حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در بخشی از پیام خود
به مناسبت سی و هفتمین سالروز ارتحال امام خمینی رحمهالله، به یکی از مهمترین ابعاد جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران اشاره کردند، جایی که ایشان با اشاره به شکست دشمن در مصاف با نیروهای مسلح و همچنین مواجهه با ضربهای قاطع در «میدان و خیابان»، تأکید کردند که دشمن در نتیجه این شکستها، «تحقیری پرمعنا و عمیق» را تجربه کرده است، تحقیری که پیامد آن، واگرایی ملموس کشورها از آمریکا بوده است.
نکته قابل توجه در این فراز، آن است که رهبر معظم انقلاب برای این شکست و حقارت، از دو میدان متفاوت اما مکمل یاد میکنند؛ نخست میدان نبرد نظامی که در آن نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران نقش آفرین بودند و دوم میدان و خیابان که در آن مردم ایران به عنوان ضلع دیگر قدرت ملّی وارد صحنه شدند. در واقع شکست دشمن تنها محصول عملکرد نیروهای مسلح نبود، بلکه حاصل همافزایی قدرت نظامی و سرمایه اجتماعی ملّت ایران بود، دو عاملی که در کنار یکدیگر محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی را برهم زدند.
برای درک دقیقتر این گزاره که دشمن دقیقا چه تحقیر و شکستی را تجربه کرده که به گفته رهبر انقلاب موجب فاصله گرفتن کشورها از او شده است، باید به روندی که در جنگ ۴۰ روزه طی شد بازگشت. جنگی که از صبح روز نهم اسفند ۱۴۰۴ با حملات گسترده آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران آغاز شد و دشمن تصور میکرد میتواند در مدت زمانی کوتاه، به اهداف خود برسد.
محاسبه واشنگتن و تلآویو بر این پایه استوار شده بود که با مجموعهای از ترورها و حملات سنگین، ساختار نیروهای مسلح ایران دچار فروپاشی شود، توان موشکی کشور از میان برود و جمهوری اسلامی ایران، سقوط کند. در کنار این هدف، دشمن روی یک مؤلفه دیگر نیز حساب ویژهای باز کرده بود: همراه کردن حداقل بخشی از مردم ایران با حملات و تبدیل نارضایتیهای احتمالی به بستری برای پیشبرد سناریوی براندازی.
به بیان دیگر، دشمن دو هدف همزمان را دنبال میکرد، نخست نابودی توانمندی نظامی ایران و دوم جلب حمایت یا دستکم بیطرفی مردم ایران در برابر تجاوز خارجی. تصور آنان این بود که اگر این دو مؤلفه به صورت همزمان محقق شود، جمهوری اسلامی ایران در برابر فشار خارجی و آشفتگی داخلی تاب نخواهد آورد و زمینه برای تحقق هدف اصلی فراهم خواهد شد.
اما آنچه در میدان رخ داد، متفاوت از این انتظار رقم خورد. در حوزه نظامی، نه تنها نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران دچار فروپاشی نشدند، بلکه در مدت کوتاهی توانستند ابتکار عمل را به دست گرفته و پاسخهایی سنگین و کمسابقه به دشمن بدهند. توان موشکی ایران از بین نرفت و ساختار فرماندهی و عملیاتی کشور نیز حفظ شد. نتیجه آن بود که آمریکا و رژیم صهیونیستی به جای مواجهه با یک حریف از هم گسیخته، با نیرویی روبهرو شدند که قادر بود عملیاتهای گسترده و مؤثر را علیه اهداف دشمن طراحی و اجرا کند.
نیروهای مسلح ایران ضرباتی را به آمریکا وارد کردند که از منظر بسیاری از ناظران، جایگاه و هیمنه سنتی واشنگتن را در هم شکست. تصویری که آمریکا طی دهههای گذشته از قدرت بلامنازع خود در جهان ساخته بود، در جریان این نبرد از بین رفت.
اما همانگونه که رهبر انقلاب تأکید کردهاند، میدان دوم، یعنی خیابان نیز به همان اندازه اهمیت داشت. یکی از پایههای اصلی طراحی دشمن این بود که مردم ایران در برابر تجاوز خارجی یا بیتفاوت بمانند یا حتی به سمت حمایت از حملات تجاوزکارانه به کشورشان سوق پیدا کنند. با این حال، جامعه ایران نه تنها دچار فروپاشی نشد، بلکه از نخستین روز جنگ، جبهه خیابان را در کنترل خود نگه داشت. همین حضور و همراهی، عملاً یکی از مهمترین ستونهای محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی را فرو ریخت. اگر قرار بود دشمن از شکاف میان ملّت و حاکمیت برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند، آنچه در خیابان رخ داد نشان داد چنین تصوری تا چه اندازه از واقعیتهای جامعه ایران فاصله داشته است.
در نتیجه، تحقیر دشمن صرفاً به معنای ناکامی در میدان نظامی نیست، بلکه به معنای فرو ریختن تصویری است که سالها از قدرت مطلق آمریکا در ذهن بسیاری از کشورها ساخته شده بود. هنگامی که آمریکا نه در میدان نظامی به اهداف خود میرسد و نه در عرصه اجتماعی و سیاسی قادر به تحقق رویای شوم خود میشود، طبیعی است که اعتبار بینالمللی آن نیز آسیب جدی ببیند.
امروز بسیاری از کشورهای دنیا، آمریکا را نه به عنوان قدرتی شکست ناپذیر، بلکه به عنوان کشوری میبینند که هیمنه گذشته خود را در باتلاق جنگ با ایران از دست داده است.