others/content
نسخه قابل چاپ

روایتی از جلسات تفسیر قرآن آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد مقدس

حجت‌الاسلام‌والمسلمین حسن ربانی‌راد متولد شهر فردوس در سال ۱۳۳۲ است که پس از گذراندن دروس ابتدایی طلبگی در شهر فردوس، برای ادامه تحصیل به شهر قم مهاجرت میکند و پس از چند سال به شهر مقدس مشهد می‌آید و درسهای حوزوی را در این شهر پی میگیرد. وی از سال ۱۳۵۰ در درسهای تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شرکت میکند و برخی دروس ایشان را ضبط و پیاده‌سازی میکند که در کتاب تفسیر سوره برائت نیز از دست‌نوشته‌های وی استفاده شده بود. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در گفتگویی با حجت‌الاسلام‌والمسلمین ربانی‌راد، به روایت‌هایی از این جلسات تفسیر پرداخته است.
 
* به حدود ۴۶ سال قبل بازگردیم در حدود سال‌های ۵۰ و ۵۱، و دورانی که شما طلبه بودید و در جلسات تفسیر حضرت آیت الله خامنه‌ای شرکت می‌کردید، چگونه با این جلسات آشنا شدید و آشنایی شما با ایشان از چه طریقی بود؟
* آشنایی ما با مقام معظم رهبری برگشت می‌کند به سال ۱۳۴۷. در این سال در فردوس زلزله آمد که البته من در آن زمان سال دوم طلبگی‌ام بود. بستگان و فامیل‌هایمان در فردوس و یکی از روستاهای فردوس به نام «خانکوک» بودند. آمدیم از بستگان و اقوام و پدر و مادرمان خبر بگیریم در آنجا با آقای خامنه‌ای آشنا شدیم. چون ایشان با جمعی از روحانیون به فردوس آمده بودند برای کمک به زلزله‌زده‌ها؛ و خدمات بسیار خوبی هم آن زمان ایشان و بازاری‌های مشهد -که به‌وسیله آقای خامنه‌ای به فردوس آمده بودند- داشتند و الآن هم برخی آثارش هنوز هست.

اوایل سال ۵۰ بود که بار دیگر مشهد آمدیم که به فردوس برویم، از گاراژ که پیاده شدیم مأمورین از ما شناسنامه خواستند و دادیم، گفتند شما که سرباز فراری هم هستید! ما و یک طلبه دیگر را گرفتند و به ناحیه ژاندارمری بردند. بعد از یک مدتی ما را فرستادند مشهد و آزاد کردند. وضعیت مادی زندگی ما به نحوی بود که دیدم نمی‌توانم به قم بروم و در مشهد به مدرسه مرحوم غلامحسین تبریزی رفتم. از مدارس تحقیق کردیم و گفتند این مدرسه، مدرسه خوبی است. ما آیت‌الله خامنه‌ای را از جریان زلزله فردوس می‌شناختیم. اینجا با دوستان صحبت کردیم که درس چه کسی برویم؟ گفتند روحانیونی که در مشهد درسی و شاگردانی دارند سه نفر هستند که اسم آقای خامنه‌ای رو بردند و یکی شهید آقای هاشمی نژاد و یکی هم آقای محامی بود که ایشان نماینده امام بود و امور شهریه امام را به‌صورت مخفیانه در مشهد انجام می‌دادند. ما هم به درس این سه بزرگوار و آیت‌الله خامنه‌ای می‌رفتیم.

آن زمان متوجه شدیم که ایشان درس‌های جانبی دارند. البته ایشان در حد «کفایه» درس می‌گفتند و ما هنوز به «کفایه» نرسیده بودیم و درس‌های پایین‌تر مانند «لمعتین» و «رسائل» و «مکاسب» را می‌خواندیم و به درس دو بزرگوار دیگر می‌رفتیم. ولی درس‌های جانبی را خدمت آقای خامنه‌ای می‌رفتیم.

* ایشان چه درس‌های جانبی آن موقع تدریس می‌کردند؟
* مسجد کوچکی بود در خیابان فردوسی آن زمان -که الآن دانش شرقی است - به نام مسجد امام حسن(علیه‌السلام)؛ ایشان آنجا نماز می‌خواندند و بعد از نماز معمولاً حدیثی می‌خواندند و در هفته هم یکی دو شب نهج‌البلاغه می‌گفتند. درس تفسیری هم داشتند که در مدرسه میرزاجعفر –دو تا مدرسه داشتیم با نام میرزاجعفر و خیرات خان که الآن دانشگاه رضوی شده است- کنار حرم بود. درس تفسیر ایشان را ما از آنجا شروع کردیم. اوایل، سوره توبه بود که ما خدمتشان رسیدیم و من مقید بودم که به‌خصوص درس تفسیر ایشان را ضبط و پیاده کنم. چون به فکرم رسیده بود که مطالب خیلی جالب است. درس تفسیر و نهج‌البلاغه در حوزه‌ی علمیه‌ی قم که من در یادم است که اصلاً وجود نداشت؛ البته درس تفسیری بود که مرحوم آیت الله خزعلی داشتند که اخلاق مانند بود. باتوجه به اینکه کتاب‌های شهید مطهری را خوانده بودیم و شهید مطهری درباره تفسیر و نهج‌البلاغه سفارش داشتند که طلبه‌ها باید دنبال آن باشند، ما هم که مشهد آمدیم تصمیم داشتیم یکی از کارهایی که انجام می‌دهیم این باشد.

* نحوه برگزاری این جلسات تفسیر چگونه بود؟ از طرف خود طلاب بود و آن‌ها آیت‌الله خامنه‌ای را دعوت می‌کردند یا از طرف یک مدرسه برگزار می‌شد یا مسجدی متولی مراسم بود؟
* همان‌طور که عرض کردم درس تفسیر و نهج‌البلاغه اصلاً در حوزه‌های علمیه حتی در قم آن زمان هم مطرح نبود. در مشهد هم جلسات تفسیر قرآن یا نهج‌البلاغه که شروع شده بود تنها به ابتکار خود آقای خامنه‌ای بود. ابتکار ایشان بود و تشخیص داده بودند که حوزه‌های علمیه مخصوصاً در مشهد [به این موضوعات] نیاز دارد. چون قرآن اصلاً مهجور شده بود، الآن که من داشتم یادداشت‌های اواخر سوره توبه را می‌دیدم، ایشان در یکی از جلسات مطرح می‌کنند و نهیب می‌زنند به حوزه‌های علمیه و به علما و بزرگان که قرآن در میان شما مهجور شده و قرآن را مانده که سر قبرستان‌ها و برای مردگان بخوانند و تعبیر رهبر انقلاب این بود که «در مجلسی که سیگار می‌کشند و چای می‌دهند و...» یعنی توجه فقط به‌ظاهر قرآن بود؛ مانند تلاوت و... .

ضرورت این کار را خود ایشان تشخیص داده بودند و در ابتدا که درس تفسیر ایشان شروع شده بود، خیلی محدود بود و البته از زمانی که عمومی شد و به مدرسه کشیده شد و جمعیتی شرکت می‌کردند از آن زمان ما آشنا شدیم و الاّ قبل از آن همان‌گونه که در مقدمه تفسیر سوره توبه آمده است، درس تفسیر ایشان خیلی محدود بود؛ شاید در حد ۵ شاگرد، ۱۰ شاگرد آن‌هم در مساجد خیلی کوچکی که آن‌هم ساواک مرتب ایشان و درس و کارهای ایشان را تعقیب و تعطیل می‌کرد. بعد از آن بود که طلبه‌ها و حوزه باخبر شدند که در حوزه علمیه مشهد درس‌هایی مانند تفسیر قرآن و امثال این‌ها هست.
البته قبل از ایشان درس‌های تفسیر در مشهد بود اما خیلی محدود مانند درس تفسیر مرحوم آیت‌الله میرزا جواد آقای تهرانی(ره). ایشان درس اخلاقی داشت در مسجد «ملاحیدر» که آیات قرآن را انتخاب می‌کرد و تفسیر میکردند. تفسیر ایشان سبک قدیمی داشت و غالباً هم بازاری‌ها شرکت می‌کردند و خیلی مشتری مخصوصاً از طلبه‌ها نداشت.

درس تفسیر آقای خامنه‌ای که شروع شد یواش‌یواش شاگردها زیاد شدند، ایشان درس تفسیر را به مدرسه «میرزا جعفر» منتقل کردند. در آن زمانی که ما شرکت می‌کردیم و ضبط می‌کردیم در حد ۴۰۰، ۵۰۰ نفر شرکت می‌کردند. مَدرس بزرگ مدرسه «میرزاجعفر» که الآن هم هنوز به همان شکل هست، دیگر جا نبود و پر می‌شد. بنده جزو افرادی بودم که زودتر می‌رفتم و ضبطی را تهیه کرده بودیم که درس‌های ایشان، چه نهج‌البلاغه و چه درس‌های تفسیر را، ضبط می‌کردم. این درس‌ها هم فقط در روزهای تعطیلی -پنجشنبه و جمعه- بود. چون در حوزه‌های علمیه روزهای پنجشنبه و جمعه تعطیل است و آقای خامنه‌ای همین پنجشنبه و جمعه‌ها را که تعطیل بود انتخاب کرده بودند، به خاطر اینکه بهانه نشود که طلبه‌ها روزهای دیگر درس دارند و یا از درسشان عقب می‌مانند.

