1376/02/06
بیانات در دیدار کارگزاران نظام

به مناسبت عید سعید غدیر(۱)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بنده هم متقابلاً این عید عظیم و سعید را به شما حضّار محترم و به ملّت بزرگ ایران، به همهى مسلمانان عالم و حقطلبان عالم، صمیمانه تبریک عرض میکنم.
در روایات ما، از این عید تعبیر شده است به «عیدُ اللهِ الاَکبَر»؛(۲) بزرگترین عید الهى. یک وقت مسئله این است که یک شخصیّت والایى مثل امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) که از همهى خصوصیّات و جهات، منحصربهفرد است، در یک مراسمى به حکومت برگزیده شده است؛ این البتّه مطلب مهمّى است، حادثهى عظیمى است، جا دارد که در طول سالهاى متمادى بلکه قرنها، این عید گرفته بشود. و معمول هم هست که وقتى یک مردمى یا کسانى به کسى علاقه دارند، اعتقاد دارند، وقتى او به یک امکانى دست پیدا میکند، [مثلاً] به حکومت، به قدرت، به ریاست میرسد، اینها اظهار شادمانى و خوشحالى میکنند. یک وقت مسئلهى غدیر این است که این البتّه مهم است؛ اینکه کسى مثل امیرالمؤمنین به حاکمیّت امّت اسلام منصوب بشود چیز کوچکى نیست، لکن مسئلهى غدیر از اینها بالاتر است. مسئلهى غدیر فقط از این جهت شرافت ندارد که در آن، شخصى مثل امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) که همتراز او کسى در عالمِ وجود نیست، به حکومت و خلافت و ولایت منصوب شده است؛ بلکه علاوهى بر این، یک جهت مهمّ دیگرى در غدیر هست ــ شاید جهاتى هست؛ حالا ما این جهت را از امروز میخواهیم عرض بکنیم ــ که آن، اهمّیّت کمترى ندارد از نفْس نصب امیرالمؤمنین به عنوان یک شخص، و آن عبارت است از اصل مسئلهى «ولایت»؛ مضمون ویژهاى که در مسئلهى ولایت در اسلام هست. آن چیزى که در طول زمان به صورت یک جریانى باقى میماند و افراد بشر میتوانند از آن درس بگیرند و زندگى خودشان را، آیندهى خودشان را با آن تطبیق بدهند، آن مضمونى است که در این حادثهى غدیر وجود دارد. نفْس اینکه خداى متعال دستور خاصّى صادر میفرماید و بر اساس این دستور، نبىّ مکرّم اسلام (صلّى الله علیه و آله و سلّم) کسى را به عنوان «ولىّ» معیّن میکند، آن هم کسى با این خصوصیّات، یک امر مهمّى است، یک درس بزرگى است، یک بخش مهمّى از اسلام است. شاید بشود گفت که اساس اسلام، پایهى حقیقى اسلام، در واقع در این بخش از قضیّه هست. اهمّیّت مضمون حقیقى غدیر چنان است که آیهى قرآن میفرماید: وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه.(۳)
خب حالا حقیقت غدیر و حقیقت این نصب چیست که اینقدر حائز اهمّیّت است؟ این، ابعاد گوناگونى دارد. یکى همین مسئله است که ادارهى امور بشر یک امر الهى است، یک موضوع بشرى نیست؛ این با همهى مسائل دیگرِ انسان تفاوت دارد. خب، کسانى ممکن است از این جنبه سوءاستفاده کنند و بسیارى از خلافکاریها را، کجرفتاریها را به حساب ارتباط با خدا بگذارند. البتّه در مورد همهى حقایق عالم، چنین سوءاستفادههایى ممکن است اتّفاق بیفتد. از خود مسئلهى نبوّت هم کسانى سوءاستفاده کردند، ادّعاى نبوّت کردند، کسانى را گمراه کردند. این دلیل نمیشود که ما از این بُعدِ به این عظمت، بهآسانى عبور بکنیم. خود این یک مسئله است که مسئلهى ادارهى امور اجتماع بشر و مسیر بشر و سرنوشت بشر و آنچه سازندهى دنیاى بشر است، یک چیزى است که ارتباط پیدا میکند به معدن ارادهى الهى و نصب الهى. یک بخش از این مضمون این است، یک بُعد این است.
