others/content
نسخه قابل چاپ

زبان فارسی در کنار زبان عربی، زبان تمدن اسلامی است

https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gifhttps://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif بخش عربی پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR به مناسبت روز جهانی  زبان عربی در گفت‌وگویی با دکتر محمدعلی آذرشب، استاد زبان و ادبیات عرب به بررسی علاقه رهبر انقلاب نسبت به زبان عربی و پیگیری‌ آثار و اخبار ادبا و شعرا در جهان عرب سخن پرداخته است.

* به‌عنوان سؤال اول، شما چگونه با رهبر انقلاب آشنا شدید و رابطه دوستی میان شما از چه سالی شروع شد؟ علت شکل‌گیری این رابطه چه بود؟
* من در سال ۱۹۵۰ میلادی به ایران آمدم و به‌دلیل اینکه در منظومه فکری شهید صدر در عراق تربیت‌شده و پرورش یافته بودم به‌دنبال کسی می‌گشتم که بیشترین قرابت با این منظومه فکری را داشته باشد. بنابراین، پس از شنیدن سخنان آیت‌الله خامنه‌ای، متوجه شدم که ایشان به‌شدت به منظومه فکری‌ای که در جست‌وجوی آن بودم، نزدیک هستند و به‌صورت غیرمستقیم و از طریق شنیدن بیانات ایشان در نوارهایی که از مشهد به تهران می‌رسید، جذب ایشان شدم. همچنین خود را آماده کرده بودم تا هر زمان که به مشهد سفر می‌کنم، بروم و به بیانات و سخنرانی‌های ایشان گوش فرادهم. این مسئله به پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بازمی‌گردد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روابط میان ما به‌ویژه در روزهای اولیه پیروزی انقلاب مستحکم شد. من بیش از پیش ایشان را شناختم و ارتباط‌مان بیش‌تر شد. پس از آن، زمانی که آیت‌الله خامنه‌ای امام جمعه تهران شدند، خطبه‌های عربی‌شان را ترجمه و برایشان ارسال می‌کردم و ایشان ترجمه‌های عربی من را به‌شدت تحسین می‌کردند.

پس از آن، این فرصت برای من فراهم شد که برخی از سخنرانی‌ها و کتاب‌های آیت‌الله خامنه‌ای را ترجمه‌کرده و متون آن را برایشان ارسال کنم. ایشان این ترجمه‌ها را هم تحسین می‌کردند و به‌شدت نظرشان را جلب کرده بود. من از طریق ترجمه سخنرانی‌ها و نیز ترجمه خطبه‌های نماز جمعه رهبر انقلاب توانستم بیش از پیش ایشان را بشناسم. این شناخت و آشنایی زمانی بیشتر شد که شاهد برگزاری کنفرانس‌هایی با مشارکت آیت‌الله خامنه‌ای بودم. من سخنرانی‌های بلند و مهم ایشان در کنفرانس‌های مذکور را ترجمه می‌کردم. ایشان نیز من را به انجام ترجمه تشویق و ترغیب می‌کردند. سپس، شرایطی برایم فراهم شد تا به‌عنوان رایزن فرهنگی به سودان بروم. مدت‌زمان مأموریت من چهار سال بود، اما پس از گذشت سه سال و رحلت امام خمینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، ایشان فردی را نزد من فرستادند و از من خواستند تا سریعاً به تهران بازگردم. آن شخص که به خارطوم، پایتخت سودان آمده بود، به من گفت: «آیت‌الله خامنه‌ای گفتند آقای آذرشب را از جایش بِکَنید و او را به تهران بیاورید.» من به ایران بازگشتم و مدتی را در دفتر روابط بین‌الملل رهبر انقلاب مشغول باشم. این‌گونه رابطه من با ایشان بیش از پیش افزایش یافت.  

یک‌بار ایشان به من گفتند که دوست دارند جلسه‌ای برگزار شود و در آن به زبان عربی سخن بگویند. من نیز خیلی زود آمادگی‌ام را برای تحقق این مهم اعلام کردم. بنابراین، جلسه اول برگزار شد و بسیار هم خوب بود به‌گونه‌ای که ایشان خواستند تا این جلسات هر هفته ادامه داشته باشد. در این جلسات، درباره ادبیات عربی، افکار و اندیشه‌ها و نیز تحولات جهان عرب سخن گفته می‌شد. ما سخنان بسیاری در این زمینه مطرح کردیم. در جریان یکی از جلسات من به ایشان گفتم، آیا می‌توانم از شما بخواهم که خاطرات زندگی‌تان را به زبان عربی روایت کنید؟ ایشان به این درخواست پاسخ مثبت دادند و سخن‌گفتن از تاریخ زندگانی‌شان به زبان عربی را آغاز کردند تا اینکه به مجموعه مکتوب و بزرگی از تاریخ زندگی ایشان که به زبان عربی روایت شده بود، دست یافتیم. از میان این خاطرات، آنچه اخیراً در بیروت تحت عنوان کتاب «إن مع الصبر نصرا» به چاپ رسید، انتخاب کردم. این کتاب متضمن خاطراتی است که رهبر انقلاب در جریان جلساتی که اشاره شد، مطرح کرده‌اند.

* شما درباره آشنایی با رهبر انقلاب گفتید. محور اصلی این آشنایی چه بود؟ ایشان در چند بخش از خاطرات خود از میل، رغبت و اشتیاقشان نسبت به زبان عربی و نیز پیگیری‌ ویژه آثار و اخبار ادبا و شعرا در جهان عرب سخن گفتند. این مسئله چه تأثیری در رابطه شما با رهبر انقلاب داشت؟   
* این ارتباط اساساً از طریق زبان و ادبیات عربی شکل گرفت. این مسئله علل و عواملی دارد که اولین آن قرآن کریم است. اهتمام ایشان به قرآن کریم معروف و زبان‌زد است. من معتقدم پس از امور و قضایای سیاسی در منظومه فکری آیت‌الله خامنه‌ای، قرآن کریم مهم‌ترین چیزی است که ایشان در تمامی کارهایشان به آن مشغول بوده‌اند. ایشان درباره قرآن کریم سخنرانی‌‌هایی ایراد کرده‌اند و قرآن کریم را در قالب‌های عملی و تمدنی و در چهارچوب تمدن ارائه کرده‌اند. افزون بر این، السید القائد به تلاوت قرآن کریم نیز اهتمام ویژه‌ای داشته و دارند. بخوبی میدانید ایشان یکی از کسانی است که در آن زمان در ایران اهتمام به تلاوت مصری داشتند. ایشان میل و رغبت فراوانی به شناخت تمامی قاریان مصری داشتند و نوارهای تلاوت آن‌ها را نزد خود نگاه می‌داشتند، از نوارها کپی تهیه می‌کردند و آن‌ها را در نقاط مختلف ایران توزیع می‌کردند. ایران از طریق السید القائد با قاریان مصری آشنا شد. از همین‌ روی، انسانی که به قرآن کریم اهتمام داشته باشد، به زبان عربی نیز به اعتبار اینکه زبانِ قرآن محسوب می‌شود، اهتمام می‌ورزد.

از سوی دیگر، السید القائد از رهگذر اهتمام به قرآن کریم، بسیاری از مسائل مربوط به قرآن را از زبان عربی به زبان فارسی ترجمه کرده‌اند. به‌عنوان نمونه‌، می‌توان به ترجمه «فی ظلال القرآن» اشاره کرد که ایشان آن را از زبان عربی به زبان فارسی ترجمه کرده‌اند و ترجمه‌شان نیز بسیار عالی و جذاب است به‌گونه‌ای که وقتی انسان ترجمه را مطالعه می‌کند، نمی‌تواند بفهمد که متن پیش‌رویش ترجمه‌ شده است و تصور می‌کند که یک متن نگاشته‌شده به زبان اصلی [عربی] است. به هر حال، اهتمام ایشان به قرآن کریم در سطح ترویج مفاهیم قرآنی و یا در سطح ترجمه موضوعات قرآنی به زبان فارسی یکی از محورهای مهمی بود که السید القائد را به سمت‌و‌سوی زبان عربی جذب کرد.

در همین حال، یک مسئله دیگری نیز وجود دارد که در منظومه فکری السید القائد به چشم می‌خورد. ایشان معتقدند کسی که ادبیات عربی را متوجه نمی‌شود و ذوقی در این عرصه ندارد، نمی‌تواند طعم شیرین قرآن کریم و حدیث شریف را بچشد. قرآن کریم و حدیث شریف دو منبع اصلی فقاهت هستند. فقاهت نیز به زبان عربی نیاز دارد. من از طریق تحقیقات و پژوهش‌هایی که در رابطه با فقهای قدیم و معاصر انجام دادم، به این نتیجه رسیدم که فقهای بزرگ (آن دسته از فقهایی که ابتکارات جدید ارائه کردند و در جنبش فقهی پیشرفت به‌وجود آوردند) ادبیات عربی را به‌خوبی می‌شناختند و در این عرصه از ذوق برخوردار بودند. این دسته از فقها یا شاعر بودند و یا اینکه در عرصه ادبیات عربی صاحب ذوق بودند. از شخصیت‌هایی نظیر شریف رضی و شریف مرتضی در گذشته گرفته تا شخصیت‌های امروزی، ما فقهای بزرگ و برجسته‌ای را می‌بینیم که یا دارای اشعاری به زبان عربی هستند و یا در زمینه ادبیات عربی از ذوق برخوردارند. بنابراین، قرآن کریم با زبان عربی مرتبط است و فقاهت نیز که در منظومه فکری السید القائد قرار دارد، با ادبیات و زبان عربی مرتبط است.

بد نیست به این مسئله نیز اشاره کنم که السید القائد از همان دوران کودکی‌شان به مسئله وحدت امت اسلامی اهتمام داشتند. ما امروز این اهتمام را در سخنان ایشان هم می‌بینیم. بیانات ایشان در جریان نشست‌های مجمع تقریب مذاهب اسلامی و نیز در جریان سخنرانی‌هایشان به‌مناسبت هفته وحدت اسلامی این مسئله را نشان می‌دهد. این رویکرد از همان دوران کودکی در ایشان وجود داشته است. طبیعی است که اهتمام به وحدت امت اسلامی اهتمام به زبان عربی را نیز به‌دنبال داشته باشد، چراکه زبان عربی همان چیزی است که اقشار مختلف امت اسلامی را در عرصه‌های گوناگون به یکدیگر پیوند می‌دهد. زبان عربی، زبان متمدن است. پس از ظهور اسلام، زبان عربی نه یک زبان قومیتی که زبان تمدن اسلامی بوده است؛ حتی زبان فارسی نیز این‌چنین است. اهتمام السید القائد به زبان فارسی هم بسیار زیاد است، چراکه این زبان نیز در کنار زبان عربی، زبانِ متمدن جهان اسلام به‌شمار می‌رود. به‌عنوان نمونه، می‌توان به اهتمام السید القائد به اقبال لاهوری اشاره کرد. اقبال لاهوری حتی یک‌روز هم به ایران نیامده است. بااین‌حال، مجموعه کتاب‌های دیوان او جملگی به زبان فارسی هستند. این مسئله نشان می‌دهد که زبان فارسی در کنار زبان عربی، زبان تمدن اسلامی است. بنابراین، اهتمام السید القائد، اهتمام تمدنی است. ایشان از منظر قرآن کریم، فقاهت و تمدن اسلامی، ارتباط قوی و مستحکمی با زبان عربی دارند.

* رهبر انقلاب در خاطرات خود ذکر کرده‌اند که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، رادیو مصر را پیگیری می‌کردند. ایشان همچنین در بخش دیگری از خاطراتشان از تمایل و رغبت ویژه خود برای سفر به مصر سخن گفتند. علت این نوع نگرش رهبر انقلاب نسبت به مصر و نیز پیگیری اخبار گروه‌های انقلابی و اسلامی در این کشور چیست؟ علت توجه ایشان به قاریان مصری مانند مصطفی اسماعیل چیست و این توجه و اهتمام به چه علل و عواملی بازمی‌گردد؟
* روابط فرهنگی و علمی میان ایران و مصر ریشه در روزگار قدیم دارد و مسئله جدیدی نیست. از همین ‌روی، هر کسی که در فکر پرداختن به پروژه قوی و عظیم در سطح جهان اسلام بوده، به مصر رفته است. سیدجمال‌الدین افغانی، در بسیاری از کشورها تلاش کرد تا کار و پروژه خود را کلید بزند، اما هرگز موفق نشد. بااین‌حال، زمانی که او به مصر سفر کرد، توانست به موفقیت دست یابد و فکر و اندیشه خود را پیاده‌سازی کند. او از مصر، پروژه متمدن و وحدت‌بخش خود برای جهان اسلام را آغاز کرد. در همین حال، محمدتقی قمی به کشورهای زیادی رفت تا بتواند دارالتقریب مذاهب اسلامی را تأسیس کند، اما جز در مصر به این موفقیت دست پیدا نکرد. علتش این است که مصر از دیرباز پذیرای پروژه اسلامی بوده است. ناپلئون، از سال ۱۷۹۸ میلادی که وارد مصر شد تا زمان بیرون رانده‌شدن از این کشور در سال ۱۸۰۱ شوک بزرگی را به مصر وارد کرد و موجب شد تا مصری‌ها به ضعف موجود در جسم امت اسلامی پی ببرند. بنابراین، خیزش و جنبشی شکل گرفت که در زمان سیدجمال‌الدین افغانی و عرابی پاشا متبلور شد. در نتیجه این خیزش و جنبش نیز اخوان‌المسلمین و غیر اخوان‌المسلمین شکل گرفتند. تمامی این‌ها نشئت‌گرفته از بیداری اسلامی بود. بیداری اسلامی در مصر ریشه در روزگاران قدیم دارد و چیز جدیدی در این کشور نیست. این قاریان بزرگ و برجسته که در مصر ظهور و بروز پیدا کردند، در سایه همین آگاهی و بصیرت اسلامی که در آنجا [مصر] وجود داشت، توانستند خود را مطرح سازند.

از همین روی، قاریان مصری جایگاه ویژه‌ای دارند و در ایران شناخته‌شده هستند؛ حتی رمان‌های مصری و شخصیت‌های مصری نظیر طه حسین و مصطفی صادق ‌الرافعی در ایران معروف هستند. بنابراین، اهتمام السید القائد به مصر در همین چهارچوب قابل تبیین است، چراکه این کشور در حقیقت پیشگام بصیرت اسلامی و بیداری اسلامی در جهان اسلام به‌شمار می‌رود. از مصر بود که جنبش سیدجمال‌الدین، کار دارالتقریب مذاهب اسلامی و جنبش ضداستعماری آغاز شد. مصری‌ها اولین کسانی هستند که علیه استعمارگران فرانسه به پا خاستند و آن‌ها را از کشورشان بیرون راندند. استعمارگران نتوانستند بیش از سه سال در مصر باقی بمانند، زیرا در آنجا بیداری اسلامی وجود داشت. انگلیسی‌ها نیز وارد مصر شدند و آنجا را تحت اشغال خود درآوردند، ولی آن‌ها هم نتوانستند در مصر باقی بمانند. از همین روی، روحیه جهادی، مبارزه‌جویی، تفکر و اندیشه‌ورزی و بیداری اسلامی از قدیم در مصر وجود داشته است. 

این بیداری اسلامی در ایران نیز وجود داشته است، اما به لطف ارتباطش با مصر توانست تقویت شود. به‌عنوان مثال، نواب صفوی به مصر رفت و ابوالحسن کاشانی با مصر در ارتباط بود؛ حتی علمای نجف اشرف هم به مصر رفتند و با علمای مصر ارتباط داشتند. زمانی که نشریه رسالت اسلام توسط دارالتقریب مذاهب اسلامی منتشر شد، ایرانی‌ها مشارکت سطح بالایی در این نشریه داشتند. علامه سمنانی، محمدتقی قمی و ... با این نشریه ارتباط‌داشته و در آن مطالبی را به رشته تحریر درمی‌آوردند. بر اساس تمامی آنچه که گفته شد، ارتباط السید الخامنه‌ای با مصر مسئله جدیدی نیست و در چهارچوب رویکرد و گرایش موجود در ایران در قبال مصر و مصری‌ها قابل تبیین است.

* رهبر انقلاب در خاطرات خود از دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی (دوران مبارزات) که در زندان به سَر می‌برند، به موضوع دوستی و ارتباطشان با برادران عرب خوزستانی اشاره می‌کنند. این افراد که رهبر انقلاب به آن‌ها اشاره می‌کنند، چه کسانی هستند؟ آیا ارتباط ایشان با آن‌ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ادامه پیدا کرد؟ این ارتباط به‌ویژه با ادبای عرب ایرانی چگونه بود؟
* در واقع، السید الخامنه‌ای مجذوب هرگونه کلام عربی می‌شدند. ایشان در این‌باره می‌گویند: «عراقی‌ها به صحن امام رضا علیه‌السلام می‌آمدند و مجلس عزاداری و سینه‌زنی برای امام حسین علیه‌السلام برگزار می‌کردند. من نیز همراه آن‌ها می‌نشستم تا سخنان عربی‌شان را بشنوم.» این بدان معناست که ایشان به سمت‌وسوی هرگونه کلام عربی جذب می‌شدند. همچنین زمانی که السید القائد در زندان قزل قلعه بودند، برخی از برادران عرب در آنجا بودند که ایشان به‌سمت آن‌ها جذب شدند. این جذب‌شدن کاملاً طبیعی بود، چراکه اعراب زندانی در قزل قلعه به جنبش آزادی‌بخش الاحواز گرایش داشتند؛ جنبشی که تقریباً قومیتی بود. بااین‌حال، السیدالخامنه‌ای به هم‌نشینی با آن‌ها پرداخت و با این افراد ارتباط برقرار کرد. ایشان حتی برخی از آن‌ها را دعوت کرد تا به گروه و سازمان اسلامی معین گرایش پیدا کنند. السید القائد، توانستند بسیاری از آن‌ها را تغییر دهند. بنابراین، ارتباط ایشان با آن‌ها حتی پس از آزادی از زندان ادامه پیدا کرد و نوعی روابط عاطفی، فکری و آمیخته با خرسندی میان ایشان و آن‌ها برقرار شد.

زمانی که السید القائد به خوزستان می‌رفتند، به زبان عربی با برادران عرب سخن می‌گفتند. یک‌ مرتبه السید القائد تمایل داشتند با شعرای خوزستان جلسه شعرخوانی داشته باشند. این جلسه برگزار شد و ایشان همچنان از آن به‌عنوان بزرگ‌ترین جلسه آن زمان یاد می‌کنند. السید القائد از طریق این جلسه خاطرات خود در زندان و نیز خاطرات روابطشان با اعراب و زبان عربی را به یاد می‌آوردند. ایشان همچنین پس از گوش فرادادن به شعر شعرا، در آن گردهمایی سخنرانی بسیار خوبی ایراد کردند. این جلسه بسیار قوی بود، چراکه شعرای عرب شور و اشتیاق فراوانی داشتند که اشعار خود را در برابر السید القائد بخوانند. پس از پایان جلسه، یکی از اشخاص نزد من آمد و گفت من می‌خواهم سید [الخامنه‌ای] را ببینم. او یکی از شخصیت‌های عرب حاضر در جلسه بود. من به او گفتم شما چه کسی هستید؟ او نیز در پاسخ گفت من سیدکاظم هستم. به او گفتم شما سیدکاظم (...نامفهوم...) هستید»؟ (۱۹:۴۶). او گفت: بله، بله، بله خودم هستم. به یاد آوردم که السید القائد در یکی از خاطراتشان از این شخص سخن‌گفته و فرموده بودند: «او اشعار عربی را با اسلوبی خاص می‌خواند.» بنابراین، به السیدالخامنه‌ای گفتم سیدکاظم اینجاست. ایشان به‌شدت تعجب کردند. من بازگشتم و به یک‌باره متوجه شدم که او به محل سکونتش در ماهشهر بازگشته است. از آنجایی که شماره تلفنش را داشتم، با او تماس گرفتم و گفتم سریعاً نزد السید القائد بیا، چراکه ایشان می‌خواهند شما را ببینند. این مرد نیز نزد السید القائد آمد.

پس از آن، جلسه‌ای در استان خوزستان برگزار شد و این مرد اشعاری را پیرامون امام علی علیه‌السلام خواند و السید الخامنه‌ای گریستند، زیرا روزهایی را به یاد آوردند که در زندان این اشعار را می‌شنیدند. به هر حال، روابط میان ایشان و برادران عرب ادامه پیدا کرد و این روابط قلبی، عاطفی و فکری همچنان پابرجاست. علتش هم این است که السید القائد با گشاده‌رویی از آن‌ها استقبال کرد. این بسیار مهم است که ایشان به‌عنوان انسان فارسی‌زبان و شخصیت ایرانی از جهان عرب به‌طور عام و از شخصیت‌های عرب به‌طور خاص استقبال می‌نمایند. ایشان یک‌بار فرمودند: «عزت اعراب، عزت اسلام است و ذلت اعراب ذلت اسلام است.» این مقوله بسیار مهمی است که السید القائد اهتمام بسیار زیادی به عزت اعراب و به‌طور کلی عموم مسلمانان دارند. بنابراین، روابط ایشان با برادران عرب خوزستان ادامه پیدا کرد. متأسفانه برخی از این اعراب خوزستان پس از آزادی السید القائد از زندان در دوره رژیم شاه اعدام شدند، اما آن دسته از افرادی که باقی ماندند تابه‌امروز با السید القائد در ارتباط‌اند. 

* هرساله در ماه مبارک رمضان جلسات شعرخوانی با حضور رهبر انقلاب برگزار می‌گردد و در این جلسات شعرای غیرایرانی نیز شرکت می‌کنند. تاکنون نیز سلسله جلسات مختلف شعرخوانی با حضور شعرای عرب ایرانی و غیرایرانی با حضور رهبر انقلاب برگزار شده است. آقای دکتر! شما ناظر و مسئول برگزاری این جلسات بوده‌اید. آیا ایشان هم نقشی در زمینه برنامه‌ریزی برای برگزاری این جلسات داشتند؟ آیا خاطراتی از این جلسات دارید؟
* این جلسات در حاشیه کنفرانس وحدت اسلامی برگزار می‌شد. السید القائد می‌گفتند: «می‌خواهم در حاشیه کنفرانس وحدت اسلامی جلسات شعرخوانی برگزار گردد.» بنابراین، از شعرای عرب برای حضور در این جلسات دعوت می‌شد. این بدان معناست که علاوه ‌بر دعوت از متفکران، نویسندگان و پژوهشگرانِ شرکت‌کننده در کنفرانس وحدت اسلامی، دعوت ویژه‌ای نیز از شعرای عرب به‌عمل می‌آمد. پس از مهیاشدن شرایط، شعرای عرب و ایرانی در یک جلسه بسیار بزرگ -که جزو زیباترین جلسات  بود- گردهم می‌آمدند؛ حتی عبدالعزیز البطی کویتی، نامه‌ای خطاب به السید القائد نوشت و در آن گفت: «من زمانی که شنیدم شما شش ساعت همراه و همگام با شعرا می‌نشینید تا به اشعاری که آن‌ها می‌خوانند گوش فرادهید، متعجب شدم.» این پدیده عجیبی است. السید القائد، جایگاهی دارند که به ایشان اجازه نمی‌دهد به کاری بپردازند که شش ساعت زمان بگیرد. بااین‌حال، ایشان چندین ساعت همراه با شعرای عرب می‌‌نشستند و بدون اینکه خسته شوند به اشعارشان گوش فرامی‌دادند. السید القائد، با شعرا مباحثه می‌کردند و سپس بیاناتی را خطاب به آن‌ها مطرح می‌کردند. ایشان تلاش می‌کردند تا میان ادبیات فارسی و ادبیات عربی ارتباطی ایجاد کنند. لذا، شعرایی بودند که اشعارشان را علاوه بر زبان عربی، به زبان فارسی نیز می‌خواندند. السید القائد، قصد داشتند بر روی یک مسئله تأکید کنند و آن وجود رابطه مستحکم میان ادبیات فارسی و ادبیات عربی است.       

* به نظر شما، رهبر انقلاب چه نوع شعری را در ادبیات عربی پیگیری می‌کنند؟ ایشان آثار چه شعرایی را دنبال می‌کنند و علت آن چیست؟ من کتاب جدید شما را که تحت عنوان «جواهری در ایران» درباره جواهری منتشر شده است، مشاهده کردم. همان‌طور که می‌دانید، جواهری از جمله شعرای بزرگی است که به ایران سفر کرد و با رهبر انقلاب اسلامی دیدار داشت.
* السید القائد، در صورتی که دو عنصر در ادبیات عربی وجود داشته باشد، به این ادبیات اهتمام می‌ورزند. عنصر اول، اصالت است. این بدان معناست که ادبیات عربی نباید ذیلِ ادبیات غربی قرار گیرد. البته، اشکال ندارد که ادبیات عربی متأثر از ادبیات غربی باشد، اما اینکه این ادبیات ذیل ادبیات غربی قرار گیرد، اتفاق خوبی نیست. استفاده از ادبیات غربی برای ارتقای سطح شعر عربی مانعی ندارد، اما اگر اشعار عربی تحت‌تأثیر ادبیات غربی قرار گیرند و در نتیجه، اصالت و استحکام موجود در ادبیات عربی را از دست بدهند، چنین اتفاقی اصلاً خوب نیست. السید القائد، معتقدند که شعر عربی -چه عمودی و چه آزاد- باید اصیل باشد. بنابراین، عنصر اول همان اصالت است. علاوه ‌بر اصالت، ادبیات عربی باید یک محرک انقلابی باشد و حرکت و جنب‌وجوش ایجاد کند. ادبیات عربی باید آگاهی‌بخش و بصیرت‌افزا باشد. این ادبیات باید به‌گونه‌ای باشد که مردم را با درد و رنج‌های فلسطینیان در اراضی اشغالی آشنا سازد و ملت‌ها را به سمت‌وسوی آگاهی، بصیرت و بیداری سوق دهد. 

شعرِ بیدارکننده در ذهن السید القائد حائز اهمیت است. با توجه به اینکه درباره جواهری از من سؤال کردید، باید بگویم که آثار او از این دو ویژگی برخوردار است؛ یعنی اشعارش اصیل و بیدارکننده است. السید القائد به شعر بیدارکننده اهتمام دارند و آن را حفظ می‌کنند. به‌عنوان مثال، شعری که می‌گوید: «بخوابید، ای گرسنگان ملت، بخوابید/ تا خداوندانِ طعام، نگهبان شما باشند.» ایشان همواره و به‌صورت مستمر این شعر را می‌خوانند. ایشان همچنین این شعر را می‌خوانند که می‌گوید: «أطْبِقْ دُجى، أطْبِقْ ضَبابُ، أطْبقْ جَهاماً یا سَحابُ، أطبق على مُتَبلِّدینَ، شکا خُمولَهمُ الذُّباب» این شعر تلاش می‌کند تا مردم را بیدارکرده و آن‌ها را به حرکت درآورد. دو صفت مذکور هرگاه در شعر وجود داشته باشد، السید الخامنه‌ای اهتمام زیادی به آن شعر پیدا می‌کنند. جواهری، در زمینه بهره‌برداری از این دو ویژگی در جایگاه اول قرار دارد. غیر از جواهری، شخصیت‌های دیگری نظیر احمد شوقی هم همین‌گونه هستند. دیوان «شوقیات» که متعلق به احمد شوقی است همواره در دستان السید الخامنه‌ای است. ایشان همیشه این دیوان را مطالعه می‌کنند. البته، السید الخامنه‌ای دیوان‌های عربی دیگر را نیز می‌خوانند، اما اهتمام ایشان به دیوان جواهری بیش از دیگران است. علت این مسئله هم آن است که در آثار جواهری دو ویژگی اصالت و آگاهی‌بخشی وجود دارد.

* در گذشته علماء و بزرگان حوزه علمیه نظیر سید رضی و سید مرتضی بهمنظور آماده‌سازی متون فقهی عربی قدیمی و یا مطالعه و بررسی‌ِ این متون به افرادی متخصص در زمینه ادبیات عربی تبدیل می‌شدند. آیا این مسئله می‌تواند یکی از دلایل رغبت و تمایل ویژه رهبر انقلاب به ادبیات عربی باشد؟
* بله، من به این مسئله اشاره کردم که فقیه باید در عرصه ادبیات عربی صاحب ذوق باشد، نه اینکه تنها متون عربی و کلمات و جملات عربی را بشناسد. کلمات و جملات عربی در واقع، جسم زبان عربی را تشکیل می‌دهند. این جسم، روحی دارد که در درون آن قرارگرفته که همان ادبیات عربی است. چنین چیزی تنها به زبان عربی محدود و محصور نمی‌شود، چراکه زبان فارسی نیز به دو بخش روح و جسم تقسیم می‌گردد. شرق‌شناسان گاهی آثار سعدی و حافظ را مطالعه می‌کنند، اما باید گفت که آن‌ها جسم این آثار را می‌خوانند و نمی‌توانند به روح زبان فارسی ورود پیدا کنند. ادبیات عربی نیز به همین صورت است.

ادبیات عرب نیاز به ذوق دارد. ذوق ادبیات یک شعور است و شعر همان شعور است. انسان باید از طریق شعر وارد تجربه شعوری آن بشود تا مقصود شاعر را متوجه گردد. شریف رضی، فقیه و شاعر بود، اما شعر و ادبیاتش بر فقه او غالب شد. شریف مرتضی، هم فقیه و شاعر بود، اما فقهش بر شعر و ادبیات او غالب شد. بنابراین، شریف رضی با ادبیاتش و شریف مرتضی با فقهش معروف بود. این قاعده تنها به شریف رضی و شریف مرتضی محدود و محصور نمی‌شود. اگر ما به تاریخ فقها در طول تاریخ نگاهی بیندازیم، به این نتیجه می‌رسیم که آن‌ها یا شاعر بوده‌اند و یا در عرصه ادبیات عرب و شعر عربی صاحب ذوق بوده‌اند. در این میان، ذوق در عرصه ادبیات فارسی از ذوق در زمینه ادبیات عرب جدا نیست. شاید شما فقیهی را بیابید که نسبت به ادبیات عرب ذوقی نداشته باشد، اما در زمینه ادبیات فارسی صاحب ذوق باشد. هیچ فرقی میان این دو وجود ندارد، زیرا ذوق در هر دو زمینه ادبیات عرب و ادبیات فارسی از یک منبع واحد سرچشمه می‌گیرد. هر دو ادبیات، متمدن هستند. اگر این ذوق موجب شکل‌گیری شور، اشتیاق و هیجان در درون انسان شود، می‌تواند انسان را از یک دروازه بزرگ به سمت‌وسوی ادبیات عرب و نیز فهم قرآن کریم و حدیث شریف سوق دهد.

فقها، مبلغان و دعوت‌کنندگان این امت هستند. دعوت به ادبیات قوی‌تر از دعوت به فکر و اندیشه است، زیرا فکر، فکر را مخاطب قرار می‌دهد، اما ادبیات، شعور را مخاطب خود قرار می‌دهد. شعور نیز انرژیِ محرک محسوب می‌شود. در واقع، شعور محرک شعور است. این شعور است که انسان را به‌سمت جلو سوق می‌دهد و هدایت می‌کند. به‌عنوان مثال، چرا قرآن کریم در تمامی آیات خود از اسلوب ادبی استفاده کرده است؟ به‌خاطر اینکه قرآن کریم‌ می‌خواهد شعور انسان را مخاطب قرار دهد. با شعور است که انسان حرکت و زندگی می‌کند. قصیده معروفی از ابوالقاسم الشابی وجود دارد که در آن می‌گوید: «با شعور زندگی کن.» این بدان معناست که اگر با شعورت زندگی کنی، می‌توانی حرکت کنی و به زندگی ادامه دهی. حیات و زندگانی انسان مبتنی بر شعور اوست. از همین‌ روی، شخصیت‌هایی همچون فقها، مبلغان و دعوت‌کنندگان به‌منظور دعوت مردم به راه راست و درست به ادبیات عرب نیاز دارند.  

* جناب‌عالی به موضوعات و مضامین جلساتی که رهبر انقلاب برگزار می‌کردند، اشاره کردید. مقصودم جلساتی است که در طول آن‌ها درباره ادبیات عرب در دوره گذشته و یا معاصر سخن گفته می‌شد. ایشان در این جلسات همچنین درباره خاطراتشان سخن گفتند که در نهایت نیز بخشی از این خاطرات در کتاب «إن مع الصبر نصرا» به چاپ رسید. آیا نکات دیگری در خصوص این جلسات وجود دارد که بخواهید به گفته‌های پیشین اضافه کنید؟ شما مواردی را ذکر کردید، اما آیا موارد دیگری نیز وجود دارد که بدان اشاره کنید؟ غیر از شما و رهبر انقلاب چه کسی در این جلسات شرکت می‌کرد؟
* غیر از ما هیچ‌کس شرکت نمی‌کرد، اما یک مسئله مهم در این خاطرات وجود دارد و آن، صبر السید القائد در زندان است. در واقع، شاید مدت‌زمان زندانی‌بودن السید القائد طولانی نبود، اما درد و رنجی که ایشان در زندان متحمل شدند، بسیار شدید بود. شکنجه وحشیانه، شنیدن ناسزاگویی‌ها، زندانی‌شدن در سلول بسیار کوچکی که انسان نمی‌تواند در آن دوام بیاورد و نیز بسیاری از اتفاقات عجیب دیگر، درد و رنج‌هایی است که السید القائد تحمل کردند. شاید شدت و حدت درد و رنج و شکنجه‌ای که السید القائد در زندان متحمل شدند قابل ذکر و توصیف نباشد، اما ایشان صبر کردند و دیگران را نیز به صبر فراخواندند. سلول‌های زندان نزدیک به یکدیگر بود و زمانی که السید القائد متوجه می‌شدند یک زندانی جدید وارد سلول دیگر شده‌ است، آیاتی را تلاوت می‌کردند که روحیه صبر، تحمل و بردباری را در درون انسان برمی‌انگیزد. ایشان با این آیات تلاش می‌کردند تا این روحیه را در آن زندانی ایجاد کنند، زیرا به این مسئله اهتمام جدی داشتند.

آیت‌الله خامنه‌ای در بعضی از نوبتها که به زندان رفتند در سلول انفرادی نبودند، بلکه در سلولی قرار داشتند که زندانیان دیگری نیز کنارشان بودند. در یک نوبت در سلولی که حضور داشتند، برخی زندانیانی می‌آمدند که دارای گرایش کمونیستی بودند. بااین‌حال، ایشان به این دسته از زندانیان اهتمام داشتند، آن‌ها را به صبر فرامی‌خواندند و به آن‌ها کمک و محبت می‌کردند. این زندانیان شک می‌کردند که شاید ایشان آن‌ها را نمی‌شناسد. لذا، می‌گفتند ما کمونیست هستیم. ایشان نیز پاسخ می‌دادند: «می‌دانم... می‌دانم ... ما هم‌وغم مشترکی داریم. بنشینید. بنشینید.» السید القائد به‌گونه‌ای به این دسته از زندانیان اهتمام داشتند که آن‌ها خسته نمی‌شدند. ایشان به آن‌ها صبر و انسانیت را می‌آموختند. من یکی از این زندانیان را که در سلول السید القائد بود، می‌شناسم. البته، این فرد اکنون درگذشته است. او می‌گفت: «من تاکنون هیچ روحانی را ندیده‌ام که مانند این سید [الخامنه‌ای] مهربان، متواضع و ... باشد.» بااین‌حال، با کمال تأسف این مرد در سلول رفتار بدی با السید الخامنه‌ای داشت. یک‌ مرتبه السید الخامنه‌ای به او گفت: «من نیز در زندان هیچ‌کس را مانند تو لج‌باز و بدعنق ندیده‌ام.» بر اساس آنچه گفته شد، رابطه او با زندانیان و حتی با کسانی که در زندان چای می‌فروختند، رابطه خوب و عجیبی بود. ایشان با این زندانیان درباره مسائل و موضوعات معین سخن می‌گفتند. بنابراین، خاطرات السید الخامنه‌ای خاطرات مهمی است، چراکه جملگی صبر و استقامت ایشان و نیز التزامشان به نوافل را نشان می‌دهد. ایشان در طول دوران زندان هیچ‌گاه نماز شب را ترک نکردند. این در حالی است که در آن زمان، از آسیب‌ها و ورم‌های ناشی از شکنجه رنج می‌بردند. ارتباط ایشان با زندانیان و نیز با دوستانشان ارتباط انسانی بود. السید القائد این ارتباط انسانی را حتی با کسانی که از لحاظ فکری و عاطفی با ایشان قرابتی نداشتند، حفظ می‌کردند.

* در جریان دیدارهای رسمی و غیررسمی رهبر انقلاب با شخصیت‌های خارجی و عربی، آیا مشاهده کرده‌اید که ایشان احیاناً با میهمانان به زبان عربی سخن بگویند؟
* بله، من مشاهده کردم که ایشان با شخصیت‌های عربی به زبان عربی سخن می‌گویند. بااین‌حال، ایشان در جلسات رسمی به سخن‌گفتن به زبان رسمی ایران پایبند و ملتزم بودند. از آنجایی که زبان رسمی ایران، زبان فارسی بود، ایشان نیز در جلسات رسمی به زبان فارسی سخن می‌گفتند؛ اما زمانی که با این شخصیت‌ها دیدار خصوصی داشتند، با آن‌ها به زبان عربی سخن می‌گفتند و حتی برخی از اشعار را به زبان عربی می‌خواندند. ارتباط السید الخامنه‌ای با زبان عربی بسیار قوی است به‌گونه‌ای که حتی با شخصیت‌های عربی که به دیدارشان می‌رفتند به زبان عربی سخن می‌گفتند.

* از شما به‌دلیل فرصتی که در اختیارمان قرار دادید، تشکر می‌کنم. برای شما آرزوی توفیق دارم.
* من هم از شما تشکر می‌کنم و برایتان آرزوی موفقیت دارم. إن‌شاءالله همه ما از یاران اسلام باشیم. یاری اسلام مستلزم یاری زبان عربی، «ادبیات عرب» و نیز ارتباط با جهان عرب است. از خداوند برای برادران عرب همسایه‌مان آرزوی توفیق و هدایت دارم.
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی