگر می‌زنم تا نشان بدهم كه پیامبر(ص) چگونه فضای جامعه را با ارزشهای اسلامی می‌آغشت. در اسلام - منهای عقاید و سلایق سیاسی و خط و ربط و بقیه‌ی امور - این روح وفاداری و حق‌شناسی و پاسِ زحمات و خدمات افراد را داشتن است كه مهم می‌باشد و در سلامت جامعه بسیار مؤثر است و پیامبر عملاً روی آن زیاد تكیه می‌فرمودند. ایشان، صرفاً به زبان اكتفا نمی‌كردند و مثلاً بفرمایند پاس عهد و پیمان و حق‌شناسی نسبت به یكدیگر را داشته باشید؛ بلكه در عمل هم این فضا را به وجود می‌آوردند.
در حدیثی دیدم كه هیأتی از سوی نجاشی - پادشاه حبشه - نزد رسول اكرم در مدینه آمدند كه لابد پیامی بیاورند؛ همچنان‌كه بین دولتها معمول و متداول است. نجاشی در كشور حبشه پادشاه بود و هم مثل خیلی دیگر از سلاطین و امرایی كه در آن روز در اطراف دنیا بودند، مسیحی و غیرمسلمان بود؛ اما وقتی كه هیأت حبشی آمدند، دیدند خود پیامبر(ص) از جا بلند شدند و برای این هیأت مشغول پذیرایی شدند. اصحاب گفتند: یا رسول‌اللَّه! ما كه هستیم، اجازه بدهید ما پذیرایی كنیم. فرمود: نه، آن‌وقتی كه مسلمانها به حبشه هجرت كردند، پادشاه اینها نسبت به مسلمانها احترام و تكریم زیادی كرد؛ من می‌خواهم جبران كنم. این، حق‌شناسی است.
لذا شما می‌بینید كه پیامبر اكرم در زمان حیات خود، هر چند با كفار قریش جنگهای زیادی داشتند و چند جنگ هم علیه امپراتور روم شرقی - كه منطقه‌ی شامات و فلسطین در آن دوران متعلق به او بود - به راه انداختند و در جنگهای یرموك و موته و تبوك شركت كردند و تا آن نقاط مشغول جهاد و فتوحات و كشورگشایی بودند؛ اما هیچ لشكركشی‌یی به طرف حبشه نكردند و به آن‌طرف نرفتند.
این‌طور نبود كه هر پادشاهی كه ایمان اسلامی را قبول نمی‌كرد، پیامبر با او جنگ داشته باشد. نه، عهدشناسی و حق‌شناسی و پاس محبتهای نجاشی، تا دوران حكومت اسلامی و آن وقتی كه پیامبر رئیس نظام اسلامی هم می‌شود، همچنان باقی است. از این قبیل، در زندگی رسول اكرم(ص) زیاد است كه اگر بخواهیم هر كدام از این موارد را ذكر كنیم، طولانی می‌شود.
یك مورد دیگر را هم مطرح كنم: در دوران حكومت اسلامی، زنی در مدینه به دیدن پیامبر آمد. اصحاب دیدند كه رسول اكرم(ص) نسبت به این زن خیلی اظهار محبت كرد و احوال خود و خانواده‌اش را پرسید و با كمال صمیمیت و محبت با او رفتار كرد. بعد كه آن زن رفت، پیامبر برای رفع تعجب اصحاب فرمودند كه این زن در زمان خدیجه (دوران اختناق و شدت در مكه) به منزل ما رفت و آمد می‌كرد. لابد در زمانی كه همه، یاران پیامبر را محاصره كرده بودند و خدمت حضرت خدیجه (سلام‌اللَّه‌علیها) - همسر مكرم پیامبر - نمی‌آمدند، این خانم آن‌وقت با خدیجه رفت و آمد می‌كرده است. در این روایت هم ندارد كه این زن، مسلمان شده بود. نه، احتمالاً این زن هنوز هم مسلمان نبود، اما به صرف این‌كه در گذشته چنین خصوصیتی داشته و چنان صمیمیت و محبتی را ابراز می‌كرده است، پیامبر اكرم سالها بعد از آن، این حق‌شناسی را رعایت می‌كردند.
یك نمونه‌ی دیگر هم، همین مسأله‌ی ایجاد فضای كار و تلاش در جامعه است كه پیامبر اكرم به این‌كه دستور بدهند مردم باید كار و تلاش كنند، اكتفا نمی‌كردند. ایشان، با روشهای مختلف، روحیه‌ی كار و تلاش را در مردم زنده می‌كردند و گاهی اگر جوانی را مشاهده می‌كردند كه بی‌كار است، می‌فرمودند: «انّ‌اللَّه لایحبّ الشّابّ الفارغ»: خدا از جوانی كه عمر خود را تلف می‌كند و به بی‌كاری می‌گذراند، خشنود نیست.
در روایتی دارد كه رسول اكرم(ص) وقتی جوانی را می‌دیدند كه «كان یعجبه» و از اندام و سلامت و جوانی او خوششان می‌آمد، از او دو سؤال می‌كردند و می‌پرسیدند: ازدواج كردی و آیا شغلی داری یا نه؟ اگر آن جوان می‌گفت ازدواج نكردم و شغلی ندارم، پیامبر می‌فرمود: «سقط من عینی»: این جوان از چشمم افتاد. او، با این‌طور روشها و برخوردها، مردم را به اهمیت كار و تلاش متوجه می‌كرد.
یك وقت، چند نفر خدمت رسول اكرم آمدند و از شخصی تعریف كردند و گفتند: یا رسول‌اللَّه! ما با این مرد همسفر بودیم و او مرد بسیار خوب و پاك و باخدایی بود، دایماً عبادت می‌كرد، در هر منزلی كه فرود می‌آمدیم، از لحظه‌ی فرود تا وقتی‌كه مجدداً سوار می‌شدیم، او مشغول نماز و ذكر و قرآن و اینها می‌شد. وقتی كه این تعریفها را كردند، پیامبر(ص) با تعجب از آنها سؤال كردند: پس چه كسی كارهایش را می‌كرد؟ كسی كه وقتی از مركب پیاده می‌شود، دایم مشغول نماز و قرآن است، چه كسی غذای او را می‌پخت؟ چه كسی وسایل او را فرود می‌آورد و سوار می‌كرد؟ چه كسی كارهایش را انجام می‌داد؟ اینها در جواب گفتند: یا رسول‌اللَّه! ما با كمال میل، همه‌ی كارهای او را انجام می‌دادیم. پیامبر فرمود: «كلّكم خیر منه»: همه‌ی شما از او بهترید. این‌كه او كار خودش را انجام نمی‌داد و به دوش شما می‌انداخت و خود مشغول عبادت می‌شد، موجب نمی‌شود كه او مرد خوبی باشد. مردِ خوب، شما هستید كه كار و تلاش می‌كنید و حتّی كار دیگری را هم شما به عهده می‌گیرید.
با این گونه روشها، فضای زندگی در جامعه‌ی اسلامی، از علاقه‌ی به كار و تلاش زندگی پُرمی‌شود. همه‌ی این مواردی كه مطرح كردم، امروز مورد ابتلا و احتیاج ماست. همه‌ی مردم مسلمان در ایران و جامعه‌ی اسلامی، باید نسبت به سرنوشت كشور و بازسازی آن، احساس وظیفه كنند. هیچ كس نباید در كاری كه انجام می‌دهد، هدف سازندگی جامعه‌ی اسلامی را فراموش كند؛ ولو كاری كه شما می‌كنید، برای زندگی خودتان باشد. همه‌ی مردم حق دارند برای اعاش و زندگی و تأمین آتیه‌ی شخصی و خانوادگی خود كار كنند؛ اما در این تلاش و كاری كه انجام می‌دهید، مسأله‌ی سازندگی كشور هم باید مورد نظر باشد. یعنی اگر كاری كه شما انجام می‌دهید، برای خود شما خوب است، اما برای ایران مضر و برای سازندگی كشور بد و مزاحم است، این كارِ شما نامطلوب است و درست نمی‌باشد.
همه باید احساس كنند كه نسبت به سرنوشت جامعه تكلیف دارند؛ آن تكلیف را جستجو و پیدا كنند. در كار شخصی خود - چه كار فرهنگی، چه كار اداری، چه كار تجاری، چه كار فنی، چه كارهای بزرگ و چه كارهای كوچك - باید احساس همه‌ی مردم این باشد كه این خانه، بایستی به دست صاحبان خانه - یعنی آحاد مردم - ساخته بشود و دولت هم مدیر و سرپرست این خانه است كه باید برنامه‌ریزی بكند و كار هر كس و وظیفه‌ی هر مجموعه و قشری را معلوم بكند تا مردم بدانند تكلیفشان چیست و انجام بدهند.
همه‌ی آحاد مردم وظیفه دارند كه فضا را فضای سالم قرار بدهند؛ فضایی كه در آن، محبت بر خصومت فایق و غالب باشد. این، در اسلام بسیار مهم است. انسان، تركیبی از دوست داشتن و دشمن داشتن است. هم احساس محبت و هم احساس بغض و عداوت، در وجودتان هست. این، طبیعیِ هر انسان است كه یك روحِ دوست داشتن و یك روحِ دشمن داشتن و كینه ورزیدن، در او وجود دارد. اسلام، تكلیف اینها را معیّن كرده و گفته‌است روح خصومت و دشمنیِ شما، مخصوص به دشمنان خدا و نظام اسلامی و مردم است. ببینید آن كسانی كه با خدا و رسولش و جامعه‌ی اسلامی و ملت مسلمان دشمنند، چه كسانی هستند؛ دشمنی را متوجه آنها كنید تا مابقی وجود شما، دوستی و محبت نسبت به آحاد جامعه باشد.
سعی كنید همه را دوست بدارید. این، یك تكلیف و یك تعلیم اسلامی است. این، چیز بدی نیست. برای دشمن داشتن، نباید بهانه پیدا كرد و انسان هر كسی را به بهانه‌یی، از مجموعه و لیست محبت خود خارج كند و دور بیندازد. نه، فضای جامعه‌ی اسلامی، فضای صمیمیت است؛ ولو كسی را كه نمی‌شناسید.
همین‌طور، باید روح سوءظن و بدبینی نسبت به افراد را در نظام اسلامی از بین‌برد. سوءظن، متعلق به نظام غیراسلامی است. وقتی شر و ظلم، غالب و حاكم است؛ وقتی در جامعه، غیرخدا زمام امور را به دست دارد؛ روایت داریم كه حسن ظن، ساده‌لوحی است و به هر پدیده‌یی، باید با چشم تردید و سوءظن نگاه كرد. اما آن‌وقتی كه غلبه با حق است، حكومت متعلق به خدا و بندگان اوست و راه، راه صراط مستقیم دین است، در این‌جا باید سوءظنها را كنار گذاشت و حسن‌ظن داشت؛ مگر آن كه برای انسان چیزی ثابت بشود. این، آن تكلیف اسلامی است.
فضای اسلامی و جامعه‌ی اسلامی، باید از این خصوصیات پُر باشد و این، آن كاری است كه نبیّ مكرّم اسلام(صلّی‌اللَّه‌علیه‌واله‌وسلّم)، با روشها و تعلیمات و حضور خود در میان قشرهای مردم و ابتكارهای جالبی در هر مورد - همچنان‌كه نمونه‌های مختصری مطرح شد - انجام می‌داد.1368/07/28

لینک ثابت
جامعه اسلامی

كاوشگران تاریخ اسلام، آنگاه كه به فحص و شرح زندگی امام موسی بن جعفر (علیهماالسّلام) پرداخته‌اند، سهم شایسته‌یی از توجه و تفطن را كه باید به حادثه‌ی عظیم و بی‌نظیر حبس طویل المدّه‌ی ی این امام هُمام اختصاص می‌یافت، بدان اختصاص نداده و در نتیجه از جهاد خطیر آن بزرگوار غافل مانده‌اند.
در زندگی‌نامه‌ی آن امام عالی‌مقام، سخن از حوادث گوناگون و بی‌ارتباط با یكدیگر و تأكید بر مقام علمی و معنوی و قدسی آن سلاله‌ی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و نقل قضایای خاندان و اصحاب و شاگردان و مباحثات علمی و كلامی و امثال آن، بدون توجه به خط جهاد مستمری كه همه‌ی عمر سی‌وپنج‌ساله‌ی امامت آن بزرگوار را فراگرفته بوده است، ناقص و ناتمام می‌ماند. تشریح و تبیین این خط است كه همه‌ی اجزای این زندگی پرفیض را به یكدیگر مرتبط می‌سازد و تصویری واضح و متكامل و جهت‌دار كه در آن هر پدیده‌ای و هر حادثه‌یی و هر حركتی، دارای معنایی است، ارایه می‌كند.
چرا حضرت امام صادق (علیه‌السّلام) به «مفضّل» می‌فرماید: امر امامت این جوانك را فقط به اشخاص مورد وثوق بگو؟ و به «عبد الرحمن بن حجاج» به جای تصریح به كنایه می‌گوید: زره بر تن او راست آمده است؟ و به یاران نزدیك چون «صفوان جمّال» او را به علامت و نشانه معرفی می‌كند؟ و چرا بالاخره در وصیت‌نامه‌ی خود، نام فرزندش را به عنوان وصی پس از نام چهار تن دیگر می‌آورد كه نخستین آنان «منصور عباسی» و سپس حاكم مدینه و سپس نام دو زن است؛ چنان‌كه پس از ارتحال آن حضرت، جمعی از بزرگان شیعه نمی‌دانند جانشین آن بزرگوار، همین جوان بیست‌ساله است؟ چرا در گفتگو با هارون كه به او خطاب می‌كند: «خلیفتان یجبی الیهما الخراج»، زبان به سخن نرم و انكارآمیز می‌گشاید؛ اما ابتدائاً در خطاب به مرد زاهد نافذالكلمه‌ای به نام «حسن بن عبد الله» سخن را به معرفت امام می‌كشاند و آنگاه خود را امام مفترض الطّاعة، یعنی صاحب‌مقامی كه آن روز خلیفه‌ی عباسی در آن متمكن بود، معرفی می‌كند؟
چرا به «علی بن یقطین» كه صاحب‌منصب بلندپایه‌ی دستگاه هارون و از شیفتگان امام است، عملی تقیه‌آمیز را فرمان می‌دهد؛ اما «صفوان جمّال» را بر خدمت همان دستگاه شماتت می‌كند و او را به قطع رابطه با خلیفه فرامی‌خواند؟ چگونه و با چه وسیله‌ای آن همه پیوند و رابطه در قلمرو گسترده‌ی اسلام، میان دوستان و یاران خود پدید می‌آورد و شبكه‌یی كه تا چین گسترده است، می‌سازد؟
چرا «منصور» و «مهدی» و «هارون» و «هادی»، هركدام در برهه‌ای از دوران خود، كمر به قتل و حبس و تبعید او می‌بندند؟ و چرا چنان‌كه از برخی روایات دانسته می‌شود، آن حضرت در برهه‌ای از دوران سی‌وپنج‌ساله، در اختفا به سر برده و در قرای شام یا مناطقی از طبرستان حضور یافته و از سوی خلیفه‌ی وقت، مورد تعقیب قرار گرفته و به یاران خود سفارش كرده كه اگر خلیفه در باره‌ی من از شما پرسید، بگویید او را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم كجاست؟
چرا هارون در سفر حجی، آن حضرت را در حدّ اعلی تجلیل می‌كند و در سفر دیگری دستور حبس و تبعید او را می‌دهد و چرا آن حضرت در اوایل خلافت هارون كه وی روش‌
مكتوبات، سال‌1368، ص: 142
ملایمت و گذشت در پیش گرفته و علویان را از حبسها آزاد كرده بود، تعریفی از فدك می‌كند كه بر همه‌ی كشور وسیع اسلامی منطبق است؛ تا آنجا كه خلیفه به آن حضرت به تعریض می‌گوید: پس برخیز و در جای من بنشین؟ و چرا رفتار همان خلیفه‌ی ملایم، پس از چند سال، چندان خشن می‌شود كه آن حضرت را به زندانی سخت می‌افكند و پس از سالها حبس، حتّی تحمل وجود زندانی او را نیز بر خود دشوار می‌یابد و او را جنایت‌كارانه مسموم و شهید می‌كند؟
این‌ها و صدها حادثه‌ی توجه برانگیز و پرمعنی و درعین‌حال ظاهراً بی‌ارتباط و گاه متناقض با یكدیگر در زندگی موسی بن جعفر (علیهم‌السّلام) هنگامی معنی می‌شود و ربط می‌یابد كه ما آن رشته‌ی مستمری را كه از آغاز امامت آن بزرگوار تا لحظه‌ی شهادتش ادامه داشته، مشاهده كنیم. این رشته، همان خط جهاد و مبارزه‌ی ائمه (علیهم‌السّلام) است كه در تمام دوران دویست‌وپنجاه‌ساله و در شكلهای گوناگون استمرار داشته و هدف از آن، اولًا تبیین اسلام ناب و تفسیر صحیح قرآن و ارایه‌ی تصویری روشن از معرفت اسلامی‌ است و ثانیاً، تبیین مسأله‌ی امامت و حاكمیت سیاسی در جامعه‌ی اسلامی و ثالثاً، تلاش و كوشش برای تشكیل آن جامعه‌ و تحقق بخشیدن به هدف پیامبر معظّم اسلام (صلّی الله علیه و آله) و همه‌ی پیامبران؛ یعنی اقامه‌ی قسط و عدل و زدودن أنداد اللّه از صحنه‌ی حكومت و سپردن زمام اداره‌ی زندگی به خلفاء اللّه و بندگان صالح خداوند.
امام موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) نیز همه‌ی زندگی خود را وقف این جهاد مقدس ساخته بود؛ درس و تعلیم و فقه و حدیث و تقیه و تربیتش در این جهت بود. البته، زمان او ویژگیهای خود را داشت؛ پس جهاد او نیز به تناسب زمان مختصاتی می‌یافت؛ عیناً مانند دیگر ائمه‌ی هشتگانه، از زمان امام سجّاد (علیه‌السّلام) تا امام عسكری (علیه‌السّلام) كه هریك یا هرچند نفر، مختصاتی در زمان و به تبع آن، در جهادِ خود داشتند و مجموعاً زندگی آنان، دوره‌ی چهارم از زندگی دویست‌وپنجاه‌ساله را تشكیل می‌دهد كه خود نیز به مرحله‌هایی تقسیم می‌گردد.
جای آن است كه این بحث اساسی، از این دیدگاه مورد توجه فضلا و محققان قرار گیرد و در آیینه‌ی این دوران پرشكوه و این مجاهدت بی‌نظیر، راه كمال مسلمین و مخصوصاً پیروان و دوستداران اهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) آشكار گردد. بی‌شك مجامعی از این قبیل، فرصتهای مغتنم و دیریابی را در اختیار پژوهندگان این حقیقت می‌گذارد.1368/07/26

لینک ثابت
جامعه اسلامی

مهم این است كه ما به عنوان ادامه‏دهندگان راه آن بزرگواران- كه لااقل ادعای ما این است و مردم دنیا ما را به این ادعا شناخته‏اند- سعی كنیم ابعاد گوناگون آن شخصیتهای عظیم و الهی را در وجود شخص خودمان- و لو به نحو ضعیف- به وجود آوریم و احیا كنیم. كافی نیست كه مجاهدان فی سبیل الله و مبارزان راه حاكمیت اسلام، صرفاً در فكر ساختن جامعه‏ و نظام اسلامی‏ باشند- اگرچه این یك وظیفه‏ی اعلی و یك واجب بزرگ و شاید اصلی‏ترین واجبات یك مؤمن و مسلم است- اما در كنار مجاهدتی كه برای ایجاد نظام اسلامی و تكمیل و پیروزی آن می‏كنیم، مجاهدت دیگر و شاید سخت‏تری لازم است تا در وجود و دل و جان خود هم تحول و انقلابی به وجود آوریم.1368/07/26
لینک ثابت
جامعه اسلامی

حالت ناامنی واقعاً در جامعه‏ چیز بدی است، باید با آن مبارزه كرد. خدای متعال بر مردم قریش منت می‏گذارد و می‏فرماید: «الّذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف». حضرت ابراهیم به پروردگار عرض می‏كند: «رب اجعل هذا بلدا امنا». امنیت این قدر مهم است. ما كه حكومت اسلامی‏ هستیم، باید در جامعه‏مان امنیت وجود داشته باشد و مردم باید خاطرشان جمع باشد.1368/06/08
لینک ثابت
جامعه اسلامی

ما كه امروز این نظام اسلامی‌ را لمس می‌كنیم و بركات آن را از نزدیك می‌بینیم، بیشتر از اسلاف خود، قدر نهضت حسینی (علیه‌السّلام) و معنای آن را درك می‌كنیم و باید بكنیم. آن بزرگوار، برای چنین چیزی حركت كرد. آن بزرگوار، برای همین قیام كرد كه رژیمهای فاسد و مخرّب انسان و دین و ویرانگر صلاح، در جامعه‌ نباشند و نظام اسلامی‌ و الهی و انسانی و مبنی بر صلاح، در جامعه‌ استقرار پیدا كند. البته، اگر آن نظام در زمان آن بزرگوار و یا در زمان ائمه‌ی بعدی (علیهم‌السّلام)- كه معصومند و به منبع وحی متصلند- تحقق پیدا می‌كرد و آن‌ها در رأس آن نظام قرار می‌گرفتند، طبیعی است كه وضعشان با ما متفاوت بود. درعین‌حال، هیكل و هندسه‌ی قضیه، یكی است و آن‌ها هم برای همین‌طور نظامی، حركت می‌كردند. حالا این یك بحث طولانی است كه نمی‌خواهم در اینجا وارد آن بشوم كه آیا ائمه (علیهم‌السّلام) برای ایجاد نظام اسلامی، عزم جدی داشتند یا كار آن‌ها صرفاً به عنوان سرمشق بود.
آنچه كه از روایات مربوط به زندگی ائمه (علیهم‌السّلام) به‌دست می‌آید و شواهد زیادی بر آن وجود دارد، این است كه ائمه (علیهم‌السّلام) جداً می‌خواستند نظام اسلامی به وجود آورند. این كار- آن طور كه تصور می‌شود- با علم و معرفت امام منافات ندارد. آن‌ها واقعاً می‌خواستند نظام الهی برقرار كنند. اگر برقرار می‌كردند، تقدیر الهی همان بود. تقدیر الهی و اندازه‌گیری‌ها در علم پروردگار، با شرایط گوناگون اختلاف پیدا می‌كند كه حالا این موضوع را بحث نمی‌كنیم. اجمالًا، در اینكه حركت آن‌ها برای این مقصود بوده است، شكی نیست. ما امروز، به بركت آن نهضت و حفظ فرهنگ و روحیه‌ی آن نهضت، در جامعه‌ی خودمان این نظام را به وجود آورده‌ایم. اگر در جامعه‌ی ما، عشق به امام حسین (ع) و یاد او و ذكر مصایب و حوادث عاشورا معمول و رایج نبود، معلوم نبود كه نهضت با این فاصله‌ی زمانی و با این كیفیتی كه پیروز شد، به پیروزی می‌رسید. این، عامل فوق‌العاده مؤثری در پیروزی نهضت بود و امام بزرگوار ما، در راه همان هدفی كه حسین بن علی (علیه‌السّلام) قیام كرده بودند، از این عامل حد اكثر استفاده را كردند.1368/05/11

لینک ثابت
جامعه اسلامی

وظیفه‌ای كه امروز در نظام جمهوری اسلامی بر عهده‌ی علما و روحانیون است، از چند جهت وظیفه‌ی استثنایی است: هم برای خود ما در طول تاریخ روحانیت شیعه و فقاهت اسلام استثنایی است و هرگز چنین دورانی را نداشتیم كه فقها و علما وظیفه‌ی سنگینی مانند امروز داشته باشند، و هم نسبت به سایر علمای دین در سراسر جهان این وظیفه استثنایی است؛ چون در كشور و جامعه‌ی ما نظامی استقرار پیدا كرده است كه بر مبنای تفكر و شریعت اسلامی شكل گرفته و اداره می‌شود و این نظام پذیرفته است كه به سمت تحقق كامل شریعت و اهداف اسلامی حركت كند. علما در بلاد اسلامی، از این جهت بار سبك‌تری بر دوش دارند.اگرچه به یك معنا وظیفه‌ی دفاع از دین عمومی است و سكوت علما در مقابل سلاطین و رؤسای ظالم و ضد دین و مماشات آن‌ها در برابر سیاستهای استكباری- چه شرقی و چه غربی- قابل قبول نیست و خدای متعال وظیفه‌ی دفاع از دین را بر عهده‌ی علما و مرشدان ملت و معلمان امت گذاشته است و این امر اختصاص به زمان و مكان خاصی ندارد و در همه‌ی اقطار اسلامی، دفاع از اسلام و قرآن و شریعت اسلامی در درجه‌ی اول بر عهده‌ی علماست و در هیچ شرایطی از این كار معاف نمی‌شوند، منتها در آن كشورها كار علما آسان‌تر و ساده‌تر است و پیچیدگی كار در نظام اسلامی را ندارد.
در آنجا مسئولیت دفاع از حیثیت جهانی اسلام و تنظیم سیستم و نظامی كه لزوماً تمام جوانب آن براساس اسلام شكل بگیرد، بر دوش آن‌ها نیست. آن‌ها وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منكر را تا حدی كه در فقه مشخص شده و به اندازه‌ای كه امكان اثر و یا قدرت انجام آن باشد، لازم می‌دانند؛ اما اداره‌ی نظام و مردم و ساختن و پرداختن و جمع و جور كردن مجموعه‌ی زندگی انسانها براساس اسلام، كار بسیار پیچیده و ظریف و دشواری است كه در این زمان بر دوش ما و علما در جامعه‌ی اسلامی است.
ممكن است آن‌ها از لحاظ مبارزه‌ی سیاسی، بعضی از دشواریها را داشته باشند؛ اما آن سختیها به مراتب آسان‌تر و سبك‌تر از مسئولیتهایی است كه برای دفاع از حیثیت جهانی اسلام در نظام ما وجود دارد. باید باور كنیم كه اگر امروز جمهوری اسلامی بد و ضعیف عمل كند، فقط به حیثیت این نظام صدمه نمی‌خورد؛ بلكه به تمام حیثیت اسلام صدمه خواهد خورد.
در حقیقت از نظر ناظران جهانی، قبة الإسلام و عَلَم و مظهر جامعه‌ی نمادین اسلام اینجاست. اگر ما ضعیف و بد عمل كنیم و نتوانیم احكام اسلامی‌ و عدالت اجتماعی را استقرار ببخشیم و استعدادها را جوشان سازیم و از آن‌ها استفاده كنیم و نتوانیم اخلاق اسلامی را در جامعه‌ رواج دهیم و روابط انسانها را به صورت مطلوب تنظیم كنیم، قضاوت دنیا این خواهد بود كه اسلام نتوانست به وعده‌های خود عمل كند. می‌بینید كه این مسئولیت فقط بر عهده‌ی ماست، و علمای كشورهای دیگر كه با نظامهای متفاوت زندگی می‌كنند، این احساس را در خود ندارند.
داستانی را مولوی نقل كرده است كه البته نمادین (سمبلیك) است؛ ولی هرگاه به یادم می‌آید، بر خودم می‌لرزم و به خدا پناه می‌برم. او می‌گوید:
در شهری كه هم مسلمانها و هم مسیحیها زندگی می‌كردند، مؤذن بدصدایی وارد محله‌ی مسلمانها شد و چند وعده اذان گفت. روزی یك مرد نصرانی از محله‌ی خود به محله‌ی مسلمانها آمد و سراغ مؤذن را گرفت؛ او را راهنمایی كردند، تا بالاخره مؤذن را پیدا كرد و بعد از دیدنش تشكر فراوانی از او كرد! مؤذن گفت: چرا از من تشكر می‌كنی؟ مرد نصرانی پاسخ داد: تو حق بزرگی بر گردن من داری كه هیچ‌كس ندارد؛ زیرا من دختر جوانی در خانه دارم كه مدتی است محبت اسلام به دلش افتاده است و تمایل به مسلمانی دارد. هر كار می‌كردم، به كلیسا نمی‌آمد و در مراسم ما شركت نمی‌كرد و به عقاید ما بی‌اعتنا بود. ما در كار این دختر، عاجز و درمانده شده بودیم. دو، سه روز پیش كه تو اذان گفتی و این دختر صدایت را شنید، گفت: این صدای كریه از كجاست؟! گفتم: اذان مسلمانهاست. از آن لحظه بود كه ما راحت شدیم و بكلی محبت اسلام از دل این دختر رفت و در حال حاضر مثل زمان عادی گذشته، به زندگی خود مشغول است و در كلیسا حاضر می‌شود و مراسم را انجام می‌دهد! بنابراین، تو بودی كه دختر ما را به ما برگرداندی!
بارها به خود و دوستانم گفته‌ام كه مبادا ما آن مؤذن بدصدا باشیم كه عشق به اسلام را در دلها فروبنشانیم و استفهام عظیمی را كه در دنیا برای شناخت اسلام به وجود آمده است، با پاسخ منكر و زشتی پاسخ دهیم.
ما مبارزه‌ی خود را برای اسلام و خدا شروع كردیم و قصد قدرت‌طلبی و قبضه كردن حكومت را هم نداشتیم. چندین بار از امام عزیزمان (أعلی اللّه كلمته) پرسیده بودم كه شما از چه زمانی به فكر ایجاد حكومت اسلامی افتادید، و آیا قبل از آن چنین تصمیمی داشتید؟ (این پرسش به خاطر آن بود كه در سال 1347، درسهای «ولایت فقیه» ایشان در نجف شروع شده بود و 48 نوار از آن درسها نیز به ایران آمده بود). ایشان گفتند: درست یادم نیست كه از چه تاریخی مسأله‌ی حكومت برایمان مطرح شد؛ اما از اول به فكر بودیم ببینیم چه چیزی تكلیف ماست، به همان عمل كنیم؛ و آنچه كه پیش آمد، به خواست خداوند متعال بود.
امام عزیز (ره)، با ایمان و جهاد و اخلاص و عمل صالح خود، سنگ بنای حكومت اسلامی را در ایران گذاشت و خدای متعال هم نصرت خود را بر او نازل كرد. پروردگار عالم اصدق القائلین است كه فرمود: «و الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»، «من كان للّه كان الله له» ، «و لینصرن الله من ینصره» . این آیات و روایات، بیان حقیقت و واقعیت است.
در كشور ما، جهاد و مبارزه و تلاش و اخلاص در میان مردم نمود پیدا كرد و خدای متعال هم بركت داد و پیروزی به دست آمد و اسلام حاكمیت یافت و قرآن عزیز شد و مسلمانها در دنیا اعتزاز معنوی پیدا كردند و روی‌آوری به اسلام را افتخار خود دانستند و از مسلمان بودن خویش خجالت نكشیدند.
اسلام در ایران ریشه دواند و مردم ده سال با مشكلات مبارزه كردند. این‌ها همه از نعمات و بركات الهی است. بایستی شكرگزار و قدرشناس این نعمات باشیم و همچنان به تكلیف حساس و دقیق و ظریف خود عمل كنیم.
اگر ما نتوانیم قضای اسلامی به معنای واقعی را در جامعه پیاده كنیم و عدل اسلامی را در دستگاه قضاوت و حكومتمان نشان دهیم و نتوانیم زمینه‌های تداول ثروت بین اغنیا را كه اسلام آن را منع كرده است، با نظام اقتصادی درست در جامعه‌ی اسلامی از بین ببریم و نتوانیم اخلاق و ارزشهای اسلامی را در جامعه مجسم و محقق كنیم، در نتیجه نظامی با پرچم و اسم اسلام، اما با حقیقت و معنای غیر اسلامی- و احیاناً جاهلی- خواهیم داشت؛ كه هر چیز غیر اسلامی باشد، جاهلی است؛ «فما ذا بعد الحقّ الّا الضّلال» . اگر خدای نكرده چنین شد، ما همان مؤذن بدصدایی خواهیم بود كه صدا و آهنگ ناخوش ما، به جای آنكه به اسلام عزت و آبرو ببخشد، آن را دچار سرشكستگی خواهد كرد.
در این میان، جامعه‌ی روحانیت و حوزه‌های علمیه نقش اول را دارند و مسئولند كه اسلام را درست تبیین كنند و هرجا كه احتیاج به متصدیان لایق و مؤمن و عارف و آشنا به رموز اسلامی است، آنجا را پُر كنند و مردم را ارشاد و حكومت را نصیحت نمایند و با قدرت معنوی خود، مسیر مشكلات را هموار سازند.
حوزه‌های علمیه باید بر سه مبنا تحرك خودشان را افزایش دهند و سازماندهی و نوآوری كنند:
مبنای اول، فقه سنتی و جواهری است، كه تعبیر امام بزرگوارمان بود. صاحب جواهر، مظهر یك فقیه مقید به مقررات فقاهت و قواعد اصولی و فقهی است. او یك ملای اصولیِ مقید و دقیق و منظم بود كه از موازین رایج فقهی بین اصولیین، هیچ تخطی نكرد و در بررسی هر مسئله، شهرت و اجماع و ظواهر ادله و اصول و هرچه را كه جزو ابزارهای معمولی كار فقاهت شمرده می‌شود، در اختیار گرفت و آن‌ها را با همان دقتِ یك فقیه اصولی به كار می‌بست. بنابراین، فقه جواهری، یعنی همان فقه سنتی رایج با متد فقاهت. این روش و متد، همان كیفیت رسیدگی یك مسئله در فقه است.
روش رایج فقها، بدین ترتیب است: اولًا، استفاده از ظواهر و علاج مشكلات ظواهر و امارات؛ و هنگامی كه فقیه دستش از امارات كوتاه شد، مراجعه به اصول، و پیدا كردن اصلی كه اینجا مجرای آن است؛ و اگر معارضه‌یی میان اصول وجود داشته باشد، علاج كردن آن معارضه و دیگر مشكلات باب اجرای اصول ... و بالاخره از آب در آوردن مسأله‌ی فقهی.
این، فقه جواهری است. ما دو فقه، یكی سنتی و دیگری پویا نداریم. فقه پویا، همان فقه سنتی ماست. پویاست، یعنی علاج‌كننده‌ی مشكلات انسان و پاسخگوی حوادث واقعه است؛ و سنتی است، یعنی دارای شیوه و متدی است كه برطبق آن «اجتهاد» انجام می‌گیرد، و این شیوه قرنها معمول بوده و كارایی خود را نشان داده است.
باید فقاهت تقویت شود و درسها و حوزه‌های فقاهت مورد اهتمام قرار گیرند. اصولًا بی‌مایه فطیر است و بدون درس خواندن و زحمت كشیدن و ملا شدن، نمی‌توان مفید واقع شد.
مبنای دوم، تزكیه‌ی اخلاقی است، كه اگر در افراد حوزوی نباشد، همان مسأله‌ی دزدی است كه با چراغ می‌آید و كار را مشكل‌تر می‌كند. این قسمت، مستغنی از بیان است.
مبنای سوم، آگاهیهای سیاسی است. اگر شما اعلم علما هم باشید، ولی زمانتان را نشناسید، محال است بتوانید برای جامعه‌ی اسلامیِ امروز مفید واقع شوید. اگر ندانیم كه استكبار چه كار می‌خواهد بكند و دشمنان ما چه كسانی هستند و از كجا نفوذ می‌كنند، و اگر متوجه نباشیم كه در جامعه‌ی ما چه می‌گذرد و چه مشكلاتی وجود دارد و علاجش چیست، و اگر اطلاع نداشته باشیم كه در جبهه‌بندی‌های امروز جهان چه جایگاهی داریم، نمی‌توانیم نقش واقعی خود را ایفا كنیم.
همیشه كتك و توسری را كسانی می‌خورند كه بین دو جناحِ بازیگر قرار گیرند و ندانند چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد و چه عواملی صحنه‌ی بازی را به نفع خود تغییر می‌دهند. بصیرت و علم به زمان و استفاده از موقعیتها برای هر عاملی- چه اعلم العلماء باشد، و چه كسی كه در یك محله احكام دین را به چند نفر تعلیم می‌دهد- ضروری است؛ منتها هرچه مقام بالاتر باشد، آگاهیهای بیشتر و وسیع‌تری مورد لزوم است.
ما در طول تاریخ تشیع، به خاطر عدم آگاهی علما از حقایق جریانات دنیا، خیلی ضربه خوردیم؛ بخصوص در دویست سال اخیر كه دنیا شكل جدیدی پیدا كرد و استعمار پدید آمد و سیاستها عوض شد و دولتهای اروپایی وارد میدان سیاست جهانی شدند و به كشورهای اسلامی تعرض كردند.
هرگاه ما عالِم دین و تقیّ و باهوش و زرنگ و دقیقی مثل میرزای شیرازی و شیخ انصاری داشتیم، از شر دشمن محفوظ می‌ماندیم و برنده بودیم؛ ولی آنجا كه قدری غفلت و ناآگاهی در كار بوده است، ضرر می‌كردیم، كه آن ضرر، به یك نفر و یك حوزه و یك مجموعه و یك شهر و یك سال و چند سال محدود نمی‌شد؛ بلكه در برخی موارد اثرش تا پنجاه سال تمام، جامعه‌ی اسلامی را تحت فشار قرار می‌داد.1368/04/20

لینک ثابت
جامعه اسلامی

انقلاب ما دارای دو بُعد بود: بُعد داخلی و بُعد خارجی. در بُعد داخلی، ملت فداكار ایران زندگی دست‌ساخته‌ی فرهنگ غرب و آلوده به فساد قدرت‌های استكباری را به زندگی اسلامی- كه آرزوی همه‌ی مردم ایران بود - تبدیل كرد. در این بُعد، پیشرفت‌های بسیار چشمگیری هم پدیدار شد. امروز روحیات و واقعیات زندگی ملت ایران، با آنچه كه قبل از پیروزی انقلاب وجود داشت و دست‌های استعماری روی آن كار كرده بودند، تفاوت‌های بسیار زیادی دارد. البته نمی‌گوییم كه امروز زندگی ما كاملًا اسلامی است؛ ولی معتقدیم در مقایسه با گذشته، به مراتب به زندگی اسلامی نزدیك شده‌ایم و باید تلاش كنیم كه بازهم نزدیك‌تر شویم.
زندگی و حیات طیبه‌ی اسلامی، یعنی سعادت دنیا و عقبی و رفاه مادّی و تعالی معنوی. انقلاب ما این حركت را در كشور به وجود آورد و دست قدرتمند الهی رهبر و امام بزرگوار آن را به پیش برد، و از این جهت امروز بحمد اللّه در دنیا ملتی نمونه هستیم.
اهمیت بُعد خارجی انقلاب، كمتر از بُعد داخلی آن نیست. در بُعد خارجی، انقلاب ما توانست ملت‌های مسلمان را باهم آشنا، و نسبت به یكدیگر دلسوز و علاقه‌مند كند. سالهای متمادی استعمار در میان كشورهای اسلامی كار كرد، تا آن‌ها را از هم جدا كند و یا در مقابل یكدیگر قرار دهد؛ فارس در مقابل عرب، هر دو در مقابل ترك، هر سه در مقابل ملت پاكستان، و همه در مقابل ملتهای دیگر مسلمان. استعمار قصد داشت با این كار، بین كشورها و دولتها، مرزهای جغرافیایی و نژادی و ملی به وجود آورد. اینكه امروز می‌بینید بعضی از سلاطین و رؤسای دست‌نشانده‌ی استعمار فریاد ملیت‌گرایی و قومیت‌گرایی را در دنیا سر می‌دهند، در اصل همان خطوط و روشهای استعماری را دنبال می‌كنند.
انقلاب ما ملتها را باهم آشنا و نزدیك كرد. امروز كشورها و ملتهای اسلامی، به بركت انقلاب ایران احساس می‌كنند كه روحیه‌ی مسلمانی در آن‌ها زنده شده است. ملتهای عرب، پیش از آنكه به عرب بودن خود افتخار كنند- اگر وجدان و ایمانشان آزاد باشد- به مسلمانی خویش افتخار می‌كنند. ملت مسلمان شبه قارّه‌ی هند و آفریقا و سایر ملتهای مسلمان آسیا نیز به مسلمانی خود افتخار می‌كنند.
اسلام به بركت انقلاب، به صورت یك ارزش درآمد و مسلمانها با احساس اسلام، به هم نزدیك شدند؛ و از سوی دیگر، دشمنان جهانی اسلام- یعنی استكبار جهانی و شرق و غرب متجاوز و امریكای تجاوزكار و غارتگر- كه از اعماق وجود با اسلام مخالفند، از وحدت اسلامی و آشنایی ملتهای مسلمان با یكدیگر، دچار وحشت شده‌اند.
ما كه امروز برای امام (ره) عزادار هستیم، باید این دو بُعد را با كمال جدیت مورد توجه و نظر قرار دهیم؛ و الّا اگر خدای ناخواسته راه و وصیت امام فراموش بشود - كه إن شاء اللّه هرگز فراموش نخواهد شد- نتایج زحمات طولانی آن بزرگوار از بین خواهد رفت.
امروز هر دو بُعد انقلاب برای ما حایز اهمیت است. در بُعد داخلی، باید تمام اقشار ملت و مسئولان و علمای اعلام و معلمان و گویندگان و نویسندگان و سازندگان و برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران تلاش كنند، تا بازهم جامعه‌ را به سمت زندگی اسلامی‌ جلوتر ببریم و به آرمان‌ها نزدیك‌تر كنیم. و در بُعد خارجی انقلاب نیز، باید همه‌ی ملتهای مسلمان- بخصوص علما و روشن‌فكران و كسانی كه حرفشان بر ذهن مردم اثر می‌گذارد - تلاش كنند، تا وحدت و نزدیكی و آشناییِ ایجادشده، حفظ و تقویت شود.1368/04/12

لینک ثابت
جامعه اسلامی

بارها به مردم عزیزمان كه دلهاشان پُر از امید و ایمان است، گفته‏ام كه نسبت به آینده هیچ تردید و نگرانی‏یی ندارم. ملت ما به فضل پروردگار خواهد توانست حیات طیبه‏ی اسلامی‏ را كه دنیا و آخرت و مادّه و معنا و علم و عبادت و رفاه در آن جمع شده است، به وجود آورد. اگر توانستیم چنین جامعه‏ و نظامی را تشكیل دهیم، آن روز شكست واقعی را برای دشمنان جهانی اسلام ایجاد كرده‏ایم.1368/04/11
لینک ثابت
جامعه اسلامی

در تمام دنیا، قوّه‏ی قضائیه، ملاك و معیار سلامت جامعه‏ است. اگر قوّه‏ی قضائیه‏یی سالم و دقیق و عامل به عدل و انصاف و مقررات اسلامی‏ وجود داشته باشد، به مرور تمام دستگاه‏های كشور و جامعه‏ی اسلامی اصلاح خواهند شد. ممكن نیست كه كشوری به سلامت كامل اجتماعی برسد، مگر آنكه دستگاه قضائی سالم و بی‏عیبی به وجود آید. اگر دستگاه قضائی سالم نباشد، دستگاه‏های دیگر هم بتدریج به فساد خواهند گرایید. به همین دلیل، اسلام نسبت به قضا و قضاوت و قاضی و محكمه و مقدمات كار و ابزار كار قضائی، حد اكثر اهتمام را ورزیده است و شاید در تعالیم اسلامی، چیزی به اندازه‏ی عدالت در قضا مورد تأكید واقع نشده باشد.1368/04/07
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی