newspart/index2
لیبرال دموکراسی / دموکراسی/سرمایه‌داری/لیبرالیسم/استکبار/پایان تاریخ/فوکویاما / لیبرال دمکراسی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
لیبرال دموکراسی

مردمی بودن در نظام جمهوری اسلامی، یک شاخه‏ی اصلی است؛ یعنی رأی مردم، هویت مردم، کرامت مردم، خواست مردم، از جمله‏ی عناصر اصلی در نظام جمهوری اسلامی و این بنای مستحکم است. رأی مردم تعیین‏کننده است. نیازهای مردم، هدف اساسیِ دولتمردان و نظام جمهوری اسلامی است. این نیازها، هم نیازهای مادی است و هم نیازهای معنوی و اخلاقی و روحی.

در نظام جمهوری اسلامی همچنانی که اقتصاد مردم اهمیت دارد، امنیت مردم هم اهمیت دارد؛ همچنانی که امنیت جسم آنان دارای اهمیت است، امنیت اخلاق آنان هم دارای اهمیت است؛ همچنانی که حفظ تشکیلات کشوری مهم است، حفظ نظام خانواده هم مهم است. جمهوری اسلامی در مقابل همه‏ی این نیازهای مردم، خود را موظف می‏داند و مردم به معنای حقیقیِ کلمه، صاحب رأی و صاحب اختیارند؛ برخلاف دمکراسی رائج در غرب؛ لیبرال دمکراسی شکست‏خورده‏ی رسواشده‏ی غربی. دمکراسی غربی در حقیقت انتخاب مردم نیست، انتخاب زرسالاران است؛ حتی انتخاب‏ بدنه‏ی احزاب هم نیست، انتخاب سران و رهبران احزاب است. آن‏ها هستند که حکومتها را می‏آورند و می‏برند؛ آن‏ها هستند که تصمیمهای بزرگ را می‏سازند. مردم در اکثر تصمیمهای بزرگ، برکنار از تصمیم‏گیری و تصمیم‏سازی‏اند؛ کسی هم به آن‏ها اعتنا نمی‏کند. آن‏قدر هم آن‏ها را گرفتار مشغله و کار می‏کنند که نمی‏توانند و فرصت آن را پیدا نمی‏کنند که آنچه را که می‏خواهند، به زبان بیاورند.

ساخت استبدادی و دیکتاتوری به شکل بسیار مدرن و پیشرفته، امروز در بسیاری از کشورهای غربی و در رأس آن‏ها در امریکا مستقر و حاکم است. آنجا مردم به معنای انسانهای صاحب اختیار و صاحب اراده، نقشی در بر سر کارآوردن حکومتها ندارند؛ پول است و زورِ صاحبان سرمایه و زرسالاران است که همه چیز را تعیین می‏کند و همه چیز را در مجرای دلخواه خود به حرکت می‏اندازد.

نظام جمهوری اسلامی، آن دمکراسی مبتنی بر مبانی غلط غربی را رد می‏کند. مردم‏سالاری دینی به معنای کرامت حقیقی انسان و حرکت عموم مردم در چهارچوب دین خدا و نه در چهارچوب سنتهای جاهلی و خواسته‏های کمپانیهای اقتصادی و اصول خودساخته‏ی نظامیان و جنگ‏سالاران است. در نظام جمهوری اسلامی، حرکت برخلاف آن‏هاست؛ حرکت در چهارچوب دین خداست و اراده‏ی مردم، تعیین‏کننده‏ی مطلق است.

امروز نظامهای غربی و در رأس آن‏ها امریکا، همین دمکراسیِ بد تجربه‏شده و بد امتحان‏پس‏داده را می‏خواهند به‏زور به بعضی کشورها تحمیل کنند. دولت فلسطین را که از آراء مردم برخاسته، قبول نمی‏کنند؛ برای دولت عراق که از آراء مردم به معنای حقیقی کلمه، جوشیده و بر سر کار آمده، انواع مشکلات را درست می‏کنند؛ از کودتاهای نظامی و کودتاگران نظامی به شرطی که زیر فرمان آن‏ها باشند، کمال حمایت را می‏کنند، باز دم از مردم‏سالاری می‏زنند!1386/03/14

لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

و اما دشمن بیرونی. دشمن بیرونیِ این هدف ما عبارت است از نظام سلطه‏ی بین‏المللی؛ یعنی همان چیزی که به او می‏گوییم استکبار جهانی. استکبار جهانی و نظام سلطه، دنیا را به سلطه‏گران و سلطه‏پذیران تقسیم می‏کند. اگر ملتی بخواهد در مقابل سلطه‏گران از منافع خود دفاع کند، سلطه‏گران با آن ملت دشمنی می‏کنند؛ روی او فشار می‏آورند و سعی می‏کنند مقاومت‏ او را در هم بشکنند. این، دشمنِ یک ملتی است که می‏خواهد مستقل و عزتمند و آبرومند و پیشرفته بشود و زیر بار سلطه‏گران نرود؛ این دشمنِ بیرونی است. امروز مظهر این دشمنی عبارت است از شبکه‏ی صهیونیسم جهانی و دولت کنونی ایالات متحده‏ی امریکا. البته این دشمنی مال امروز نیست؛ روشها تغییر می‏کند، اما سیاست دشمنی با ملت ایران از اول انقلاب تا امروز بوده است. هرچه توانسته‏اند، فشار وارد آورده‏اند، اما عبث؛ فشارهای آن‏ها نتوانسته است ملت ایران را ضعیف کند یا به عقب‏نشینی وادار کند؛ نه تحریم اقتصادیشان، نه تهدید نظامی‏شان، نه فشار سیاسی‏شان، نه جنگ روانیشان. امروز ما از پانزده سال قبل، از بیست سال قبل، از بیست و هفت سال قبل بسیار قوی‏تر هستیم؛ این نشان‏دهنده‏ی این است که دشمن در دشمنی با ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی ناکام مانده است؛ اما این دشمنی هست.

امروز در دنیا تناقضی وجود دارد. ملت ایران از نظر ملتهای مسلمان و ملتهای منطقه- ملتهای آسیا، ملتهای آفریقا، ملتهای امریکای لاتین، ملتهای منطقه‏ی خاورمیانه- یک ملت شجاع، مدافع حق و عدالت، و ایستاده‏ی در مقابل زورگویی‏هاست؛ ملت ایران را این‏طور شناخته‏اند. آن‏ها ملت ایران را تحسین و ستایش می‏کنند. اما همین ملت ایران و همین نظام جمهوری اسلامی که این‏قدر مورد ستایش ملتهاست، از نظر قدرتهای زورگو، متهم به نقض حقوق بشر است، متهم به سلب امنیت جهانی است، متهم به حمایت از تروریسم است! این تناقض است؛ تناقض بین نگاه ملتها و خواسته‏ی قدرتها. این تناقض، تهدیدکننده‏ی نظام سلطه‏ی جهانی است. روز به روز این‏ها دارند از ملتها دور می‏شوند؛ این یک رخنه‏ی فرسایشی را در بنای لیبرال دموکراسی غرب به وجود آورده است و روز به روز این رخنه بیشتر خواهد شد. بالاخره تبلیغات استکبار تا مدتی می‏تواند حقایق را پنهان کند؛ همیشه که نمی‏توانند حقایق را پنهان کنند؛ ملتها روز به روز بیدارتر می‏شوند. شما نگاه کنید؛ رئیس‏جمهور ملت ایران به کشورهای آسیا، به کشورهای آفریقا، به کشورهای امریکای جنوبی مسافرت می‏کند، ملتها برای او شعار می‏دهند، به نفع او تظاهرات می‏کنند، اظهار حمایت می‏کنند؛ رئیس‏جمهور امریکا هم به کشورهای امریکای جنوبی- یعنی حیاط خلوت امریکا- مسافرت می‏کند، ملتها پرچم امریکا را به مناسبت آمدن او آتش می‏زنند؛ این معنایش تزلزل پایه‏های لیبرال دموکراسی‏ای است که امروز غرب و جلوتر از همه امریکا، مدعی پرچم‏داری آن هستند. تناقض در خواست آن‏ها و تمایلات مردم و مشاهدات مردم روز به روز بیشتر می‏شود. دم از دموکراسی می‏زنند، دم از حقوق بشر می‏زنند، دم از امنیت جهانی می‏زنند، دم از مبارزه‏ی با تروریسم می‏زنند، اما باطن شریر آن‏ها حکایت از جنگ‏طلبی آن‏ها می‏کند؛ حکایت از پایمال کردن حقوق ملتها می‏کند؛ حکایت از میل وافر و اشتهای سیری‏ناپذیر آن‏ها بر منابع انرژی جهانی می‏کند؛ این را ملتها می‏بینند. روز به روز آبروی لیبرال دموکراسی و آبروی امریکا- که پیش‏قراول لیبرال دموکراسی است- در دنیا در نظر ملتها دارد کم و کمتر می‏شود. در مقابل، آبروی ایران اسلامی دارد بیشتر می‏شود. ملتها می‏فهمند که امریکایی‏ها در ادعای دفاع از حقوق بشر دروغ می‏گویند؛ یک نمونه‏ی آن، رفتار آن‏ها با کشور خود ماست. ایران در زمان طاغوت- زمان رژیم پهلوی- یکسره در مشت امریکایی‏ها بود؛ امریکایی‏ها بر سراسر ایران مسلط بودند؛ پایگاه نظامی در ایران به وجود می‏آوردند، برای تسلط بر تحرک کشورهای عرب منطقه؛ می‏خواستند این‏ها را از پایگاه ایران زیر نظر داشته باشند. ایران همپیمان اسرائیل بود؛ بدترین دیکتاتوری‏ها بر این کشور حاکم بود؛ مبارزان را در زندان شکنجه می‏کردند؛ در سرتاسر کشور- در همین شهر مشهد، در تهران و در همه‏ی شهرهای کشور- اختناق و شدت عمل مأموران جلاد رژیم طاغوت بر مردم مسلط بود؛ نفت ما را تاراج می‏کردند؛ اموال عمومی و ثروتهای ملی را به نفع حکام و به نفع بیگانگان به تاراج می‏دادند؛ ملت ایران را از حضور در مسابقه‏ی علمی و صنعتی دنیا مانع می‏شدند؛ ملت را تحقیر می‏کردند. آن ایران، متحد درجه‏ی یک امریکا در این منطقه بود؛ زمامدارانش هم محبوب امریکا بودند؛ هیچ اعتراضی هم به نقض حقوق بشر و نقض دموکراسی بر آن حکومت طاغوتی وارد نبود. امروز ایران یک کشور آزاد است؛ با این مردم‏سالاری واضح- که مردم‏سالاری ما در دنیا بسیار کم‏نظیر است- با این ارتباط مستحکم بین مردم و مسئولان کشور؛ این ایران از نظر امریکایی‏ها، از نظر دولت امریکا و سیاستمداران امریکا یک کشور نامطلوب به حساب می‏آید؛ این نشان‏دهنده‏ی جهت‏گیری استکبار جهانی در مقابل حقایق موجود عالم است. البته امریکایی‏ها از این دشمنی سودی نبرده‏اند و بازهم نخواهند برد. ملت ایران روز به روز قوی‏تر می‏شود و ارزشهای انقلاب روز به روز برجسته‏تر و تازه‏تر می‏شود.1386/01/01

لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

امروز ملت فلسطین، وسط میدانِ یک جهاد دشوار و بلندمدت است و این نه تنها جهاد فلسطین که بخش برجسته‏ای است از جبهه‏ی گسترده‏ی جهاد دنیای اسلام با مستکبرین متجاوز و سفّاک و غارتگر. دنیای اسلام بیدار شده، شعار حاکمیت اسلام در همه‏ی کشورهای اسلامی جایگاه نخست را در میان جوانان و دانشگاهیان و روشن‏فکران این کشورها بازیافته. ایران اسلامی که پروراننده و بعمل‏آورنده‏ی اندیشه‏ی مردم‏سالاری دینی است، روز به روز قوی‏تر و پیشرفته‏تر شده، اسلام ناب که امام خمینی آن را پیراسته از التقاط و انحراف و جمود و تحجّر معرفی کرد، در عرصه‏ی سیاسی بسیاری از کشورها امتداد یافته و در شرق و غرب دنیای اسلام ریشه دوانیده است. طعم تلخ و زهرآگین لیبرال دمکراسی غرب که تبلیغات امریکایی، مزوّرانه می‏خواست آن را داروی شفابخش معرفی کند، جان و تن ملت اسلامی را آزرده و دل آنان را گداخته است. عراق و افغانستان و لبنان، گوانتانامو و ابو غریب و سیاه‏چال‏های پنهان دیگر و پیش از همه، شهرهای غزه و ساحل غربی، واژه‏ی آزادی و حقوق بشر غربی را که رژیم امریکا بی‏شرم‏ترین و وقیح‏ترین مبلّغ آن است، برای ملت‏های ما ترجمه کرده است. امروز لیبرال دمکراسی غرب به همان اندازه در دنیای اسلام رسوا و منفور است که سوسیالیزم و کمونیزمِ دیروز شرق. ملت‏های مسلمان می‏خواهند آزادی و کرامت و پیشرفت و عزت را در سایه‏ی اسلام به دست آورند؛ ملت‏های مسلمان از سلطه‏ی دویست‏ساله‏ی بیگانگان و استعمارگران به ستوه آمده و از فقر و ذلت و عقب‏ماندگی تحمیلی خسته شده‏اند. ما حق داریم و می‏توانیم تحقیر و تکبر دولت‏های سلطه‏گر را به خودشان برگردانیم؛ این احساس صادق ملت‏های ما و نسل کنونی دنیای اسلام از شرق آسیا تا قلب آفریقاست و این، میدانِ جهادی پیچیده و متنوع و دشوار و بلندمدت است، و اگر فلسطین را پرچم این جهاد بنامیم، سخنی به گزاف نگفته‏ایم. امروز همه‏ی دنیای اسلام باید قضیه‏ی فلسطین را قضیه‏ی خود بداند؛ این، کلید رمزآلودی است که درهای فرج را به روی امت اسلامی می‏گشاید. فلسطین باید به ملت فلسطین برگردد و دولت واحد فلسطینی به انتخاب همه‏ی فلسطینیان سراسر کشور خود را اداره کند. کوشش پنجاه‏ساله‏ی انگلیس و امریکا و صهیونیست‏ها برای حذف نام فلسطین از نقشه‏ی جهان و هضم ملت فلسطین در ملت‏های دیگر به جایی نرسید و فشار و ستم و قساوت به‏عکس نتیجه داد. امروز ملت فلسطین از اسلاف شصت سال قبل خود، زنده‏تر و شجاعتر و کارآمدتر است. این روند که در سایه‏ی ایمان و جهاد و انتفاضه‏ی افتخارآفرین پدید آمده، باید ادامه یابد و وعده‏ی خداوند تحقق یابد که فرمود: «وعد اللّه الّذین آمنوا منکم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فی الارض کما استخلف الّذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدّلنّهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون».1385/01/25
لینک ثابت
لیبرال دموکراسی, سوسیالیسم, کمونیسم, جهان اسلام, امت بزرگ اسلامی

امروز لیبرال دمکراسی غرب به همان اندازه در دنیای اسلام رسوا و منفور است که سوسیالیزم و کمونیزمِ دیروز شرق.1385/01/25
لینک ثابت
لیبرال دموکراسی, نظام سرمایه‌داری غرب, تبلیغات دشمن

طعم تلخ و زهرآگین لیبرال دمكراسی غرب كه تبلیغات امریكایی، مزورانه می‌خواست آن را داروی شفابخش معرفی كند، جان و تن ملت اسلامی را آزرده و دل آنان را گداخته است.1385/01/25
لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

مسأله‏ی مهم‏تر، مسأله‏ی رسواکننده‏ی تمدن غربی در زمینه‏ی آزادی بیان است. این حرکت زشت اهانت به نبی مکرم اسلام (صلّی الله علیه و آله)، از همه مهم‏تر است. این قضیه، لیبرال دمکراسی‏ای که غرب، پرچم آن را سرِ دست گرفته است و به آن افتخار می‏کند، رسوا می‏کند. آزادی بیان- که آن‏ها دم از آن می‏زنند- به آن‏ها اجازه نمی‏دهد که در باب افسانه‏ی کشتار یهودیان- معروف به هلوکاست- کسی تردید بکند. در آن قضیه، جای آزادی بیان نیست! در کشورهای اروپایی، افراد زیادی- از دانشمند و محقق و مورخ و مطبوعاتی و غیره- از ترس جرأت نمی‏کنند تردیدی را که نسبت به این قضیه در دلشان هست، ابراز کنند. بعضی‏ها هم معتقدند قضیه از اصل دروغ است، اما جرأت نمی‏کنند بگویند؛ چون دیده‏اند هرکس بگوید، مجازات خواهد شد؛ زندان می‏اندازند، تعقیب می‏کنند، از حقوق محرومش می‏کنند؛ اما اهانت به مقدسات یک میلیارد و نیم مسلمان- آن هم بی‏دلیل، بدون اینکه دعوایی در بین باشد؛ بدون اینکه این طرف اهانتی به آن‏ها کرده باشد- مجاز است و مشمول آزادی بیان! مسئله بر سر آن مطبوعات یا کاریکاتوریستی نیست که صهیونیست‏ها پولی به او داده‏اند که کاریکاتوری بکشد- با اهداف پلیدی که صهیونیست‏ها دارند- و او هم کشیده، بلکه مسئله بر سر زمامداران اروپایی است که از این کار دفاع می‏کنند و پشت سر این عملِ پست و سخیف قرار می‏گیرند و به عنوان آزادی بیان، آن را مجاز می‏شمرند! من حدس می‏زنم که اصل قضیه، توطئه‏ی عمیق صهیونیستی است. مسئله، مسأله‏ی رودررو قرار دادن مسلمانان و مسیحیان است؛ چون برای صهیونیست‏ها این مسئله، بسیار حایز اهمیت و لازم است که جامعه‏ی عظیم اسلامی را در سرتاسر عالم در مقابل مسیحی‏ها و مسیحی‏ها را در مقابل مسلمان‏ها قرار بدهند.

آن روزی که رئیس‏جمهور امریکا از دهنش پرید- بعد از قضیه‏ی یازده سپتامبر- و گفت جنگ صلیبی شروع شده و بعد که فهمیدند اشتباه کرده‏اند و نباید می‏گفتند و بنا کردند به رُفو کردن، آن روز کسی به نکته‏ی قضیه توجه نکرد، که این «جنگ صلیبی» چیست. جنگ صلیبی، جنگ ملت‏های مسیحی و ملت‏های مسلمان است. آن‏ها می‏خواهند مقدمات آن را فراهم کنند، که ملت‏ها را به جان هم بیندازند. هم مسلمانان عالم، هم مسیحیان عالم، باید خیلی هشیار باشند، تا بازیچه‏ی دست این سیاستمداران خبیث نشوند.1384/11/18

لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

امروز بشر عیناً همان نیازهایی را دارد که پنج‏هزار سال پیش، این نیازها را داشت؛ نیازهای اصولی بشر، هیچ تفاوتی نکرده است. آن روز هم بشر از نفوذ قدرت‏های ستمگر رنج می‏برد؛ امروز هم شما- شماها چشمتان باز است- اگر دنیا را از نفوذ قدرت‏های ستمگر و ویرانگر نگاه کنید، خواهید دید که بشر دارد رنج می‏برد. آن روز هم نیاز بزرگ بشر عدالت بود و برترین رنج او بی‏عدالتی؛ امروز هم شما نگاه کنید، در دنیا بزرگترین مشکل بشر، بی‏عدالتی است. خطاست اگر خیال کنیم که این آزادی فردی- که لیبرال دمکراسی غرب به بشر هدیه داده- این نیاز بشر بوده که قبلًا نبوده؛ چرا؛ به این شکل‏هایی که امروز آزادی‏های فردی هست، در بسیاری از دوره‏های تاریخ و در بسیاری از مناطق تاریخ وجود داشته است. همین محدودیت‏هایی که امروز به شکل پنهان اراده‏ی انسان‏ها را به زنجیر می‏کشند، این‏ها یک روز به صورت آشکار بوده است. این تور احاطه‏کننده‏ی بر اراده، حرکت و حیات انسان، امروز ریزتر بافته شده، از خیوط و نخ‏های باریک‏تری استفاده شده و با مهارت بیشتری به آب انداخته می‏شود. آن روز این مهارت‏ها نبود؛ اما آشکارتر و قلدرمآبانه‏تر بود. پس نیازهای بشر تفاوتی نکرده است. اگر آن دست به دست شدن امانت نبوی و گسترش کمّی و کیفیِ متناسب و درست، انجام می‏گرفت، امروز بشر این نیازها را گذرانده بود (نیازهای فراوان دیگری ممکن بود برای بشر پیش بیاید که امروز ما آن نیازها را حتی نمی‏شناسیم) آن نیازها ممکن بود باشد؛ اما دیگر این‏قدر ابتدایی نبود. امروز ما و جامعه‏ی بشری، همچنان در دوران نیازهای ابتدایی بشری قرار داریم. در دنیا گرسنگی هست، تبعیض هست- کم هم نیست؛ بلکه گسترده است، به یکجا هم تعلق ندارد؛ بلکه همه جا هست- زورگویی هست، ولایت نابحق انسان‏ها بر انسان‏ها هست؛ همان چیزهایی که چهار هزار سال پیش، دوهزار سال پیش به شکل‏های دیگری وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همین چیزهاست و فقط رنگ‏ها عوض شده است. «غدیر» شروع آن روندی بود که می‏توانست بشر را از این مرحله خارج کند و به یک مرحله‏ی دیگری وارد کند. آن وقت نیازهای لطیف‏تر و برتری، و خواهش‏ها و عشق‏های به مراتب بالاتری، چالش اصلی بشر را تشکیل می‏داد. راه پیشرفت بشر که بسته نیست! ممکن است هزارها سال یا میلیون‏ها سال دیگر بشریت عمر کند؛ هرچه عمر کند، پیوسته پیشرفت خواهد داشت. منتها امروز پایه‏های اصلی خراب است؛ این پایه‏ها را پیغمبر اسلام بنیان‏گذاری کرد و برای حفاظت از آن، مسأله‏ی وصایت و نیابت را قرار داد؛ اما تخلّف شد. اگر تخلّف نمی‏شد، چیز دیگری پیش می‏آمد. «غدیر» این است. در طول دوران دویست وپنجاه ساله‏ی زندگی ائمه (علیهم‏السّلام)- که عمر دوران ظهور ائمه از بعد از رحلت پیغمبر تا زمان وفات حضرت عسکری، دویست و پنجاه سال است- هر وقت ائمه توانسته‏اند و خودشان را آماده کرده‏اند تا اینکه به همان مسیری که پیغمبر پیش‏بینی کرده بود، برگردند؛ اما خوب، نشده است دیگر. حالا ماها در این برهه‏ی از زمان، به میدان آمده‏ایم و همّتی هست به فضل و توفیق الهی و إن شاء اللّه که به بهترین وجهی ادامه پیدا کند.1384/10/29
لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

یک روز تفکرات چپ حاکم بود؛ مارکسیسم و سوسیالیزم در دنیا برای جوان‏ها جاذبه داشت؛ اما امروز نیست. یک روز تفکرات ناسیونالیستی و ملت‏گرایی‏های افراطی در دنیا دل بعضی را می‏بُرد؛ اما امروز این‏ها کهنه شده است. یک روز لیبرالیسمِ غربی و منطق دولت‏های سرمایه‏داری دم از گسترش جهانی می‏زد و می‏گفت همه‏ی دنیا باید ما را بپذیرند؛ اما امروز لیبرال دمکراسیِ غرب خودش را با کارهای امریکا مفتضح کرده است؛ اروپا هم همین‏طور است و آن‏ها هم شنیدن حرفی را که برخلاف منافع ملی‏شان باشد، تحمل نمی‏کنند؛ روسری دختران مسلمان را نمی‏توانند تحمل کنند؛ امنیت شهروندان‏شان را به جُرم مسلمان بودن، به جُرم رنگین‏پوست بودن، نمی‏توانند تأمین کنند؛ این لیبرال دمکراسی غرب است. همین‏هایی که ادعا می‏کردند همه‏ی دنیا مال ماست؛ ماییم که باید فکر اساسی و ایدئولوژی جهانی را به مردم دنیا بدهیم (!) این رفتار خودشان است در اروپا و امریکا؛ این‏ها دیگر حرفی برای گفتن ندارند.

شعار عدالت‏طلبی همچنان زنده است؛ شعار کرامت انسانی همچنان زنده است؛ این‏ها متعلق به اسلام است؛ این‏ها متعلق به جمهوری اسلامی است. خطِّ روشن حرکت ملت که برخاسته از ایمان و رأی مردم است و مظهر آن «مردم‏سالاری دینی» است، همچنان جذاب است. امروز ملت‏ها و روشن‏فکران مسلمان این حرف‏ها و این حوادث را می‏بینند و آن‏ها را مطالعه می‏کنند و نگاه‏شان به ایران است؛ نگاه‏شان به حرکت شماست. دشمن شما هم که استکبار جهانی است و مظهر آن هم امریکاست، امروز پا در گل مانده است؛ در عراق از لحاظ سیاسی شکست خوردند- این‏ را خودشان هم اعتراف می‏کنند. آن چیزی که آن‏ها می‏خواستند در عراق اتفاق بیفتد، عکس آن اتفاق افتاد- در فلسطین شکست خوردند- جلاد و قصاب فلسطینی‏ها که آمده بود سه‏ماهه انتفاضه را نابود کند، خود او به‏وسیله‏ی حرکت انتفاضه نابود شد؛ طرح نقشه‏ی راه و خاورمیانه‏ی بزرگ و این حرف‏های خیالاتی امریکا هم شکست خورد- حالا امروز به پر و پای سوریّه و لبنان پیچیده‏اند و می‏خواهند با نفوذ در مجموعه‏ی همسایه‏ی صهیونیست‏ها، راهی به کشورهای دیگرِ عربی و اسلامی پیدا کنند. آن‏ها از این طرف مأیوس شده‏اند؛ اما آنجا هم نمی‏توانند کاری بکنند؛ در آنجا هم، اگر هشیاری ملت‏ها و رهبران باشد، باز امریکا و همه‏ی متحدان غربی‏اش پا در گل خواهند ماند.1384/10/19

لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

مبنای مردم‏سالاری دینی با مبنای دمکراسی غربی متفاوت است. مردم‏سالاری دینی- که مبنای انتخابات ماست و برخاسته‏ی از حق و تکلیف الهیِ انسان است- صرفاً یک قرارداد نیست. همه‏ی انسان‏ها حق انتخاب و حق تعیین سرنوشت دارند؛ این است که انتخابات را در کشور و نظام جمهوری اسلامی معنا می‏کند. این، بسیار پیشرفته‏تر و معنادارتر و ریشه‏دارتر از چیزی است که امروز در لیبرال دمکراسی غربی وجود دارد؛ این از افتخارات ماست؛ این را باید حفظ کرد.

امروز تبلیغات دشمنان سوگندخورده‏ی این ملت متوجه این است که این انتخابات را کم‏رنگ و بی‏رونق کند. معنای کار آن‏ها چیست؟ از انتخابات شما ضرر می‏بینند. انتخابات شما جمهوری اسلامی را در دنیای اسلام و در افکار عمومی عالم به‏درستی معنی می‏کند؛ آن‏ها از این ناراحتند؛ لذا با انتخابات مخالفند. اگر به تبلیغات دشمنان نگاه کنید، می‏بینید همه بر ضد انتخابات است. گاهی به‏طور صوری ممکن است از یک نامزد انتخابات حمایت کنند- با تفسیری که خودشان دارند- اما حقیقت این است که از اصل انتخابات ناراحتند و نمی‏خواهند انتخابات پُرشوری در این کشور اتفاق بیفتد. البته من امیدوارم و به خدای متعال توکل و اعتماد دارم و می‏دانم که ملت عزیز ما در این آزمایش هم در مقابل دشمن، سربلند بیرون خواهد آمد.1384/03/14

لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

درست عکس تبلیغات استکباریِ دنیای لیبرال دمکراسی است. آن‏ها می‏خواهند بگویند مردم‏سالاری منحصر در ماست. نمی‏توانند این را تحمل کنند که یک نظام اسلامی و دینی، با ارزش‏های والای ایمانیِ خود بتواند مردم‏سالاری را این‏طور نهادینه کند. در طول بیست و پنج سال، حد اقل بیست و پنج انتخابات در این کشور برگزار شده است و مردم پای صندوق‏ها رفته‏اند و گزینه‏ها و خواست خودشان را تحقق بخشیده‏اند و مسئولان را خودشان انتخاب کرده‏اند. بنابراین انتخابات ریاست جمهوری بسیار مهم است.

انتخابات دارد نزدیک می‏شود. مردم باید آگاهانه پای صندوق‏های رأی بروند و انتخاب کنند. همان‏طور که عرض کردیم، انتخابات جلوه‏ی بسیار زیبا و جذاب مشارکت عمومی است؛ مؤثرترین وسیله برای این است که هر فردی بتواند آرمان‏ها و خواست‏ها و مطلوبِ خود را در قالب اجرایی قرار دهد و آن را به تحقق نزدیک کند. اگر کسی را طبق آرمان‏ها و آرزوهای خودتان انتخاب کردید، این امکان که آن آرزوها تحقق پیدا کند، به واقعیت نزدیک می‏شود. کسی که فکر می‏کنید برای تحقق خواست‏ها و آرزوها و گشودن گره‏های مهمی که برای شما در زندگی مطرح است، مناسب و شایسته است، وقتی او را انتخاب کردید، در واقع بلندترین قدم را برداشته‏اید؛ برای اینکه این مشکلات از بین برود. هر خواسته‏یی- چه مادی و چه معنوی- در این انتخاب و در تعیین مسئول قوه‏ی اجرایی می‏تواند تحقق پیدا کند.1384/02/11

لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

ما در زمینه‏ی کارهای تحقیقاتی و درج مقالات علمیِ خود در مجلات I. S. I گاهی دچار مشکلاتی می‏شویم. البته همان‏طور که ذکر کردند، حجم مقالاتی که از ما چاپ شده، خوب است؛ اما من اطلاع دارم- بخصوص در زمینه‏ی علوم انسانی- که بعضی از مجلات I. S. I اصلًا مقاله‏ی محقق ما را چاپ نمی‏کنند؛ چرا؟ به‏خاطر اینکه با مبانی آن‏ها سازگار نیست. بله، ممکن است ما در باره‏ی فلسفه، روان‏شناسی، تربیت و دیگر مباحث حرفهایی داشته باشیم؛ پژوهشگر ما تحقیقی کرده و به نقطه‏یی رسیده- همان چیزی که ما می‏خواهیم- و مرزی را باز کرده که با خاستگاه این دانش- که غرب است و با ارزشهای آن هماهنگ است- سازگار نیست؛ لذا مقاله را چاپ نمی‏کنند! این هم پاسخ ساده‏لوحیِ بعضی‏ها که خیال می‏کنند دنیای لیبرال- دموکراسی به معنای واقعی کلمه باز است و هرکس هرچه می‏خواهد، می‏تواند بگوید؛ نه، آن‏ها حتّی پژوهش علمی را هم با میزان کار می‏کنند! این، از جمله‏ی چیزهای هشداردهنده و عبرت‏انگیز است. اگر شما اطلاع ندارید، تحقیق کنید؛ خواهید رسید به آنچه من عرض می‏کنم.

