دوازده بهمن ماه سال ۶۵ خبر میپیچد که صدام میخواهد مدرسهی زینبیهی شهرستان میانه را بمباران کند. مریم وکیلیِ ششساله با پدر و مادر و دو برادرش راهی روستای پدربزرگشان میشوند؛ اما هنوز به مقصد نرسیدهاند که ترکشها دو چشم مریم را از او میگیرند برای همیشه...
نوزادی در آغوش مادرش آرام گرفته، خانمی ناآشنا و ناخودآگاه دستش را حصار سر نوزاد میکند که مبادا میان جمعیت آزرده شود. اخبار رذالت و جنایتهای این روزها از پیش چشمم میگذرد. ایرانی» برایم در همین لحظه معنا میشود. همین غریبههای آشنایی که سپر بلای هم میشوند، نه زخمی بر پیکر یکدیگر.
از همان لحظه که بار سفر بستیم تا از کاشان خودمان را برسانیم به تهران شروع کرد به بیقراری: «کی میریم آقاجون رو ببینیم؟» شب با ذوق خوابید و پنج و نیم صبح با اولین زمزمهی: «بیدار شو، باید بریم!» از تخت بیرون پرید، با دست و روی نشسته، ماژیک سیاهش را آورد و کف دستش را نشانم داد و گفت: «برام بنویس آقاجون مهربون!»
«همسفر آتش و برف» ۴۰ فصل دارد که ابتدای هر کدام، با یک خودگویی از ذهن خانم فرحناز رسولی شروع میشود و در ادامه بخش دیگری از زندگی مشترک شهید و همسرش را نشان میدهد. گرچه مخاطب از ابتدا میداند با چه اثری روبهروست و در پایان چه اتفاقی قرار است بیافتد...
کتاب «خانوم ماه» یکی از همین روایتهاست؛ زندگی خانمناز علینژاد، همسر شهید شیرعلی سلطانی. کتابی که در هر سطرش لطافت زنانه جاری است. برخلاف بسیاری از روایتها که شما را با مردان به خیابانهای پرتظاهرات میبرند، «خانوم ماه» زاویه نگاهش را میچرخاند و پشت جبهه را نشان میدهد.
تب ناتمام کتابی ۳۰۴ صفحهای است که از دوران کودکی شهلا منزوی شروع میشود. اتفاقات ریزودرشتی در زندگیاش میافتند؛ اما قطعنخاع شدن فرزندش حسین دخانچی و ماجراهای پس از آن بخش اصلی کتاب را تشکیل میدهد. در نگاه اول به نظر میرسد کتاب الگویی برای زن امروز باشد؛ ولی هر چه کتاب پیش میرود...
لطفا به منظور مشاهده بهتر سایت و مرور ایمن در اینترنت ، مرورگر خود را به نسخه بالاتر ارتقاء دهید
یا از دیگر مرورگرها استفاده کنید.