یک بُعد دیگرى که من بر روى آن یک قدرى امروز میخواستم تکیه بکنم، مسئلهى ولایت است؛ کلمهى «ولایت» و مضمون «ولایت» که در ماجراى غدیر تکرار شد: مَن کُنتُ مَولاهُ فَهٰذا عَلىٌّ مَولاه؛[۴] پیغمبر اکرم در این ماجراى تاریخى، در این نصب بزرگ، حکومت را با تعبیر ولایت بیان کرد. براى این پدیدهاى که اسمش حکومت، زمامدارى یا حکمرانى است ــ که یک کسى یا یک جماعتى بر یک جامعهاى حکومت میکنند و فرمان میرانند ــ با اسمهاى گوناگونى در زبان عرب و زبانهاى دیگر اسم آورده شده است که هر یک از این تعبیرات، اشارهى به یک جهت خاصّى است. مثلاً تعبیر «حکومت» اشاره دارد به اینکه آن کسى که در رأس قدرت است یا آن جماعتى که در رأس قدرتند، حکم میکنند و جامعه و افراد مردم، حکم آنها را، فرمان آنها را اطاعت میکنند؛ از این جهت میگویند «حکومت». یک تعبیر دیگر تعبیر «سلطنت» است که به معناى مسلّط بودن و مقتدر بودن و امور را در سلطهى خود درآوردن است؛ اشارهى به این جهت دارد. تعابیر گوناگونى هست. در فارسى هم همین تعابیر هست؛ مثلاً زمامدارى اشارهى به یک جنبهى از حکومت است یا حکمرانى یا فرماندهى، هر کدام از اینها به یک جنبهاى اشاره میکند.
مسئلهى ولایت که در اسلام بیشتر از همه بر روى کلمهى «ولایت» تکیه شده است ــ هم در اینجا، هم در آیهى شریفهى «اِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسولُه»(۵) که این پدیدهى حکومت را با نام «ولایت» بیان کرده است ــ یک معناى عجیبى است. اصل معناى «ولایت» عبارت است از نزدیک بودن دو چیز با یکدیگر. وقتى که دو چیز، فرض بفرمایید دو ریسمان، محکم به هم تابیده میشوند که جدا کردن آنها از یکدیگر بهآسانى ممکن نیست، آن را در عربى میگویند «ولایة»؛ «ولایت» یعنى این؛ اتّصال و ارتباط و قرب دو چیز به صورت مماس و مستحکم با یکدیگر. همهى معانىاى که براى «ولایت» در لغت ذکر شده است ــ معناى محبّت، معناى قیمومت و بقیّهى معانى که هفت هشت معنا در زبان عربى هست ــ همه از این جهت است که در هر کدام از اینها، به نوعى این قرب و نزدیکى بین دو طرف ولایت وجود دارد. مثلاً [اینکه] ولایت به معناى محبّت است، چون محب و محبوب با یکدیگر یک ارتباط و اتّصال معنوى دارند؛ از هم جدا کردنشان از لحاظ معنوى امکانپذیر نیست. حکومت را اسلام با این تعبیر بیان میکند: «ولایت»؛ و شخصى را که در رأس حکومت قرار دارد، به عنوان والى، ولىّ، مولا ــ یعنى اشتقاقات کلمهى «ولایت» ــ معرّفى میکند.
معناى آن چیست؟ معناى آن، این است که در نظام سیاسى اسلام، آن کسى که در رأس قدرت قرار دارد، با آن کسانى که قدرتِ حکومتِ بر آنها در اختیار او است، یک ارتباط و اتّصال و پیوستگى جدایىناپذیرى از هم دارند؛ این معناى این قضیّه است؛ فلسفهى سیاسى اسلام را در مسئلهى حکومت، این براى ما معنا میکند. هر حکومتى که اینجور نباشد، ولایت نیست؛ یعنى حاکمیّتى که اسلام پیشبینى کرده است نیست. اگر فرض کنیم در رأس قدرت کسانى باشند که با مردم ارتباطى نداشته باشند، این ولایت نیست؛ اگر کسانى باشند که رابطهى آنها با مردم، رابطهى ترس و رعب و خوف باشد، نه رابطهى محبّت و التیام و پیوستگى، این ولایت نیست؛ اگر کسانى با کودتا بر سر کار بیایند، این ولایت نیست؛ اگر کسى با وراثت و جانشینىِ نَسبىِ منهاى فضایل و کیفیّات حقیقى که در حکومت شرط است، در رأس کار قرار بگیرد، این ولایت نیست. ولایت آن وقتى است که ارتباط والى یا ولىّ با مردمى که ولایت بر آنها است، یک ارتباط نزدیک، صمیمانه، محبّتآمیز و همانطورى که در مورد خود پیغمبر وجود دارد ــ که «بَعَثَ [فیهِم رَسولًا] مِن اَنفُسِهِم»(۶) یا «بَعَثَ [فی الاُمِّیّینَ رَسولًا] مِنهُم»؛(۷) از خود آنها کسى را مبعوث کرده است ــ باشد، کسی از خود مردم که عهدهدار مسئلهى ولایت و مسئلهى حکومت باشد. ببینید! اساس کار در حاکمیّت اسلام این است.
البتّه معیارها سر جاى خود محفوظ است. اگر کسى همین ارتباط را با مردم بدون داشتن آن معیارهاى واقعى پیدا کرد، این باز هم ولایت نیست؛ این بُعد از ولایت را ندارد ــ [یعنی] بُعد ملاکها را ــ اگرچه ممکن است بُعد دیگرى را داشته باشد. پس علاوهى بر آن معانى حقیقىاى که وجود دارد، حکومت در اسلام حکومت ولائى است و ولایت یعنى حکومت، که با این تعبیر لطیف و متناسب با شخصیّت و شرافت انسان بیان شده است. در اسلام، افراد جامعه، افراد انسان، در حساب سیاسى اسلام به حساب مىآیند؛ در واقع، همهچیز مردمند؛ مردمند که شخصیّت آنها، خواست آنها، مصالح آنها، همهچیز آنها در نظام سیاسى اسلام به حساب مىآید. ولایت الهى، با چنین حضورى از مردم، آن وقت معنا میدهد. حقیقت ولایت الهى این است: ارتباط با مردم. لذا شما مىبینید امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) که مظهر ولایت اسلام است و مصداق کامل ولىّ الهىاى که براى مردم مشخّص شده است ایشان است، در هیچ برههاى، از این حالت ارتباط و اتّصال و انسجام با مردم خالى نبوده است؛ نه در دورانى که او را عملاً از حکومت کنار گذاشتند و مردم را از او به عنوان ارتباط حکومتى جدا کردند؛ یعنى عملاً حکومت و ولایتى را که حقّ او بود، از او گرفتند ــ البتّه ولایت معنوى و آن چیزى که در امامتِ تشیّع فرض شده است و وجود دارد، در هر حال هست و بستهى به ولایت ظاهرى نیست؛ امّا حکومت را و فرماندهى و حکمرانى را که در اسلام از آن به «ولایت» تعبیر میشود، از او گرفته بودند ــ در همان وقت هم امیرالمؤمنین یکى از آحاد ملّت است، جزو مردم است، با مردم است؛ منزوى، منعزل،(۸) کنارهجو از مردم نیست؛ آن وقتى هم که به حکومت میرسد، یک حاکمِ به تمام معنا مردمى است؛ این چیزى است که در نظام جمهورى اسلامى، در حدّ بالایى تجربه شد.
نظام مقدّس جمهورى اسلامى قدرت خود را از همین معنا گرفته است؛ از اینکه مسئولین کشور، زمامداران امور کشور، به تمام معنىالکلمه با مردم مرتبط و متّصلند: هم از لحاظ عاطفى با مردم یکى هستند، [یعنی] عواطف مردم، پیوندخوردهى با مسئولین نظام جمهورى اسلامى است و به آنها محبّت میورزند؛ هم از لحاظ فکرى مرتبط با مردمند، یعنى نمایندهى طرز فکر ملّت ایرانند. البتّه در هر ملّتى ممکن است افکار شاذّى(۹) که برخلاف نظر اکثریّت مردم باشد، وجود داشته باشد ــ از لحاظ اعتقادى، از لحاظ دینى ــ لکن آن چیزى که نمودار ملّت ایران است، در مسئولین کشور تجلّى و ظهور پیدا کرده است؛ در واقع، مسئولین کشور مظهر رسمى و کامل تفکّر ملّت ایرانند؛ این نکتهى بسیار مهمّى است. مردم در همهى مراحل، با نظام سیاسى جمهورى اسلامى احساس پیوستگى و جوشخوردگى میکنند؛ با یکدیگر جوش خوردهاند، با هم هستند، جدایىناپذیرند؛ نظام سیاسى اسلام قدرت خود را از این گرفته است.
من در این جلسهاى که اکثر شما حضّار، مسئولین کشور هستید و در جاهاى مختلفى مشغول وظایف مهمّ مسئولیّت کشورید ــ چه در قوّهى مجریّه، چه در قوّهى مقنّنه، چه در قوّهى قضائیّه، چه در بخشهاى مختلفى، سطوح مختلفى از این مسئولیّتهاى گوناگون که شما قرار دارید ــ میخواهم به شما عرض بکنم که عزیزان من! آن چیزى که پشتوانهى حقیقى این مسئولیّتها است، همین ارتباط با مردم است. اگر مىبینید نظام، حقیقتاً در مقابل تهدیدهاى خارجى قوى است، به خاطر این نیست که نظام، یک ابزار قدرتى دارد که از ابزارهاى قدرت مادّى کشورهاى ابرقدرت بالاتر است؛ اینجور نیست؛ مثلاً یک ثروت آنچنانىاى، یک سلاح پیچیدهى آنچنانىاى [دارد]؛ در واقعیّت این نیست امّا در عین حال، شما مىبینید نظام سیاسى اسلام آنچنان مستحکم است، آنچنان قوى است که قویترین نظامهاى عالم هم هنگامى که با آن مواجه میشوند، هم احساس میکنند که نظام جمهورى اسلامى قوى است، هم اقرار به این معنا میکنند؛ یعنى آن قدرى نیست که بشود آن را انکار کرد، پنهان کرد.
در همین قضایاى اخیر(۱۰) ملاحظه کردید؛ دیدید چه لشکرکشىاى کردند! اینجور لشکرکشىها که آمریکایىها و صهیونیستها با همهى امکاناتشان بیایند میدان و یک گوشهى دنیا را ــ مثلاً اروپا را ــ در نظر بگیرند، و تصمیم بگیرند که هر جور هست، اروپا را در مقابل یک نظامى، یک حکومتى، یک نظام سیاسىاى قرار بدهند، معمولاً براى حکومتها شکننده است، آنها را به زانو درمىآورد، آنها را وادار به عدول از مواضعشان میکند. [اینکه] وارد بشوند و در اروپا یک دولتى مثل دولت آلمان را در مشت خودشان بگیرند، او را وادار کنند که آنچه را میخواهند، برایشان انجام بدهد، آن هم با ارتباطاتى که آن دولت با این نظام داشته است! اگر چنانچه یک نظامى باشد، یک رژیم جدا و منفردى باشد که با مردم خود، این پیوندها را نداشته باشد، اینجور کارها برایش کُشنده است؛ امّا شما در جمهورى اسلامى نگاه میکنید مىبینید که نظامش، مسئولینش، رؤسایش، آحاد مردمش، قشرهاى گوناگونش ــ که در نظام جمهورى اسلامى، همه هم سیاسیاند، همه از قضایا مطّلعند؛ اینجور نیست که یک قضیّهاى اتّفاق بیفتد و مردم از آن بىخبر بمانند ــ همه مثل کوه استوارى ایستادهاند و این نسیمها یا این طوفانها حتّى کمترین تزلزلى در آنها به وجود نمىآورد. آنهایى که طرف مقابل هستند، در مقابل اینهمه استحکام احساس ناتوانى میکنند؛ نمیدانند ادامهى کار را چه جور بایستى کرد؛ واقعاً درمیمانند، کمااینکه درماندهاند. خب، کسى که تهدید انسان را تحویل نمیگیرد، اعتنائى نمیکند، تهدید در او اثر نمیگذارد، او را به قطع رابطه و مانند اینها میترسانند و مىبینند اصلاً در او اثرى نکرد، خب با او چه کار کنند؟ آنهایى که در این بازى، در این دعوا خیلى جدّى نبودند، یک بازىاى خورده بودند، خب آنها که به هم میزنند و میگویند هیچ؛ شاید اگر لازم شد، عذرخواهى هم میکنند؛ آن کسانى هم که در متن ماجرا بودند، مثل دولت آلمان، حقیقتاً درمیمانند که چه باید کرد با جمهورى اسلامى؛ حقیقتاً باید هم دربمانند، چون آنها با ملّت ایران بدى کردند. این به برکت آن است که این نظام سیاسى، نظام سیاسى جدا و منقطع از مردم نیست؛ نظام ولایت است، نظام پیوستگى است. این، خاصیّت نظام ولایت است.
من این صحبت را در دو صحنه، دو جا، با دو مخاطب عرض میکنم: یکى با مردم است که خب مکرّر هم این روزها، همین مطالبى را که حالا به شما عرض کردیم، به مردم گفتهایم، امّا یک وقت مخاطب شما هستید؛ [یعنی] مسئولین کشور. چیزى که میخواهم به شما بگویم این است که عزیزان من! در هر جایى که شما مسئول هستید، این را باید قدر بدانید، باید نگه دارید، باید حفظ کنید؛ ما باید حفظ کنیم این را. اعتماد مردم، اطمینان مردم، پیوستگى مردم، محبّت مردم، یک حرکت یکجانبه نیست که حالا [چون] مردم دل بستهاند به کسى، هر کار هم بکنى، اینها محبّت دارند؛ نخیر، اینجور نیست؛ محبّت مردم یک امر دوجانبه است، ارتباط مردم یک امر دوجانبه است. باید از طرف مسئولین، در همهى سطوح به مردم پاسخ داده بشود؛ این پاسخ البتّه انواعى دارد، میدانهایى دارد؛ [از جمله اینکه] باید کار بشود براى مردم؛ البتّه دارد کار میشود؛ هیچ منصفى نمیتواند منکر بشود. دستگاه دارد کار میکند در این کشور؛ این هم از برکات همین مردمى بودن است که با اتّکاء به مردم، کار و تلاش، زیاد انجام میگیرد.
یکى از خصوصیّات این است که مردم میخواهند این احساس را از مسئولین در سطوح مختلف داشته باشند که اینها نسبت به موجودى کشور امانتدارند، امینند. من میخواهم از شما به طور جد بخواهم که مراقب این باشید؛ این امانت، این روحیهى امانتدارى نسبت به آنچه از مردم در اختیار ما است ــ [مثل] بیتالمال و آنچه مربوط به ثروتهاى عمومى کشور است ــ اختلال پیدا نکند. نگذارید دشمن بتواند اینجور تبلیغ بکند که یک طبقهى جدیدى، یک اشرافیگرى جدیدى در حال شکلگیرى است؛ دشمن از اینگونه حرفها میزند؛ اگر چیزى دیده شد که این حرف دشمن را به نحوى تأیید کرد، این خدمت به دشمن است؛ نباید بگذارید. خب دشمن، دشمن است؛ تهمت میزند. در این چندساله، این بلندگوها، این رسانههاى جمعى دشمن، چقدر خصمانه حرفها زدند علیه جمهورى اسلامى! در زمینهى سوءاستفاده و مانند اینها، اینقدر یاوه و دروغ و خلاف واقع گفتهاند که احصاء(۱۱) آن واقعاً آسان نیست. ولى خب مردم اگر دیدند در مواردى چیزهایى تأیید میشود، ولو یک مورد، ده مورد را باور میکنند و قبول میکنند؛ باید این را توجّه داشته باشید.
حالا الان مثلاً در تبلیغات ریاست جمهورى ــ که خب یک آزمایش عظیمى است این مسئلهی ریاست جمهورى؛ انتخابات هم آزمایش بزرگى است براى ملّت ــ مراقبت بشود تا مخارج بیش از متعارف و زیادى و اسرافگونه در این مورد انجام نگیرد. البتّه خوشبختانه آن کسانى که ما میشناسیم و در این میدان وارد هستند، کسانى هستند که مورد اعتماد هستند؛ ما به صدق اینها، به صفاى اینها اطمینان داریم و میدانیم که نمیخواهند، ولى ممکن است کسانى گوشه و کنار، بدون اینکه خودِ اصحابِ قضیّه بخواهند، در این زمینهها مثلاً یک حرکتى بکنند که درست نباشد، مناسب نباشد. البتّه فقط این نیست؛ مسئولین در همهى زمینهها، در همهى میدانها، در بخشهاى مختلف، در هر جا که هستند، کارى باید بکنند که این ارتباط و علقهى با مردم، این پیوند، این اعتماد حفظ بشود و ولایت به معناى حقیقى کلمه که اسلام آن را خواسته است، تحقّق پیدا بکند. این[جور] که باشد، بکلّى همهی سلاحهای دشمن کُند خواهد بود. همهى سلاحهاى دشمن، در مقابل نظام الهى و قرآنى جمهورى اسلامى کُند است. بیخود دشمن خود را زحمت میدهد، دردسر میدهد؛ هر کارى بکنند، با نظام مردمىاى که یک راهى را آگاهانه انتخاب کرده است و با اراده و همّت، آن راه را دارد طى میکند، هیچ کارى نمیتوانند بکنند. و اگر چنانچه در این راه، ملّت ایران همچنان که بحمدالله تاکنون بوده است ــ بعد از این هم به فضل الهى همینجور خواهد بود ــ این وحدت ارزشمند خودشان را حفظ کنند، این آگاهى و هوشیارى را حفظ کنند، این پیوند و رابطهى مستحکم با مسئولین را حفظ بکنند و به فضل پروردگار، همواره مسئولین شایستهاى در سطوح بالاى این نظام به خدمت مشغول باشند، نظام مقدّس جمهورى اسلامى این امکان را پیدا خواهد کرد که به فضل پروردگار، پایههاى تمدّن اسلامى را در این کشور بلکه در همهى کشورهاى اسلامى و جوامع اسلامى مستحکم کند.
امیدواریم که خداوند متعال در این روز شریف، روح مقدّس امام بزرگوار ما و ارواح طیّبهى شهدا را ــ که آنها بودند که این راه را باز کردند و هموار کردند ــ شاد بفرماید، با اولیای خودش محشور بفرماید و همهى ملّت ایران را انشاءالله به برکات این عید شریف، متبرّک بفرماید.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
۱) در ابتدای این دیدار، حجّتالاسلام والمسلمین اکبر هاشمیرفسنجانی (رئیسجمهور) مطالبی بیان کرد.
۲) تهذیبالاحکام، ج ۳، ص ۱۴۳
۳) سورهی مائده، بخشی از آیهی۶۷؛«… و اگر نکنی، پیامش را نرساندهای ...»
۴) کافی، ج ۱، ص ۲۷۸ (با اندکی تفاوت)
۵) سورهی مائده، بخشی از آیهی ۵۵؛ «ولیّ شما تنها خدا و پیامبر او است ...»
۶) سورهی آلعمران، بخشی از آیهی ۱۶۴
۷) سورهی جمعه، بخشی از آیهی ۲
۱۰) اشاره به برگزاری دادگاه میکونوس