others/content
نسخه قابل چاپ

|یادداشت|

«هه‌لپه‌رکێ» مردم کردستان در عزای امام شهید

https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif در میان انبوه جمعیتی که از جایجای ایران خود را به تهران رسانده‌ بودند، لباس‌های محلی کردستان جلوهای ویژه داشت. مردانی با چوخه و کلاه کردی، زنانی با پیراهن‌های بلند و روسری‌های رنگارنگ، همه در کنار یکدیگر ایستاده‌ بودند تا با پیکر مطهر رهبر شهیدشان وداع کنند.

این حضور، یادآور آیین‌ها و رسومی است که در فرهنگ غنی کردستان ریشه دارد؛ آیین‌هایی که در آن، وداع با یک بزرگ، پدر یا رهبر، همیشه با شکوهی کم‌نظیر همراه بوده است. شاید برای بسیاری، تشییع باشکوه رهبر شهید، فقط یک رویداد سیاسی و اجتماعی باشد. اما اگر از دریچه فرهنگ کهن کردستان به آن بنگریم، ابعاد تازه‌ای از این حماسه آشکار می‌شود.

در باور مردم کردستان، عزاداری و سوگواری برای یک بزرگ، فقط یک مراسم نیست؛ «نماد وحدت و همبستگی» است. مراسم دسته‌جمعی کردی «هه‌لپه‌رکێ» که در عزا با ضرب‌آهنگ آهسته و بدون دستمال اجرا می‌شود، تجلی همین همدلی است. مردمی که دور یکدیگر حلقه می‌زنند و دست در دست هم می‌دهند، نه فقط برای ابراز اندوه، که برای نشان دادن «اتحاد» گرد یک محور جمع می‌شوند.

حال تصور کنید همین آیین‌ها، اما در مقیاسی میلیونی. همان «حلقه‌های عزا» که در قروه دور خیمه‌های آتش‌گرفته می‌چرخند و عزاداری می‌کنند، در مصلای تهران به صفوف بی‌نهایت سینه‌زنان تبدیل شده است.

همان «گل‌گیران» گروس که به یاد یاری‌رسانی به امام حسین علیه‌السلام بر سر و روی خود گل می‌مالند، امروز با پرچم‌های سرخ انتقام به سوگ رهبری نشسته‌اند که خود را خادم حسین علیه‌السلام می‌دانست.

و اما نکته عمیق‌تر: محرم در فرهنگ کردستان - چه در میان اهل سنت و چه شیعیان - جایگاهی والا دارد. اشعار شیخ‌رضا طالبانی، شاعر پارسی‌گوی کرد اهل‌سنت، و نیز ماموستا شیخ نافع مظهر، گواه ارادت این دیار به سالار شهیدان است: «سنی‌ام، سنی ولیکن حب آل مصطفی/ دین و آیین من و آبا و اجداد من است». این ارادت به خاندان پیامبر، در سوگ رهبر شهید نیز تجلی یافت؛ کسی که وارث مکتب حسینی بود و پرچم عزاداری را تا آخرین نفس برافراشت.

روایت‌های همشهریان من در مراسم تشییع امامشان در خیابان آزادی تهران شنیدنی‌ست. رسانه های خبری این روایتها را اینگونه نقل کرده اند: دختری دهه‌هشتادی از قروه با چشمانی اشکبار می‌گفت: «همیشه آرزو داشتم رهبر را از نزدیک ببینم، اما این آرزو هرگز محقق نشد و امروز به‌جای دیدار، در مراسم تشییع ایشان حضور یافته‌ام» . بانویی از بیجار نیز با حسرت می‌گفت: «آرزو داشتم جانم را فدای رهبرم کنم، نه اینکه ایشان و خانواده‌شان جان خود را برای مردم فدا کنند» .

اینها، همان نگاه پدرانه‌ای است که مردم کردستان در سفر تاریخی رهبر شهید به این دیار در اردیبهشت ۱۳۸۸ لمس کردند؛ سفری که در آن، ایشان سنندج را «سرزمین فداکاری‌های بزرگ، سرزمین هنر و فرهنگ، سرزمین صفا و وفاداری» نامیدند.

تشییع رهبر شهید، هرچند در مقیاسی ملّی و با شکوهی کم‌نظیر برگزار شد، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود، با روح جمعی فرهنگ همه اهالی این سرزمین مخصوصاً ما اهالی کردستان هم‌نوا بود.

مردم کردستان، در سوگ رهبر شهید انقلاب اشک می‌ریزند که پلی از جنس فرهنگ و وحدت میان اقوام این سرزمین ساخت. این وداع، نه فقط یک مراسم، که تجلی همان «همبستگی» و «اتحاد»ی بود که در آیین‌های کهن این دیار، ریشه دارد.
....
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار امام مجاهد شهید حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی