newspart/index2
دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی / دشمنی مستکبرین با انقلاب و نظام اسلامی/ دشمنی قدرتها با انقلاب و نظام اسلامی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
تلاش دشمن, نقشه دشمن, دشمن, مردم ایران, دشمنی آمریکا با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی

دشمن، امروز سعیش بر این است که این مرکزیت حرکت عظیم اسلامی، این مرکزیت و قلب امت اسلامی، یعنی ملت ایران را - که مایه‌ی تحرک دنیای اسلام شده است - از کار بیندازد.1387/02/19
لینک ثابت
اعمال فشار آمریکا و شوروی سابق بر جمهوری اسلامی در جنگ با صدام

جنگی كه در سال 1359 علیه جمهوری اسلامی شروع شد، اگرچه از طرف صدام بدبخت و روسیاه بود، اما پشت سر این قضیه یك پروژه‌ی بین‌المللیِ استكباری بود برای زمین زدن نهضت اسلامی و انقلاب اسلامی. تحلیلگران غربی تحلیل كردند و فهمیدند و درست هم فهمیدند كه این انقلاب فقط این نیست كه یك رژیم دست‌نشانده را در ایران از بین برده است و این كشور عظیم و پربركت را از سیطره‌ی استكبار خارج كرده؛ بلكه این حركت الهام‌بخش خواهد شد، دنیای اسلام را تكان خواهد داد، ملتها را به فكر خواهد انداخت. همین هم شد: فلسطین به فكر افتاد، كشورهای شمال آفریقا به فكر افتادند، در تمام دنیای اسلام حركت و جنب و جوش هویت‌یابیِ اسلامی شروع شد كه تا امروز هم همچنان رو به توسعه و گسترش است. چون فهمیدند كه اینجا كانون الهام‌بخش دنیای اسلام خواهد شد، گفتند جمهوری اسلامی را باید ما به هر كیفیتی هست، از بین ببریم. لذا بااینكه منطقه، منطقه‌ی خطیری است، منطقه‌ی نفت است و غربی‌ها خیلی به مسأله‌ی نفت و خلیج فارس اهمیت می‌دهند و امنیتِ اینجا برایشان حیاتی است، لیكن درعین‌حال وارد میدان شدند، صدام را تقویت كردند، بلكه او را تشجیع كردند كه این جنگ را شروع كند؛ او هم چون آدم نادانِ كله‌شقِ قدرت‌طلبِ خامی بود، خیال می‌كرد كه حالا می‌آید دو سه روزه یا چند هفته‌ای مسئله را تمام می‌كند و با قدرت برمی‌گردد سر جای خود. لذا وارد این جنگ شدند و هشت سال تمام ایران اسلامی فشارهای همه‌جانبه‌ای را كه از سوی همه‌ی قدرتهای بزرگ دنیا بر ایران از كانال جنگ وارد شد، تحمل كرد؛ این خیلی مهم است. شورویِ سابق از این كانال به ایران فشار آورد، امریكا فشار آورد، پیمان ناتو- اروپائی‌ها- فشار آوردند، مرتجعین منطقه با انواع و اقسام طرق از این كانال علیه جمهوری اسلامی فشار آوردند. یكی از این فشارها هر انقلابی را، هر دولتی را به زانو درمی‌آورد و از پا می‌انداخت؛ اما مجموع این فشارها نه فقط جمهوری اسلامی را از پا درنیاورد، بلكه ملت ایران را قوی‌تر و آگاه‌تر، و عزم و اراده‌ی آن‌ها را راسخ‌تر كرد و جمهوری اسلامی را روز به روز به سمت قوت اسلامی و الهی پیشتر برد. ایستادگی در میدان دفاع، چنین اثری را به وجود آورد.
ضربات فراوانی هم به جبهه‌ی مقابل زده شد. یعنی صدام و رژیم بعثی ضربه‌ی اصلی را اینجا خوردند. امریكا به فكر افتاد كه می‌تواند دست و پای آن‌ها را جمع كند. یعنی دیدند رژیمی است توخالی كه متكی به مردمش نیست؛ این را فهمیدند. در واقع ضربه‌ی اصلی را ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی به این متجاوز زد، كه آخرش به این جاها منتهی شد كه ملاحظه می‌كنید. اما جمهوری اسلامی روز به روز قوی‌تر شد.1386/06/23

لینک ثابت
مصادیق نقض حقوق بشر در دوران پهلوی

ملتها می‌فهمند كه امریكایی‌ها در ادعای دفاع از حقوق بشر دروغ می‌گویند؛ یك نمونه‌ی آن، رفتار آنها با كشور خود ماست. ایران در زمان طاغوت - زمان رژیم پهلوی - یكسره در مشت امریكایی‌ها بود؛ امریكایی‌ها بر سراسر ایران مسلط بودند؛ پایگاه نظامی در ایران به وجود می‌آوردند، برای تسلط بر تحرك كشورهای عرب منطقه؛ می‌خواستند اینها را از پایگاه ایران زیر نظر داشته باشند. ایران هم پیمان اسرائیل بود؛ بدترین دیكتاتوری‌ها بر این كشور حاكم بود؛ مبارزان را در زندان شكنجه می‌كردند؛ در سرتاسر كشور - در همین شهر مشهد، در تهران و در همه‌ی شهرهای كشور - اختناق و شدت عمل مأموران جلاد رژیم طاغوت بر مردم مسلط بود؛ نفت ما را تاراج می‌كردند؛ اموال عمومی و ثروتهای ملی را به نفع حكام و به نفع بیگانگان به تاراج می‌دادند؛ ملت ایران را از حضور در مسابقه‌ی علمی و صنعتی دنیا مانع می‌شدند؛ ملت را تحقیر می‌كردند. آن ایران، متحد درجه‌ی یك امریكا در این منطقه بود؛ زمامدارانش هم محبوب امریكا بودند؛ هیچ اعتراضی هم به نقض حقوق بشر و نقض دموكراسی بر آن حكومت طاغوتی وارد نبود.
امروز ایران یك كشور آزاد است؛ با این مردم‌سالاری واضح - كه مردم‌سالاری ما در دنیا بسیار كم‌نظیر است - با این ارتباط مستحكم بین مردم و مسئولان كشور؛ این ایران از نظر امریكایی‌ها، از نظر دولت امریكا و سیاستمداران امریكا یك كشور نامطلوب به حساب می‌آید؛ این نشان‌دهنده‌ی جهتگیری استكبار جهانی در مقابل حقایق موجود عالم است.1386/01/01

لینک ثابت
اقتدار ملی, دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنان نظام (مخاطب), دشمنی با جمهوری اسلامی, اقتدار نظام

این‌که می‌بینید جنجال علیه جمهوری اسلامی زیاد است، دلیل اقتدار ماست.1384/08/08
لینک ثابت
نظام سلطه, دشمنی با جامعه اسلامی, دشمن, دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنی با جمهوری اسلامی

همه‌ی سلطه‌گران و دیكتاتورهای دنیا به دلایل واضح دشمن دولت اسلامی‌اند؛ چون دولت اسلامی با اصل سلطه و دیكتاتوری مخالف است.1384/06/08
لینک ثابت
دشمن, دشمنی آمریکا با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنی با جمهوری اسلامی

همین جاذبه‌ی نظام جمهوری اسلامی است که دشمنان قدار جهانیِ جمهوری اسلامی را در مقابل آن به صف‌آرایی وادار می‌کند و تا امروز وادار کرده است.1384/02/18
لینک ثابت
استکبار, ایالات متحده امریکا, دشمنی آمریکا با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنی با جمهوری اسلامی, اعتماد به نفس ملی

دشمنى امريكا و استكبار با ايران اسلامى به‌خاطر اين حركت قدرتمندانه‌ى مردمى است؛ چون ايمان، علاقه‌ى به استقلال، و اطمينان به نفس مردم، به ضرر آنهاست.1384/02/18
لینک ثابت
نقش حاشیه‌ای روحانیت در اداره و تدبير حركت جامعه در گذشته

امروز كشور و جامعه‌ی اسلامی ما با همه‌ی دوران گذشته‌ی تاریخ متفاوت است. به همین نسبت، نقش روحانیت هم امروز فوق‌العاده برجسته‌تر است از آنچه در گذشته داشته است. در گذشته، روحانیت ما همیشه به‌عنوان یك مجموعه‌ی بكلی جدا از اداره و تدبیر حركت جامعه قرار داشته؛ خودش مغلوب گروه مغلوبی بوده. حتّی در دورانی هم كه پادشاهان صفویه مدعی تشیع بودند و به علما احترام می‌كردند و فتحعلی‌شاه به خانه‌ی میرزای قمی در قم می‌رفت و زیر بازوی او را می‌گرفت، روحانیت یك گروه كاملاً حاشیه‌یی بود؛ مثل این‌كه جریانی مانند سیل دارد حركت می‌كند، خلیج كوچكی هم در این گوشه قرار دارد؛ با این جریان ارتباط دارد، اما هیچ تأثیری در این جریان به‌صورت بنیانی و اصولی ندارد. نه تنها روحانیت، دین هم این‌طور بوده است. امروز برای اولین بار در تاریخ كشور ما - بلكه در تاریخ كشورهای اسلامی - بعد از صدر اسلام، دین منشأ و منبع قدرت و تدبیر امور و اداره‌ی جامعه شده است. شاخص، بودن و نبودن روحانی نیست؛ شاخص، بودن دین و نبودن دین است. مجلس قانونگذار ما، مجلس شورای اسلامی است؛ یعنی ملاك قبول و عدم قبول قوانین ما، انطباق و عدم انطباقِ با دین است - شورای نگهبان - یعنی قوه‌ی مجریه‌ی كشور و همه‌ی بازوان و دستان و سرانگشتان اداره‌ی كشور، به یك منشأ دینی متصل می‌شود؛ اینها خصوصیات اصلی جامعه‌ی امروز ماست؛ این در گذشته سابقه نداشته است. اگر می‌بینید جبهه‌ی عظیم كفر و استكبار در همه‌ی اشكال گوناگون آن با این نقاط بشدت معارضه می‌كند، به‌خاطر این است. با شورای نگهبان سخت مخالفند؛ با مجلسی كه شورای اسلامی باشد، بشدت مخالفند؛ با رئیس جمهوری كه دم از اسلام بزند، بشدت مخالفند؛ به طریق اولی با رهبری و ولایت فقیه صددرصد مخالفند؛ چون اینها نقطه‌های اساسی‌یی است كه حركت و جهتگیری اسلامیِ نظام را تأمین می‌كند. اگر در تاریخ همین‌طور عقب بروید، این وضعیت تا صدر اسلام سابقه ندارد.1383/03/22
لینک ثابت
دشمنان اسلام, دشمنان انقلاب اسلامی, دشمنان نظام (مخاطب), استکبار, ایالات متحده امریکا, استکبار جهانی, دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنان عدالت, نظام جمهوری اسلامی ایران, حکومت‎ اسلامی

امروز در مقابل نظام اسلامى، نظام استکبارى غرب و در راس آن امریکا قرار دارد که با عدالت دشمن است و عدالت‌ستیز است.1382/08/23
لینک ثابت
اخوت اسلامی, دشمنی آمریکا با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنی با جمهوری اسلامی, دشمنان انقلاب اسلامی, دشمنان نظام (مخاطب), مبارزه با توطئه دشمن, دشمن‏‌ستیزی

آنچه امروز در درجه ی اول درمواجهه‌ی با خصومت دشمنان برای ملت ایران مهم است،اخوّت وبرادری است.1381/04/26
لینک ثابت
تبیین طرح امریکایى فروپاشى شوروى

بنده به عنوان کسى که از اوّلِ این انقلاب تا امروز در مسائل گوناگون و در عرصه‌هاى مختلفِ این نظام، با جوانب و جریانهاى گوناگون مواجه بوده‌ام؛ هم آدم‌ها را مى‌شناسم، هم حرفها را مى‌شناسم و هم با تبلیغات رسانه‌اى دنیا آشنا هستم؛ به یک جمع‌بندى رسیده‌ام که به‌طور خلاصه این است: یک طرح همه‌جانبه‌ى امریکایى براى فروپاشى نظام جمهورى اسلامى طرّاحى شد و جوانب آن از همه جهت سنجیده شد. این طرح، طرح بازسازى‌شده‌اى است از آنچه که در فروپاشى اتّحاد جماهیر شوروى اتفاق افتاد. به نظر خودشان مى‌خواهند همان طرح را در ایران اجرا کنند. دشمن این را مى‌خواهد. من اگر بخواهم قرائن و شواهد این معنا را بگویم، الآن در ذهنم هست؛ نه اینکه بخواهم دنبال نشانه‌هایش بگردم؛ شواهد آشکارى در اظهارات خودشان وجود دارد. در طول این چند سال، از اظهارات مغرورانه و قدرت‌مندانه و احیاناً حساب‌نشده‌ى آن‌ها که خودشان هم مى‌گویند فلان مصاحبه‌اى که ما کردیم، عجولانه بود صحّت این ادعا کاملًا آشکار مى‌شود که آن‌ها به خیال خودشان طرح فروپاشى شوروى سابق را منطبق با شرایط ایران بازسازى کردند و مى‌خواهند در ایران پیاده کنند. البته در چند مورد هم دچار اشتباه شدند که این هم از الطاف الهى است.
دشمنان ما در مواقع حسّاس در محاسبات خود دچار اشتباه مى‌شوند. البته این‌ها اشتباهاتى نیست که اگر من ذکر کردم، آن‌ها بتوانند اصلاحش کنند؛ نه، اشتباه در شناختِ واقعیتها دارند. براساس این اشتباه برنامه‌ریزى مى‌کنند و برنامه‌ریزى غلط از آب درمى‌آید؛ لذا موفّق نمى‌شوند. آن‌ها براى دفاع از رژیم پهلوى برنامه‌ریزى کردند و با همه‌ى قدرت هم ایستادند؛ منتها در شناختِ مسائل ایران، در شناختِ مردم، در شناختِ روحانیت و در شناختِ دین اشتباه کرده بودند؛ لذا شکست خوردند. اینجا هم سرنوشتشان جز این نیست و شکست خواهند خورد.
این‌ها در چند مورد اشتباه کردند: اشتباه اوّلشان این است که آقاى خاتمى، گورباچف نیست. اشتباه دومشان این است که اسلام، کمونیسم نیست. اشتباه سومشان این است که نظام مردمىِ جمهورى اسلامى، نظام دیکتاتورى پرولتاریا نیست. اشتباه چهارمشان این است که ایرانِ یکپارچه، شوروىِ متشکّل از سرزمینهاى به هم سنجاق شده نیست. اشتباه پنجمشان این‌است که نقش بى‌بدیل رهبرى دینى و معنوى در ایران، شوخى نیست. این اشتباهات را بعداً توضیح خواهم داد.
اشاره‌اى به طرح آمریکایىِ فروپاشى شوروى بکنم. این چیزى که الآن از این تصویر در ذهن من هست، بخش عمده‌اش از یادداشتهایى است که خود من روز به روز در سال 1370 از خبرهاى ماجراى شوروى یادداشت کرده‌ام. البته بعداً با اطّلاعات فراوانى که دوستان ما از منابع مهم روسى و غیر روسى فراهم کردند و به بنده دادند، تکمیل شد که حال نمى‌خواهم با تفصیل آن‌ها را بیان کنم؛ اما ماجراى عظیمى است.
وقتى مى‌گوییم طرح امریکایى فروپاشى شوروى، لازم است سه نکته را در کنار این کلمه‌ى‌ امریکایى عرض کنیم:
نکته‌ى اول این است که وقتى مى‌گوییم طرح امریکایى، معنایش این نیست که بقیه‌ى بلوک غرب در این زمینه با امریکا همکارى نداشتند؛ چرا، همه‌ى غرب و همه‌ى اروپا در این زمینه به شدّت با امریکا همکارى مى‌کردند. مثلًا نقش آلمان و انگلیس و بعضى کشورهاى دیگر به صورت بارز بود. این‌ها همکارى جدّى داشتند.
نکته‌ى دوم این است که وقتى مى‌گوییم طرح امریکایى، معنایش این نیست که ما عوامل داخلى فروپاشى شوروى را ندیده مى‌گیریم؛ نخیر، عوامل فروپاشى در درون نظام شوروى وجود داشت و از آن عوامل دشمنشان بهترین استفاده را کرد. آن عوامل داخلى چه بود؟ فقر شدید اقتصادى، فشار بر مردم، اختناق شدید، فساد ادارى و بوروکراسى. البته انگیزه‌هاى قومى و ملى هم در گوشه و کنار وجود داشت.
نکته‌ى سوم این است که این طرح امریکایى یا غربى به هر تعبیرى که مى‌گوییم یک طرح نظامى نبود. در درجه‌ى اوّل یک طرح رسانه‌اى بود که عمدتاً به‌وسیله‌ى تابلو، پلاکارد، روزنامه، فیلم و غیره اجرا شد. اگر کسى محاسبه کند، مى‌بیند که حدود پنجاه، شصت‌درصدِ آن مربوط به تأثیر رسانه‌ها و ابزارهاى فرهنگى بود. عزیزان من! مسأله‌ى تهاجم فرهنگى را که من هفت، هشت سال پیش مطرح کردم جدّى بگیرید. شبیخون فرهنگى، شوخى نیست. بعد از عامل رسانه‌اى و تبلیغى، در درجه‌ى دوم، عامل سیاسى و اقتصادى بود. عامل نظامى هیچ نبود.
و اما این طرح چه بود؟ گورباچف وقتى در سال 1985 حدود سالهاى 64 و 65 سرِ کار آمد، یک عنصر جوان در قبال دبیرکل‌هاى پیر قدیمى بود. روشن‌فکر و خوش‌برخورد بود؛ شعارى که او مطرح کرد، شعار پروستریکا در درجه‌ى اوّل و گلاسنوست در درجه‌ى دوم بود. تعبیر فارسى پروستریکا، بازسازى و اصلاحات اقتصادى است؛ و گلاسنوست یعنى اصلاحات در زمینه‌ى مسائل اجتماعى، آزادى بیان و امثال این‌ها. در یکى، دو سال اوّل، به وسیله‌ى رسانه‌ها، آوارى از حرف و تحلیل و تفسیر و تشویق و جهت‌دهى و پیشنهاد بر سر گورباچف فروریخت و کار به‌جایى رسید که توسط مراکز امریکایى، گورباچف به عنوان مرد سال معرفى شد! این در همان دوران جنگ سرد هم بود؛ یعنى در دورانى که آمریکاییها شبح هر موفّقیتى را در شوروى با تیر مى‌زدند! قبل از گورباچف، اگر واقعیتهاى خوبى هم در شوروى وجود داشت، به شدّت آن را انکار مى‌کردند و علیه آن تهاجم تبلیغاتى راه مى‌انداختند. اما ناگهان نسبت به گورباچف چنین وضعى را پیش گرفتند! این آغوش باز غرب، به‌عنوان یک مشوّق بزرگ، گورباچف را فریب داد! من نمى‌توانم ادّعا کنم که گورباچف کسى بود که غربى‌ها یا دستگاه‌هاى سیا او را سر کار آورده بودند آن‌چنان که بعضى کسان در دنیا ادّعا مى‌کردند من نشانه‌هاى این را واقعاً نمى‌بینم و البته خبرى هم از پشت پرده ندارم؛ اما آنچه که مسلّم است، آغوش باز، چهره‌ى باز، چهره‌ى خندان، تجلیل و تبجیل و تشویق و احترام غربى‌ها، گورباچف را فریب داد. او به غربى‌ها و آمریکاییها اعتماد کرد؛ اما فریب خورد. گورباچف کتابى به نام پروستریکا انقلاب دوم نوشته که انسان نشانه‌هاى این فریب‌خوردگى را در آن مشاهده مى‌کند.
در محیط اختناق آن روز شوروى، این شعارها به شدّت فضاشکن بود. حدوداً در همین سال 1369 یا 1370 است من در یادداشتهاى خودم این را نوشته‌ام که گورباچف قید جواز عبور براى سفر از شهرى به شهر دیگر در شوروى را برمى‌داشت! هفتاد و سه سال بعد از ایجاد شوروى، بعد از پایان یافتن دوره‌ى سى‌ساله‌ى استالین و دوره‌ى هجده، نوزده‌ساله‌ى برژنف و غیر ذلک، آقاى گورباچف از جمله کارهایى که در زمینه‌ى گلاسنوست کرد، این بود که جواز عبور را برداشت!
در چنین جوّى شما ببینید فکر و طرح مسأله‌ى آزادى بیان به چه معناست. وقتى مى‌گوید آزادى بیان، براى مردم چقدر شگفتى‌آور و چقدر فضاشکن است! در تمام این دوران، روزنامه‌ى مهم قابل توجّه در تمام شوروى «پراوداست که یک روزنامه عمومى است. یکى هم یک روزنامه مربوط به جوانان است. چند مطبوعه‌ى دیگر تخصّصى هم وجود داشت؛ اما تکثّر روزنامه‌ها و وجود کتابهاى چنین و چنان اصلًا به چشم نمى‌خورد. نویسنده‌اى که از برخى از مبانى سوسیالیسم نه همه‌ى آن‌ها انتقاد کرده بود؛ سالهاى متمادى اجازه‌ى خروج از شوروى را نداشت. البته آمریکاییها روى او هم بسیار تبلیغ مى‌کردند و بسیار حرف مى‌زدند که بنده از دوره‌ى قبل از انقلاب این قضیه در یادم مانده است.
در چنین فضایى این شعار توسط گورباچف داده شد؛ منتها اشتباهاتى کردند که من نمى‌خواهم این اشتباهات را الآن بگویم. در خلال صحبت، بعضى از اشتباهاتشان معلوم خواهد شد. مدتى گذشت، سیل تبلیغات غربى و فرهنگ غربى و نمادهاى غربى سمبلهاى لباس و «مک‌دونالد» و از این چیزهایى که در واقع جزو سمبلهاى امریکایى است در شوروى راه پیدا کرد. اینکه من مى‌گویم، تفکّر یک طلبه‌ى گوشه‌نشین نیست؛ در همان روزها بنده در خود مجلات امریکایى تایم و نیوزویک خواندم که از اینکه قهوه‌خانه‌هاى «مک‌دونالد» در مسکو رواج پیدا کرده، این‌ها به‌عنوان یک خبر مهم و به‌عنوان پیشاهنگ فرهنگ غربى و فرهنگ امریکایى در کشور شوروى یاد کرده بودند!
شعارهاى گورباچف یکى، دو سال رو به اوج بود؛ اما بعداً ناگهان یک عنصر دیگر به نام یلتسین در کنار گورباچف پیدا شد. نقش یلتسین، نقش تعیین‌کننده است. نقش او این است که مرتب پا به زمین بکوبد و بگوید که این شعارها فایده‌اى ندارد؛ این شتاب کم است؛ دیر شد؛ اصلاحات عقب افتاد! اگر آدم عاقل مدبّرى به‌جاى گورباچف بود، شاید در طول بیست سال مى‌توانست آن اصلاحات را بى‌دغدغه انجام دهد همچنان که این کار در چین اتفاق افتاد اما همین مقدار خوددارى و خویشتن‌دارى را هم از دست گورباچف بیرون کشید. کار به‌جایى رسید که گورباچف معاون خود یلتسین را عزل کرد؛ اما رسانه‌هاى امریکایى و غربى نه فقط عزلش نکردند، بلکه تقویتش کردند!
او حدود یک سال یا بیشتر، به‌عنوان یک چهره‌ى برجسته‌ى روشن‌بین اصلاح‌طلب مغضوب و مظلوم در تبلیغات غربى‌ها و آمریکاییها مطرح شد. بعداً انتخابات ریاست جمهورى روسیه پیش آمد. مى‌دانید که دیگر جمهوریها انتخابات جداگانه داشتند. البته انتخابات که نداشتند؛ بنا شد انتخابات داشته باشند. یکى از کارهاى گورباچف این بود که گفت انتخابات داشته باشیم. در کشور شوروى، از بعد از دوران تزارها، حتى یک انتخاب هم اتفاق نیفتاده بود. انتخابات در دوران تزارها هم شبیه انتخابات زمان شاه ما بود. اتفاقاً تاریخ مشروطیتشان هم با یک سال اختلاف دقیقاً منطبق با تاریخ مشروطیت ایران است. در دوره‌ى تزارها مجلس ملى دوما یک صورت بود؛ مثل مجلس شوراى ملى ما در دوران رژیم پهلوى. بعد هم که کمونیستها سرِ کار آمدند، مجلس، بى‌مجلس؛ انتخابات، بى‌انتخابات؛ تمام شد! حال بعد از گذشت هفتاد و سه سال، بناست اولین انتخابات در جمهورى روسیه نه همه‌ى شوروى انجام گیرد. کاندیدا کیست؟ آقاى یلتسین! با رأى بالایى یلتسین یعنى همان عنصر تندرو رئیس‌جمهور شد.
از اینجا داستانِ شیرینى است. از روزى که یلتسین در ژوئن 1991 یعنى 24/ 3/ 1370 رئیس‌جمهور شد، تا حدود چهارم یا پنجم دى‌ماه که رسماً شوروى منحل شد، حدود هفت ماه طول کشید. یعنى این چند سال صرف مقدّمات شد. بخشى از مقدّمات به‌دست گورباچف، برخى هم وقتى تاریخ مصرف گورباچف تمام شد، به دست یلتسین انجام شد و برنامه‌ى مورد نظر امریکا و غرب، تا رسیدن یلتسین به قدرت شتاب گرفت. به مجرّد اینکه یلتسین به قدرت رسید و رئیس‌جمهور روسیه و نفر دوم شوروى شد، ابتکار عمل به دست او افتاد. در روز 24/ 3/ 1370 یلتسین رئیس‌جمهور شد و در روز 26/ 3/ 1370 یعنى سه روز بعد جورج بوش رئیس‌جمهور امریکا اعلام کرد که سه جمهورى بالتیک لتونى، استونى و لیتوانى متعلق به شوروى نیست و شوروى بایستى این سه جمهورى را رها کند و استقلال آن‌ها را به رسمیت بشناسد؛ اگر به رسمیت نشناسد، کمکهایى را که امریکا قول داده است، قطع خواهد شد. البته من الآن درست یادم نیست که آیا کمکهایى بود که در زمان رونالد ریگان قول داده شده بود، یا در زمان بوش؛ به‌هرحال به آقاى گورباچف قولِ کمک داده بودند. چندى بعد یلتسین اعلام کرد که ما استقلال جمهوریهاى سه‌گانه را به رسمیت مى‌شناسیم! دو ماه بعد براى اینکه یلتسین چهره‌اش برجسته‌تر شود، کودتاى معروف مردادماه شوروى اتفاق افتاد؛ کودتایى که در همان اوان کاملًا مشکوک به نظر مى‌آمد. دوربین تلویزیون‌هاى امریکایى سى. ان. ان و غیره در مسکو فعّال شدند و روى یلتسین متمرکز گردیدند. در اینجا تلویزیون خودمان تصویر سى. ان. ان را که پخش مى‌کرد، ما دیدیم که یلتسین روى تانک رفته و در میان مردم شعار مى‌دهد و مى‌گوید که نخیر، ما تسلیم کودتاچى‌ها نمى‌شویم! بعد هم به مجلس رفت، اما کودتاچى‌ها با یلتسین که دم دستشان در مجلس ملى دوما متحصّن شده بود، هیچ کارى نداشتند و به سراغ او نرفتند؛ ولى به سراغ گورباچف که در شبه جزیره‌ى کریمه مشغول گذراندن روزهاى تعطیلاتش بود، رفتند و او را دستگیر کردند! یلتسین هم رجزخوانى مى‌کرد و شعار مى‌داد! یک جنجال رسانه‌اى در دنیا به وجود آوردند و البته از واقعیت هم چندان خبرى نبود! یک تعداد تانک در خیابانهاى مسکو ظاهر شدند، اما سه روز هم نبودند؛ بعد از سه روز هم گفتند که کودتاچى‌ها را در خواب دستگیر کرده‌اند! نتیجه کودتا این شد که یلتسین که شخصیت دوم بود در حقیقت شخصیت اول شد! در همان اوقات وزیر امور خارجه‌ى ما سفرى به جمهوریهاى آسیاى میانه کرد و برگشت. من از ایشان پرسیدم چه خبر؟ ایشان گفت واضح است که رئیس شوروى یلتسین است نه گورباچف! در دنیا هم مشخص بود که قضیه این‌گونه است. بعد هم جمهوریها یکى‌یکى طالب استقلال شدند. مثلًا اوکراین ادّعا کرد که مى‌خواهد مستقل شود. گورباچف مخالفت مى‌کرد، اما یلتسین مى‌گفت ما قبول داریم؛ به‌ناچار بعد از دو، سه روز گورباچف هم قبول مى‌کرد! بنابراین مسأله‌اى درست شد که گورباچف یا مجبور بود براى عقب نماندن، خودش را جلو بیندازد و همان شعارها را او هم بدهد؛ یا مجبور بود بعد از چند روز تبعیت کند؛ چون فشار تبلیغات جهانى مجالى نمى‌گذاشت براى اینکه غیر از آنچه که یلتسین گفته، شود چیزى گفت. این روند از اواخر خردادماه شروع شده بود. به دنبال آن، کناره‌گیرى گورباچف از دبیرکلى حزب مطرح شد؛ بعد پیشنهاد انحلال حزب کمونیست، سپس شکست کمونیزم اعلان شد همان چیزى که آمریکاییها بسیار از آن کیف مى‌کردند و بعد هم بالاخره شایعه‌ى استعفاى گورباچف منتشر شد. در همان زمان طى مصاحبه‌اى از گورباچف سؤال شد که شما استعفا خواهید کرد یا نه؟ گفت منتظرم وزیر امور خارجه‌ى امریکا به مسکو بیاید تا ببینم چه مى‌شود! وزیر امور خارجه‌ى امریکا به مسکو آمد و قبل از آنکه با گورباچف تماس بگیرد، رفت با یلتسین تماس گرفت؛ آن هم در کاخ اصلى ملاقاتهاى کرملین. معناى کارش این بود که گورباچف تمام شد! سه روز بعد هم گورباچف استعفا کرد و انحلال شوروى اعلام شد! این طرح موفّق امریکا در شوروى بود. یعنى یک ابرقدرت را با یک طرح کاملًا هوشمندانه، با صرف مقدارى پول، با خریدن برخى اشخاص و با به کار گرفتن رسانه‌هاى تبلیغى، توانستند طى یک طرّاحى سه، چهارساله و یک نتیجه‌گیرى شش، هفت‌ماهه به‌کلّى منهدم کنند و از بین ببرند!
البته همین‌جا به شما بگویم که روسیه بعد از انحلال شوروى، آن‌طور که آن‌ها مى‌خواستند، تبدیل به برزیل دوم نشد. آن‌ها مى‌خواستند روسیه به یک برزیل یعنى یک کشور دست سوم دنیا تبدیل شود؛ تولید بالا، اما گرفتارى و فقر عمیق و بدون هیچ‌گونه نقشى در سیاست دنیا. شما ببینید امروز در کجاى دنیا حرف و رأى و نظر و حضور برزیل کسى را به خود متوجّه مى‌کند؟ مى‌خواستند روسیه را این‌طورى کنند، اما نشد؛ چرا؟ چون روسیه ملت خوب و قوى‌اى دارد؛ از لحاظ نژادى مردم مستحکمى هستند؛ بعد هم پیشرفت صنعتشان، اتمشان، دانشمندانشان، تحقیقاتشان و سایر امکاناتشان قابل توجّه است. طرّاحان این قضایا که نشستند خودشان بریدند و خودشان دوختند، براى جمهورى اسلامى نیز چنین خوابى دیده‌اند. آن‌ها فکر نمى‌کنند که جمهورى اسلامى ایران اگر به سرنوشت شوروى دچار شود، کشورى مثل روسیه‌ى امروز خواهد شد؛ نه، آن‌ها فکر مى‌کنند که ایران کشورى در سطح کشور دوره‌ى پهلوى خواهد شد؛ یعنى در ردیف دهم بعد از ترکیه! چون تصور مى‌کنند که در اینجا اتم که نیست؛ پیشرفت علمىِ آن‌چنانى که نیست؛ جمعیت سیصد میلیونى که نیست؛ کشورى به عظمت روسیه که امروز بازهم تقریباً بزرگترین کشور دنیاست که نیست.
اما اکنون واقعیت چیست؟ واقعیت با آنچه که آن‌ها طرّاحى کردند، به قدر زمین تا آسمان متفاوت است! اشتباه بزرگى را مرتکب شدند. من واقعاً دریغم مى‌آید که اسم خاتمى عزیزمان این سید آقازاده‌ى شریف مؤمن دل‌باخته‌ى به معارف دینى و دل‌باخته‌ى به امام و طلبه‌اى مثل خود ما را آن‌طورى که غربى‌ها مطرح کردند، مطرح کنم و ایشان را با گورباچف مقایسه کنم؛ ولى آن‌ها این مقایسه را کردند و صریحاً گفتند که در ایران هم گورباچفى به قدرت رسید! البته فراموش نکنیم که متأسفانه یک عدّه هم در داخل خوششان آمد و این اهانت را نفهمیدند و آن توطئه‌اى را که پشت این اهانت هست، به طریق اولى نفهمیدند! به مغرضان و آن‌هایى که مى‌فهمند چه دارد اتفاق مى‌افتد و چه مى‌خواهند پیش بیاورند، کارى ندارم؛ اما یک عدّه از آن‌هایى که مغرض هم نبودند، نفهمیدند که چه شد و دشمن چه مى‌خواهد انجام دهد.
به آن تفاوتها برگردیم. تفاوت اوّل، تفاوت رئیس‌جمهور ما با آقاى گورباچف است. گورباچف روشن‌فکرى بود که حتى به احتمال زیاد به اصل و مبانى مارکسیزم هم اعتقاد زیادى نداشت؛ آدمى بود که اصلًا ساختار شوروى را قبول نداشت؛ خود او هم به زبانهاى مختلف این را اظهار کرده بود. البته در آن وقتى‌که سرِ کار آمد، چندان صریح نمى‌توانست این‌ها را بگوید؛ اما بالاخره اظهار مى‌کرد. رئیس‌جمهور ما، جمهورى اسلامى، دین و اعتقاد قلبى اوست؛ امام مراد و مقتداى اوست؛ یک روحانى است. آن‌ها اول در خوش‌خیالى‌هاى خود حرفهایى زدند، هنوز هم سیاستمدارترین و موذى‌ترینهایشان آن حرفها را مى‌زنند؛ اما عدّه‌اى از آن‌ها از این دو سال اخیر به وحشت افتادند و بارها در تبلیغات خودشان گفتند که نه، این هم از خودشان است؛ جزو همین بنیادگراهاست! اتفاقاً این را درست فهمیده‌اند! گورباچف به مبانى مارکسیزم بى‌اعتقاد و دل‌باخته‌ى غرب بود؛ حرفهایى هم که مى‌زد، حرفهاى غربى‌ها بود؛ منتها با زبان روسى آن‌ها را بیان مى‌کرد؛ و الّا شعارهاى او هم غیر از شعارهاى آن‌ها نبود؛ او دل‌باخته‌ى آن‌ها بود! البته در اینجا قضایاى بسیار ریزى مثل سفرها، امتیاز دادن‌هاى دروغین و بیخودى و ... هست که نمى‌خواهم آن‌ها را بگویم؛ چون جاى این جلسه نیست؛ خود شما هم مى‌توانید آن قضایا را پیدا کنید.1379/04/19

لینک ثابت
احکام شرعی, نظام اسلامی, دفاع از مظلوم, دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی, دشمنی با جمهوری اسلامی

نظام اسلامى و احكام اسلامى، كمر به دفاع از مظلومين در همه‌ى دنيا بسته است. به خاطر همين ديدگاه است كه امروز استكبار، عليه نظام جمهورى اسلامى توطئه مى‌كند.1375/06/28
لینک ثابت
مصادیق استقامت امام(ره) در قبل و بعد از انقلاب

امام بزرگوار ما در این خصوصیت[استقامت]، به طور کامل دنباله رو امام حسین علیه‌السّلام شد. لذا، این خصوصیت امام، انقلاب را به پیروزى رساند. ثانیاً، پیروزىِ بعد از رفتن خودش را هم تضمین کرد؛ هم پیروزى فکرش و هم پیروزى راهش را که مظهر آن، همین اجتماع عظیم شما مردم و مظهر وسیعترش در سطح عالم، گرایش ملتها به اسلام و به راه امام است. کسب این پیروزیها، به خاطر استقامت او بود.

روزى به امام گفتند: «اگر شما این نهضت را ادامه دهید، حوزه‌ى علمیه‌ى قم را تعطیل خواهند کرد.» این‌جا صحبتِ جان نبود که امام بگوید: «جان مرا بگیرند. اهمیت ندارد.» خیلى کسان حاضرند از جانشان بگذرند؛ اما وقتى بگویند «با این اقدام شما ممکن است حوزه‌ى علمیه‌ى قم تعطیل شود.» پاى همه مى‌لرزد. اما امام نلرزید؛ راه را عوض نکرد و پیش رفت.

روزى به امام گفتند: «اگر این راه را ادامه دهید، ممکن است همه‌ى علماى بزرگ و مَراجع را علیه شما بشورانند و تحریک کنند.» یعنى اختلاف در عالم اسلام پیش آید.» پاى خیلى کسان، این‌جا مى‌لرزد. اما پاى امام نلرزید و راه را ادامه داد تا به نطقه‌ى پیروزىِ انقلاب رسید. بارها به امام گفته شد: «شما ملت ایران را به ایستادگى در مقابل رژیم پهلوى تشویق مى‌کنید. جواب خونهایى را که بر زمین مى‌ریزد چه کسى مى‌دهد؟» یعنى در مقابل امام رضوان‌اللَّه علیه، خونها را - خونهاى جوانان را - قرار دادند. یکى از علماى بزرگ، در سال 42 یا 43، به خود بنده این مطلب را گفت. گفت: «در پانزده خرداد که ایشان - یعنى امام - این حرکت را کردند، خیلى کسان کشته شدند که بهترین جوانان ما بودند. جواب اینها را چه کسى خواهد داد؟» این طرز فکرها بود. این طرز فکرها فشار مى‌آورد و ممکن بود هر کسى را از ادامه‌ى حرکت منصرف کند. اما امام، استقامت ورزید. عظمت روح او و عظمت بصیرتى که بر او حاکم بود، در این‌جاها دیده مى‌شد.

به‌هرحال؛ این همه، مربوط به دوران مبارزه با رژیم ستمشاهى بود. آنچه که براى ما درس است، مربوط به بعد از پیروزى انقلاب است. همه باید به این نکته التفات و توجّه داشته باشند و همان‌طور که عرض کردم، اندیشمندان سیاسى، صاحبان فکر سیاسى و اهل تحلیل، روى این کار کنند. واقعاً مهمّ است.
خوب؛ جمهورى اسلامى تشکیل شد. تا قبل از آن، مبارزه با رژیم ستمشاهى بود. از وقتى رژیم جمهورى اسلامى تشکیل شد و نظام جمهورى اسلامى به وجود آمد، دایره‌ى مبارزه، وسیع شد. شکل مبارزه عوض شد؛ اما دایره، وسیع گشت. مبارزه با نظام جمهورى اسلامى، از سوى دشمنان جهانى آغاز گردید. دشمنان جهانى چه کسانى هستند؟ کسانى هستند که ما به آنها «استکبار جهانى» مى‌گوییم. استکبار جهانى، همه‌ى زورگوهاى عالم، همه‌ى قلدرها و همه‌ى پُرروهاى مسلّط بر ملتها را شامل مى‌شود. این، استکبار جهانى است. چرا با جمهورى اسلامى مبارزه مى‌کردند؟ جواب این سؤال، طولانى است و بارها هم گفته شده است. به طور خلاصه مى‌توان گفت: منافعشان به خطر افتاده بود. توسعه‌طلبى‌شان به خطر افتاده بود. حضور جمهورى اسلامى در میان کشورهاى مسلمان، ادامه‌ى تسلّط آنها را بر آن کشورها به خطر انداخته بود و از این قبیل. به‌هرحال، مبارزه‌ى سختى را شروع کردند. هر قدم به قدم این مبارزه، جاى این بود که اگر انسان ضعیفى به جاى امام بود، حرکت را متوقّف کند و به سبب وجود مانع و عذر بگوید: «نمى‌شود با استکبارى چنین عریض و طویل مبارزه کرد. چاره‌اى نیست؛ لذا عقب‌نشینى مى‌کنیم.» اما امام، عقب‌نشینى نکرد.

به این دو، سه مقطع توجّه کنید تا اهمیت قضیه معلوم شود: یک حمله‌ى از همه‌ى جوانب به ایران، از جهت سیاسى بود. همه‌ى دستگاههاى تبلیغاتى، در چند برهه به ما حمله‌ى سیاسى کردند که فلج کننده است. گاهى حمله‌ى سیاسى، براى کشورها به ستوه‌آورنده است. امروز که تبلیغات رسانه‌هاى صوتى و تصویرى، همه‌ى دنیا را فرا گرفته است، غالباً حملات سیاسى، دولتها را خیلى مى‌ترساند؛ چون روى افکار ملتهایشان اثر مى‌گذارد. چنین حمله‌اى را علیه نظام جمهورى اسلامى، از همه طرف شروع کردند. البته ملت ما بصیر و مستحکم بود و تکان نخورد. امام هم نگفت «حال که همه علیه ما همدستند، پس عقب بنشینیم.» نگفت «به تنهایى با امریکا مى‌شود مبارزه کرد؛ اما امریکا و شوروى را چطور از عهده برآییم؟» چون آن زمان که دنیا دو قطبى بود، هر دو قطب، علیه ما اتّحاد و اتّفاق و همدستى داشتند. امام استقامت ورزید؛ عقب‌نشینى نکرد و از حرف و شعار و راهش برنگشت. یک کلمه از آن حرفهایى که دشمنان مى‌خواستند بر زبان امام جارى شود، بر زبان او جارى نشد. این، استقامتِ حسینى است. شبیه ایستادگیهاى امام حسین علیه‌السّلام در مقیاس و در قالبهاى امروز است.

یا آن وقتى که جنگ تحمیلى شروع شد. شما فکرش را بکنید! ملتى با آن همه ویرانیهاىِ دوران ستمشاهى و آن همه احتیاج به کار و نوسازى، ناگهان مورد حمله‌ى دشمن قرار گیرد و همان چیزى را هم که دارد از کار بیندازند! راه آهن را از کار انداختند، پالایشگاهها را از کار انداختند، صادرات نفت را از کار انداختند، کارخانه‌هاى آهن را از کار انداختند. خوب؛ هر کس باشد، در مقابل چنین حرکتى به زانو در مى‌آید. طرف هم که فقط رژیم عراق نبود! همه مى‌دانستند که رژیم عراق، به اضافه‌ى شوروى، به اضافه‌ى فرانسه، به اضافه‌ى «ناتو»، به اضافه‌ى کارشناسان امریکایى - همه و همه - بودند. اگر امام ضعیف بود، این‌جا ممکن بود بگوید «دیگر تکلیف از ما برداشته شده است. اینها مى‌خواهند که ما بر قوانین اسلام چندان اصرار نکنیم؛ خیلى خوب، نمى‌کنیم! اینها مى‌خواهند که ما با اسرائیل مبارزه نکنیم؛ خیلى خوب، مبارزه نمى‌کنیم. چون فشار زیاد است. چه کار کنیم؟!» امام، چنین چیزى نگفت و ایستادگى کرد. قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به‌خاطر این فشارها نبود. قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتى بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادى کشورْ مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمى‌کِشد و نمى‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ به‌خاطر این نبود که امریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مى‌کرد. وانگهى؛ اگر همه‌ى دنیا در امر جنگ دخالت مى‌کردند، امام رضوان‌اللَّه علیه، کسى نبود که رو برگرداند. بر نمى‌گشت! آن، یک مسأله‌ى داخلى بود؛ مسأله‌ى دیگرى بود.

در تمام عمر ده ساله‌ى حیات مبارک امام رضوان اللَّه تعالى علیه، پس از پیروزى انقلاب، یک لحظه اتّفاق نیفتاد که او به خاطر سنگینىِ بارِ تهدیدِ دشمن، در هر بُعدى از ابعاد، دچار تردید شود. این، یعنى همان برخوردارى از روحیه‌ى حسینى.1375/03/14

لینک ثابت
تلاش يكپارچه قدرتها براي سرنگوني نظام ايران در جنگ هشت‌ساله

تمام قدرتهای سرپایِ دنیا تقریباً علیه ایران اسلامی دست به هم دادند. هر چند در ظاهر فقط یك ارتش عراق بود كه با ما می‌جنگید؛ اما كارشناسان و جاسوسان و ماهواره‌ها و سلاحهای امریكایی و اروپایی بلوك شرق (شوروی آن روز و كشورهای اروپای شرقی) و نیز پول دولتهای اطراف خلیج فارس و نیروهای كارشناس غیر عرب - كه بعضی گفته‌اند اسرائیلیها هم در میانشان بوده‌اند، ولی من چون یقین ندارم نمی‌خواهم بگویم - دست به هم داده بودند و از عراق جانبداری می‌كردند. علاوه بر اینها شما می‌دانید در جبهه قرار داشتن فقط به این معنا نیست كه انسان با دشمن گلاویز شود؛ در صورتی كه فراهم كردن زمینه‌ی نبردِ آسانتر برای طرف مقابل، كمك زیادی به او می‌كند. مثلاً دو نفر كه با هم كُشتی می‌گیرند، اگر عدّه‌ای یك كشتی‌گیر را تشویق كردند و برایش امكانات تدارك دیدند و كار یادش دادند و زیر پایش را صاف و لباسش را مرتّب كردند و اگر افتاد زیر بغلش را گرفتند؛ همه‌ی آنها در كُشتی داخلند. جنگ عراق با ما شبیه چنین صحنه‌ای بود. كسانی كه سرپا بودند، در جبهه‌ی ارتش عراق قرار گرفتند؛ برای این‌كه اگر بتوانند بخشی از ایران را جدا كنند و یا نیروهایشان را تا مركز كشور ما برسانند - صریحاً گفتند كه این كار را خواهیم كرد! - و یا منابع نفتی ایران را در جنوب كشور و خلیج فارس تصرّف كنند و یا فشار اقتصادی را طوری بر ملت ما وارد كنند كه طاقت خود را از دست بدهد. خلاصه این‌كه با ده راه و از ده جهت كاری كنند كه حكومت اسلام و قرآن سرنگون شود. این هدف آنها بود. یك روز و دو روز هم این كار انجام نگرفت؛ بلكه هشت سال طول كشید و با همین شدّت و یكپارچگی جناحهای مختلف، علیه نظام اسلامی تلاش كردند.1374/06/29
لینک ثابت
استکبار, دشمن, انقلاب اسلامی, دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی, علت دشمنی با انقلاب اسلامی

استکبار، در انقلاب عظیم اسلامیِ ملت ما، از اسلام سیلی خورده است. لذاست که مستکبرین می‌خواهند امّت را با یکدیگر دشمن کنند.1373/12/11
لینک ثابت
دشمنی استکبار با انقلاب و نظام اسلامی, دشمن شناسی, ضربه دشمن

غالب حوادثی که در منطقه‌ی ما اتّفاق می‌افتد، جهتش به نحوی از انحاء ضربه زدن به اسلام و نظام اسلامی و ملت مسلمان است.1373/07/20
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار امام مجاهد شهید حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی