newspart/index2
جهاد سیاسی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
جهاد سیاسی, لحظه‌شناسی

مگر مجموعه‏ی بسیجی- آن هم بسیجیِ انقلاب و دانشجوی انقلاب- می‏تواند نسبت به مسائل سیاسی کشور بی‏تفاوت یا بدون موضع و بدون نظر باشد؟! مگر چنین چیزی ممکن است؟! من، شما دانشجوهای بسیجی را توصیه می‏کنم به این که محافظه‏کار نشوید و همواره دانشجو و بسیجی- به همان معنای مثبت و پُرخون و پُرتپش- باقی بمانید. البته دنباله‏ی این که می‏گوئیم «محافظه‏کار نشوید» این است که «ولی هوشیار هم باشید». کاملًا هوشیار باشید. شعار می‏دهید: دانشجو بیدار است! بله، همین توقع هست؛ من می‏خواهم به شما عرض بکنم: بیدار باشید. بیداری دانشجو هم فقط بیزاری از امریکا نیست. امریکا چیست؟ امریکا به معنای یک منطقه‏ی جغرافیایی یا یک ملت مطرح است؟ یا نه، به عنوان یک حجم و هویت سیاسی، امنیتی، تشکیلاتی، فرهنگی که به چشم دیده نمی‏شود؟ آن هم تشکیلاتی با پشتوانه‏ی عظیم مالی و تجربه‏ی فراوان در کار تبلیغات و جنگ روانی. بیزاری از این، بیداری مضاعف لازم دارد. مثل بیداری در میدان جنگ نظامی نیست که شما اگر در سنگر بیدار باشید، به مجردی که دشمن کوچک‏ترین تحرکی نشان داد، او را هدف قرار بدهید. در جنگ فرهنگی، در جنگ سیاسی، در جنگ امنیتی، تحرک دشمن را درست نمی‏توان دید. گاهی اوقات، دشمن کار را به گونه‏ای ترتیب می‏دهد که حرف حقی، از زبان یک نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا می‏خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون می‏خواهد پازل خودش را کامل کند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده؛ یک قطعه‏اش هم همین حرف حقی است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند! اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را کامل نباید کرد. در این حد هوشیاری لازم است! بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسی کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضع‏گیری شما استفاده کند. این، اصل اول و یک خط قرمز است.1386/02/31
لینک ثابت
جهاد سیاسی

در محرّم سال 42، امامِ بزرگوار ما از این ممشاء استفاده کرد و آن حادثه‏ی عظیم پانزده خرداد به وجود آمد. در محرّم سال 1357 هم امام عزیز ما باز از همین حادثه الهام گرفت و گفت: «خون بر شمشیر پیروز است» و آن حادثه‏ی تاریخی بی‏نظیر- یعنی انقلاب اسلامی- پدید آمد. این، مالِ زمان خود ماست؛ جلوی چشم خود ماست؛ ولی در طول تاریخ هم این پرچم برای ملت‏ها پرچمِ فتح و ظفر بوده است و در آینده هم باید همین‏طور باشد و همین‏طور خواهد بود. این بخشِ «منطق»، که عقلانی است و استدلال در آن هست. بنابراین، صرفِ یک نگاه عاطفی، حرکت امام حسین را تفسیر نمی‏کند و بر تحلیل جوانب این مسئله قادر نیست.
عنصر دوم، حماسه است؛ یعنی این مجاهدتی که باید انجام بگیرد، باید با عزت اسلامی انجام بگیرد؛ چون «العزّة للّه و لرسوله و للمؤمنین». مسلمان در راهِ همین حرکت و این مجاهدت هم، بایستی از عزت خود و اسلام حفاظت کند. در اوج مظلومیت، چهره را که نگاه می‏کنی، یک چهره‏ی حماسی و عزتمند است. اگر به مبارزات سیاسی، نظامیِ گوناگونِ تاریخ معاصر خودمان نگاه کنید، حتی آن‏هایی که تفنگ گرفته‏اند و به جنگ رویاروی جسمی اقدام کرده‏اند، می‏بینید که گاهی اوقات خودشان را ذلیل کردند! اما در منطق عاشورا، این مسئله وجود ندارد؛ همان جایی هم که حسین بن علی (علیه‏السّلام) یک شب را مهلت می‏گیرد، عزتمندانه مهلت می‏گیرد؛ همان جایی هم که می‏گوید: «هل من ناصرٍ»- استنصار می‏کند- از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جایی که در بین راه مدینه تا کوفه با آدم‏های گوناگون برخورد می‏کند و با آن‏ها حرف می‏زند و از بعضی از آن‏ها یاری می‏گیرد، از موضع ضعف و ناتوانی نیست؛ این هم یک عنصر برجسته‏ی دیگر است. این عنصر در همه‏ی مجاهداتی که رهروان عاشورایی در برنامه‏ی خود می‏گنجانند، باید دیده شود. همه‏ی اقدام‏های مجاهدت‏آمیز- چه سیاسی، چه تبلیغی، چه آنجایی که جای فداکاری جانی است- باید از موضع عزت باشد. در روز عاشورا در مدرسه‏ی فیضیه، چهره‏ی امام را نگاه کنید: یک روحانی‏ای که نه سرباز مسلح دارد و نه یک فشنگ در همه‏ی موجودی خود دارد، آن‏چنان با عزت حرف می‏زند که سنگینی عزت او، زانوی دشمن را خم می‏کند؛ این موضع عزت است. امام در همه‏ی احوال همین‏طور بود؛ تنها، بی‏کس، بدون عِدّه و عُدّه، اما عزیز؛ این چهره‏ی امام بزرگوار ما بود. خدا را شکر کنیم که ما در زمانی قرار گرفتیم که یک نمونه‏ی عینی از آنچه را که بارها و سال‏ها گفته‏ایم و خوانده‏ایم و شنیده‏ایم، جلوی چشم ما قرار داد و به چشم خودمان او را دیدیم؛ و او، امام بزرگوار ما بود.1384/11/05

لینک ثابت
جهاد, جهاد فرهنگی, جهاد سیاسی, جهاد نظامی, جنگ سیاسی, جنگ فرهنگی

در میدان نبرد، كارزار همیشه نظامی نیست؛ گاهی سیاسی است؛ گاهی هم فرهنگی است.1384/02/12
لینک ثابت
جهاد سیاسی

جهاد یعنی مبارزه. در زبان فارسی، جنگ و ستیزه‏گری معنای مبارزه را نمی‏دهد. می‏گویی من دارم مبارزه می‏کنم: مبارزه‏ی علمی می‏کنم، مبارزه‏ی اجتماعی می‏کنم، مبارزه‏ی سیاسی می‏کنم، مبارزه‏ی مسلحانه می‏کنم؛ همه‏ی این‏ها مبارزه است و معنا دارد. مبارزه یعنی تلاش پُر نیرو در مقابل یک مانع یا یک دشمن. اگر هیچ مانعی در مقابل انسان نباشد، مبارزه وجود ندارد. در جاده‏ی آسفالته، انسان پایش را روی گاز بگذارد و با باک پُر از بنزین سفر کند؛ این را مبارزه نمی‏گویند. مبارزه آنجایی است که انسان با مانعی برخورد کند، که این مانع در جبهه‏های انسانی، می‏شود دشمن؛ و در جبهه‏های طبیعی، می‏شود موانع طبیعی. اگر انسان با این موانع درگیر شود و سعی کند آن‏ها را از میان بردارد، این می‏شود مبارزه. جهاد در زبان عربی عیناً به همین معناست؛ یعنی مبارزه. جهادِ در قرآن و حدیث هم به همین معناست؛ همه جا به معنای جنگ مسلحانه نیست. البته یک جا با جنگ مسلحانه تطبیق می‏کند، یک جا هم با جنگ غیر مسلحانه تطبیق می‏کند.1383/08/20
لینک ثابت
جهاد سیاسی

نسیم بیداری اسلامی در همه جای جهان اسلام وزیده و پا نهادن اسلام به عرصه عمل، به مطالبه ای جدی بدل شده است.
نظریه «اسلام سیاسی» جایگاهی والا در ذهن نخبگان یافته و در مد نگاه آنان، افقی روشن و امیدبخش گشوده است.
با افول اندیشه‌های وارداتی و پرجنجال، همچون سوسیالیسم و مارکسیسم و به خصوص با دریده شدن پرده ریا و فریب از روی دمکراسی لیبرال غرب، سیمای عدالتخواه و آزادی بخش اسلام، از همیشه آشکارتر گشته و بی‌رقیب، در صدر آرزوهای عدالتخواهان و آزادی‌طلبان و نخبگان و اندیشمندان نشسته است. جوانان و جوانمردان بسیاری در کشورهای مسلمان به نام اسلام و در آرزوی حکومت عدل اسلامی به جهاد سیاسی و فرهنگی و اجتماعی روی آورده اند و عزم ایستادگی در برابر تحمیل و سلطه بیگانگان مستکبر را در جوامع خود گسترش می‌دهند.
در مناطقی از دنیای اسلام که نقطه اوج آن کشور مظلوم فلسطین است، مردان و زنان بیشماری با بذل جان در زیر پرچم اسلام و با شعار استقلال و عزت و آزادی، حماسه ای دایمی و همه روزه پدید آورده و قدرت‌های مادی مستکبر را در برابر دلیری خود، زبون ساخته اند.
آری، بیداری اسلامی، محاسبات استکباری را به هم ریخته و معادلات جهانی مطلوب مستکبران را تغییر داده است.1382/11/08

لینک ثابت
جهاد سیاسی

همّت کنید و عزم و اراده‏ی خود را تقویت نمایید. در میدانهای گوناگون، شجاعانه خود را مهیّا کنید و آماده باشید. ممکن است ما هرگز جنگ نظامی نداشته باشیم؛ اما یقیناً جنگ سیاسی، اقتصادی و به‏ویژه فرهنگی خواهیم داشت. در اینجا من مجدّداً به مسئولین توصیه می‏کنم که حسابها را طوری تنظیم و برنامه‏ها را طوری تدبیر کنند که جوانان کشور ما مزه‏ی شیرین مبارزه با فساد و تلاش برای خدمت‏رسانی را بچشند و احساس کنند. دعا می‏کنم که خدای متعال به مسئولین این توفیق را بدهد و به ملت عزیز ما سرافرازی، کامیابی، سعادت و عزت عطا فرماید و توجّهات حضرت ولیّ‏عصر أرواحنا فداه و دعای مستجاب آن حضرت را شامل حال ملت عزیز ما قرار دهد.1382/01/01
لینک ثابت
جوان, جهاد, همکاری, اخلاق اسلامی, تحصیل علم و دانش, تحقیق و پژوهش علمی, تولید علم, حرکت علمی ایران, عرصه علم, جهاد علمی, جهاد سیاسی, جهاد فرهنگی

من جوانان عزیز را به یك مجاهدت حقیقی دعوت می‌كنم. مجاهدت فقط جنگیدن و به میدان جنگ رفتن نیست. كوشش در میدان علم، اخلاق، همكاریهای سیاسی و تحقیق نیز برای مردم جهاد محسوب می‌شود.1381/12/06
لینک ثابت
جهاد, تحقیق و پژوهش علمی, اخلاق اسلامی, همکاری, تولید علم, حرکت علمی ایران, عرصه علم, تحصیل علم و دانش, جهاد علمی, جهاد سیاسی, جهاد فرهنگی

كوشش در میدان علم، اخلاق، همكاریهای سیاسی و تحقیق نیز برای مردم جهاد محسوب می‌شود.1381/12/06
لینک ثابت
جهاد سیاسی

نسیم بیداری اسلامی در همه جای جهان اسلام وزیده و پا نهادن اسلام به عرصه عمل، به مطالبه ای جدی بدل شده است. نظریه «اسلام سیاسی» جایگاهی والا در ذهن نخبگان یافته و در مد نگاه آنان، افقی روشن و امیدبخش گشوده است. با افول اندیشه‏های وارداتی و پرجنجال، همچون سوسیالیسم و مارکسیسم و به خصوص با دریده شدن پرده ریا و فریب از روی دمکراسی لیبرال غرب، سیمای عدالتخواه و آزادی‏بخش اسلام، از همیشه آشکارتر گشته و بی‏رقیب، در صدر آرزوهای عدالتخواهان و آزادی‏طلبان و نخبگان و اندیشمندان نشسته است. جوانان و جوانمردان بسیاری در کشورهای مسلمان به نام اسلام و در آرزوی حکومت عدل اسلامی به جهاد سیاسی و فرهنگی و اجتماعی روی آورده‏اند و عزم ایستادگی در برابر تحمیل و سلطه بیگانگان مستکبر را در جوامع خود گسترش می‏دهند.

در مناطقی از دنیای اسلام که نقطه اوج آن کشور مظلوم فلسطین است، مردان و زنان بی‏شماری با بذل جان در زیر پرچم اسلام و با شعار استقلال و عزت و آزادی، حماسه‏ای دایمی و همه روزه پدید آورده و قدرت‏های مادی مستکبر را در برابر دلیری خود، زبون ساخته‏اند.1381/11/18

لینک ثابت
جهاد سیاسی

پس از گذشت سالهای متمادی ملتهای مسلمان به خود آمدند و نهضت بیداری مسلمانان و پرچمهای حق‏طلبی و آزادی‏خواهی در سراسر جهان اسلام، افقهای نویدبخشی را در برابر آنان گشود و در نهایت، پیروزی اسلام در ایران و برپا شدن نظام جمهوری اسلامی، آغاز دوران نوینی را برای جهان اسلام اعلام کرد.
بدیهی است که کانونهای زر و زور جهان به آسانی تسلیم حق نمی‏شوند و ملتهای مسلمان، راهی دراز و دشوار ولی مبارک و خوش‏عاقبت در پیش رو دارند. روندگان این راه اگر استقامت بورزند خود و نسلهای پس از خود را از ذلت عقب‏ماندگی و اسارت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی رها خواهند ساخت و طعم گوارای زندگی در سایه‏ی اسلام را خواهند چشید.

این راه، راه مجاهدت علمی، مجاهدت سیاسی و دفاع قدرت‏مندانه از حقِّ روشن است. در این میدان، مسلمانان مدافع شرف و عزت و حقوق پایمال‏شده‏ی خویشند. انصاف و وجدان بشری، قاضی آگاه و بی‏گذشتی است که این مجاهدت مظلومانه را تأیید می‏کند و سنت الهی، پیروزی حتمی آنان را نوید می‏دهد: اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر ..1381/11/18

لینک ثابت
جهاد سیاسی

رحلت عالم مجاهد آیت‏اللّه آقای حاج سید محمد شیرازی رحمة اللّه علیه را به بیت شامخ و معظم شیرازی و بخصوص به خانواده‏ی محترم و فرزندان مکرم ایشان و نیز به همه‏ی‏ دوستداران و ارادتمندان آن مرحوم بخصوص به حضرات کربلائیهای مقیم ایران صمیمانه تسلیت عرض می‏کنم.
آن عالم بزرگوار سالهای متمادی از عمر خویش را در عراق و ایران صرف جهاد فرهنگی و سیاسی برای اعلای کلمه‏ی اسلام و ترویج مکتب اهل بیت علیهم‏السّلام نموده و زحمات فراوانی تحمل کردند. تألیفات متعدد ایشان در علوم اسلامی و مبارزه با صهیونیزم و استکبار، متضمن مجموعه‏ی بزرگی از معارف دینی و سیاسی است و سعی مشکور و مجاهدت مقبولی در درگاه خداوند متعال است. إن شاء اللّه.1380/09/26

لینک ثابت
جهاد سیاسی

بعضی کسان ترویج می‏کنند که ما دشمن خارجی نداریم! انسان از غفلت بعضی افراد تعجّب می‏کند. من به شما عرض کنم، این انقلاب و این کشور و این حرکت عظیم، بزرگترین ضربه را بر منافع چپاولگران و غارتگران بین‏المللی وارد کرده است. اگر این حرف حقیقت دارد که انقلاب اسلامی و نظام اسلامی جلوِ منافع غارتگرانه‏ی بیگانگان را در این کشور گرفته است که حقیقت دارد و راست است دیگر کدام توضیحی برای اثبات وجود دشمن لازم است؟! معلوم است که دشمن کیست و چه کسی با این نظام مخالف است.

اکثر رسانه‏های دنیا در دست همان غارتگران است. رادیوها و تلویزیون‏ها و مطبوعات و سازمانهای خبررسانی متعلق به آن‏هاست. غالباً در بیشتر نقاط عالم، جنگ فرهنگی و سیاسی عظیمی را علیه جمهوری اسلامی شروع کرده‏اند؛ که دنبال این جنگ فرهنگی، جنگ سیاسیِ همراه با موذی‏گریهای اقتصادی و فشارهای گوناگون است. اگر کسی این دشمنِ با این وضوح را نبیند، آیا چنانچه بدخواه نباشد، غافل نیست؟!1379/11/19

لینک ثابت
جهاد سیاسی

توفیق و مدد الهی، آمیختگی این فضیلتهای بزرگ را با رتبه‏ی والای جهاد فی سبیل الله رقم زد. در هنگامی که حوزه‏ی کهن نجف در بوته‏ی آزمایش مواجهه با امواج بیداری اسلامی و انقلابی قرار گرفت، این شخصیت بیدار و آگاه قدم در راه مجاهدتی علمی و سیاسی نهاد و درخشش معنوی خود را مضاعف ساخت، بینش عمیق او نیاز زمان را حس کرد و در راهی که اجداد طاهرینش به روی پیروان و جانشینان خود گشوده بودند، گامی استوار نهاد و چه زود پاداش این فداکاری عظیم، یعنی محنت و سپس شهادت در راه خدا را دریافت کرد.1379/10/29
لینک ثابت
جهاد سیاسی

یکی از کارهای واجب و اصلی برای هر انسانی چه در موضع یک فرد، چه در موضع یک جمع؛ که حکومت و یا یک قدرت باشد این است که مبارزه کند؛ یعنی دائم باید تلاش کند و به تنبلی و بی‏عملی و بی‏تعهّدی تن ندهد. گاهی انسان عمل هم دارد، اما نسبت به وظایف اصلی تعهّد ندارد؛ می‏گوید به ما چه! کج‏رویهای برخاسته از هوس نیز همین‏طور است. انسان به این‏ها نباید تن بدهد. بایستی حتماً با تنبلی و بی‏عملیِ خودش مبارزه کند؛ تلاش و مجاهدت کند و در این راه قبول خطر کند. این یکی از وظایف است. البته این مجاهدت باید مجاهدت فی سبیل الله باشد که آن را در بند بعدی عرض می‏کنم.
پنجمی و آخری، امید به پیروزی در همه‏ی شرایط است؛ به شرط آنکه جهاد فی سبیل الله باشد. کسی که مشغول مجاهدت است، حق ندارد ناامید شود؛ چون یقیناً پیروزی در انتظار اوست. آن مواردی که پیروزی به دست نیامده و ناکامی حاصل شده است، به این خاطر بوده که مجاهدت فی سبیل الله نبوده است؛ یا اگر مجاهدت بوده، فی سبیل الله نبوده؛ یا اصلًا مجاهدت نبوده است. شرط مجاهدت فی سبیل الله چیست؟ این است که انسان به سبیل الله ایمان و باور و معرفت داشته باشد و آن را بشناسد؛ بنابراین می‏تواند در راه آن مجاهدت کند.
این‏ها وظایف یک انسان به عنوان یک فرد و وظایف یک مجموعه به عنوان حکومت است. عرض کردم، این‏ها مخصوص دوران قدرت نیست که چون امروز حکومت در دست مجموعه‏ی مؤمنین باللّه و مؤمنین به اسلام است، ما این وظایف را داریم. آن وقتی هم که قدرت در دست این مجموعه نبود، در دست دشمنانشان بود، در دست طاغوت بود، در دست مفسدین فی الأرض بود، همه‏ی این وظایف وجود داشت. بعضی عمل می‏کردند، بعضی عمل نمی‏کردند؛ بعضی بیشتر عمل می‏کردند، بعضی کمتر عمل می‏کردند. این وظایف الآن هم بر عهده‏ی همه‏ی مسلمانهاست؛ البته بعضی وظایفشان بیشتر است، بعضی کمتر است. وظیفه‏ی اصلی همه‏ی انبیا و ائمّه و اولیا این بوده است که مردم را به همین وظایف آشنا کنند؛ چه در دورانی که می‏توانستند قدرت را کسب کنند بگویند بروید مجاهدت کنید و قدرت را به دست آورید و این‏گونه اداره کنید چه آن وقتی‏که نمی‏شد قدرت را به دست بیاورند. همه هم تلاش و مبارزه کرده‏اند؛ «و کأیّن من نبیّ قاتل معه ربّیون کثیر». جنگ و مبارزه‏ی سیاسی و معارضه‏ی با دشمنان، چیزی نیست که اول بار در اسلام آمده باشد؛ نه. در زمان پیغمبران گذشته انبیای بزرگ الهی، از زمان ابراهیم به این طرف هم بوده است. شاید قبل از ابراهیم هم بوده که من اطّلاعی ندارم. بنابراین، این وظایف، وظایفی است که انبیا ما را به آن سمت می‏کشانند. البته در حکومت حق، در آنجایی که قدرت در دست بندگان خدا مؤمنین باللّه و مؤمنین به سبیل الله قرار دارد، این وظیفه سنگین‏تر است. چرا؟ چون توانایی شما به عنوان جزئی از مجموعه‏ی حکومتِ دولت، با توانایی فردی مثل شما در بهترین حالات حکومت طاغوت قابل مقایسه نیست. فرض کنیم در حکومت طاغوت، آن اختناق و آن شدّتها و آن گمراهیها و آن اضلال وسایل ارتباط جمعی و ... وجود نداشته باشد؛ امکانات بدهند و معارضه‏ی آن‏چنانی هم نکنند؛ از قدرتشان علیه شما هم استفاده نکنند. وضع کنونی یعنی وضع وجود یک قدرت اسلامی شاید هزار مرتبه از بهترین حالاتی که در حکومت طاغوت ممکن است یک فرد برای ترویج و پیگیری و تحقّق آرمان‏های الهی داشته باشد، بهتر باشد. پس بایستی این را قدر دانست.1379/09/12

لینک ثابت
جهاد سیاسی

من شاید پانزده یا شانزده سالم بود که مرحوم «نوّاب صفوی» به مشهد آمد. مرحوم نواب صفوی برای من، خیلی جاذبه داشت و به کلّی مرا مجذوب خودش کرد. هرکسی هم که آن وقت در حدود سنین ما بود، مجذوب نوّاب صفوی می‏شد؛ از بس این آدم، پُرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمناً شجاع و صریح و گویا بود. من می‏توانم بگویم که آنجا به طور جدّی به مسائل مبارزاتی و به آنچه که به آن مبارزه سیاسی می‏گوییم، علاقه‏مند شدم. البته قبل از آن، چیزهایی می‏دانستم. زمان نوجوانیِ ما با اوقات «مصدّق» مصادف بود. من یادم است در سال 1329 وقتی‏که مصدّق تازه روی کار آمده بود و مرحوم «آیت‏اللَّه کاشانی» با او همکاری می‏کردند مرحوم آیت‏اللَّه کاشانی نقش زیادی در توجّه مردم به شعارهای سیاسی دکتر مصدّق داشتند لذا کسانی را به شهرهای مختلف می‏فرستادند که برای مردم سخنرانی کنند و حرف بزنند. از جمله در مشهد، سخنرانانی می‏آمدند. من دو نفر از آن سخنرانان و سخنرانیهایشان را کاملًا یادم است. آنجا با مسائل مصدّق آشنا شدیم و بعد، مصدّق سقوط کرد.
در سال 1332 که قضیه 28 مرداد پیشامد کرد، من کاملًا در جریان سقوط مصدّق و حوادث آن روز بودم؛ یعنی من خوب یادم است که اوباش و اراذل، در مجامع حزبی که به دولت دکتر مصدّق ارتباط داشتند، ریخته بودند و آنجاها را غارت می‏کردند. این مناظر، کاملًا جلوِ چشمم است!
بنابراین من مقوله‏های سیاسی را کاملًا می‏شناختم و دیده بودم؛ لیکن به مبارزه سیاسی به معنای حقیقی، از زمان آمدن مرحوم نوّاب علاقه‏مند شدم. بعد از آنکه مرحوم نوّاب از مشهد رفت، زیاد طول نکشید که شهید شد. شهادت او هم غوغایی در دلهای جوانانی که او را دیده و شناخته بودند، به وجود آورده بود. در حقیقت سوابق کار مبارزاتی ما به این دوران برمی‏گردد؛ یعنی به سالهای 1333 و 34 به بعد.1376/11/14

لینک ثابت
جهاد سیاسی

نکته خیلی مهمّی که امروز شاید شما واقعاً نتوانید آن را درست تصوّر کنید، این است که آن دوران، مسائل کشور سیاست و دولت مطلقاً برای مردم مطرح نبود. امروز مردم ما در کشور، وزرا را می‏شناسند، رئیس‏جمهور را می‏شناسند، آن وقتی‏که نخست‏وزیر بود، او را می‏شناختند، کارهای عمده را می‏دانند، در مبارزات سیاسی خیلی چیزها را خبر دارند که دولت، امروز چه اقدامی کرده و چه تصمیمی گرفته است؛ ولی آن زمان، دولتها می‏آمدند و می‏رفتند و اصلًا مردم نمی‏فهمیدند! یک نخست‏وزیر می‏رفت، یک نخست‏وزیر دیگر می‏آمد، کابینه عوض می‏شد، انتخابات می‏شد و اصلًا مردم خبر نمی‏شدند! توجّه می‏کنید؟! به کلّ نسبت به مسائل دولت، بی‏تفاوت بودند. دولت برای خودش کارهایی می‏کرد، مردم راه خودشان را می‏رفتند، دولت راه خودش را می‏رفت، فشار روی مردم، خیلی زیاد بود و آزادی اصلًا نبود.
من یادم است که دوستی از دوستان ما از پاکستان آمده بود، برای ما نقل می‏کرد که بله، من در داخل پارک، فلان‏کس را دیدم که اعلامیه‏ای را به فلانی داد؛ من تعجّب کردم که مگر در پارک کسی می‏تواند به کسی اعلامیه بدهد! او از تعجّب من تعجّب کرد و گفت: چرا نشود؟! پارک است دیگر، انسان اعلامیه را درمی‏آورد و به آن طرف می‏دهد. گفتم: چنین چیزی می‏شود؟! این مربوط به دوران مبارزات ما بود که من دوره نوجوانی را هم گذرانده بودم؛ یعنی اختناق در ایران آن‏قدر زیاد بود که اصلًا تصوّر نمی‏کردیم ممکن است کسی بتواند به زبان صریح، روشن، روز روشن، جلوِ چشم مردم، حرف سیاسی به کسی یا به دوستی بزند، یا کاغذی را به او بدهد، یا کاغذی را از او بگیرد! از بس فشار و خفقان بود. به کوچک‏ترین سوءظن، افراد را می‏گرفتند و به خانه‏های مردم می‏ریختند!1376/11/14

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی