others/content
پیوندهای مرتبطفيلمفيلمصوتصوت
نسخه قابل چاپ

«رادیونگار ۶۹»

فاز دوم جنگ؛ جایی که روایت‌ها شلیک می‌شوند

 «ملّت ایران آمریکا را شکست داد. آمریکایی‌ها با مقدّمات فراوان این فتنه را راه انداخته بودند برای مقاصد بزرگ‌تری که قبلاً اشاره کردم؛ این فتنه مقدّمه‌ی کارهای بزرگ‌تری بود.» آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بود. ایشان فعالیت‌های تروریستی دی ماه را مقدمه کارهای بزرگتری دانستند که دشمنان برای ایران تدارک دیده‌اند.
 رادیو نگار در شصت‌و‌ نهمین قسمت خود، در گفت‌وگو با آقای شهاب اسفندیاری، رئیس دانشگاه صداوسیما، به تبیین ابعاد مختلف نقشه‌های احتمالی دشمنان ایران بعد از فتنه دی ماه در حوزه‌های مختلف می‌پردازد.


[دریافت نسخه صوتی]

* پس از توقف اقدامات خشونت‌آمیز و عملیات گسترده تروریستی که طی روزهای گذشته و در پی مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، امنیتی و اجتماعی شکل گرفت، اکنون به نظر می‌رسد توجه به تحولات احتمالی آینده اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در همین چارچوب، می‌خواهم به عنوان سؤال نخست از شما بپرسم: اگر آنچه تاکنون شاهد آن بودیم را صرفاً فاز اول یک عملیات تروریستی بدانیم، در فاز دوم این جنگ ممکن است با چه رخدادهایی مواجه شویم؟
*  بسم الله الرّحمن الرّحیم. سلام عرض می‌کنم خدمت شما و شنوندگان محترم.

تحلیل هر رخدادی مستلزم توصیف دقیق و درک صحیح از ابعاد، ماهیت و واقعیت آن رخداد است. به نظر من، برای آنکه بتوانیم درباره آینده صحبت کنیم، ابتدا باید روشن کنیم آنچه به‌ویژه در هجدهم و نوزدهم دی‌ماه رخ داد، دقیقاً چه بود.

نگرانی من این است که نه فقط عموم مردم، بلکه بخشی از نخبگان فرهنگی، رسانه‌ای و سیاسی نیز هنوز تصویر روشنی از این حادثه ندارند. وقتی از «نخبه» سخن می‌گویم، منظورم معنای رایج آن نیست، بلکه مقصود همان مفهوم «الیت» است؛ یعنی اقشاری که به واسطه دسترسی به انواع قدرت اقتصادی، فرهنگی یا سیاسی، در جامعه نفوذ دارند و می‌توانند در داخل یا خارج از ساختار حکومت اثرگذار باشند.

به نظر من، این گروه‌ها باید ابعاد این رخداد را به‌درستی بشناسند و متوجه باشند که چه اتفاقی افتاده است. زیرا اگر این حادثه به‌صورت تقلیل‌گرایانه صرفاً در حد یک اغتشاش یا ناآرامی مشابه موارد گذشته دیده شود، در تحلیل آینده و نوع کنشگری لازم، خطاهای جدی رخ خواهد داد.

بر اساس فهم محدود خود و مطالعاتی که در زمینه جامعه ایران و تحولات تاریخ معاصر داشته‌ام، معتقدم آنچه در هجدهم و نوزدهم دی‌ماه رخ داد، از جهات مختلف، بزرگ‌ترین عملیات تروریستی در تاریخ ایران بود؛ چه از نظر مقیاس، چه از نظر گستره جغرافیایی، و چه از نظر میزان خشونت و جان‌هایی که از دست رفت.

در کنار این عملیات، ما شاهد نوعی تحرک بی‌سابقه فاشیستی نیز بودیم؛ تحرکی که در تاریخ ایران سابقه ندارد و می‌توان آن را بزرگ‌ترین خیزش فاشیستی در تاریخ معاصر کشور دانست.

چرا این مسئله مهم است؟ زیرا فاشیسم ایدئولوژی‌ای است که دسترسی به قدرت از طریق خشونت را مجاز می‌داند. استفاده از خشونت برای دستیابی به قدرت، یکی از ویژگی‌های اصلی این جریان‌هاست.

اگر به تاریخ اروپا نگاه کنیم، می‌بینیم گروه‌هایی که در مقاطع خاص شکل گرفتند، خشونت را در اشکال مختلف به کار گرفتند؛ از خشونت کلامی گرفته تا خشونت فیزیکی.

ما سال‌ها نمونه‌هایی از این خشونت کلامی را در شبکه‌های اجتماعی مشاهده می‌کردیم؛ جایی که هر سخن متفاوت، با رکیک‌ترین توهین‌ها و نهایت بی‌رحمی مورد حمله قرار می‌گرفت. امروز همان خشونت کلامی سرریز شده و به خشونت فیزیکی در خیابان‌ها تبدیل شده است.

اینکه فردی از خارج فراخوان داده یا پشت آن چه دولت‌ها و سرویس‌هایی بوده‌اند، همه به جای خود؛ مسئله اصلی این است که گروهی برای تحقق یک هدف سیاسی، حاضر شده‌اند انسان‌ها را بکشند، بسوزانند و حتی به جنازه‌ها نیز رحم نکنند. این رخداد بسیار هولناک و نگران‌کننده است.

تعجب من از این است که برخی از اهل فکر، فرهنگ و تحلیل سیاسی، واکنش متناسبی نسبت به این خشونت بی‌سابقه نشان ندادند؛ گویی این هم صرفاً یکی از اتفاقات معمول بوده است.

البته جامعه‌شناسان زمینه‌های پیدایش چنین جنبش‌هایی را بررسی کرده‌اند: حس ناکامی، رؤیافروشی درباره گذشته‌، مشکلات اقتصادی و بحران‌های اجتماعی. اما پرسش اصلی این است که چگونه انسانی به مرحله‌ای می‌رسد که چنین خشونتی را مجاز بداند؟

اگر این جریان قرار است به قدرت برسد، ترسناک‌ترین سؤال این است که کسانی که برای رسیدن به قدرت چنین خشونت‌هایی را روا می‌دانند، پس از دستیابی به قدرت چگونه با مخالفان رفتار خواهند کرد؟

آیا از چنین مسیری می‌توان به جامعه‌ای مردم‌سالار، روادار و آزاد رسید؟

در انقلاب اسلامی، حتی در مراحل پایانی پیروزی، امام خمینی رحمه‌الله هرگز اجازه ندادند مبارزه مسلحانه، تخریب اموال عمومی یا آتش‌زدن ساختمان‌ها به عنوان ابزار مبارزه مشروع شناخته شود. نتیجه نیز نظامی بود که با همه نقدها و کاستی‌ها، بر پایه انتخابات و گردش قدرت شکل گرفت.

حتی در غرب نیز جمهوریت یک‌شبه به همه حقوق شهروندی منجر نشد. در فرانسه، پس از سقوط سلطنت و تشکیل جمهوری با شعار آزادی و برابری، بیش از ۱۵۰ سال طول کشید تا زنان حق رأی پیدا کنند.

* ۱۵۰ سال؟
* بله، حدود ۱۵۰ سال طول کشید تا زنان در فرانسه حق رأی پیدا کنند. درباره سیاه‌پوستان و دیگر گروه‌های اجتماعی نیز همین‌گونه بود. می‌خواهم بگویم حتی در یک جامعه مدرن و سکولار اروپایی، تحقق حقوق «دیگری‌ها» فرآیندی بسیار طولانی داشته است.

در ایران نیز اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، در فاصله ۴۰ تا ۴۵ سال گذشته، با وجود جنگ، تحریم و فشارهای متعدد، روند تحولات اجتماعی و فرهنگی ما در بسیاری از حوزه‌ها سریع‌تر از بسیاری از انقلاب‌های تاریخی بوده است.

این مسئله در شاخص‌های بین‌المللی مانند شاخص توسعه انسانی (HDI) کاملاً قابل مشاهده است. طبق گزارش‌های برنامه توسعه سازمان ملل(UNDP)، ایران در همین چهار دهه یکی از بالاترین نرخ‌های رشد توسعه انسانی را تجربه کرده است.

این شاخص شامل مؤلفه‌هایی مانند آموزش، بهداشت، عدالت اجتماعی، امید به زندگی و میانگین سال‌های تحصیل است.

به عنوان نمونه، در ابتدای انقلاب اسلامی، میانگین عمر زنان ایرانی حدود ۵۰ سال بود. در حالی که حدود چهار دهه بعد، این رقم به حدود ۷۵ سال رسیده است؛ یعنی افزایشی نزدیک به ۲۵ سال. این رشد نتیجه توسعه زیرساخت‌های بهداشتی، سرمایه‌گذاری گسترده در مناطق محروم و ایجاد امکانات درمانی در روستاهای دورافتاده است.

در حوزه‌های فرهنگی نیز همین روند قابل مشاهده است. در ابتدای انقلاب، بسیاری تصور می‌کردند با استقرار نظام دینی، هنر و سینما نابود خواهد شد. اما سینمای ایران پس از انقلاب توانست در چارچوب همین قوانین، بزرگ‌ترین جوایز جهانی را کسب کند.

با این حال، امروز تصویری در ذهن جوانان ساخته شده که گویی در این کشور هیچ امکان پیشرفت، هیچ روزنه امید و هیچ دستاوردی وجود ندارد. از سوی دیگر، گذشته‌ای موهوم و پرزرق‌وبرق ترسیم می‌شود؛ انگار همه چیز در دوره پیشین «گل و بلبل» بوده است.

در حالی که اگر آن دوران واقعاً چنین بود، چگونه بسیاری از بزرگ‌ترین نویسندگان، روشنفکران و هنرمندان آن زمان با انقلاب همراه شدند؟ بزرگ‌ترین هنرمندان آن دوره چرا از انقلاب حمایت کردند؟ این حمایت بی‌دلیل نبود، بلکه ناشی از واقعیت‌هایی بود که در جامعه وجود داشت.

اما امروز شاهد نوعی تخریب سازمان‌یافته چهره‌های فکری و فرهنگی هستیم؛ از جلال آل‌احمد و دکتر شریعتی گرفته تا حتی شاعرانی مانند شاملو و اخوان. این هتاکی‌ها نشان‌دهنده یک رویکرد فاشیستی جدید است که هر صدای متفاوتی را حذف می‌کند.

در همین چارچوب، رسانه‌هایی مانند شبکه «من و تو» و پروژه‌های بلندمدت روایت‌سازی تلاش کردند عناصر بدنام رژیم گذشته را تطهیر کنند. برای مثال، از یک مقام ارشد ساواک مانند پرویز ثابتی تصویری ساخته می‌شود که گویی شخصیتی خیرخواه بوده است. این نوع سفیدشویی تاریخی بخشی از همان پروژه تحریف واقعیت است.

* شناخت دقیق اتفاقات هجدهم و نوزدهم دی‌ماه اهمیت زیادی دارد و طبیعتاً باید ریشه‌های آن نیز با دقت بررسی شود. سؤال بعدی من از شما این است: آیا این جنگ فازهای بعدی هم دارد؟ اگر جنگ دوازده‌روزه را فاز اول و وقایع هجدهم و نوزدهم دی‌ماه را فاز دوم بدانیم، آیا باید منتظر فاز سوم نیز باشیم؟ به‌ویژه در حوزه رسانه و فشار بر افکار عمومی.
* بله، واقعیت این است که نه در جنگ دوازده‌روزه و نه در فتنه دو روزه هجدهم و نوزدهم، قرار نبود پروژه براندازی به مرحله نهایی برسد. این‌ها بیشتر مقدمات و تمهیداتی برای رسیدن به نتیجه مطلوب آنان بود.

از همین رو، روایت‌سازی درباره مرحله اول و مرحله دوم، اهمیت بسیار زیادی در تحقق مرحله سوم دارد.

اگر آنان بتوانند روایت خودشان را از جنگ دوازده‌روزه تثبیت کنند و چنین القا کنند که هدفشان صرفاً توقف فعالیت هسته‌ای ایران بوده و قصدی برای براندازی نداشته‌اند، این روایت می‌تواند مقدمه مرحله بعدی باشد.

* مخاطب اصلی این روایت مردم داخل ایران هستند یا افکار عمومی جهان؟
* به نظر من، مخاطب اصلی مردم داخل ایران هستند. آنان می‌خواهند جامعه ایرانی بپذیرد که در مرحله اول فقط موضوع هسته‌ای مطرح بوده است.

در حالی که مواضع آقای ترامپ در همان روزها نشان می‌دهد روایت‌ها چگونه تغییر می‌کند: از «این جنگ به من ربطی ندارد» تا تهدید مستقیم و سپس نمایش خود در قامت برقرارکننده صلح و آتش‌بس. این رفتارها نشان‌دهنده یک پروژه رسانه‌ای و نمایشی است.

* یعنی شما معتقدید اکنون قرار است یک روایت تثبیت‌شده، شبیه همان اتفاقی که درباره چهره‌هایی مثل ثابتی رخ داد و گذشته‌اش تطهیر شد، ساخته شود؟
* بله. به نظر من، یکی از اهداف اصلی آنان سفیدشویی جنایتی است که رخ داده؛ عملیاتی که از نظر وسعت و خشونت در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه بود. هدف این است که آن رخداد را صرفاً به یک «اعتراض خیابانی» تقلیل دهند؛ این‌گونه روایت کنند که عده‌ای آمده‌اند شعار داده‌اند و تمام خشونت‌های رخ‌داده صرفاً از سوی حکومت بوده است؛ گویی هیچ‌کس مرتکب خشونت نشده و هیچ جنایتی اتفاق نیفتاده است.

این روایت‌سازی یک هدف اصلی دارد: مشروعیت‌زدایی از جمهوری اسلامی. یعنی بگویند حجم تلفات و کشته‌ها نشان می‌دهد حکومت مشروعیت ندارد، چون شهروندان خود را کشته است.

در حالی که در همان زمان، شما در آمریکا شاهد رخدادهایی مانند ماجرای مینیاپولیس هستید؛ جایی که پلیس در روز روشن به یک زن ۳۷ ساله، مادر سه فرزند، شلیک می‌کند و رئیس‌جمهور آمریکا بدون هیچ ملاحظه‌ای از این اقدام حمایت می‌کند و آن را «حق دفاع پلیس» می‌نامد. آنجا حتی وقتی تهدیدی وجود ندارد، قتل توجیه می‌شود.

اما در اینجا اگر تروریست‌ها در خیابان انسان‌ها را زنده بسوزانند یا مأموران پلیس را با قمه و چاقو سلاخی کنند، حکومت حق هیچ دفاعی ندارد. این همان روایتی است که می‌خواهند بسازند.

در مرحله بعد، ممکن است دیگر حرکت‌ها به خشونت مرحله قبل نباشد. شاید کسانی بیایند و بگویند «راهپیمایی سکوت» یا «اعتراض آرام» برگزار کنیم و سپس شهید و جلاد را در کنار هم قرار دهند؛ قربانی و مجرم را هم‌سطح جلوه دهند.

من در برخی بیانیه‌ها واقعاً حیرت کردم؛ گویی هیچ تفاوتی میان کسی که پلیس را سلاخی کرده و کسی که برای دفاع از مردم آمده وجود ندارد. عباراتی مانند «ما داغدار همه هستیم» در چنین شرایطی نوعی سفیدشویی جنایت است.

من تجربه‌ای شخصی دارم. زمانی که دانشجو بودم در انگلستان، حادثه بمب‌گذاری ۷ ژوئیه در متروی لندن رخ داد. ابعاد آن هرگز قابل مقایسه با وقایع هجدهم و نوزدهم دی نبود، اما هفته‌ها تیتر اصلی روزنامه‌ها، تصاویر قربانیان و مطالبه‌گری برای مجازات تروریست‌ها بود.

حتی فضای امنیتی به حدی شدید شد که یک دانشجوی دکتری که رساله‌اش درباره جنبش‌های تروریستی بود، صرفاً به خاطر چاپ بخشی از پژوهش خود، باعث ورود پلیس به دانشگاه شد.

می‌خواهم بگویم آنجا حساسیت نسبت به تروریسم بسیار بالاست. اما اینجا با چنین جنایت‌هایی در مقیاس گسترده، برخی حتی در واژه‌هایشان پرهیز می‌کنند و ماجرا را تقلیل می‌دهند. این خطرناک است.

* شما در فضای مجازی فعال هستید و یادداشت‌های متعددی منتشر کرده‌اید. اخیراً نیز در یادداشتی اشاره کردید که برخی رسانه‌های داخلی بسیار عادی از کنار این رخداد بزرگ گذشتند. اگر فرض کنیم فاز بعدی جنگ در بستر رسانه شکل بگیرد و رسانه‌های داخلی یکی از بازیگران اصلی این میدان باشند، در حالی که هنوز واقعیت به‌درستی کشف و تبیین نشده، چه انتظاری باید از رسانه در آینده داشت؟
* به نظر من نگرانی اصلی باید از جانب اهل فکر، فرهنگ، هنر و رسانه ابراز شود. زیرا این حرکت فاشیستی عمیقاً ضدفرهنگی است. فاشیسم اساساً تحمل هیچ «دیگری» را ندارد.

* بر جهل بنا می‌شود.
* دقیقاً بر جهل بنا می‌شود. حتی اگر فردی نه مسلمان باشد، نه اعتقادی به جمهوری اسلامی داشته باشد و صرفاً به آزادی، مردم‌سالاری و حقوق بشر باور داشته باشد، باز هم باید نسبت به ظهور نشانه‌های یک حرکت فاشیستی حساس باشد.

چون این جریان اگر به قدرت برسد، به صغیر و کبیر رحم نمی‌کند. مسئله فقط حذف مذهبی‌ها یا حامیان حکومت نیست؛ هر صدای متفاوتی را سرکوب خواهد کرد.

نمونه‌اش را در همین فضای مجازی می‌بینیم. حتی افرادی که هیچ نسبتی با جمهوری اسلامی ندارند، اگر از فراخوان‌های خشونت‌آمیز سلطنت‌طلبان انتقاد کنند، فوراً مورد حمله و تخریب قرار می‌گیرند.

این فضای ترور روانی و سازمان‌یافته باعث شده بسیاری از چهره‌های مشهور یا سکوت کنند یا ناخواسته در همان مسیر قرار گیرند. حجم پیام‌ها، فشارها و حملات هماهنگ، بخشی از جنگ روانی فاشیستی است.

* در جمع‌بندی بحث، اگر ممکن است در چند دقیقه به نقش شبکه‌های اجتماعی هم بپردازیم.
* به نظرم بسیاری از مخاطبان سریال پرمخاطب اخیر، «نوجوانی» یا «بلوغ» را دیده‌اند؛ داستان نوجوانی در انگلستان که متهم به قتل می‌شود، در حالی که هیچ‌کس باور نمی‌کند چنین فردی بتواند مرتکب خشونت شود.

اما هرچه داستان جلو می‌رود، مخاطب با واقعیت‌های هولناکی مواجه می‌شود و درمی‌یابد چگونه نوجوانی ظاهراً معمولی، به هیولایی خشونت‌طلب تبدیل می‌شود.

یکی از محورهای اصلی سریال، نقش شبکه‌های اجتماعی در شکل‌گیری این خشونت است.

در آغاز ظهور اینترنت، تصور خوش‌بینانه‌ای وجود داشت که فضای مجازی بستری برای گفت‌وگوی عقلانی و تبادل آزاد اندیشه‌ها خواهد بود. اما مطالعات سال‌های اخیر هشدار می‌دهد که شبکه‌های اجتماعی، به دلیل الگوریتم‌های اقتصادی خود، افراد را درون «اتاق‌های پژواک» قرار می‌دهند.

یعنی شما مدام همان محتوایی را می‌بینید که دوست دارید. دیدگاه‌های مخالف کمتر به شما نشان داده می‌شود. هر کلیک و هر لایک تحلیل می‌شود و محتوا به سمت رادیکال‌تر شدن پیش می‌رود.

نتیجه این فرآیند می‌تواند تولید انسان‌هایی تنگ‌نظرتر، افراطی‌تر و نهایتاً خشونت‌طلب‌تر باشد.

* و در نهایت بی‌سوادتر و گرفتار جهل بیشتر.
* بله، دقیقاً. به نظرم هشدار بزرگ و جدی آن سریال نیز همین بود: اینکه شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات نوجوان با گروه‌هایی از دوستان و همسالانش، به‌تدریج او را وارد فضایی می‌کند که الگوهای فکری، فرهنگی، اجتماعی و حتی جنسیتی‌اش در مسیری شکل می‌گیرد که دیگر پدر، مادر و حتی معلم نیز قادر به تشخیص و فهم آن نیستند.

در چنین شرایطی، تأکید بر ضرورت گفت‌وگو بسیار مهم است. والدین باید زمان بیشتری برای ارتباط با فرزندان خود بگذارند و نظام آموزشی نیز باید نقش فعال‌تری در این زمینه ایفا کند.

البته ما نیز در این حوزه با نقص‌ها و مشکلات جدی مواجه هستیم. به گمان من، پس از این وقایع، اقشار مؤثر جامعه باید یک بازنگری اساسی انجام دهند: اینکه چگونه می‌توان این سد و دیواری را که میان نسل‌ها ایجاد شده، شکست.

امروز فاصله‌ای شکل گرفته که در برخی موارد امکان ارتباط و گفت‌وگو با بخشی از نسل جدید سلب شده است؛ چرا که برخی افراد به‌نوعی در یک «جهان دیگر» فرو رفته‌اند؛ جهانی که ارتباطاتش محدود، ارزش‌هایش تحمیلی و چارچوب‌های ذهنی‌اش بسته است.

در چنین فضایی، فرد به‌سختی می‌تواند چیزی خارج از آن چارچوبی را که برایش ساخته شده بپذیرد.

این مسئله یک چالش بزرگ پیش روی همه کسانی است که نگران آینده این جامعه‌اند؛ نه فقط آینده جمهوری اسلامی یا دین، بلکه آینده آزادی بیان، آینده دموکراسی، آینده عقلانیت، آینده مردم‌سالاری و آینده فرهنگ و هنر در ایران.

 
....
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی