news/content
پیوندهای مرتبطصوتصوت
1368/07/28

خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهرا‌ن

خطبه‌ی اوّل
بسم الله الرّحمن الرّحیم (۱)
 الحمد ‌لله‌ ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نستغفره و نستهدیه و نتوکّل علیه و نصلّى و نسلّم على حبیبه و نجیبه و خیرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم محمّد (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله) و على آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّة‌ا‌لله‌ فى الارضین و صلّ على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین. قال ا‌لله‌ الحکیم فى کتابه: لَقَد جاّْءَکُم رَسولٌ مِن اَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَءوفٌ رَحیم. (۲)

 همه‌ی برادران و خواهران نمازگزار عزیز را دعوت میکنم و توصیه میکنم به رعایت تقوا و پرهیزکارى؛ همه‌ی جوانان را توصیه میکنم به قدردانى از فرصت بی‌نظیر جوانى و حفظ پاک‌دامنى و عفّت و تلاش و کار در این دوران بی‌نظیر و درخشان عمر آدمى؛ همه‌ی مردان و زنان را توصیه میکنم و دعوت میکنم به امانت و راست‌گویى، که رسول خدا (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله) نشانه‌ی حقیقى مؤمن را حفظ امانتها و صدق لهجه و راست‌گویى معیّن فرمود؛ (۳) همه‌ی گویندگان را و نویسندگان را توصیه میکنم به رعایت تقوا و رعایت مصالح الهى و اسلامى و حفظ حقوق مردم در هنگام گفتن و نوشتن؛ خود را و همه‌ی شما را توصیه میکنم به تجنّب (۴) و دورى گزیدن از هواهاى نفسانى و انتخاب راه خدا در دوراهی‌هاى زندگى. و امیدوارم خداوند متعال به برکت رسول مکرّم و نبىّ اعظم ‌-که این روزها روزهاى ولادت آن بزرگوار است- به همه‌ی ما توفیق بدهد که بتوانیم راه او را و سیره‌ی او را و هدفهاى او را دنبال کنیم.

 بحثى که امروز در خطبه‌ی اوّل عرض خواهم کرد، یک نگاه اجمالى و کلّى به سیره‌ی رسول خدا است. اوّلاً لازم است ولادت باسعادت آن بزرگوار و سبط (۵) معظّم او، امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام) را به همه‌ی شما و همه‌ی ملّت ایران و همه‌ی ملّتهاى مسلمان تبریک عرض کنم. نکته‌اى که امروز در بحث در زندگى رسول اکرم مورد نظر من است، عبارت است از این مطلب که پیغمبر اسلام براى اینکه ارزشهاى اسلامى و اخلاق اسلامى در جامعه کاملاً جا بیفتد و با روح مردم و عقاید مردم و زندگى مردم مخلوط و ممزوج (۶) بشود، فضاى زندگى را در محیط نظام اسلامى با ارزشهاى اسلامى آغشته میکرد. یک وقت کسى به مردم دستور میدهد یا توصیه میکند که مثلاً مردم حسن خلق داشته باشند، گذشت داشته باشند، صبر داشته باشند، در راه خدا استقامت کنند، ظلم نکنند، دنبال اقامه‌ی عدل و داد باشند؛ مطلب، مطلب توصیه و دستور دادن و تعلیم دادن است. این البتّه کار لازمى است؛ پیغمبر اسلام هم تعلیم میداد: یُعَلِّمُهُم؛ به مردم یاد میداد و درس معرفت و درس زندگى به مردم می‌آموخت. امّا یک وقت مطلب از یاد دادن بالاتر است؛ آن معلّم کارى میکند، رفتارى در پیش میگیرد که این اخلاق اسلامى، این وظیفه‌ی اسلامى در جامعه به شکل رنگ ثابت درمی‌آید؛ با عقاید غلط مردم به مقابله برمیخیزد، با احساسات جاهلى و ته‌مانده‌هاى رسوب‌کرده‌ی اخلاق غیراسلامى مبارزه میکند، مقابل میشود، به جامعه و به مردم شوک وارد میکند و در مقاطع مناسب با روشهاى مناسب، کارى میکند که فضاى جامعه، محیط زندگى مردم، با این صفت، با این اخلاق، با این روش خوب، کاملاً ممزوج میشود. یک جامعه اگر بخواهد رشد کند و اخلاق صحیح اسلامى را در خود به وجود بیاورد، محتاج همین روش است. شاید در چند آیه‌ی قرآن «یُزَکّیهِم» پس از «یُعَلِّمُهُم» یا قبل از «یُعَلِّمُهُم» [آمده است]؛ در بعضى از جاها قبل از تعلیم، تزکیه را بیان کرده؛ (۷) و در بعضى جاها بعد از تعلیم، تزکیه را بیان کرده است. (۸) شاید مراد از تزکیه در این آیات، همین مطلب است؛ یعنى مردم را پاک کردن، طاهر کردن، پیراسته کردن. مثل یک طبیبى که به مریض خود فقط نمیگوید این کار را بکن و آن کار را نکن؛ بلکه او را در محلّ مخصوصى قرار میدهد و آنچه را لازم دارد به او میدهد و میخوراند و آنچه براى او مضر است، از او باز میگیرد؛ یک چنین وضعیّت و روشى را پیغمبر اسلام در طول ۲۳ سال نبوّت ‌-مخصوصاً در ده سالى که در مدینه زندگى میکردند که ده سالِ حاکمیّت اسلام و تشکیل حکومت اسلامى است- دنبال میکردند.

 من چند مثال و نمونه را آماده کرده‌ام که عرض بکنم. و این براى ما امروز در نظام اسلامى خیلى مهم است؛ هم براى آحاد مردم و هم بخصوص براى مسئولین و کسانى که با یک جمعى سروکار دارند و مجموعه‌اى از مردم به دهان آنها نگاه میکنند، به حرف آنها گوش میکنند. ما باید توجّه کنیم که اگر بخواهیم آن ته‌مانده‌ها و پس‌مانده‌هاى اخلاق دوران طاغوت را ‌-که بسیار هم مضر است براى رشد و تعالى ما- از خودمان دور کنیم و بزداییم، چاره‌اى نیست جز اینکه همین روشهاى رسول اکرم را با شجاعت و قاطعیّت در زندگى خودمان عمل کنیم. یک مثال مربوط است به ایجاد فضاى سالم و دور از تعصّبهاى جاهلانه در محیط زندگى مردم. میدانید که همه‌ی ملّتها همین‌جور هستند و جز افرادى که از لحاظ معرفت به سطح خیلى بالایى رسیده باشند، وضعشان همین‌جور است که تعصّبها و غرضها و مرضها و حِقدها (۹) و این چیزها، در موارد زیادى بر زندگى مردم حکومت میکند و مردم را از رفتار عادلانه و حق بازمیدارد، فضا را فضاى ناسالم میکند. این فضا را باید سالم کرد. براى ایجاد فضاى سالم و ایجاد خوش‌بینى میان مردم، رسول اکرم غیر از توصیه‌هایى که داشته‌اند، یک روشهایى را هم اِعمال کرده‌اند. بخصوص در آن دوران، این مسئله بسیار مهم بود؛ چون اعراب جاهلىِ دوران رسول اکرم، بین خودشان حِقدها و سوءِظن‌هاى زیادى داشتند، نسبت به هم تعصّبات قبیله‌اى و فامیلىِ بسیارى داشتند و پیغمبر اکرم باید اینها را از دلهاى مؤمنین بیرون میکشید و دلهاى آنها را نسبت به یکدیگر پاک و صاف و روشن میکرد.

 یک روایتى از پیغمبر اکرم نقل شده که فرمود: لایُبلِغُنى اَحَدٌ مِنکُم عَن اَصحابى شَیئًا فَاِنّى اُحِبُّ اَن اَخرُجَ اِلَیکُم وَ اَنَا سَلیمُ الصَّدر. (۱۰) می‌آمدند پیش پیغمبر از یکدیگر بدگویى میکردند و چیزهایى را درباره‌ی یکدیگر میگفتند ‌-گاهى راست، گاهى هم خلاف واقع- پیغمبر اکرم به مردم فرمودند که هیچ کس درباره‌ی اصحاب من به من چیزى نگوید؛ مدام پیش من نیایید از همدیگر بدگویى کنید؛ من مایلم وقتی‌که میان مردم ظاهر میشوم و به میان اصحاب خود میروم، «سلیم الصّدر» باشم، یعنى با سینه‌ی صاف و پاک و بدون هیچگونه سابقه و بدبینى به میان مسلمانها بروم؛ از همدیگر پیش من بدگویى نکنید. این یک سخنى است از پیغمبر؛ یک دستور درباره‌ی مسلمانها نسبت به شخص آن حضرت. ببینید چقدر این رفتار رسول اکرم کمک میکند به اینکه مسلمانها احساس کنند که در جامعه‌ی اسلامى و محیط اسلامى باید بدون سوءِظن و با خوش‌بینى با افراد برخورد کرد. در روایات داریم که وقتى حاکمیّت با شر و فساد است، به هر چیزى سوءِظن داشته باشید؛ امّا وقتى در جامعه حاکمیّت با خیر و صلاح است، سوءِظن‌ها را رها کنید و به یکدیگر حسن‌ظن داشته باشید؛ حرفهاى هم را با چشم قبول بنگرید و گوش کنید؛ بدی‌هاى یکدیگر را نبینید، خوبی‌هاى هم را مشاهده کنید. (۱۱)

 بین مسلمانها رسم بود که می‌آمدند درِ گوش پیغمبر حرفهایى میزدند و حدیث مخفى و محرمانه‌اى را به‌صورت نجوا به پیغمبر میگفتند که آیه‌ی شریفه نازل شد (۱۲) و مردم را از نجوا و درِ گوشى با پیغمبر نهى کرد، چون در دیگر مسلمانها ایجاد سوءِظن میکرد.در این ردیف، آن خاطره و حادثه‌اى که خیلى مهم است و بنده بارها این حادثه را در ذهن خود مرور کرده‌ام و به آیات این حادثه در قرآن مراجعه کرده‌ام، حادثه‌ی «افک» است که چند آیه در سوره‌ی مبارکه‌ی نور مربوط به همین حادثه میشود. (۱۳) حادثه‌ی «افک» به‌طور خلاصه این است که یکى از همسران پیغمبر در یکى از جنگها از قافله عقب افتاد. پیغمبر آن همسرشان را به میدان جنگ برده بودند؛ وقتی‌که برمیگشتند و می‌آمدند، شترى که او را می‌آورد عقب ماند؛ حالا به هر جهتى: یا آن مخدّره (۱۴) خواب مانده بود، یا به دنبال حاجتى رفته بود، و مسلمانها آمدند؛ یک وقت دیدند که همسر پیغمبر در میان اینها نیست. یک مردى از مسلمانها پیدا شد و این همسر پیغمبر را به مدینه آورد.

 حالا او کدام‌یک از همسران پیغمبر بوده، بین اهل سنّت و شیعه در تعیین این زن اختلاف است؛ شیعه در روایاتشان میگویند «ماریّه‌ی قبطیّه» بوده و اهل سنّت میگویند «عایشه» بوده. این بحث انحرافى است در این روزگار که ما بگوییم کدام‌یک از زنان پیغمبر بود. اصلاً قضیّه این نیست که ما بخواهیم ببینیم کدام زن پیغمبر بوده که این آیات درباره‌ی تهمت به او نازل شده؛ مسئله، مسئله‌ی دیگرى است؛ یک دستور اخلاقىِ اجتماعىِ بسیار مهم است.

 بعد از آنکه این مخدّره به مدینه برگشت، بعضى از افراد هرزه‌گو و یاوه‌گو، یک زمزمه‌اى را بین مردم انداختند که این خانم کجا بود؟ چرا عقب ماند؟ این شخصى که او را آورد چه کسى بود؟ بدون اینکه تصریح کنند و یک تهمت مشخّصى را متوجّه بکنند، یک زمزمه و شایعه‌اى را در میان مردم شروع کردند به پخش کردن.

 مسئله این نیست که او، زن پیغمبر است و باید او را احترام کرد؛ مسئله در آیات قرآن چیز دیگرى است. در آیات سوره‌ی نور، مسئله‌ی «افک» ‌-یعنى همین سخن دروغى که منافقین و بدخواهان و افراد ناسالم در جامعه پخش میکردند و شایع میکردند- بشدّت کوبیده شده. چند آیه پی‌درپى با لحن بسیار تندى خطاب به مسلمانها ذکر میشود که چرا وقتى شما این شایعه را شنیدید، نسبت به گوینده‌ی این شایعه شدّت عمل به‌خرج ندادید ‌-مستفاد از آیات این است- و چرا قاطعاً این شایعه را رد نکردید.

 دو جا در این آیات جمله با «لولا» شروع میشود؛ «لولا»ى تحذیریّه. اهل ادبیّات عرب توجّه دارند آن‌وقتى که انسان به مخاطب خود میخواهد با کمال شدّت و با توبیخ کامل بگوید چرا این کار را نکردید، کلمه‌ی «لولا» را به کار میبرد. لَولاِّ اِذ سَمِع‌ـتُموهُ ظَنَّ المُ‌ـؤمِنونَـ وَال‌مُؤمِنّْتُـ بِاَنفُسِهِم خَیرًا وَ قالوا هـّْذاِّ اِفکٌ مُبین؛ (۱۵) چرا شما مسلمانها ‌-مؤمنین و مؤمنات- وقتی‌که این شایعه را شنیدید، به یکدیگر حسن‌ظن نشان ندادید و به‌طور قاطع نگفتید که این دروغ است؟ یک جاى دیگر میفرماید: وَ لَولاِّ اِذ سَمِعتُموهُ قُلتُم ما یَکونُ لَناِّ اَن نَتَکَـلَّمَ بِهّْذا سُبحـّْنَکَ هـّْذا بُ‌هتانٌـ عَظی‌م؛ (۱۶) چرا وقتی‌که این شایعه را شنیدید، نگفتید که ما حق نداریم این شایعه را تکرار کنیم، این یک بُهتان بزرگ است. بعد در آخر این آیات هم میفرماید: یَعِـظُکُمُ اللهُ اَنـ تَع‌ـودوا لِ‌مِثلِه اَبَدًا اِن کُنتُم مُؤمِنین؛ (۱۷) یعنى خدا به شما موعظه میکند و نصیحت میکند که دیگر هرگز گِرد یک چنین شایعه‌هایى نگردید و چنین حادثه‌اى دیگر میان جامعه‌ی اسلامى به وجود نیاید، اگر مؤمن هستید؛ یعنى شرط ایمان، این است.

 عرض کردم، مسئله این نیست که این شخص، همسر پیغمبر بود؛ اگر همسر پیغمبر هم نبود، همین عتاب و خطاب وجود داشت، همین تکلیف براى مؤمنین وجود داشت. لذا اگر در اسلام، کسى کس دیگرى را متّهم کند به بعضى از تهمتهاى خاص، اگر نتواند آن را ثابت کند با چهار شاهد عادل، خودِ تهمت‌زننده محکوم است به اینکه بر او حد جارى بشود. این‌جور نیست که شما یک حرفى را همین‌طور وسط فضا بیندازید و ذهنها را مَشوب (۱۸) کنید، دلها را نگران و ناراحت کنید؛ اگر توانستید ثابت کنید که خب، ثابت کرده‌اید، اگر هم نتوانستید سرتان را بگیرید به راه خودتان بروید! نه، اگر نتوانستید ثابت کنید ‌-برخى از تهمتهایى که برطبق آنها حد به مجرم زده میشود- و برایتان قابل اثبات نبود، خود شما به‌خاطر زدن این تهمت بایستى حد بخورید و مجازات بشوید.

 این به نظر من یک حادثه‌ی عظیمى است در تاریخ اسلام و زمان پیغمبر که به این وسیله در محیط اسلامى، ریشه‌ی شایعه‌پراکنى در مسائل شخصى افراد ‌-که موجب سوءِظن و بدبینى نسبت به یکدیگر میشود و محیط را و فضا را ناسالم میکند- کنده شد. اسلام این‌جورى است. پس یکى از کارهاى رسول اکرم این بود که فضاى جامعه را به شکل یک فضاى مهربان و سرشار از مهر و محبّت که همه‌ی مردم در آن نسبت به یکدیگر محبّت می‌ورزند و به چشم حسن‌ظن و خوش‌بینى به یکدیگر نگاه میکنند، بسازد و به وجود بیاورد. امروز تکلیف ما هم همین است.

 یک مورد و نمونه‌ی دیگر از همین تلاشِ فضاسازى پیغمبر، این بود که دشمنی‌ها و کینه‌ها را از دلهاى مردم بزداید. در مورد قبلى، ایجاد حسن‌ظن و فضاى سالم بود؛ در این مورد، مسئله بالاتر از این است؛ یعنى مسلمانان در جامعه‌ی اسلامى از حالت بی‌تفاوتى نسبت به یکدیگر باید خارج بشوند. اینکه مسلمانها با هم کارى نداشته باشند و هر کسى براى خود دنیاى جداگانه‌اى باشد و کارى به کار مسلمانهاى دیگر نداشته باشد، در اسلام پسندیده نیست. و یکى از فصول زندگى رسول اکرم این بود که این فضاى بی‌تفاوتى را تبدیل کند به فضاى محبّت، همکارى، برادرى و ایجاد یک مجموعه‌ی همکار با یکدیگر. این همان چیزى است که امروز هم ما در نظام خودمان به آن احتیاج داریم. مسلمانها نسبت به یکدیگر باید با علاقه، با دلسوزى، بدون ذرّه‌اى بی‌تفاوتى سروکار داشته باشند؛ یعنى این‌جور نیست که اگر شما دیدید یک مسلمانى مورد ابتلاء به یک حادثه‌اى قرار گرفته، از کنار او بی‌تفاوت بگذرید؛ نه، همکارى و همدردى و دلسوزى و محبّت متقابل بین مسلمانها، یکى از کارهاى بزرگ رسول اکرم بود؛ نمیگذاشت در جامعه‌ی اسلامى ‌-تا آنجایى که آن بزرگوار حضور داشت و در سعه‌ی وجود آن بزرگوار بود- حتّى یک مورد هم مسلمانها بغض و کینه و عداوتى نسبت به کسى داشته باشند. یعنى پیغمبر با حکمت و حلم خود، حقیقتاً یک محیط شیرین و سالم و فضاى آغشته‌ی به محبّت را به وجود می‌آورد.

 نقل کرده‌اند که یک اعرابی‌اى ‌-یعنى یک عرب بیابان‌گرد؛ اعرابى به آن عربهایى میگفتند که صحراگرد بودند و از تمدّن و شهرنشینى و آداب معاشرت و اخلاق معمولىِ زندگى چیزى نمیدانستند- با همان خشونت صحراگردىِ خود آمد مدینه، آمد خدمت پیغمبر ‌-پیغمبر در میان اصحاب خود بودند؛ یا در مسجد یا در یک گذرگاهى- و از پیغمبر چیزى خواست؛ حاجتى به پیغمبر عرضه کرد. پیغمبر یک کمکى به او کردند؛ مثلاً پولى، غذائى، لباسى، چیزى به او دادند. بعد که این را به او بخشیدند گفتند خوب شد؟ من به تو نیکى کردم؟ راضى هستى؟ آن مرد به‌خاطر همان خشونت صحراگردى خود و صراحت و بی‌تعارفی‌اى هم که این‌جور افراد دارند ‌-ظاهراً این محبّت پیغمبر برایش کم بوده- گفت نه، هیچ کارى نکردى، هیچ محبّتى نکردى، این چیزى نبود که تو به من دادى! طبعاً این‌جور برخورد خشن نسبت به پیغمبر، در دل اصحاب یک چیزِ ناخوشایندِ سنگینى بود؛ همه عصبانى شدند. آن چند نفرى که اطراف پیغمبر بودند، خواستند با عصبانیّت و با خشم به این عرب یک چیزى بگویند، یک عکس‌العملى نشان بدهند؛ پیغمبر فرمود نه، شما به او کارى نداشته باشید، من با او مسئله را حل خواهم کرد. از جمع خارج شدند و آن اعرابى را هم با خودشان بردند و بردند منزل ‌-معلوم میشود که پیغمبر آنجا چیزى نداشتند که به او بدهند، وَالّا بیشتر هم به او میدادند- و باز یک چیزهاى اضافه‌اى، یا غذائى یا لباسى یا پولى به او دادند؛ بعد به او گفتند حالا راضى شدى؟ گفت بله. آن مرد در مقابل احسان پیغمبر و حلم پیغمبر شرمنده شد، اظهار رضایت کرد. پیغمبر به او فرمودند خب، تو چند لحظه‌ی پیش در مقابل اصحاب من یک حرفهایى زدى که آنها دلشان نسبت به تو چرکین شد؛ دوست دارى برویم همین حرفهایى را که به من گفتى و اظهار رضایت کردى، در مقابل آنها بگویى؟ گفت بله، حاضرم. بعد پیغمبر شبِ همان روز یا فرداى آن روز، این عرب را برداشتند و آوردند در میان اصحابشان؛ گفتند این برادر اعرابی‌مان خیال میکند که از ما راضى است؛ اگر راضى هستى، بگو. او هم بنا کرد از پیغمبر ستایش کردن، گفت بله، من خوشحالم، راضی‌ام، خیلى متشکّرم ‌-مثلاً- از رسول اکرم، به من محبّت کردند؛ و رفت. بعد که او رفت، رسول اکرم رو کردند به اصحابشان فرمودند مثَل این اعرابى، مثَل آن شتر و ناقه‌اى است که از یک گلّه‌اى ‌-که چوپانى دارد آن را میچراند- رمیده و جدا شده، سر گذاشته به بیابان دارد میدود. شما دوستان من براى اینکه این شتر را بگیرید و او را به من برگردانید، از اطراف حمله میکنید و دنبال او میدوید. این حرکت شما رمیدگى او را بیشتر میکند، وحشت او را زیادتر میکند و دستیابى به او را دشوارتر خواهد کرد. من نگذاشتم شما او را بیشتر از آنچه از جمع ما رمیده بود، برمانید. با محبّت، با نوازش دنبال او رفتم، او را برگرداندم به گلّه‌ی خودمان و به جمع خودمان. این روش پیغمبر است.یعنى رسول اکرم به هیچ عنوان نمیخواهد که در فضاى زندگىِ جامعه‌ی اسلامى، در میان مردم و مسلمانها، اندکى کینه و حِقد و دشمنى باشد، سعى دارد در ایجاد محبّت و صمیمیّت بین مردم؛ حتّى آن‌وقتى که دایره‌ی اسلام وسیع‌تر شد و رسول اکرم مکّه را هم گرفتند ‌-مردم مکّه همان کسانى بودند که پیغمبر را از مکّه بیرون کرده بودند؛ پیغمبر سیزده سال از همان اهالى مکّه ناراحتى تحمّل کرده بود و زجر کشیده بود؛ بعد هم چندین جنگ با پیغمبر کرده بودند؛ چقدر [آنها] از مسلمانها کشته بودند، چقدر مسلمانها از آنها کشته بودند؛ اگر قرار بود که اینها با همان وضعیّت، میزبان لشکر فاتح رسول خدا میشدند، تا سالهاى متمادى امکان اینکه بین اینها آشتى برقرار بشود وجود نداشت- پیغمبر بمجرّد اینکه وارد مکّه شدند، در روز فتح مکّه که سال هشتم باشد اعلام عمومى کرد که «اَنتُمُ الطُّلَقاء»؛ (۱۹) یعنى من همه‌ی شما را آزاد کردم و عفو کردم؛ قریش را عفو کرد و قضایا تمام شد.

 شاید در همان سالِ اوّل، ماه‌هاى اوّلِ ورود پیغمبر به مدینه یکى از اوّلین کارهایى که پیغمبر انجام دادند، ایجاد عقد اخوّت بین مسلمانها بود؛ یعنى مسلمانها را با هم برادر کردند. اینکه میگوییم با هم برادر هستیم، در اسلام یک تعارف نیست؛ یعنى حقیقتاً مسلمین نسبت به یکدیگر داراى حقّ برادرى هستند؛ نسبت به هم طلبکارند، همچنان که برادران نسبت به هم؛ مدیون یکدیگر هستند و باید حقوق متقابلى را نسبت به هم عمل کنند. پیغمبر این را عملى کرد: دو به دو مسلمانها را با هم برادر کرد، و طبقات اینها و خانواده‌هاى اینها و اشرافیگرىِ اشراف مدینه و قریش را رعایت نکرد، غلام سیاهى را با یک شخص بزرگى و یک آزادشده‌اى را با یک آقازاده‌ی معروف بنی‌هاشم یا قریش برادر کرد. علی‌ای‌حال، این برادرى ابعاد مختلفى داشت که یکى از مهم‌ترین این ابعاد، همین بود که مسلمانها نسبت به هم احساس برادرى بکنند. این هم یکى از آن موارد بود.

 یک مثال دیگر براى اینکه نشان بدهیم پیغمبر چگونه فضاى جامعه را با ارزشهاى اسلامى می‌آغشت، روح وفادارى است که در اسلام بسیار مهم است؛ حق‌شناسى و پاس زحمت و خدمت افراد را داشتن ‌-منهاى عقاید و سلایق سیاسى و خط و ربط و بقیّه‌ی امور- که در سلامت جامعه بسیار مؤثّر است و پیغمبر عملاً روى این تکیه‌ی زیادى میفرمودند؛ یعنى به زبان اکتفا نمیکرد که بفرماید پاس عهد و پیمان یکدیگر را داشته باشید و نسبت به یکدیگر حق‌شناسى داشته باشید؛ بلکه پیغمبر اکرم در عمل هم این فضا را به وجود می‌آورد.من در حدیثى دیدم که هیئتى از سوى نجاشى که پادشاه حبشه بود، آمدند مدینه نزد رسول اکرم ‌-لابد پیغامى بیاورند؛ همچنان که بین دولتها معمول و متداول است؛ نجاشى، هم پادشاهى در یک کشور بود و هم مسیحى و غیرمسلمان بود؛ مثل خیلى از سلاطین دیگر و امرائى که آن روز در اطراف دنیا بودند- امّا با اینکه حاکم یک سرزمینى بود و خودش هم غیرمسلمان بود، وقتی‌که هیئت حبشى آمدند، دیدند خود پیغمبر از جا بلند شدند و مشغول پذیرایى از این هیئت شدند. اصحاب گفتند یا رسول‌ا‌لله‌! ما هستیم، اجازه بدهید ما پذیرایى کنیم. فرمود نه، آن‌وقتى که در هجرت به حبشه، مسلمانها رفتند به حبشه، پادشاه اینها نسبت به مسلمانها احترام و تکریم زیادى کرد؛ من میخواهم جبران کنم. این حق‌شناسى است. لذا شما می‌بینید پیغمبر اکرم در زمان حیات خودشان، [با اینکه] با کفّار قریش جنگهاى زیادى داشتند و چند جنگ هم رسول اکرم راه انداختند علیه امپراتور روم شرقى ‌-که منطقه‌ی شامات و فلسطین در آن دوران متعلّق به آن امپراتور بود و جنگ یرموک و جنگ موته و جنگ تبوک جنگهایى است که در زمان پیغمبر اتّفاق افتاد و هدف این جنگها امپراتورى روم بود- و پیغمبر تا آنجاها مشغول جهاد و فتوحات و کشورگشایى بودند، امّا به طرف حبشه، هیچ لشکرکشى نکردند، به آن طرف نرفتند. این‌جور نبود که هر پادشاهى که ایمان اسلامى را قبول نمیکرد، پیغمبر با او جنگ داشته باشد؛ نه، عهدشناسى، حق‌شناسى و پاس محبّتهاى نجاشى تا دوران حکومت اسلامى و آن‌وقتى که پیغمبر رئیس نظام اسلامى هم میشود، همچنان باقى است. و از این قبیل در زندگى رسول اکرم زیاد است که اگر بخواهیم دانه‌دانه این موارد را ذکر کنیم طولانى میشود.

 یک مورد دیگر را هم عرض کنم. یک زنى در مدینه ‌-یعنى در دوران حکومت اسلامى- آمد دیدن پیغمبر. اصحاب دیدند که رسول اکرم نسبت به این زن خیلى اظهار محبّت کرد؛ احوالش را پرسید، احوال خانواده‌اش را پرسید، با کمال صمیمیّت و محبّت با او رفتار کرد. بعد که آن زن رفت، پیغمبر براى رفع تعجّب اصحاب فرمودند که این زن در زمان خدیجه به منزل ما رفت‌وآمد میکرد؛ یعنى در دوران اختناق و در آن وقت شدّت در مکّه. لابد در آن دورانى که همه محاصره کرده بودند و خدمت حضرت خدیجه (سلام ا‌لله‌ علیها) ‌-همسر مکرّم پیغمبر- نمی‌آمدند، این خانم رفت‌وآمد میکرده. در این روایت هم ندارد که این زن، مسلمان شده بود ‌-احتمالاً هنوز هم مسلمان نبود- امّا به صِرف اینکه در گذشته یک چنین خصوصیّتى [داشته] و صمیمیّتى و محبّتى [ابراز] میکرده، پیغمبر اکرم سالها بعد از آن، این را رعایت میکردند. این هم یک مورد دیگر از وفاى به پیمانها و عهدها و دوستی‌ها و پیوندهاى محبّت و حق‌شناسى و پاسدارى و این چیزها.

 یک نمونه هم مسئله‌ی ایجاد فضاى کار و تلاش در جامعه است. پیغمبر اکرم اکتفا نمیکردند به اینکه دستور بدهند که مردم باید کار کنند و تلاش کنند؛ [بلکه] با روشهاى مختلف، روحیه‌ی کار و تلاش را در مردم زنده میکردند. پیغمبر گاهى که یک جوانى را مشاهده میکرد، اگر میدید او بیکار است، میفرمود: اِنَّ ا‌لله لا یُحِبُّ الشّابُّ الفارِغ؛ (۲۰) خدا از جوانى که عمر خودش را تلف میکند و به بیکارى میگذراند، خشنود نیست.در یک روایتى دارد که رسول اکرم وقتى جوانى را میدید که «کانَ یُعجِبُه» ‌-از اندام او، از سلامت او، از جوانى او خوشش می‌آمد- از او دو سؤال میکرد؛ میپرسید ازدواج کرده‌اى؟ و شغل و کارى دارى یا نه؟ اگر آن جوان میگفت ازدواج نکرده‌ام و میگفت شغلى ندارم، پیغمبر میفرمود: سَقَطَ مِن عَینى؛ (۲۱) این جوان از چشمم افتاد. یعنى مردم را با این‌جور روشها و برخوردها، به اهمّیّت کار و تلاش براى تک‌تک افراد در جامعه متوجّه میکرد.

 یک وقتى چند نفر خدمت رسول اکرم آمدند و از یک شخصى تعریف کردند، گفتند یا رسول‌ا‌لله‌! ما با این مرد هم‌سفر بودیم و او مرد بسیار خوب و پاک و باخدایى بود، دائماً عبادت میکرد، در هر منزلى که فرود می‌آمدیم، از وقتی‌که فرود می‌آمدیم تا وقتی‌که باز مجدّداً سوار میشدیم که راه را ادامه بدهیم، او مشغول نماز و ذکر و قرآن و مانند اینها میشد؛ وقتی‌که این تعریفها را کردند، پیغمبر با تعجّب از آنها سؤال کرد پس کارهایش را چه کسى میکرد، کسى که وقتى از مرکب پیاده میشود دائم مشغول نماز و قرآن است، غذاى او را چه کسى میپخت، وسایل او را چه کسى فرود می‌آورد و سوار میکرد؟ آنها در جواب گفتند یا رسول‌ا‌لله‌! ما؛ ما با کمال میل همه‌ی کارهاى او را برایش انجام میدادیم. پیغمبر فرمود: کُلُّکُم خَیرٌ مِنه؛ (۲۲) همه‌ی شماها از او بهترید. اینکه او کار خودش را انجام نمیداد و به دوش شما می‌انداخت و خود مشغول عبادت میشد، موجب نمیشود که او مرد خوبى باشد؛ مرد خوب، شما هستید که کار میکنید و تلاش میکنید و حتّى کار [فرد] دیگرى را هم شما به عهده میگیرید. با این‌گونه روشها، فضاى زندگى در جامعه‌ی اسلامى پُر میشود از علاقه‌ی به کار و تلاش زندگى. همه‌ی این مواردى که عرض کردم، امروز مورد ابتلاء و احتیاج ما است.

 همه‌ی مردم مسلمان در ایران اسلامى و جامعه‌ی اسلامى باید نسبت به سرنوشت کشور و نسبت به بازسازى آن احساس وظیفه کنند. هیچ کس نباید در کارى که انجام میدهد، هدفِ سازندگى جامعه‌ی اسلامى را فراموش کند؛ ولو کارى که شما میکنید براى زندگى خودتان باشد. همه‌ی مردم حق دارند براى اعاشه‌شان، (۲۳) براى زندگی‌شان، براى تأمین آتیه‌ی شخصى و خانوادگى خودشان کار کنند؛ امّا در این تلاش و کارى که انجام میدهید، مسئله‌ی سازندگى کشور هم باید مورد نظر باشد. یعنى اگر کارى که شما انجام میدهید، براى خود شما خوب است، امّا براى کشور مضر است، براى سازندگى کشور بد است و مزاحم است، این کار شما نامطلوب است و درست نیست. همه باید احساس کنند که نسبت به سرنوشت جامعه تکلیف دارند؛ آن تکلیف را در کار شخصی‌شان ‌-چه کار فرهنگى است، چه کار ادارى است، چه کار تجارى است، چه کار فنّى است، چه کارهاى بزرگ است، چه کارهاى کوچک است- جستجو کنند و پیدا کنند. احساس همه‌ی مردم باید این باشد که این خانه به دست صاحبان خانه ‌-یعنى آحاد مردم- باید ساخته بشود و دولت هم مدیر و سرپرست این خانه است که برنامه‌ریزى باید بکند و کار هر کسى را، وظیفه‌ی هر مجموعه‌اى را و هر قشرى را معلوم بکند تا مردم بدانند تکلیفشان چیست و انجام بدهند.

 همه‌ی آحاد مردم وظیفه دارند که فضا را فضاى سالم قرار بدهند؛ فضائى که در آن محبّت بر خصومت فائق و غالب باشد؛ و این در اسلام بسیار مهم است. انسان ترکیبى است از دوست داشتن و دشمن داشتن. شما، هم احساس محبّت در وجودتان هست، و هم احساس بغض و عداوت. این طبیعىِ هر انسان است: یک چیزهایى را دوست میدارد و یک روحِ دوست داشتن در او هست، و یک روحِ دشمن داشتن و کینه ورزیدن. اسلام تکلیف اینها را معیّن کرده؛ گفته روح خصومت شما و دشمنىِ شما مخصوص است به دشمنان خدا و دشمنان نظام اسلامى و دشمنان مردم. ببینید آن کسانى که با خدا و رسول خدا و جامعه‌ی اسلامى و ملّت مسلمان دشمنند چه کسانى هستند، دشمنى را متوجّه آنها کنید؛ مابقىِ وجود شما دوستى و محبّت باشد نسبت به آحاد جامعه. همه را سعى کنید دوست بدارید؛ این یک تعلیم اسلامى است؛ این چیز بدى نیست. بهانه براى دشمن داشتن نباید پیدا کرد که انسان هر کسى را به یک بهانه‌اى از مجموعه و لیست محبّت خود خارج کند و دور بیندازد؛ نه، فضاى جامعه‌ی اسلامى فضاى صمیمیّت است، ولو کسى که نمی‌شناسید.

 همین‌طور روح سوءِظن و روح بدبینى نسبت به افراد را در نظام اسلامى بایستى از بین برد. سوءِظن مال نظام غیراسلامى است. وقتى شر غالب است، وقتى ظلم حاکم است، وقتى غیرخدا در جامعه زمام امور را به دست دارد، آن‌وقت ما روایت داریم که حسن‌ظن ساده‌لوحى است و به هر پدیده‌اى باید با چشم تردید و سوءِظن نگاه کرد؛ (۲۴) امّا آن‌وقتى که غلبه با حق است، حکومت متعلّق به خدا و بندگان خدا است، راه، راه صراط مستقیم دین است، اینجا سوءِظن‌ها را باید کنار گذاشت و حسن‌ظن داشت؛ مگر [آنکه] چیزى براى انسان ثابت بشود. این، تکلیف اسلامى است.فضاى اسلامى و جامعه‌ی اسلامى باید از این خصوصیّات پُر باشد و این کارى است که نبىّ مکرّم اسلام (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله و سلّم) با روشهاى خود، با تعلیمات خود، با حضور خود در میان مردم و قشرهاى مردم و با ابتکارهاى جالبى در هر مورد ‌-همچنان که نمونه‌هاى مختصرى عرض شد- انجام میداد. امیدوارم خداوند توفیق بدهد و ما بتوانیم این راه را دنبال کنیم.

 در همین مورد چند دعا کنم تا ‌ان‌شاءالله‌ مورد توجّه و لطف الهى قرار بگیرد: پروردگارا! راه ما را راه نبىّ مکرّم خود قرار بده؛ دلهاى ما را به یکدیگر مهربان کن؛ ما را در مقابل دشمنانِ خود اشدّاء قرار بده، در میان بندگانِ خود رحماء قرار بده؛ (۲۵) پروردگارا! توفیق پیاده کردن اسلام و استقرار عدل اسلامى و عدل نبوى و علوى را به همه‌ی ما عنایت بفرما؛ پروردگارا! از این اجتماع بزرگِ ما و از حسناتى که از مردم مسلمان سر میزند، هدیه‌اى به روح مطهّر امام بزرگوار و فقیدمان برسان.

 بِسمِ اللهِ الرَّحمّْنِ الرَّحیمِ × وَ العَـصرِ × اِنَّ ‌الاِنسانَ‌ لَفی‌ خُسرٍ × اِلَّا الَّذینَءامَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحّْتِ‌‌ وَتَواصَوابِالحَقِّ ‌وَتَواصَوابِالصَّبرِ. (۲۶)
                                                                                                                                                                                                                                                                                                            خطبه‌ی دوّم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
 الحمد ‌لله‌ ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم محمّد و على اهل بیته الاطیبین الاطهرین سیّما علىّ امیرالمؤمنین و الصّدّیقة الطّاهرة سیّدة نساء العالمین و الحسن و الحسین سبطى الرّحمة و امامى الهدى و علی‌بن‌الحسین و محمّدبن‌علىّ و جعفربن‌محمّد و موسی‌بن‌جعفر و علی‌بن‌موسى و محمّدبن‌علىّ و علی‌بن‌محمّد و الحسن‌بن‌علىّ و الخلف القائم المهدىّ حججک على عبادک و امنائک فى بلادک و صلّ على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین. ا‌للهمّ اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات الاحیاء منهم و الاموات.

 در خطبه‌ی دوّم به‌مناسبت حوادث جهانى و جریانهاى استکبارى عالم که همچنان مانند ده یازده سال گذشته، علیه جهت انقلاب و علیه اسلام و مسلمین در جریان است، مایلم بحث کوتاهى را عرض کنم. البتّه حوادثى هست که امروز یادآور آن خاطرات و حوادث است، به این جزئیّات نمیخواهم بپردازم. اجمالاً شما به دنیا نگاه کنید، روش استکبار جهانى را، روش آمریکا را با ملّتهاى مسلمان و بخصوص با ملّتهاى خاورمیانه، مسائل جارى لبنان را و توطئه‌اى که علیه این مردم مظلوم و مسلمان در آن کشور هست ‌-که در این چند هفته‌ی گذشته دیدید چگونه قدرتهاى بزرگ دنیا دست به هم دادند تا سرنوشت لبنان را درست برخلاف مصالح مردم لبنان و اکثریّت مسلمان مظلوم و مستضعف آن کشور ببندند و رقم بزنند- (۲۷) برخورد با مسئله‌ی فلسطین را و خیانتى که برخى از سران و بزرگان عرب و قدرتمندان کشورهاى عربى (۲۸) با همدستى بعضى از سران منتسب به فلسطین در داخل سرزمین‌هاى اشغالى انجام دادند، مشاهده کنید! این مسلمانان مظلوم فلسطینى، این جوانها، این زن و مرد، با وجود خودشان، با تن و جان خودشان دارند مبارزه میکنند و قدرتمندان ذرّه‌اى احساس وجدان انسانى نسبت به این جامعه‌ی مظلوم فلسطینى نمیکنند. وضع دنیا را تا آنجایى که به ما مسلمانها مربوط است مشاهده میکنید؛ خبرها را میشنوید؛ فشار روى گروه‌هاى مسلمان در دنیا را می‌بینید؛ وابستگى دولتهاى مرتجع و مزدور را که برخلاف مصالح کشورهایشان کار میکنند مشاهده میکنید و می‌بینید که چگونه افکار عمومى دنیا در مقابل این ظلمهاى آشکار ساکتند. این چیز سخت و غیر قابل تحمّل یا صعب‌التّحمّلى است. مثلاً وقتی‌که آمریکا اعلام میکند براى خودش این حق را قائل است تا مجرمینى را که در دادگاه‌هاى آمریکا محکوم شده باشند، در هر جاى دنیا تحت تعقیب قرار بدهد ‌-یعنى یک کاپیتولاسیون عمومى براى همه‌ی کشورهاى دنیا- افکار عمومى عالم، تحرّک لازم را پیدا نمیکند. (۲۹) درحالی‌که وقتى این حرف اعلام میشد، باید ملّتها و کشورهاى اروپا، آسیا و آفریقا، در مقابل این تصمیم قلدرمآبانه موضع‌گیرى میکردند؛ [امّا] نمیکنند، نکردند. می‌بینید در مقابل اظهار و حرف غیرانسانى و غلط رئیس کشورى (۳۰)  که حمایت از مردم مظلوم آفریقاى جنوبى را یک عمل غیرمسئولانه به حساب می‌آورد، عکس‌العملى در دنیا نشان داده نمیشود. یعنى قدرت قدرتمندان و مستکبران، دنیا را یک دنیاى آمیخته‌ی به نامردمى و ظلم قرار داده.

 البتّه ملّتها دل‌خونند؛ در این شکّى نیست. ملّتها در سطح عالم، آماده‌ی مقابله‌ی با این زورگویی‌ها هم هستند، نه اینکه نباشند، امّا احتیاج دارند به امید، احتیاج دارند به راهنمایى و رهبرى، احتیاج دارند به یک نمونه تا ببینند که میشود در مقابل استکبار جهانى ایستادگى کرد. این نمونه، امروزْ ایران اسلامى است. در هر جاى دنیا که شما نگاه کنید، دولتى که در مقابل زورگویی‌ها و قلدری‌ها ‌-که از طرف قدرتمندان به ظهور میرسد- شجاعانه و قاطع بِایستد، غیر از جمهورى اسلامى ایران، ما سراغ نداریم؛ غیر از ملّت ایران ملّتى که یکپارچه ایستاده باشد در مقابل زورگویی‌هاى قلدرهاى عالم، ما دیگر سراغ نداریم و نیست. و البتّه این به برکت اسلام است؛ اسلام نابى که مردم ما آن را با همه‌ی وجودشان لمس کردند و بدان ایمان آوردند و بحمدا‌لله‌ تا حدود زیادى به آن عمل کردند، این قدرت را و شجاعت را و جرئت را به شما مردم و به مسئولین شما داده که در مقابل زورگویی‌ها بِایستید.امروز وقتى حادثه‌اى در دنیا اتّفاق می‌افتد ‌-از قبیل همین حوادث منطقه‌ی خاورمیانه، لبنان، فلسطین- و ملّتى مظلوم واقع میشوند، شخصى مظلوم واقع میشود، ظلمى در یک جا اتّفاق می‌افتد، حرف غلط و قلدرمآبانه‌اى از دهان کسى خارج میشود، اگر بخواهیم اعتراض کنیم و موضع‌گیرى کنیم و این کار را لازم و تکلیف خود بدانیم، ملاحظه‌ی هیچ‌چیز سیاسی‌اى و ترس از هیچ قدرتى، ما را از موضع‌گیرى باز نمیدارد. ما هیچ ملاحظه‌اى نمیکنیم.

 بعضى از کشورهاى دیگر تعجّب هم میکنند که چطور ممکن است یک دولتى، یک کشورى باشد که از قدرتهاى مسلّط عالم نترسد، ملاحظه نکند! ولى بحمدا‌لله‌ وجود دارد؛ این یک نمونه‌اى است که امروز در دنیا هست. آن روزى هم که در دوران جنگ و قبل از جنگ، شرق و غرب علیه ما با یکدیگر دست به دست هم داده بودند و متّفق بودند و همه‌ی دنیا تقریباً علیه ما در یک صف نظامى قرار داشتند، آن روز هم ما نشان دادیم به دنیا که از هیچ کسى باکى نداریم و قوى هستیم. این مال جمهورى اسلامى است؛ مخصوص این کشور است. و ملّتهاى دیگر دنیا هم این را میفهمند.

 امروز در کشورهاى عربى، در کشورهاى اسلامى، در آفریقا، در میان مسلمانانى که در اروپا هستند ‌-که می‌بینید بحمدا‌لله‌ شجاعتى پیدا کرده‌اند و احساس هویّت اسلامىِ خودشان را دارند به بقیّه‌ی مردم نشان میدهند- در چشم این ملّتها و این مسلمانهاى پراکنده‌ی در اقطار (۳۱) عالم، شما ملّتْ یک نمونه هستید. تا حالا خیال نمیکردند که بشود در مقابل این قدرتها با شعار اسلامى ایستاد. حالا دیدند که نخیر، این ملّت ایستادگى کرد و توانست و پیش برد؛ لذا آنها هم تشجیع (۳۲) شدند.و همین سرّ بزرگى است که شما می‌بینید استکبار جهانى سعى دارد یا به یک نحوى ملّت ایران را شکست بدهد تا به ملّتهاى دیگر بفهماند که ملّت مقاومى مثل ایران هم شکست خورد و این تجربه‌ی تلخ را براى ملّتها به وجود بیاورد؛ و یا ملّت ایران را به سازش بکشاند تا باز به ملّتهاى عالم بگوید که ملّت مقاوم پُرشور پُرحماسه‌اى مثل ملّت ایران هم آخرش مجبور شد با ما کنار بیاید و کوتاه بیاید؛ سعی‌شان این است؛ بحمدا‌لله‌ تا امروز چنین چیزى اتّفاق نیفتاده، بعد از این هم اتّفاق نخواهد افتاد. تا ما هستیم، تا این ملّت هست، تا روح و نَفَس گرم امام فقید عزیزمان در خاطره‌هاى ما و در این فضاى انقلابى ما زنده است، چنین چیزى پیش نمی‌آید. خب، این مقدّمه بود که عرض کردم. یعنى به‌طور خلاصه امروز دولت ایران و ملّت ایران و ایران اسلامى درمجموع، آن نقطه‌اى است که فشارها و تهدیدها و زورگویی‌ها تاکنون روى این نقطه اثرى نگذاشته و ملّتهاى دنیا هم چون این را دیده‌اند و فهمیده‌اند، امیدشان به اینجا است.

 حرفى که میخواهم عرض کنم این است: من و شما، ما ملّت ایران که امروز این تکلیف بزرگ الهى یعنى امید دادن به مردم عالم ‌-لِتَکونوا شُهَداّْءَ عَلَی النّاس؛ (۳۳) شما آن نمونه‌هاى شاهدى هستید که ملّتهاى دیگر و مردم دنیا دارند به شما نگاه میکنند- به گردن ما است، این را باید درست بشناسیم. کار عمده‌ی ما این است که این نقطه‌ی امید را در دلهاى ملّتهاى مسلمان حفظ کنیم. همچنان که در طول این ده یازده سال ملّت ایران توانسته است همیشه در جایگاهى قرار داشته باشد که چشم و دل ملّتها به او روشن و امیدوار باشد، از حالا به بعد هم باید روش ما، کیفیّت عمل ما، حرفهاى ما، اظهارات ما، به نحوى باشد که این امید در دلهاى مستضعفان و بیم در دلهاى دشمنان باقى بماند.

 دشمنان ملّت ایران سعى کرده‌اند ملّت را نسبت به آینده بدبین و ناامید کنند. در طول این چند سال هر حادثه‌اى اتّفاق افتاد، رادیوهاى خارجى شروع کردند به سخن‌پراکنى: بعضى گفتند کار ایران دیگر تمام شد؛ بعضى گفتند تا سه ماه دیگر، تا شش ماه دیگر اثرى از جمهورى اسلامى باقى نخواهد ماند؛ بعضى گفتند این تجربه هم شکست خورد! در هر مناسبتى رادیوهاى خارجى سعى کردند این‌جور تفهیم کنند که ملّت ایران نسبت به آینده‌ی خود ناامید و بدبین است. سعى کردند این‌جور وانمود کنند که مسئولین جمهورى اسلامى نتوانستند کارها را سامان بدهند و مملکت را بسازند. چند سال است که این تبلیغات وجود دارد. این تبلیغات براى چیست؟انتظار از آحاد مردم، مخصوصاً از افرادى که زبدگان هستند و حرف آنها و روش آنها تأثیرى بر روى ذهن و عمل مردم میگذارد این است که درست نقطه‌ی مقابل آنچه دشمن میخواهد، عمل بکنند. دشمن میخواهد مردم را نسبت به آینده‌ی خودشان بدبین و ناامید کند؛ دشمن میخواهد وانمود کند که مسئولین جمهورى اسلامى و مدیران این کشور نمیتوانند با اراده‌ی خود و تدبیر خود بنا و بازسازى این کشور را انجام بدهند؛ دشمن میخواهد بگوید نظام اسلامى قادر نیست از عهده‌ی [تأمین] نیازهاى مردم بربیاید؛ دشمن میخواهد بگوید مردم ایران نسبت به مسئولینشان خوش‌بین نیستند و به آنها اعتماد ندارند؛ دشمن میخواهد بگوید میان مردم و مسئولین فاصله به وجود آمده و این فاصله روزبه‌روز بیشتر میشود؛ این چیزها را دشمن دارد تفهیم میکند و سَم‌پاشى میکند. دشمن میخواهد بذر تردید و شک و بی‌اعتمادى و بدبینى در جامعه بپاشد؛ چه‌جورى؟ از طریق تبلیغات، رادیوها، نوشته‌جات، مقالات، مجلّات و اظهارات آدمهاى بی‌خبر و ناآگاه که تحت تأثیر تبلیغات جهانى قرار میگیرند و حرف میزنند. اینها خواستهاى دشمن است.

 ملّت ما، واقعیّات را خودشان دارند لمس میکنند. می‌بینند که واقعیّتها درست نقطه‌ی مقابل آن چیزى است که دشمن میخواهد تفهیم کند و به مردم بباوراند. مردم می‌بینند که مسئولین در دل مردم جا دارند و به آنها محبّت می‌ورزند. در زمان حیات حضرت امام هم، تبلیغات بر روى این نقطه متمرکز بود که بگویند مردم از امام جدا شدند؛ میگفتند! البتّه مردم ما به باطن خودشان و قلب خودشان که مراجعه میکردند، میدیدند پُر از محبّت امام است.

 این حسّ اعتمادى که مردم نسبت به مسئولین دارند، بسیار چیز باارزشى است و تبلیغات دشمن سعى میکند این حسّ اعتماد را از مردم بگیرد. درحالی‌که این حسّ اعتماد در طول دوران بعد از انقلاب و حتّى پیش از پیروزى انقلاب، براى ملّت ما و انقلاب ما کارساز بود. با همین روح اعتماد بود که مردم حرکت کردند، تجاوز دشمن را دفع کردند، مملکت را نجات دادند. وقتى به آنها گفته شد که دشمن قصد دارد با تهاجم نظامى، نظام جمهورى اسلامى را منهدم بکند و از بین ببرد، مردم قبول کردند، به میدان جنگ رفتند، از موجودیّت جمهورى اسلامى و از تمامیّت کشور دفاع کردند و با گذشت زمان روشن شد که قضیّه چه بوده. همه فهمیدند که قصد دشمن از سازمان‌دهى این حمله و تهاجم نظامى همین بود که نظام جمهورى اسلامى را از بین ببرد. مسئله یک مسئله‌ی مرزى نبود؛ مسئله یک مسئله‌ی اختلاف دو همسایه نبود.

 این اعتماد، کشور را نجات داده. این اعتماد، مسئولین را در طول دوران حیات بابرکت امام عزیزمان شجاعت و جرئتِ کار داده. شما در دوران امام بزرگوار میدیدید که ایشان چقدر بر روى حمایت مردم از مسئولین تکیه میکردند. این‌جور نبود که امام، ضعفهایى را که در دستگاه‌ها هست، ندانند و نبینند؛ چرا، امام ضعفها را مشاهده میکردند؛ شاید از بسیارى هم دقیق‌تر و بهتر. ضعفهایى که در دستگاه‌هاى دولتى بود، ضعفهایى که در قوّه‌ی قضائیّه بود، ضعفهایى که در بخشهاى مختلفى از دستگاه وسیع اداره‌ی کشور بود، بر امام پوشیده نبود؛ امّا با وجود این، تأکید امام این بود که مردم باید با مسئولین همکارى کنند و پشت سر مدیران کشور قرار بگیرند تا آن مدیران بتوانند این ضعفها را برطرف کنند. امروز هم همان‌جور است. امروز هم سه نقطه وجود دارد که من توصیه میکنم به شما برادران و خواهران و همه‌ی ملّت ایران.

 یکى اینکه روح خوش‌بینى و امیدتان نسبت به آینده را از دست ندهید. بدانید که این خوش‌بینى و امید، به‌جا است. شما آن شجره‌ی طیّبه‌اى هستید که فرمود: اَصلُها ثابِتٌ وَ فَرعُها فِی السَّماّْءِ × تُؤتیِّ اُکـُلَها کُلَّ حینٍـ بِ‌ـاِذنِ رَبِّهـا. (۳۴) چرا به آینده خوش‌بین نباشیم؟ یک ملّت باشجاعت باشهامت نیرومند، متّحد، اهل کار، خوش‌فکر و بااستعداد، بر روى سرزمینى سرشار از برکات الهى؛ چرا به آینده امیدوار و خوش‌بین نباشیم؟ درحالی‌که روزهاى سختى را پشت سر گذاشتیم و گذراندیم که اگر بنا بود کسى بدبین باشد و ناامید باشد، آن روزها باید بدبین و ناامید میبود. به برکت هدایت امام و رهبر عظیم‌الشّأن‌مان از گذرگاه‌هاى بسیار خطرناکى گذشته‌ایم؛ با قوّت، با قدرت راه را ادامه میدهیم، کشور را میسازیم، قدرتمان را اضافه میکنیم؛ از لحاظ قدرت اقتصادى، از لحاظ قدرت نظامى، از لحاظ قدرت سیاسى، از لحاظ قدرت عظیم فرهنگى در جامعه، روزبه‌روز پیشرفت خواهیم کرد. ما مسلمانیم، قرآن در دست ما است، دلهاى ما وابسته‌ی به اسلام و قرآن است. قرآن فرموده است: کُنتُ‌م خَیرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنّ‌ـاس. (۳۵) باید بهترین باشیم، باید پیش برویم و خواهیم رفت. شبهاى تاریک و ظلمانى را گذرانده‌ایم؛ باز هم پاره‌هاى ابر فتنه را ‌-در هر زمانى- با تمسّک به خداوند و قرآن از سر خواهیم گذراند. چرا امیدوار نباشیم؟ امید به آینده و خوش‌بینى نسبت به آینده را تک‌تک آحاد مردم باید علی‌رغم دشمن، در دلهایشان نگه دارند؛ چون دشمن میخواهد امید را در دلها بمیراند؛ میداند که بزرگ‌ترین دشمن او، امیدوارى شما است. شما اگر ناامید شدید، دشمن نَفَس راحتى خواهد کشید، کار او آسان خواهد شد؛ لذا میخواهد ناامیدى را بر مردم چیره کند.نکته‌ی دوّم که توصیه میکنم به تک‌تک آحاد مردم: حسّ اعتمادتان نسبت به کارگزاران کشور را از دست ندهید. ما امروز بهترینها را در رأس امور مشاهده میکنیم؛ اینها بهترینها هستند. کسى خیال نکند که اگر اینها نبودند و دیگرى بود، چه میشد و چه میشد؛ به‌هیچوجه این‌جور نیست. همه‌ی گروه‌ها و مجموعه‌ها و تیپ‌هاى اجتماعى، در این یازده‌ساله در صحنه‌ی امتحان آمده‌اند. امروز آن کسانى که مسئولیّتها را ‌-که خیلى هم سنگین است- بر دوش گرفته‌اند، انسانهاى شایسته و صالحى هستند که میتوان به آنها اعتماد کرد.همه تکلیف دارند این روح اعتماد را در دلها راسخ کنند. کسى مجاز نیست که این روح اعتماد را از مردم بگیرد و دلهاى مردم را متزلزل کند. اینکه بعضى بنشینند اینجا و آنجا غیرمسئولانه و بدون اینکه احساس مسئولیّت بکنند، اعتماد مردم نسبت به مسئولین را متزلزل بکنند، یک عمل غیرانقلابى و غیراسلامى است؛ این غلط است. مردم باید به این راننده‌اى که دارد این قطار را، این اتوبوس را میراند و جلو میبرد، اطمینان داشته باشند تا به او امکان بدهند و کمک کنند که این قافله را به منزل برساند. اگر روح بی‌اعتمادى حاکم شد، او هم نمیتواند کار کند، اینها هم نمیتوانند کمک کنند. اعتماد متقابل.

 همان‌طور که در خطبه‌ی قبل عرض کردم، فضاى جامعه‌ی اسلامى در عهد صدر اوّل به برکت تعالیم پیغمبر، یک فضاى اعتماد متقابل و اطمینان متقابل بود. امروز هم همین‌جور است. بخصوص کسانى که در تریبون‌هاى گوناگون قرار میگیرند و سخنرانى میکنند و حرف میزنند و مینویسند، بیش از دیگران باید سعى کنند این روح اعتماد را در دلها قوى کنند؛ مبادا آن را ضعیف و متزلزل کنند.

 و نکته‌ی سوّمى که به آحاد مردم توصیه میکنم این است که نگذارید احساس غیرت انقلابى و تکلیف در مقابل انقلاب، در دلهاى شما آحاد مردم ضعیف بشود و فروبنشیند؛ غیرت! مثل کسى که از خانواده‌ی خودش و از حرم خودش دفاع میکند، مثل کسى که از ناموس خود دفاع میکند، از انقلابتان همین‌جور دفاع کنید؛ از ارزشهاى انقلاب همین‌جور دفاع کنید؛ از دستاوردهاى انقلاب همین‌جور دفاع کنید؛ زن و مرد و پیر و جوان، و در هر شغلى از شغلها هستید و در هر گوشه‌اى از این کشور هستید، فرق نمیکند. این انقلاب آسان به دست نیامده؛ خونِ‌دل‌ها خوردند، خونها ریخته شد و کمکها و فیوضات عظیم الهى شامل حال این مردم شد تا این دستاورد عظیم به دست آمد. این‌جور نیست که بنشینند مردم و بنشینیم ماها، نگاه کنیم کسانى ارزشهاى انقلاب را تاراج کنند، به آنها اهانت کنند، آنها را سبک بشمارند؛ نخیر، ارزشهاى انقلابى و دستاوردهاى انقلاب و فضاى اسلامىِ جامعه، ناموس همه‌ی آحاد مردم ما است؛ غیرتمندانه و با کمال قدرت از آن دفاع میکنیم و باید بکنیم. دشمن نباید بتواند با ترویج فرهنگ فساد ‌-هر نوع فسادى: چه فسادهاى مربوط به شهوات جنسى، چه فسادهاى مالى، و چه انواع و اقسام فسادهاى اخلاقى و عملى دیگر- این انقلاب را از درون بپوساند. مثل آن جوان شجاع و غیرتمندى که سینه سپر میکند و از خانه‌ی خود، از حریم خود، از خانواده‌ی خود، از موجودى خود دفاع میکند، یکایک شما زن و مرد از انقلابتان، از اسلامتان، از مسئولینتان، از دستاوردهایتان، از ایمان اسلامی‌تان دفاع کنید در مقابل کسانى که به آن هجوم می‌ورزند.یقیناً کمک الهى و فضل الهى هم با ما خواهد بود و روح مطهّر امام عزیزمان و ارواح مقدّسه و قدسیّه‌ی ائمّه‌ی هداة مهدیّین و نبىّ مکرّم اسلام و ادعیه‌ی زاکیه‌ی وجود مقدّس ولی‌ا‌لله‌الاعظم امام زمان (عجّل ا‌لله‌ تعالى فرجه الشّریف و ارواحنا فداه) به ملّت ما در این راه کمک خواهند کرد.
                                                                                                                                                                                                                                                                                                                 بخش عربی

 السّلام على کلّ المسلمین فی کلّ أنحاء العالم. تصادف هذه الأیّام ذکرى ولادة النّبیّ الأعظم و رسول الإسلام الأکرم (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله و سلّم) و کذلک ذکرى ولادة ولده الإمام جعفر بن محمّدٍ الصّادق (علیه و على آبائه السّلام) حامل لواء رسالته و العمل فی سبیله، و من هنا فإنّی أبارک لکلّ المسلمین فی العالم و أرجو لهم من ا‌لله‌ تعالى توفیق التّأسّی بالرّسول الأکرم و التّحرّک باتّجاه أهدافه السّامیة. و لقد کان (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله و سلّم) مظهراً للإسلام و لذا کانت معرفته و حبّه و إکرام ذکراه مؤدّیةً لعظمة الإسلام، و من هنا رأینا أعداء الإسلام سواءً منهم من کان فی القرون الوسطى، قرون الکتّاب الصّلیبیّین العاملین على تشویه صورة نبیّ الإسلام أو من کان فی زماننا هذا یقود الهجوم الثّقافیّ ضدّ الإسلام موجّهاً الإهانة بشکلٍ علنیّ لشخصیة رسول ا‌لله‌ و کذلک ما نراه فی کتابات المستشرقین و دراساتهم شبه العلمیّة فی القرن التّاسع عشر و القرن العشرین، رأینا هؤلاء جمیعاً یعملون على تشویه الصّورة الحقیقیّة لنبیّ الإسلام (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله و سلّم) بهدف ضرب الإسلام نفسه. هذا و من جهةٍ أخرى فإنّ علینا نحن المسلمین لکی یعرف الإسلام معرفةً حقیقیّةً أن نعرف الرّسول معرفةً حقیقیّةً. إنّنا نرى هذه الفریضة واجباً مؤکّداً حتّى فی زماننا هذا، حیث تتّسع المعارف الإسلامیّة و نحسّ بالفراغ الکبیر فی مجالها، و ها أنا أشیر إلى بعض الأمثلة فی هذا الصّدد:

 أوّلاً: إنّنا نلاحظ و منذ زمنٍ بعیدٍ و بالخصوص عند دخول الإستعمار إلى الأقطار الإسلامیّة أنّ الأموال الضّخمة تبذل و الجهود الکثیرة تصرف لکی تثبت للمسلمین فکرة فصل الدّین عن السّیاسة، حتّى عادت فکرة مسلّمة لدى الکثیر من المجتمعات الإسلامیّة و عند مجموعاتٍ کبرى من الأفراد و حتّى لدى بعض علماء الدّین، فی حین أنّ التّدبّر فی حیاة النّبیّ الأکرم و معرفته توضّح أنّه (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله) کان یسعى فی کلّ مراحل نبوّته و بکلّ جدٍّ لإیجاد النّظام الإسلامیّ و صیانته و أنّه قضى نصف عمر هذه النّبوّة رئیساً و مدیراً لشؤون الدّولة الإسلامیّة ممّا یثبت بوضوحٍ بطلان فکرة فصل الدّین عن السّیاسة بعد أن کان السّعی السّیاسیّ فی حیاته یشکّل الخطّ المستمرّ و المحور الأصیل لکلّ أنماط السّعی و من خلال معرفة هذه الحقیقة ینفتح بابٌ واسعٌ من المعرفة الإسلامیّة أمام الجمیع.

 ثانیاً: من الملاحظ و منذ زمانٍ بعیدٍ أیضاً أنّ الکثیر من ذوی القدرة و النّفوذ فی المجتمعات الإسلامیّة إنّما یلحظون فی علاقاتهم السّیاسیّة مصالحهم الضّیّقة تماماً کما یفعل باقی أهل السّیاسة فی العالم دون أن یدخلوا فی حساباتهم نوع المواقف العدائیّة الّتی تتّخذها أطراف العلاقة تجاه الإسلام، و من هنا نجد الیوم الکثیر من الحکومات فی الأقطار الإسلامیّة تقیم علاقاتٍ ودّیّةٍ مع أمریکا و إسرائیل و باقی الدّول المشهورة بتآمرها ضدّ الإسلام. فلا تحدّد علاقتها بها سوى المصالح السّیاسیّة الضّیّقة.

 هذا فی حین کان الرّسول الأکرم (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله و سلّم) خلال مدّة حکومته فی المدینة یعمل على العکس من ذلک تماماً. فهو یتعامل بشدّةٍ و عداءٍ مع المجموعات و القوى المعادیة للإسلام کما یتعامل برفقٍ مع تلک القوى غیر الإسلامیّة و غیر المعادیة. إنّه کان یحارب قریشاً الکافرة و یعمل للقضاء المبرم على الیهود، و یشدّد الخناق على المنافقین و هم قواعد العدوّ الخارجیّ، و یقود حملةً متوجّهةً إلى أراضی الرّومان الّذین کانوا ینوون التّدخّل فی شؤون المسلمین، و فی قبال ذلک یکرم رسل ملک الحبشة غیر المسلمین و یذکر ذلک الملک ذکراً حسناً و أیضاً لا یجهّز حملةً ضدّ الدّولة الکافرة فی شرق البلاد الإسلامیّة، لأنّها لم‌تکن تقصد مهاجمة الدّولة الإسلامیّة. إنّ هذا السّلوک النّبویّ هو بکلّ دقّة ما أمره القرآن الکریم حیث قال: لا یَن‌هىّْکُمُ اللهُ عَنِ الَّذینَ لَم یُقاتِلوکُم فِی الدّینِ وَلَم یُخرِجوکُم مِن دِیارِکُم اَن تَبَرّوهُم وَ تُقسِطوِّا اِلَیهِم اِنَّ اللهَ یُحِبُّ ال‌مُقسِطینَ × اِنَّما یَن‌هىّْکُمُ اللهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلوکُم فِی الدّینِ وَاَخرَجوکُم مِن دِیـارِکُم وَ ظاهَروا عَلیًّ اِخ‌راجِکُم اَن تَوَلَّوهُم وَ مَن یَتَوَلَّهُم فَاُولـًّئـِکَ هُ‌مُ الظّْلِمون. (۳۶)

 ثالثاً: ثمّ إنّنا نلاحظ الرّؤساء و الزّعماء فی الأقطار الإسلامیّة لا یأبهون للشّؤون الدّینیّة و إذا شاءت لهم مصالحهم أحیاناً أن یأمروا شعوبهم بالتّدیّن فإنّما هم یکتفون ببعض المظاهر و الادّعاءات، و ما أکثر الملوک و الرّؤساء فی الأقطار الإسلامیّة الیوم الّذین یعیشون حیاة المنکرات الکبیرة کشرب الخمر و أکل السّحت و الرّبا و القمار و أمثالها بشکلٍ علنىٍّ دون أن یخافوا لومة لائمٍ بعد أن أفهموا شعوبهم باستمرارٍ أنّه لیس من الضّروریّ أن یعمل الزّعماء بالشّریعة، و لم نسمع من فقهاء البلاط و وعّاظ السّلاطین رغم علمهم بارتکاب هؤلاء للموبقات من اعترض علیهم و منعهم من ارتکابها. الأمر الّذی یؤدّی بشکلٍ طبیعیّ لشیوع المفاسد الأخلاقیّة، هذا فی حین کان رسول ا‌لله‌ (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله و سلّم) أعبد النّاس و أزهدهم و أکثرهم عملاً بالشّریعة. لقد کان و هو الحاکم یرى نفسه ملزماً برعایة موازین الحقّ أکثر من باقی المسلمین و هذا هو منطق الإسلام الّذی یضاعف وجوب ذلک على رؤساء المسلمین و زعمائهم.

 نعم، إنّ معرفة حیاة النّبیّ من هذه الجهة تؤدّی لمعرفةٍ أکبر للإسلام و تفضح واقع المدّعین له، و خلاصة الأمر إنّ المسلمین الیوم محتاجون أکثر من ذی قبل لمعرفة حیاة النّبیّ الأکرم (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله و سلّم) لکی تتمزّق حجب التّحریف الّتی نسجها الجهل و الأهداف التّآمریّة للسّیاسات المعادیة للإسلام. یجب أن یکون الرّسول الأکرم مقیاساً یقیس إلیه الفرد المسلم نفسه و غیره و أن یکون المجتمع الّذی جاهد لبنائه الرّسول مقیاساً للمجتمع الإسلامیّ بشکلٍ دائمٍ. لقد سعى الرّسول لإقامة العدل فی ظلّ النّظام الإسلامیّ کهدفٍ أعلى فیجب إذن أن یسعى العالم الإسلامیّ لتحقیق الکمال و العروج الإنسانیّ. و هذا المعنى إنّما یتجلّى لنا إذا طالعنا سیرة الرّسول الأکرم و اکتشفنا الواجبات الّتی یلقیها علینا هذا الهدف السّامیّ من خلال معرفة أعمال الرّسول العظیم و أقواله. لا یکفی أن یحبّ المسلمون رسول ا‌لله‌ (صلّى ا‌لله‌ علیه و آله و سلّم) و یؤمنوا برسالته فحسب، بل إنّ علیهم أن یتّبعوه و یسیروا بسیرته تماماً نحو الهدف الّذی استهدفه، فهو الّذی یفتح سبیل الجهاد أمام هذه الأمّة و یوضّح لها مسؤولیّاتها و هنا نقول: إنّ الأمّة یجب أن لا تتّبع إلّا من انسجم مع هذا الهدف، أمّا من عدا ذلک و لم ینسجم معه فهو إمّا فی زمرة الغافلین أو فی حضیض الشّیاطین. أرجو أن ینتبه المسلمون فی العالم تماماً و یستعیدوا قوّتهم و توکّلهم و یعملوا على إنقاذ مجتمعهم الإسلامیّ من هذه الوهدة و الحرمان الّذی یهدّد دنیاهم و آخرتهم. و استغفر ا‌لله‌ لی و لکم. (۳۷) بِسمِ اللهِ الرَّحمّْنِ الرَّحیمِ × قُل هُوَ اللهُ اَحَدٌ × اَّللهُ الصَّمَدُ × لَم یَلِد وَلَم یولَد × وَ لَم یَکـُن لَه{ کُفُوًا اَحَدٌ. (۳۸)
 
 
۱) خطبه‌های این نماز جمعه -که در ایّام میلاد پیامبر اکرم و حضرت امام جعفر صادق (صلوات الله‌ علیهما) برگزار شد- در دانشگاه تهران ایراد شد.
۲) سوره‌ى توبه، آیه‌ی ۱۲۸؛ «قطعاً براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید. به [هدایت] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.»
۳) التّمحیص، ص ۶۷
۴) دورى کردن، اجتناب ورزیدن
۵) فرزندزاده، نوه
۶) آمیخته، مخلوط
۷) سوره‌ى بقره، آیه‌ی ۱۵۱؛ سوره‌ى آل‌عمران، آیه‌ی ۱۶۴؛ سوره‌ى جمعه، آیه‌ی ۲
۸) سوره‌ى بقره، آیه‌ی ۱۲۹
۹) کینه‌ورزى، عداوت
۱۰) مکارم‌الاخلاق، ص ۱۷
۱۱) اعلام‌الدّین فى صفات المؤمنین، ص ۳۱۲
۱۲) سوره‌ى مجادله، آیه‌ی ۱۲
۱۳) سوره‌ى نور، آیات ۱۱ تا ۱۷
۱۴) دختر و زن مستوره و پوشیده
۱۵) سوره‌ى نور، آیه‌ی ۱۲
۱۶) سوره‌ى نور، آیه‌ی ۱۶
۱۷) سوره‌ى نور، آیه‌ی ۱۷
۱۸) آلوده، آمیخته
۱۹) قرب‌الاسناد، ص ۳۸۴
۲۰) من‌لایحضره‌الفقیه، ج ۳، ص ۱۶۹ (با اندکى تفاوت)
۲۱)  جامع‌الاخبار، ص ۱۳۹ (با اندکى تفاوت)
۲۲) مکارم‌الاخلاق، ص ۲۶۵
۲۳) معیشت، گذران زندگى
۲۴) اعلام الدّین فى صفات المؤمنین، ص ۳۱۲
۲۵) اشاره به آیه‌ی ۲۹ سوره‌ى فتح: مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ وَ الَّذینَ مَعَه، اَشِدّاّْءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماّْءُ بَینَهُم
۲۶) سوره‌ى عصر؛ «به نام خداوند رحمتگر مهربان. سوگند به عصرِ [غلبه‌ى حق بر باطل]. که واقعاً انسان دستخوش زیان است. مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده‌اند.»
۲۷)ر.ک: بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم (۱۳۶۸/۷/۱۲)، پى‌نوشت شماره‌ی ۵
۲۸) حسنى مبارک، رئیس‌جمهور مصر با ارائه‌ى یک طرح ده مادّه‌اى کوشید قیام مردم فلسطین را آرام کند و آنها را به راه‌حل‌هاى سازش‌کارانه متقاعد سازد. نتیجه‌ى این طرح، اعطاى خودمختارى محدود به فلسطینى‌ها بود و در آن هیچ اسمى از تشکیل دولت فلسطین به میان نیامده بود. از سوى دیگر، عرفات، رهبر ساف هم براى گفتگو با مقامهاى اسرائیلى اعلام آمادگى کرد و در پى دیدار با مبارک گفت بدون پیش‌شرط از دو طرف -فلسطینى‌ها و اسرائیلى‌ها- مذاکره را میپذیرد.
۲۹) بر اساس قوانین مصوّب در کنگره‌ى آمریکا در سال ۱۹۸۸ م. آمریکا میتواند افرادى را که مجرم میداند، بدون کسب مجوّز از دیگر کشورها و در خارج از مرزهاى آمریکا بازداشت و به آمریکا منتقل کند. بر این اساس، آمریکا در فوریه‌ى سال ۱۹۸۸ م. با صدور دو کیفرخواست در کشور خود، رئیس‌جمهور کشور پاناما را محکوم کرد و در ماه دسامبر ۱۹۸۹ م. با دخالت مستقیم نظامى، پاناما را اشغال و رئیس‌جمهور این کشور را به آمریکا منتقل کرد و دولتى متمایل به آمریکا را بر سر کار نهاد.
۳۰) جورج بوش (رئیس‌جمهور آمریکا)
۳۱) کرانه‌ها، سرزمین‌ها
۳۲) دلیر کردن، جرئت دادن
۳۳) سوره‌ى بقره، بخشى از آیه‌ی ۱۴۳؛ «... تا بر مردم گواه باشید ...»
۳۴) سوره‌ى ابراهیم، بخشى از آیات ۲۴ و ۲۵؛ «... که ریشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است. میوه‌اش را هر دم به اذن پروردگارش میدهد ...»
۳۵) سوره‌ى آل‌عمران، بخشى از آیه‌ی ۱۱٠؛ «شما بهترین امّتى هستید که براى مردم پدیدار شده‌اید ...»
۳۶) سوره‌ى ممتحنه، آیات ۸ و ۹
۳۷) ترجمه‌ى بخش عربى:
          [شکلهاى تهاجم فرهنگى ضدّ اسلام؛]
          [شکل اوّل: اهانت علنى به شخصیّت پیامبر]
        سلام بر همه‌ى مسلمانان سراسر جهان. این روزها مصادف است با سالروز میلاد پیامبر اعظم، رسول گرامى اسلام (صلّى الله‌ علیه و آله و سلّم)، و همچنین میلاد فرزندش امام جعفربن‌محمّدالصّادق (علیه و على آبائه السّلام) که پرچم‌دار رسالت آن حضرت و تلاشگر راهش بود. از این روى، ضمن تبریک به همه‌ى مسلمین جهان، توفیق آنان را در تأسّى به پیامبر اکرم و حرکت در جهت اهداف والاى او، از خداوند مسئلت مینمایم. پیامبر گرامى (صلّى الله‌ علیه و آله و سلّم) مظهر اسلام بود. لذا شناخت، محبّت و گرامیداشت یاد آن حضرت مآیه‌ی عظمت اسلام است. به همین جهت مى‌بینیم چه در قرون وسطىٰ -سده‌هاى نویسندگان صلیبى که در تخریب چهره‌ى پیامبر اسلام میکوشیدند- چه در زمان ما که با اهانت آشکار به شخصیّت پیامبر خدا تهاجم فرهنگى علیه اسلام را هدایت میکنند، و چه در نوشته‌ها و تحقیقات شبه‌علمى خاورشناسان سده‌هاى ۱۹ و ۲٠، دشمنان اسلام همگى براى ضربه زدن به خود اسلام، میکوشند تا چهره‌ى حقیقى پیامبر اسلام (صلّى الله‌ علیه و آله و سلّم) را تخریب کنند. از این رو، ما مسلمانان نیز براى شناخت درست اسلام باید پیامبر را درست بشناسیم. به نظر ما حتّى در زمان ما هم که معارف اسلامى گسترش یافته و خلأ بزرگى را در این زمینه احساس میکنیم، این امر یک فریضه‌ى حتمى است. من در اینجا چند نمونه را ذکر میکنم:
          [شکل دوّم: اشاعه‌ى تفکّر جدایى دین از سیاست]
        نخست آنکه: ما از مدّتها، بویژه با ورود استعمار به سرزمین‌هاى اسلامى، مى‌بینیم پولهاى هنگفت هزینه میشود و تلاشهاى بسیارى به عمل مى‌آید تا به مسلمانان اثبات کنند که دین از سیاست جدا است؛ تا جایى که این فکر در نزد بسیارى از جوامع اسلامى و گروه‌هاى زیادى از افراد و حتّى برخى علماى دین به‌صورت امر مسلّمى در آمده است. درحالى‌که با تأمّل در زندگى پیامبر اکرم و شناخت آن حضرت، روشن میشود که نبىّ گرامى (صلّى الله‌ علیه و آله و سلّم) در تمام مراحل رسالت خود، با جدّیّت تمام براى برقرارى نظام اسلامى و صیانت از آن میکوشید و نیمى از دوران نبوّت خود را به‌عنوان رئیس و گرداننده‌ى امور دولت اسلامى گذراند. این امر، بطلان اندیشه‌ى «جدایى دین از سیاست» را بروشنى ثابت میکند؛ چه، فعّالیت سیاسى در زندگى آن حضرت، خطّ مستمر و محور اصلى تمام تلاشها بوده است. با شناخت این حقیقت، باب وسیعى از معارف اسلامى به روى همگان گشوده میشود.
          [شکل سوّم: برقرارى روابط دوستانه با حکومتهاى اسلامى از سوى استکبار]
        دوّم آنکه: مدّتها است دیده میشود بسیارى از صاحبان قدرت و نفوذ در جوامع اسلامى نیز -درست همانند سایر سیاستمداران جهان- در روابط سیاسى‌شان، تنها منافع تنگ‌نظرانه‌ى خود را مدّنظر دارند؛ بدون آنکه نوع مواضع خصمانه‌ى طرفهاى ذى‌ربط را در قبال اسلام مورد توجّه قرار دهند. از این رو امروزه مى‌بینیم بسیارى از دولتها در کشورهاى اسلامى روابط دوستانه با آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهاى معروف به توطئه‌گرى علیه اسلام، برقرار میسازند؛ چون روابط آنان را با این کشورها، تنها منافع سیاسىِ محدود و تنگ‌نظرانه تعیین میکند.
          [شدّت عمل پیامبر اکرم (ص) با دشمنان]
        درحالى‌که پیامبر اکرم (صلّى الله‌ علیه و آله و سلّم) در دوران حکومت خود در مدینه کاملاً برخلاف این، عمل میکردند. ایشان با گروه‌ها و نیروهاى ضدّاسلامى با سرسختى و دشمنى برخورد میکردند ولى با آن نیروهاى غیراسلامى که دشمنى و ضدّیّت نمى‌ورزیدند، با نرمى و ملایمت رفتار مینمودند. آن حضرت با کفّار قریش میجنگیدند، براى از میان برداشتن یهودیان تلاش میکردند، منافقین را که پایگاه دشمن بیگانه بودند، در تنگنا و فشار قرار میدادند و به خاک رومیان که قصد دخالت در امور مسلمین داشتند، حمله میکردند. در مقابل، فرستادگان غیرمسلمان پادشاه حبشه را گرامى میداشتند و پادشاه آنجا را به نیکى یاد میکردند؛ کمااینکه تهاجمى را علیه دولت کافر واقع در شرق سرزمین‌هاى اسلامى تدارک نمیدیدند؛ زیرا آن دولت قصد تهاجم به دولت اسلامى نداشت. این رفتار پیامبر گرامى دقیقاً همان چیزى است که قرآن کریم امر فرموده است: «خدا شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، باز نمیدارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست میدارد. فقط خدا شما را از دوستى با کسانى بازمیدارد که در [کار] دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه‌هایتان بیرون رانده و در بیرون‌راندنتان با یکدیگر همپشتى کرده‌اند. و هر کس آنان را به دوستى گیرد، آنان همان ستمگرانند.»
          [چهارم: فهماندن عدم ضرورت عمل زمامداران کشورهاى اسلامى به دین]
        سوّم آنکه: ما خطّ‌مشى سران و رهبران کشورهاى اسلامى را مى‌بینیم که توجّهى به امور دینى ندارند. اگر گاهى به اقتضاى منافعشان ملّت خود را به پایبندى به دین امر کنند، تنها به برخى ظواهر و ادّعاها بسنده میکنند. امروزه چه بسیارند شاهان و سران کشورهاى اسلامى که زندگى خود را علناً در منکرات کبیره -مانند باده‌گسارى و حرام‌خوارى و ربا و قمار و جز آن- میگذرانند و از سرزنش کسى نیز باکى ندارند؛ چون دائماً به ملّتهاى خود این‌طور فهمانده‌اند که لزومى ندارد رهبران به احکام شرعى عمل کنند. فقها و آخوندهاى دربارى هم با آنکه از ارتکاب این معاصى آگاهند ولى نشنیده‌ایم که یکى از آنان به این رهبران و سران اعتراض کند و آنان را از ارتکاب این اعمال بازدارد. این امر به‌طور طبیعى به شیوع مفاسد اخلاقى مى‌انجامد. حال آنکه پیامبر خدا (صلّى الله‌ علیه و آله و سلّم) از همه‌ى مردم عابدتر و زاهدتر و عامل‌تر به احکام شرع بودند. ایشان درحالى‌که حاکم و فرمانروا بودند، خود را بیش از سایر مسلمانان ملزم به رعایت موازین حق میدانستند. منطق اسلام همین است که وجوب این امر را براى سران و رهبران مسلمین مضاعف میسازد.
          [پاره شدن پرده‌هاى توطئه‌ى تحریف علیه اسلام با شناخت پیامبر (ص)]
        آرى، آشنایى با زندگى پیامبر، از این جهت موجب شناخت بیشتر اسلام میگردد و واقعیّت مدّعیان اسلام را افشا میسازد. خلاصه آنکه مسلمانان امروز بیش از هروقت دیگر نیازمند آشنایى با زندگى پیامبر اکرم (صلّى الله‌ علیه و آله و سلّم) میباشند تا پرده‌هاى تحریفى که در اثر جهل و اهداف توطئه‌آمیز سیاستهاى ضدّاسلامى شکل گرفته، از هم دریده شود. پیامبر گرامى باید الگو و میزانى باشند که هر فرد مسلمان، خود و دیگران را با ایشان بسنجد. جامعه‌اى که پیامبر براى ساختن آن جهاد و تلاش کرد، باید همواره میزان و الگویى براى جامعه‌ى اسلامى باشد. پیامبر کوشید تا در سآیه‌ی نظام اسلامى، عدالت را به‌عنوان یکى از عالى‌ترین هدفها بر پا کند. بنابراین جهان اسلام نیز باید براى تحقّق کمال و عروج انسان بکوشد. این معنى زمانى براى ما روشن میگردد که سیره‌ى پیامبر گرامى را مطالعه کرده و وظایفى را که این هدف والا از طریق آشنایى با کردار و گفتار پیامبر بزرگ بر دوش ما میگذارد، بشناسیم. این کافى نیست که مسلمانان پیامبر خدا (صلّى الله‌ علیه و آله و سلّم) را تنها دوست داشته و به پیامبرى او ایمان داشته باشند بلکه باید کاملاً از سیره‌ى آن حضرت در جهت هدفى که موردنظر او بود، پیروى کنند؛ پس او کسى است که راه جهاد را به روى این امّت میگشاید و مسئولیّتهاى امّت را برایش مشخّص میسازد. اینجا است که میگوییم امّت باید تنها از کسانى پیروى کند که با این هدف سازگارى و سنخیّت دارند. امّا هر کس با آن هدف منسجم نباشد، یا در زمره‌ى غافلان است و یا در منزلت پست شیاطین. امیدوارم که مسلمانان جهان کاملاً متوجّه باشند و قدرت و توکّل خود را بازیابند و براى نجات جامعه‌ى اسلامى خود از این گرفتارى و محرومیّت که دنیا و آخرت آنان را تهدید میکند، بکوشند. از خداوند براى خود و شما مغفرت میطلبم.
۳۸) سوره‌ى اخلاص؛ «به نام خداوند رحمتگر مهربان. بگو او خدایى است یکتا. خداى صمد. نه کس را زاده، نه زاییده از کس. و او را هیچ همتایى نباشد.»
 

جمله‌های برگزیده این دیدار
آخرین‌ها
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی