
قطعه موسیقی «به رسم کرام» با غزلی از حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه؛ «امین» در نجوا با حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام و با صدای حسامالدین سراج و آهنگسازی امیرحسین سمیعی توسط رسانه KHAMENEI.IR تولید و به مناسبت شهادت امام رضا علیهالسلام در اختیار مخاطبان و اهالی فرهنگ و هنر قرار گرفت.
«امین»؛ بخش شعر و ادب فارسی رسانه KHAMENEI.IR بر همین اساس در یادداشتی به قلم دکتر سیّدوحید سمنانی، مضامین غزل رهبر شهید انقلاب در التجاء به صدرنشین سریر رضا، حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام را بررسی کرده است.
این نوشته، نه در کسوت نقد و تحلیل فنی، که عرض ارادتی است به ساحت شخصیتی که زبان و ادبیات فارسی، یکی از دغدغههای بنیادین زیست فرهنگی او بود؛ بزرگمردی که در میان تلاطم مسئولیتهای کلان، پیوند مستمرش را با «سنت دیدارهای ماه رمضان» و تکریم اهالی قلم حفظ کرد و در هر فرصتی، بر جایگاه تمدنساز زبان فارسی پای فشرد.
البته، با وقوف بر این حقیقت که میان «شناخت عمیق ادبی» و «قدرت سرایش»، مرزی ظریف و گاهی فاصله وجود دارد، نمیتوان انتظار داشت که زبان شعر یک رهبر سیاسی و مذهبی، همواره همتراز با عمق ارادت و دانش ادبی او باشد. این پدیدهای است که در طول تاریخ، در آثار بسیاری از صاحبمنصبان ادیب، به نیکی قابل مشاهده و تحلیل است؛ حقیقتی که بیش از آنکه بر ضعف شاعر دلالت داشته باشد، بر دشواری مسیر سخنپردازی و تفاوت جایگاه اندیشه و دانش با ذوق مکتوب صحه میگذارد.
با اینهمه، اثر پیش رو ویژگیهای متمایزی دارد که آن را از سرودههای گذرا و تفننی جدا میسازد. آنچه بیش از هر چیز در
این غزل(۱) خودنمایی میکند، تداوم لحنی پُرشور و صادقانه در تمامی ابیات است. از اینروی، انصاف حکم میکند که ضمن پرهیز از ستایشهای اغراقآمیز و ادعاهای بیبنیان، فرازهای درخشان و مؤلفههای عاطفی اثر را مرور کنیم تا زیباییهای آن را از دریچهای بیاغراق به تماشا بنشینیم. این مقدمه از آن جهت ضرورت یافت که خوانندهی آگاه بداند، تحلیل پیش رو، نه برآمده از رویکردی ستایشگرانه و آکنده از مبالغه، که تلاشی است برای واکاوی صادقانه این اثر.
تسلط بر نظم وزن و قافیه، گویای چیرگی شاعر بر فرم بیرونی است و همآهنگی نحو و پیادهسازی دقیق آن در متن، مُبین احاطه شاعر بر زبان؛ چنانکه در هیچ سطری، گسیختگی یا شکستگی کلام مشاهده نمیشود. از این منظر، با شاعری مواجهیم که بر مبانی و اهمیت رعایت قواعد در ساختار بیرونی شعر، واقف است. مطلع این غزل نیز، سرآغازی است مطلوب؛ چرا که با پرهیز از اشاره مستقیم به ذهنیت صریح شاعر، راه را برای ارائه غزلی قابل تأمل در حوزه شعر مذهبی و آیینی هموار کرده و از آن، اثری فراتر از یک بیان ساده ساخته است. توجه به تناسب سیاهی و سپیدی شب و روز با سیاهی و سپیدی چشم تنها با غور در معنای لفظی کلام به دست میآید و از این بابت درک زیبایی را به ادراک مفاهیم معنوی کلام و نفوذ در لایهای پنهانتر از نظم محض مشروط کرده است. در بیت سوم اشاره به نام «اباالحسن» مستقیم است و بیتعارف تا حدودی متن را از ساحت شاعرانهای که در دو بیت آغازین دیده میشود دور میکند هرچند عاطفه سیال و زلال جاری در مصراع دوم نمیگذارد شعر در ساحت شعار محدود بماند. در ادامه بیت چهارم بازگشتی دارد به فضای عاشقانه. این فرم در شعر شعرای سبک عراقی فراوان دیده میشود. رفت و آمد مضامین پیرامون موضوع با چاشنی مضامین عاشقانه هرآینه دلیلی است بر تأثیرگذاری عمیقتر عاطفی کلام و این فرم در این بیت و بیت ششم شکل بسته است.
با عنایت به شیوه شاعر در چینش کلمات و آشکاری موضوع، امر محتملی است که خواننده ناگزیر شود برای درک صحیح بیت پنجم، آن را دوبار بخواند تا از معنای مورد نظر دور نیفتد:
بنمای رخ به ملک رضا جان خسته را
رضا جان با تغییر در آکسان مصوت بلند«آ» و اعمال کاما یا عدم نقطهگذاری متن را دو گونه ارائه خواهند کرد که بیگمان دست کم در ذهن باید کامایی «،» بین رضا و جان قرار بگیرد تا معنا دچار اشکال نشود؛ اما از آنجا که «رضاجان» نیز ترکیبی غریب در شعر آیینی نیست شاید بتوان آن را در چارچوب ایهام تناسبی تازه تحلیل کرد. توجه به آرایههای لفظی در بیت بعدی نیز در همنشینی «کرم» و «کرام» نیز دیده میشود. مضمون بیت هفتم اگرچه ریشه در تکرار سنن مضامین ادب فارسی دارد اما مرور آن دل آزار نیست. عاطفه جاری در این بیت شفاف است و رعایت تناسب در همنشینی کلمات هرچند تکراریاند اما بدساخت نیست.
ذکر تخلص در بیتی غیر از بیت پایانی از سنن ادبی است که گاه در شعر بزرگان ادب فارسی از جمله سعدی، کلیم و صائب نیز دیده میشود. این بیت در معنای لفظی تخلص نیز حقیقاً گریزگاه شاعر است برای بیان مطلبی که شاعر میکوشد در چارچوب شعر خویش به تماشا بگذارد؛ دلباختگی به امام رضا و آرزومندی به آرمیدن در آستان او پس از مرگ! سه بیت پایانی صراحت بیشتری از دیگر ابیات دارند و حکم وصیتنامهای را دارد که از فلسفه همسایگی پیکر امام شهید در مشهدالرضا پرده برمیدارد.
این غزل بیش از آنکه صرفاً نمونهای از سرایش شعری آیینی باشد، آینهای است از منش عاطفی و باورهای درونی شاعر؛ صراحت بیتهای پایانی و آرزوی آرمیدن در جوار امام رضا علیهالسلام نشان میدهد که این ارادت نه شعری تفنّنی، که بازتابی از عمیقترین دغدغههای وجودی اوست.
۱) فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن
کار مرا به گردش چشمی تمام کن
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمال
بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)
گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهای
زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بین
دست کرم گشاده به رسم کرام کن
دارالشّفای آتش و آب است این سرای
سوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»
غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسی
از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است
کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن