
در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانهی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در روزهای جنگ تحمیلی سوم سعی دارد تا بهصورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابهلای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آنگونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
سیصد و چهل و ششمین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، شهید سرتیپدوم مرتضی جمالی، از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در حمله موشکی آمریکایی-صهیونی در جنگ تحمیلی دوم به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانهی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
سرمقاله
معادله امنیتی جدید؛ از هرمز تا بیروت

رئیسجمهور ایالات متحده بیش از آنکه واقعیات را بگوید، از رویاهایش میگوید. این گزاره حالا به چارچوبی آشکار برای تحلیلگران بینالمللی تبدیل شده است. دونالد ترامپ در حالی از سکوت در مذاکرات استقبال میکند که در عرصه میدان، در برابر تهدید ایران علیه تجاوزگری رژیم صهیونی، مقامات تلآویو را در جهت محدود کردن دایره تجاوز در لبنان میکشد. لفاظیهای آقای رئیسجمهور، رویاهایش و اقدام عملی او در کشیدن مهار صهیونیستها، واقعیت منطق او را نشان میدهد. او در عین آنکه در سخنپراکنیهای رسانهای، ایران را به تعلیق تبادل پیام و از سر گرفتن دوباره جنگ تهدید میکند، در عمل اما در برابر تهدید واقعی ایران، در برابر رها کردن گفتوگو و ادامه مسیر از طریق جنگ و زورآزمایی نظامی، تسلیم میشود. لفاظی در سخن و کوتاه آمدن در عمل!
اقدام اخیر رئیسجمهور آمریکا از یک جهت دیگر هم معنادار است. اینکه کاخ سفید فعلاً و تا اطلاع ثانوی توانایی درگیری و جنگ گسترده با ایران را ندارد، چنانکه در جنگ ۴۰ روزه اخیر با ایرانیان جنگید. این گزاره در عین آنکه تناقض میان حرف و عمل را در میان مقامات آمریکایی نشان میدهد، اما از سوی دیگر حاوی معنای تلویحی دیگری هم هست. ایالات متحده هرچند هنوز رضایت به دادن امتیاز به ایران نداده، اما در عین حال امکان پیگیری اهدافش از طریق جنگ را هم دارا نیست. این همان بنبست راهبردی است که کاخ سفید از همان هفته دوم جنگ به آن پی برد. جنگ هرچند ضربات جدی به ایران وارد کرد، اما از سوی دیگر دست جمهوری اسلامی ایران را هم برای رفتن به سمت کارتهای برنده دیگری مانند کنترل تنگه هرمز باز کرد تا در پایان جنگ نسبت به آغاز آن دست بالاتری داشته باشد.
حالا یک سوی این درگیری این است که یک کارت برنده دیگر به کارتهایش اضافه شده و سمت دیگر هم ایالات متحده آمریکا که مهمترین کارت بازیاش را سوزاند. از یک سو تمایل به دادن امتیاز ندارد و از سوی دیگر هم امکان تداوم کارزار نظامی خود را ندارد. مخمصهای که مشخص نیست آمریکا قرار است چگونه از آن بیرون بیاید. به ایران دیگر تکلیف آمریکا با پروژهای که آغاز کرده، مشخص نیست. او پیشبینی کرده بود قضیه در کمتر از یک هفته جمعوجور خواهد شد، اما هیچکدام از اجزای برنامه مطابق طرح و پیشبینی او پیش نرفت. نهتنها پیش نرفت، بلکه دست طرف مقابل را نسبت به پیش از جنگ پُرتر هم کرد. به همین دلیل هم برخلاف آمریکاییها، ایرانیها بهخوبی میدانند چه میکنند و با واقعیتی که بعد از جنگ خلق شده، باید چه کنند؛ واقعیتی که از قدرت مقاومت در میدان حاصل شده است.
ایران به دوران پیش از جنگ باز نخواهد گشت؛ نه در خصوص هرمز، نه در خصوص حضور نظامی آمریکاییها در منطقه و نه در خصوص معادله گروههای مقاومت. جنگ و مقاومت حماسی ایران در آن، برای ایران یک امتیاز راهبردی خلق کرده تا بتواند نظام منطقهای خود را در امنیت، اقتصاد و ژئوپلتیک پیگیری کند. در همین راستا هم نسبت جمهوری اسلامی با اضلاع مقاومت، از جمله حزبالله سرافراز، دیگر مشابه پیش از جنگ نخواهد بود. این نسبت تابعی از واقعیت خلقشده پس از جنگ خواهد بود. به همین دلیل هم مقاومت اسلامی لبنان بخشی از معادله امنیتی ایران خواهد شد و ایران برای این موضوع اهرم فشار دارد. نسبت جمهوری اسلامی ایران با مقاومت لبنان، پیش از جنگ نخواهد بود و تقویت خواهد شد؛ چرا که ورود دلاورانه حزبالله به معرکه اخیر نهتنها بخشی از معادله امنیتی ایران، بلکه معادله امنیتی همه جوامع منطقه را که حاضر به سر فرود آوردن برای آمریکا و اسرائیل نیستند، تضمین کرد.
تحلیل ماجرا در چنین دستگاهی، دفاع از ایران عین دفاع از مقاومت اسلامی لبنان و دفاع از مقاومت اسلامی لبنان عین دفاع از ایران است. حزبالله نه یک گروه مقاومت غیرایرانی، بلکه عین و ماهیت بخشی از منافع ملّی ایران است. به همین دلیل، ابزار فشار تنگه هرمز و ابزار شل و سفت کردن تبادل پیام با طرف آمریکایی، همانگونه که برای منافع ملّی ایران مورد استفاده قرار میگیرد، میتواند برای دفاع از مقاومت سرافراز لبنان هم مورد استفاده قرار گیرد. ایران به پیش از جنگ باز نخواهد گشت؛ بر همین مبنا هم تعامل، نسبت و روابط ایران با اضلاع مقاومت نیز به پیش از جنگ باز نخواهد گشت. جنگ و مقاومت دلیرانه ایران و همه گروههای مقاومت در برابر دشمن صهیونی ـ آمریکایی، حالا دست ایران را به شدت باز کرده تا نهتنها معادلات امنیتیِ پساجنگ خود را در منطقه بازتعریف کند، بلکه نسبت خود را با جریانهای شریف و غیور مقاومت هم تقویت کند. نظم منطقهای غربِ آسیایِ پس از جنگ، نظم منطقهای بلوک مقاومت خواهد بود.
