جامعه اسلامی / جامعه/زندگی اجتماعی
اكنون هنگامی كه میبینیم نماز با این ویژگیها و كارسازی استثناییاش، گستردگییی به اندازهی گسترهی همهی جامعه اسلامی، دارد، یعنی همه در هر حال و هرجا وظیفه دارند آن را به جای آورند و هیچكس، هرگز از قلمرو این فریضهی الهی بیرون نیست، در مییابیم كه اندازهی تأثیر آن در تأمین شرط نیكبختی یك ملت و یك جامعه، چقدر زیاد است.1374/06/14
لینک ثابت
اگر مؤمنین، پرهیزكاران، باتقواها، آشنایان به معارف، معتقدین و پایبندان به ارزشهای الهی و اسلامی، احساس كردند كه محیط اجتماعی برای آنها محیط راحت و مطلوب و قابل تنفّسی است، معلوم میشود كه در این جامعه، ارزشهای الهی حاكم است. نظام اسلامی باید تضمین كند كه ارزشهای الهی حاكم باشد. آیهی مباركهی «الّذین ان مكّنّاهم فی الارض اقاموا الصّلاة و آتُوا الزّكاة و امَروا بالمعروف و نَهوا عن المنكر »، ناظر به همین معناست؛ چون اگر در محیطی، حكّام، فرمانروایان و زمامداران، مردم را به نیكی امر كردند و از بدی بازداشتند و نماز را اقامه كردند، در آن محیط ارزشها رشد میكند.1374/04/21
لینک ثابت
حضرت در مكه، دو نامه نوشته است كه: یكی به رؤسای بصره و یكی به رؤسای كوفه است. در نامهی حضرت به رؤسای بصره، اینطور آمده است: «و قد بعث رسولی الیكم بهذا الكتاب و انا ادعوكم الی كتاب الله و سنة نبیّه فإن السنّة قد امیتت و البدعة قد احییت فإن تسمعوا قولی أهدیكم الی سبیل الرّشاد» ؛ من میخواهم بدعت را از بین ببرم و سنّت را احیا كنم؛ زیرا سنت را میراندهاند و بدعت را زنده كردهاند! اگر دنبال من آمدید، راه راست با من است؛ یعنی میخواهم همان تكلیف بزرگ را انجام دهم كه احیای اسلام و احیای سنّت پیغمبر و نظام اسلامی است.
بعد در نامه به اهل كوفه فرمود: «فلعمری ما الامام الا الحاكم بالكتاب و القائم بالقسط الدّائن بدین الحقّ الحابس نفسه علی ذلك الله و السّلام »؛ امام و پیشوا و رئیس جامعهی اسلامی نمیتواند كسی باشد كه اهل فسق و فجور و خیانت و فساد و دوری از خدا و اینهاست. باید كسی باشد كه به كتاب خدا عمل كند. یعنی در جامعه عمل كند؛ نه اینكه خودش در اتاق خلوت فقط نماز بخواند؛ بلكه عمل به كتاب را در جامعه زنده كند، اخذ به قسط و عدل كند و حق را قانون جامعه قرار دهد.
«الدّائن بدین الحق»، یعنی آیین و قانون و مقرّرات جامعه را حق قرار دهد و باطل را كنار بگذارد. «و الحابس نفسه علی ذلك للّه»؛ ظاهراً معنای این جمله این است كه خودش را در خطّ مستقیم الهی به هر كیفیّتی حفظ كند و اسیر جاذبههای شیطانی و مادّی نشود؛ و السّلام. بنابراین، هدف را مشخّص میكند.
امام حسین از مكه خارج شد. آن حضرت در بین راه در هركدام از منازل، صحبتی با لحنهای مختلف دارد. در منزلی به نام «بیضه»، در حالی كه حرّ بن یزید هم در كنار حضرت است- حضرت میرود، او هم در كنار حضرت میرود- به این منزل رسیدند و فرود آمدند. شاید قبل از اینكه استراحت كنند- یا بعد از اندكی استراحت- حضرت ایستاد و خطاب به لشكر دشمن، اینگونه فرمود:1374/03/19
لینک ثابت
جامعهی ما، جامعهای منعطف، با حال، با روحیّه، اهل عاطفه و تعطّف است.1374/02/28
لینک ثابت
اخلاق یکی از مرزهای اسلام و جاهلیت
یک جامعه یک وقت انسانهایی برخوردار از اخلاقهای صحیح دارد. آحاد آن جامعه مردمانی هستند با گذشت، متفکّر، عاقل، اهل خیر و احسان، اهل کمک به یکدیگر، دارای صبر در مشکلات، دارای حلم بر سختیها، دارای اخلاق و برخورد خوش با یکدیگر و دارای ایثار در آن جایی که مثلاً ایثار لازم است. برعکسش هم ممکن است صدق کند. یعنی مردمانی باشند که روابطشان با یکدیگر نه براساس رحم و مروّت و انصاف و اخلاقِ خوب که بر مبنای سودجویی تنظیم شده است. یکی، دیگری را تا وقتی قبول و تحمّل میکند که با منافع او سازگار باشد. اگر سازگار نبود، حاضر است او را نابود کند و از بین ببرد. این هم یک نوع جامعه است. این جامعه، جامعهی جاهلی میشود و با جامعهای که در آن مکارم اخلاق حاکم است و جامعهی اسلامی نامیده میشود، فرق دارد. خصوصیت بعثت پیغمبر صلیاللَّهعلیهوآله دعوت به مکارم اخلاق بود. (1)این هم یک عنصر و نکتهی دیگر در حیات رسالی و بعثت پیغمبر. پس میتوان گفت که در حقیقت یکی از مرزها و ممیّزههای اسلام و جاهلیت، مسألهی اخلاق است.1373/10/10
1 )
سنن كبری،بیهقی ج10 ص 192
تفسیر مجمع البیان ، فضل بن حسن طبرسى ج 10 ص 86
مكارم الاخلاق ، رضى الدين حسن بن فضل طبرسى ص 8
بحارالانوار،علامه مجلسی ج 67 ص 372
كنزالعمال ،متقی هندی ج 11 ص 420 ح 31969
« انما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ
ترجمه:
از پيامبر (ص) نقل شده است: همانا من فقط مبعوث شدم تا خصلت هاى پسنديده اخلاقى را كامل كنم.»
لینک ثابت
یك نكتهی دیگر در دعوت اسلامی، عبارت است از استقرار عدل در بین انسانها. خصوصیت جاهلیت، نظام ظالمانه بود. ستمگری، عرف رایج بود. اینطور نبود كه گاهی یك نفر ظلم كند. بنای نظام جامعه بر ظلم و تبعیض و زورگوییِ قوی به ضعیف بود، زورگوییِ مرد به زن بود، زورگوییِ ثروتمند به بیپول بود، زورگوییِ ارباب به برده بود. باز همان اربابها به نوبهی خودشان زورگوییهای سلاطین و صاحبان قدرت را قبول میكردند. زور اندر زور بود. یكسره، زندگی مردم ظلم و تبعیض و زورگویی بود. این، خصوصیتِ زندگی جاهلی است. هرجا اینطور باشد، جاهلی است. اسلام نقطهی مقابل آن را آورد. استقرار عدل را آورد. «انّ الله یأمر بالعدل و الاحسان» . این یكی از خصوصیات جامعهی اسلامی است. عدل فقط هم شعار نیست. جامعهی اسلامی باید دنبال عدالت هم برود و اگر عدالت نیست، آن را تأمین كند. اگر در دنیا دو نقطه وجود دارد كه یكی نقطهی عدل و یكی نقطهی ظلم است و هر دو هم غیر اسلامی هستند، اسلام به آن نقطهی عدل، و لو غیر اسلامی است، توجّه موافق دارد. مهاجرینِ به حبشه را پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله خودش به حبشه فرستاد. یعنی آنها را در پناه یك پادشاه كافر، به خاطر عدل قرار داد. به تعبیر دیگر، مردم را از خانه و زندگی و محیطزیستشان به خاطر ظلمی كه به آنها میشد، دور كرد. این هم یك نقطه است. یعنی استقرار عدل، تبعیت از عدل، ترویج عدل، تلاش و مجاهدت برای عدل، بزرگداشت عدالت هرجا كه باشد- و لو در بلاد غیر مسلم- و تقبیح ظلم در هر نقطهای از دنیا كه باشد. این هم یكی از خصوصیات اسلامی است و شما میبینید زندگی اسلامی و حیات مبارك پیغمبر صلی الله علیه و آله و تاریخ اسلامی در بهترین ازمنه و سالمترین دورانهایش، حاكی از عدلپروری و عدالتجویی است. این هم یكی از ممیّزات بعثت پیغمبر صلی الله علیه و آله است. من اینها را به عنوان مثال عرض میكنم. توجّه كنید تا به نقطهای برسیم كه بشود از آنها سررشتهای برای حركت امروز پیدا كرد. صرفاً نمیخواهیم تاریخ یا معرفتی از معارف اسلامی را در ذهن بیان كنیم و ذهنیّت را بیاراییم. در نظام اسلامی مثلًا یك نقطهی سوم فرض كنیم كه عبارت است از حركت به سمت مكارم اخلاق. این، باز غیر از آن دوتاست. یك جامعه یكوقت انسانهایی برخوردار از اخلاقهای صحیح دارد. آحاد آن جامعه مردمانی هستند باگذشت، متفكّر، عاقل، اهل خیر و احسان، اهل كمك به یكدیگر، دارای صبر در مشكلات، دارای حلم بر سختیها، دارای اخلاق و برخورد خوش با یكدیگر و دارای ایثار در آن جایی كه مثلًا ایثار لازم است. برعكسش هم ممكن است صدق كند. یعنی مردمانی باشند كه روابطشان با یكدیگر نه براساس رحم و مروّت و انصاف و اخلاقِ خوب كه بر مبنای سودجویی تنظیم شده است. یكی، دیگری را تا وقتی قبول و تحمّل میكند كه با منافع او سازگار باشد. اگر سازگار نبود، حاضر است او را نابود كند و از بین ببرد. این هم یك نوع جامعه است. این جامعه، جامعهی جاهلی میشود و با جامعهای كه در آن مكارم اخلاق حاكم است و جامعهی اسلامی نامیده میشود، فرق دارد. خصوصیت بعثت پیغمبر صلی الله علیه و آله دعوت به مكارم اخلاق بود. این هم یك عنصر و نكتهی دیگر در حیات رسالی و بعثت پیغمبر. پس میتوان گفت كه در حقیقت یكی از مرزها و ممیّزههای اسلام و جاهلیت، مسألهی اخلاق است.1373/10/10
لینک ثابت
امروز پرچم اسلام را جمهوری اسلامی بلند كرده است. یعنی پرچم بعثت را. یعنی همین ارزشها را كه در بعثت هست و باید در تأمین آنها بكوشد. اگر قرار باشد كه به اسم اكتفا كنیم، این دیگر اسلام نیست. باید توحید به معنای حقیقی كلمه و تسلیم در مقابل پروردگار رواج پیدا كند. باید نظام اجتماعی، نظامی عادلانه و نظام اخلاقی جامعه، نظامی انسانی و عاطفی و مبتنی بر فضائل باشد. در مقابلِ هرچه غیر خدا، تسلیم و عبودیّت نباشد، تبعیت نباشد، نفوذپذیری نباشد. بخصوص باید آن اعدا عدوِّ انسان كه همان «نفسك الّتی بین جنبیك » است و هواهای نفسانی كه «مادر بتها، بت نفس شماست» و از همهی بتها بالاتر و خطرناكتر است، مقهور شود. باید مبارزه با بتها، از جمله بت نفس، رایج باشد. نمیگوییم كه انسانها یكسره تبدیل به فرشته شوند، اما یكسره تبدیل به انسانهایی شوند كه در این راه تلاش و مبارزه میكنند. نفسِ این مبارزه، تقوا نامیده میشود. هر انسان و هر جامعهای كه چنین تلاش و مبارزهای بكند، متّقی و پرهیزكار است. این، یك بعد قضیه است. دنیای جاهلیت دنیایی به حساب میآید كه فاقد اركان و ارزشهایی است كه ما سه چهار موردش را عرض كردیم. مسلماً محتوای بعثت و خطوط اساسی جامعهی اسلامی، دارای اركان و ارزشهایی بیش از سه چهار مورد است. جامعهی جاهلی جامعهای است كه از ارزشهای مورد اشاره، تهی است و درست نقطهی مقابل جامعه اسلامی قرار دارد. حال با این نقطهی مقابل- جامعهی جاهلی- چگونه باید برخورد كرد؟ غلط است اگر خیال كنیم در مقابل جامعهی جاهلی، ما كه جامعهی اسلامی هستیم باید برخورد خصمانه داشته باشیم؛ نه. برخورد ما باید برخورد دلسوزانه باشد. یعنی ارزشها را به دنیایی كه محتاج ارزشهای اسلامی است، معرفی كنیم. این قدم اوّل است. بعد اگر خودمان إن شاء اللّه برخوردار از این ارزشها هستیم، آنها را به نقطهی مقابل منتقل كنیم. دشمنی و ستیزهگریای كه در اسلام وجود دارد، نسبت به كسانی است كه مانع این تبادلند، مانع این نقل و انتقالند و مانع این تبدّل و تحوّل در درون نظام اسلامیاند. آنها هستند كه معارضند و با معارض، طبعاً اسلام برخورد معارضهآمیز میكند. لكن دنیا، دنیایی است كه امروز به پیام اسلامی نیازمند است.
پس، نكتهای كه بنده امروز خواستم عرض كنم این است كه پیام بعثت، برای خود ما یك پیام سازنده و یك درس است. این پیام، صرفاً یك قرارداد اجتماعی نیست؛ بلكه یك حركت است و بیش از همه، مسئولین نظام باید خودشان را به این حركت آرایش دهند. هریك از ما كه در این نظام، مسئول هستیم باید تسابق به این حركت كنیم. البته آحاد انسانها مسئولند؛ منتها خصوصیت ما این است كه مسئولیتِ جمع كثیری را بر دوش داریم و این بار، سنگینی میكند. اوّلین مسئله این است كه ما بكوشیم فراتر از یك امر قراردادی حركت كنیم. اینكه بگوییم دیروز این جامعه، جامعهای طاغوتی بود، امروز بنا را بر این بگذاریم كه اینجا یك جامعه اسلامی است، كافی نیست. جامعهی ما در این پانزده سال به بركت رهبریِ بزرگمردی كه حقیقتاً متأثّر از اسلام بود، به جامعهای اسلامی تبدیل شد. امام بزرگوار، حقیقتاً با همهی وجود، اسلام را درك میكرد، آیات قرآن را مینیوشید و از آن بهره میبرد. او خود را با معارف اسلامی و قرآنی تطبیق میكرد و به مردم نیز چنین توصیهای مینمود. نتیجهی آن حركت هم، خیل عظیم جوانان مؤمن و مردمان متّقی و مردان و زنان مجاهد فی سبیل الله در جامعه ماست كه بحمد اللّه كم هم نیستند و از همه جا بیشترند. اما این حركت باید همانطور با شدّت و قوّت ادامه پیدا كند. شما به تبلیغات دشمن نگاه نكنید. رسانههایی كه با پولهای حرامِ زورمندان و زرمندان اداره میشوند و جهت مییابند ارزشی ندارند. حرفهای آنها كه از رادیوها پخش میشود فاقد ارزش است و قیمتی ندارد. آنها در حقیقت، برف انبار میكنند. معلوم است كه هرچه میگویند ناشی از حقد و حسد و بغض نسبت به اسلام است. بالاتر از همه، ناشی از آن است كه از اسلام میترسند. معلوم است كه اسلام و قرآن برای زورمداران و قدرتمدارانی كه دنیا را برای خودشان میخواهند و امروز، ملت ما به حق، آنها را استكبار جهانی مینامد، خطرناك است. خودشان هم میگویند خطرناك است. راست هم میگویند. حقیقتش نیز همین است. از روی حقد حسد و بغض و كینه، عبارات و الفاظ را باهم درمیآمیزند، انواع و اقسام شیوههای تبلیغاتی را همراهش میكنند و برای یك رادیو، ساعتها خوراك تدارك میبینند! حرفهای بیپایه و اساس كه دلیل نمیشود.1373/10/10
لینک ثابت
یك نكتهی دیگر كه آن را نكتهی آخر قرار میدهم، محدود نشدن دیدها به زندگی دنیاست. این هم نكتهای اساسی است. یكی از خصوصیات نظام جاهلی این است كه انسانهایش همه چیز را در زندگی دنیا میدانند. اگر در زندگی دنیا؛ یعنی همین خورد و خواب و آنچه كه به شخص انسان مربوط میشود، توانستند چیزی به دست آورند، خود را برنده به حساب میآورند. اما اگر بنا شد تلاشی بكنند و كاری انجام دهند كه محصول آن در این دنیا به دست انسان نمیرسد، خود را فریب خورده، شكست خورده و زیان كرده به حساب میآورند. این یكی از خصوصیات زندگی جاهلی است. اینكه انسان كاری بكند و آن را به حساب خدا و معنویت و روز جزا بگذارد، در زندگی جاهلی وجود ندارد. اسلام یكی از خصوصیات را هم این قرار داد كه همهی زندگی و همّت انسان، محدود به حیات دنیا نباشد. این خصوصیات بعثت است كه نقطهی مقابل آن، جاهلیت قرار دارد.
امروز پرچم اسلام را جمهوری اسلامی بلند كرده است. یعنی پرچم بعثت را. یعنی همین ارزشها را كه در بعثت هست و باید در تأمین آنها بكوشد. اگر قرار باشد كه به اسم اكتفا كنیم، این دیگر اسلام نیست. باید توحید به معنای حقیقی كلمه و تسلیم در مقابل پروردگار رواج پیدا كند. باید نظام اجتماعی، نظامی عادلانه و نظام اخلاقی جامعه، نظامی انسانی و عاطفی و مبتنی بر فضائل باشد. در مقابلِ هرچه غیر خدا، تسلیم و عبودیّت نباشد، تبعیت نباشد، نفوذپذیری نباشد. بخصوص باید آن اعدا عدوِّ انسان كه همان «نفسك الّتی بین جنبیك » است و هواهای نفسانی كه «مادر بتها، بت نفس شماست» و از همهی بتها بالاتر و خطرناكتر است، مقهور شود. باید مبارزه با بتها، از جمله بت نفس، رایج باشد. نمیگوییم كه انسانها یكسره تبدیل به فرشته شوند، اما یكسره تبدیل به انسانهایی شوند كه در این راه تلاش و مبارزه میكنند. نفسِ این مبارزه، تقوا نامیده میشود. هر انسان و هر جامعهای كه چنین تلاش و مبارزهای بكند، متّقی و پرهیزكار است. این، یك بعد قضیه است. دنیای جاهلیت دنیایی به حساب میآید كه فاقد اركان و ارزشهایی است كه ما سه چهار موردش را عرض كردیم. مسلماً محتوای بعثت و خطوط اساسی جامعهی اسلامی، دارای اركان و ارزشهایی بیش از سه چهار مورد است. جامعهی جاهلی جامعهای است كه از ارزشهای مورد اشاره، تهی است و درست نقطهی مقابل جامعه اسلامی قرار دارد. حال با این نقطهی مقابل- جامعهی جاهلی- چگونه باید برخورد كرد؟ غلط است اگر خیال كنیم در مقابل جامعهی جاهلی، ما كه جامعهی اسلامی هستیم باید برخورد خصمانه داشته باشیم؛ نه. برخورد ما باید برخورد دلسوزانه باشد. یعنی ارزشها را به دنیایی كه محتاج ارزشهای اسلامی است، معرفی كنیم. این قدم اوّل است. بعد اگر خودمان إن شاء اللّه برخوردار از این ارزشها هستیم، آنها را به نقطهی مقابل منتقل كنیم. دشمنی و ستیزهگریای كه در اسلام وجود دارد، نسبت به كسانی است كه مانع این تبادلند، مانع این نقل و انتقالند و مانع این تبدّل و تحوّل در درون نظام اسلامیاند. آنها هستند كه معارضند و با معارض، طبعاً اسلام برخورد معارضهآمیز میكند. لكن دنیا، دنیایی است كه امروز به پیام اسلامی نیازمند است.
پس، نكتهای كه بنده امروز خواستم عرض كنم این است كه پیام بعثت، برای خود ما یك پیام سازنده و یك درس است. این پیام، صرفاً یك قرارداد اجتماعی نیست؛ بلكه یك حركت است و بیش از همه، مسئولین نظام باید خودشان را به این حركت آرایش دهند. هریك از ما كه در این نظام، مسئول هستیم باید تسابق به این حركت كنیم. البته آحاد انسانها مسئولند؛ منتها خصوصیت ما این است كه مسئولیتِ جمع كثیری را بر دوش داریم و این بار، سنگینی میكند. اوّلین مسئله این است كه ما بكوشیم فراتر از یك امر قراردادی حركت كنیم. اینكه بگوییم دیروز این جامعه، جامعهای طاغوتی بود، امروز بنا را بر این بگذاریم كه اینجا یك جامعه اسلامی است، كافی نیست. جامعهی ما در این پانزده سال به بركت رهبریِ بزرگمردی كه حقیقتاً متأثّر از اسلام بود، به جامعهای اسلامی تبدیل شد. امام بزرگوار، حقیقتاً با همهی وجود، اسلام را درك میكرد، آیات قرآن را مینیوشید و از آن بهره میبرد. او خود را با معارف اسلامی و قرآنی تطبیق میكرد و به مردم نیز چنین توصیهای مینمود. نتیجهی آن حركت هم، خیل عظیم جوانان مؤمن و مردمان متّقی و مردان و زنان مجاهد فی سبیل الله در جامعه ماست كه بحمد اللّه كم هم نیستند و از همه جا بیشترند. اما این حركت باید همانطور با شدّت و قوّت ادامه پیدا كند. شما به تبلیغات دشمن نگاه نكنید. رسانههایی كه با پولهای حرامِ زورمندان و زرمندان اداره میشوند و جهت مییابند ارزشی ندارند. حرفهای آنها كه از رادیوها پخش میشود فاقد ارزش است و قیمتی ندارد. آنها در حقیقت، برف انبار میكنند. معلوم است كه هرچه میگویند ناشی از حقد و حسد و بغض نسبت به اسلام است. بالاتر از همه، ناشی از آن است كه از اسلام میترسند. معلوم است كه اسلام و قرآن برای زورمداران و قدرتمدارانی كه دنیا را برای خودشان میخواهند و امروز، ملت ما به حق، آنها را استكبار جهانی مینامد، خطرناك است. خودشان هم میگویند خطرناك است. راست هم میگویند. حقیقتش نیز همین است. از روی حقد حسد و بغض و كینه، عبارات و الفاظ را باهم درمیآمیزند، انواع و اقسام شیوههای تبلیغاتی را همراهش میكنند و برای یك رادیو، ساعتها خوراك تدارك میبینند! حرفهای بیپایه و اساس كه دلیل نمیشود.1373/10/10
لینک ثابت
عدالت, عدالتخواهی, جامعه اسلامی, استقرار عدالت, حرکت صحیح جامعهی اسلامی
جامعهى اسلامى باید دنبال عدالت هم برود و اگر عدالت نیست، آن را تامین کند.1373/10/10
لینک ثابت
همهی سعی دولت محترم و خدمتگزار، این باشد كه ارزشهای اسلامی را هرچه بیشتر در جامعه زنده كند. بالاترین ارزش هم، ارزش تقواست. تقوا عاملی است كه ما را در راه اسلام حفظ میكند. تقوا یعنی اینكه مواظب خود باشیم. این امر به گروه خاصّی اختصاص ندارد و هر فردی را در هرجا كه هست و هر عضوی از اجزای دولت را- از اجزای عالیرتبه تا كارمندان معمولی- در برمیگیرد. هر فردی از آحاد مردم، در هرجای كشور كه زندگی میكند، مراقب باشد كه از جادهی اسلام تخطّی نكند.1373/06/04
لینک ثابت
ولادت نبیّ اكرم، برای هر فرد مسلمان نقطهای برجسته در تاریخ است. بعدها همین ولادت به یك حركت عظیم در تاریخ بشر منتهی شد. هر فضیلتی كه در دنیا، و لو بهطور غیر مستقیم وجود دارد، ناشی از آن بعثت و اقامهی مكارم اخلاق بهوسیلهی آن پیغمبر عظیمالشّأن است. هر مسلمانی میداند كه برای تمركز عواطف دنیای اسلام و احساساتِ فرَقِ مختلفِ مسلمین، نقطهای بهتر از وجود مقدّس پیغمبر اكرم وجود ندارد؛ چون همهی مسلمین این بزرگوار را دوست دارند و وی محور امّت اسلامی در طول تاریخ است. پس این ولادت برای ما حائز اهمیت است.البته تاریخ اسلام نشان میدهد كه تقریباً صد سال بعد از رحلت پیغمبر، فرزندش امام جعفر صادق علیه الصّلاة و السّلام به امامت رسیده است و این تجدید مطلعی در باب اهداف اسلامی و معارف اسلامی است. جمهوری اسلامی، بخصوص برای ولادت نبیّ اكرم و بعثت این بزرگوار و هرچه مربوط به ایشان است، اهتمام ویژهای قائل است. چرا؟ چون امروز در سطح عالم و در زیر این آسمان، تنها نقطهی جهان كه در آن بهطور رسمی احكام اسلامی، اجرا و قوانین و مقرّرات برطبق قرآن و سنّت پیغمبر تنظیم و عمل میشود و به عبارت دیگر، مهمترین نقطهی دنیا كه چنین حركت عظیمی در آن انجام میگیرد، ایران اسلامی است. دولتی به نام اسلام حاكم است و این موضوع، در حقیقت تكلیفی را بر دوش همهی مسلمانان عالم میگذارد. چون اگر حكومتی براساس اسلام بود، به این معناست كه اسلام مورد عمل قرار گرفته است. اما اگر اسلام به معنای اعتقاد و عمل افراد در جامعه وجود داشته باشد و حاكمیت دین برقرار نباشد، در چنین جامعهای قرآن و اسلام مهجور است. مصداق آن در قرآن كریم و در سورهی فرقان چنین آمده است: «وَ قالَ الرّسولُ یا ربِّ انّ قَومی اْتّخذُوا هذَا القُرآنَ مَهجوراً». پیغمبر اكرم نزد پروردگار عالم عرض میكند: «یا ربِّ انّ قَومی اْتَّخَذوا هذَا القُرآنَ مَهجوراً». هَجر قرآن به چه معناست؟ بیشك به این معنا نیست كه قرآن و اسم قرآن و اسم مسلمانی را بهطور كلّی از خود دفع كردند. این اتّخاذ نیست. «اتّخذوا هذا القُرآنَ مَهجورا»؛ یعنی قرآن را دارند، اما همراه با هَجر. قرآن هست، اما مهجور است. به این معنا كه قرآن در یك جامعه تلاوت شده و احترام ظاهری میشود، اما به احكام آن عمل نمیكنند و به بهانهی جدایی دین از سیاست، حكومت را از قرآن سلب مینمایند. اگر قرار بود كه اسلام و قرآن حكومت نكنند، پس مبارزات پیغمبر برای چه بود؟ اگر پیغمبر اسلام بر این باور بود كه نباید در حكومت و ادارهی زندگیِ مردم و قدرت سیاسی جامعه دخالت شود و همین قدر كافی است كه مردم عقاید اسلامی داشته باشند و در خانهی خودشان این اعمال دینی را انجام دهند، معلوم نیست كه چنین مبارزاتی بر پیغمبر تحمیل میشد. دعوای پیغمبر بر سر قدرت سیاسی و قبضه كردن قدرت به وسیلهی قرآن است. هَجر قرآن به این معناست كه اسم قرآن وجود دارد و حاكمیت قرآن نیست. در عالم اسلام، هرجا كه قرآن حاكم نیست، این خطاب نبیّ اكرم «یا ربِّ انّ قَومی اْتَّخَذوا هذَا القُرآنَ مَهجوراً» صادق است.
در جمهوری اسلامی این هجران وجود ندارد. اینجا قرآن برای اجرای احكام عمومی جامعه، محور قرار گرفته است. یعنی هرآنچه كه از شئونِ ادارهی یك جامعه است، رسماً از قرآن گرفته میشود، نه اسماً. قوانین از قرآن اتّخاذ میشود. هرآنچه مخالف با قرآن باشد، طرد میشود. حكومت و قدرت سیاسی برطبق معیارهای قرآنی تشكیل میشود. ارزشهای حاكم بر جامعه، ارزشهای قرآنی است. هر انسان متعهّد و خدومی در جامعهی اسلامی مورد قبول و پذیرش است. امروز اگر ملت ایران، مسئولین كشور را عاشقانه دوست دارند، به خاطر عمل آنها به قرآن و اعتقاد و تدیّن و پایبندی آنها به دین است. این جامعه، جامعهای است كه قرآن در آن زنده و برقرار است و مهجور نیست. این، جمهوری اسلامی است. بنابراین هر مسلمانی در هر نقطهی دنیا، به حكم اینكه به قرآن و به نبیّ اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم عشق میورزد، نسبت به جمهوری اسلامی كه پرچم قرآن و اسلام را در دست دارد، احساس تعهّد میكند. این همان چیزی است كه دشمنان اسلام را با ایران اسلامی به برخورد خصمانهی وحشیانهای میكشاند و كشانده است. عامل دشمنیها همین است. هركس در دنیا مخالف قرآن و اسلام است، مخالفت و خصومت و عناد وی با جمهوری اسلامی، خودش را به شكل بارزی نشان میدهد. در دنیا نگاه كنید! این مخالف و عناد، به صورت یك معیار كلّی است. دشمنان اسلام، در هرجای دنیا با جمهوری اسلامی در حال معارضه و مخاصمت و دشمنیاند. هر میزان كه با اسلام و حاكمیت و پایبندی ملتها به آن مخالفند، دشمنیشان با ایران اسلامی هم به همان میزان است. شما این دشمنی ناكام و ناموفّق را در سرتاسر دنیا مشاهده میكنید.1373/06/04
لینک ثابت
در جامعهی ما باید عادتِ كمك به ضعفا كه یك عادت اسلامی است، روز به روز بیشتر شود. صدقاتی كه مردم میدهند، اطعامهایی كه میكنند و كارهای بزرگی از قبیل وقف و حبس و امثال آنها كه انجام میشود، از سنّتهای حسنهی اسلامی است. این سنّتها به حیات اجتماعیِ طیّب كمك میكند. لذا نباید بگذارید در جامعه تعطیل شود. وقتیكه مردم خود را در رفع گرفتاریِ مستضعفان و ضعفا و مستمندان سهیم بدانند، كارها اصلاح میشود.
من بخصوص میخواهم به سازمان بهزیستی، در بارهی ایتام تأكید كنم. این سازمان باید به یتیمانی كه در اختیار و سپرده شده به سازمانند، به صورت مضاعف رسیدگی كند. مبادا در نظام اسلامی، یتیمی مورد اهمال و ضیاع واقع شود! قرآن هم در چند جا یتیم را مورد تأكید قرار داده است و این به خاطر خصوصیتی است كه در یتیم وجود دارد. مسألهی یتیم، مسألهی انسانیِ بسیار مهمّی است. البته دنیا تاكنون نتوانسته است مسألهی یتیم را حل كند. امروز در دنیا مسألهی ایتام، مسألهای لاینحل است؛ اما اسلام در خصوصِ ایتام، دستوراتی دارد كه اگر به آنها عمل شود، این مسئله، حل خواهد شد. لذاست كه من نسبت به مسألهی ایتام تأكید میكنم و امیدواریم كه خداوند همهی شما را در راه امداد به آنها موفّق بدارد.1373/04/29
لینک ثابت
سنت حسنه, فقرزدایی, جامعه اسلامی
در جامعهی ما باید عادت كمك به ضعفا كه یك عادت اسلامی است، روزبهروز بیشتر شود.1373/04/29
لینک ثابت
آنچه كه در ماجرای غدیر از دیدگاه مطالعهكنندگانی از قبیل ما میشود فهمید، مضمون این نصب الهی در باب كیفیّت ادارهی كشور و گزینش انسانهای صالح برای مسئولیتهای بزرگ است. البته كسانی كه اهل بینش عالیِ عرفانیِ حقشناسانه هستند و دلشان با منابع نور و معرفت متّصل است، ایبسا حقایق دیگری را هم در این ماجرا میفهمند. آنچه ما در این ماجرا احساس میكنیم، این است كه با نصب امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام در روز غدیر، پیغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به دستور پروردگار، این حقیقت را از اسلام آشكار كرد كه مسئولیت بزرگِ ادارهی جامعه در نظام اسلامی، چیزی نیست كه نسبت به معیارهای اسلامی، بشود در بارهی آن از موردی صرف نظر كرد. در این كار بزرگ، صددرصد باید معیارها و ارزشهای اسلامی در نظر گرفته شود.بالاتر از امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام كیست؟ همهی خصوصیاتی كه از نظر اسلام، ارزش است و البته از نظر عقل سالمِ توأم با انصاف هم، همانها ارزش محسوب میشود، در امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام جمع بود. ایمان او، اخلاص او، فداكاری و ایثار او، تقوای او، جهاد او، سبقت او به اسلام، بیاعتنایی او به هرچه غیرِ خدا و هرچه غیرِ از هدف خدایی، بیاعتنایی او به زخارف مادّی، بیارزش بودن دنیا در نظر او، علم او، معرفت او و اوج انسانیّت در او از همهی ابعاد، خصوصیّاتی است كه در زندگی امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام واضح است. ادّعای این حرفها، مخصوص شیعه هم نیست. همهی مسلمین و مورّخین و محدّثینی كه در بارهی امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام خواستهاند به انصاف حرف بزنند، همین خصوصیّات و بیش از اینها را بیان كردهاند.
پیغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، در آن روز در مقابل چشم كسانی كه این خصوصیّات را در امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام میشناختند، او را به منصب ولایت نصب كرد. معنای این نصب، اهمیت دادن به آن معیارهاست. این همان نكتهای است كه باید در نظام و جامعهی اسلامی، تا قیام قائم مورد نظرِ همه باشد. اگر مسلمین در طول تاریخ نتوانستهاند از مواهب اسلامی به طور كامل بهره ببرند، به دلیل نقیصهی بزرگِ ناشی از نشناختن معیارها بوده است. مطلب به اینجا هم تمام نمیشود. نكتهای كه برای ما، مسئولین و كارگزاران نظام اسلامی در ایران، اهمیت دارد، این است كه وقتی در رأس نظام اسلامیِ نبوی- یعنی نظام اسلامیِ ساختهی دست مقدّس پیغمبر در صدر اوّل- انسانی مثل امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام گذاشته میشود، معنایش این است كه در همهی تاریخ، در همهی مسئولیتهای اساسی در نظام اسلامی، باید معیارها رعایت شود. رعایت معیارها هم، مخصوص ریاست جامعهی اسلامی نیست؛ بلكه اهمیت دادن به ارزشها، معیارها و ملاكهای اسلامی، یك امرِ ساری و جاری در كلِّ جامعهی اسلامی است، و این است كه بركات را متوجّه مسلمین میكند. همین اندازه كه ما مردم ایران توانستهایم این اصل والای اسلامی را در محیط زندگیِ خودمان تحقّق ببخشیم، بركاتش را هم امروز مشاهده میكنیم.
این خود آگاهیِ ملت ایران و احساس عزّتش به اسلام، درست نقطهی مقابل آن چیزی است كه دشمنان اسلام، همیشه خواستهاند. تلقین كردهاند كه مسلمانان از مسلمانی خودشان سرافكنده باشند و سعی كنند اثر اسلام و مسلمانی را در حركات و سكناتشان نشان ندهند. بلكه آنچه نشان میدهند، گرایش ضدّ اسلامی و گرایش به سمت دشمنان اسلام باشد.
یكی از كارهای استعمارگران در جوامع اسلامی، این بوده است كه خواستهاند كاری كنند كه مردم مسلمان، در هر طبقه و رتبهای از اهمیت و مسئولیت در زندگی و جامعه، خودشان را به ارزشهای غیر اسلامی نزدیكتر كنند. یعنی لباسشان مثل لباس آنها، رفتارشان مثل رفتار آنها، بینششان مثل بینش آنها و اعمالشان هم مثل اعمال آنها باشد. در واقع، ارزشهای آنها را ارزش بشمارند، ضدّ ارزشهای آنها را ضدّ ارزش به حساب آورند و از اسلام یادشان نیاید. سعی كردند این كار را بكنند. متأسفانه، آنها در اكثر مناطق اسلامی، در طول سالهای استعمار و ورود فرهنگ استعماری به كشورهای اسلامی، موفّق هم شدند. لباسها را عوض كردند، رفتارها را عوض كردند، آداب زندگی را عوض كردند، بینشها را عوض كردند و مسلمانان را از اسلام دور، و به آنچه كه ضدّ اسلام و غیر اسلام است، نزدیك نمودند. امروز هم كه ملت ایران اصرار دارد و پافشاری میكند بر اینكه مواضع اسلامی، ارزش اسلامی و فرهنگ اسلامی را در رفتار خود، در حركات خود، در لباس خود، در برخورد جهانی خود و در گزینش دوست و دشمن خود رعایت كند، بیشترین حملهها را برای همین میكنند.
در چنین دنیایی، ملت ایران توانست اعتزاز به شخصیّت و هویّت اسلامی را به خودش برگرداند. یعنی مردم ما احساس عزت میكنند كه مسلمانند؛ و حقیقت قضیه نیز همین است. «و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین .» مؤمنین، عزیزند. آنكس كه در دل خود ایمان دارد و در عمل خود، آنچه را لازمهی ایمان است رعایت میكند، حقیقتاً عزیز است. بحمد اللّه، احساس عزّت هم در دل ملت ما هست و این از بركات رعایت همان ارزشهایی است كه در غدیر تثبیت شد.
ما، بخصوص كسانی كه پایبند به غدیریم، مسألهی غدیر را اساس اعتقادات خود میدانیم. اصلًا شیعه، مسألهی غدیر را پایه و ریشهی عقایدِ شیعی خود میداند. ما باید از این قضیه حد اكثرِ تبعیّت و استفاده و پیروی را بكنیم. در دوران طاغوت، كه روز عید غدیر معمول بود، میخواندیم: «الحمد للّه الذی جعلنا من المتمسّكین بولایة امیر المؤمنین و الأئمّة علیهم السّلام .» این تمسّك به ولایت، آن روز در اعتقادات و عواطف بود؛ امّا در عمل كه ولایتی نبود. در عمل، ولایتِ طاغوت بود؛ ولایتِ استكبار بود؛ ولایت دشمنان دین بود. آن روز دوستان ما میخواندند: «اللّهم اجعلنا من المتمسكین بولایة امیر المؤمنین.» یعنی از خدا میخواستند كه متمسّك به ولایت امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام باشند. امروز این دعا مستجاب شده است. ملت ایران، امروز با نظام اسلامیای كه به تدبیر امام بزرگوار، از حاقّ قرآن و دین استخراج شد و در این كشور به اجرا درآمد، به ولایت امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام تمسّك كرده است. این تمسّك را باید هرچه بیشتر كنیم. اساس كارِ تمسّك به ولایت هم، تمسّك به ارزشهای اسلامی است. هرچه را كه در اسلام ارزش است، باید در صدد باشید در عمل جذب كنید. چه ارزشهای فردی- مثل آنچه كه به رابطه و علقهی هركس با خدای خود ارتباط پیدا میكند و یكی از مهمترین ارزشهای امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام؛ یعنی ارتباط با خدا، توسّل به پروردگار و خوب كردن رابطهی خود و خدا بودن- چه ارزشهای اجتماعی كه مربوط به جامعه است- مانند ارزشهای سیاسی، اقتصادی و بینالمللی- و چه ارزشهایی كه مربوط به آداب و عادات عمومی است. ببینید اسلام كدام خصوصیّت و عمل را ارزش دانسته است؛ آن وقت سعی در پیاده كردن آن داشته باشید. به تعبیر دیگر، آن ارزشها را در محیط كار، در انتخاب همكاران، در اجرای مأموریت و در تهیه كردن طرح برای بخشی كه مشغول كار در آن هستید، حتماً اعمال كنید. این به معنای تمسّكِ كامل به ولایت است.
عزیزان من! هرچه ما ارزشها را بیشتر پیاده و اعمال كنیم، جامعهی اسلامی، عزیزتر خواهد شد؛ ملت اسلام قویتر خواهد شد و در همهی مراحلِ حیات، پیشرفت ما بیشتر خواهد شد. امروز، آن روزِ حسّاس و مهمّ است. بعد از انقلاب، اگر ما چند مقطع مهم داشتهایم، یكی همین روزگار است كه روزگار ترمیم ویرانیهای گذشته است؛ ویرانیهایی كه یكی دو مورد هم نیست. اگر ملت ایران نتواند ویرانیها را ترمیم كند و كشور را بسازد، در نظر افكار عمومی دنیا، داعیهی اسلام او- العیاذ باللّه- دروغ از آب در خواهد آمد. اینكه میبینید مسئولین، كارگزاران و خدمتگزاران كشور و قوای سهگانه، این همه دم از سازندگی كشور میزنند، برای این است. امروز، مقطع سازندگی است. امروز، روزی است كه ملت، این فراغت را بعد از یك جنگ طولانی پیدا كرده است و هم به دلیل همین حسّاسیت است كه میبینید دنیا چطور از همه طرف، سیاستهای سازندهی ملت ایران را مورد تهاجمِ تیرهایِ زهرآگین خود قرار داده است. تبلیغات به نوعی، سیاست به نوعی، تحریكات امنیتی به نوعی و خرابكاریهای اقتصادی به نوعی. دشمن، هر كار میتواند میكند و بحمد اللّه اغلب هم ناموفّق است. آنچه شما از توطئههای دشمن میبینید كه در جامعه توفیق پیدا میكند، در حقیقت بخش كوچكی از توطئههای اوست. شاید بشود گفت: «ده برابر آن، توطئه میكند، ولی بحمد اللّه بیشترش به نتیجه نمیرسد و فقط بخش كمی از آنها به نتیجه میرسد.» در چنین زمانی، آنچه میتواند شما را موفّق كند، كشور را آباد كند، ملت ایران را در صحنه نگه دارد و همهی نیروها را در راه این سازندگیِ مقدّس بسیج كند، دودستی چسبیدن به ارزشهای اسلامی است. البته خدای متعال هم باید توفیق بدهد.1373/03/08
لینک ثابت
من هیچ اعتقادی به این معنا ندارم كه جمهوری اسلامی از رسیدن به خواستهاش كه تشكیل یك جامعه بر اساس عدالت اجتماعی و رفاه عمومی است، ناتوان است. من بههیچوجه به این اعتقاد ندارم. به اینكه ما در این قضیه نیاز به تكیهی به دیگران داریم هم اصلًا اعتقادی ندارم. البته مراوده با دیگران، استفاده از دیگران، همكاری با دیگران و دادوستد با دیگران، همیشه خوب است؛ در همهی سطوح خوب است. البته با حدود و ثغوری كه قانون و سیاستهای كشور و تدبیر مدیران بالا مشخّص میكند. لكن تكیه نه! اتّكا و استناد و ناتوانی بدون آن؛ چنین چیزی را من اعتقاد ندارم. اساس ادارهی تشكیلات كشور نیز همین است كه بارها تكرار شده: عدالت اجتماعی. در تمام آثار دینی كه شما نگاه میكنید، هدف و غایت برای حركت جامعهی اسلامی، تشكیل جامعهی عادله است. راجع به امام زمان اینهمه اثر هست و در اغلبِ اینها گفته میشود كه آن بزرگوار تشریف بیاورند تا اینكه جهان را پر از عدل كنند. بیش از آنچه كه گفته شده «پُر از دین حق كنند» گفته شده «پر از عدالت كنند». یعنی آنچه كه در درجهی اوّل مطرح است، «عدالت» است كه باید انجام گیرد.1372/06/03
لینک ثابت
در نظامهای سرمایهداری، اساس، رشد اقتصادی و شكوفایی اقتصادی و ازدیاد و تولید ثروت است. هركه بیشتر و بهتر تولید ثروت كند، او مقدّم است. آنجا مسئله این نیست كه تبعیض یا فاصله پیش آید. فاصله در درآمدها و نداشتن رفاهِ جمع كثیری از مردم، نگرانی نظام سرمایهداری نیست. در نظام سرمایهداری، حتی تدابیری كه ثروت را تقسیم كند، از نظر نظام سرمایهداری، تدابیر منفی و مردودی است. نظام سرمایهداری میگوید: «معنی ندارد كه ما بگوییم ثروت جمع كنید تا آن را از شما بگیریم تقسیم كنیم! این معنی ندارد. اینكه شكوفایی نخواهد شد!» نظام اسلامی اینگونه نیست. نظام اسلامی معتقد به یك جامعهی ثروتمند است، نه یك جامعهی فقیر و عقبمانده. معتقد به رشد اقتصادی است؛ ولی رشد اقتصادی برای عدالت اجتماعی و برای رفاه عمومی، مسألهی اوّل نیست. آنچه در درجهی اوّل است، این است كه فقیر در جامعه نباشد؛ محروم نباشد؛ تبعیض در استفاده از امكانات عمومی نباشد. هركس برای خودش امكاناتی فراهم كرد، متعلّق به خود اوست. اما آنچه كه عمومی است مثل فرصتها و امكانات متعلّق به همهی كشور است و باید در اینها تبعیضی وجود نداشته باشد. معنی ندارد كه یك نفر پای خود را بگذارد روی دوش مأمورین دولتی و با ترفند و خدای ناكرده با اعمال روشهای غلط، امتیاز بگیرد، رشدی افسانهای بكند و بعد بگوید: «آقا، من ثروت را خودم به دست آوردهام.» در نظام اسلامی، چنین چیزی را نداریم. ثروتی كه بر پایهی صحیحی نیست، از اصل نامشروع است.
ما با نظام سوسیالیستی هم، به همین اندازه فاصله داریم. نظام سوسیالیستی، فرصت را از مردم میگیرد؛ ابتكار و میدان را میگیرد؛ كار و تولید و ثروت و ابزار تولید و منابع عمدهی سرمایه و تولید را در دولت متمركز، و به آن متعلّق میكند. این، غلط اندر غلط است. در اسلام، چنین چیزی نداریم. نه آن را داریم، نه این را. هم آن غلط است، هم این. نظام اقتصاد اسلامی، درست است. اینطور نیست كه نظام اقتصادی اسلامی، عبارت باشد از هرچه كه در هر دورهای مصلحت باشد. نخیر! نظر شریف امام رضوان اللّه علیه هم این نبود. من خودم یكوقت از ایشان پرسیدم.
اسلام یك روش خاص خود دارد. مسلكی در مسائل اقتصادی جامعهی اسلامی دارد و آن سلك را طی میكند. اساس سیاست كلّی اقتصادی كشور، عبارت است از رفاه عمومی و عدالت اجتماعی. البته ممكن است یك نفر با تلاش و استعدادِ بیشتر، بهرهی بیشتری برای خودش فراهم كند. این مانعی ندارد. اما در جامعه فقر نباید باشد. هدف برنامهریزان باید این باشد. سازمان برنامه و برنامهریزان كشور، با این سیاست كلّی و بر این اساس باید برنامهریزی كنند.
در زمینههای فرهنگی هم عرض كنم: این دیگر مخصوص ما نیست. همهی ملتهای زندهی دنیا، بر این متّفقند كه اگر ملتی اجازه داد فرهنگ ملیاش پایمال تهاجم فرهنگهای بیگانه شود، آن ملت از دست رفته است. ملت غالب، ملتی است كه فرهنگش غالب است. غلبهی فرهنگی است كه میتواند غلبهی اقتصادی و سیاسی و امنیتی و نظامی و همه چیز را هم با خود به دنبال بیاورد.1372/05/12
لینک ثابت