ما شنیده بودیم که زمان استالین می‏گفتند حکومت استالین به پژوهشگاه‏های علمیِ خود می‏گوید من این نتیجه را می‏خواهم در بیاورید! علم، آزاد نبود. البته این قضیه را هم امریکایی‏ها و غربی‏ها می‏گفتند. آن‏وقت‏ها ما یقین می‏کردیم که همین‏طور است، ولی الآن بنده شک می‏کنم. از بس می‏بینم حرفهای خلاف می‏زنند، می‏گویم شاید این هم تهمتِ به استالین بوده! می‏گفتند- راست یا دروغ- اگر یک کاوش علمی، نتیجه‏اش برخلاف اصول دیالکتیک درمی‏آمد، استالین این را قبول نمی‏کرد؛ می‏گفت باید طوری تحقیق کنید که به این نتیجه برسد! الآن ما در دنیای لیبرال- دموکراسی این را به چشمِ خودمان داریم می‏بینیم؛ منتها به شکل مدرن و منظم و با نزاکت و اتوکشیده و کراوات بسته‏اش! تحقیق علمیِ پژوهشگر مسلمانی که در فلان موضوع برخلاف چارچوب‏های داوران I. S. I حرفی زده، قابل درج در آن مجله نیست!

بیایید روی ایجاد یک مرکز I. S. I اسلامی فکر کنید و در این خصوص با کشورهای اسلامی وارد مذاکره شوید. ما خوشبختانه در بین کشورهای اسلامی، پیشرفته هستیم. البته ایجاد این مرکز اسلامی معنایش این نیست که رابطه‏ی خود را با مجلات I. S. I در دنیا قطع کنیم؛ نه، این مرکز را هم به وجود بیاوریم تا متعلق به خودمان باشد؛ این هم بشود یک مرجع معتبر. از این کارها هرچه بیشتر بکنید، إن شاء اللّه به پیشرفت کشور بیشتر کمک خواهید کرد.1383/10/17

لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

یک روز این‏طور تصور می‏شد و این‏طور تبلیغ می‏شد که همه‏ی راه‏های پیشرفت و تمدن به لیبرال دمکراسی، آن هم به شکل آمریکایی‏اش، ختم می‏شود؛ اما امروز این‏طور نیست. امروز بسیاری از ملتها کاملًا در این مسئله نظر مخالف دارند و البته بعضی هم شک دارند. امروز امریکا علی‏رغم قدرت روزافزونِ نظامی و مالی خود، در حضیض شکست سیاسی است و در دنیا منزوی است. هیچ‏وقت نفرتِ از امریکا مثل امروز در دنیا نبوده است. شرق و غرب هم ندارد؛ آسیا و اروپا و آفریقا هم ندارد، همه جا این‏طور است. این را خودِ امریکایی‏ها اعتراف می‏کنند و این حرف من نیست. آن‏ها خودشان اعتراف می‏کنند که نمی‏شود با زور بر دنیا سلطه پیدا کرد. برژینسکی اخیراً کتابی نوشته به نام «سلطه یا رهبری». او در این کتاب نوشته است که سلطه‏ی با زور و با اقتدار بر جهان برای امریکا، مساوی است با انزوای روزافزون امریکا در دنیا؛ راست هم می‏گوید؛ روز به روز منزوی‏تر خواهد شد و همین انزوا آن سلطه را هم نابود می‏کند. البته گزینه‏ی آن طرف این موضوع این است که ما سلطه‏گری نکنیم، بلکه تعامل کنیم؛ اخلاق خوش به‏خرج بدهیم، تا بتوانیم بر دنیا رهبری کنیم. حالا خواب خوشی است که می‏بینند و اصول‏گراییِ امریکایی به آن‏ها وحی و الهام کرده که باید آن‏ها رهبر دنیا باشند و ارزشهای خودشان را بر دنیا حاکم و مسلط کنند.

ما در دنیا از ابزارهای عملیاتی به معنای تروریسم و کارهایی از این قبیل مطلقاً استفاده نکردیم و نخواهیم کرد؛ این در برنامه‏ی ما نیست. هیچ اتفاق جدیدی هم بنا نیست در ایران بیفتد. اتفاقی که باید بیفتد، افتاده است. آن اتفاق، انقلاب بود؛ همه‏ی کارها آنجا شکل گرفت. این نطفه آنجا بسته شد و دارد روز به روز رشد می‏کند و امروز یک جوان بیست و پنج‏ساله است که جلوی چشم دایناسورهای سیاست دنیا کار خودش را پیش می‏برد و پیش می‏رود؛ ما از این جهت مشکلی نداریم.

ما از اسلام دفاع می‏کنیم. اما منظور ما از اسلام چیست؟ اسلامِ ما با اسلام متحجر از یک‏سو و اسلام لیبرال از سوی دیگر، در اصول و مبانی کاملًا متفاوت است. ما هم این را رد می‏کنیم و هم آن را. اسلام ما اسلامی است متکی به معنویت، عقلانیت و عدالت؛ این سه شاخص عمده در آن هست. ما از معنویت به هیچ عنوان صرف‏نظر نمی‏کنیم؛ روح و اساس کار ما معنویت است. عقلانیت مهم‏ترین ابزار کار ماست؛ عقل را به کار می‏گیریم. همین‏طور که در اصول سیاست خارجی بارها گفته‏ایم، حکمت یکی از اصول سه‏گانه‏ی ماست، و در کنار آن، مصلحت. ما حکیمانه و مدبرانه عمل می‏کنیم. این، مخصوص سیاست خارجی ما نیست، بلکه در همه‏ی زمینه‏هاست. اسلام ما اسلام عقلانی است. عقل کاربرد بسیار وسیعی در فهم ما، تشخیص اهداف و تشخیص ابزارهای ما داراست. از عدالت هم به‏عنوان یک هدف به‏هیچ‏وجه صرف‏نظر نمی‏کنیم. اینکه تصور شود چون دنیای سرمایه‏داریِ مبتنی بر لیبرال دمکراسی برایش مسأله‏ی عدالت، مسأله‏ی فرعی و درجه‏ی دو و ابزاری است و برای آن‏ها مسأله‏ی نفع و سود و پول مسأله‏ی اصلی است، موجب نمی‏شود که ما از عدالت به معنای یک مسأله‏ی محوری و اصلی صرف‏نظر کنیم. ما در قالبهای اقتصادی و در کارکرد سیاست داخلی و خارجی‏مان، مسأله‏ی عدالت محور است. اسلام ما این است: اسلامِ معنویت، عقلانیت و عدالت. به اسم اسلام قانع نیستیم که اسلام لیبرال داشته باشیم تا ارزشهای غربی و ارزشهای امریکایی را ترویج کند و از روشهای آن‏ها استفاده کند و با آن‏ها در بخش‏های مختلف هم‏رنگ و هم‏صدا شود و احیاناً دعای ندبه‏ای هم بخواند. ما اسلام متحجرِ طالبانی را هم قبول نداریم. نه اینکه حالا قبول نداریم، از اولِ جریان نهضت آن را قبول نداشتیم. از بین شماها، کسانی که سابقه‏ی بیشتری دارند، از پیش از انقلاب یادشان است و جریانهای اسلامیِ پیش از انقلاب را می‏شناسند و می‏فهمند من چه می‏گویم. از اول، حرکتِ نهضت، حرکت روشن‏فکری و عقلانی بود و با تحجر هم مخالف. امروز هم روز به روز همین رویکرد در تفکر اسلامی ما تقویت شده و تضعیف نشده است. ما بین این دو، صراط مستقیم خودمان را انتخاب کرده‏ایم و پیش می‏رویم. بنابراین، اساس کار ما این است و دیپلماسی ما بر روی این پایه‏ها استوار است و ما به دنبال چنین اسلامی هستیم. ما دنبال استحکام جمهوری اسلامی و دنبال بیداری اسلامی هستیم و می‏خواهیم اهداف خودمان را تحقق بخشیم و به‏هیچ‏وجه مایل نیستیم و اجازه نمی‏دهیم که بخواهند ما را در معادلات رایج جهانی حل کنند و هویت و تشخص ما را از بین ببرند.1383/05/25

لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

یک‏وقت صحبت سر یک فرد است، او تصمیم می‏گیرد که بلند شود؛ اراده می‏کند که حرکت کند، و حرکت می‏کند؛ اما یک‏وقت صحبتِ یک ملت است؛ یک ملت باید حرکت کند؛ یک ملت باید راه بیفتد؛ یک ملت باید انتخاب کند؛ اینجا کار پیچیده و دشوار است. انقلاب به ما این توان را داد که توانستیم دیواره‏ی سنگیِ تاریخی را بشکافیم و خود را از این چارچوب و حصار سنگی خارج کنیم. انقلاب به این اندازه هم اکتفا نکرد، بلکه یک الگو را در مقابل ما گذاشت و آن، جمهوری اسلامی است؛ «جمهوری» و «اسلامی».

اینکه ما امروز مردم‏سالاری دینی را مطرح می‏کنیم، چیزی غیر از ترجمه‏ی جمهوری اسلامی نیست. امروز بعضی‏ها به صورت مبالغه‏آمیز و گاهی به‏شدت غیر منصفانه دم از مردم‏سالاری می‏زنند. مردم‏سالاری چیزی نیست که در ایران سابقه‏ی تاریخی داشته باشد- اصلًا وجود نداشته- این حقیقت و این مفهوم با جمهوری اسلامی در کشور تعریف شد و تحقق پیدا کرد. البته دامنه‏ی مردم‏سالاری را می‏شود گسترش داد، می‏شود کیفیت داد، می‏شود هر چیزی را برتر کرد- در این شکی نیست- اما نباید نسبت به جمهوری اسلامی بی‏انصافی کرد. جمهوری اسلامی را انقلاب در مقابل ما گذاشت. ما فهمیدیم دو چیز معتبر است: یکی اینکه باید مردم تصمیم بگیرند و انتخاب کنند و حرکت کنند؛ این جمهوری است. یکی اینکه هدفها و آرمان‏های این انتخاب و این حرکت را اسلام باید برای ما ترسیم کند. می‏توانست به جای اسلام چیز دیگری باشد. مگر در دنیا چیست؟ شما خیال می‏کنید اهداف و آرمان‏های جمهوری‏های لیبرال دمکراسی دنیا چیست؟ چه کسانی این اهداف را تعریف می‏کنند؟ آیا متفکران و انسان‏دوستان و دل‏سوختگان بشریتند که می‏نشینند این‏ها را ترسیم می‏کنند؟ یا نه، مسلطین بر حکومتها و قدرتهای جهانی‏اند؛ کارتلها، تراستها، سرمایه‏دارها و امروز بیش از همه صهیونیست‏ها؟ البته کاملًا متصور و ممکن است و امروز جلوی چشممان داریم می‏بینیم که این‏ها آرمان‏های واقعی را برای مردم تبیین نمی‏کنند. من دیروز یا پریروز در یکی از دیدارها گفتم، الآن هم به شما عرض می‏کنم: امروز تبلیغات جهانی دارد سر بشریت را کلاه می‏گذارد. دم از حقوق بشر می‏زنند، درحالی‏که برای گردانندگان امروز دنیا چیزی که مطرح نیست، حقوق بشر است. دم از دمکراسی می‏زنند، درحالی‏که پیروان نظامهای لیبرال‏ دمکراسیِ امروز دنیا یقیناً دمکرات نیستند. حالا یک‏وقت در کشوری مردم با یک امید، کسانی از دنباله‏روهای آن‏ها را با هفتاد درصد یا هشتاد درصد انتخاب کنند، بحث دیگری است؛ اما امروز در کشورهایی که نظام لیبرال دمکراسی جاافتاده است- مثل دمکراسی‏های اروپا و امریکا- دمکراسی به معنای واقعی کلمه وجود ندارد؛ درعین‏حال دم از دمکراسی می‏زنند و برای این دمکراسی به عراق و افغانستان هم لشکرکشی می‏کنند! این‏قدر این‏ها پُررویند. این‏ها دارند سر بشریت کلاه می‏گذارند.

در این شرایط، ما ملتی هستیم که اولًا در نقطه‏ی بسیار حساسی واقع شده‏ایم. اگر ما در غرب آفریقا و در یک گوشه‏ی دورافتاده‏ی دنیا بودیم و یا در مرکز دنیای اسلام نبودیم، این‏قدر روی ما حساسیت نبود. ثانیاً از لحاظ امکانات طبیعی، ما یک سرزمین بسیار غنی هستیم. علاوه‏ی بر نفت و گاز- که حضور ایران تعیین‏کننده است و من در اجتماع مسئولان نظام، چند ماه قبل این را با آمار بیان کردم- ما امروز در اصلی‏ترین مواد فلزی دنیا، نسبت به سهم خودمان از جمعیت و وسعت دنیا، چند برابر بیشتر داریم. ما تقریباً یک‏صدم جمعیت دنیا و یک‏صدم سطح مسکون عالم را داریم؛ اما در آن چهار فلز اصلی، سهم ایرانی‏ها حدود سه درصد، چهار درصد، پنج درصد شده است؛ یعنی چند برابرِ سهم خودمان از جمعیت و وسعت دنیا. ما امکانات کشاورزی داریم؛ آب خوب داریم- البته مجموعه‏ی کشور، پُر آب نیست؛ اما در مناطقی سهم آب ما خیلی بالاست- بازار مصرف بزرگی داریم. امروز مصنوعات دنیا چشمشان به بازار مصرف است؛ ما در این زمینه یک بازار بزرگ هستیم؛ حدود هفتاد میلیون نفر جمعیت داریم. ما استعدادهای درخشان داریم. این موقعیت، هر قدرتِ استثمارگرِ فزون‏طلبِ زیاده‏خواهی را در دنیا به خودش جذب می‏کند. انگلیسی‏ها اول به عنوان نفت به ایران آمدند؛ اما آن‏ها خبر نداشتند که غیر از نفت، این همه ثروت هم در ایران هست. بعد هم که امریکایی‏ها آمدند و در اینجا ساکن شدند.

امروز دست این‏ها از ایران بریده شده است. علاوه بر اینکه دست این‏ها بریده شده، ما ملت ایران نشان داده‏ایم که تصمیم هم داریم راه استقلال و تکیه‏ی به خودمان، و راه مرعوب نشدن از تشر قدرتهای بزرگ را ادامه دهیم و اعتقاد راسخ هم داریم که می‏توانیم. بنده به‏عنوان یک مسئول- که آماج اولین دشمنی‏های دشمن هستم- و به عنوان کسی که اطلاعاتش از کشور وسیع است؛ یعنی هم از امکانات، هم از تهدیدها، و هم از دشمنی‏های دشمنان باخبر است؛ وقتی نگاه می‏کنم، می‏بینم می‏توانیم. این استنباط، احساساتی نیست؛ بررسی شده و محاسبه شده است. ما می‏توانیم سند چشم‏انداز بیست‏ساله را- که چند ماه قبل تصویب و به دستگاه‏ها ابلاغ شد- در طول این مدت تحقق ببخشیم؛ این کارشناسی شده و بررسی شده است.1383/04/17

لینک ثابت
حقوق بشر, آزادی, لیبرال دموکراسی, سوء استفاده از مفاهیم شریف, بلندگوهای صهیونیستی و استکباری, رسانه‌های بیگانه (مخاطب)

چه كسی امروز نمی‌داند كه مساله‌ی حقوق بشر و آزادی و دمكراسی و دیگر حرفهایی كه از دهان بلندگوهای بیگانه خارج می‌شود، حرفهای پوچ و بهانه‌های واهی بیش نیست؟ این را همه می‌دانند.1382/11/19
لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

دنیای اسلام پس از رخوت و خواب آلودگی درازمدت و خسارت بار خود که سرانجام به سیطره سیاسی و فرهنگی بیگانگان انجامید و منابع مادی و بشری‏اش در خدمت رشد و اقتدار و سلطه دشمنانش قرار گرفت، اکنون خود را بازیافته و به مرور، در برابر غارتگران و حرامیان، جبهه گرفته است.

نسیم بیداری اسلامی در همه جای جهان اسلام وزیده و پا نهادن اسلام به عرصه عمل، به مطالبه ای جدی بدل شده است. نظریه «اسلام سیاسی» جایگاهی والا در ذهن نخبگان یافته و در مد نگاه آنان، افقی روشن و امیدبخش گشوده است. با افول اندیشه‏های وارداتی و پرجنجال، همچون سوسیالیسم و مارکسیسم و به خصوص با دریده شدن پرده ریا و فریب از روی دمکراسی لیبرال غرب، سیمای عدالتخواه و آزادی‏بخش اسلام، از همیشه آشکارتر گشته و بی‏رقیب، در صدر آرزوهای عدالتخواهان و آزادی‏طلبان و نخبگان و اندیشمندان نشسته است. جوانان و جوانمردان بسیاری در کشورهای مسلمان به نام اسلام و در آرزوی حکومت عدل اسلامی به جهاد سیاسی و فرهنگی و اجتماعی روی آورده‏اند و عزم ایستادگی در برابر تحمیل و سلطه بیگانگان مستکبر را در جوامع خود گسترش می‏دهند. در مناطقی از دنیای اسلام که نقطه اوج آن کشور مظلوم فلسطین است، مردان و زنان بی‏شماری با بذل جان در زیر پرچم اسلام و با شعار استقلال و عزت و آزادی، حماسه‏ای دایمی و همه روزه پدید آورده و قدرت‏های مادی مستکبر را در برابر دلیری خود، زبون ساخته‏اند. آری، بیداری اسلامی، محاسبات استکباری را به هم ریخته و معادلات جهانی مطلوب مستکبران را تغییر داده است.

از سوی دیگر، پیدایش و رشد اندیشه‏های نوین اسلامی در چارچوب مبانی و اصول اسلام و نوآوری در عرصه سیاست و علم، بالندگی و پویایی مکتب اسلام را در عمل به اثبات رسانده و میدانی وسیع در برابر متفکران و روشن‏بینان جهان اسلام گشوده است. استعمارگران دیروز و مستکبران امروز که با سیاست‏های مکارانه خود می‏خواستند جوامع اسلامی را در تعارض دایمی میان جمود و تحجر از سویی و خودباختگی و التقاطی‏گری از سوی دیگر سرگردان کنند، اکنون خود را در برابر این پویایی دلیرانه فکر اسلامی می‏بینند.
در دنیای اسلام، اندیشه و حرکت، ایمان و عمل صالح، در حال رشد و جوانه زدن و باروری است و این پدیده مبارک، مراکز قدرت استکباری را به وحشت افکنده است. اکنون امت اسلامی باید خود را آماده مقابله با مجموعه ای از واکنش‏های عصبی و شرارت‏آمیزی کند که مراکز قدرت استکباری در برابر این پدیده عظیم، نشان خواهند داد.1382/11/08

لینک ثابت
لیبرال دموکراسی

یکی از رشته‏های تألیف و کار فلسفی، نوشتن فلسفه برای کودکان است. کتابهای فلسفیِ متعدّدی برای کودکان نوشته‏اند و ذهن آنان را از اوّل با مبانی فلسفی‏ای که امروز مورد پسند لیبرال دمکراسی است، آشنا می‏کنند. یقیناً در نظام شوروی سابق و دیگر نظامهای مارکسیستی اگر دستگاه فلسفه برای کودکان و جوانان بود، چیزی‏ بود که مثلًا به فلسفه‏ی علمی «مارکس» منتهی شود. ما از این کار غفلت داریم. من به دوستانی که در بنیاد ملّا صدرا مشغول کار هستند، سفارش کردم، گفتم بنشینید برای جوانان و کودکان کتاب بنویسید. این کاری است که قم می‏تواند بر آن همّت بگمارد. بنابراین از جمله کارهای بسیار لازم، بسط فلسفه است؛ البته با مبانی مستحکم و ادبیات خوب و جذّاب.1382/10/29
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی