others/content
نسخه قابل چاپ

دیدار شاعران ۸۳ | شعرخوانی ابوالفضل زرویی نصرآباد

 در شب ولادت کریم اهل‌بیت حضرت امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، جمعی از اهالی شعر و فرهنگ و اساتید ادبیات فارسی میهمان رهبر انقلاب بودند. ابوالفضل زرویی نصرآباد از شعرای کشورمان، شعری را در این جلسه خواند که رسانه KHAMENEI.IR متن آن را در ادامه منتشر میکند.


http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

ای جماعت چطوره حالاتتون
قربون اون فهم و کمالاتتون

گردنتون پیش کسی خم نشه
از سر بنده سایه‌تون کم نشه

راز و نیاز و بندگی‌تون درست
حساب کتاب زندگی‌تون درست

باز یه هوا دلم گرفته امروز
جون شما دلم گرفته امروز

راست و حسینیش نمی‌دونم چرا
بینی و بینیش نمی‌دونم چرا

فرقی نداره دیگه شهر و روستا
حال نمی‌دن مثل قدیما دوستا

شاپرکا به نیش مجهز شدن
غریب‌گَزا هم آشناگز شدن

شعرم اگر سست و شکسته‌بسته‌ست
سرزنشم نکن دلم شکسته‌ست

آدم دل‌شکسته بِش هرج نیست
شعر شکسته‌بسته بِش هرج نیست

تا که می‌افته دندونای شیری
روی سرت میشینه برف پیری

کمیسیون مرگ می‌شه تشکیل
درو می‌شن بزرگترای فامیل

یه‌دفعه هم کلاسیا پیر می‌شن
هم‌بازیا پیر و زمین‌گیر می‌شن

رمق نمونده تا بریم صبح زود
پیاده تا امامزاده داوود

گذشت دوره‌ای که ما یکی بود
خدا و عشق آدما یکی بود

تو کوچه‌های غربی صناعت
عشقو گرفتن از شما جماعت

درسته دیگه توی شهر ما نیست
دلی که مثل کاروانسرا نیست

یه‌چیز می‌گم ایشااللّه دلخور نشین
قربون اون دلای تک‌سرنشین

شهر بدون مرد شهر درده
قربون شکل ماه هر چی مرده

مردای دِه، مردای کاه و گندم
مردای دِه، مردای خان هشتم

مردای پشت کوه، مثل خورشید
تو دلشون هزار جام جمشید

کیسه‌چپق‌ها به پر شالشون
لشکر بچه‌ها به دنبالشون

بیل و کلنگشون همیشه براق
قلیونشون به راه، دماغشون چاق

صبح سحر پا می‌شن از رختخواب
یک سَره رو پان تا غروب آفتاب

چار تای رستمن به قد و قامت
هیکلشون توپ، تنشون سلامت

نبوده غیره گردۀ گُلاشون
غبار اگر نشسته رو کُلاشون

کلامشون دعا، دعاشون روا
سلام و نون و عشقشون بی‌ریا

مردای نازدار مرد شهرن
با خودشون هم این قبیله قهرن

مردای اخم و طعنۀ بی‌دلیل
مردای سرشکستۀ زن‌ذلیل

مردای دکترای حل جدول
مردای نق نقوی لوس تنبل

لعنت و نفرین می‌کنن به جاده
اگر برن چار تا قدم پیاده

مردای خواب تو ساعت اداری
تازه دو ساعتم اضافه‌کاری

توی رگاشون می‌کشه تنوره
تری‌گلیسیرید و قند و اوره

انگار آتیش گرفته ترمه‌هاشون
همیشه توو همه سگرمه‌هاشون

به زیردست ترشی و عبوسی
به منشی اداره چاپلوسی

برای جَستن از مظان شک‌ها
دایره‌المعارف کلک‌ها

بچه به دنیا میارن با نذور
اغلبشون یه دونه اون هم به زور

پیش هم از عاطفه دم می‌زنن
پشت سر اما واسه هم می‌زنن

اینجا مهم فقط مقام و پُسته
مردای شهری کارشون درسته

مشتی‌حسن چای و سماورت کو
سینی باقالی و گلپرت کو

ای به فدای ریخت و شکل و تیپت
بوی چپق نمیده عطر پیپت

مشتی‌حسن قربون میز و فایلت
قربون زنگ گوشی موبایلت

اون که دهاتی و نجیبه مشتی
میون شهریا غریبه مشتی

قدیم‌ترا قاتله هم صفت داشت
دزد سر گردنه معرفت داشت

اون زمونا که نقل تربیت بود
آدم‌کشی یه جور معصیت بود

معنی نداره توی عصر سی‌دی
بزرگ و کوچیکی و ریش‌سفیدی

تقی به فکر رونق نقی نیست
کسی به فکر نفع مابقی نیست

مقاله‌ها پشت‌ هم‌اندازیه
جناح و باند و حزب و خط‌بازیه

بس که به هر طرف ستادمون رفت
صراط مستقیم یادمون رفت

ارزشمون به طول و عرض میزه
چقدر میز و صندلی عزیزه

تموم فکر و ذکرمون همینه
که هیشکی پشت میزمون نشینه

یه عمره دو دو زده چشم و چارت
که خش نیفته روی میز کارت

اونا که مرد و زن دعاگوشون بود
میز ریاست سر زانوشون بود

بیا بشین که میز اگر وفا داشت
وفا به صاحبای قبل ما داشت

قدیم که نرخ‌ها به طالبش بود
ارزش صندلی به صاحبش بود

فقیه اگه بالای منبر میشست
جوون سه چار پله پایین‌تر میشست

معنی شأن و رتبه یادشون بود
حرمت مردم به سوادشون بود

روی لبت خوبه تبسم باشه
دفتر کارت دل مردم باشه

مردا بدون میز هم عزیزن
رفوزه‌ها همیشه پشت میزن

خلاصه قصه اون قدر دِرامه
که ایدز پیش دردمون زکامه

فتنه و دعوا سر نونه مشتی
دورۀ آخرالزمونه مشتی

جسارتاً شعرم اگر غمین بود
به قول خواجه خاطرم حزین بود

دعا کنیم که حالمون خوب بشه
تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه






 
 
....
نام پرونده : دیدار شاعران ۸۳
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی