وحدت / اتحاد ملی/انسجام اسلامی / اتحاد/انسجام/متحد/منسجم
خلاصه وصیت¬نامه امام خمینی در جریان عارضه قلبی سال 65 ایشان
حفظ وحدت را اصل قرار بدهیم و اگر تکلیف شرعییی هم احساس کردیم، ولی دیدیم عمل به این تکلیف ممکن است مقداری تشنج به وجود آورد و وحدت را از بین ببرد، قطعاً انجام آنچه که تصور میکردیم تکلیف شرعی است، حرام است و حفظ وحدت واجب خواهد بود.
پس از رحلت امام(ره)، مسؤولان خوب و ارزشمند کشور در سطوح بالا، خوشبختانه با قضایا هوشمندانه و قوی برخورد کردند. همهی افراد و مراکزی که دشمن فکر میکرد بتواند روی آنها سرمایهگذاری کند، در مقابله با توطئهی دشمن، قوی و صادقانه و مخلصانه برخورد کردند. از بیت شریف حضرت امام و بازماندگان ایشان و فرزند ارجمند و عزیزشان، تا مسؤولان کشور وشخصیتهای روحانی و چهرههای طراز اول جامعهی ما، خیلی خوب و قوی و قاطع و هوشمندانه و مخلصانه و مؤمنانه با قضایا برخورد کردند و حقیقتاً دشمن را دچار حیرت کردند.
در ردیفهای بعدی، مدیران گوناگون کشور نیز همینگونه بودند. عامهی مردم هم که واقعاً در صفا و اخلاصشان هیچوقت شک و تردیدی نبوده و نیست، در این مقطع بسیار خوب عمل کردند. بایستی همین هوشمندی و توجه به کید و توطئهی دشمن، دایماً مورد توجه باشد. وقتی که دشمن میخواهد اختلاف ایجاد کند، صریحاً نیت خود را بیان نمیکند؛ بلکه حرفی را برای اذهان اشخاص مطرح میکند که فکر میکنند واقعاً حرف منطقی است و باید عکسالعمل نشان داد و اعتراض کرد. همینجاست که هوشمندی لازم است و باید با این توطئهها مقابله کرد.
بهار سال 1365 را - روزی که امام(ره) در بستر بیماری بودند - فراموش نمیکنم. ایشان دچار ناراحتی قلبی شده بودند و تقریباً ده، پانزده روزی در بستر بیماری بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقای حاج احمد آقا - آقازادهی محترم ایشان (حفظهاللَّهوسلمهوایده)- به من تلفن کردند و گفتند سریعاً به آنجا بیایید؛ فهمیدم که برای امام(ره) مسألهیی رخ داده است. آناً حرکت کردم و پس از چند ساعت طی مسیر، خود را به تهران رساندم. اولین نفر از مسؤولان کشور بودم که شاید حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالای سر ایشان حاضر شدم. در آن وقت برادر عزیزمان جناب آقای هاشمی در جبهه بودند و هیچکس دیگر هم از این قضیه مطلع نبود. روزهای نگرانکننده و سختی را گذراندیم. خدمت امام(ره) رفتم و هنگامی که نزدیک تخت ایشان رسیدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گریه کردم. ایشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه کردند. بعد چند جمله گفتند که چون کوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بیرون آمدم و آنها را نوشتم. برادر عزیزمان آقای صانعی هم در اتاق بودند. از ایشان کمک گرفتم، تا عین جملات امام(ره) را بازنویسی کنم. در آن لحظهیی که امام(ره) ناراحتی قلبی پیدا کرده بودند، ما بشدت نگران بودیم. وقتی که من رسیدم، ایشان انتظار و آمادگی برای بروز احتمالی حادثه را داشتند. بنابراین، مهمترین حرفی که در ذهن ایشان بود، قاعدتاً میباید در آن لحظهی حساس به ما میگفتند. ایشان گفتند: قوی باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکی باشید، «اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم» باشید، و اگر با هم بودید، هیچکس نمیتواند به شما آسیبی برساند. به نظر من، وصیت سیصفحهیی امام(ره) میتواند در همین چند جمله خلاصه شود. او واقعاً حکیم بود و مصداق کامل «صیرورت الانسان عالما عقلیّا مضاهیا للعالم العینی»محسوب میشد. انسان احساس میکرد که تمام حقایق عالم در وجود او منعکس بود. او چیزهایی را بوضوح و روشنی و با همان نورانیت نفسانی و نگاه رحمانی و حکمت خودش - نه با استدلال و تمهید مقدمات معمولی - میدید و میفهمید که دیگران عصازنان خودشان را به آن نقطه میرساندند.1368/04/12
لینک ثابت
مقایسه اجتماع یک ملت مومن با نصرت الهی
خدای متعال آنقدر عظمت در اجتماع یک ملت مؤمن گنجانده، که آن را با نصرت خود مقایسه کرده است؛ «هوالّذی ایّدک بنصره و بالمؤمنین»(1) این روحیه را نگهدارید. تا شما ملت ایران، این اتحاد و آمادگی برای انجام کارهای بزرگ را دارید، همهی آرزوهای انبیا و اولیا(ع) به دست شما قابل عمل است. آمال بزرگ آنان، استقرار عدل جهانی و نجات مستضعفان و نابودی ظلم در سطح عالم بود. البته وعدهی الهی حق است و استقرار عدل جهانی فقط در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه(ارواحنالهالفداء) انجام خواهد گرفت؛ اما یک ملت مؤمن و مبارز میتواند زمینه را برای تشکیل آن حکومت فراهم کند؛ همچنان که ملت ایران تاکنون توانسته و بر خیلی از مشکلات فایق آمده است.1368/04/08
1 )
سوره مبارکه الأنفال آیه 62
وَإِن يُريدوا أَن يَخدَعوكَ فَإِنَّ حَسبَكَ اللَّهُ ۚ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصرِهِ وَبِالمُؤمِنينَ
ترجمه:
و اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برای تو کافی است؛ او همان کسی است که تو را، با یاری خود و مؤمنان، تقویت کرد...
لینک ثابت
تا شما ملت ايران، اين اتحاد و آمادگى براى انجام كارهاى بزرگ را داريد، همهى آرزوهاى انبيا و اوليا(ع) به دست شما قابل عمل است.1368/04/08
لینک ثابت
اگر قرار است ارزشهاى اسلامى در دنیا بهصورت ارزشهاى قطعى مطرح بشود و دل انسانها را جذب کند و بر مبناى آن در زندگى مسلمین تغییرى به وجود بیاید -اگر این را میخواهیم- این بدون وحدت مسلمین امکانپذیر نیست؛ ممکن نیست. این با شعبهشعبه شدن، با دشمنى کردن، با جنگ فرقهاى به راه انداختن به دست نخواهد آمد. ما به فرقههاى عالم اسلام نمیگوییم بیایید از عقاید مخصوصِ فرقهی خودتان دست بکشید و عقاید فرقهی دیگرى را قبول کنید؛ نه، امّا به همهی مسلمین میگوییم که آنچه میان مسلمین مشترک است، بیشتر و مهمتر و اساسیتر است از آنچه میان آنها مورد اختلاف است. دشمنان ما بر روى موارد اختلاف تکیه میکنند. ما باید بر روى مواضع مشترک تکیه کنیم و نگذاریم دشمن بهانهاى به دست بیاورد و با تفرّق ما نقطهی فشارى روى پیکر امّت اسلامى پیدا کند.ما در ایران خوشبختانه این مسائل را حل کردهایم. در دنیاى اسلام هم بسیارى از برادران ما در نقاط مختلف عالم اسلام این مسائل را یا حل کردهاند یا به حل نزدیک کردهاند. امّا دشمن که دستبردار نیست. از دیرگاه، از وقتى استعمار وارد کشورهاى اسلامى شد -یعنى از ۱۵۰ سال یا قریب به ۲۰۰ سال قبل- تا امروز، روى قضیّهی اختلاف بین فرقههاى مسلمین کار کردند. ما باید خیلى مواظب باشیم. شیعه و سنّى باید خود را متعهّد کنند که در راه نزدیک کردن فِرَق اسلامى به یکدیگر و حفظ و حراست از محبّت و تعامل برادرانه با یکدیگر، [از هم] پشتیبانى کنند و براى آن تلاش کنند.1368/04/04
لینک ثابت
امام عظیمالشّأن ما امّت اسلامى را یکجا میدید. اینکه شما میبینید مردم پاکستان، مسلمانهاى آفریقا، مسلمانهاى مناطق عربى، مسلمانهاى آسیا -حتّى در اقصىٰ نقاط، مسلمانهاى اروپا- نسبت به انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى آنقدر احساس وابستگى میکنند و امام را پدر خودشان و رهبر خودشان میدانند -که بود- این بهخاطر همین است. امام منطقهاى فکر نمیکرد، داخل مرزها فکر نمیکرد؛ براى او اسلام مطرح بود هر جا که باشد، امّت اسلامى مطرح بود در هر گوشهی دنیا که زندگى کند. براى ما هم همینطور است؛ ما امّت اسلامى را با همان کلّیّت که در سرتاسر دنیاى اسلام و در سراسر جهان حضور دارند، معتبر و محترم میشماریم؛ به استحکام روابط برادرى بین مسلمانان معتقدیم. شما برادران پاکستانى و همهی برادران و خواهران مسلمان در سراسر عالم باید بدانند، راز عظمت مسلمانان، پیوند و اتّحاد آنها با یکدیگر است. و استعمار بزرگترین خیانتى که به اسلام کرد، همین ضربه زدن به یکپارچگى و وحدت مسلمانها بود. استعمار و حکّام فاسد -در دوران جدیدْ استعمار، در دورانهاى قبل هم دستگاههاى استبدادى و فسادهاى حکومتى- مسلمانها را تکّهتکّه کردند، خانهها را از هم جدا کردند، دلها را با هم نامهربان کردند؛ و ما رسالتمان و پیاممان و وظیفهی الهیمان این است که در مقابل آنچه استعمار انجام داد حرکت کنیم، دلهاى مسلمین را در سطح جهان به هم نزدیک کنیم. مصالح مسلمین، مصالح مشترک است، اگرچه حکومتهاى فاسد نخواهند، اگرچه دستنشاندههاى استعمار از این بترسند یا اِباء داشته باشند یا بهخاطر نقشههاى استکبار جهانى با آن مخالفت کنند. مسلمانان عالم باید زیر یک پرچم -که پرچم توحید و پرچم اسلام است- گرد بیایند، به هم کمک کنند و در شادى یکدیگر شاد باشند، در غم یکدیگر غمگین باشند. این پیام انقلاب ما است؛ حرکت امام بر همین مبنا بود؛ حرکت ما هم بر همین مبنا خواهد بود.1368/03/31
لینک ثابت
لزوم ایجاد وحدت بین گروههای مختلف در افغانستان
ملّت افغانستان هم یک گروه نیست، یک حزب نیست؛ ملّت افغانستان مجموعهاى است که همهی احزاب و همهی گروهها وقتیکه دستشان را روى دست هم بگذارند، به نظر میرسد که اکثریّت قاطع آن ملّت را پشت سر خودشان داشته باشند -[البتّه] باز هم نمیشود یقین کرد که همهی آن ملّتند؛ ولى خب، اکثریّت قاطعند- امّا وقتى همه با هم باشند؛ یَدُ الله مَعَ الجَماعَة. (1) شاید انشاءالله این همصدایى و همدستى را بتوانید ایجاد کنید. من از شما خواهش میکنم، شما تلاش خودتان را بکنید براى این کار که بلکه بشود با حفظ حقوق حقّهی این بخش عظیم از ملّت افغانستان که عبارت باشند از شیعه، و نیز حفظ حقوق حقّهی آن دسته از برادران سنّى که نمایندهاى در آن جمع ندارند، انشاءالله وحدت انجام بگیرد. اینجا وحدت و اتّفاق، خودش یک هدف است که تا شما به این هدف نرسید، به آن هدف بعدى -که قدم دوّم است- نخواهید رسید.1368/03/20
1 )
خطبه 127 : از سخنان آن حضرت است باز هم به خوارج
فَإِنْ أَبَيْتُمْ إِلَّا أَنْ تَزْعُمُوا أَنِّي أَخْطَأْتُ وَ ضَلَلْتُ فَلِمَ تُضَلِّلُونَ عَامَّةَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ( صلى الله عليه وآله ) بِضَلَالِي وَ تَأْخُذُونَهُمْ بِخَطَئِي وَ تُكَفِّرُونَهُمْ بِذُنُوبِي سُيُوفُكُمْ عَلَى عَوَاتِقِكُمْ تَضَعُونَهَا مَوَاضِعَ الْبُرْءِ وَ السُّقْمِ وَ تَخْلِطُونَ مَنْ أَذْنَبَ بِمَنْ لَمْ يُذْنِبْ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ( صلى الله عليه وآله ) رَجَمَ الزَّانِيَ الْمُحْصَنَ ثُمَّ صَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَهُ وَ قَتَلَ الْقَاتِلَ وَ وَرَّثَ مِيرَاثَهُ أَهْلَهُ وَ قَطَعَ السَّارِقَ وَ جَلَدَ الزَّانِيَ غَيْرَ الْمُحْصَنِ ثُمَّ قَسَمَ عَلَيْهِمَا مِنَ الْفَيْءِ وَ نَكَحَا الْمُسْلِمَاتِ فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ( صلى الله عليه وآله ) بِذُنُوبِهِمْ وَ أَقَامَ حَقَّ اللَّهِ فِيهِمْ وَ لَمْ يَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ يُخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَيْنِ أَهْلِهِ ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّيْطَانُ مَرَامِيَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِيهَهُ وَ سَيَهْلِكُ فِيَّ صِنْفَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَيْرِ الْحَقِّ وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَى غَيْرِ الْحَقِّ وَ خَيْرُ النَّاسِ فِيَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ
أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي هَذِهِ فَإِنَّمَا حُكِّمَ الْحَكَمَانِ لِيُحْيِيَا مَا أَحْيَا الْقُرْآنُ وَ يُمِيتَا مَا أَمَاتَ الْقُرْآنُ وَ إِحْيَاؤُهُ الِاجْتِمَاعُ عَلَيْهِ وَ إِمَاتَتُهُ الِافْتِرَاقُ عَنْهُ فَإِنْ جَرَّنَا الْقُرْآنُ إِلَيْهِمُ اتَّبَعْنَاهُمْ وَ إِنْ جَرَّهُمْ إِلَيْنَا اتَّبَعُونَا فَلَمْ آتِ لَا أَبَا لَكُمْ بُجْراً وَ لَا خَتَلْتُكُمْ عَنْ أَمْرِكُمْ وَ لَا لَبَّسْتُهُ عَلَيْكُمْ إِنَّمَا اجْتَمَعَ رَأْيُ مَلَئِكُمْ عَلَى اخْتِيَارِ رَجُلَيْنِ أَخَذْنَا عَلَيْهِمَا أَلَّا يَتَعَدَّيَا الْقُرْآنَ فَتَاهَا عَنْهُ وَ تَرَكَا الْحَقَّ وَ هُمَا يُبْصِرَانِهِ وَ كَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا فَمَضَيَا عَلَيْهِ وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْنَاؤُنَا عَلَيْهِمَا فِي الْحُكُومَةِ بِالْعَدْلِ وَ الصَّمْدِ لِلْحَقِّ سُوءَ رَأْيِهِمَا وَ جَوْرَ حُكْمِهِمَا .
ترجمه:
اگر به گمان خود جز اين را قبول نكنيد كه من اشتباه كردم و گمراه شدم، چرا همه امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به گمراهى من گمراه مىدانيد، و آنان را به خطاى من مؤاخذه مىكنيد، و به گناه من تكفير مىنماييد شمشيرهايتان بر دوشتان قرار دارد، بر سالم و نا سالم فرود مىآوريد، و گناهكار و بىگناه را با هم مخلوط مىكنيد، و حال اينكه مىدانيد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زناكار همسردار را سنگسار مىكرد سپس بر جنازهاش نماز مىخواند و ارثش را به اهلش مىسپرد، قاتل را مىكشت و ارثش را به زن و فرزندش مىداد، دست سارق را قطع مىكرد، و زناكار بىهمسر را تازيانه مىزد، آن گاه قسمت هر دو را از غنيمت مىپرداخت و حق داشتند زنان مسلمان را به همسرى بگيرند، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گناهكاران را به خاطر گناهشان مؤاخذه مىكرد، و حق خدا را نسبت به آنان اجرا مىنمود، ولى سهم اسلامى آنان را از آنان منع نمىكرد، و نامشان را از دفتر مسلمانان حذف نمىنمود. اما شما بدترين مردم هستيد، و شيطان شما را به موارد كفر و طغيان انداخته، و به سرگردانى دچار كرده. به زودى دو دسته در باره من به هلاكت مىافتند: يكى محبّى كه در محبت افراط كند و افراطش او را به راه ناحق برد، و ديگرى دشمنى كه تجاوز از حد كند و دشمنى بىحدّش او را به غير راه حق برد. بهترين مردم در باره من مردم معتدل هستند، پس ملازم راه وسط باشيد و با اكثريت همراه شويد، كه دست خدا بر سر جماعت است، و از تفرقه و جدايى بپرهيزيد، كه يكسو شده از مردم بهره شيطان است، چنان كه گوسپند دور مانده از گله نصيب گرگ است. آگاه باشيد كسى كه به اين شعار (تفرقه) دعوت كند او را بكشيد گرچه زير عمامه من باشد. به آن دو نفر حكميت داده شد كه آنچه را قرآن زنده كرده زنده كنند، و آنچه را قرآن ميرانده بميرانند. احياء قرآن در يك دلى همگان در عمل به آن است، و ميراندن قرآن جدايى از اوست.
بنا بر اين اگر قرآن ما را به سوى آنان بكشاند از آنان پيروى مىكنيم، و اگر آنان را به سوى ما بكشد بايد از ما پيروى كنند. پس اى بىريشهها شرّى براى شما نياوردهام، و در كارتان فريبتان ندادهام، و شما را به اشتباه نينداختهام، رأى خودتان به انتخاب دو نفر قرار گرفت، ما هم از آنان پيمان گرفتيم كه از حدود قرآن تجاوز نكنند، ولى هر دو گمراه شدند و حق را ترك كردند در حالى كه به حق بصيرت داشتند، مقتضاى طبعشان جور و ستم بود و به آن راه رفتند، در صورتى كه قبل از آنكه رأى به باطل بدهند و حكم ظالمانه نمايند با آنان شرط كرديم كه به عدالت حكم كنند و حق را منظور دارند.
لینک ثابت
از قول امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) نقل شده، حضرت در نامهای به دوستان خودشان میفرمایند که پیغمبر اکرم یک دستوری داد، یک پیمانی از من گرفت؛ «عهد الىّ عهدا»، که در آن دستور اینجور آمده که: «فان ولّوک فی عافیة و اجمعوا علیک بالرّضا فقم بامرهم»؛ یعنی در آنجا پیغمبر گفته علی جان اگر امت بر تو اتفاق نظر پیدا کردند و دور تو را گرفتند و از تو خواستند و مشکلی به وجود نیامد - توجه کنید به اینکه چطور مصالح مهمی وجود دارد که حتی این مسئله را تحتالشعاع قرار میدهد، مثل وحدت عالم اسلام و وحدت امت اسلامی، در آنجائی که نبودن وحدت کیان اسلام را تهدید میکند، که در زمان امیرالمؤمنین اینجور بوده - اگر با فرض عافیت، بدون اینکه مشکلی باشد، تشنجی باشد، اختلاف کلمهای به وجود بیاید، جنگ داخلیای درست بشود، مردم دور تو را گرفتند و از تو خواستند، آنوقت: «فقم بامرهم»؛ آنجا قیام به کار مردم بکن و زمام امور آنها را در دست بگیر.1366/04/12
لینک ثابت
اتحاد مسلمانان مانند ذستی است که مشت میشود
رسول خدا این دلها را به هم وصل کرد، از آنها یک مجموعهی مستحکم به وجود آورد، حتّی مورّخین دشمن اسلام هم که بنا دارند و داشتند تأثیرات معنوی اسلام را در فتوحات اسلام ندیده بگیرند -مورّخینی چه عرب و چه اروپایی هستند که تاریخ اسلام و تاریخ تمدّن اسلام و مانند اینها را نوشتهاند؛ کوشش اینها این است که آن عامل معنوی در فتوحات اسلامی را ندیده بگیرند- نتوانستهاند منکر این نکته بشوند که مجموعهی مسلمانها مثل یک دست که دارای انگشتانی است و مشت میشود و به صورت یک عنصر و یک عامل، حرکت میکند و عمل میکند؛ این را نتوانستند منکر بشوند. یک عنصر تفکیکناپذیر، همان طور که در این آیهی شریفه هست: اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِه؛ صَفًّا کَاَنَّهُم بُنیانٌ مَرصوص؛(1) مثل اینکه پایههای این بنا را با سرب ریختهاند! پای آن پایهای را که بخواهند محکم بشود، سرب میریزند که دیگر به هیچ وجه تکان نخورد؛ یک چنین بنیانی را در میدانهای جنگ و مقابله با دشمن نشان میداد و ارائه میداد. و لذا بدون استثنا پیغمبر پیروز شد. درست است که در جنگ اُحد تعداد زیادی کشته شدند و بالاخره هم به آن نتایج نرسیدند، امّا پیغمبر اوّل کار پیروز شد و دشمن را منهزم کرد؛ البتّه یک غفلت پیش آمد که این غفلت موجب تبعات بعدی شد. در تمام جنگها با وحدت و یکپارچگی مسلمین و با ایمانی که در دل یکایک اینها رسوخ داشت، پیغمبر پیش میرفت.1365/08/10
1 )
سوره مبارکه الصف آیه 4
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلونَ في سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيانٌ مَرصوصٌ
ترجمه:
خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار میکنند گوئی بنایی آهنیناند!
لینک ثابت
وحدت همه قبیلههای زمان پیامبر،حول محور اسلام و پیامبر
[وحدت و یکپارچگی مسلمین] نتیجهی مبارزاتی بود که پیغمبر انجام میداد با هواهای نَفْسانی و تعصّبات درونی و پندارهای باطلی که بر ذهنهای آنها حاکم بود و میخواست آنها را از درون آنها ریشهکن کند؛ البتّه کمک الهی پیغمبر را در این کار قادر کرد. اهمّیّت این قضیّه را از اینجا میشود فهمید که خدای متعال در آیهی قرآن، بخصوص به این اشاره میکند: لَو اَنفَقتَ ما فِی الاَرضِ جَمیعًا ماٰ اَلَّفتَ بَینَ قُلوبِهِم وَلٰکِنَّ اللهَ اَلَّفَ بَینَهُم؛(1) یعنی با پول ممکن نبود این طوایف و قبایل و گروههای متخاصم و آشتیناپذیر را با هم آشتی داد و متّحد کرد؛ شاید قبیلههایی که مسلمان شده بودند، هر کدام از اینها چندین خون به گردن قبیلهی دیگر داشتند یا قبیلهی دیگر از اینها چندین خون طلبکار بود؛ از هم کشته بودند. خب این یک خطّ مستمرّی است در زندگی پیغمبر که خطّ مبارزه است و این یک درس است. اینکه خدای متعال میفرماید «لَکُم فی رَسولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَة»،(2) این تأسّی و الگوی نیکویی که خدای متعال در این آیه از آن یاد کرده، در همهی خصوصیّاتِ بشریِ پیغمبر است؛ از جمله همین است که پیغمبر مبارزه را به هیچ وجه ترک نکرد و از اوّلِ بعثت تا روزهای آخرِ زندگیاش این مبارزه را ادامه داد، حتّی در همان بیماری [منجر به] وفاتش هم کارهایی از ایشان سر زد که در ادامهی همان مبارزاتی بود که در این چند سال انجام داد و باید ما این را به یاد داشته باشیم.1365/08/10
1 )
سوره مبارکه الأنفال آیه 63
وَأَلَّفَ بَينَ قُلوبِهِم ۚ لَو أَنفَقتَ ما فِي الأَرضِ جَميعًا ما أَلَّفتَ بَينَ قُلوبِهِم وَلٰكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَينَهُم ۚ إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ
ترجمه:
و دلهای آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف میکردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمیتوانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است!
2 )
سوره مبارکه الأحزاب آیه 21
لَقَد كانَ لَكُم في رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كانَ يَرجُو اللَّهَ وَاليَومَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثيرًا
ترجمه:
مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
لینک ثابت
«وحدت»، كلید موفقیت و رمز پیروزی انقلاب خونبار ما بوده و هست و حفظ و ادامهی آن، به آسیبناپذیری انقلاب و نیل به اهداف انقلابی و حفظ كامل دستاوردهای آن خواهد انجامید.1360/09/27
لینک ثابت
هر اقدامی كه در راه حفظ وحدت بعمل آید، عمل صالحی است كه باید مورد تأیید و پشتیبانی كاملِ مسؤولان و دستاندركاران قرار گیرد.1360/09/27
لینک ثابت
«وحدت» یك ارزش اجتماعی و قبل از آن، یك ضرورت و نیاز اجتماعی است، بخصوص در جامعهای كه راه تحوّل را میرود.1360/09/27
لینک ثابت