newspart/index2
دموکراسی غربی / دمکراسی غربی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
دموکراسی غربی

ممکن است دشمنان، مراجع بزرگ تقلید را گاه از لحاظ علمی تخطئه کنند؛ اما از لحاظ تقوایی نمی‏توانند. مرحوم آیت‏اللّه بروجردی و مرحوم آیت‏اللّه حاج شیخ عبد الکریم نمونه‏ای از این مراجع بزرگوارند. خدای متعال کسانی را که از لحاظ تقوا اشکال داشتند، رسوا کرد. فقاهت یک روش و شیوه‏ی استنباط است؛ علم است. این علم را باید آموخت. برای همه راه باز است که دین را یاد بگیرند و از آن استنباط کنند؛ اما استنباط از دین یک روش علمی دارد و کار عامیانه‏ای نیست. هرکس از هرجا رسید نمی‏تواند از قرآن و سنّت استنباط کند. دانش اصلی روحانیت، فقاهت است. البته فلسفه و عرفان اسلامی نیز هست که هر دو به معنای وسیع فقاهت، داخل در فقاهتند. اگر روش فقاهت را از میان بردارند، دیگر چیزی از دین باقی نمی‏ماند. عدّه‏ای از آن طرف می‏آمدند و دین را با تفکّر مارکسیستی تفسیر می‏کردند. این عدّه ظاهرِ اسلامی و باطنِ مارکسیستی داشتند و از این جهت منافق بودند. وقتی کتاب آن‏ها را در مقابل کتابهای فکری و نوشته‏های ایدئولوژیکِ حزب توده و گروههای کمونیستی می‏گذاشتیم، باهم مو نمی‏زدند. این شباهتها در زمینه‏های اقتصادی، تاریخ، فلسفه‏ی تاریخی و اقتصاد سوسیالیستی چشمگیرتر بود. تفاوت در این بود که این عدّه اسم خدا و پیغمبر را به کتابهایشان اضافه کرده بودند. وقتی دین، مفسّر و متصدّی و متولّیِ رسمی نداشته باشد، کار به اینجا می‏رسد که عدّه‏ای از راه می‏رسند و دین را با تفکّر مارکسیستی و یا دمکراسی و سرمایه‏داری غربی تطبیق می‏دهند. امروز در دنیا کسانی هستند که اسلام- و نه مطلق دین- را درست با آنچه که شرکتها و کمپانیهای بزرگ می‏خواهند، تطبیق می‏دهند. اگر روحانیت وجود داشت، این طور نمی‏شد. البته همواره روحانیت احتیاج به اصلاحات داشته است. امام بزرگوار ما در اوایل انقلاب در باره‏ی روحانیت و لزوم وجود آن و حمله به کسانی که می‏خواستند ریشه‏ی روحانیت را بزنند، صحبت کردند. در اثنای صحبت، مطلبی با این مضمون افزودند: در میان روحانیت کسانی هستند که ظلم است اسم روحانی بر آن‏ها بگذاریم. بعد این مصراع را خواندند: «ای‏بسا خرقه که مستوجب آتش باشد». واقعاً همین‏طور است. روحانی داریم؛ اما اساس روحانیت امری لازم است. برای حفظ دین، ایمانِ دینی در جامعه لازم است. دشمن این مطلب را زودتر از همه فهمید.1374/08/10
لینک ثابت
دموکراسی غربی

بزرگترین هدیه‏ای که انقلاب اسلامی به این ملت داده است، این است که شرّ حکومتهای فاسد و وابسته را که سالیان و سالیان بر این کشور و ملت و این مواهب الهی مسلّط شده بودند، از سراسر این ملت و این کشور کم کرده است. امروز به فضل پروردگار، اداره‏کنندگانِ کشور، از خود این مردمند. امروز به همّت و هوشیاری این ملت، بهترین شکلِ حکومتِ مردمی و دخالت آراء مردم در این کشور است. البته دشمن در تبلیغات خود، این را منکر می‏شود و باید هم بشود. از دشمن چه انتظاری است؟! اینجا، مردم با معیارهای مورد اعتقاد خودشان که همان معیارهای اسلامی است، انسانی را برای اداره‏ی امور اجرایی کشور و انسان‏هایی را برای قانون‏گذاری و هدایت مجریان انتخاب می‏کنند؛ آن هم با کمال آزادی و با تکیه به ایمان. این همان نکته‏ی استثنایی است. اگر در کشورهای معروفِ امروزِ عالم که ادّعای دمکراسی دارند، دعواهای احزاب و تعصّبات حزبی و کشمکشهای گوناگون سیاسی، انگیزه رأی دادن است، در ایرانِ اسلامی و در این کشورِ سربلند و سرافراز، انگیزه رأی دادن فقط ایمان و تشخیصِ ارزشهای الهی و اسلامی است. این ارزش دارد. این اهمیت دارد. و این امروز هست.1373/03/14
لینک ثابت
دموکراسی غربی

شما قضیه‏ی فلسطین و سرنوشت شومی را که بعضی از فلسطینیها برای خودشان و ملت فلسطین قبول کردند، ببینید! امروز این تجربه‏ی بسیار عظیم و عبرت بزرگی است. از بس مدام در گوشه و کنار، کسی چیزی گفت و دیگران به او تشر نزدند! هی گفتند: «چه مانع دارد که ما با اسرائیل صحبت کنیم؟!» دیگر نگفتند: «دشمنِ غاصب!» نگفتند: «این دشمنِ غاصب است. این در خانه‏ی فلسطینیها نشسته است. چه مذاکره‏ای؟! مذاکره‏ی با او این است که بگویند فلان فلان شده، از خانه ما برو بیرون!» مذاکره‏ی با غاصب، این است. مذاکره‏ی با ظالم این است که بگویند: «فلان فلان شده، چرا این قدر ظلم می‏کنی؟!» مذاکره، یعنی این. و الّا، مذاکره‏ی دوستانه، که بروند و بگویند و بخندند و او چیزی بگوید و این چیزی بگوید و بعد چانه بزنند، و اینکه گفته شود «دیگر با غاصب این حرفها را نداریم»، چه معنی دارد؟! هیچ‏کس هم به آن کسانی که هی اسم مذاکره با اسرائیل را آوردند و آوردند و آوردند، تشر نزدند، تا عیب و قبحش در نظرها از بین رفت و آخرش به این روز تلخ و سیاه رسید. نکند کسانی که هی اسم مذاکره را اینجا و آنجا و در داخل ملت ایران می‏آورند، قصدشان این‏ها باشد! ملت ایران، ملتی است که احتیاج به مذاکره و مراوده و ارتباط با دشمن مستکبر ندارد. مگر شما ضعیفید؟! مگر ملت ایران ملت کوچکی است؟! مگر ملت ایران، قدرت دفاع از خود را ندارد؟! ما چه احتیاج داریم به اینکه به درِ خانه‏ی مستکبرین، مستبدین و دیکتاتورهای بین‏المللی برویم؟! من سال گذشته گفتم: این آقایانی که اسم دمکراسی را می‏آورند و پرچم دمکراسی را به اصطلاح و به ظاهر برای ملتهای خودشان بلند کرده‏اند، همان هم دروغ است و دمکراسیِ واقعی در این‏گونه کشورها نیست. همانها در سطح بین‏المللی، یک دیکتاتوری عظیم و خونین به راه می‏اندازند. هرجا دلشان می‏خواهد وارد می‏شوند، هرجا دلشان می‏خواهد تفحّص می‏کنند، و متأسفانه دستگاهی هم آنجا درست شده است به عنوان ابزاری در در دستِ این‏ها. یعنی سازمان ملل و شورای امنیت! چه لزومی دارد ما سراغ دیکتاتورها برویم؛ در مقابل آن‏ها تعظیم کنیم و بگوییم: «بفرمایید با ما مذاکره کنید؟!» نه آقا! این دیکتاتور، همان دیکتاتوری است که این ملت، آن‏وقت که هیچ‏چیز نداشت، با مشت خالی و با شعار او را از خانه‏ی خود بیرون کرد. این، همان دیکتاتور است.1372/08/12
لینک ثابت
ناتوانی استکبار برای تحلیل حقایق انسانی

آیا کسی که برای دفاع از سرزمین خود مبارزه می‌کند، یک تروریست است یا یک قهرمان؟ از اطراف و اکناف عالمِ استکبار، دستگاههای رسمی آحاد مردم نه با تبلیغاتی که مال خود صهیونیستها و در دست سرمایه‌داران وابسته به صهیونیسم است، سالهای متمادی مرتّب تکرار کردند که «اینها تروریستند؛ چرا می‌جنگند؟» تا بالأخره این ترتیباتِ یکی دو سال پیش تا به حال را درست کردند و اسمش را صلح گذاشتند! این صلح است؟! آن بابا هم در آن‌جا برای ما اسلام‌شناس شده است و می‌گوید: «قرآن گفته است که صلح کنید.» این صلح است؟ این صلح را اسلام و قرآن گفته است انجام دهید؟! این‌که کسی به دیگری ظلم کند و بعد مظلوم را وادار کنند که ظلم او را بپذیرد بدون این‌که از طرف ظالم اندک انعطافی به وجود آید و از ظلم خود کم کند این صلح است یا ننگ است؟! این تسلیمِ به ظلم است. این همان انظلامی است که در شرع مقدّسِ اسلامْ حرام و مذموم است.
امروز اینها، به خیال این‌که قضیه فلسطین تمام شده است، جشن گرفته‌اند. بنده عرض می‌کنم: قضیه فلسطین، تمام شده نیست. اشتباه نکنند! البته، دنیای استکبار، بر اثر این‌که «ذهب اللَّه بنورهم وترکهم فی ظلمات لایبصرون»،(1) با همه تحلیلهای علمی‌ای که به اصطلاح انجام می‌دهند، نمی‌توانند این حقایق انسانی را پوشیده بدارند.
قضیه تمام شده نیست. قضیه فرقی نکرده است. قضیه فلسطین به حال خود باقی است. طرف فلسطینی، یعنی آن امضا کننده حقیرِ بدنامِ روسیاهِ علی‌الظّاهر فلسطینی - علی الباطنش را خدا می‌داند - او نبود که برود و چیزی را بفروشد. مگر ملت فلسطین «عرفات» است؟! عرفات چه کاره است که برود فلسطین را با غاصبین فلسطین و صهیونیستهایی که صدها حادثه فاجعه آمیز از آنها در تاریخ ثبت است - غیر از آنچه که ثبت نشده است - معامله کند؟! قضیه دیر یاسین و روستاهای منهدم شده با دینامیت و بر سر مردم فرو ریخته، مگر فراموش شده است؟! مگر می‌شود فراموش بشود؟! اینها را چه کسی کرده است؟! حالا همانها بیایند از شخص هیچ کاره‌ای امضا بگیرند که ما چهل و پنج سال است این‌جا را غصب کرده‌ایم، حالا شما بیا امضا بده که این‌جا مال ما خود ما باشد! مگر می‌تواند؟! مگر کسی قبول می‌کند؟! سردمداران امریکایی و صهیونیستی، همچنین آن زبونها و حقیرهایی که بر سرِ این میز مذاکره و امضا نشستند، بدانند: مشتهای فلسطینی، همچنان بر سر غاصبین فرو خواهد آمد. تبلیغات جهانی را با جنجالی به رخ همه می‌کشند، که «یک عدّه از فلسطینیها خوشحالند.» بله؛ در همه جا آدمهای مزدور، آدمهای ضعیف،آدمهای ناآگاه - که نمی‌دانند فردای آنها چه خواهد شد - البته وجود دارند. ممکن است که این‌طور هم باشد. چرا در این قضیه، از دنیای اسلام نظر خواهی نمی‌شود؟ این قضیه، یک قضیه اسلامی است. در همان دنیای عرب - که متأسفانه بعضی از سران عرب، به‌طور افتضاح آمیزی به این خیانت تسلیم شدند و تن دادند - در همان کشورها، اگر راست می‌گویید که تبلیغات جهانی آزاد است، بروید با آحاد مردم مصاحبه کنید. این‌جا که می‌رسد، دیگر آزادی تبلیغات و آزادی بیان معنی ندارد. دیگر جزو اصول دمکراسی غرب شمرده نمی‌شود.
بروند با مردم مصاحبه کنند ببینند مردم چه می‌گویند؟ مگر امّت اسلامی حاضر است از این همه قربانی‌ای که در این چهل و پنج سال داده است، صرف نظر کند؟! مگر امّت اسلامی، همان چهار نفر شاه و رئیس جمهور خائنی هستند که هر چه امریکاییها اشاره کنند، دو دستی تقدیم می‌کنند؟! امّت اسلامی، امّت اسلامی است! امّت عرب هم، در محدوده‌ی خودش، با شهامت‌تر و سربلندتر از این حرفهاست. این مبارزه، به درون ملتها کشیده خواهد شد؛ همچنان که کشیده شده است.

پس روشن شد که ناسیونالیسم و قومیّتگرایی نمی‌تواند مشکلات بزرگ را حل کند. این مسائل را اسلام باید حل کند و به فضل الهی، حل خواهد کرد. مردم مسلمان، در همه جای کشورهای اسلامی حضور دارند و غیرت اسلامی و دلسوزیهای اسلامی دارند. مگر اینها به این آسانی دست برمی‌دارند؟! یک نفر رفته امضا کرده است؟ غلط کرده، امضا کرده است! او چه حقّی داشته است امضا کند؟!

ملت فلسطین هم دست برنمی‌دارند. البته این مقطع، مقطعِ مهمّی است. این یک توطئه‌ی بزرگ است. در همه جای دنیای اسلام، دلسوزان بایستی بیش از پیش مواظب باشند. در این‌جا هم، همین‌گونه است. دشمن یک سنگر را فتح کرده و جلو آمده است؛ اما این فتح نهایی نیست. این فتح واقعی نیست. تو دهنی‌اش را خواهد خورد. دنیای اسلام باید پا تک کند. در همه جای دنیای اسلام، باید جوانان، روشنفکران، علما و بخصوص علمای دین، احساس مسؤولیت کنند.1372/06/25


1 ) سوره مبارکه البقرة آیه 17
مَثَلُهُم كَمَثَلِ الَّذِي استَوقَدَ نارًا فَلَمّا أَضاءَت ما حَولَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِم وَتَرَكَهُم في ظُلُماتٍ لا يُبصِرونَ
ترجمه:
آنان [= منافقان‌] همانند کسی هستند که آتشی افروخته (تا در بیابان تاریک، راه خود را پیدا کند)، ولی هنگامی که آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانی می‌فرستد و) آن را خاموش می‌کند؛ و در تاریکیهای وحشتناکی که چشم کار نمی‌کند، آنها را رها می‌سازد.
لینک ثابت
دموکراسی غربی

مجموعه‏ی بشریّت دو خصوصیت بارز داشت. یکی از این دو خصوصیت این بود که از لحاظ علمی و عقلانی و فکری، نسبت به آحاد بشر در ادوار گذشته‏ی خودش، بسیار پیشرفته بود. در میان آن‏ها، فلاسفه‏ای پدید آمده و دانشمندانی پیدا شده بودند ریاضی‏دان‏ها، پزشکان، مهندسین بزرگ و تمدّنهایی سرِپا شده بود. این تمدّنها، بدون علم که نمی‏شد! آکادمیها در غرب، هگمتانه‏ها در شرق، تمدّن چین، تمدّن مصر و تمدنهای بزرگ تاریخی، همه عبور کرده بودند. یعنی بشر، کامل شده بود. این، یک خصوصیت.

خصوصیت دوم که جمع این دو خصوصیت باهم، خیلی عجیب است این است که بشر در آن روز از لحاظ اخلاقی، از همیشه‏ی گذشته، منحطتر، یا اگر نخواهیم این نسبت را بیان کنیم، باید بگوییم: در اوجِ انحطاط بود. همین بشرِ برخوردار از علم و دانش، به شدّت اسیر تعصّبات، اسیر خرافات، اسیر خودخواهی‏ها، اسیر ظلم و ستم و اسیر دستگاه‏های حکومتهای مردم‏کُش و ضدّ بشری بود. چنین وضعی در دنیا حاکم بود. کسی اگر تاریخ را ملاحظه کند، خواهد دید که در آن دوران، همه‏ی بشریّت اسیر بودند. همان‏طور که در کلام امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام است که «فی فتن داستهم بأخفافها و وطئتهم‏ باظلافها و قامت علی سنابکها. » در نهایت فتنه و فشار و مشکلات و برادرکشی. بشر زندگی تلخی را می‏گذرانید. «نومهم سهود.» در همین خطبه، امیر المؤمنین می‏فرماید: «خواب راحت به چشم مردم نمی‏آمد.»

اشتباه است اگر کسی خیال کند که این مشکلات، مخصوص همان جزیرة العرب بوده است؛ نه. در مهد تمدّن آن روز دنیا، یعنی در کشور رومِ آن روز هم که شما نگاه کنید، همین حرفها بود. آنجا هم که آن روز، به اصطلاح، ادّعا می‏کردند دمکراسی و مجلس سنا دارند، استبدادها و فسادهایی بر مردم حاکم بود، که شما وقتی کتاب آن را بخوانید، پیش‏خودتان خجالت می‏کشید. انسان شرم می‏کند که بشر در روزگاری، دچار چنین انحطاطی بوده است. ایرانِ باستانِ ما هم، از این جهت بهتر از روم نبود. این‏ها هم، قدرت و شمشیر و نیزه و جنگاوری و سلحشوری و از این چیزها داشتند؛ اما اختلاف طبقاتی و ظلم و تبعیض و فساد و زورگویی و جهل و خرافه هم، بی‏حدّ و اندازه داشتند. در چنین شرایطی، این مولود مبارک و این پیام‏آور الهی، برای نجات بشریّت پا به عرصه‏ی وجود گذاشت.1372/06/14

لینک ثابت
دموکراسی غربی

در دوران اخیر هیچگاه بن‏بست تفکر مادی - که برای انسان و جهان نه ریشه‏یی قائل است و نه مقصدی - بدین وضوح نبوده است. البته این تجربه به بهای خسارتهای جبران ناپذیر و نابودی و انحطاط میلیونها انسان و هدر رفتن امکانات بی‏حساب به دست آمده است. اما متأسفانه پرچم جنگ بیهوده و نابود کننده ارزشهای الهی و معنوی که تا دیروز در دست مارکسیستها بود، امروز در دنیای به اصطلاح آزاد، هنوز بر زمین نیفتاده است. بلکه تحت لوای دموکراسی و لیبرالیسم با هر اندیشه‏ی الهی برای بنای جوامع، با صراحت و وقاحت تمام مقابله می‏شود و خدا می‏داند چه خسارتهایی را مجدداً باید بشریت تحمل کند تا بیهودگی این راه نیز ثابت شود. باید بدانیم که در مقابل بشریت مسؤول هستیم، خداوند نعمت خود را توسط پیامبران (علیهم السّلام) بر ما تمام کرده است.1372/05/31
لینک ثابت
دموکراسی غربی

نقطه دیگری که برای دشمن بسیار مهم است، موضوع مردمی بودن دولت و مجلس و مسئولان کشور است. در کشورهایی که مثلًا دمکراسی وجود دارد، اگر شما نگاه کنید، می‏بینید غالباً دولتمردان یا از سرمایه‏داران و یا وابسته به سرمایه‏دارانند و مجلسهایشان را غالباً افراد متنفذ، پول‏دار، قدرتمند و زور زوردار پر می‏کنند. در کشورهایی هم که دم از دمکراسی می‏زنند، وضع به همین‏گونه است. در کشورهای معروف و نام آشنای جهان، غالب کسانی که در رأس حکومتها قرار می‏گیرند از خانواده‏ها و قشرهای شناخته‏شده‏ی سیاسی، مالی، نظامی و یا اشخاص وابسته به طبقات دارای زروزورند. در ایران اسلامی این‏گونه نیست. مجلس شورای اسلامی متکی به عناصری از متن مردم است. یک معلم، یک کشاورز، یک روحانی، یک پزشک، یک کاسب یا یک دانشجو، به یک منطقه‏ی انتخاباتی رفته است و مردم او را شناخته‏اند، به او رأی داده‏اند و به مجلس شورای اسلامی وارد شده است. دولت جمهوری اسلامی نیز همین‏طور است. کسانی که در رأس مسئولیتهای دولتی قرار دارند، افرادی هستند که عمر و جوانی خودشان را در مبارزات و سختیها و شداید گذرانده‏اند.1371/11/18
لینک ثابت
دموکراسی غربی

امروز، کشورهای از لحاظ مادی مترقی دنیا، هنوز گرفتاری سیاه و سفید دارند. سیاه‏پوست حدودی دارد؛ سفید پوست حدودی دارد. هنوز جنگ نژادی است؛ جنگ خون است؛ جنگ قومیتهاست. و چقدر انسانها، که به خاطر جنگ میان قومیتها و ملیتهای ساختگی از بین می‏روند؛ کشته می‏شوند؛ حقوقشان ضایع می‏شود و بی‏خانمان می‏شوند! پس، امروز هم بشر محتاج ندای وحدت و توحید و عدل است؛ که پرچم‏دار آن، اسلام و مسلمین هستند. چه کسی با این مخالف است؟ قدرتمندانی که از تفرقه استفاده می‏کنند؛ از شرک استفاده می‏کنند؛ از نبودن عدل استفاده می‏کنند و بنای زندگی و فلسفه‏ی حیاتشان، بر تبعیض است. امروز قدرت‏مندان بزرگ مادی عالم، یعنی همان کسانی که در کشورهای خودشان داد دموکراسی زده‏اند و ادعای دموکراسی و یکسانی حقوق افراد جامعه را مطرح کرده‏اند و با استبداد حکومتها البته در ادعا و در لفظ مخالفند، همانها، در سطح عالم، دموکراسی را از بین برده‏اند. ترجیح ملتی بر ملتی؛ ترجیح منطقه‏ای بر منطقه‏ای؛ ترجیح خونی بر خونی! استبداد را بر دنیا حاکم کردند، تا به گونه‏ای که بخواهند، دنیا را اداره کنند. این، وضع بشریت امروز است. و می‏بینیم که امروز بشریت محتاج همین فریادی است که پیغمبر اسلام مبنی بر توحید و عدل میان انسانها بلند کرد.1371/06/24
لینک ثابت
دموکراسی غربی

اکنون دیگر کسی شک نباید بکند که انگیزه‏های صلیبی در زیر ظواهر فریبگر دموکراسی و حقوق بشر، اغلب یا همه‏ی قدرتهای غربی را در پنجه و زیر اراده‏ی خویش گرفته است. ساده‏لوحی است اگر گمان ببریم که این انگیزه‏های قصاوت‏آمیز در بوسنی و هر جای دیگر از ایمان عیسوی مایه می‏گیرد. آنان که امروز با هر نشانه‏یی از اسلام و هر نبض متحرکی از مسلمانان از بن دندان دشمن‏اند، به مسیح (علیه‏السّلام) و تعالیم مسیحیت واقعی نیز عقیده‏یی ندارند. آنان فقط به قدرت بی‏مهار خود و منافع و هوسهای خود و خصومت بی‏پایان خود با هرچه قدرت ظالمانه‏ی آنان را تهدید کند، ایمان دارند، و نه به هیچ چیز دیگر. اما دست خون‏آلود آنان امروز صف مسیحیت در مقابل اسلام را آراسته و با اسلام به عنوان یک دین و عقیده و ایمان، با همه‏ی وجود پرچم دشمن برافراشته است.1371/06/19
لینک ثابت
دموکراسی غربی

امروز ممکن است در دنیا چیزهایی دور از دسترس به چشم بیاید. ما وقتی در باره‏ی آزادی فلسطین هم حرف می‏زنیم، بعضی به نظرشان دور و از دسترس خارج می‏آید. وقتی راجع به حاکمیت اسلام در کشورهای مسلمان سخن می‏گوییم، بعضی ممکن است این را دور از دسترس بدانند و به نظرشان بعید برسد؛ اما زمان و دوران ما، دوران کارهای بزرگ و استثنایی است. چه کسی باور می‏کرد که در دنیای قرن بیستم، با این همه تلاش ضد دین، در این نقطه‏ی حساس عالم، نظامی بر مبنای دین تشکیل بشود و رهبری امت اسلام به دست آن قائد عظیم‏الشّأن و روحانی بیفتد؟ هیچ‏کس گمان نمی‏کرد؛ اما شد. چه کسی باور می‏کرد که نظام اتحاد جماهیر شوروی که تقریباً بر یک سوم عالم در کشورهای مختلف و در پنج قاره حکم می‏راند، این‏طور از هم بپاشد و موجودیت خود را از دست بدهد و از نقشه‏ی جغرافیا حذف بشود؟ اگر پنج سال قبل کسی این حرف را می‏زد، هیچ‏کس از او قبول نمی‏کرد و باور نمی‏کرد؛ اما این چیزِ باورنکردنی انجام شد. چه کسی گمان می‏کرد که در کشورهای اسلامی، نهضتهای اسلامی آن‏چنان پا بگیرند و بیداری ملتها آن‏قدر بشود که در کشوری مثل الجزائر، مردم با رأی خودشان در انتخابات، اسلام را انتخاب بکنند و اسلام پیروز بشود و منادیان دمکراسی غربی، با آن انتخابات، مخالفت و دشمنی بکنند؟ اما شد.1370/11/30
لینک ثابت
دموکراسی غربی

ما می‏گوییم که حقوق بشر در سایه‏ی اسلام و حکومت اسلامی تأمین می‏شود؛ اسلام است که می‏گوید: «ان الحکم الّا للّه امر الّا تعبدوا الّا ایّاه». این حکم، هر حاکمیت ظالمانه‏یی را نفی می‏کند. هیچ‏کس حق ندارد بر مردم حاکمیت داشته باشد؛ مگر آنکه دارای معیارهای پذیرفته شده باشد و مردم او را پذیرفته باشند.
امروز در جمهوری اسلامی همه‏ی مقاماتی که به نحوی در کار مردم دخالت دارند، مستقیم یا غیر مستقیم منتخب خود مردمند؛ حتّی رهبری. یعنی در نظام اسلامی، دارا بودن معیارها کافی نیست؛ بلکه انتخاب مردم هم شرط لازم است و بدون انتخاب مردم امکان ندارد. این دمکراسی است، یا آن چیزی که در سایه‏ی زرق‏وبرق تبلیغات دروغین، امروز در کشورهای غربی و دمکراسی‏های غربی می‏بینیم؛ که البته به همان هم اعتقادی ندارند؟!
حوادث اخیر الجزائر نشان داد که این‏ها به دمکراسی هیچ اعتقادی ندارند! دمکراسی اگر به معنای انتخاباتی است که ما در اطراف و اکناف دنیا مشاهده می‏کنیم، پس چرا در الجزائر تبلیغات غرب برای کوبیدن اسلام بسیج شد؟! چرا قدرتمندان در سطح‏ عالم حاضر نیستند حقیقت مطلب را درک کنند؟! متأسفانه بعضی از مسئولان الجزائر هم همین‏طور نمی‏خواهند حقیقت را درک کنند؛ چرا می‏گویند ایران در امور ما دخالت می‏کند؟ چه دخالتی؟! شماها مگر خودتان انقلاب عظیم الجزائر را ندیدید؟ این‏ها همان ملتند؛ همان ملتی هستند که برای خاطر اسلام مبارزه کردند و جنگیدند؛ این‏ها مسلمانند. چرا به یک ملت اهانت می‏کنید و می‏گویید که ایران اسلام را توی دهان این‏ها گذاشته است؟! ملتهای مسلمان منتظر این نیستند که کسی اسلام را توی دهانشان بگذارد؛ یک نمونه‏اش همین کشورهای شمالی ما که به شوروی سابق وابسته بودند. بعد از دهها سال دین‏زداییِ همراه با کمال خشونت، دیدید مردم بدون اینکه کسی به آن‏ها بگوید، بدون اینکه کسی به آن‏ها درس بدهد، خودشان فریاد بلند کردند و دم از اسلام زدند؛ همه جا همین‏طور است. ملتها اسلام را می‏خواهند؛ ملتها اسلام را شناخته‏اند.1370/11/13

لینک ثابت
دموکراسی غربی

امروز یک امپراتوری خطرناک عظیم البته به حسب ظاهر؛ باطن قضیه چیز دیگری است که حالا بیان خواهم کرد مجهز به علم و سلاح و تکنولوژی، در یک نقطه‏ی عالم قرار گرفته؛ در رأس آن هم امریکاست. این خطر بزرگی است؛ ما نباید آن را دست کم بگیریم. نقطه‏ی مثبتی که باز در اینجا باید از نظر دور نماند، این است که «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض» ؛ یعنی از جنس یکدیگرند. در مورد «المؤمنون و المؤمنات» می‏فرماید: «بعضهم اولیاء بعض»؛ پیوسته‏ی به یکدیگرند. بین منافقون و منافقات، آن صمیمیت و صفا و وحدت هرگز به وجود نخواهد آمد. بالاخره در این جبهه‏ی واحد کفر و استکبار، اختلاف و تشتت رأی و تعارض قوا و نیروها با یکدیگر به قدری وجود خواهد داشت که اگر مؤمنینِ وقت‏شناس وجود داشته باشند و بخواهند از فرصتها استفاده کنند، بتوانند؛ لیکن ظاهر قضیه آن است که اگر خطر واحدی مجموعه‏ی قدرت مادّی عالم و این امپراتوری خطرناک را تهدید بکند، آن‏ها دستشان باهم است.
امروز در دنیا در مقابل این امپراتوری واحد، چه قدرتی هست؟ کاملًا روشن است که هیچ تفکر و مکتب و ایدئولوژی و گرایش فکری‏یی غیر از اسلام نیست. نگذاشتند که در مقابل این مجموعه، چیزی از سنگرهای قدرت و مبارزه باقی بماند؛ جز اسلام که همچنان باقی است و به حول و قوّه‏ی الهی همیشه باقی خواهد بود.
البته امروز افکاری در دنیا هست. همین دانشمندان فیلسوف و جامعه‏شناس غربی، از قبیل آن‏هایی که قبلًا بودند، امروز هم هستند و مکاتب اجتماعی دارند؛ لیکن این مکاتب اجتماعی و سیاسی، در خدمت تفکر غربی است. همین لیبرالیسم و به اصطلاح دمکراسی غربی که خودشان مایلند این امپراتوری جهانی را به نام دمکراسی بشری اسم بگذارند؛ که البته در آن از دمکراسی و آزادی واقعی هم خبری نیست در خدمت همین امپراتوری است.1370/06/25

لینک ثابت
دموکراسی غربی

نظامهای دنیا سه‏گونه اداره می‏شوند:
یا با زور، مثل نظامهای پلیسی دنیا، که البته این اسمش اداره است؛ اداره نمی‏شوند، آخرش هم نمی‏مانند. این سیستمهای استبدادی کمونیستی و سیستمهای استبدادی سلطنتی و شبه سلطنتی را در دنیا ملاحظه می‏کنید. اینکه از ما برنمی‏آید و ما این‏کاره نیستیم. نوع دوم، آن سیستمهایی است که با تزویر و تبلیغات اداره می‏شوند؛ مثل این دمکراسی‏های غربی. بله، فشار و شلاق و داغ و درفش مثل نظامهای استبدادی نیست و مردم علی‏الظّاهر آزادی دارند؛ اما با تزویر اداره می‏شوند. این سیستمها دستگاه‏های عظیم تبلیغاتی در اختیارشان است و تمام زندگی مردم را محاصره کرده‏اند. اصلًا کارگر و کارمند و کاسب وقت ندارد بیرون آن گنبد گردنده‏یی که این‏ها در وسطش گیر کرده‏اند، ببیند و در باره‏ی آن فکر کند؛ هرچه آن‏ها می‏گویند، همان را می‏فهمد. امروز در کشورهای غربی، در امریکا و در کشورهای علی‏الظّاهر دمکراتیک این‏طوری است. تبلیغات انبوه، مثل سیل روی ذهنهای مردم می‏ریزد و اصلًا مجال نیست که مردم بفهمند. اگر شما توانستید منفذی پیدا کنید، آن‏وقت می‏بینید که آن دمکراسی و آن آزادی‏یی هم که آن‏ها می‏گویند، فوراً عوض می‏شود! آن‏ها دمکرات هستند؛ در شرایطی که بتوانند مردم را با همان تزویر و فریب نگهدارند. آنجایی که چیزی می‏آید و حصار تزویر آن‏ها را می‏شکند، فوراً داغ و درفش‏ها و روشهای سخت باز پیدایشان می‏شود! برخورد دولتهای امریکا و اروپا را با حرکتهای اسلامی، با حرکتهای آزادی‏خواهانه در امریکا، با نهضتهای سیاهان که با نهایت خشونت با این‏ها برخورد می‏شود ببینید؛ این هم یک طور است. طبیعتاً این هم شأن ما نیست؛ اسلامی نیست. یک نوع نظام هم نظامی است که با محبت و عطوفت مردم اداره می‏شود. باید مردم را مورد محبت و احترام قرار داد و به آن‏ها اعتنا کرد، تا به دستگاه حاکمه وصل باشند و پشت سرش قرار گیرند. نظام ما تا حالا این‏گونه بوده است؛ بعد از این هم باید این‏طور باشد. بزرگترین بحرانها را هم همین عاطفه و محبت مردم از سر خواهد گذراند.1370/05/23

لینک ثابت
دموکراسی غربی

در همین‏جا لازم است در باره‏ی اقلیت‏های مسلمان در برخی از کشورها و از جمله کشورهای اروپایی اشاره شود که فشار وارد بر مسلمانانی که مایلند هویت اسلامی خود را حفظ کنند، افشاگر ماهیت دمکراسی و آزادی‏یی است که غرب پیوسته از آن دم می‏زند! حساسیتهایی که بعضی دولتهای اروپایی در برابر ساختن مسجد، یا تشکیل‏ اجتماعات اسلامی، یا رعایت لباس اسلامی و امثال آن نشان می‏دهند یا در مردم برمی‏انگیزند، باید مسلمانان را به مواضع واقعی آن دولتها نسبت به اسلام آشنا سازد. این‏ها از جمله‏ی مسائل مهمی است که مسلمانان جهان باید در باره‏ی آن بیندیشند و از آن برای معرفت به وظیفه‏ی خود در این روزگار بهره گیرند.1370/03/26
لینک ثابت
دموکراسی غربی

فرض کنیم جمهوری اسلامی، به تکیه‏گاه‏هایی که امروز به آن‏ها متکی است ایمان مردم، اعتقاد دینی آن‏ها به نظام و مسئولان نظام، امیدشان، شجاعتشان، پیوستگی‏هایی که بین مردم و مسئولان وجود دارد متکی نبود، آنگاه چه اتفاقی می‏افتاد؟ این حوادث و این حقایق، تقریباً در هیچ جای دنیا به این شکل نیست. ملت ما ملتی است که با مسئولانش، هم رابطه‏ی فکری دارد، هم رابطه‏ی عاطفی دارد، هم ایمان دینیش به او حکم می‏کند که از این مسئولان متابعت کند، هم با آن‏ها بده و بستان فکری دارد؛ از آن‏ها حرف می‏شنود و به آن‏ها حرف می‏گوید. این وضعی که الآن در کشور ما وجود دارد، نظیر آن، نه در کشورهای برخوردار از دمکراسی غربی وجود دارد، نه در کشورهایی که شکلهای استبدادیِ حکومتهای سوسیالیستی و حزبی را داشت، و به طریق اولی، نه در این کشورهایی که دیکتاتوری فردی حاکم است؛ یعنی حکومتهای پادشاهی و یا رؤسای شبه پادشاهی.
اگر این چیزی که الآن در ایران هست، وجود نداشت؛ اگر در این یازده سال اول انقلاب، پیوند دینی مردم با امام نبود، که یک اشاره‏ی ایشان، دلها را منقلب و عقاید را هدایت می‏کرد و اصلًا نیروها را بسیج می‏نمود؛ اگر این عشق مردم به امام و این اعتقاد آن‏ها به اسلام که این نظام را نماینده‏ی اسلام می‏دانند نبود، شما ببینید این رادیوها و این خبرها و این تحریکاتی که می‏شود و این ظرافتهایی که در بیان خبر و تنظیم خبرهای خارجی به کار می‏رود، چه می‏کرد و چه بر سر این نظام جمهوری اسلامی می‏آورد. چیز خیلی عجیبی می‏شد. خبر، این‏قدر مؤثر است.1369/12/21

لینک ثابت
دموکراسی غربی

مواظب باشید، در حالی که ما دنیای اسلام را به وحدت دعوت می‏کنیم، دشمن نتواند در میان صفوف خود جمهوری اسلامی، اختلاف و تفرقه ایجاد کند. شرط پیروزیها این است که جناحهای مختلف در جمهوری اسلامی، احترام هم را حفظ کنند و باهم باشند. در جمهوری اسلامی، انتخاب، انتخاب اصلح است؛ نه رقابت انتخاباتی. این دعواها و رقابتها، متعلق به دمکراسی‏های غربی است که از خدا و دین، هیچ‏چیزی به مشامشان نرسیده است. کارهایی که بعضیها انجام می‏دهند، باب جمهوری اسلامی نیست. در اینجا ممشا، ممشای اسلامی است و انتخاب، انتخاب اصلح. مردم باید با چشم باز و با بصیرت وارد بشوند و آدم‏هایی را که اطمینان پیدا می‏کنند، انتخاب کنند. گیرم حالا زید و عمرو در این جمع نباشند؛ این نباید موجب تعارض بشود.1369/07/11
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی