امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام که مظهر ولایتِ اسلام و مصداق کامل ولىّای است که برای مردم مشخّص شده است، در هیچ برههای، از ... حالت ارتباط و اتّصال و انسجام با مردم خالی نبوده است. نه در دورانی که او را عملاً از حکومت کنار گذاشتند و مردم را از او به عنوان ارتباطِ حکومتی جدا کردند؛ یعنی عملاً حکومت را از او گرفتند، ولایت و حکومت و فرماندهی و حکمرانی ای که در اسلام، از آن به «ولایت» تعبیر میشود و حقّ او بود از او سلب کردند - البته ولایت معنوی، آن چیزی که در امامت تشیّع فرض شده است و وجود دارد، در هر حال هست و بسته به ولایت ظاهری نیست - و نه در دورههای دیگر، از ارتباط و اتّصال با مردم خالی نبوده است. در همان وقت هم امیرالمؤمنین یکی از آحاد ملت و جزو مردم است. منزوی و منعزل و کنارهجوی از مردم نیست. آن وقتی هم که به حکومت میرسد، یک حاکم به تمام معنا مردمی است.1376/02/06
لینک ثابت
اسلام، حکومت را با تعبیر «ولایت» بیان میکند و شخصی را که در رأس حکومت قرار دارد، به عنوان والی، ولىّ، مولا - یعنی اشتقاقات کلمه ولایت - معرفی میکند. معنای آن چیست؟ معنای آن، این است که در نظام سیاسی اسلام، آن کسی که در رأس قدرت قرار دارد و آن کسانی که قدرتِ حکومت بر آنها در اختیار اوست، ارتباط و اتّصال و پیوستگىِ جدایی ناپذیری ازهم دارند. این، معنای این قضیه است. این، فلسفه سیاسی اسلام را در مسأله حکومت برای ما معنا میکند. هر حکومتی که این طور نباشد، این ولایت نیست؛ یعنی حاکمیتی که اسلام پیشبینی کرده است، نیست. اگر فرض کنیم در رأس قدرت، کسانی باشند که با مردم ارتباطی نداشته باشند، این ولایت نیست. اگر کسانی باشند که رابطه آنها با مردم، رابطه ترس و رعب و خوف باشد - نه رابطه محبّت و التیام و پیوستگی - این ولایت نیست. اگر کسانی با کودتا بر سر کار بیایند، این ولایت نیست. اگر کسی با وراثت و جانشینىِ نَسَبی - منهای فضایل و کیفیّات حقیقی که در حکومت شرط است - در رأس کار قرار گیرد، این ولایت نیست. ولایت، آن وقتی است که ارتباط والی یا ولىّ، با مردمی که ولایتِ بر آنهاست، یک ارتباط نزدیک، صمیمانه، محبّتآمیز و همان طوری که در مورد خود پیامبر وجود دارد - یعنی «بعث فیهم رسولا من انفسهم» یا «بعث منهم» : از خود آنها کسی را مبعوث کرده است - باشد؛ یعنی از خود مردم کسی باشد که عهدهدار مسأله ولایت و حکومت باشد. اساس کار در حاکمیت اسلام این است.
البته معیارها سر جای خود محفوظ است. اگر کسی همین ارتباط با مردم را بدون داشتن آن معیارهای واقعی پیدا کرد، این باز هم ولایت نیست و این ملاکها را ندارد؛ اگر چه ممکن است بُعد دیگری را داشته باشد. پس، علاوه بر آن معانی حقیقیای که وجود دارد، حکومت در اسلام، حکومت ولایی است و ولایت یعنی حکومت، که با این تعبیر لطیف و متناسب با شخصیت و شرافت انسان بیان شده است. در اسلام، چون افراد جامعه و افراد انسان، در حساب سیاسی اسلام به حساب میآیند، در واقع همه چیز مردمند. مردم هستند که شخصیت و خواست و مصالح و همه چیز آنها، در نظام سیاسی اسلام به حساب میآید. آن وقت، ولایت الهی، با چنین حضوری از مردم معنا میدهد. حقیقت ولایت الهی این است: ارتباط با مردم.1376/02/06
لینک ثابت
اگر فرض کنیم در رأس قدرت، کسانی باشند که با مردم ارتباطی نداشته باشند، این ولایت نیست.1376/02/06
لینک ثابت
امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام که مظهر ولایتِ اسلام و مصداق کامل ولىّای است که برای مردم مشخّص شده است، در هیچ برههای، از حالت ارتباط و اتّصال و انسجام با مردم خالی نبوده است.1376/02/06
لینک ثابت
عاملی که پشتوانه حقیقی مسؤولیّتهاست، ارتباط با مردم است.1376/02/06
لینک ثابت
نیروهای مسلح ارتباطتان با نظام و با این سیل عظیم مردم را هرچه مستحکمتر کنید مردم دلگرم میشونداز اینکه ببینند نیروهای مسلّح با آنها، در کنار آنها، پیشرو آنها، حافظ آنها هستند.1376/02/06
لینک ثابت
ما [مسئولان] باید وصل خود را با مردم روز به روز بیشتر کنیم و اینجانب دغدغه آن را دارم که مبادا با قدرناشناسی ما، آنچه که امروز مثل یک نعمت بیدریغ در اختیار ما گذاشته شده است، گرفته شود؛ در آن صورت همه چیز تمام خواهد شد، زیرا وضع نظام جمهوری اسلامی بگونهای است که اگر این رابطه قلبی وجود نداشته باشد، کشور را نمیتوان اداره کرد.1375/12/25
لینک ثابت
در کشوری که بافت جمعیتی آن جزو جوانترین کشورهای دنیاست، هیچ عاملی نمیتواند امنیت و سلامت این کشور، تداوم حاکمیت نظام و امکان کار و سازندگی را بجز اتصال با مردم تأمین کند و این اتصال و ارتباط نیز تنها در سایه حسن عمل مسؤولان ممکن میشود.1375/12/25
لینک ثابت
در کشوری که بافت جمعیتی آن جزو جوانترین کشورهای دنیاست، هیچ عاملی نمیتواند امنیت و سلامت این کشور، تداوم حاکمیت نظام و امکان کار و سازندگی را بجز اتصال با مردم تأمین کند و این اتصال و ارتباط نیز تنها در سایه حسن عمل مسؤولان ممکن میشود.1375/12/25
لینک ثابت
اتصال و ارتباط با مردم تنها در سایه حسن عمل مسؤولان ممکن میشود.1375/12/25
لینک ثابت
در این سی، چهل سال اخیر، چقدر کودتا در کشورهای اسلامی انجام گرفته است! عدّهای آمدهاند و عدّه قبلی را از بین بردهاند و خودشان سر جای آنها نشستهاند و مردم هم اصلاً بدون این که بر آن گذشتگان بگریند یا برای آیندگان جشن بگیرند، فقط وضعیت را تماشا کردهاند! این، جدایی ملتها از حکومتهاست.
اگر شما به زندگی چنین حکومتها و رؤسایی نگاه کنید، میبینید که شبیه مردمشان نیستند و اگر به مردم نگاه کنید، میبینید از وضع حکّامشان اصلاً خبر ندارند! گذشته کشور خودمان نیز همین گونه بود و هیچ ارتباط و پیوند عاطفی و عملی، میان مردم و رؤسای کشور وجود نداشت. مردم منتظر حرف و دستور آنها نبودند و اگر حرف و دستوری هم میدادند، گوش نمیکردند و در مواقعی از روی ترس، دستورات را اجرا میکردند.
نتیجه این آفت و عیب بزرگ، این شده است که حکومتهای بریده از ملتها، چون موقعیّت خودشان را متزلزل و پشتشان را خالی میبینند، به دامن قدرتها پناه میبرند. یعنی یا به دامن امریکا میچسبند یا دیروز که شوروی بود، به سراغ آن کشور میرفتند و یا به یکی دیگر از دولتهایی که سرشان به تنشان میارزد، تکیه میکنند!
رابطه و نسبت معکوسی بین ارتباط با مردم و ارتباط با قدرتها و پناه بردن به آنها وجود دارد: هر حکومتی که ارتباطش با مردم خود صمیمانه است، به قدرتها بیاعتناست و به آنها نگاه و تکیه نمیکند و به حرف آنها محل نمیگذارد و دستور آنها را به گوش نمیگیرد و به سراغ آنها نمیرود؛ ولی هر حکومتی که با مردم خود رابطه ندارد، با قدرتهای بزرگ گرم میگیرد و به آغوش آنها پناه میبرد و به آنها تکیه میکند و قهراً از آنها حرف میشنود و دستور آنها را اجرا میکند! از آن طرف نیز همین طور است: هر حکومتی که به قدرتها نزدیک شد، از مردم خود دور میشود و هر حکومتی که از قدرتهای بزرگ جهانی دور شد، در دل مردم خود جای میگیرد. این، یک امر روشن و بدیهی در فرهنگ و معارف سیاسىِ امروز دنیاست.
متأسّفانه اغلب دولتهای اسلامی با مردم خودشان رابطه ندارند و نتیجتاً به آغوش قدرتها پناه میبرند. اگر امریکا دستوری داد و فرمانی صادر کرد، فوراً اطاعت میکنند و دست به سینه در مقابل او میایستند! حال شما نگاه کنید و ببینید که امروز کدامیک از کشورهای اسلامی، این گونه نیستند!1374/09/08
لینک ثابت
اجتماع پرشور و سرشار از نشاط، ایمان، صفا و صمیمیت[مردم]، از نمونههای بارز در ایران اسلامی و نادر و کمیاب در جهان امروز است و هیچ کشوری را نمیتوان سراغ گرفت که از چنین اجتماع مردمی، شورانگیز و پرمفهوم برخوردار باشد. این پدیده، مخصوص ملت ایران است و ریشه در ارتباط مردم با مسؤولانی دارد که خود را خادمان اسلام، قرآن، کشور و ملت میدانند.1374/07/25
لینک ثابت
بعضی از آقایان ائمّهی جمعه در شهرستانها، به کارهای روحانی، اهمیت چندانی نمیدهند. به عکس، بعضی دیگر را اطّلاع داریم، هم ظهر نماز میروند، هم شب نماز میروند، و هم صبح. و چقدر خوب است! بهترین کارها برای ارتباط با مردم، همین است.1372/06/28
لینک ثابت
مسئولان کشور، مردمی و مأنوس با مردم هستند و پیشرفت کارِ حکومت در نظام اسلامی، بدون همراهی و حمایت مردم غیرممکن خواهدبود. و از آنجا که بخش عمده ای از تبلیغات استکبار جهانی علیه جمهوری اسلامی ایران با هدف جداکردن مردم مسلمان ایران از حکومت اسلامی به انجام می رسد، مجموعه مسئولان نظام باید تمام نیرو و تلاش خود را در تقویت و تحکیم روزافزون ارتباط عامه مردم و حکومت بکارگیرند.1371/09/30
لینک ثابت
مردم را از اختلاف باید دور کنیم و خودمان [مسئولین]هم دور شویم. این امر، برای امت اسلامی، پرهیز از اختلاف و برای ملت ایران، هوشیاری و آگاهی را ایجاب میکند. هر چه مجتمعترشدن را؛ اتحاد درون ملت را؛ محکم کردن ارتباط میان مسؤولین و مردم را؛ همکاری با نظام اسلامی را و مقابلهی با هر آن چیزی که این نظام را تضعیف کند.1371/09/30
لینک ثابت
من اطلاع دارم در بعضی از شهرها، آقایان ائمهی جمعه، ارتباطات خوبی با مردم دارند. مثلاً جلسات دارند. .... جلسات متعددی برای مردم دارند. در شبهای متعددی از هفته، برای گروههای مختلف، جلسهی تفسیر قرآن، جلسهی اعتقادات و جلسهی اخلاق دارند. حداقل یک وعده نماز جماعت در شبانهروز، برای اینکه مردم در نماز شرکت کنند، چیز بسیار خوبی است. اینگونه ارتباطات با مردم، بسیار لازم است و انس مردم را به امام جمعه و نماز جمعه زیاد میکند. همچنین، تصدی کارهای روحانی، یا سر زدن به روستاها، ارتباط با مدارس و دبیرستانها و دبستانها، از جمله کارهایی است که من میدانم بعضی از آقایان ائمهی جمعه، بحمدالله به آن مشغول هستند.1371/09/30
لینک ثابت