* آیا افرادی که در جلسات تفسیر شرکت می‌کردند محدود به طلاب بودند یا اقشار دیگر مانند بازاری‌ها و دانشجویان و سایر مردم هم شرکت می‌کردند؟  
* در درس‌های تفسیر، اقشار مختلف غیر از طلبه‌ها مخصوصاً دانشجویان هم شرکت می‌کردند. مثلاً چند تا دانشجو بودند که این‌ها خیلی مقید بودند. ازجمله درس تفسیر سوره انفال را کاملاً نوشته بودم یک دفتر ۲۰۰برگی بود که یکی از دانشجویان که اهل یکی از روستاهای دهبار نیشابور بود، چون این اواخر [جلسات تفسیر] می‌آمد، این دفتر را از من برای مطالعه گرفت - سال ۵۴ که من دستگیرشده بودم، همان زمان دفتر را از من گرفته بود- ساواکی‌ها به خانه ایشان هم رفته بودند و یکسری کتاب‌ها و مدارک و ازجمله این دفتر ما را هم بردند، که بعد از انقلاب ما تعقیب کردیم، این دفتر دستگیر ما نشد.

تفسیر سوره انفال که خود بارها به شاگردانشان سفارش کردند که ببینید این درس تفسیر سوره انفال را کسی یادداشت کرده و دارد، خب متأسفانه کسی یادداشت نکرده و نمانده بود. این درس هم فقط روزهای پنجشنبه و جمعه ساعت ۹ به بعد بود. به مدت یک ساعت، یک ساعت و نیم برگزار می‌شد. مثلاً من در این دفتر [سوره برائت] دارم «جمعه ۵۱/۳/۵ مطابق ۱۲ ربیع‌الثانی ۹۲هجری» اول هم نوشتم «تفسیر مدرسه میرزاجعفر صبح‌ها، میرزا جواد آقای تهرانی»! برگه اولش را به اسم ایشان نوشته بودیم که اگر یک‌وقت ساواکی‌ها می‌آمدند، ورق اول تمام نوشته‌هایمان را به اسم اساتید دیگر نوشته بودیم.

* ساواک روی جلسات حضرت آیت الله خامنه‌ای حساس بود؟  
* بله، ساواک روی جلسات ایشان حساس بود. اتفاقاً در این جلسات هم می‌آمدند چون وقتی ما را دفعه آخر-اواخر سال ۵۴ و اوایل ۵۵- دستگیر کرده بودند یکی از سؤالات ساواک از ما این بود که شما درس‌های تفسیر آقای خامنه‌ای را ضبط می‌کردید، این‌ها را چه‌کار کردید؟ و این‌ها چه شده؟ دنبال این‌ها بودند. ما هم می‌گفتیم این‌ها را ضبط می‌کردیم و بعد گوش می‌دادیم و به ذهنمان می‌سپردیم.

جالب است اینجا یک خاطره‌ای را از خودشان نقل کنم، ایشان می‌فرمودند در همین مدرسه «میرزا جعفر» که ما تفسیر می‌گفتیم در آیات منتخب سوره بقره، یکسری از آیات راجع به بنی‌اسرائیل بود، ایشان را که به ساواک برده بودند می‌پرسند شما چرا بحث اسرائیل را مطرح کردید؟! ایشان می‌گفت این‌ها آیات قرآن است. ساواکیها می‌گفتند نه، شما این آیات را جور دیگری تفسیر کردید و توهین کرده‌اید به اسرائیل! این توضیحات نشان می‌دهد که ساواک دنبال می‌کرده است. یکی دو بار هم درس ایشان را در همین مدرسه «میرزا جعفر» تعطیل کردند که بعد به جای دیگر منتقل شد. ما می‌دانستیم که در جلسات ساواکی‌ها هستند چه با لباس ما روحانیون و چه با لباس غیر روحانیون، و جلسه و افراد را زیر نظر دارند.

* نحوه حضور حضرت آیت الله خامنه‌ای در جلسات تفسیر چگونه بود؟ تنها می‌آمدند یا همراه داشتند و افرادی ایشان را مشایعت می‌کردند؟ شیوه تعاملشان در جلسه با طلاب چگونه بود؟
* ایشان به جلسه تفسیر که می‌آمدند تنها می‌آمدند. شاید هم مقید بودند که تنها بیایند. یک جهتش که ما بعدها متوجه شدیم این بود که چون ساواک مرتب ایشان را تعقیب میکرد و دنبال این بود که چه کسانی با آقای خامنه‌ای هستند و لذا وقتی درس تشریف می‌آوردند خودشان کاملاً تنها می‌آمدند. یادم است ایشان فولکسی داشتند در همین خیابان خسروی این ماشین خاموش شده بود. یک وقت دیدیم از ماشین پایین آمده بودند و می‌خواستند هُل بدهند و چند نفر رفتیم و فولکس ایشان را هل دادیم و روشن شد.

رهبر انقلاب ظاهر بسیار زیبایی هم داشتند، علاوه بر چهره، لباس و طرز لباس پوشیدن ایشان هم زیبا بود و باابهت راه می‌رفتند. بعد هم که وارد جلسه درس می‌شدند ابتدا اگر طلاب توجه نداشتند، بلند سلام می‌کردند و بعد با همه خوش‌وبش می‌کردند و سر تکان می‌دادند. بعد از اینکه درس تفسیر ایشان هم تمام می‌شد این‌طور نبود که حرکت کنند و بروند، گاهی نیم ساعت، بیشتر یا کمتر، می‌نشستند که اگر سؤالاتی داشتند یا سؤالاتی که در بین تفسیر طلبه‌ای مطرح می‌کرد، ایشان می‌فرمود آخر جلسه [پاسخ میدهم] تا وقت بقیه گرفته نشود. ایشان حالت خستگی‌ناپذیر داشتند.

* درباره کاری که برای ضبط و پیاده‌سازی جلسات انجام می‌دادید، این اقدام یک دغدغه شخصی بود یا فردی خواسته بود جلسات را ضبط کنید؟
* این بیشتر خواسته خودم بود. اولاً برای استفاده خودمان و بعد اینکه این مطالبی که آقای خامنه‌ای می‌فرمودند باقی بماند. البته آن زمان اصلاً فکر نمی‌کردیم که چنین روزی پیش می‌آید و الاّ کلمه به کلمه سخنانشان را ضبط می‌کردیم. بنده به‌صورت خودجوش و خودکار مخصوصاً از زمانی که قم رفتم هر سخنرانی که می‌شنیدیم در رابطه با انقلاب و طرفداری از امام را سعی می‌کردیم یک نسخه تهیه کنیم؛ ازجمله اعلامیه‌ها.

* شما گفتید که در جلسات تفسیر سایر علما هم شرکت داشتید، به نظر شما تفاوت جلسه تفسیر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با بقیه جلسات تفسیر چه بود؟
* البته در آن زمان جلسه تفسیر در مشهد فقط یکی بود و آن‌هم مربوط به میرزا جواد آقای تهرانی که تفسیر ایشان هم تفسیری بود که بیشتر جنبه اخلاقی داشت و سنتی بود. لذا طلبه‌ها خیلی کمتر آن جلسه می‌رفتند و ما خودمان گاهی شرکت می‌کردیم. ولی جلسه تفسیر آقای خامنه‌ای –که من الآن داشتم تفسیر آیه جهاد را می‌دیدم- مثل این است که ایشان برای امروز دارند مطرح می‌کنند. بیانشان بیان روز بود. ایشان هم سعی می‌کردند طوری مسائل تفسیری را مطرح کنند که مسائل روز را، شناخت دشمن را، القا کردن وظیفه روحانیت و اینکه وظیفه ما چیست در این روز را، در بر بگیرد. شما که داستان سامری را در سوره توبه می‌خوانید، این چه چیزی می‌خواهد به ما بگوید؟ الآن چیست؟ فلذا خواهان زیادی داشت. تفسیر نو و تازه بود. برای اولین بار طلبه‌ها و فضلای حوزه را می‌دیدیم که پای درس ایشان می‌آمدند و استفاده می‌کردند. آن روحانیونی که حرف تازه‌ای از قرآن و نهج‌البلاغه می‌خواستند مخصوصاً درباره مسائل روز، به درس ایشان می‌آمدند.

یک زمانی بود قبل از انقلاب مسئله مبارزه با بهاییت و صوفی‌گری خیلی اوج پیدا کرده بود، مخصوصاً در مشهد هم مبارزه با بهاییت و صوفی‌گری مرکزیت داشت، عده‌ای از بازاری‌های متدین مشهد آمده بودند از آقای خامنه‌ای این سؤال را داشتند که شما چرا نسبت به بهاییت و صوفی‌گری و کمونیسم چیزی نمی‌گویید؟ من یادم است آقای خامنه‌ای حرف‌های این افراد را قشنگ گوش داد و بعد به نحوی جواب دادند که آن‌ها قانع شدند. فرمودند این بهاییت از کی شروع شد؟ صوفی‌گری و غیره همه احزاب و گروه‌هایی هستند که وابسته به خارج هستند، وابسته به دشمن هستند، وابسته به انگلستان‌اند. این‌ها این‌قدر زیاد هستند که اگر بخواهیم به آن‌ها بپردازیم عمر ما کفاف نمی‌کند و این‌ها کار خودشان را انجام می‌دهند. فرمودند بیایید همه‌ی نیروهایمان را یکی کنیم علیه نظام [شاهنشاهی]. این‌ها همه زیر سر نظام شاهنشاهی است و نظام شاهنشاهی هم نماینده‌ی انگلستان و آمریکا است. پرداختن به این‌ها پرداختن به معلول است، بیایید علت را از بین ببرید. اگر شاه را سرنگون کنیم همه‌ی این‌ها از بین رفته است.

فلذا نتایجی که رهبر انقلاب از آیات کلام الله مجید می‌گرفتند مخصوصاً جهاد و امربه‌معروف و نهی از منکر را می‌آمدند و استفاده روز می‌کردند و پیاده می‌کردند روی رژیم[شاهنشاهی].

* در جلسات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گاهی به‌صورت مبنایی و با کنایه و تعریض مبانی نظام طاغوت را نقد می‌کردند. آیا این کنایه‌ها و رهنمودها از طرف حاضرین در جلسات دریافت می‌شد و اثر داشت؟   
* بله، اکثر این نیروهایی که می‌آمدند، چه طلبه و چه غیر طلبه، نیروهای جوان بودند. بعد از سال ۵۴ یکی دو بار [مأمورین] در مدرسه «میرزا جعفر» ریختند و افراد را گرفتند، اکثر افرادی که دستگیر شده بودند و الآن که ما می‌شناسیم آن‌ها را، طلبه‌هایی بودند که درس تفسیر یا نهج‌البلاغه ایشان می‌آمدند. معلوم می‌شود که این‌ها تأثیر گذاشته بود و دنبال می‌کردند.

* خاطره‌ای از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از دوران انقلاب دارید؟
* یک سال بعد از اینکه ایشان رهبر شده بودند، در همین کوچه‌ای که به اسم «سیدجواد خامنه‌ای» است، برای خرید آمده بودیم با پسرم -که ایشان کلاس اول راهنمایی بود- از فروشگاه که بیرون آمدیم متوجه شدیم رهبر انقلاب می‌خواهند بیایند خانه‌شان. همین‌طور که صحبت می‌کردم دیدم یک پیکان آمد و ایشان داخل پیکان بودند و در صندلی عقب تنها نشسته بودند و من به ایشان سلام کردم و ایشان دست بلند کردند و رفتند داخل منزلشان. ما داشتیم می‌رفتیم که دیدم یکی از برادرها من را صدا زد و گفت ربانی شما هستید؟ گفتم بله. گفتند آقای خامنه‌ای فرمودند بفرمایید داخل. رفتیم داخل و همین حیاط که درخت سیبی هم هست، ایشان آنجا نشسته بودند، رفتیم خدمتشان و نشستیم. بعداز اینکه خاطراتی را ذکر کردند گفتند آقای ربانی شما یادتان هست درس تفسیر ما را ضبط می‌کردید؟ گفتم بله. من نوشته‌های زیادی از شما دارم هم آن طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن -که البته آن‌ها خلاصه‌اش همان زمان کپی می‌شد- هم نهج‌البلاغه و سوره برائت را دارم. بعد گفتم برخی از دفترها را ساواک برده، احادیث منتخب شما را در مسجد کرامت آن‌ها را همه دارم.
....
لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام :
پست الکترونیکی :
نظر شما :
ضمن تشکر ، نظر شما با موفقیت ثبت شد.
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی