others/content
پیوندهای مرتبطصوتصوت
نسخه قابل چاپ

«رادیو نگار ۷۵»

نقشه‌ها روی کاغذ می‌ماند

 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «مسئله‌ی ما با آمریکا این است که آنها میخواهند ایران را ببلعند، ملّت ایران مانع است، جمهوری اسلامی مانع است. اینها مایلند که بر ملّت ایران تسلّط پیدا کنند. این حرفهایی هم که رئیس‌جمهور آمریکا میزند ــ که من حالا اشاره خواهم کرد ــ گاهی تهدید میکند، گاهی میگوید باید فلان کار بشود، فلان کار نشود، معنایش این است که اینها در پی تسلّط بر ملّت ایرانند» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
 قسمت جدید رادیو نگار در گفتاری از آقای دکتر علیرضا زادبر، پژوهشگر تاریخ معاصر و استاد دانشگاه، به بررسی تلاش دشمنان ایران برای بلعیدن خاک کشورمان از منظر تاریخی می‌پردازد. در ادامه، متن کامل این گفتار در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد.


[دریافت نسخه صوتی]

https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif من می‌خواهم ابتدا یک مقدّمه‌ای را بیان کنم که شاید مفصّل باشد. ما در حوزه‌ی علوم سیاسی و علوم اجتماعی اگر بخواهیم درباره‌ی هر پدیده‌ای بحث بکنیم، با یک سه‌گانه‌ای روبه‌رو هستیم. اوّل اینکه پدیده‌ها از یک گذشته‌ای می‌آیند که ما اسمش را می‌گذاریم «تاریخ». پدیده‌ها ناگهانی نازل نمی‌شوند، ناگهانی ساخته نمی‌شوند، ناگهانی شکل نمی‌گیرند. وقتی شما درباره‌ی عقبه و گذشته‌ی یک چیزی صحبت می‌کنید، در واقع دارید تاریخچه‌اش را بیان می‌کنید. دوّم وضعیّتی است که ما در آن لحظه و نقطه در آن قرار داریم؛ به طوری که مدام می‌خواهیم توضیح بدهیم ما در چه لحظه‌ای هستیم و چه چیزی دارد اتّفاق می‌افتد. سوّم اینکه با توجّه به آن پدیده، آن مسئله یا آن بحران، جامعه‌ی نخبگان حرف از آینده می‌زند یا می‌خواهد بداند آینده چه می‌شود. هر سه‌ی این‌ها جذّاب است و هر سه‌ی این‌ها به هم متّصل است؛ یعنی نمی‌شود شما حرف از آینده بزنید، بدون اینکه درک درستی از حال داشته باشید و بدون اینکه گذشته‌ی آن پدیده را بفهمید. هر سه‌ی این‌ها فهم کاملی از یک پدیده به ما می‌دهد. ما تاریخ نمی‌خوانیم که در تاریخ بمانیم. در گذشته بمانیم که چه بشود؟
 
* دوره‌ای مغفول در تاریخ معاصر ایران
ماندن در تاریخ کارکردی ندارد و در این صورت، تاریخ بی‌فایده می‌شود. از آن طرف هم باید توجّه داشته باشیم که پدیده‌های اجتماعی، پدیده‌های سیاسی، مسئله،‌ انباشت مسئله، بحران، انقلاب و شبه‌انقلاب‌ها از یک فرایند و از یک مسیری می‌آیند. آن گذشته‌ای که من می‌خواهم در موردش صحبت بکنم، می‌تواند چند قسمت باشد. به نظر من، یکی از آن دور‌ه‌های مغفول تاریخ معاصر ایران ــ که الان دارند ما را به آن سمت هُل می‌دهند ــ حدّفاصل سال ۱۲۹۰ تا حول‌وحوش ۱۳۲۰ است. ببینید! وقتی مشروطه که یک تجربه‌ی جمعی ایرانیان است شکست می‌خورد، ایران وارد یک دور‌ه‌ی ناامنی عجیب‌وغریب می‌شود؛ یعنی از حدّفاصل ۱۲۹۰ تا ۱۳۰۰، انسان ایرانی و جامعه‌ی ایرانی یک چیزهایی را تجربه کرده که بی‌سابقه است: جنگ جهانی اوّل؛ اولتیماتوم روس‌ها و اشغال ایران توسّط روس‌ها؛ قحطی بزرگ و آن کشتار و آسیبی که از ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ در کشور به وجود می‌آید؛ بی‌دولتی و در واقع از بین رفتن قدرت مرکزی و دولت مرکزی؛ یک سلسله‌ای که دیگر به آخر رسیده و شاهی که به قول خودش دستوراتش از کاخ بیرون نمی‌رود؛ کودتای سوّم اسفند ۱۲۹۹ که توسّط رضاخان اتّفاق می‌افتد؛ بی‌نظمی عمومی‌ای که در جامعه وجود دارد.

حالا در این دوره یک رقابتی بین قدرت‌های بزرگ، خصوصاً روسیه‌ی تزاری قبل از انقلاب اکتبر و شوروی بعد از آن انقلاب با انگلستان وجود دارد. حتّی در آن دوره‌ای هم که ایران نفت نداشته، ایران مهم بوده؛ حالا نفت کشف شده و در جنگ جهانی اوّل، یک منطقه‌ی اثرگذاری بوده. به‌خصوص خود چرچیل که آن موقع وزیر نیروی دریایی بوده، می‌گوید اگر نفت ایران نبود، ما نمی‌توانستیم هزینه‌های ترابری کشتی‌ها را بدهیم. لذا در آن توازن قدرتی که همیشه بین قدرت‌ها بوده، نمی‌شده که روس‌ها در قفقاز نفت داشته باشند، انگلیسی‌ها نفت نداشته باشند؛ پس وقتی که نفت در مسجدسلیمان کشف شد، انگلیسی‌ها دیگر ایران را رها نکردند. حالا شما می‌گویید آمریکا کجا بود؛ آمریکا هنوز آن قدرت تک‌بُعدی جهان نیست. این برهه آن موقعی است که یک کس دیگری زور می‌گفت و استعمار می‌کرد، که آن انگلستان بود.
 
* رضاخان کشور را به دوران قبل از مشروطه برگرداند
وقتی کشور شما اشغال می‌شود، همین حس به وجود می‌آید؛ یعنی در آن دوره ما پمپ نفت اروپا و به‌خصوص انگلیس بودیم. این تجربه چگونه اتّفاق افتاد؟ ببینید! شما یک تجربه‌ی مشروطه داشتید، داشتید یک کارهایی می‌کردید، یک پارلمانی تأسیس شد، یک مجلسی تأسیس شد، برای اوّلین بار یک قانون اساسی‌ای نوشته شد و یک حدودی معلوم شد؛ امّا آن شکستِ بعدش ختم شد به آمدن یک حکومت استبدادی، حتّی اگر این توهّم را بپذیریم که خود رضاخان کودتا کرد و انگلیسی‌ها اصلاً کودتا نکردند. رضاخان به‌خصوص در دوره‌ای که به اوج قدرت می‌رسد، مثلاً سال‌های ۱۳۱۰ به این طرف، دیگر بلامنازع و بلارقیب است و همه‌ی رقبایش را حذف کرده؛ حتّی کسانی را هم که او را به قدرت رساندند، دیگر به‌تدریج حذف کرده؛ از تیمورتاش بگیرید که کشته شده تا فروغی‌ای که بعداً خانه‌نشین شده و علی‌اکبر داور که خودکشی کرده و دیگران و دیگران. رضاخان یقه‌ی جامعه‌ی ایرانی را گرفت و آن را انداخت به پیش از مشروطه، ما را به یک ارتجاع برد، برد به قبل از مشروطه یا حتّی خیلی قبل‌تر از مشروطه؛ شاید مثلاً بگویید سال‌های نخست ناصرالدّین‌شاه یا دوره‌ی استبداد نادرشاه. آن موقع، خودشان هم می‌گفتند؛ می‌گفتند رضاشاه نادر جدید است، ناپلئون بناپارت است، بیسمارک ایران است.

خب این ارتجاع تمام تلاش‌هایی را که همین مردم، همین علما و بعضی از این روشنفکرها در نهضت تنباکو و مشروطه انجام داده بودند، نابود کرد و ایران وارد یک چرخه‌ی استبداد مطلقی شد که سلطه‌ی خارجی هم در کنار آن وجود دارد؛ یعنی این قیچی‌ای که ایرانی‌ها را قیچی کرد، یک لبه‌اش استبداد بود، یک لبه‌اش استعمار بود، به طوری که این دو لبه هم به یکدیگر وابسته بودند؛ این به آن امتیاز می‌داد و بقای آن به این بود، آن هم به این کمک می‌کرد؛ یعنی خود استبداد برای اینکه بماند، نیاز داشت که انگلستان به او کمک کند، انگلستان هم دیگر نمی‌توانست هزینه کند برود در کشورها آن‌جوری دخالت کند و به کشوری مثل هند لشکرکشی کند، لذا یک دولت دست‌نشانده‌ای را در اینجا مستقر کردند و اسم ایران را هم گذاشتند «دولت حائل».
 
* فقط روی کاغذ و تقویم نفت ما ملی شد!
در این فرایند، جنگ جهانی دوّم اتّفاق می‌افتد و رضاشاه از ایران اخراج  می‌شود. حالا باز تکلیف ایران چه باید بشود؟ ایران نمی‌تواند یک کشور رهاشده‌ای باشد؛ ایران یک کشوری در گوشه‌ی آفریقا یا ته آسیا و شرق آسیا نیست؛ ایران نقطه‌ای در جهان است که هارتلند یا قلب انرژی و ترانزیت جهان است،‌ وسعت دارد، ویژگی‌های ترانزیتی دارد، بالا و پایین این کشور آب است، شرق به غرب دنیا را اتّصال می‌دهد، فراهم‌کننده‌ی اتّصال ارزان ترانزیتی برای اروپا و چین است، جادّه‌ی ابریشم از نیشابور بوده تا چین، و خیلی ویژگی‌های ذاتی دیگری که ایران دارد.

حالا این ایران دوباره اشغال شده. ببینید! ما کم اشغال نشدیم، کم شکست نخوردیم، کم جنگ بر ما تحمیل نشده. شهریور ۱۳۲۰ دوباره ایران اشغال شده،‌ دوباره ایران بلعیده شده و کم‌کم بازیگران جدیدی به میدان آمدند. دلیل حضور این بازیگران جدید هم این بوده که بازیگران در جهان تغییر کردند؛ یعنی یک دوقطبی‌ای در دنیا به وجود آمد که عبارت بود از شرق و غرب، کمونیسم و لیبرالیسم، آمریکا و شوروی. با کودتای بیست‌وهشتم مرداد، یک بازیگر جدیدی آمد جای انگلستان را گرفت و آن آمریکا است. خب روی کاغذ و تقویم، نفت ما ملّی شد امّا عملاً با کودتایی که آمریکایی‌ها انجام دادند و محمّدرضا را به قدرت آوردند، مجدّداً مسلّط بر نفت ایران شدند؛ یک چیزی درست کردند به نام «کنسرسیوم نفت ایران»، متشکّل از هفت شرکت غول‌پیکر نفتی آمریکایی و ایتالیایی و انگلیسی ــ که معروف بودند به «خواهران نفتی» ــ و دوباره مسلّط بر نفت ایران شدند! یعنی این دوره دوره‌ای است که ما باز پمپ بنزین غرب شدیم، پمپ نفت غرب شدیم تا احتیاجاتشان را تأمین بکنیم. خب شما می‌بینید وقتی حجم این زیاد می‌شود، مدل بلعیدن ایران هم عوض می‌شود. در این دوره، مستشارهای آمریکایی در ایران زیاد می‌شوند. قبلاً هم ما مستشار داشتیم، امّا تعدادشان کم بود؛ ما در دوره‌ی قاجار هم از همین آمریکا مستشار داشتیم ــ مثلاً مورگان شوستر یا آرتور میلسپو را داشتیم ــ امّا این دفعه حدود ۴۵ هزار مستشار آمریکایی اینجا هستند؛ این کسانی که در ویتنام بازنشسته شده بودند و دیگر نمی‌توانستند این‌ها را در ارتش آمریکا نگه دارند و به این‌ها حقوق بدهند، به این‌ها حقّ توحّش می‌دادند و این‌ها می‌آمدند ایران. کاپیتولاسیون و فشارهای بعدی هم در همین فرایند به وجود آمد.

* انقلاب اسلامی پروژه «بلعیدن ایران» توسط غرب را به هم زد
بنابراین، بلعیدن ایران یک پروژه‌ی عاقلانه برای غرب بوده؛ چرا؟ چون بدون تسلّط بر این منطقه، تو نمی‌توانی توازن قوا و قدرت را در این منطقه داشته باشی. در این منطقه چند کشور هستند که خیلی مهمّند؛ ایران است، ترکیه است، مصر است، عربستان است. معلوم است که عربستان چرا مهم است؛ الان روزی ده میلیون نفت دارد تولید می‌کند. معلوم است که مصر یک صبغه و سابقه‌ی طولانی دارد و مهم است. ایران هم یکی از آن پایگاه‌ها است که قبل از انقلاب ژاندارم منطقه بوده و نقش‌هایی از این قبیل داشته. «غرب» هم که ما می‌گوییم، به معنای سلطه‌ی غرب است؛ چه آمریکا باشد، چه انگلستان باشد یا هر کشور دیگری. آلمان هیتلر هم می‌خواست ایران را ببلعد؛ در یک دوره‌ای کلّی آدم اینجا اضافه کرد، صنعتگرها آمدند، جاسوس‌ها آمدند.

حالا این پروژه‌ی بزرگ بلعیده شدن ایران، با یک انقلاب به هم خورد و انقلاب اسلامی یک پروژه‌‌ی عظیمی را به هم زد؛ یعنی ایرانی را که در هاضمه‌ی غرب بود، بیرون کشید. ما مگر در دنیا انقلاب کم داشتیم؟ حالا چه انقلاب‌های استقلالی، چه انقلاب‌های ضدّ‌استعماری، چه انقلاب‌های داخلی، زیرا جنس انقلاب کبیر فرانسه یا انقلاب اکتبر یا انقلاب استقلال آمریکا فرق دارد. انقلاب اسلامی آمد گفت از این به بعد نفت را خودمان استخراج می‌کنیم، از این به بعد خودمان می‌سازیم. همین انرژی هسته‌ای را که الان ظاهر بازی بر سر آن است، اوّل آمریکایی‌ها زمان شاه به ایران آوردند. نیکسون وقتی به ایران آمد، به شاه یک رآکتور تحقیقاتی هدیه داد امّا همان موقع هم آمریکایی‌ها اجازه‌ی غنی‌سازی به ایران ندادند. اکبر اعتماد، اوّلین رئیس سازمان انرژی اتمی، در کتاب خاطراتش این‌ها را می‌گوید. همین نیروگاه بوشهر را آن‌ها ساختند که حالا بعداً آلمان‌ها آمدند آنجا کار کردند. تفاوت این بود که از دل انقلاب اسلامی یک نظامی درآمد مبتنی بر مردم، به نام «جمهوری اسلامی»، این گفت از این به بعد خودم می‌خواهم بسازم، می‌خواهم استقلال امنیّتی، استقلال نظامی و استقلال فنّاوری داشته باشم. پیش از انقلاب، بزرگ‌ترین خریدار ادوات نظامی آمریکا ما بودیم، مثل همین کاری که الان عربستان می‌کند؛ حالا جمهوری اسلامی آمده گفته من دیگر نمی‌خرم، خودم می‌سازم. این جمله‌ی یک سیّاح اروپایی است که می‌گوید ایران کشوری است که بارها بلعیده شده، ولی هضم نشده؛ یعنی خوردند ما را ولی ما در هاضمه‌ی آن مهاجم هضم نشدیم. بله، این بلعیده شدن آسیب‌های جدّی‌ای به ما زده و یک بخش‌هایی از خاک ایران جدا شده، امّا یک کلّیّتی به نام «ایران» حفظ شده.

* کشور ایران همیشه مورد طمع بیگانگان بوده است
شما یک سلسله‌ای در تاریخ ایران نام ببرید ــ نمی‌گویم دوره‌ی فرد یا پادشاه ــ که در ایران جنگ داخلی یا خارجی نبوده؟ صفویّه با عثمانی جنگیده؛ قبل از آن، حمله‌ی مغول بوده؛ نادر تا هند رفته با ابدالی‌های هرات جنگیده و با عثمانی هم، هم پیمان دارد و هم درگیری دارد؛ قاجار با روس جنگیده؛ آن موقعی هم که نمی‌خواستیم بجنگیم، جنگ جهانی اوّل به ما تحمیل شده؛ در دوره‌ی پهلوی، جنگ جهانی دوّم به ما تحمیل شده و ایران اشغال شده. می‌گویند جمهوری اسلامی جنگ‌طلب است؛ می‌گوییم اصلاً جمهوری اسلامی را از تاریخ ایران حذف کنید، بروید قبل‌تر، بروید به ایران پیش از اسلام؛ مگر ما جنگ با روم نداریم؟ ما جنگ با غرب نداریم؟ مگر هخامنشی نجنگیده؟ مگر ساسانی نجنگیده؟ پس ایران یک ویژگی‌ای دارد. شما امارات نیستید که وسطش یک برج می‌سازد و دُورش یک کشور تشکیل می‌دهد با پنج میلیون جمعیّت.

بنابراین، ایران یک ویژگی‌های ذاتی‌ای دارد که همیشه مورد طمع بوده. مهم این است که آن نظام سیاسی‌ای که در ایران بر سر کار بوده و مردمش، توانستند دفاع کنند یا نه. شاه‌عبّاس توانسته؛ شاه‌اسماعیل در چالدران شکست می‌خورد، شاه‌عبّاس در نبرد ارومیه مقابل عثمانی پیروز می‌شود. مهم این است که آن نظام سیاسی‌ای که بر سر کار است، بتواند تولید قدرت بکند، با مردم پیوند داشته باشد، مردم هم از او حمایت بکنند تا او برود کشور را نگه دارد. شما الان در مورد بخش‌هایی از کشور که در دوره‌ی قاجار جدا شده، چه می‌گویید؟ می‌گویید هفده منطقه و شهر از قاجار جدا شد یا از ایران جدا شد؟ قاجار که مُرد و رفت؛ امّا آن نظام سیاسی آیا این قدرت را داشت که ایران را نگه دارد؟

* انقلاب اسلامی پروژه نبود، یک فرایند طبیعی بود
ببینید! انقلاب اسلامی پروژه نبود؛ انقلاب اسلامی یک فرایند طبیعی بود که از دل تحوّلات تاریخی و خودآگاهی تاریخی جامعه درآمد. انقلاب پروژه نیست. شما نمی‌توانی بروی به چهار نفر سلبریتی بگویی استوری بگذار تا انقلاب بشود. انقلاب یک فرایند طبیعی است. جامعه باید اقناع درونی بشود که انقلاب کند. در انقلاب اسلامی که شما اعتصاب دارید، خود بازار اعتصاب می‌کند. وقتی حاج آقا مصطفیٰ از دنیا رفت، بازار را بستند، حوزه درس‌ها را تعطیل کرد، دانشگاهی‌ها اعتصاب کردند، امام پیغام داد گفت برگردید به کاروزندگی‌تان برسید. آبان ۱۳۵۶ که کسی به آن‌ها نگفته بود شما بیایید اعتصاب بکنید. اقناع درونی و فرایند طبیعی و خودآگاهی تاریخی موجب می‌شود که یک جامعه حاضر بشود برود زندان، برود ساواک شکنجه بشود، ناخنش را بکشند، برگردد دوباره مبارزه کند.

انقلاب یک پدیده‌ی جمعی است، یک کنش جمعی است، یک فرایند طبیعی است. انقلاب حاصل دست‌کاری کردن جامعه نیست که شما بروی آویزان ترامپ و نتانیاهو بشوی بگویی بیا برای من انقلاب کن. انقلاب کار مردم است، انقلاب حاصل بسیج توده‌ها است، رهبر می‌خواهد، ایدئولوژی و فکر می‌خواهد. من می‌خواهم بگویم انقلاب اسلامی یک فرایند طبیعی و یک کنش طبیعی بود به آن تحقیر ایرانی، به آن سلطه‌ی آمریکایی، به آن استبدادی که بود، به آن دو لبه‌ی قیچی‌ای که گفتم داشت جامعه‌ی ایرانی را قیچی می‌کرد، به آن رابطه‌ی استبداد و استعمار. این فرایند طبیعی، ایران را از هاضمه‌ی غرب که داشت ایران را می‌بلعید و ما شده بودیم پمپ بنزین غربی‌ها و تأمین‌کننده‌ی انرژی آن‌ها، بیرون کشید.

* در سال ۱۴۰۴ با یک کلان‌پروژه مواجه بودیم
خب حالا در مقابل این فرایند طبیعی به نام «انقلاب اسلامی»، شما ۴۷ سال است شاهد این هستید که می‌خواهند شما را به آن پروژه‌ی قبلی برگردانند؛ پس در مقابل انقلاب باید یک جریانی ضدّ آن ایجاد کنند. بنابراین، حوادث هجدهم تا بیستم دی‌ماه، جنگ دوازده‌روزه، فضای معلّق اقتصادی و موضوع اسنپ‌بک بعد از جنگ دوازده‌روزه، بحران ارزی و همه‌ی این‌ها را باید در یک کلان‌پروژه‌ای ببینید. من بارها عرض کردم که ما با جنگ روبه‌رو نبودیم، ما با اغتشاش روبه‌رو نبودیم، ما با کودتا روبه‌رو نبودیم، ما با بحران اقتصادی روبه‌رو نبودیم، بلکه ما با یک کلان‌پروژه‌ای روبه‌رو بودیم که هر کدام از این‌ها یک بخشی از آن پازل بوده. در جنگ دوازده‌روزه باید جمهوری اسلامی سقوط می‌کرد و حاکمیّت زیر سؤال می‌رفت؛ نتانیاهو روز دوّم آمد گفت بریزید داخل خیابان‌ها، ترامپ می‌گفت که کار تمام است، تهران را تخلیه کنید، امّا این‌گونه نشد. فضای بعد از جنگ دوازده‌روزه ــ آن شش هفت ماه بعد ــ اسنپ‌بک، فضای تعلیق و بحران اقتصادی باید دوباره تبدیل به یک چاقوی دیگر می‌شد. آن پژوهشگر و خبرنگار اسرائیلی می‌گوید راه زمین زدن ایران «پروژه‌ی هزار‌خنجر» است؛ ایران با یک خنجر کشته نمی‌شود و از بین نمی‌رود، بلکه شما باید هزاران خنجر در پیکر او فرو کنی تا او بالاخره ضعیف بشود و از بین برود. یک خنجر جنگ دوازده‌روزه بود، یک خنجر فضای تعلیق بعد از جنگ دوازده‌روزه بود، یک خنجر اسنپ‌بک و بحران ارزی بود، یک خنجر دیگر هم حوادث هجدهم تا بیستم دی بود. این موارد فقط در فضای ۱۴۰۴ اتّفاق افتاده. من می‌گویم انقلاب اسلامی یک پروژه نبود و یک فرایند طبیعی بود؛ حالا شما مقابل یک فرایند طبیعی که برآمده از مردم بوده، باید فرایندی ضدّ مردم تولید کنی، ضدّ انقلاب تولید کنی، ضدّ رسانه‌ی مردم تولید کنی، باید چیزی ضدّ همه‌ی این‌ها تولید کنی.

* فهرستی از وقایعی که از سال ۵۷ علیه انقلاب شروع شد
شما می‌گویی انقلاب در بیست‌ودوّم بهمن پیروز شده، امّا درگیری‌ها از چه روزی شروع شد؟ از بیست‌وپنجم بهمن؛ در مهاباد، پادگان سقوط می‌کند و درگیری‌های تجزیه‌طلبانه‌ی حزب دموکرات و کومله آغاز می‌شود. اصلاً هنوز جمهوری اسلامی رفراندوم نگذاشته بود، هنوز قانون اساسی نوشته نشده بود، هنوز به ۱۳۵۸ نرسیده بودیم. در سال ۱۳۵۸ شما می‌بینی مسائل داخلی داری؛ مثلاً اقدامات گروهک فرقان را داری که شهید قرنی و آقای مطهّری را ترور می‌کند. می‌آیی جلوتر می‌بینی در نوشتن قانون اساسی، حزب توده یک چیز می‌گوید، جبهه‌ی ملّی یک چیز می‌گوید که حالا می‌توان گفت که این‌ها فرایند طبیعی نظم بعد از انقلاب است. امّا شما می‌بینید رسماً از ۱۳۵۹ ما کودتا داریم؛ در تیرماه ۱۳۵۹، ما کودتای شکست‌خورده‌ی نقاب یا نوژه را داریم؛ بختیار می‌آید در فرانسه یک کمیته‌ای به نام «کمیته‌ی نجات» درست می‌کنند و فرماندهان ارتش پهلوی را در خارج از ایران جمع می‌کنند، می‌روند صدّام را به کمک می‌آورند که اصلاً کودتا وقتی شکست خورد، صدّام نوار مرزی روستاهای ما را بمباران کرد و می‌بینید که کودتا وقتی در تیر ۱۳۵۹ شکست می‌خورد، چند ماه بعد، شما آغاز جنگ را دارید. شهریور ۱۳۵۹ شما جنگ را دارید، آن هم نه جنگ یک‌هفته‌ای، دوهفته‌ای، ده‌روزه یا بیست‌روزه، بلکه یک جنگ هشت‌ساله برای یک نظام سیاسی که تازه به دنیا آمده و پشتوانه‌ی قدرت هم ندارد.

مگر شما چه گناهی کرده بودید؟ جامعه‌ی ایرانی چه گناهی کرده بود؟ گفته بود من می‌خواهم خودم برای خودم تصمیم بگیرم، برای اوّلین بار خودم می‌خواهم تعیین کنم چه کسی بر من حکومت کند، نمی‌خواهم حکومت ارثی باشد، شاه و شاهزاده باشد، نمی‌خواهم آمریکا بر ایران مسلّط باشد، کاپیتولاسیون باشد و نفت ایران را ببرد. گناه جامعه‌ی ایرانی چه بود؟ جامعه‌ی ایرانی نظم را به هم زد با آن انقلاب؛ نظمی را که به واسطه‌ی آن بلعیده شده بود. حالا شما از سال ۱۳۵۹ جنگ دارید تا ۱۳۶۷. در سال ۱۳۶۷ جنگ دارد تمام می‌شود، می‌گویید دیگر بس است، قطعنامه‌ی ۵۹۸ را پذیرفتیم، می‌گوید نه و می‌آید آن عملیّات «فروغ جاویدان» یا «مرصاد» را در مرداد ۱۳۶۷ راه می‌اندازد و قلّاده‌ی رجوی را باز می‌کند که مثلاً بیاید تا تهران را بگیرد! در سال ۱۳۶۸ امام از دنیا می‌رود، گفتند دیگر آقای خمینی نیست، کار تمام است. اینجا می‌بینید یک فضای دیگری شروع می‌شود؛ تحریم‌ها می‌آید، ترورها می‌‌آید، تهدیدها می‌آید. امام در سیزدهم خرداد ۱۳۴۲ در فیضیّه در آن سخنرانی‌ای که بعدش بازداشت شد و کشتار پانزدهم خرداد اتّفاق افتاد، می‌گوید اسرائیل نمی‌خواهد این مملکت دانشمند داشته باشد؛ چهل سال بعد، ۸۷ دانشمندانِ هسته‌ایِ شما را ترور می‌کنند! ببینید امام چطور آینده را می‌دیده، با اینکه اسرائیل هم آن موقع پانزده شانزده سالش بوده و تازه تأسیس شده بوده. بنابراین، شما با یک پروژه روبه‌رو هستید که این پروژه ضدّ فرایند طبیعی جامعه‌ی ایرانی است.

* فرایند ضدّ مردم ایران در تاریخ انقلاب
در دهه‌ی ۶۰ شما ترورها را دارید، میلیشیا دارید، گروه‌های چریکی دارید، سازمان مجاهدین خلق دارید، خیانت دارید، پیوستن به صدّام دارید. سپس از همان بعد از رحلت امام، ما چندین حادثه یا واقعه‌ای داریم که تبدیل به مسئله‌ی درگیری کف خیابان می‌شود. در دولت آقای هاشمی که تورّم به ۵۰ درصد رسید، در اسلامشهر و مشهد از این‌گونه حوادث داریم؛ در تیر ۷۸، ماجرای کوی دانشگاه را داریم؛ حوادث سال ۱۳۸۸ را داریم، حوادث سال ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را هم داریم. البتّه شکل‌گیری هیچ کدام از این‌ها کار سلطنت‌طلب‌ها، مجاهدین یا گروهک‌ها نبود؛ یک موجی بود که در یک موضوع دیگری ایجاد می‌شد، این‌ها می‌آمدند سوار می‌شدند. در سال ۱۳۸۸ یک فضایی ایجاد شد که منافقین و سلطنت‌طلب‌ها و گروهک ریگی و مانند این‌ها، همه آمدند گفتند حالا استفاده کنیم از این فضا. می‌خواهم بگویم وقتی شما مردم را ندارید، قدرت تولید جریان طبیعی و فرایند طبیعی را هم ندارید.

ببینید! امام از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ یک جریان درست کرد؛ در عمده‌ی این چهارده پانزده سال، خود امام در ایران نبود ولی آن جریان داشت مبارزه می‌کرد، داشت آدم تربیت می‌کرد، زندان بود، تبعید می‌شد، شهید می‌داد، بعد در بزنگاه‌ها می‌آمد در خیابان. یک بار در پانزدهم خرداد آمد داخل خیابان، قلع‌وقمع شد؛ بعد از چهارده سال، در دی‌ماه ۱۳۵۶، ملّت ریختند در خیابان و دیگر نرفتند داخل خانه، به طوری که از دی ۱۳۵۶ تا دی ۱۳۵۷ ماجرای قم و تبریز و مانند این‌ها پیش می‌آید. امّا شما وقتی مردم را نداری، چه کار باید بکنی؟ باید منتظر باشی هر جایی که یک زخمی بود، بروی روی آن زخم بنشینی؛ یعنی گروهک مجاهدین خلق یا سلطنت‌طلب باید برود سوار موجی بشود که بر اثر یک عوامل دیگری ایجاد شده، نه‌اینکه خودش آن را درست کرده باشد. همین ماجرای هجدهم تا بیستم دی قطعاً پروژه بوده؛ امّا آیا همه‌ی آن مردمی که در کف خیابان بودند سلطنت‌طلب بودند، مجاهدین بودند، موساد بودند؟ نه، قطعاً نبودند. آنجا یک بستر روانی و یک بستر اقتصادی ایجاد شده که این جریان پیش آمده؛ یعنی واقعاً طرف می‌گفته من از نظر اقتصادی مسئله دارم.

حالا برسیم به همان ایّام. پنجم و ششم دی، مسئله از بازار بنکداران تهران شروع می‌شود؛ یعنی کسانی که یک صنفی هستند که خودشان مالکند، صاحب سرمایه‌ای هستند، مسئله‌شان هم این بود که این قیمت ارز ثابت بشود. در روزهای بعد، مسئله می‌رسد به لایه‌ی دوّم؛ یعنی کسانی که مالک نیستند، سرمایه‌دار نیستند، واردکننده‌های اصلی نیستند، حجره دارند، مغازه دارند و ماهی چند صد میلیون باید اجاره‌ی مغازه بدهند؛ این‌ها تعداد بیشتری‌اند که باید حقوق کارمندش را بدهد، پیک دارد، منشی دارد و مخارج دیگری از این قبیل. این‌ها هم آمدند بیرون که مثلاً می‌شود هفتم و هشتم و نهم دی به این طرف. تا پانزدهم و شانزدهم دی، اعتراضات به این شکل است؛ امّا شما می‌بینید ناگهان یک سری وقایعی مثلاً در همدان، در لردگان و در ملکشاهی اتّفاق می‌افتد، درگیری ایجاد می‌شود و یک فضای دیگری ایجاد می‌شود. سؤال من این است: چرا رضا پهلوی ششم دی فراخوان نداد؟ چرا اوّل دی فراخوان نداد؟ چرا بیست‌وپنجم آذر فراخوان نداد؟ چون بستر موج اوّلیّه وجود نداشت. شما یک موجی را باید ببینی تا بیایی سوارش بشوی. مثلاً روزی که به ایران حمله شد در جنگ دوازده‌روزه و رضا پهلوی به مردم گفت بیایید کار را تمام کنید، چرا مردم نیامدند؟ در این ماجرای اخیر، یک عامل اقتصادی وجود داشت که بحق هم بود، رهبری هم گفت این حرف بازاری‌ها را ما باید بشنویم و به رسمیّت می‌شناسیم. این حرکت ادامه پیدا کرد و شما می‌بینید که در آن سیزده چهارده روزی هم که ادامه دارد، درگیری و کشت‌وکشتار و اینکه آدم آتش بزنند دیده نمی‌شود؛ ولی وقتی تبدیل به پروژه می‌شود که شما می‌خواهی از آن موج استفاده کنی، ناگهان این موارد اتّفاق می‌افتد.

* در دی‌ماه خشونت سازمان‌یافته‌ی گروهکی داشتیم
آموزش که دیده، این می‌شود پروژه. ببینید! خشونت سازمان‌یافته‌ی گروهکی می‌شود پروژه. من یک مصاحبه‌ای دیدم از یکی از این شخصیّت‌های خارج از کشور که می‌گوید ما قبل از این ماجراها چند صد دستگاه استارلینک به لیدرها در ایران رسانده بودیم ــ یعنی می‌گوید ما این تمهید را دیده بودیم که جمهوری اسلامی اگر اینترنت را قطع کرد، چه کار کنیم ــ امّا استارلینک هم قطع شد و ما از شب نوزدهم دی به بعد، دیگر رابطه‌ای با داخل نداشتیم. خب پروژه این است. پروژه‌ی شورش، برآمده از خودآگاهی جامعه نیست، بلکه طرّاحی شده با عاملی که می‌تواند داخلی باشد یا خارجی؛ فرقی نمی‌کند. لذا من اسم حوادث هجدهم تا بیستم دی را «خشونت سازمان‌یافته‌ی گروهکی» می‌گذارم که شما در آن همه چیز دارید؛ مثلاً مدل بازیابی‌شده‌ی سازمان مجاهدین خلق را دارید که حتّی بسیار شدیدتر از دهه‌ی ۶۰ عمل کردند.

شما الان فهرست کنید گروه‌هایی را که فراخوان دادند، آدمِ عملیّاتی کف خیابان داشتند و هدایتگری کردند، ببینید چند گروه هستند؛ جیش‌العدل هست، سازمان مجاهدین خلق هست، جریانات حزب دموکرات و کومله هستند، خود سلطنت‌طلب‌ها هستند، ری‌استارتی‌ها هستند، حلقه‌های عرفان‌های دروغین هستند، بهائی‌ها هستند، یکی‌شان شبکه‌ی مالی دارد، یکی‌شان شبکه‌ی رسانه‌ای دارد، یکی‌شان هم شبکه‌سازی تسلیحاتی انجام داده. خب مردم کجای این ماجرا هستند؟ مردم که نمی‌روند ذیل این‌ها. وقتی قرار است پروژه‌ای پیش برود، اینجا مردم قربانی این پروژه‌اند.

ببینید! ریشه‌ی اعتراض مردم را باید فهمید. ریشه‌ی اعتراض مردم با ریشه‌ی خشونت سازمان‌یافته‌ی گروهکی فرق دارد. وقتی یک نظمی در جامعه هست، حتّی اگر این نظم به صورت موقّت به هم بخورد و آن خشونتِ آشکارِ عریانِ سازمان‌یافته به صحنه بیاید، دیگر تشخیص برای یک عدّه‌ای سخت می‌شود. البتّه برعکس سال ۱۳۸۸ که تشخیص برای یک عدّه‌ای بسیار سخت شده بود و فضا واقعاً غبارآلود بود، الان شما یک فضایی دارید که رئیس‌جمهور آمریکا از همان ساعات اوّل ورود می‌کند. ببینید! در همه‌ی ماجراهای قبلی در تاریخ انقلاب، رؤسای جمهور آمریکا ورود می‌کردند امّا به یک شکل دیگر؛ آمریکا ورود می‌کرد، یک سناتوری می‌آمد، یک مقام رسمی می‌آمد، یک خبرنگاری می‌آمد یک حرفی می‌زد؛ امّا هدایتگری ترامپ در این عرصه یک شکل دیگری بود. من با این مسئله واقعاً مشکل دارم که می‌گویند ترامپ احمق است و نمی‌فهمد! آیا واقعاً احمق است که می‌آید می‌گوید مشهد سقوط کرد؟ چرا می‌گوید مشهد سقوط کرد؟ یعنی بین آن‌همه مشاوران و دستگاه اطّلاعاتی و سیا و مانند این‌ها، هیچ کس نمی‌فهمد؟

یعنی نمی‌آید اعتبار خودش را به هم بزند. مگر مشهد سقوط کرده بود؟ اینکه می‌گوید «کمک در راه است»، اینکه می‌گوید «در خیابان‌ها باشید»، نشان می‌دهد که این یک پروژه است. مثلاً همین دیروز پریروز در مونیخ، قبل از اینکه مراسمشان شروع بشود، یک خانم مجری ایرانی رفته بود پشت تریبون و پروتکل تجمّع را توضیح می‌داد. در اروپا، هر تجمّعی یک سری پروتکل دارد؛ مثلاً شما نمی‌توانی چیزی آتش بزنی، نمی‌توانی به پلیس نزدیک بشوی، صورتت باید معلوم باشد، حتّی نمی‌توانی کلاه بگذاری به صورتی که نتوانند شناسایی‌ات کنند؛ آن خانم مجری، این‌ها را دانه‌دانه داشت توضیح می‌داد. امّا به ایران که می‌رسد، از رئیس‌جمهور آمریکا تا خود پهلوی تا دیگران و دیگران می‌آیند می‌گویند بزنید، بکشید، بسوزانید! پس ما با یک فضایی روبه‌رو بودیم که من می‌گویم پروژه است.

اگر فرایند طبیعی اعتراض مردم پیش می‌رفت، در آن صورت شما اصلاً نمی‌توانستید جلوی مردم مقاومت کنید؛ امّا پروژه یک فضا می‌سازد، یک جهان می‌سازد، یک زیست می‌سازد. آقای رضا پهلوی قبل از هجدهم دی آمد گفت که حدود صد هزار نیروی نظامی ارتش و سپاه از بدنه‌ی حکومت جدا شدند! یک عدّه‌ای این حرف را می‌پذیرند، چون دارد جهان تولید می‌کند، چون دارد یک توهّم می‌سازد. بنابراین، آمدند در فضای ذهنی جامعه و به‌خصوص برای نسل جدیدی که پهلوی را نمی‌شناسد، یک جهانی تولید کردند؛ تا جایی که من می‌دیدم یک عدّه نوجوان مثلاً پست و استوری می‌گذاشتند که اگر انقلاب بشود، تو می‌خواهی چه‌کاره بشوی، می‌گفت من می‌خواهم ساواکی بشوم! یعنی در جهانی که برای او ساخته، ساواک یک چیز خوب است، ساواک یک چیزی است که قابل افتخار است و شما می‌خواهی ساواک را دوباره برگردانی. پس یک جهان تخیّلی و توهّمی ساختند که در آن جهان، ساواکِ شکنجه‌گرِ منفورِ تاریخی می‌تواند یک چیزی باشد که شما بخواهی فردای انقلاب، ساواکی بشوی!

این جهان را چه کسانی ساختند؟ مثلاً فلان سلبریتی که می‌آید یک حرفی می‌زند، فلان شخصیّتی که می‌آید یک حرفی می‌زند، کمک می‌کند به ساخت آن جهان متوهّم. منتها باز تأکید می‌کنم که ما اگر بخواهیم علل اعتراض مردم را بررسی کنیم، علل اعتراض مردم استوری فلان سلبریتی نیست، زیرا مردم آن‌قدر عاقلند که عقلشان را به فلان سلبریتی ندهند؛ علل اعتراض مردم حرف پهلوی نیست، چون پهلوی اصلاً در این ماجرا موضوعیّت نداشت؛ امّا علل هیجانی شدن و تبدیل شدن این حرکت به خشونت را باید در جای دیگری پیدا کرد.

* هدف آمریکا بلعیدن ایران است، پهلوی باشد یا نباشد اهمیتی ندارد
لذا باز تأکید می‌کنم که شما با یک پروژه روبه‌رو هستید؛ چه پروژه‌ای؟ پروژه‌ی بلعیده شدن ایران، کوچک شدن ایران، تجزیه‌ی ایران و بازگشت ایران به گذشته؛ یعنی دوباره قرار است یقه‌ی جامعه‌ی ایرانی را بگیرند و از نظر تاریخی، ایران را ببرند به صد سال پیش؛ یعنی همان کاری که بعد از مشروطه با آوردن رضاشاه کردند. لذا اینجا پهلوی اصالت و موضوعیّت ندارد، کمااینکه قرار بود با ترامپ دیدار بکند ولی به او اجازه‌ی دیدار ندادند. چند وقت پیش هم خانم امان‌پور از آن سناتور جمهوری‌خواه پرسید که رضا پهلوی اینجا نشسته، مشخّصاً خود شما از او حمایت می‌کنید، گفت نه!

وقتی شما می‌خواهید در مقابل انقلاب یک ضدّ‌انقلاب درست کنید و در مقابل جنبش حقیقی یک ضدّ‌جنبش درست کنید، اینجا یک لیدر می‌خواهید. خب چه کسی باید لیدر باشد؟ یک بحثی در سال ۱۴۰۱ بود که می‌گفتند جنبش ۱۴۰۱ جنبش بی‌سر است؛ یعنی رهبری ندارد. در حوادث امسال، پهلوی تراشیده شد برای این ماجرا. در تمام این ۴۷ سال، مردم یک بار در فراخوان عمومی پهلوی به خیابان نیامدند که نشان دهد این ظرفیّت را دارد. در این حوادث اخیر، همه با انواع اختلافات و با سازمان‌دهی دستگاه‌های امنیّتی آمدند کمک کنند که آقا می‌خواهد داماد بشود؛ آقا می‌خواهد برود حجله، همه دسته‌جمعی بیایید کمک کنید! لذا پهلوی این اصالت را برای غرب ندارد؛ یعنی اگر این‌ها بتوانند ایران را دوباره ببلعند، هیچ اهمیّتی برایشان ندارد که با پهلوی باشد یا بدون پهلوی باشد. انقلاب اسلامی، ایران را از یک پروژه‌ی عظیمِ بلعیده شدن ــ که یک بار ما بلعیده شده بودیم ــ از دهان آمریکا بیرون کشید؛ لذا تمام تلاش آن‌ها این است که ما باز به آن دوران برگردیم.

....
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی