جامعه اسلامی / جامعه/زندگی اجتماعی
دانشگاه اسلامی, جامعه اسلامی
ما هم حوزه لازم داریم هم دانشگاه، وحدت از آن طرف به این معنا هم نیست كه اینها یك وحدت جهتگیری كلی داشته باشند، چون این حاصل است، انقلاب این را بوجود آورده است. انقلاب فرهنگی به خصوص در دانشگاه یك چنین چیزی را بوجود آورده و باید بیاورد. ما اگر شعار وحدت حوزه و دانشگاه را هم سر نمیدادیم جهت دانشگاهایمان هم باید عوض میكردیم باید اسلامی میكردیم. باید به سمت هدفها و آرمانهای انقلاب دانشگاه را هدایت میكردیم و بر اساس آنها باید برنامهریزی میكردیم، این یك چیز طبیعی است. بنابراین وحدت حوزه و دانشگاه كه میگوئیم یك چیزی بیش از اینها و زائد بر اینها بایستی باشد. والّا اینها بطور طبیعی وجود دارد. ما اگر بعد از آنی كه یك انقلاب بر مبنای اسلام كردیم و مردم ما در راه این انقلاب این همه فداكاری كردند، تلاش كردند، شهید دادند، سرمایهگذاریهای بسیار گران قیمت كردند، با استكبار جهانی به خاطر تكیهی به اسلام و محور قرار دادن اسلام ما درافتادیم، دشمنیهای قطبهای عظیم قدرت را در دنیا به سمت خودمان متوجه كردیم، به خاطر اینكه دم از اسلام زدیم. اگر بعد از همهی این ماجراها یكهو این ملت ببیند كه دانشگاهش، محل پرورش انسانهای ادارهكنندهی كشور در آیندهاش، جهت این انقلاب و این آرمانها و این اسلامها را ندارد، اینكه نقض غرض است. اینكه قابل قبول نیست، قابل تَوَفُّه نیست، طبیعی است كه دانشگاه انقلاب و دانشگاه جامعهی اسلامی باید همان جهتگیریها را و همان هدفها را داشته باشد. این هم بنابراین مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه این نمیتواند باشد.1364/09/26
لینک ثابت
امروز هنوز هم در جامعهی انقلابی و اسلامی ما آن كسانی كه در دانشگاههای گذشته درس خواندند، جامعهی تحصیلكردهها و درسخواندهها -یك مجموعهای را فرض كنیم تحصیلكردهها و درسخواندهها- كسانی كه متخصص شدند و مدرك گرفتند، این مجموعه، كه البته این مجموعه توی آن همه جور آدم هست. از بهترین آدمها ممكن است توی اینها باشد، آدمهای متوسط هم باشند، آدمهای منفی هم باشند، اما این مجموعه بطور كلی -مثل بقیهی مجموعههایی كه در خدمت انقلاب قرار گرفتند- نمیتواند بگوید در خدمت انقلاب قرار گرفته.1364/09/26
لینک ثابت
بحثی كه در خطبهی اول امروز در نظر است كه عرض شود، بحثی در باب زندگی موسیبن جعفر (علیه الصّلاة و السّلام) است. اول قصدم این بود كه این بحث را درخطبهی دوم به مناسبت نزدیكی وفات آن حضرت عرض كنم، بعد احساس كردم كه این فرصت لازم است بیشتر مورد استفاده قرار بگیرد و جامعهی ما و ذهنیت مردم ما نسبت به زندگیِ همچنان مبهم و نگفته ماندهی ائمه(علیهم السّلام) بیش از پیش روشن بشود. حقیقت این است كه علیرغم عشق و علاقهی وافری كه مردم ما به ائمه (علیهم السّلام) دارند و ابراز میكنند، معرفت نسبت به زندگی ائمه و هدف جهاد و مبارزهی پیگیر آنها بسیار كمتر از آن چیزی است كه باید باشد. امروز دربارهی تاریخ زندگی موسیبن جعفر حتی یك كتاب كه بتوان گفت تشریح كنندهی زندگی سیاسی موسیبن جعفر است، ما نداریم و این واقعاً خسارت بزرگی است. كتابهای زیادی نوشته شده است، حرفهای زیادی زده شده است، منابع زیادی در باب زندگی ائمه از گذشته در اختیار ماست، اما حقاً و انصافاً زندگی ائمه و تلاش سیاسی آنها و حیات سیاسی آنها هنوز برای مردم ما روشن نیست و این خسارت است.
ما امروز برآورندهی همان مقصودی هستیم كه ائمه (علیهم السّلام) برای آن مبارزه كردند و به خاطر آن به شهادت رسیدند. ائمه (علیهم السّلام) مبارزهشان و تلاش بلند مدتشان برای این بود كه حكومت اسلامی، یعنی حاكمیت اسلام در جامعه تأمین بشود. با توضیحی كه امروز به اندازهی وقت یك خطبه مختصراً عرض خواهم كرد، این مطلب روشن خواهد شد. این مقصود در طول تاریخ اسلام بعد از صدر اول تا امروز برآورده نشده است. یعنی در هیچ دورانی از دورههای تاریخ اسلام بعد از صدر اسلام در هیچ كجای دنیا، آن جامعهای كه منشأ و مبدأ احكام و قوانین و مناسبات اجتماعی و مقررات زندگی را قرآن كریم و تعالیم اسلام قرار داده باشد و صادقانه در پی آن باشد كه اسلام را پیاده كند، تحقق پیدا نكرده و ائمهی ما برای این مبارزه میكردند. امروز ما توانستهایم اسكلت این جامعه را به وجود بیاوریم. تا این اسكلتِ كلی با همهی خصوصیات و ریزهكاریها یك جامعهی اسلامی بشود، راه زیادی در پیش است بلاشك؛ اما مهم این است كه جامعهای و نظامی با این خصوصیات و با این چهارچوب در دنیا بنیانگذاری شد؛ این افتخار مال شماست، شما ملت ایران.1364/01/23
لینک ثابت
بنده بارها گفتهام زندگی ائمه (علیهم السّلام) را كه دویست و پنجاه سال طول كشیده، زندگی یك انسان به حساب بیاورید؛ یك انسان دویست و پنجاه ساله؛ از هم جدا نیستند، «كلّهم نور واحد». هر كدام از اینها كه یك حرفی زدند، این حرف در حقیقت از زبان آن دیگران هم هست. هر كدام از اینها كه یك كاری انجام دادند، این در حقیقت كار آن دیگران هم هست. یك انسانی كه دویست و پنجاه سال گوئی عمر كرده است. تمام كارهای ائمه در طول این دویست و پنجاه سال، كار یك انسان با یك هدف، با یك نیت و با تاكتیكهای مختلف است. ائمه (علیهم السّلام) وقتی كه احساس كردند كه اسلام رو به غربت افتاد و جامعهی اسلامی تشكیل نشد، چند هدف را اهداف اصولی خود قرار دادند: یكی تبیین اسلام به شكل درست. اسلام از نظر آن كسانی كه در رأس قدرت در طول این سالیان طولانی و درازمدت قرار داشتند، یك چیز مزاحم بود. اسلام پیغمبر، اسلام قرآن، اسلام جنگ بدر و حنین، اسلام ضد تجملپرستی، اسلام ضد تبعیض، اسلام طرفدار مستضعفان، اسلام كوبندهی مستكبران، به درد آن كسانی نمیخورد كه میخواستند با ماهیت فرعونی، لباس موسوی بپوشند؛ با ماهیت نمرودی، لباس ابراهیمی بپوشند؛ امكان نداشت، مجبور بودند اسلام را تحریف كنند. امكان نداشت كه اسلام را از دل مردم، از ذهن مردم یكباره دور كنند؛ چون مردم مؤمن بودند؛ مجبور بودند اسلام را از روح و محتوا و ماهیت خودش عوض كنند و خالی كنند.
عین همان كاری كه شما یادتان هست و شاهد بودید در دوران رژیم گذشته نسبت به مظاهر اسلامی انجام میگرفت. در رژیم گذشته با تظاهرات اسلامی مخالفت نمیشد، اما با معنای اسلام و با روح اسلام چرا؛ با جهاد اسلام چرا؛ با امر به معروف و نهی از منكر اسلام چرا؛ با بیان حقایق اسلامی چرا؛ اما با ظواهر اسلامی كه به گاو و گوسفند آنها صدمهای نزند، مخالفت نمیشد. این حالت در دوران خلافتهای اموی و عباسی هم وجود داشت. لذا برای اینكه اسلام را از روح و حقیقت خود خالی كنند، عدهای مزدور قلم به مزد و زبان به مزد داشتند. پول میدادند، حدیث درست میكردند؛ پول میدادند، منقبت برای آنها درست میكردند؛ پول میدادند، كتاب برای آنها مینوشتند. میگوید وقتی سلیمانبن عبدالملك از دنیا رفت، ما دیدیم كتابهای فلان عالم بزرگ - كه اسمش را نمیآورم - بر حیوانات بار شد، بر استرها بار شد و از خزانهی سلیمانبن عبدالملك بیرون آمد. یعنی این كتابنویس، این محدث بزرگ، این عالم معروف كه این همه نام او در كتابهای اسلامی وجود دارد، این برای سلیمانبن عبدالملك كتاب مینوشت! خب، كتابی كه برای سلیمانبن عبدالملك نوشته بشود، شما توقع دارید در این كتاب چیزی باشد كه سلیمانبن عبدالملك را ناخوش بیاید؟ خب سلیمانبن عبدالملكی كه ظلم میكند، شراب میخورد، با كفار میسازد، مسلمین را زیر فشار قرار میدهد، بین مردم تبعیض قائل میشود، فقرا را رویشان فشار میآورد، اموال مردم را میگیرد، این چه جور اسلامی را میپسندد؟ این درد بزرگ جامعهی ما، جامعهی اسلامی در طول قرنهای اول بود. ائمه (علیهم السّلام) این را میدیدند، احساس میكردند كه میراث ارزشمند پیغمبر - یعنی احكام اسلامی كه باید برای طول تاریخ بماند و انسانها را در تمام ادوار تاریخ هدایت بكند - دستخوش تحریف شده. یكی از هدفهای ائمه كه خیلی هم مهم بود، تبیین درست اسلام و تفسیر حقیقی قرآن و افشاگری تحریفها و تحریف كنندهها بود. نگاه كنید در كلمات ائمه (علیهم السّلام)، میبینید آنچه كه گفته شده، در موارد بسیاری ناظر به آن چیزهائی است كه به نام اسلام، علما و فقها و محدثین وابستهی به دستگاههای حكومت و دربارهای سلطنتی گفته بودند. ائمه آنها را رد میكردند و حقایق را بیان میكردند؛ این یك هدف اصلی و بزرگ برای ائمه، كه تبیین احكام اسلامی بود؛ این یك. خب خود همین كار یك ماهیت سیاسی دارد. یعنی وقتی كه ما میدانیم كه تحریف با تحریك دستگاه سلطنت و خلافت انجام میگیرد و قلم به مزدها و مزدورهای علیالظاهر عالم، برای خاطر سلاطین و حكمرانان تحریف میكنند، طبیعی است كه اگر كسی علیه آن تحریفها اقدام بكند، یقیناً كاری برخلاف سیاست آن حكام و سلاطین انجام داده.
امروز كه در بعضی از كشورهای اسلامی، بعضی از قلم به مزدها و نویسندگان مزدور و عالمان مأجور از طرف دستگاهها كتاب مینویسند تا ایجاد تفرقهی بین مسلمانها بكنند یا چهرهی برادران مسلمان خودشان را زشت نشان بدهند، اگر تو این كشورها یك نویسندهی آزادمنش پیدا بشود كه كتابی بنویسد و دربارهی وحدت اسلامی و دربارهی برادری بین جماعات اسلامی در آن قلم فرسائی كند، این كار یك كار سیاسی است در حقیقت، ضد دستگاههای حاكم است. ائمه یكی از قلمهای درشت فعالیتشان این بود، احكام اسلامی را كه بیان میكردند، معنایش این نبود كه احكام اسلامی در آن روز درجامعهی اسلامی گفته نمیشد. چرا، در هر گوشه و كناری از دنیای اسلام كسانی بودند كه قرآن میگفتند، حدیث میگفتند، از پیغمبر نقل میكردند، هزاران حدیث را بعضی از محدثین بلد بودند، مخصوص مكه و مدینه و كوفه و بغداد و اینها هم نبود؛ در تمام اقطار عالم اسلامی، شما نگاه كنید به تاریخ. در خراسان، فلان جوان دانشمند چندین هزار حدیث مثلاً تدوین میكند. در طبرستان فلان عالم بزرگ چندین هزار حدیث از پیغمبر و از صحابه نقل میكند. حدیث وجود داشت، حكم اسلامی بیان میشد. آنچه بیان نمیشد، تفسیر و تبیین درست اسلام در همهی شئون و امور جامعه اسلامی بود كه ائمه (علیهمالسّلام) میخواستند جلو این را بگیرند؛ این یك كار از كارهای مهم ائمه (علیهم السّلام) بود. كار مهم دیگر تبیین مسئلهی امامت بود. امامت یعنی زمامداری جامعهی اسلامی. مسئلهی عمدهای كه برای مسلمانها آن روز روشن نبود و عملاً و از لحاظ تئوری دچار تحریف شده بود، مسئلهی امامت بود. امامت جامعهی اسلامی با كیه؟ كار به جائی رسیده بود كه كسانی كه به اغلب احكام اسلامی عمل نمیكردند و بیشتر محرمات را علناً انجام میدادند، ادعا میكردند كه جانشین پیغمبرند و مینشستند در مسند پیغمبر و خجالت هم نمیكشیدند. یعنی اینجور هم نبود كه مردم ندانند. مردم میدیدند كه یكی به نام خلیفه، مست و لایعقل به محل نماز جمعه میآید و پیشنماز مردم میشود و بهش هم اقتدا میكردند. مردم میدانستند كه یزیدبن معاویه دچار بیماریهای بزرگ اخلاقی و عامل به گناهان بزرگ است، درعینحال وقتی بهشان گفته میشد كه علیه یزید قیام كنید، میگفتند ما با یزید بیعت كردیم، نمیشود قیام كنیم! مسئلهی امامت بر مردم روشن نبود. مردم خیال میكردند كه امام مسلمین و حاكم جامعهی اسلامی میتواند با این گناهان، با این خلافها، با این ظلمها، با این اعمالی كه برخلاف صریح قرآن و اسلام هست، آمیخته و آلوده باشد؛ برای مردم مسئلهی مهمی نبود؛ این یك مشكل بزرگی بود كه با توجه به اهمیت مسئلهی حكومت در یك جامعه و تأثیر حاكم در جهتگیری جامعه، بزرگترین خطر برای عالم اسلام بود. لذا ائمه (علیهم السّلام) لازم میدانستند دو چیز را به مردم بگویند: یكی اینكه بگویند امام دارای این شرایط است، حاكم اسلامی دارای این خصوصیات است. این عصمت، این تقوا، این علم، این معنویت، این رفتار با مردم، این عمل در مقابل خدا؛ خصوصیات امام یعنی حاكم اسلامی را برای مردم بیان كند؛ این یك و دوم مشخص كنند كه آن كسی كه دارای این خصوصیات هست، امروز كیه، كه معرفی میكردند و خودشان را بیان میكردند؛ این هم یك كار بزرگ ائمه. و میبینید كه این یكی از مهمترین كارهای سیاسی و تبلیغات و تعلیمات سیاسی است. اگر ائمه (علیهم السّلام) غیر از این دو تا كاری كه گفتم هیچ كار دیگر نداشتند، كافی بود كه ما بگوئیم زندگی ائمه از اول تا به آخر یك زندگی سیاسی است. آنجائی كه تفسیر هم میگویند، بیان معارف اسلامی را هم میكنند، در حقیقت یك عمل سیاسی انجام میدادند. آنجائی هم كه دربارهی خصوصیات امام حرف میزنند، باز یك عمل سیاسی دارند انجام میدهند. یعنی ائمه تعلیماتشان اگر در همین دو خصوصیت، دو عنوان و دو موضوعی كه گفتم خلاصه هم میشد، باز ائمه زندگیشان یك زندگی سیاسی بود، اما به این هم اكتفا نمیكردند. علاوهی بر همهی اینها، ائمه (علیهم السّلام) حداقل از دوران امام حسن مجتبی به بعد، یك حركت زیر زمینی همه جانبهی سیاسی و انقلابی را به قصد قبضه كردن حكومت شروع كرده بودند. هیچ شكی باقی نمیماند برای كاوشگر زندگی ائمه كه ائمه (علیهم السّلام) این حركت را داشتند. آنی كه من عرض میكنم، ناشناخته است. این نكتهی قضیه است كه متأسفانه در كتابهائی كه در زندگی ائمه نوشته شده، دربارهی زندگی امام صادق، در زندگی موسیبن جعفر، در زندگی بسیار از ائمهی دیگر، این نكته معرفی نشده است. اینی كه ائمه (علیهم السّلام) یك حركت سیاسی تشكیلاتی وسیع و گسترده را انجام میدادند، با اینكه این همه شواهد وجود دارد، این ناگفته مانده و ذكر نشده و این مشكل عمدهی فهم زندگی ائمه (علیهم السّلام) است. حقیقت این است كه ائمه این كار را شروع كردند. البته شواهد خیلی زیادی هست. ممكن است بعضی اشكال كنند كه ائمه (علیهم السّلام) چطور برای قبضه كردن حكومت مبارزه میكردند، در حالی كه با علم الهی خودشان میدانستند كه به حكومت نخواهند رسید؟ خب معلوم است دیگر، زندگی ائمه (علیهم السّلام) نشان داد كه اینها نتوانستند به حكومت دست پیدا كنند و جامعهی اسلامی را و نظام اسلامی را آنطوری كه میلشان بود و وظیفهشان بود، آن را تشكیل بدهند. چطور ائمه با اینكه این را میدانستند و به الهام الهی از آن واقف بودند، این كار را انجام دادند؟ ممكن است این به ذهن بعضی برسد. در جواب این فكر باید بگویم دانستن اینكه به هدف نخواهند رسید، مانع از انجام وظیفه نمیشود. در زندگی پیغمبر شما نگاه كنید: پیغمبر اكرم میدانستند در جنگ احد شكست خواهند خورد. پیغمبر اكرم میدانستند آنهائی كه در شكاف كوه نشاندند، آنها نخواهند نشست و به طمع غنیمت پایین خواهند آمد. پیغمبر آن روزی كه به طائف رفت تا بنیثقیف را هدایت كند و از شر مكیها به طائفیها پناه برد، میدانست كه طائفیها با پاره سنگ از او استقبال میكنند. اینقدر سنگ به او میزنند كه ساق مباركش خونی میشود و مجبور میشود برگردد؛ ائمه (علیهم السّلام) همهی اینها را میدانستند. آن كسی كه علم ائمه (علیهم السّلام) و علم معصومین را میخواهد دلیل بگیرد بر اینكه اینها مبارزهی سیاسی نمیكردند، با علم پیغمبر چه میكند، كه پیغمبر اكرم همهی اینها را میدانست. امیرالمؤمنین میدانست كه در بیست و یكم ماه رمضان به شهادت خواهد رسید، اما در عین با اینكه میدانست، اندكی قبل از ماه رمضان یك اردوگاه وسیعی درست كرد در بیرون كوفه برای اینكه به ادامهی جنگ خود با معاویه بپردازد. اگر دانستن امیرالمؤمنین موجب میشود كه او برطبق روال عادی و معمولی عمل نكند، چرا این اردوگاه را درست كرد، چرا این لشكركشی را كرد؟ مردم را برد بیرون كوفه منتظر نگه داشت، چرا؟ چه فایدهای داشت؟ اینكه ائمه میدانستند كه به حكومت نمیرسند، نباید موجب آن بشود كه تلاش خودشان را نكنند. باید تلاش بكنند، مبارزه بكنند. آنجوری عمل كنند؛ مثل آن كسی كه نمیداند، مثل آن كسی كه اطلاع ندارد چه پیش خواهد آمد. تمام آن كارهائی را كه یك آدمی كه نمیداند چه پیش خواهد آمد، ائمه (علیهم السّلام) باید انجام بدهند.1364/01/23
لینک ثابت
ما، ملت ایران، به عنوان كسانی كه پایههای این نظام را روی دوشمان گرفتهایم اگر امروز به نهج البلاغه مراجعه كنیم در آن چیز جالبی خواهیم یافت. بیماریهایی كه در این موقعیت ما را تهدید میكند و درمان این بیماریها، برای ما ارزنده و حیاتی است كه برویم و این درمانها را جستجو كنیم. نمیخواهم بگویم همه آن حوادثی كه در صدر اسلام اتفاق افتاده، امروز هم همانها موبهمو اتفاق میافتد، نه. اما جهتگیریها یكی است. دل مؤمنین با دل مؤمنان آن روز است، امید مؤمنین امروز با امید مؤمنان آن روز، تردید منافقین و ضعاف الایمان امروز همانند تردید منافقین و ضعاف الایمان آن روز است. همدستی مخالفان و توطئهگران امروز همانند همدستی مخالفان و توطئهگران آن روز است. محوری بودن نظام ما مانند محوری بودن نظام صدر اسلام، مردمگرایی نظام ما مانند مردمگرایی نظام صدر اسلام است. قبول قرآن به عنوان سند اصلی، نسخه كامل و مجسم كننده وضعیت آرمانی و ایدهآل، اینها جهتگیریهای كلی است و این جهتگیریها یكی است. پس طبیعی است اگر ما منتظر بیماریهایی باشیم مشابه بیماریهای آن روز كه اگر آن بیماریها را از پیش بشناسیم خودمان را برای مقابله با آنها آماده خواهیم كرد. نهج البلاغه آن بیماریها را یكی یكی به ما معرفی میكند. با این كه علی الظاهر كتاب گزارش تاریخی نیست، اما سخن امیرالمؤمنین گزارش تاریخی است، البته اگر من میخواستم در این زمینه شاهد ذكر بكنم و بگویم كه امیرالمؤمنین چطور جامعه معاصر خودش را با بیان دردها و درمانها ترسیم میكند، اگر میخواستم تشریح كنم كه چطور امیرالمؤمنین نسخهای به دست ما میدهد كه وقتی آن نسخه را مطالعه میكنیم، میفهمیم مخصوص چه نوع بیماری است، و ما امروز بیماریش را میشناسم، اگر میخواستم این را بگویم، بایستی یك رساله بنویسیم. متأسفانه همانطور كه گفتم از ما دیگر نباید توقع داشت، برادرانی كه فراغت دارند دنبال این كارها بروند. اما باید بگویم كه جستجوی این مسأله از نهج البلاغه خیلی زحمت هم ندارد، بگردید، همینطور تورّق بكنید خودش را به شما نشان خواهد داد.
اما نمونهوار چند فقره از بیماریهای آن روز را كه امیر المؤمنین «علیه السلام» در صدد معالجه آنهاست، ذكر میكنم: یكی از این بیماریها مسأله دنیا است. در نهج البلاغه چه بسیار علیه دنیا و دنیاطلبی و دنیافریفتگی، علیه خطرات و كمینهای دنیا هشدار داده شده است، و یكی از بخشهای مهم نهج البلاغه زهد آن است. این زهد برای چیست این كدام واقعیت آن دوران را نشان میدهد آن دورانی كه پیغمبرش میگفت: «الفقر فخری» و افتخار میكرد كه فقیر است، مردمش افتخار میكردند كه به مال دنیا آلوده نیستند، ابوذرها و سلمانها و عبداللّه بن مسعودها و اصحاب صفّهشان جزو اشراف آن امت بودند، و اصلا به دنیا، و طلا و نقره و زر و زیور و زخارف مالی اعتنایی نداشتند، اصلا زخارف مالی در برابر زخارف غیرمالی چیزی به حساب نمیآمد، كه پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «أشراف أمّتی أصحاب اللّیل و حملة القرآن»،(۵) اشراف امت من، اشراف جامعه اسلامی آنهایی هستند كه شب با خدا سر و كار دارند و خدمت و عبادت میكنند، آنهایی كه با قرآن آشنا هستند. در جامعه اسلامی چه حادثهای روی داده كه از صد كلمه سخنان امیرالمؤمنین تقریبا پنجاه كلمهاش در باره زهد است. این كه نهج البلاغه پر است از زهد و ترغیب به زهد چه چیز را نشان میدهد؟ بله، بیماری را نشان میدهد، این نسخه امیرالمؤمنین كه این قدر راجع به دنیا گرم و پرشور و پرهیجان و زیبا و بلیغ حرف میزند، نشان میدهد كه مردم بدجوری گرفتار دنیا شده بودند، بیست و سه سال پس از رحلت پیامبر بدجوری مردم اسیر شده بودند، و این دست گرهگشا سعی میكند گرههای این كمند را از دست و پای آنها باز كند. در نهج البلاغه وقتی ما به ذكر دنیا میرسیم اوجی میبینیم، احساس میكنیم كلام امیرالمؤمنین در باب دنیا اصلا یك لحن و لون دیگر است، البته از صدها نمونه كه در این زمینه وجود دارد من نتوانستم كه این چند سطر را یادداشت نكنم و اینجا نخوانم از بس زیباست.«فانّ الدّنیا رنق مشربها، ردغ مشرعها، یونق منظرها، و یوبق مخبرها، غرور حائل، و ضوء آفل، و ظلّ زائل و سناد مائل، حتّی اذا أنس نافرها، و اطمأنّ ناكرها، قمصت بأرجلها، و قنصت بأحبلها، و أقصدت بأسهمها، و أعلقت المرء أوهاق المنیّة قائدة له الی ضنك المضجع و وحشة المرجع». ببینید چقدر زیبا است، البته قابل ترجمه نیست، باید بلغا و شعرا بنشینند كلمه كلمه اینها را بسنجند و ترجمه كنند، آن كه توجه انسان را جلب میكند، یعنی توجه من را جلب كرد این بود كه وقتی در باره دنیا صحبت میكند میفرماید: «غرور حائل، وضوء آفل، و ظل زائل، و سناد مائل». بعد نكتهای را ذكر میكند «حتی اذا آنس نافرها» آن چنان دنیا با جلوههایش و فریبندگیهایش خودنمایی میكند كه آنان كه از دنیا میگریختند و از آن وحشت داشتند، به آن انس میگیرند «و اطمأن ناكرها»(۶) آنها كه حاضر نبودند به دنیا دست بزنند، در كنار دنیا احساس آرامش میكنند. این همان بیماری است، یعنی همان انسانهایی كه در دوران پیغمبر خانه و زندگی و باغهای مكه و ثروت و تجارت، و حتی زن و بچه را رها كردند و برای اسلام در كنار پیامبر به مدینه آمدند، با گرسنگی ساختند، با سختی ساختند، همینها بعد از بیست - سی سال پس از رحلت پیامبر وقتی از دنیا میروند طلاهایی را كه از اینها مانده برای تقسیم بین وارث باید با تبر بشكنند، اینها مصداق «حتی اذا آنس نافرها و اطمأن ناكرها» است. این اوج سخن امیر المؤمنین است. این یك نمونه از سخنان آن حضرت در مورد دنیاست.
یك موضوع دیگر كه در نهج البلاغه بارها تكرار شده است تكبر است، یعنی همان كه محور اصلی خطبه قاصعه است، و البته مخصوص خطبه قاصعه هم نیست، خیلی جاها هست. مسأله تكبر یعنی خود را از دیگران بالاتر دانستن، همان آفتی است كه اسلام را و نظام سیاسی اسلام را منحرف كرد، خلافت را به سلطنت تبدیل كرد، یعنی به كلی نتایج زحمات پیامبر را تقریبا در برههای از زمان از بین برده است. این است كه امیرالمؤمنین در نهج البلاغه به آن بسیار اهمیت میدهد. در همین خطبه قاصعهای كه میدانید و معروف است، امیرالمؤمنین چقدر زیبا و پرمغز و برانگیزاننده و هشداردهنده سخن گفته است. قسمتی از آن خطبه را یادداشت كردهام: «فاللّه اللّه فی كبر الحمیّة، و فخر الجاهلیّة، فانّه ملاقح الشّنآن، و منافخ الشّیطان الّتی خدع بها الأمم الماضیة، و القرون الخالیة، حتّی أعنقوا فی حنادس جهالته و مهاوی ضلالته، ذللا عن سیاقه، سلسا فی قیادة... الا فالحذر الحذر من طاعة ساداتكم و كبرائكم الّذین تكبّروا عن حسبهم و ترفّعوا فوق نسبهم». این هشدار امیرالمؤمنین است، افراد جامعه را از دو چیز به شدت پرهیز میدهد: یكی از تكبر و كبر ورزیدن و خود را برتر از دیگران دانستن. دوم از قبول این تصور غلط از دیگران، یعنی نه خودتان خود را از دیگری بالاتر بدانید نه این تصور غلط را اگر دیگری داشت شما قبول كنید. اینها ضامن اجرای اخلاق اسلامی بین مردم و بین مسؤولان در جامعه اسلامی است. امیرالمؤمنین تأكید میفرماید كه هرگز از دیگران ترفع و تكبر قبول نكنید و حضرت امیرالمؤمنین نه خودش كبر میورزید و نه از كسی كبر و خیلاء را قبول میكرد.
خوب این هم حاكی از این است كه آن روز این بیماری و در واقع هر دو بیماری وجود داشته است، برای این كه مسلم بشود، بروید تاریخ را نگاه كنید، آنها كه به تاریخ آن دوره آشنایند میدانند كه سهمگینترین بیماری مردم آن روز همین دو چیز بوده: عدهای خودشان را بالاتر از دیگران میدانستند، قریش از غیر قریش، وابستگان به فلان قبیله عربی از وابستگان به فلان قبیله دیگر. و متأسفانه این بیماری و این كه كسانی خود را برتر از جمعی دیگر بدانند بعد از پیغمبر خیلی زود پیدا شد، و نتیجه این حال همان بود كه امیرالمؤمنین فرمود: «فانه ملاقح الشّنآن...» وقتی كسی خودش را بالاتر از دیگری دانست، قشری خودش را از قشر دیگر بالاتر دانست، آن روز اول اختلاف است، اول جدایی است، وقتی به این نكات در سخنان امیرالمؤمنین توجه كنید میبینید تمام خصوصیات را ذكر كرده است. دومی بیماری كبرپذیری بود، یعنی گروه محكوم قبول كنند كه محكومند و باید محكوم باشند، حالا بروید شما به تاریخ آن وقت مراجعه كنید. آن قدر نشانههای ظلمپذیری، كبرپذیری و رجحانپذیری در زندگی آن مردم، میبینید كه واقعا تأسف میخورید. آن عده مردمی كه سری بلند میكردند و نمیپذیرفتند، همیشه مورد تهاجم بودند، و همیشه یكی از خصوصیات مردم عراق همین بود. البته كوفیها را از قدیم نقل میكردند كه بیوفایی كردهاند و این خصلتی است كه از چیزهای بسیاری ناشی میشود. اما مردم عراق آن روز، مردم بلند طبعی بودند و حكام شام را قبول نمیكردند. من گمان میكنم یكی از علل این مسأله حضور امیرالمؤمنین در میان آنها بود، و در برههای از زمان این خلق اسلامی را از امیرالمؤمنین آموخته بودند. به هر حال مشاهده میكنیم كه در طول حكومت تقریبا ششصد ساله بنی امیه و بنی عباس، اساسیترین ضربتگاه و نقطه ضعف و آسیبپذیری جامعه اسلامی همین بوده، و از اینجا فساد وارد شده است. لذا دستورات امیرالمؤمنین در موارد بسیاری راجع به مخالفت با مسأله تبعیضپذیری یعنی همان كبرپذیری است، این مضمونی است كه امیرالمؤمنین در نهج البلاغه به آن بسیار توجه دارد.1364/01/19
لینک ثابت
یك مطلب این است كه كتاب نهجالبلاغه - این مجموعهای كه به همت و تلاش سید بزرگوار شریفِ رضی تهیه شده و بحمدالله تا امروز محور ملاحظه و مطالعهی خواص و اندیشمندان بوده اگر چه نه محور معرفت و كار عمومی مردم - این كتاب شاید در تمام دورانی كه تألیف شده و بوجود آمده تا امروز به قدر این روزگار مورد نیاز و متناسب با اوضاع زمان و مكان نبوده. البته نهجالبلاغه از جهات مختلفی حائز اهمیت است، شاید بشود گفت كه نهجالبلاغه یك مجموعهای است از عمدهترین مباحث معارف اسلامی؛ و همهی چیزهایی كه برای یك انسان مسلمان و یك جامعهی مسلمان لازم است در نهجالبلاغه از آن سخنی و حرفی و به آن اشارهای یا دربارهی آن بحثی و هدایتی هست. از توحید و عقاید اسلامی و اصول دین تا اخلاق و تهذیب و تزكیهی نفسانی؛ و از سیاست ملكداری و كیفیت ادارهی صحنههای عظیم فعالیت اجتماعی تا تنظیم روابط اخلاقی و خانوادگی؛ از جنگ و سیاست و حكمت و علم و مغیبات و همه چیز در این كتاب شریف هست. لكن این كتاب در مجموع درس زندگی اجتماعی برای مسلمانهاست؛ مطالب این كتاب به طور مجردِ از زندگی مطرح نشده. گویندهی این كلمات یك رئیس مملكت، یك حاكم و فرمانروای بزرگی است كه سلطنت او و حكومت او بر یك كشور پهناور و عظیمی گسترش داشته و این انسان بزرگ - كه مسؤولیت ملكداری و زمامداری را هم بر دوش داشته - با احساس این مسؤولیت عظیم این مطالب را بر زبان جاری كرده. مانند گفتههای یك حكیمی نیست كه دور از غوغای زندگی و فارغ از واقعیتها و مسائل گوناگونی كه در یك جامعه ممكن است مطرح باشد مینشیند و معارف اسلامی را بیان میكند. مانند عارفی نیست كه به حالات و كیفیات درونی و نفسانی خود تكیه میكند. انسانی است كه بار مسؤولیت ادارهی یك جامعهی عظیم را بر دوش خود احساس میكند، و دانای دین و بصیر به همهی معارف اسلامی و قرآنی است؛ با این دل پرمعرفت، با این روح بزرگ و در مقام این مسؤولیت با مردم روبرو میشود، با آنها حرف میزند، از آنها میخواهد، به آنها میگوید و پاسخ سؤالها و استفهامهای آنها را میدهد؛ این شرائط صدور نهجالبلاغه است.
شاید با همهی روایاتی كه ما از ائمهی معصومین علیهمالسّلام داریم از این جهت فرق میكند، آنها مربوط به دوران حاكمیت مورد قبول اسلامی از دیدگاه ائمه علیهمالسّلام زندگی نمیكردند. آنها در دوران اختناق به سر میبردند، مسائل از دیدگاه یك حاكم و مسؤول ادارهی مملكت بر زبان آنها جاری نمیشد. اما امیرالمؤمنین به عنوان یك حاكم اسلامی حرف میزند، با یك جامعهای كه تحت اشراف و حكومت خود اوست حرف میزند، و این بیشترین سخنانی است كه از امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه نقل شده. البته در كلمات آن حضرت سخنانی هم هست كه مربوط به دوران حكومت ایشان نیست. ما امروز در همان شرائط قرار داریم، شرائط كنونی جامعهی اسلامی همان شرائط است. البته نهجالبلاغه مخصوص كشور ما نیست، مال همه دنیای اسلام است، اما دنیای اسلام هم امروز در حال یك بیداری و حیات دوبارهی اسلامی است، در كشور ما و در جامعهی ما - كه در سایهی همین آموزشهای امیرالمؤمنین و با اتكاء به نَفَس نهجالبلاغه این انقلاب به پیروزی رسیده، و امروز همان جامعه اسلامی و علوی تشكیل شده و همان شرائط تقریباً در بیشتر ابعاد برجامعهی ما و كشور ما حكومت میكند - امروز روز استفادهی هر چه بیشتر از نهجالبلاغه است. من در این مورد مختصری توضیح بدهم، حتی شرائط زندگی رسولاكرم هم با شرائط زندگی دوران حكومت امیرالمؤمنین متفاوت است.
در دوران رسول اكرم جامعه جامعهی اسلامی صددرصد بود، یعنی جهتگیری جامعه همان جهتگیری صددرصد اسلامی بود؛ اما خصوصیتی كه در آن دوران از اول تا آخر دوران زندگی ده سالهی پیغمبر در دوران حكومت اسلامی وجود داشت این بود كه در آنجا صفبندیها آشكار بود؛ شعارهای اسلامی شعارهای مشخص و واضح و تعیین كننده و مشخص كننده بود؛ جناحبندیهایی كه در جانب پیغمبر و در جانب مخالفان پیغمبر قرار داشت جناحبندی واضح و آشكاری بود؛ معلوم بود كه دوست و دشمن كیها هستند. حتی حركت نفاق - كه در جامعهی اسلامی از اول تشكیل حكومت اسلامی حداقل از دوران زندگی مدینه به وجود آمد در جامعهی اسلامی و تحقق پیدا كرد - نمیتوانست آنطوری كه لازمهی حركت نفاق هست جامعه را تحت تأثیر قرار بدهد. خود پیغمبر بود، آیات منافقین نازل میشد، منافقین تهدید به افشاگری میشدند، خیلی از منافقین بوسیلهی پیغمبر شناخته میشدند و به دیگران شناسانده میشدند. حركات موزیانهی نفاق انجام میگرفت اما بر مجموع جامعهی اسلامی یك صراحت و یك حالت افشاگری مسلط بود. كسانی كه در جنگ در مقابل پیغمبر شركت میكردند دشمنانی بودند كه دشمنی آنها و ابعاد این دشمنی و میزان دوری و نزدیكی آنها از اسلام حتی معلوم بود. یهود چقدر مخالف اسلاماند، قریش چقدر مخالفند، قبائل دیگر چقدر مخالفند، كیفیت مبارزهی آنها با اسلام و مسلمین چگونه است؛ مسلمانها دچار تردید نبودند، دچار حیرت نبودند.
دوران امیرالمؤمنین این خصوصیت را نداشت، و این یكی از بزرگترین دشواریهای حكومت كوتاه كمتر از پنج سالهی امیرالمؤمنین است. در دوران امیرالمؤمنین وقتی كه دو لشگر در مقابل هم قرار میگرفتند هر دو لشگر نماز میخواندند، هر دو لشگر اگر ماه رمضان پیش میآمد روزه میگرفتند، از میان هر دولشگر آهنگ تلاوت قرآن شنیده میشد. مسلمانها در هر دو لشگری كه در مقابل هم قرار داشت احساس میكردند كه صراحت و راحتی خیال دوران پیغمبر را ندارند، لذا در جنگ صفین در نیروهای امیرالمؤمنین چند بار زمزمهی سؤال و حیرت به وجود آمد، و مسلمانهایی كه اسلام قدیمی و از دوران پیغمبر را داشتند و حقایق و مسائل اسلامی را از اولین روزهای ولادت اسلام و به خصوص ولادت حكومت اسلامی تعقیب كرده بودند - مثل عمار و یاسر - میتوانستند گرهگشا باشند و مشكل را برطرف كنند؛ بسیاری مردد میبودند. در ماجراهای دوران امیرالمؤمنین این حالت آشكار نبودن، اختلاط صفوف، اشتراك در شعارها به قدری فضا را تنگ كرده بود كه امیرالمؤمنین بارها میفرمود «لایحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر» تنها مقاومت كافی نیست، بینایی لازم است، هوشمندی لازم است، تیزنگری لازم است، این خصوصیت ممتاز زمان امیرالمؤمنین است؛ رنجهای امیرالمؤمنین و دردسرهای امیرالمؤمنین هم ناشی از همین است.
ما امروز در دنیای عظیمی كه با شعارهای زیبا در بسیاری از نقاط این دنیا شعار داده میشود كم و بیش همان وضعیت را داریم. حتی ما امروز در دنیای اسلام - كه درك و دریافت و بینش اسلامی در آن گاهی با فاصلههایی به اندازهی فاصلهی ایمان و كفر از هم دور هستند - با یك چنین واقعیتی مواجه هستیم. امروز آشكارترین و روشنترین حقایق اسلامی بوسیلهی بعضی از مدعیان اسلام در كشورهای اسلامی نادیده گرفته میشود. امروز همان روزی است كه شعارها یكسان است اما جهتگیریها به شدت مغایر یكدیگر است، امروز شرائطی مشابه شرائط دوران حكومت امیرالمؤمنین است، پس روزگار نهجالبلاغه است. امروز میشود از دیدگاه دقیق و نافذ امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام به واقعیتهایجامعه و واقعیتهای جهان نگاه كرد و بسیاری از حقایق را دید و شناخت و علاج آنها را پیدا كرد. لذاست كه به نظر ما امروز از همیشه به نهجالبلاغه ما محتاجتریم. این یك جهت كه ضرورت پرداختن به نهجالبلاغه و بازگشت به این مجموعهای كه از زبان امیرالمؤمنین و مولای متقیان نقل شده، و هر چه بیشتر كار كردن روی اینها از لحاظ مقدماتی كه آنها را بتواند معتبرتر و قابل استنادتر و قابل فهمتر و قابل تطبیقتر بكند از همیشه ضروریتر و لازمتر است.1363/01/26
لینک ثابت
مشورت با مردم در جامعه اسلامی
در صدر اسلام حکومت پیغمبر و تا مدّتی بعد از رحلت پیغمبر، حکومت جامعهی اسلامی یک حکومت مردمی بود. در دوران امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) مردم در صحنهی حکومت به معنای واقعی دخالت داشتند، نظر میدادند، رأی میدادند، تصمیم میگرفتند و حقّ مشورت - که قرآن پیغمبر را به آن امر کرده است - متعلّق به مردم بود که: وَ شاوِرهُم فِی الاَمرِ؛(1) مردم حق دارند که با آنها مشورت بشود.1362/05/14
لینک ثابت
از اوّلین روز پیروزی این انقلاب، همهی ما گفتیم و همهی ملّت باور كردند كه كار با پیروزی بر ایادی آمریكا در كشورمان تمام نمیشود، كار در بیست و دوّم بهمن به پایان نمیرسد، بلكه كار در این روز بزرگ و مبارك تازه آغاز میشود. ما در بیست و دوّم بهمن قدم در جادّهای گذاشتیم كه انتهای این جادّه، جامعهی اسلامی و انسانیِ آسوده و پر نعمت و پر بركت و برابر امر خدا و قوانین الهی است؛ بتدریج به آن نهایت نزدیك خواهیم شد. تا امروز هم هرچه گذشته است، به آن عاقبت و فرجام نیك نزدیك شدهایم؛ باز هم باید تلاش كنیم تا هرچه نزدیكتر بشویم. در این تلاش، لطف خدا و راهنمایی رهبر و امام عزیز و بیبدیلمان و ارادهی عمومی مردممان، مهمترین عناصر هستند. با این حال ما باید پرچمهای برافراختهی این راه را نیز از نظر دور نداریم؛ باید راه را گم نكنیم؛ آنچه موجب میشود كه ما راهمان را گم نكنیم، از انقلابمان عدول نكنیم، این است كه شعارهای «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» و شعارهای اصولیِ از قبیل اینها را همواره به یاد داشته باشیم. هر سخنی، هر عملی، هر حركتی كه ما را از اسلام دور كند، از مقرّرات اسلامی بر كنار بدارد و یا به سیاست «نه شرقی و نه غربی» ما لطمه وارد بكند، در حقیقت ما را از آن نهایت و عاقبت نیك دور خواهد كرد.1361/11/19
لینک ثابت
«وحدت» نه با شعار بدست میآید و نه با امریه و فرمان. و اگر امروز در جامعهی انقلابی، وحدت حوزه و دانشگاه و وحدت روحانی و دانشجو مطرح میشود، ناشی از این واقعیت است كه تاكنون، و حداقل تا قبل از انقلاب، این وحدت وجود نداشته است. و این دو قلمرو علم و روحانیت، باید نخست از هر آنچه با فرهنگ اصیل جامعهی اسلامی ما بیگانه است، تطهیر و پاك شوند و نخستین گام در راه وحدت را از اینجا بردارند.1360/09/27
لینک ثابت
اصل تعقل، یکی از اصول اساسی اسلام
در روز قیامت طبق تصویری که قرآن برای ما در سورهی مبارکهی مُلک میکند در هنگامی که کافران را به عذاب خدا و دوزخ الهی وارد میکنند ملائکهی خدا از آنها میپرسند «{قالوا} أ لم یاتکم نذیر»(1) آیا شما که دچار این گمراهی شدید مگر از طرف خدا بیم دهندهای به سوی شما نیامد؟ مگر کسی نبود که شما را آگاه کند؟ «قالوا بلی قد جاءنا نذیر»(2) آنها میگویند چرا، بیم دهنده از سوی خدا آمد، به ما حقایق را هم گفت، ولی ما او را تکذیب کردیم. بعد از آنی که این گفتگو میان آنها انجام میگیرد خود آن گناهکاران و گمراهان دنیا و دوزخیان آخرت میگویند «و قالوا لوکنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر»(3) میگویند اگر ما در دنیا میشنیدیم و تعقل میکردیم امروز در میان اصحاب دوزخ نبودیم. بلافاصله قرآن دربارهی آنها قضاوت میکند، میفرماید: «فاعترفوا بذنبهم»(4)پس خود اینها به گناه خودشان اعتراف کردند. «فسحقاً لاصحاب السعیر»(5) یعنی آنهایی که دچار دوزخ شدند دور باشند از رحمت و فضل خدا. این یک تصویر قرآنی از روز قیامت است، اما اشارهی رسایی است به یکی از اصول اساسی اسلام، که آن عبارت است از اصل تعقل و تدبر. خدای متعال به انسان قدرت تشخیص داده است؛ «تبارک الذی بیده الملک»(6) تا آن جایی که «الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا»(7) خدا آفرینش را برای این قرار داد که ببیند چه کسی عمل بهتری دارد. در روایت میفرماید «لیبلوکم ایکم أشد عقلاً» برای این بود که ببیند چه کسی از نیروی تعلق و تدبر بیشتر استفاده میکند. این قدرت تشخیصی که خدا به انسان داده است برای شناختن راه خطا و صواب کافی است؛ هیچکس نیست که بشنود و بیاندیشد مگر آنکه میتواند راه خطا را از راه صواب تشخیص بدهد. اساس جامعهی اسلامی هم بر این است که به مردم فرصت فکر کردن داده بشود. یعنی آنچه گفتنی است به مردم گفته شود تا مردم بتوانند در سایهی معرفتی که پیدا میکنند بنشینند با خود حساب کنند و حق را از باطل تشخیص بدهند. لذا اساس حکومتهای ظالمانه در طول تاریخ بشر و همچنین امروز در دنیا بر این بوده که وسیلهی تشخیص حق و باطل یعنی فکر کردن و اندیشیدن را از مردم بگیرند.1360/04/05
1 )
سوره مبارکه الملك آیه 8
تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الغَيظِ ۖ كُلَّما أُلقِيَ فيها فَوجٌ سَأَلَهُم خَزَنَتُها أَلَم يَأتِكُم نَذيرٌ
ترجمه:
نزدیک است (دوزخ) از شدّت غضب پاره پاره شود؛ هر زمان که گروهی در آن افکنده میشوند، نگهبانان دوزخ از آنها میپرسند: «مگر بیمدهنده الهی به سراغ شما نیامد؟!»
2 )
سوره مبارکه الملك آیه 9
قالوا بَلىٰ قَد جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبنا وَقُلنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِن شَيءٍ إِن أَنتُم إِلّا في ضَلالٍ كَبيرٍ
ترجمه:
میگویند: «آری، بیمدهنده به سراغ ما آمد، ولی ما او را تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند هرگز چیزی نازل نکرده، و شما در گمراهی بزرگی هستید!»
3 )
سوره مبارکه الملك آیه 10
وَقالوا لَو كُنّا نَسمَعُ أَو نَعقِلُ ما كُنّا في أَصحابِ السَّعيرِ
ترجمه:
و میگویند: «اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقّل میکردیم، در میان دوزخیان نبودیم!»
4 )
سوره مبارکه الملك آیه 11
فَاعتَرَفوا بِذَنبِهِم فَسُحقًا لِأَصحابِ السَّعيرِ
ترجمه:
اینجاست که به گناه خود اعتراف میکنند؛ دور باشند دوزخیان از رحمت خدا!
5 )
سوره مبارکه الملك آیه 11
فَاعتَرَفوا بِذَنبِهِم فَسُحقًا لِأَصحابِ السَّعيرِ
ترجمه:
اینجاست که به گناه خود اعتراف میکنند؛ دور باشند دوزخیان از رحمت خدا!
6 )
سوره مبارکه الملك آیه 1
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ تَبارَكَ الَّذي بِيَدِهِ المُلكُ وَهُوَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ
ترجمه:
پربرکت و زوالناپذیر است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست، و او بر هر چیز تواناست.
7 )
سوره مبارکه الملك آیه 2
الَّذي خَلَقَ المَوتَ وَالحَياةَ لِيَبلُوَكُم أَيُّكُم أَحسَنُ عَمَلًا ۚ وَهُوَ العَزيزُ الغَفورُ
ترجمه:
آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید، و او شکستناپذیر و بخشنده است.
لینک ثابت
در روز قیامت طبق تصویری كه قرآن برای ما در سورهی مباركهی مُلك میكند در هنگامی كه كافران را به عذاب خدا و دوزخ الهی وارد میكنند ملائكهی خدا از آنها میپرسند «{قالوا} أ لم یاتكم نذیر»(۲) آیا شما كه دچار این گمراهی شدید مگر از طرف خدا بیم دهندهای به سوی شما نیامد؟ مگر كسی نبود كه شما را آگاه كند؟ «قالوا بلی قد جاءنا نذیر»(۳) آنها میگویند چرا، بیم دهنده از سوی خدا آمد، به ما حقایق را هم گفت، ولی ما او را تكذیب كردیم. بعد از آنی كه این گفتگو میان آنها انجام میگیرد خود آن گناهكاران و گمراهان دنیا و دوزخیان آخرت میگویند «و قالوا لوكنا نسمع او نعقل ما كنا فی اصحاب السعیر»، میگویند اگر ما در دنیا میشنیدیم و تعقل میكردیم امروز در میان اصحاب دوزخ نبودیم. بلافاصله قرآن دربارهی آنها قضاوت میكند، میفرماید: «فاعترفوا بذنبهم» پس خود اینها به گناه خودشان اعتراف كردند. «فسحقاً لاصحاب السعیر» یعنی آنهایی كه دچار دوزخ شدند دور باشند از رحمت و فضل خدا. این یك تصویر قرآنی از روز قیامت است، اما اشارهی رسایی است به یكی از اصول اساسی اسلام، كه آن عبارت است از اصل تعقل و تدبر. خدای متعال به انسان قدرت تشخیص داده است؛ «تبارك الذی بیده الملك»(۴) تا آن جایی كه «الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوكم ایكم احسن عملا»(۵) خدا آفرینش را برای این قرار داد كه ببیند چه كسی عمل بهتری دارد. در روایت میفرماید «لیبلوكم ایكم أشد عقلاً» برای این بود كه ببیند چه كسی از نیروی تعلق و تدبر بیشتر استفاده میكند. این قدرت تشخیصی كه خدا به انسان داده است برای شناختن راه خطا و صواب كافی است؛ هیچكس نیست كه بشنود و بیاندیشد مگر آنكه میتواند راه خطا را از راه صواب تشخیص بدهد. اساس جامعهی اسلامی هم بر این است كه به مردم فرصت فكر كردن داده بشود. یعنی آنچه گفتنی است به مردم گفته شود تا مردم بتوانند در سایهی معرفتی كه پیدا میكنند بنشینند با خود حساب كنند و حق را از باطل تشخیص بدهند. لذا اساس حكومتهای ظالمانه در طول تاریخ بشر و همچنین امروز در دنیا بر این بوده كه وسیلهی تشخیص حق و باطل یعنی فكر كردن و اندیشیدن را از مردم بگیرند. ما، یعنی ملت مسلمان ایران امروز بیش از همیشه محتاج تعلق و تدبریم. یك وظیفه دستگاههای اداره كننده دارند و آن ارشاد و هدایت مردم است. یك وظیفه مردم دارند و آن شنیدن ارشادها و هدایتها و فكر كردن دربارهی آنهاست. دشمن كه میخواهد مردم نفهمند به هر دو ضربه میزند. اوّلاً سعی میكند صدای هدایت كنندهها را در میان غوغای تبلیغاتی جهانی گم كند، نگذارد فریاد رسای هادیان امت به گوش مردم برسد. ثانیاً سعی میكنند مردم را از شنیدن باز بدارند، یعنی گویندهها را تخطئه میكنند، تبلیغات را دروغ وانمود میكنند، برای اینكه ایمان مردم از آنچه هادیان و منادیان حق بیان میكنند سلب شود و مردم باور خود را به گفتهی دلسوزها از دست بدهند. این كار در همهی تاریخ انجام گرفته، امروز هم در ایران و در جو انقلابی جامعهی ما، همچنین در سطح جهان انجام میگیرد. من با طرح این مسأله اوّلاً یكی از اصول اسلامی را اعلام میكنم تا همهی شما مردم برای امروز و برای همیشه بدانید كه حكومت اسلامی آن حكومتی است كه مردم را به فكر كردن دعوت میكند، و هدایت ذهن مردم را به عهده میگیرد. مردم را سرگرم هواها و هوسها و سخنان بیارتباط به سیاست و زندگی مشغول نمیكند، سرگرم نمیكند؛ ثانیاً در جامعهی اسلامی مردم در مقابل كسانی قرار میگیرند كه آنها میخواهند مردم نشنوند صدای هادیها و منادیها را. امروز در جو ایران این اصل اساسی نظام اسلامی به شدت از سوی دشمنان مورد تهدید قرار میگیرد. دشمن با یك انقلاب عظیم مردمی و ضد شرق و غرب روبهرو شده. این انقلاب را چگونه خنثی كند و از بین ببرد؟ انقلاب ما بر روی دوش مردم قرار دارد، چگونه مردم را از این انقلاب دلسرد بكند؟ برای اینكه مردم از محور انقلاب دور بشوند خیلی راهها را دشمن تاكنون پیموده است. امروز شیوهی دشمن این است كه نگذارد مردم دربارهی حوادثی كه در ایران و نسبت به اسلام در حال انجام شدن است فكر كنند. شما در این هفتهای كه گذشت و به طور كلی در این ماههای اخیر حوادث عظیم و مهمی را گذرانیدهاید. این حوادث هر كدامی در طول تاریخ اگر یكی از این حوادث در تاریخ ملتی واقع بشود به عنوان یك نقطهی برجسته خواهد ماند. شما در طول چند ماه متعددی از این حوادث را گذرانیدهاید و در تمام این حوادث موفق هم بودهاید؛ این برای دشمن غیر قابل تحمل است. برای اینكه این پیروزی و موفقیت برای جامعهی ما نماند دشمن سعی میكند جامعهی ما را از راه جلو گرفتن از نیروی فكر و اندیشهی آنها به بیتفاوتی بكشاند. ما از مردم میخواهیم بشنوند و فكر كنند، این چیزی است كه اسلام از مردم میخواهد. دشمن از مردم میخواهد كه به سخن افراد دلسوز و هدایت كننده گوش ندهند و دربارهی آن فكر نكنند. چطور دشمن این كار را انجام میدهد؟ از راه ایجاد غوغا این كار را انجام میدهد. دشمن میخواهد با ایجاد جو غوغا و تشنج حالت تعقل را از مردم بگیرد. یك حركت انقلابی عظیم در جامعه به وجود آمد بر مبنای تشخیص و فكر، و آن حركت عبارت بود از عزل بالاترین مقام اجرایی دولت جمهوری اسلامی. این یك كار بیسابقه است؛ یك جراحی حساس و دقیقی است كه در هر جای دنیا میخواست اتفاق بیفتد با خونریزی شدیدی توأم بود؛ اما دست نیرومند انقلاب این جراحی را به شكلی انجام داد كه هیچ خونریزی نداشت. ضد انقلاب این را تحمل نمیتواند بكند. چه كار میكند؟ سعی میكند جو غوغا و تشنج در جامعه به وجود بیاورد تا این جراحی موفقیتآمیز را در دنیا، همچنین در داخل كشور ناموفق جلوه بدهد.1360/04/05
لینک ثابت
مسألهی اول مسألهی مفهوم حكومت است. در تعبیرات رائج در زبان عربی برای حاكم این تعبیرات وجود داشته و دارد، سلطان، مَلِك. كلمهی سلطان در بطن خود متضمن مفهوم سلطه در حاكم است، یعنی آن كسی كه حاكم هست این از این بُعد سلطهگری او مورد توجه است، دیگران نمیتوانند در شئون مردم و در امور مردم دخالت كنند، او میتواند. ملك، ملوكیت، مالكیت، متضمن مفهوم تملك مردم یا سرنوشت مردم است. در نهجالبلاغه به عنوان ملك یا سلطان هرگز از حاكم جامعهی اسلامی سخنی گفته نشده، این تعبیرات در نهجالبلاغه هست: امام، پیشوا و رهبر. مفهوم رهبر با مفهوم راهنما هم فرق دارد؛ رهبر آن كسی است كه اگر جمعیتی را، امتی را به دنبال خود میكشاند خود پیشقراول و طلایهدار این حركت است، مفهوم حركت و پیشروی و پیشگامی در این خطی كه مردم حركت میكنند در كلمهی امام وجود دارد.
تعبیر دیگر تعبیر والی است، والی از كلمهی ولایت است و با مشتقات دیگر والی كه از وِلایت با وَلایت گرفته میشود می توان به بُعد مورد نظر در این كلمه توجه كرد. ولایت در اصل معنای لغت به معنای پیوند و به هم جوشیدگی دو چیز است. لغت میگوید اتصال دو شیء به همدیگر به طوری كه هیچ چیزی میان آن دو فاصله نشود. در تعبیر فارسی به هم جوشیدگی، به هم پیوستگی، ارتباط تام و تمام، این معنای ولایت است. البته برای ولایت در تعبیرات مختلف معانی مختلفی ذكر شده، ولایت به معنای محبت، ولایت به معنای سرپرستی، ولایت به معنای آزاد كردن برده، ولایت به معنای بردگی یا ارباب برده بودن، نوع ارتباطاتی كه در معنای ولایت ذكر میشود به نظر میرسد كه كلاً مصادیق همان پیوند و پیوستگی هستند. والی امت و والی رعیت آن كسی است كه امور مردم را به عهده دارد و با آنها پیوسته است، این بُعد خاصی از مفهوم حكومت را از نظر نهجالبلاغه و امیرالمؤمنین روشن میكند.
ولی امر. ولی امر یعنی متصدی این كار، هیچ امتیازی توی كلمهی متصدی این كار خوابیده نیست. جامعهی اسلامی مانند یك كارخانهی عظیم تشكیل شده از بخشها، از پیچها، از مهرهها، از قسمتهای كوچك و بزرگ، پرتأثیر و كمتأثیر؛ یكی از این بخشها، یكی از این قسمتها آن قسمتی است كه مدیر جامعه آن را تشكیل میدهد. او هم مانند بقیهی قسمتهاست، او هم مانند بقیهی اجزاء و عناصر مشكلهی این مجموعه است، ولی امر است، متصدی این كار است. متصدی این كار هیچگونه امتیازی را طلب و توقع نمیكند و عملاً هیچگونه امتیازی به او تعلق هم نمیگیرد؛ از لحاظ وضع زندگی، از لحاظ برخورداریهای مادی. اگر بتواند وظیفهی خودش را خوب انجام بدهد به اندازهای كه این وظیفه و انجام آن برای او جلب حیثیت معنوی بكند به همان اندازه حیثیت متعلق به او میشود؛ بیش از آن نه. این مفهوم حكومت در نهجالبلاغه است. حكومت بنا بر این تعبیر در نهجالبلاغه هیچ نشانهای و اشارهای از سلطهگری ندارد، هیچ بهانهای برای امتیازطلبی ندارد.
از آن طرف مردم در تعبیر نهجالبلاغه رعیتاند، رعیت یعنی آن كسانی، آن جمعی، كه رعایت آنان و مراقبت آنان و حفاظت و حراست آنان بر دوش ولی امر است. البته مراقبت و حفاظت یك وقت نسبت به یك موجود بیجان است این یك مفهوم پیدا میكند، یك وقت مربوط به حیوانات است این یك معنا پیدا میكند. اما حراست و حفاظت یك وقت مربوط به انسانهاست، یعنی انسان را با همهی ابعاد شخصیتش، با آزادیخواهیاش، با افزایشطلبی معنویش، با امكان تعالی و اوج روحیاش، با آرمانها و اهداف والا و شریفش، اینها را به عنوان یك مجموعه در نظر بگیرید. این باید با همهی این مجموعه مورد رعایت قرار بگیرد. این همان چیزی است كه در فرهنگ آل محمّد در طول زمان مورد ملاحظه بوده و كمیت اسدی میگوید «ساتتٌ لا تمن یرا رعیتة الناس سواءً و رعیة الانعامی»، سیاستمدارانی كه مراعات انسانها را مانند مراعات حیوانها به نظر نمیگیرند. یعنی انسان با انسانیتش باید مراعات بشود، این مفهوم رعیت و تعبیری از مردم در نهجالبلاغه است.
به طور خلاصه وقتی در نهجالبلاغه میخواهیم مفهوم حكومت را به دست بیاوریم از آن طرف نگاه میكنیم میبینیم آنكه در رأس حكومت است والی است، ولی امر است، متصدی كارهای مردم است، یك وظیفهدار و مكلف بزرگ است، یك انسانی است كه بیشترین بار و سنگینترین مسؤولیت بر دوش اوست و در سوی دیگر انسانها قرار دارند كه باید با همهی ارزشهایشان، با همهی آرمانهایشان، با همهی عناصر مشكلهی شخصیتشان مورد رعایت قرار بگیرند؛ این مفهوم حكومت است، نه سلطهگری است، نه زورمداری است، نه افزونطلبی است. امیرالمؤمنین در بخشهای مهمی از نهجالبلاغه به حیطهی حكومت اشاره میكند. شاید دهها جمله در نهجالبلاغه میتوان نشان داد كه مفهوم شریف حكومت را از نظر علیبنابیطالب علیهالسّلام مشخص میكند. از جمله در ابتدای فرمان مالك اشتر « ولّاه مصر جبایة خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها» این است معنای حكومت. اگر مالك اشتر به عنوان استاندار و والی و حاكم مصر معین میشود نمیرود آنجا تا برای خود عنوانی و قدرتی كسب كند، یا سود و بهرهی مادی را به خود متوجه كند؛ میرود آنجا تا این كارها را انجام بدهد، سهم مردم را در ادارهی امور مالی كشور از آنها بگیرد، با دشمنان مردم مبارزه كند، آنها را در مقابل دشمنهایشان مصونیت بدهد، آنها را به صلاح نزدیك كند؛ صلاح با بُعد وسیع مادی و معنویاش كه از نظر علی علیهالسّلام و در منطق نهجالبلاغه مطرح است. شهر را و حیطهی حكومت خود را آباد كند. یعنی به طور خلاصه انسانها را بسازد، سرزمین را آباد كند، اخلاق و ارزشهای معنوی را بالا ببرد، وظائف مردم و آنچه را كه در جنب حكومت برعهدهی آنهاست آنها را استنقاذ كند و استعداء كند.1360/02/29
لینک ثابت
آیا حكومت یك حق است یا یك تكلیف؟ و امیرالمؤمنین به طور خلاصه و مجمل حكومت را هم یك حق میداند هم یك تكلیف. اینجور نیست كه هر كسی كه برایش شرائط تولیت امور مردم فراهم شد و توانست به نحوی با كسب وجاهت، با تبلیغ، با كارها و شیوههایی كه معمولاً طالبان قدرت خوب بلدند آن شیوهها را انجام بدهند، به هر نحوی توانست نظر مردم را جلب كند، این بتواند حكومت كند. حق متعلق به كسان معینی است، این به معنای این نیست كه یك طبقه، طبقهی ممتازند. در جامعهی اسلامی همه فرصت و میدان دارند كه خود را به آن زیورها بیارایند؛ همه میتوانند آن شرائط را برای خود كسب كنند. البته در دوران بعد از پیامبر اكرم یك فصل استثنائی وجود دارد، اما نهجالبلاغه بیان خودش را به صورت عامّی ارائه میدهد و به این حق بارها و بارها اشاره میكند.1360/02/29
لینک ثابت
از خصوصیات جامعه امام زمان (علیه السّلام) بالا رفتن سطح اندیشهى انسان است
[ازخصوصیّات] جامعهى ایدئالى که امام زمان (صلوات الله علیه) میسازد، بالا رفتن سطح اندیشهى انسان است؛ هم اندیشهى علمى انسان، هم اندیشهى اسلامى انسان. یعنى در دوران ولىّعصر شما باید نشانى از جهل و بىسوادى و فقر فکرى و فرهنگى در عالم پیدا نکنید؛ آنجا مردم میتوانند دین را بدرستى بشناسند و همچنان که همه میدانید، این یکى از هدفهاى بزرگ پیامبران بود که امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) آن را در خطبهى نهجالبلاغهى شریف بیان کرده است: وَ یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول.(1) در روایات ما وارد شده است که وقتى ولىّعصر ظهور میکند، زنى در خانه مىنشیند و قرآن را باز میکند و از متن قرآن حقایق دین را استخراج میکند و میفهمد. یعنى چه؟ یعنى آن قدر سطح فرهنگ اسلامى و دینى بالا میرود که همهى افراد انسان و همهى افراد جامعه و زنانى که در میدان اجتماع هم بر فرض شرکت نمیکنند و در خانه مىنشینند، آنها هم میتوانند فقیه باشند، دینشناس باشند؛ میتوانند قرآن را باز کنند و خودشان حقایق دین را از قرآن بفهمند. و شما ببینید که در جامعهاى که همه، مردان و زنان در سطوح مختلف، قدرت فهم دین و استنباط از کتاب الهى را دارند، این جامعه چقدر نورانى است و هیچ نقطهاى از ظلمت در این جامعه دیگر نیست؛ این همه اختلاف نظر و اختلاف رویّه، دیگر در آن جامعه معنایى ندارد.1359/04/06
1 )
خطبه 1 :از خطبههاى آن حضرت است كه در آن ابتداى آفرينش آسمان و زمين و آدم را توضيح مىدهد و يادى از حج مىكند
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ
فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ:
أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ لْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ
فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ
وَ مَنْ قَالَ عَلَا مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ:
كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الْآلَةِ بَصِيرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ
خلق العالم
أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِيهَا أَحَالَ الْأَشْيَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ لَأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا:
ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَكَائِكَ الْهَوَاءِ
فَأَجْرَى فِيهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَيَّارُهُ مُتَرَاكِماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَى مَتْنِ الرِّيحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَعِ الْقَاصِفَةِ
فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَى شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَى حَدِّهِ
الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِيقٌ وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِيقٌ
ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا
وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا
وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا
فَأَمَرَهَا بِتَصْفِيقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ
فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقَاءِ
وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِ
تَرُدُّ أَوَّلَهُ إِلَى آخِرِهِ وَ سَاجِيَهُ إِلَى مَائِرِهِ
حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ
فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ
جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً
وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً
بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُهَا
وَ لَا دِسَارٍ يَنْظِمُهَا
ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ الْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ الثَّوَاقِبِ
وَ أَجْرَى فِيهَا سِرَاجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ.
خلق الملائكة
ثُمَّ فَتَقَ مَا بَيْنَ السَّمَوَاتِ الْعُلَا فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلَائِكَتِهِ
مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا يَرْكَعُونَ
وَ رُكُوعٌ لَا يَنْتَصِبُونَ
وَ صَافُّونَ لَا يَتَزَايَلُونَ
وَ مُسَبِّحُونَ لَا يَسْأَمُونَ
لَا يَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ
وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْيَانِ
وَ مِنْهُمْ أُمَنَاءُ عَلَى وَحْيِهِ وَ أَلْسِنَةٌ إِلَى رُسُلِهِ
وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضَائِهِ وَ أَمْرِهِ
وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبَادِهِ
وَ السَّدَنَةُ لِأَبْوَابِ جِنَانِهِ
وَ مِنْهُمُ الثَّابِتَةُ فِي الْأَرَضِينَ السُّفْلَى أَقْدَامُهُمْ وَ الْمَارِقَةُ مِنَ السَّمَاءِ الْعُلْيَا أَعْنَاقُهُمْ
وَ الْخَارِجَةُ مِنَ الْأَقْطَارِ أَرْكَانُهُمْ
وَ الْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ الْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ
نَاكِسَةٌ دُونَهُ أَبْصَارُهُمْ
مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِأَجْنِحَتِهِمْ
مَضْرُوبَةٌ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّةِ وَ أَسْتَارُ الْقُدْرَةِ
لَا يَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِيرِ
وَ لَا يُجْرُونَ عَلَيْهِ صِفَاتِ الْمَصْنُوعِينَ
وَ لَا يَحُدُّونَهُ بِالْأَمَاكِنِ
وَ لَا يُشِيرُونَ إِلَيْهِ بِالنَّظَائِرِ
صفة خلق آدم ( عليهالسلام )
ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ
وَ لَاطَهَا بِالْبَلَّةِ حَتَّى لَزَبَتْ
فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ
أَجْمَدَهَا حَتَّى اسْتَمْسَكَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ
لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ مَعْلُومٍ
ثُمَّ نَفَخَ فِيهَا مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ
إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ يُجِيلُهَا
وَ فِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِهَا
وَ جَوَارِحَ يَخْتَدِمُهَا
وَ أَدَوَاتٍ يُقَلِّبُهَا
وَ مَعْرِفَةٍ يَفْرُقُ بِهَا بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ
وَ الْأَذْوَاقِ وَ الْمَشَامِّ وَ الْأَلْوَانِ وَ الْأَجْنَاسِ مَعْجُوناً بِطِينَةِ الْأَلْوَانِ الْمُخْتَلِفَةِ
وَ الْأَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ وَ الْأَضْدَادِ الْمُتَعَادِيَةِ وَ الْأَخْلَاطِ الْمُتَبَايِنَةِ مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْبَلَّةِ وَ الْجُمُودِ
وَ اسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِمْ فِي الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ الْخُنُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ
فَقَالَ سُبْحَانَهُ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ
اعْتَرَتْهُ الْحَمِيَّةُ وَ غَلَبَتْ عَلَيْهِ الشِّقْوَةُ وَ تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ النَّارِ وَ اسْتَوْهَنَ خَلْقَ الصَّلْصَالِ
فَأَعْطَاهُ اللَّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقَاقاً لِلسُّخْطَةِ وَ اسْتِتْمَاماً لِلْبَلِيَّةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ
فَقَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
ثُمَّ أَسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِيهَا عَيْشَهُ وَ آمَنَ فِيهَا مَحَلَّتَهُ وَ حَذَّرَهُ إِبْلِيسَ وَ عَدَاوَتَهُ
فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَيْهِ بِدَارِ الْمُقَامِ وَ مُرَافَقَةِ الْأَبْرَارِ
فَبَاعَ الْيَقِينَ بِشَكِّهِ وَ الْعَزِيمَةَ بِوَهْنِهِ
وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلًا وَ بِالِاغْتِرَارِ نَدَماً
ثُمَّ بَسَطَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ
وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ الْبَلِيَّةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّيَّةِ
اختيار الأنبياء
وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِيَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ
وَ عَلَى تَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَيْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ
وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ
فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ
لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ
وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ
وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ
وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ
مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ
وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ
وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ
رُسُلٌ لَا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ وَ لَا كَثْرَةُ الْمُكَذِّبِينَ لَهُمْ
مِنْ سَابِقٍ سُمِّيَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ
أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ
عَلَى ذَلِكَ نَسَلَتِ الْقُرُونُ وَ مَضَتِ الدُّهُورُ
وَ سَلَفَتِ الْآبَاءُ وَ خَلَفَتِ الْأَبْنَاءُ
مبعث النبي
إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ ( صلىاللهعليهوآلهوسلم )لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ
كَرِيماً مِيلَادُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ
بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِي اسْمِهِ
أَوْ مُشِيرٍ إِلَى غَيْرِهِ
فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ
ثُمَّ اخْتَارَ سُبْحَانَهُ لِمُحَمَّدٍ ( صلىاللهعليهوسلم )لِقَاءَهُ وَ رَضِيَ لَهُ مَا عِنْدَهُ
وَ أَكْرَمَهُ عَنْ دَارِ الدُّنْيَا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ الْبَلْوَى فَقَبَضَهُ إِلَيْهِ كَرِيماً ( صلىاللهعليهوآله )
وَ خَلَّفَ فِيكُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا
إِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلًا بِغَيْرِ طَرِيقٍ وَاضِحٍ وَ لَا عَلَمٍ قَائِمٍ
القرآن و الأحكام الشرعية
كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ
مُبَيِّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ وَ مُبَيِّناً غَوَامِضَهُ
بَيْنَ مَأْخُوذٍ مِيثَاقُ عِلْمِهِ وَ مُوَسَّعٍ
عَلَى الْعِبَادِ فِي جَهْلِهِ
وَ بَيْنَ مُثْبَتٍ فِي الْكِتَابِ فَرْضُهُ وَ مَعْلُومٍ فِي السُّنَّةِ نَسْخُهُ
وَ وَاجِبٍ فِي السُّنَّةِ أَخْذُهُ وَ مُرَخَّصٍ فِي الْكِتَابِ تَرْكُهُ
وَ بَيْنَ وَاجِبٍ بِوَقْتِهِ وَ زَائِلٍ فِي مُسْتَقْبَلِهِ
وَ مُبَايَنٌ بَيْنَ مَحَارِمِهِ مِنْ كَبِيرٍ أَوْعَدَ عَلَيْهِ نِيرَانَهُ أَوْ صَغِيرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ
وَ بَيْنَ مَقْبُولٍ فِي أَدْنَاهُ مُوَسَّعٍ فِي أَقْصَاهُ
و منها في ذكر الحج
وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ
يَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ وَ يَأْلَهُونَ إِلَيْهِ وُلُوهَ الْحَمَامِ
وَ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ إِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ
وَ اخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَيْهِ دَعْوَتَهُ
وَ صَدَّقُوا كَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِيَائِهِ وَ تَشَبَّهُوا بِمَلَائِكَتِهِ الْمُطِيفِينَ بِعَرْشِهِ
يُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِي مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ وَ يَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ
جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِلْإِسْلَامِ عَلَماً وَ لِلْعَائِذِينَ حَرَماً
فَرَضَ حَقَّهُ وَ أَوْجَبَ حَجَّهُ وَ كَتَبَ عَلَيْكُمْ وِفَادَتَهُ
فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ
ترجمه:
خداى را سپاس كه گويندگان به عرصه ستايشش نمىرسند
و شماره گران از عهده شمردن نعمتهايش بر نيايند
و كوشندگان حقّش را ادا نكنند
خدايى كه انديشههاى بلند او را درك ننمايند،
و هوشهاى ژرف به حقيقتش دست نيابند،
خدايى كه اوصافش در چهار چوب حدود نگنجد،
و به ظرف وصف در نيايد،
و در مدار وقت معدود، و مدت محدود قرار نگيرد.
با قدرتش خلايق را آفريد،
و با رحمتش بادها را وزيدن داد،
و اضطراب زمينش را با كوهها مهار نمود.
آغاز دين شناخت اوست،
و كمال شناختش باور كردن او،
و نهايت از باور كردنش يگانه دانستن او،
و غايت يگانه دانستنش اخلاص به او،
و حدّ اعلاى اخلاص به او نفى صفات (زائد بر ذات) از اوست،
چه اينكه هر صفتى گواه اين است كه غير موصوف است،
و هر موصوفى شاهد بر اين است كه غير صفت است.
پس هر كس خداى سبحان را با صفتى وصف كند او را با قرينى پيوند داده،
و هر كه او را با قرينى پيوند دهد دوتايش انگاشته،
و هر كه دوتايش انگارد داراى اجزايش دانسته،
و هر كه او را داراى اجزاء بداند حقيقت او را نفهميده،
و هر كه حقيقت او را نفهميد برايش جهت اشاره پنداشته،
و هر كه براى او جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده،
و هر كه محدودش بداند چون معدود به شمارهاش آورده،
و كسى كه گويد: در چيست حضرتش را در ضمن چيزى در آورده،
و آن كه گفت: بر فراز چيست آن را خالى از او تصور كرده.
ازلى است و چيزى بر او پيشى نجسته،
و نيستى بر هستىاش مقدم نبوده،
با هر چيزى است ولى منهاى پيوستگى با آن، و غير هر چيزى است امّا بدون دورى از آن،
پديد آورنده موجودات است بىآنكه حركتى كند و نيازمند به كار گيرى ابزار و وسيله باشد،
بيناست بدون احتياج به منظرگاهى از آفريدههايش،
يگانه است چرا كه او را مونسى
نبوده تا به آن انس گيرد و از فقدان آن دچار وحشت شود.
آفرينش جهان
بىسابقه ماده و مواد مخلوقات را لباس هستى پوشاند، و آفرينش را آغاز كرد،
بدون به كار گيرى انديشه و سود جستن از تجربه و آزمايش،
و بدون آنكه حركتى از خود پديد آورده،
و فكر و خيالى كه ترديد و اضطراب در آن روا دارد.
موجودات را پس از به وجود آمدن به مدار اوقاتشان تحويل داد،
و بين اشياء گوناگون ارتباط و هماهنگى برقرار كرد،
ذات هر يك را اثر و طبيعتى معين داد، و آن اثر را لازمه وجود او نمود،
در حالى كه به تمام اشياء پيش از به وجود آمدنشان دانا،
و به حدود و انجام كارشان محيط و آگاه، و به اجزا و جوانب همه آنها آگاه و آشنا بود.
سپس خداى سبحان جوها را شكافت، و اطراف آن را باز گشود، و فضاهاى خالى را در آن ايجاد كرد.
آن گاه آبى را كه امواجش در هم شكننده، و خود انبوه و متراكم بود در آن فضاى باز شده روان نمود. آن را بر پشت بادى سخت وزان و جنباننده و بر كننده و شكننده بار كرد،
به آن باد فرمود تا آب را از جريان باز دارد، و آن را بر نگهدارى آب تسلط داد، و باد را براى حفظ حدود و جوانب آب قرين گماشت.
فضا در زير باد
نيرومند گشاده و باز، و آب جهنده بالاى سر آن در جريان.
سپس باد ديگرى به وجود آورد كه منشأ وزش آن را مهار كرد،
و پيوسته ملازم تحريك آبش قرار داد،
و آن را به تندى و زانيد، و از جاى دورش بر انگيخت،
آن را به برهم زدن آب متراكم، و بر انگيختن امواج درياها فرمان داد.
باد فرمان گرفته آب را همچون مشك شير كه براى گرفتن كره بجنبانند به حركت آورد،
و آن گونه كه در فضاى خالى مىوزد بر آن سخت وزيد،
اولش را به آخرش، و ساكنش را به متحركش بر مىگرداند،
تا آنكه انبوهى از آب به ارتفاع زيادى بالا آمد، و آن مايه متراكم كف كرد،
آن گاه خداوند آن كف را در هواى گشاده و فضاى فراخ بالا برد، و آسمانهاى هفتگانه را از آن كف ساخت،
پايينترين آسمان را به صورت موجى نگاه داشته شده،
و بالاترين آن را به صورت سقفى محفوظ و طاقى بر افراشته قرار داد،
بدون ستونى كه آنها را بر پا دارد،
و بى ميخ و طنابى كه نظام آنها را حفظ كند.
آن گاه آسمان را به زيور ستارگان و روشنى كواكب درخشان آرايش داد،
و آفتاب فروزان و ماه درخشان را در آن كه فلكى گردان و سقفى روان و صفحهاى جنبان بود روان ساخت
آفرينش فرشتگان
سپس ميان آسمانهاى بلند را از هم گشود، و از فرشتگان مختلف خود پر كرد.
گروهى در سجدهاند و آنان را ركوعى نيست،
برخى در ركوعند بدون قدرت بر قيام،
و عدهاى بدون حركت از جاى خود در حال قيامند،
و شمارى منهاى ملالت و خستگى در تسبيحاند،
خواب در ديده، بيهوشى در عقل،
سستى در كالبد، و غفلت فراموشى به آنان راه ندارد.
و برخى امين وحى خداوند، و زبان گويا به سوى پيامبران،
و واسطه اجراى حكم و امر حقاند.
گروهى محافظان بندگان از حوادث،
و دربانان درهاى بهشتهايند.
بعضى قدمهايى ثابت در قعر زمينها، و گردنهايى بالاتر از برترين آسمان،
و هيكلهايى از پهندشت هستى گستردهتر،
و دوشهايى مناسب پايههاى عرش دارند،
ديدگانشان در برابر عظمت عرش به زير افتاده،
و در زير آن جايگاه در بالهاى خود پيچيدهاند،
بين آنان و موجودات ما دونشان حجابهايى از عزت و پردههايى از قدرت افكنده شده،
در خيال خود براى خداوند
صورتى تصوير ننمايند،
و صفات او را چون اوصاف مخلوقات نينگارند،
و به اماكن محدودش نسازند،
و او را به همانند و امثال اشاره نكنند
قسمتى از اين خطبه در وصف آفرينش آدم (ع)
سپس خداوند سبحان از قسمتهاى سخت و نرم و شيرين و شور زمين خاكى را جمع كرد و بر آن آب پاشيد تا پاك و خالص شد،
آن گاه آن مادّه خالص را با رطوبت آب به صورت گل چسبنده در آورد،
سپس از آن گل صورتى پديد كرد داراى جوانب گوناگون و پيوستگىها، و اعضاى مختلفه و گسيختگىها.
آن صورت را خشكاند تا خود را گرفت، و محكم و نرم ساخت تا خشك و سفالين شد،
و او را تا زمان معين و وقت مقرر به حال خود گذاشت.
سپس از دم خود بر آن ماده شكل گرفته دميد تا به صورت انسانى زنده در آمد
داراى اذهان و افكارى كه در جهت نظام حياتش به كار گيرد،
و اعضايى كه به خدمت گيرد،
و ابزارى كه زندگى را بچرخاند،
و معرفتش داد تا بين حق و باطل تميز دهد
و مزهها و بوها و رنگها و جنسهاى گوناگون را از هم باز شناسد،
در حالى كه اين موجود معجونى بود از طينت رنگهاى مختلف، و همسانهايى نظير هم، و اضدادى مخالف هم، و اخلاطى متفاوت با هم، از گرمى و سردى و رطوبت و خشكى و ناخوشى و خوشى.
از فرشتگان خواست به اداى امانتى كه نزد آنان داشت، و وفا به عهدى كه به آنان سفارش كرده بود در انجام سجده بر آدم و فروتنى براى اكرام به او اقدام نمايند،
در آن وقت به فرشتگان گفت: «بر آدم سجده كنيد. همگان سجده كردند جز ابليس»
كه غرور و تكبر او را گرفت، و بدبختى بر او چيره شد، و به آفريده شدنش از آتش احساس عزت و برترى نمود، و به وجود آمده از خاك خشكيده را پست و بىمقدار شمرد.
خداوند هم او را براى مستحق شدنش به خشم حق، و به كمال رساندن آزمايش و به انجام رسيدن وعدهاش مهلت داد،
به او گفت: «تو از كسانى هستى كه تا وقت معين مهلت در اختيار آنان است».
آن گاه آدم را در سرايى كه عيشش بىزحمت در اختيار بود ساكن كرد، و جايگاهش را به امنيت آراست، و او را از ابليس و دشمنى او ترساند.
اما دشمنش به جايگاه زيباى او
و همنشينىاش با نيكان رشك برد و او را بفريفت.
آدم (به وسوسه دشمن) يقين را به ترديد، و عزم محكم را به دو دلى،
و شادى را به ترس جابجا كرد، و ندامت را به خاطر فريب خوردن به جان خريد.
آن گاه خداوند سبحان در توبه را به رويش گشود، و كلمه رحمت را به او تلقين كرد، و باز گشت به بهشت را به او وعده داد،
سپس او را به اين دنيا كه محل آزمايش و از دياد نسل است فرود آورد
گزينش پيامبران
خداوند سبحان پيامبرانى از فرزندان آدم برگزيد كه در برنامه وحى، و امانت دارى در ابلاغ رسالت از آنان پيمان گرفت، آن زمان كه اكثر انسانها عهد خدا را به امور باطل تبديل نموده، و به حق او جهل ورزيدند، و براى او از بتان همتا گرفتند،
و شياطين آنان را از معرفت به خداوند باز داشتند، و رابطه بندگى ايشان را با حق بريدند.
پس خداوند رسولانش را بر انگيخت، و پيامبرانش را به دنبال هم به سوى آنان گسيل داشت،
تا اداى عهد فطرت الهى را از مردم بخواهند، و نعمتهاى فراموش شده او را به يادشان آرند
و با ارائه دلايل بر آنان اتمام حجت كنند،
و نيروهاى پنهان عقول آنان را بر انگيزانند،
و نشانههاى الهى
را به آنان بنمايانند:
از اين بلند آسمان كه بر بالاى سرشان افراشته، و زمين كه گهواره زير پايشان نهاده، و معيشتهايى كه آنان را زنده مىدارد، و اجلهايى كه ايشان را به دست مرگ مىسپارد،
و ناگواريهايى كه آنان را به پيرى مىنشاند، و حوادثى كه به دنبال هم بر آنان هجوم مىآورد.
خداوند سبحان بندگانش را بدون پيامبر، يا كتاب آسمانى، يا حجتى لازم، يا نشان دادن راه روشن رها نساخت.
پيامبرانى كه كمى عددشان، و كثرت تكذيب كنندگانشان آنان را از تبليغ باز نداشت،
از پيامبر گذشتهاى كه او را از نام پيامبر آينده خبر دادند، و پيامبر آيندهاى كه پيامبر گذشته او را معرفى كرد.
بر اين منوال قرنها گذشت، و روزگار سپرى شد،
پدران در گذشتند و فرزندان جاى آنها را گرفتند
مبعث پيامبر اسلام (ص)
تا خداوند محمّد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله را براى به انجام رساندن وعدهاش، و به پايان بردن مقام نبوت مبعوث كرد، در حالى كه قبولى رسالت او را از تمام انبيا گرفته بود، نشانههايش روشن،
و ميلادش با عزت و كرامت بود. در آن روزگار اهل زمين مللى پراكنده، داراى خواستههايى
متفاوت، و روشهايى مختلف بودند،
گروهى خدا را تشبيه به مخلوق كرده، عدهاى در نام او از حق منحرف بوده،
و برخى غير او را عبادت مىنمودند.
چنين مردمى را به وسيله پيامبر از گمراهى به هدايت رساند، و به سبب شخصيّت او از چاه جهالت به در آورد.
آن گاه لقايش را براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله اختيار كرد و جوار خود را براى او پسنديد،
با فراخواندنش از اين دنيا به او اكرام نمود، و براى او فردوس اعلا را به جاى قرين بودن به ابتلائات و سختيها بر گزيد، و او را كريمانه به سوى خود برد (درود خدا بر او و خاندانش باد)
و آن حضرت (به وقت انتقال به آخرت) هر آنچه را انبياء گذشته در امت خود به وديعت نهادند در ميان شما به وديعت نهاد،
كه پيامبران امتها را بدون راه روشن، و نشانه پا برجا، سر گردان و رها نگذاشتند
قرآن و احكام شرعى
اين وديعت كتاب پروردگارتان در ميان شماست،
كه حلال و حرامش، واجب و مستحبش، ناسخ و منسوخش، امر آزاد و غير آزادش، خاص و عامش، پندها و امثالش، مطلق و مقيّدش، و محكم و متشابهش را بيان كرد، مبهمش را تفسير
نمود، و مشكلاتش را توضيح داد.
برابر با پيمانى كه از بندگان گرفته تحصيل آگاهى به قسمتى از قرآن واجب، و دانستن رموز برخى ديگر از آيات لازم نيست،
وجوب احكامى در قرآن معين، و نسخ آن در حديث روشن است،
و قسمتى از مسائل اجرايش بنا بر سنت واجب، و تركش بنا بر قرآن آزاد است.
وجوب برخى از احكام تا زمانى معين ثابت، و پس از انقضاء مدت زائل شدنى است.
بين گناهان كبيره كه بر آن وعده عذاب داده، و معاصى صغيره كه اميد مغفرت در آن است تفاوت گذاشته،
و ميان آنچه اجراى اندكش مقبول، و ترك بسيارش آزاد است فرق نهاده
قسمتى از اين خطبه در باره حج
زيارت خانه خود را كه قبله مردم قرار داده بر شما واجب نموده،
كه مشتاقان چون چهارپايان به آب رسيده به آن هجوم مىكنند، و همانند كبوتران به آن پناه مىبرند.
حج را نشانه خاكسارى در برابر عظمت، و اعتراف به عزت خداونديش قرار دارد.
شنوندگانى از عبادش را برگزيد كه
دعوتش را لبيك گفتند،
و سخن او را تصديق نمودند، در آنجا كه پيامبران او به عبادت برخاستند ايستادند، و بين خود و فرشتگانى كه گرداگرد عرش مىگردند شباهت ايجاد كردند،
در تجارتخانه عبادت او سودها تحصيل مىكنند، و به وعدهگاه مغفرت او شتابان روى مىآورند.
خداى سبحان كعبه را نشانه اسلام و حرم امن پناهندگان قرار داد.
زيارتش را فرض، و حقّش را لازم، و رفتن به سويش را بر شما واجب نمود،
و اعلام كرد: «بر آنان كه توانايى رفتن دارند زيارت بيت واجب است، و آن كه با روى گرداندن كفر ورزد بداند كه خدا از او و همه جهانيان بى نياز است»
لینک ثابت