newspart/index2
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
استقلال علمی

سرعت پیشرفت علمی‏ ده‏ساله‏ی ما به قدر سرعت علمی دویست‏ساله‏ی امریکا نیست؛ اما من می‏خواهم به شما این را بگویم که دانشجوی ایرانی، با هوشمندی‏اش، با ایمانش، با احساس استقلالش‏، با احساس عزّتی که امروز در ملت ایران و بخصوص در جوانان و دانشجویان ما هست، اگر سی سال کار کند، امید هست که به قدر صد سالِ دیگران پیشرفت کند.1377/02/22
لینک ثابت
لحظه‌شناسی

مجلس خبرگان، برخلاف ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، کار نقد ندارد؛ برای یک لحظه منتظر می‌نشینند، لیکن آن لحظه - لحظه انتخاب رهبر - بسیار مهمّ است. بنده هم هیچ چک و سند و سفته‌ای از خدای متعال نگرفته‌ام که تا ده روز دیگر، یا یک ماه دیگر، یا شش ماه دیگر، یا یک سال دیگر، زنده خواهم بود؛ من هیچ تضمینی ندارم. ممکن است من یک ساعت دیگر نباشم؛ کاملاً ممکن است؛ نه این‌که بخواهیم تعارف کنیم. پس باید خبرگانی وجود داشته باشند که به مجرّد این‌که این شخص زمین افتاد، یک نفر دیگر را اقامه کنند؛ کمااین‌که بعد از رحلت امام، این کار به‌سرعت انجام گرفت و با قطع نظر از نوع انتخابی که آنها کردند - که من خودم را حقیر می‌دانم - نفس این کار و سرعت عمل، بسیار کار مفید و گره‌گشایی بود. از این جهت، کار خبرگان بسیار مهمّ است. باید آدمهای امین و درست و حسابی انتخاب شوند و منتظر بنشینند. البته آقایان هر سال یک جلسه دارند که دور هم می‌نشینند و بحث می‌کنند. این یک جلسه، برایشان لازم و ظاهراً مفید است. ممکن است سالهای متمادی بگذرد، به آن انتخاب اساسی نیاز پیدا نکنند؛ اما یک لحظه که انتخاب می‌کنند، این مجلس خیلی اهمیت پیدا می‌کند. من نظرم این است؛ اما اگر موضعگیریِ دیگری هست، من اطّلاعی ندارم.1377/02/22
لینک ثابت
رفتار آمریکاییها در زمان رژیم پهلوی برای تداوم وابستگی ایران

در آن سالهایی كه امریكاییها در زمینه‌های علمی، آزادانه با امكانات ملی خودشان و امكاناتی كه از كشورهای دیگر به غارت می‌بردند، دانشمند تربیت می‌كردند و پیشرفت علمی می‌نمودند، ملت ما در زیر یوغ رژیمی بوده كه با ایجاد اختناق، با وابستگی، با فساد سیاسی و با فساد اخلاقی، اجازه نمی‌داده كه دانشمند ایرانی حتّی فكر كند! توقّع دارید ما در این شرایط، در حدّ امریكا و پابه‌پای امریكا پیش برویم؟ این توقّعی زیادی است.
من این را شاید بار دیگری هم گفته باشم كه این جتهای جنگنده‌ای كه در زمان رژیم گذشته از امریكا خریداری كرده بودند، اگر در قطعه‌ای از آنها - كه هر قطعه، گاهی خودش متشكّل از دهها قطعه است - عیبی پیدا می‌شد؛ یعنی یك قطعه‌ی ریز در یك مجموعه قطعه، اشكال پیدا كرده بود، امریكاییها اصلاً اجازه نمی‌دادند كه عناصر فنّی نیروی هوایی ما، این قطعه‌ی بزرگ را باز كنند و عیب آن را بیابند و آن قطعه‌ی ریز را عوض كنند! فقط قطعه‌ی كامل - كه گاهی متشكّل از دهها و گاهی صدها قطعه بود - سوار هواپیما می‌شد، به امریكا می‌رفت، عوض می‌شد و برمی‌گشت! این‌گونه رفتار می‌كردند. نه تعداد دانشجو، نه كیفیّت تحصیلی، نه میدان كار، نه روحیه‌ی پرورش و تحقیق و آموزش و پژوهش، در كشور وجود نداشت.1377/02/22

لینک ثابت
تبدیل دانشگاه تهران به سنگر گروهکهای مسلّح در سال پنجاه و هشت

من از این مسجد - مسجد دانشگاه تهران - خاطره‌های زیادی هم از پیش از انقلاب و هم از دوره‌های مختلف انقلاب دارم که بد نیست یکی از آنها را برای شما نقل کنم: سال پنجاه و هشت من در یکی از روزهای هفته - فکر میکنم یکشنبه یا دوشنبه - به همین مسجد میآمدم و نماز ظهر میخواندم. دانشجویان جمع میشدند، به سؤالات پاسخ میدادم و برایشان سخنرانی میکردم. در همان سال، این دانشگاه تهران، سنگر گروهکهای مسلّحی شده بود که تحت عناوین و اسمهای گوناگون، با ژ - 3 و کلاشینکف، از داخل دانشگاه به جان مردم بیرون دانشگاه و به جان دانشجویان مسلمان افتاده بودند! یکی از روزها که در دانشگاه به‌شدّت درگیری حقیقی وجود داشت، من طبق معمول، اوّل ظهر به این‌جا آمدم. وقتی وارد دانشگاه میشدم، چند نفر دانشجو آمدند گفتند امروز خطرناک است، این‌جا نیایید. من گفتم نه؛ برنامه‌ام را تعطیل نمیکنم. لذا وارد شدم. دانشگاه خلوت بود، هیچ کس تقریباً نبود، خیلی تک و توک آدم دیده میشد؛ چون وضع خطرناکی بود. از آن مسیری که میآمدیم، دانشجویان به مسجد آمدند. شاید آن روز ده نفر در مسجد جمع نشده بودند؛ همه فرار کرده بودند. به نظرم نماز را خواندیم و رفتیم؛ یعنی ما هم در حقیقت قدری ترسیدیم. متعاقب آن، مدّتی دانشگاه تعطیل شد. شاید حدود یک سال، دانشگاه در کشور ما تعطیل بود. ببینید؛ این نوزده سال، چنین دوره‌هایی در خود داشته است؛ دوران درگیریها، دوران درس نخواندن، دوران تظاهرات و اعتصابهایی که هر روز بر دانشگاه تحمیل میشد.1377/02/22
لینک ثابت
قدرت تحلیل سیاسی

سوال: لطفاً نظر خود را در مورد آینده فعالیتهای سیاسی دانشجویان و سمت و سوی این حركات بفرمایید.
پاسخ: من حرفم را در این زمینه گفتم. ببینید، من سه، چهار سال قبل از این گفتم كه دانشجویان بایستی سیاسی شوند؛ و بعد هم علیه كسانی كه دانشگاه را از سیاست دور كردند، تعبیر تندی كردم. یك سال بعد از آن، یا همان وقتها، در یك اجتماع دانشجویی گفتم كه اشتباه نكنید؛ من كه می‌گویم فعّالیت سیاسی، معنایش این نیست كه فعالیت سیاسی حتماً باید علیه دولت، علیه مسؤولان و علیه نظام باشد. بعضی از بدخواهان، فعالیت سیاسی را این‌گونه تعبیر می‌كنند. فكر می‌كنند فعّالیت سیاسی، یعنی سیاسیكاری! این، یك نوع سیاسیكاری و یك نوع تقلّب است كه آدم تصوّر كند فعّالیت سیاسی در دانشگاه، فقط با بدگفتن و با فحّاشی كردن و با اهانت كردن به این و آن حاصل می‌شود؛ نه. فعّالیت سیاسی، برای پیدا شدن قدرت تحلیل در دانشجوست. این دانشجو اگر قدرت تحلیل سیاسی نداشته باشد، فریب می‌خورد و فریب خوردن دانشجو، درد بزرگی است كه تحمّلش خیلی سخت است. بالاخره اگر دانشجویان بخواهند قدرت تحلیل پیدا كنند، باید فعّالیت سیاسی بكنند؛ باید سیاست را بخوانند، بنویسند، بگویند، مذاكره و مباحثه كنند. تا این كار نشود، دانشجویان توانایی پیدا نمی‌كنند. عقیده من، هنوز هم همین است.1377/02/22

لینک ثابت
قدرت تحلیل سیاسی

سوال: لطف فرموده، اولویّتهای سیاسی، فرهنگی در دانشگاهها و راهكارهای صحیح حركتهای دانشجویان مسلمان انقلابی را در رسیدن به آنها بیان فرمایید.
پاسخ: بحث سیاسی را كه فكر می‌كنم گفتم. به نظر من، اولویّتهای سیاسی امروز، نباید موضوعات را مشخّص كند؛ روشها را باید مشخّص كند؛ موضوعات خیلی تفاوتی نمی‌كند. به نظر من، بحثهای سیاسی دانشجویان خوب است. بحث كنند؛ منتها بحثهای جستجوگر و كاوشگر، نه بحثهای فرمایشی. ما مثلاً به بعضی از شخصیتها یا افراد یا مقاماتی كه همه چیز را فرمایشی بیان می‌كنند، اعتراض می‌كنیم؛ اما بعد ناگهان می‌بینم كه فلان دانشجو در یك گردهمایی، اجتماع كوچك یا بزرگ، یك فرمایش صادر می‌كند! اگر فرمایش بد است، همه جا بد است. بحث دانشجویی باید باز، قابل كشش، قابل انعطاف، قابل كم و زیاد شدن باشد، تا در نتیجه قدرت تحلیل سیاسی دانشجو بالا برود. هدف بحثهای سیاسی دانشجویی باید همین باشد تا دانشجو بتواند قدرت تحلیل سیاسی پیدا كند. در مورد مسائل فرهنگی هم همین‌طور است. حالا اگر وارد این بحث شویم، خیلی طول می‌كشد؛ اینها بحثهای طولانی است.1377/02/22

لینک ثابت
جوان مؤمن انقلابی

سوال:
وظیفه جوانان حزب‌الّلهى و مؤمن در مقابل کجرویها و سوءنیّتهایى که در بعضى جاها مشاهده مى‌شود، چیست؟
اگر منکر است، وظیفه نهى از منکر است.
عمده‌ترین وظیفه جوانان حزب‌الّلهى و انقلابى چیست؟
به نظر من، جوانان انقلابى دانشگاه - چون بحث دانشجو را داریم - سعى کنند خوب درس بخوانند؛ خوب فکر و معرفتشان را بالا ببرند. سعى کنند در محیط خودشان اثر بگذارند؛ فعال باشند، نه منفعل؛ روى محیط خودشان، اثر فکرى و روانى بگذارند. این شدنى است. یک جوان گاهى اوقات مى‌تواند مجموعه پیرامونى خودش را - کلاس را، استاد را و حتّى دانشگاه را - زیر تأثیر شخصیت معنوى خودش قرار دهد. البته این کار با سیاسیکارى به‌دست نمى‌آید؛ با معنویت به‌دست مى‌آید، با صفا به‌دست مى‌آید، با استحکام رابطه با خدا به‌دست مى‌آید. عزیزان من! رابطه با خدا را جدّى بگیرید. شما جوانید؛ به آن اهمیت بدهید، با خدا حرف بزنید، از خدا بخواهید. مناجات، نماز، نماز با حال و با توجّه، براى شما خیلى لازم است. مبادا اینها را به حاشیه برانید.1377/02/22

لینک ثابت
سابقه آشنایی رهبری با آقای هاشمی و خاتمی

آقای هاشمی از سال 1336 - یعنی چهل‌ویک سال - با من همکاری و رفاقت دارد. رفاقت چهل‌ویک ساله، خیلی است؛ یعنی دو برابر عمر شما. حالا تصادفاً نکته‌ی جالبی وجود دارد. آن روزی که من این را گفتم[هیچ‌کس برای من مثل هاشمی نیست]، آقای خاتمی که انتخاب نشده بود. عجیب است که آقای خاتمی هم اتّفاقاً همین مقدار با من سابقه دارد؛ از سال سی و هفت. البته آن وقت ایشان کوچک بودند. سال 1337 که من میخواستم به قم بیایم، پدر ایشان، مرحوم آیةاللَّه خاتمی - که مرد بسیار عزیز و بزرگی هم بود - مشهد بودند و ما با ایشان در آن‌جا آشنا شدیم. ایشان و برادرانشان، پانزده، شانزده ساله بودند؛ من هم سنّاً خیلی از آنها بزرگتر نبودم - پنج، شش سال بزرگتر بودم - لیکن در آن سنین، پنج، شش سال کاملاً مشخّص است. با ایشان هم سابقه‌ی زیادی داریم.1377/02/22
لینک ثابت
حاکمیت فضای سوء ظن در دوران پهلوی

جوانیهای ما به یک معنا، جوانیهای خیلی پُرهیجان و پُرماجرایی بود؛ به یک معنا هم از آن جوانیهایی نیست که آدم حسرتش را بخورد. این را بدانید، وقتی انسان جوانىِ شما را ندارد، جا دارد که حسرتش را بخورد. عزیزان من! شما در دوران آزادی و بروز استعدادها زندگی میکنید؛ اما دوره جوانی ما این‌طور نبود.

من جلوِ دانشکده حقوق همین دانشگاه آمدم، منتظر برادری بودم؛ با هم قرار داشتیم که من بیایم و با هم برویم. شاید به اندازه ده دقیقه من در این‌جا منتظر ایستادم. احساس کردم از سوی عناصری که همه جا پُر بودند - عناصر ساواکی و مأموران اطّلاعاتی و حراستی دانشگاهی - با چشم سوءظن به من نگاه میشود؛ چون من دانشجو که نبودم؛ با خود میگفتند این آقای معمّم در این‌جا جلوِ دانشکده حقوق، با چه کسی کار دارد؛ چه کار دارد و هدفش چیست؟ مبادا کار سیاسی بکند!

سالهای اواخر دهه چهل یا اوایل دهه پنجاه بود - درست یادم نیست - اتّفاقاً در همین هنگام، مرحوم «ریاضی یزدی» به ما رسید. او شاعری نسبتاً خوب بود و کارمند دانشکده پزشکی بود - اخیراً دیدم که دیوانش هم چاپ شده است - او با ما خیلی دوست بود. اسم من را صدا کرد و سلام و علیکی گفت. بعد گفت شما مسجد دانشگاه را دیده‌اید؟ چون من ندیده بودم، گفت برویم مسجد دانشگاه را به شما نشان بدهم. به نظرم همین جاها بود؛ حالا من درست یادم نیست. احتمال میدهم که بعد از آن، وضع مسجد تغییر کرده است؛ چون آن‌جا کتیبه‌هایی بود که رویش شعر نوشته شده بود. ما را کنار آن کتیبه‌ها آورد و گفت این شعرها را ببینید؛ بنا کرد به خواندن. بعد که شعرها را خواند، به آخرش رسیدیم، دیدیم شعرها متعلّق به خود ایشان است! خدا ایشان را رحمت کند؛ ما را آورده بود که اینها را ببینیم. به‌هرحال، ما از شعرهای ایشان خیلی استفاده کرده بودیم؛ این هم یک نمونه دیگرش بود. علیاىّ‌حال، فضا، فضای سوءظن و فضای خطرناکی بود. حالا من که در میدان مبارزه بودم و زندان رفته بودم، حتّی در دانشگاه به قدر ده دقیقه که جلوِ دانشکده حقوق میایستادم، مورد فشار نگاه سوءظن‌آمیز مأموران بودم. بنابراین، زندگی تلخ بود.1377/02/22

لینک ثابت
بسیج مستضعفین

بسیج لزوماً یک سازمان نظامی نیست؛ یعنی حتماً سازمان نظامی نیست. بسیج، یعنی مردم. من هم ممکن است عضو بسیج باشم؛ اما نظامی نیستم. در دانشگاه، در کارخانجات، در حوزه‌های علمیه، در ادارات، همه جا بسیجی هست. بسیج، یک سازمان نظامی نیست. دانشجویان هم بسیجی بودنشان هیچ اشکالی ندارد؛ بلکه بلاشک یک ارزش است. همه هم بسیجی باشند عیبی ندارد.1377/02/22
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی