
در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانهی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا بهصورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابهلای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آنگونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
صد و نود و پنجمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید محمدحسن احدینژاد تقدیم شده است.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانهی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
سرمقاله
حاج قاسم؛ فرزند انقلاب و خادم ملّت
ششمین سالگرد شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، فرصتی دوباره برای بازخوانی چهرهای است که فراتر از یک فرمانده نظامی، به «نماد مدافع منافع ملّی» و «ترازِ میهندوستی» در ذهن ایرانیان بدل شد. امروز که شش سال از آن سحرگاه خونین در فرودگاه بغداد میگذرد، نام «حاج قاسم» نهتنها کمرنگ نشده، بلکه به معیاری برای سنجش عیار میهندوستی و خدمت صادقانه تبدیل شده است. دشمن با شناخت دقیق از همین نقش اساسی و الهامبخش بود که خبیثانه دست به ترور او زد؛ چراکه سلیمانی تنها یک فرد نبود، او نماد قدرت نرم و سخت ایران بود.
برای شهید سلیمانی، خط قرمز نه حزب بود، نه جناح و نه منافع قبیلهای؛ خط قرمز او «منافع ملّی مردم ایران» بود. او سیاست را میفهمید، اما سیاستزده نبود. جمله معروف او که «من نه اصلاحطلبم و نه اصولگرا»، یک شعار نبود، بلکه مانیفست رفتاری او بود. هر جا که پای منافع ایران و انسانیت در میان بود، سلیمانی فارغ از خطکشیهای سیاسی آنجا ایستاده بود. همین نگاه فراجناحی باعث شد که چتر محبت او بر سر همه مردم ایران، با هر سلیقه و ظاهری گسترده باشد و دوقطبیهای کاذب در برابر عظمت نگاه او رنگ ببازند.
در دنیایی که بسیاری برای کسب کرسیهای قدرت مسابقه میگذارند، سلیمانی درس بزرگی از «شناخت وظیفه» داد. برای او میز و مقام اصالتی نداشت. او میدانست کجای این پازل باید بایستد تا بیشترین خدمت را به امنیت و عزت این مرز و بوم بکند. وقتی زمزمههایی برای دعوت او به ریاستجمهوری شنیده میشد، او بیاعتنا به زرقوبرق ظاهریِ مناصب سیاسی، لباس رزم را از تن در نیاورد. او معتقد بود باید در جایی ایستاد که «مؤثر» بود، نه لزوماً جایی که «نامآور» باشد. حکمرانی میدانی او نشان داد که برای حل معضلات کشور، باید در میدان عمل بود.
رمز نفوذ کلام و محبوبیت افسانهای او اما در «اخلاص» نهفته بود. حاج قاسم سالها در گمنامی و پشت پرده مجاهدت کرد. او حقیقتاً باور داشت که «باید به بلوغی برسیم که نباید دیده شویم» و «آن کس که باید ببیند، میبیند». همین اخلاص، کارهای او را برکت داد و او را که از دیده شدن گریزان بود، به دیدهشدهترین و محبوبترین چهره تاریخ معاصر ایران تبدیل کرد.
از سوی دیگر، رابطه حاج قاسم با رهبر انقلاب، الگویی از «اطاعت هوشمندانه» بود. او خود را سرباز میدانست، اما سربازی که «دویدنش» برای اجرای اوامر ولی، از جنس رفع تکلیف نبود. او برای تحقق منویات رهبر انقلاب، شبانهروز طراحی میکرد، برنامه میریخت و با عقلانیت و محاسبه دقیق، شجاعانه به دل خطر میزد. ماجرای سوریه نمونه بارز این رویکرد بود؛ آنجا که با درایتی شگرف و برنامهریزی دقیق، نه با شورِ بدون شعور، بلکه با محاسبات راهبردی، نقشه شوم و پیچیده استکبار در منطقه غرب آسیا را خنثی کرد.
امروز، «مکتب سلیمانی» فراتر از یک نام، یک نقشه راه برای عبور از بحرانهاست. مکتبی که ارکان آن عقلانیت، شجاعت، میهندوستی، مردمداری و اتحاد است. شهادت او اگرچه داغی سنگین بر دل ملّت گذاشت، اما خون او درخت تناور همبستگی ملی را آبیاری کرد. بزرگداشت واقعی حاج قاسم، در پیادهسازی منش او در مدیریت کشور، ترجیح منافع ملی بر منافع شخصی و تلاش صادقانه برای مردم ایران است.
