others/content
نسخه قابل چاپ

سرمقاله شماره ۳۵۷ روزنامه صدای ایران

دشمن جز این زبان را نمی‌فهمد!

 در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در روزهای جنگ تحمیلی سوم سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها.
سیصد و پنجاه و هفتمین شماره «صدای ایران»، تقدیم می‌شود به روح مطهر، شهید معصومه پیرهادی، شهروند ایرانی که در حمله موشکی آمریکایی-صهیونی در جنگ تحمیلی دوم به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
سرمقاله
* دشمن جز این زبان را نمی‌فهمد!
* وضعیت امروز نظام بین‌الملل یک افتضاح کامل است. همه شعارها و مدعاهای تمدن غرب و در رأس آن‌ها ایالات متحده که در قرن بیستم بر سر دست گرفته و از حقوق انسان‌ها و حق انتخاب ملت‌ها و سازوکارهای بین‌المللی برای دفاع و پاسداری از این حق دم می‌زدند، حالا صرفاً به کار یک خنده تلخ و مضحکه‌آمیز می‌آیند. حسب قرائت آمریکایی، دنیا و سازوکارهای حاکم بر آن‌ها و نهادهایی که از دل این سازوکارها سر برآورده بود، به منتها‌الیه کمال بشری رسیده و ایستگاه پایانی تاریخ را برای بشر رقم زده بود؛ طوری که بشر دیگر ورای این وضعیت رویایی نداشت.

حالا و در دو دهه ابتدایی قرن بیست‌ویکم، همه این شعارها و داعیه‌ها روانه سطل زباله تاریخ شده‌اند. حاکم یک دولت استعماری در غرب آسیا، در سه سال گذشته بیش از ۶۰ هزار انسان بی‌گناه با اکثریت مطلق زنان و کودکان را از دم تیغ گذرانده و خون‌شان را بر زمین ریخته و مدعیان طرح پایان تاریخ به حمایت تمام‌قد از این ماشین کشتار پرداخته‌اند. ایالات متحده سلاح و پول و تجهیزات‌شان را تأمین کرده و اروپای متمدن و لیبرال هم چتر سیاسی و تبلیغاتی را. آش آن‌قدر شور شده که برخی انسان‌های آزاده در همین پایتخت‌های اروپایی که تسلیم این ساختار ضدانسانی نشده‌اند، قصد اعتراض و راهپیمایی و گردهمایی خیابانی می‌کنند تا حداقل جلوی وجدان خویش شرمنده نباشند، اما دولت‌های اروپایی حتی جلوی این اعتراضات را هم می‌گیرند.

جهان در جنگلی‌ترین وضعیت خود به سر می‌برد. درست نقطه مقابل آن اتوپیای آرمانی که غرب در قرن نوزدهم برای دیگر جوامع ترسیم می‌کرد. دنیای فعلی دنیای زور است و قدرت است. هیچ ردی از منطق و گفت‌وگو و خرد انسانی در دنیای امروز و ساختارهای آن وجود ندارد. جهان به میزانی مضحکه شده که اگر کشوری زور و توان و قدرتی نداشته باشد و نخواهد به این وضعیت استعماری تن دهد، سرنوشتی جز مدل تخریب غزه‌ای و رئیس‌جمهورربایی ونزوئلایی ندارد. تنها زور و قدرت است که می‌توان به مدد آن‌ها در برابر اقوام برده‌دار اروپایی و آمریکایی ایستاد. گوش انسان سفید غربی برای شنیدن سخن کرامت و حقوق انسانی زیادی سنگین است. او فقط زبان زور و قدرت را می‌فهمد.

زور و توانش اگر به دیگر جوامع برسد، خاک و منافع و منابع آن‌ها را به توبره خواهد کشید و اگر نرسید هم با پمپاژ سنگین دستگاه تبلیغاتی و تهدید، در پی خالی کردن این جوامع از اراده مقاومت برمی‌آید. ایران امروز پس از چهار دهه تحریم و فشار و یک دهه سیاست فشار حداکثری و تحمیل دو جنگ در کمتر از یک سال، گواه روشن این مدعاست. ایران اگر پس از جنگ تحمیلی مسیر قدرتمند شدن و ایستادن روی پای خود را طی نکرده و به وعده‌های پرزرق‌وبرق اروپایی و آمریکایی دل‌خوش کرده بود، الان سرنوشتی مانند ونزوئلا و سوریه داشت؛ کشوری فروریخته و در آستانه تجزیه و منابعی به یغما رفته. رفتارهای عصر حجری سردمداران تمدن نوین بشری به گونه‌ای است که استعمارگران کلاسیک قرن هفده و هجده در برابر آن، مدعیان حقوق بشر محسوب می‌شوند.

ایران امروز اگر به این وضعیت نیفتاده، به دلیل آن است که جمهوری اسلامی ایران زبان سخن گفتن با این استعمارگران نوین را خوب بلد است. ایرانی‌ها مبتنی بر دو قرن تاریخ خود، با گوشت و پوست و استخوان درک کرده‌اند که با این مدعیان فقط باید با زبان قدرت و زور سخن گفت. تمام شعارها و لفاظی‌های متمدنانه و گفت‌وگو و مذاکره و به تعبیر خودشان توافق، صرفاً برای زمانی است که زورشان به کسی نرسد. وقتی زورشان به کسی نرسید، گزینه جنگ و کارزار نظامی را کنار می‌گذارند و به سراغ دیگر ابزارها می‌روند. اگر امروز موقتاً درگیری و جنگ گسترده را کنار گذاشته‌اند، به سبب بهره‌مندی ایران از ابزارهایی است که با زبان زور و قدرت با آن‌ها طرف می‌شود.

تفاهم موقت، فارغ از جزئیاتش و اینکه به نتیجه برسد یا نه، باعث نخواهد شد که ایران مسیر قدرتمند شدن را رها کند. ایران قوی اگر تا پیش از این یک ایده بود که در راهبردهای رهبر شهید به جد پیگیری می‌شد، حالا و در عرصه عمل هم درستی و کارآمدی خود را اثبات کرده است. آمریکایی‌ها اگر از کارزار نبرد عقب کشیده و به تهدید و لفاظی بسنده کرده و میدان نبرد از جنگ نظامی به کارزار دیپلماتیک تغییر شکل داده، به سبب دست پر و قدرتمند ایران در میدان است. ایران این مسیر را رها نخواهد کرد؛ مسیری که حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای هم در پیام‌های اخیر خود به آن اشارات صریحی داشته‌اند. ایران قوی یک شعار نیست؛ عین زیست و زندگی ایرانیان بود و هست و خواهد بود.

....
منبع چاپی: سرمقاله شماره سیصدوپنجاه‌وهفتم روزنامه صدای ایران
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار امام مجاهد شهید حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی